عشقی که رنگ خون گرفت - باشگاه خبرنگاران
سایر منابع:
سایر خبرها
آخرین ساعات زندگی امام خمینی(ره) در بیمارستان چگونه گذشت؟
روایت می کند: آن روز صبح، فهمیه جان [دکتر زهرا مصطفوی] آمد. من در رختخواب استراحت می کردم. به من گفت در اتاق، مشغول جراحی امام(ره) هستند و تلویزیون مداربسته نشان می دهد. اگر مایلید با هم برویم. من از رختخواب بلند شدم و به اتفاق به بیمارستان رفتیم. در هال بیمارستان، احمد جان و آقای هاشمی رفسنجانی نشسته بودند. ما هم نشستیم... چند دقیقه بعد، آقای هاشمی گفت: خوب است خانم ها تشریف ببرند، آقایانی در حیاط
خاطرات فیلسوف مسیحی از بازدید مسجد
ارزش های بنیادی انگلیس صحبت کردم و وقتی آن ها ارزش های اخلاقی تعریف شده در اسلام را توضیح دادند، متوجه شدم تمام ارزش های اخلاقی که در کشورهای دنیا تعریف شده است، در اسلام وجود دارد و ارزش های انسانی از جمله برابری افراد و حقوق آزادی انسان ها از ارزش های بنیادی اسلام است. سایمون برد افزود: با شناخت اسلام متوجه می شویم که اسلام از همان اولین روزهای پیدایش با هر نوع تبعیض مخالف بوده است و
آخرین التماس دعای امام از مردم چه بود؟! / روایتی از ساعات پایانی زندگی پیر جماران
مشکلات گوارشی چند روز قبل از این بنده شیفت بودم. حضرت امام با زنگ تیم پرستاری را احضار فرمودند که کارهای معمول پرستاری انجام شود که من به حضور ایشان مشرف شدم. بعد از اتمام کار ایشان نسبت به مشکلات گوارشی خودشان ابراز گلایه کردند و من هم موضوع را به کادر پزشکی اطلاع دادم. سپس یکسری آزمایش از امام گرفته شد و تصمیم بر آن شد که آندوسکوپی انجام شود و نتیجه آن حکایت از کانسر و وجود توده
نطق حماسی امام پس از آزادی از زندان که به چندین زبان دنیا ترجمه شد
، یعنی 2 یا 3 روز بعد از آزادی امام، از همگامی جامعۀ روحانیت با برنامه های انقلاب شاه و مردم خبر داد تا مخالفت روحانیت را با برنامه های شاه، پایان یافته اعلام کند. رژیم قصد داشت به این ترتیب، اذهان مردم را نسبت به روحانیت و رهبر بزرگ آن مشوب سازد؛ امّا مردم آگاه ایران، به این گونه سمپاشیها اعتنایی نکردند و با شور و شوقی غیرقابل وصف، از امام خود پس از آزادی از زندان استقبال نمودند. در آن
پاسخ امام در پی درخواست ائمه جمعه مبنی بر افزایش شهریه/ امام کدام عمل را حاضر بود با ثواب اعمالش عوض کند
! جنازه حاج آقا مصطفی را به کربلا می برند؟ گفتم: ای داد! و متوجه شدم که ماجرا از چه قرار است دانستم که هنوز امام نفهمیده اند آنها در فکر بودند که امم خبردار نشوند. حاج احمد آقا به امام خبر داد که آقایان می خواهند به خدمت شما بیایند اما هم اجازه دادند یکی از آقایان بعد از احوالپرسی گفت: از حاج آقا مصطفی چه خبر؟ میرزا گفت: اتفاقاً الان از بیمارستان تلفن کردند، مثل اینکه باید ایشان را زودتر به بغداد
امام در مصاف با چالش ها و پرسش ها، فقه را توانمند و پاسخگو کرد/ ناگفته های شاگرد امام از حوزه نجف
