طرح شکایت های جدید علیه 2 مقلد شیطان - خبرگزاری تابناک
سایر منابع:
سایر خبرها
نگاه چپ! انگیزه جنایت خیابانی
نجات جان وی موثر واقع نشد و این جوان به حالت کما فرو رفت. گزارش خراسان حاکی است : به دستور قاضی صادقی (قاضی وقت شعبه 204 دادسرای مشهد) ماموران انتظامی به جست و جوی متهمان فراری پرداختند اما اثری از آن ها نیافتند چند روز بعد مجروح این حادثه دچار مرگ مغزی شد و خانواده او نیز اعضای بدن وی را به بیماران نیازمند اهداء کردند و بدین ترتیب پرونده نزاع خونین رنگ جنایی گرفت و با دستور قضایی به
نقشه پرستار قلابی برای سرقت از زنان تنها
. ولی یک روز وقتی داشتم صحبت می کردم پس از نوشیدن یک آبمیوه که پرستارم برایم درست کرده بود، بیهوش شدم. بعد از آن وقتی به هوش آمدم تمام پول و طلاهای داخل گاوصندوقم سرقت شده بود. با اعلام این شکایت موضوع در دستور کار ماموران قرار گرفت و با آغاز تحقیقات یک زن میانسال دیگر هم به دادسرا مراجعه کرد و شکایت مشابهی را مطرح کرد. در ادامه تجسس ها به صورت گسترده تر ادامه یافت تا اینکه زن
مشهورترین زوج ادبی تاریخ ایران و آثار تکرارنشدنی شان
نوشت."اشک ها"،"اتش خاموش"،"یادداشت های یک خانم المانی"،"کلید سل"،"ان شب عروسی"،"شب عیدی"،"گذشته"،"کلاغ کور"، "سایه"،"مردها عوض نمی شوند"، "ناشناس"،"عطریاس"،"جامه ارغوانی"،"عشق استاد دانشگاه"،"عشق پیری" ،"ناشناس"،"عطریاس،"،"یخ فروش" و" اشک ها" عنوان 16 داستان این مجموعه است. شهری چون بهشت طبق گفته دانشور همه شخصیت های این کتاب واقعی هستند و او با همه آنها برخورد داشته است.شهری چون بهشت به
چه نیازی است به علی؟
ایران اکونومیست - دکتر علی شریعتی؛ چه نیازی است به علی؟ متاسفانه امشب چون شب بزرگ و عزیزی است و من در حالت مساعدی نیستم که بتوانم در چنین شب و چنین جلسهای از علی سخن بگویم، بنابراین سخنان خود را با طرح یک سوال آغاز میکنم، و آن این است که "چه نیازی است به علی ؟ چه نیازی است امروز به شناختن علی؟" البته فکر میکنم که این سؤالها فقط از طرف شیعیان علی عنوان نشود؛ زیرا که برای
چهره ها در شبکه های اجتماعی (131)
. نگاه های رامین ناصر نصیر و هومن برق نورد به یک چیز جالب. آمریکا گردی های بهنام تشکر ادامه دارد. خانم های بازیگر به یاد سریال محبوب دلنوازان بار دیگر دور هم جمع شدند و جوجه کباب و کوبیده و شیشلیک نوش جان کردند. سریال دلنوازان به کارگردانی حسین سهیلی زاده یکی از سریال های محبوب چند سال گذشته بود که هر سه عزیز حاضر در عکس را به دنیای چهره ها معرفی کرد. سحر قریشی
از آدم ربایی تا سرقت های خشن در پرونده باند خانوادگی
آفتاب : به گزارش همشهری، اعضای این شبکه بعد از سرقت خودروی یک زن در تهران راهی استان های دیگر شدند و دست به ربودن افراد و زورگیری از آنها می زدند. اوایل خرداد زنی به اداره پلیس رفت تا مأموران را در جریان سرقت ماشینش قرار دهد. وی گفت: سوار خودروی 206خود بودم و وقتی مقابل خانه مان رسیدم از ماشین پیاده شدم تا در پارکینگ را باز کنم. در همان لحظه خودروی مزدا3 که 2سرنشین داشت در
محسن چاوشی بالاخره به حرف آمد
سالگی ساکن شهرک شهید بهشتی این شهر بودیم. حالا چرا مشهد؟ این شهرک درواقع شهرک جنگ زده ها بود و مشهد هم به خاطر جغرافیایی و فاصله اش تا شهرهای آسیب پذیر، شهر امنی محسوب می شد.البته من که آن موقع کوچک بودم و تصویری از روزهای اول خاطرم نیست. به هر صورت من در همین شهرک پا گرفتم. بزرگ شدم، به مدرسه رفتم و همانطور که گفتم تا بیست سالگی همانجا بودم. از تصویر حرف زدید. اولین
بی شوهری بی داد می کند!؟
دانشگاه می روند که این فرآیند خود 4 سال به طول می انجامد، پس از آن پسران باید دوسال به سربازی بروند. پس از این دوران دوسال زمان لازم است تا یک پسر بتواند اشتغال داشته باشد. بنابراین تحصیل، سربازی و پیداکردن شغل عواملی مهم هستند. عامل چهارم تغییر در روابط میان جنسیتی است. آزادی های بیشتر و تغییر در روابط دختر و پسر منجر شده که افراد برای رفع نیازهایشان احتیاجی به ازدواج نداشته باشند. همچنین
آمارخداوند در قرآن درباره روزی مردم +صوت
به گزارش فرهنگ نیوز ، حجت الاسلام علیرضا پناهیان که در رمضان گذشته با موضوع تنها مسیر-راهبرد اصلی در نظام تربیت دینی سخنرانی کرد و مورد استقبال جوانان قرار گرفت، امسال قرار است به مدت 30 شب در مسجد امام صادق(ع) میدان فلسطین به موضوع تنها مسیر برای زندگی بهتر بپردازد و به سوال چگونه یک زندگی بهتر داشته باشیم؟ پاسخ دهد. در ادامه فرازهایی از هفدهمین جلسه این سخنرانی را می خوانید: مرور سه
رضایی: اگر صدام یا مسعود رجوی در انتخابات روبه روی من بودند بیش از 30 میلیون رای می آوردم
بودند صبر کن، من خودم شما را خبر می کنم. بعد از سه سال ایشان ما را خبر کردند گفتند حالا بیایید استدلال هایتان را برای من بگوئید، اگر قانع شدم موافقت می کنم و اگر قانع نشدم باید به عنوان فرمانده سپاه باشید. جلسه ما یک ساعت و چهل پنج دقیقه طول کشید بعد آقا فرمود الان ساعت چند است؟ تقریبا بیست دقیقه یا نیم ساعت هم از اذان گذشته بود. ایشان گفتند ما یک ساعت و چهل پنج دقیقه با هم صحبت کردیم؛ الان من به
فیلم های آخر هفته تلویزیون/ از فرشتگان قصاب تا 33روز
خواهیم دید: سمانه دختر بچه ای است که به همراه مادرش زندگی فقیرانه ای دارد. روزی مادرش برای او یک جفت چکمه می خرد. اما فردای آن روز وقتی در بغل مادرش خواب است یک لنگه آن گم می شود و او مریض می شود. مادر تصمیم دارد که لنگه دیگر آن را به پسر همسایه که معلول است بدهد اما او با تلاشی سخت لنگه دیگر چکمه را پیدا کرده و به او برمی گرداند. فیلم سینمایی وفاداران به کارگردانی نجدت أنزور، جمعه 19تیر
امروز همه بت های درون کعبه شکستشه شد
و زینب دختر خوانده پیامبر (صلی الله علیه و آله) و دیگر هاشمیات را آوردند، همینکه مقداری از مکه بیرون آمدند ابوسفیان گفت: پسر عمویش محمد (صلی الله علیه و آله) جوانهای شما را گمراه کرد و مسلمان شدند. حال این جوان [یعنی علی (علیه السلام) ] در روز روشن آمده و بستگانش را میبرد؟ جلوی او را بگیرید. آنها آمدند تا مانع حضرت شوند. امیرالمومنین (علیه السلام) دفاع فرمودند. بعضی زخمی و بعضی به درک
یک روز در ماه عسل ؛ از اتهام مدال به خودکشی عاشقانه تا داستان پسرخاله علیخانی
اجرا و تهیه کنندگی در ماه عسل ادامه دادو حالا چند سال است که ماه عسل یکی از برنامه های بی رقیب و پرمخاطب تلویزیون بوده است. ماه عسل با هویتی مستقل 30 روز ماه مبارک رمضان هر شب ساعت 19:10 با گروهی متشکل از عوامل جوان و هر روز سوژه ای متفاوت را دنبال می کند. فرشید شکیبا، مدیر روابط عمومی ماه عسل دروازه ورود هر خبرنگاری برای رفتن به پشت صحنه این برنامه است و غروب روز گذشته، 15 تیر ماه
نه ولی امر در شرایط امام حسن(ع) است؛ نه ملت در جایگاه سپاه خائن کوفه
به گزارش آناج، پایگاه خبری انصارحزب الله نوشت: جلسه هفتگی انصار حزب الله در حالی طبق روال همیشگی در روز یکشنبه 23 آذر ماه در حسینیه دفتر مرکزی با حضور عمومی برادران برگزار شد که محمد حسین رجبی دوانی سخنرانی در این جلسه را برعهده داشت. این پژوهشگر تاریخ و استاد دانشگاه در آستانه ایام شهادت رسول گرامی اسلام صلوات الله علیه و امام حسن مجتبی علیه السلام در سخنان خود به بررسی تطبیقی یکی از موضوعات روز
ناگفته های خواندنی بازیگر نقش ابن ملجم از سریال امام علی(ع)+عکس
شیراز خواست، ولی آقای بهزاد فراهانی و گروه ما نرفتیم. در همین ایام بود که دانشگاه تهران قبل از انقلاب قبول شدم و درس می خواندم. روزی آقای بیضایی متنی سر کلاس به من داد و گفت که این متن را بخوان. گفتم شرمنده من با آقای محمود جعفری "ارباب پویتلا و نوکرش ماتی" (نوشته برت) را کار می کنم و نمی توانم بیایم. به آقای جعفری قول داده بودم. بعد از کلاس همه به من اعتراض کردند که تو شعورت نمی رسد
می گویند لاک جیغ جای ماه عسل را پر کرده!