اعضای خانواده نیز در شاهرود به ایشان پیوستند. در سن 6 یا 7 سالگی راهی دبستان شدم 6 سال دوره ابتدایی آن عصر را گذراندم و آنگاه وارد حوزه علمیه شاهرود شدم. 2 سال در مدرسه علمیه بازار شاهرود، بخش کوچکی از مقدمات را خواندم بعد از آن به مشهد مشرف شدم. در مدت 7 سال در مشهد باقی دوره مقدمات سپس سطوح را خواندم و آنگاه در درس خارج مرحوم آیت الله میلانی یک سال و نیم شرکت کردم و نیز در طول این 7 سال
لندن در رعب و وحشت - حملات تروریستی همزمان روی پل راندن بریج و رستوران
ون سفید رنگ دیده می شود که به نظر می رسد بعد از برخورد با تیر چراغ برق و نرده های کنار پل متوقف شده است. ترزا می' نخست وزیر انگلیس شامگاه شنبه در یادداشتی که بر روی صفحه توئیترش منتشر کرد، حملات صورت گرفته در لندن را 'وحشتناک 'توصیف کرد و گفت به طور بالقوه به عنوان حمله تروریستی دیده می شوند. وی اعلام کرد که صبح روز یکشنبه نشست اضطراری کابینه موسوم به کبرا برای بررسی حوادث
محاکمه مأمور پلیس به اتهام قتل
چندین سابقه سرقت و جیب بری بوده و هنگام حادثه همراه دوستش در حال سرقت از خودروی 206 در خیابان خواجه عبدالله بود که خودروی گشت پلیس از راه می رسد. دو سارق با دیدن خودروی پلیس سوار بر خودروی خود از محل فرار می کنند که در عملیات تعقیب و گریز یکی از سارقان با شلیک گلوله از سوی یکی از مأموران کشته می شود. پرونده بعد از کامل شدن تحقیقات به شعبه هشتم دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد و روز
بازیگر زن معروف داستان اعتیاد پدرش را در پستی اینستاگرامی کامل کرد+عکس
اون، همه رو دوست داشتم مثل اون، رفیق بودم برای همه مثل اون، تصمیم گرفتم مژگانِ زندگی بقیه باشم... از پدر خبر نداشتم آخه مژگان جای خالی اونو پر کرده بود ولی گویا قسمت تکیه گاه داشتن نبود، تکیه گاه بودن بود. تمام سختی های اون سال ها گذشت ولی وقتی جنازه ی پدرم رو تو اون شرایط دیدم تمام اون سختی هارو فراموش کردم." صالحی همچنین در اولین کامنت پست خود نوشته است: " پدر قربانی اعتیاد بود این اون
لندن در رعب و وحشت/حملات تروریستی همزمان روی پل راندن بریج و رستوران
شده یک خودرو ون سفید رنگ دیده می شود که به نظر می رسد بعد از برخورد با تیر چراغ برق و نرده های کنار پل متوقف شده است. ترزا می' نخست وزیر انگلیس شامگاه شنبه در یادداشتی که بر روی صفحه توئیترش منتشر کرد، حملات صورت گرفته در لندن را 'وحشتناک 'توصیف کرد و گفت به طور بالقوه به عنوان حمله تروریستی دیده می شوند. وی اعلام کرد که صبح روز یکشنبه نشست اضطراری کابینه موسوم به کبرا برای
روایت رزمندگان و آزادگان از امام خمینی(ره) در رنج غربت داغ حسرت
/> خشنودی امام از همبستگی ارتش و سپاه اولین باری که به طور خصوصی خدمت حضرت امام رسیدیم، اواخر سال 61 و دو سه روز قبل از عملیات والفجر مقدماتی بود که فرماندهان یگان های عمل کننده با چند نفر مسئولین قرارگاه ها از ارتش و سپاه در همان اتاق پشت حسینیه جماران که حضرت امام همیشه آنجا می نشستند، خدمتشان رسیدیم. روی نقشه کوچکی که من آماده کرده بودم، آقای شمخانی در رابطه با وضع منطقه و اوضاع و احوال
مائده متاهل بود و مرا اسیر خواسته کثیف خود کرد / او از من خواست تا..