کردم ترانه های حزب اللهی خواندن. چه سبکی؟ - رپ کار می کردم و اولین کارم به نام می خوام برگردم خیلی سروصدا کرد. بعد از این کارها، محمدرضا شفا و وحید یامین پور مرا شناختند و با هم دوست شدیم. وحید یامین پور به شبکه افق رفته بود و من هم به وسیله محمدرضا شفا به عنوان کارمند در این شبکه مشغول شدم. یعنی راه ورودتان به تلویزیون وحید یامین پور بود؟ - بله. سه سال
6 روز اسارت معاون بانک ملی در غار کوهستانی
خلیج فارس: مرد گروگان وقتی 6 روز در غار کوهستانی به اسارت آدم ربایان درآمد هرگز تصور نمی کرد پلیس عملیات گسترده ای را برای پیدا کردن ردی از او آغاز کرده است. این مرد ربوده شده وقتی صدای پرواز هلی کوپتر را بر فراز آسمان شنید، فرصت فرار پیدا کرد. به گزارش شهروند، ششم تیرماه امسال روز خوبی برای احمد مجیدی معاون بانک ملی اشنویه نبود. عقربه ها ساعت 7 صبح را نشان می داد که او مانند روزهای قبل از خانه اش بیرون آمد، غافل از این که چند مرد مرموز نقشه هولناکی را برای ربودنش طراحی کرده اند. از خانه که خارج شد هنوز چند قدم بیشتر برنداشته بود که یک تاکسی در مقابل پایش توقف کرد. راننده ماسک فصلی زده بود و سعی می کرد با خونسردی به رانندگی اش ادامه دهد تا این که با سوار شدن یک مسافر دیگر سناریوی آدم ربایی آغاز شد. مسافر تاکسی هم با زدن ماسک فصلی توجه معاون بانک را جلب کرده بود که ناگهان ورق برگشت. مرد مسافرنما در یک چشم بر هم زدن اسلحه اش را بیرون کشید و طعمه اش را به دام انداخت و به سمت مقصد نامعلومی حرکت کردند. 6 روز زمان کافی بود تا کارمند بانک در عملیات منسجم پلیس اشنویه نجات پیدا کند. گروگانگیران در تماس های تلفنی با خانواده گروگان در ازای آزادسازی او درخواست مبلغ هنگفتی کرده بودند و پلیس هر روز یک قدم به گروگانگیران نزدیک تر می شد. سرانجام پس از 6 روز و با انجام تحقیقات و عملیات ویژه پلیسی محل اختفای ربایندگان در خارج از شهر شناسایی شد و نیروهای امنیتی و انتظامی روز جمعه در یک عملیات ضربتی موفق شدند با دستگیری 5 گروگانگیر، کارمند بانک را آزاد کنند. معاون بانک ملی با حضور جمعی از مسئولان در روستای بیمظرته تحویل خانواده اش شد و اعضای خانواده او از نیروهای امنیتی و انتظامی به خاطر آزادسازی وی قدردانی کردند. 6 روز سخت در اسارتگاه گروگانگیران احمد مجیدی که 6 روز سخت و نفسگیر را همراه با دلهره در مخفیگاه آدم ربایان سپری کرده بود، روایت عجیبی از آغاز گروگانگیری تا لحظه آزادی اش دارد. این کارمند بانک درباره روزهای اسارتش گفت: ساعت 7 صبح روز شنبه 6 تیرماه بود که به قصد رفتن به سر کار از خانه خارج شدم. پس از چند قدم سوار تاکسی که منتظر خروج من از خانه بود، شدم. غافل از این که سرنشینان این تاکسی نقشه ربودنم را کشیده بودند. چند متر آنطرف تر مسافر دیگری سوار شد. چیزی که توجه ام را در این خودرو جلب کرد این بود که هم راننده و هم مسافری که سوار شد ماسک فصلی زده بودند. با این حال تصور نمی کرد حادثه شومی در انتظارم است تا این که ناگهان مرد مسافرنما اسلحه ای را به سمت من گرفت. بلافاصله با او درگیر شدم. در گیرودار درگیری اسلحه اش را از ماشین بیرون انداختم و سعی کردم خودم را هم بیرون پرت کنم؛ اما راننده با اسپری فلفل به صورتم حمله ور شد و به همین خاطر دیگر قدرت مقاومت نداشتم. پس از مدتی در یک مکان نامعلوم خودرو