دادم و به آسمان پرستاره خیره شدم. هنوز عقربه های ساعت به نیمه شب نرسیده بود که صدای زن جوانی رشته افکارم را برید. او در حالی که گوشی تلفنش را با غضب می فشرد و فریاد توأم با خشم او سکوت شب را می شکست، هنگام عبور از کنار من به فردی که در آن سوی خط بود، گفت: دیگر خسته شده ام، از تو متنفرم و هیچ وقت به خانه بر نمی گردم و ... حرف های آن زن جوان حس کنجکاوی ام را برانگیخته بود. حدس زدم مشکل
خبر رحلت امام سخت ترین خبر عمرمان در اردوگاه عنبر کمپ 8 رمادیه بود
مرا دید و کشان کشان به سمت عراقی ها برد تشنه بودم و خون زیادی از دست داده بودم آنها من و مجروحان دیگر را به بیمارستان بصره منتقل کردند و بعد از 20 روز به بیمارستانی در بغداد بردند و به مدت 40 روز بستری شدم روزهای سختی بود پایم را تا کمر گچ کرفته بودند و به علت عدم رسیدگی محل زخمم کرم گذاشته بود. برای رساندن شربت خاکشیر به رزمندگان اسیر شدند اردوگاه عنبر کمپ 8 رمادیه چند روز
آن شب جلال با یک زن قرار ملاقات داشت که دخترم از راه رسید و ...
روزی شدکه باقر گوشی تلفن همراه هوشمند خرید. او عضو شبکه های اجتماعی شد. خیلی زود به این شبکه ها اعتیاد پیدا کرد. از مدتی قبل متوجه شدم با چند زن رابطه دارد. عکس ها و مطالب مستهجن ارسال می کرد و با این کارهایش عذابم می داد. آن شب هم داشت با یک زن قرار ملاقات می گذاشت که متوجه شدم. او به راحتی تعهدات زناشویی مان را زیر پا گذاشته و نسبت به من بسیار سرد و بی تفاوت شده است. حالم از این زندگی به هم می خورد. نمی خواهم ریخت او را ببینم و.... اخبار زیر را از دست ندهید: اخبار زیر را از دست ندهید: ...
امام خمینی واقعاً به درجه بندگی رسیده بود/ایشان به قم رفت تا حوزه های علمیه را درست کند ولی مجبور شد به ...
تشریف آوردند اینجا و ما علاقه داشتیم و ارتباطاتی از دور داشتیم. بنده آن موقع اوایل انقلاب در اورژانس تهران بودم. به خدمت امام رفتیم که در بیمارستان قلب بستری بود. بعد شهید رجایی که نخست وزیر بود آمد به بنده گفت که شما بیا مسئولیت وزارت بهداری را تحویل بگیر. بنده امتناع کردم از پذیرش اما ایشان تأکید کرد که من با امام هم مشورت کرده ام و این نظر امام هم هست. من گفتم بنده اصلاً کار اجرایی
پایان تلخ ارتباط پنهانی رییس یک شرکت با زن فاسد
. بالاخره به آرزویم رسیدم. مدیر یک قسمت شده بودم و آقای رئیس صدایم می زدند. چند سال به شهر دیگری منتقل شدم. در آنجا متاسفانه حلال و حرام را قر و قاطی کردم. بعد از سه سال متوجه شدند چه گندی زده ام. موقعیت شغلی ام را از دست دادم. به مشهد برگشتیم. دلم خوش بود مال و ثروتی به جیب زده ام و آینده ام تامین خواهد شد. اصلا نمی دانم سر و کله یک زن فاسد از کجا در زندگی ام پیدا شد. ارتباط پنهانی با این زن
گفت و گو با گوهر خیراندیش ، بانوی هزار چهره سینمای ایران (1)
، پیشنهاد شد و حتی لباس هایی را متناسب با آن کاراکتر تهیه کردم، اما زمانی که داشتم به ایران بر می گشتم، متوجه شدم قرارداد این نقش را با خانم تیموریان بسته اند. بعد از آن صحبت شد که کاراکتر مهری بیشتر به من می آید. ابتدا این دغدغه را داشتم که بچه هایی که نقش فرزندان من را بازی می کنند، تجربه زیادی ندارند و من هم با آنها کار نکرده بودم، از سوی دیگر آقای زارعی هم سالها از کار دور بوده اند، ولی ایشان
خانم منشی دکتر دور از چشم شوهرش چه ها که نکرد! + عکس
خصوصی در پایتخت زندگی پنهانی دارد که همین کافی بود تا عملیات دستگیری این زن آغاز شود و روز گذشته منشی جوان در مخفیگاهش دستگیر از تهران به آبادان منتقل شد. منشی جوان با چهره ای آشفته به ماموران گفت: متاهل بودم و در مطب پزشک متخصص آبادان کار می کردم که چندی پیش با پسر جوانی آشنا شدم رابطه پنهانی با هم داشتیم تا اینکه پسر جوان برای سفر در تعطیلات نوروزی پیشنهاد سرقت از مطب پزشک را به من داد
سهیل روز تولدم مرا بیهوش کرد و ...
موفّق نشدم با او تماس بگیرم تا اینکه پس از دو روز توانستم با او صحبت کنم. از او معذرت خواستم اما سهیل با بی پروایی و لحنی بی تفاوت گفت: فرقی نمی کند! از آن پس بسیاری اوقات همراهش را خاموش می کرد و هرگاه به دیدنش می رفتم، در مغازه نبود و دوستش به دروغ می گفت که سهیل به رفته است. به این ترتیب، چند بار دیگر هم به دیدارش رفتم؛ ولی چه سود که هر بار به دلایلی از دیدار او محروم می شدم،ترک ناگهانی
سناریوی مرگبار دختر 19 ساله برای مردان
قتل مردی هم بوده است. ماموران با بررسی این تماس متوجه شدند این مرد، در همین خانه زندانی شده بود. گروگان نجات یافته از مرگ بازپرس جنایی با اطلاع از این موضوع، به تحقیق از این مرد که به محل جنایت منتقل شده بود، پرداخت. وی به قاضی تحقیق گفت: من چند روز پیش با دختر جوان شیک پوشی در خیابان آشنا شدم. وی مدعی بود تنها زندگی می کند. او عصر چهارم خرداد مرا به خانه اش در همین
سرنوشت پیامک بازی شبانه یک مرد با زن غریبه
بازی شبانه بودم که ناگهان همسرم گوشی را از دستم قاپید و آن را به دیوار کوبید! از این حرکت مرضیه به شدت عصبانی شدم و گلویش را با دست محکم می فشردم که فرزندانم مرا کتک زدند. من هم چاقویی را که زیر رختخواب بود برداشتم و ضرباتی به همسرم زدم و چند ضربه هم با ته دسته چاقو به سر پسر بزرگم کوبیدم. سپس از خانه فرار کردم! گزارش حاکی است با اعترافات صریح متهم این پرونده جنایی، دستور بازداشت موقت
جعل روایت در حوزۀ علم کلام
(سمعانی، 1382: 4/219). بغدادی می گوید همۀ خطابیه حلولیه هستند؛ زیرا ادعا می کنند روح خدا در امام جعفر (ع)، و بعد از آن در ابوالخطاب حلول کرده است (بغدادی، 1408: 242؛ همو، 2003: 265). علی بن حسان از یکی از صحابه نقل کرد: در خدمت حضرت صادق (ع) صحبت از جعفر بن واقد و چند نفر از یاران ابوالخطاب شد. یکی از حاضرین گفت او برای گمراه کردن من، رفت و آمد داشت با من و می گفت
مرگ تلخ پسر جوان مقابل چشمان مادر
درپی مرگ مرموز پسر جوان که هنگام انتقال از بیمارستانی به بیمارستان دیگر و در خودروی مادرش جان باخته است، مادرش با مراجعه به دادسرای جنایی تهران، از دوستان پسرش و مسئولان بیمارستان به خاطر سهل انگاری در نجات جان پسرش شکایت کرد. به گزارش ، مادر میانسال به بازپرس پرونده گفت: چند روز قبل برای انجام کاری از خانه خارج شدم و چند ساعتی بیرون بودم که یکی از دوستان پسرم اشکان، با من تماس گرفت و
خطرات وای فای روی سلامتی
، از دو گلدان گیاه شاهی استفاده کردند. یک گلدان را در اتاقی قرار دادند که عاری از تشعشعات وای-فای بود و دیگری را کنار دو روتر وای-فای گذاشتند. نتیجه؟ گیاهان کنار روترهای وای-فای رشد نکردند. وای فای و صدمه به عملکرد مغز درست مانند همان دانش آموزان دانمارکی که بر اثر استفاده از تلفن همراه دچار مشکل تمرکز شده بودند، دانشمندان هم متوجه موارد متعددی از این اختلال شدند و شروع به تحقیق
مرگ مرموز پسر دانشجو در بزم شبانه
بودم که پسری که از دوستان پسر 22 ساله ام بود، با من تماس گرفت و اعلام کرد همراه پسرم و چند نفر از دوستانش به مهمانی شبانه رفته بودندکه حال او بد شده و وی را به خانه مان آورده اند. با شنیدن این موضوع شوکه شدم و باورم نمی شد پسرم با آنها به مهمانی رفته باشد. به خانه برگشتم، اما خبری از پسرم نبود. وی افزود: از همسایه ها سراغ پسرم را گرفتم که متوجه شدم ساعاتی پیش دوستانش او را به خانه آورده
ازدواج دوباره زن و شوهر طلاق گرفته پس از یک ماجرای بسیار کثیف و ..
ها مدعی شد که مدتی قبل از حادثه از همسرش جدا شده بود. وی گفت: گمان می کردم مرد مغازه دار به همسرم نظر سوء دارد و همین موضوع باعث اختلاف بین ما و در نهایت جدایی شد از این رو دنبال فرصت مناسبی بودم که از او انتقام بگیرم. روز حادثه با قصد و نیت قبلی به آنجا رفته و بر روی او اسید پاشیدم. بعد از این ماجرا بار دیگر با همسرم ازدواج کردم و از شیراز متواری شدیم. این مرد اسیدپاش و همسرش برای انجام تحقیقات در اختیار مأموران قرار گرفتند. خبرجنوب
از رحمت خداوند مأیوس نباشید!
دیگر در همین صحیح بخاری است که عمر گفت: من آرزو داشتم که کَبش اهل خودم بودم! (یعنی قوچ) یک گوسفندی در میان اهل خودم بودم که این گوسفند را تا جایی چاق می کردند و بزرگ و فربه می کردند که دیگر بیش از آن جایی برای فربه شدن نداشت، و یک روز که یکی از میهمانان عزیز به خانۀ آنها می آمد، این گوسفند را برای آن میهمان می کشتند و بعد می پختند و پخته اش را تکه تکه می کردند و بعد آن میهمان ها می خوردند، و بعد از
امام فرمود اگر خطا کنید، خودم بیرونتان می کنم
ملحق شدیم و در مراسم استقبال علما و مردم نجف از امام و دید و بازدیدهای امام با علمای نجف در خدمت ایشان بودیم. پس از استقرار امام در نجف، دفتر مختصر و محدودی را در خانه ایشان تشکیل دادیم که البته دوام چندانی نداشت و من مجبور شدم بعد از چند ماه به ایران برگردم. ایشان دیگر دفتری گسترده ای نداشتند و باز بسیاری از کارها ازجمله پاسخ به نامه ها را خودشان انجام می دادند تا زمانی که به پاریس رفتند.
داستان شیرزنان قهرمان ایرانی/توییت مردم و چهره ها+تصاویر
اجبار پدرم تن دادم و دو سال بعد با یک بچه 6 ماهه مجبور به بازگشت به خانه پدر و مادرم شدم. زمانی که به خانه پدرم برگشتم، او برای کار کردن به شیراز رفته و مدتی بود به سمیرم نیامده بود. با حرف هایی که اطرفیان می زدند، متوجه شدیم پدرم در شیراز مانده و ازدواج کرده است. در بخش دیگر برنامه آیتم کوتاهی برای معرفی این خانواده پخش شد. آن خانواده سمیرمی همان خواهران قهرمان منصوریان بودند که مدال های طلا
داستان انحلال یک حزب / چه عواملی موجب پایان کار حزب جمهوری اسلامی را فراهم کرد؟
خانواده ای معتقد به مبانی اسلام پرورش یافتم و پدرم نیز یک پای ثابت مسجد بود و تا همین چند ماه پیش نیز عضو هیئت امنای مسجد محله بود که به علت کهولت سنی دیگر این افتخار از او سلب شد. مادرم هنوز عضو هیات امنای مسجد و مسئول خیریه مسجد محل است. در مهرماه سال 1357 وقتی به عنوان دانشجو وارد دانشگاه بیمه شدم، بلافاصله با دوستانی که علاقه مند به نهضت روحانیت و امام خمینی (ره) بودند، به صورت