را متوقف کردند و موبایل و کارت های بانکی ام را گرفتند. ابتدا درخواست 35 میلیون تومان کردند؛ پولی که البته هر روز رقمش افزایش پیدا می کرد و بعد از چند روز گروگانگیری درخواست بیشتری داشتند. فرصت تماس با رئیس بانک ملی را جهت واریز مبلغ فوق به حساب یکی از کارت هایم در اختیارم قرار دادند و دوباره چشمهایم را بستند و به مسیر خود که از قبل برنامه ریزی کرده بودند، ادامه دادند. هرچند ساعت یک بار با موبایل خودم مرا وادار می کردند با یکی از افراد خانواده در مورد پرداخت پول تماس کوتاهی داشته باشم. به دلیل این که با چشمان بسته مرا به این طرف و آن طرف می بردند از موقعیت جغرافیایی خودم اطلاع دقیق نداشتم، فقط می دانستم از شب اول به بعد مرا در دل کوه مخفی کردند و بیشتر اوقات در طول روز در زیر آفتاب سوزان مجبور به تحمل شرایط نامساعد جوی بودم. تا این که صبح روز جمعه درحالی که چشم هایم بسته بود و یکی از گروگانگیران درحال نگهبانی از من بود، صدای هلی کوپتر را شنیدم. احساس کردم که قرار است اتفاق خوبی بیفتد و همین طور هم شد. با نزدیک تر شدن صدای هلی کوپتر محافظ اول من نیز پا به فرار گذاشت و وقتی مطمئن شدم در صحنه نیست چشم بندم را به سختی کنار زدم و از غار بیرون آمدم. در حالی که دست هایم بسته بود شروع به دویدن کردم تا از اسارتگاه فاصله بگیرم. افرادی را در دوردست دیدم و با صدایی بلند فریاد زدم. ماموران نیروی انتظامی بودند و بلافاصله من را از چنگال گروگانگیران نجات دادند. همزمان با این موضوع ماموران به تعقیب گروگانگیرها رفتند و آنها را دستگیر کردند. احمد مجیدی درباره آزار و اذیت گروگانگیران و نحوه رفتارشان گفت: از نظر جسمی تا روز قبل از رهاییم کسی مرا شکنجه نداد ولی به لحاظ روحی و روانی و همچنین کمبود آب بسیار در سختی و عذاب بودم. یادم است در آخرین روزها فرصتی برای فرار پیدا کردم اما آنها متوجه شدند و با یکی از آدم ربایان درگیر شدم. ...
بررسی و آزمایش ب ام و 125i کابریولت
های خارج شهر و در پیست های اتومبیل رانی خوش می درخشید و نام ب ام و را به عنوان سازنده خودروهای سریع و نه چندان گران قیمت مطرح می کرد.پس از خارج شدن این سری از خط تولید، اولین نسل سری سه به عنوان ادامه دهنده راه پر شکوه 2002 به صحنه آمد و نسل های مختلف این سری تا حدودی توانستند موفقیت های جد بزرگ خود را تکرار کنند اما پس از گذشت نزدیک به 3 دهه از پایان تولید 2002 ، مسئولین ب ام و تصمیم گرفتند سری
آیا درست است که می گویند حضرت علی(ع) شبی هزار رکعت نماز می خواند؟
را منحرف کردند! اگر امام به دفاع از عثمان نمی پرداخت، این اتهام بسیار پررنگ می شد. امام سعی کرد با دفاع خود تا اندازه ای از انحراف افکار عمومی جلوگیری کرده و اتهام را کم رنگ نماید . در نامه ای که معاویه بعد از قتل عثمان به امام می نویسد؛ وی را متهم به قتل عثمان می کند و امام(ع) در جواب، به رفع اتهام پرداخته و به علل انتقاد خود از عثمان می پردازد. (1) 2. جلوگیری از خلیفه کشی:
غربیه دوست داشتنی
شهید علیمردان آزادبخت / میرملاس نیوز: سال64 منطقه در بندیخان بعد از ظهر یک روز پا ییزی هوای نسبتاٌ سرد بود .با اسبی که از نیروهی تیپ انصار الحسین همدان زمان جابجایی برایمان مانده بود. اوقات فراغت در اطراف دریاچه در بندیخان گشت و گذاری میزدم. امروز تنها بودم تعدادی لباس چرک را [...] شهید علیمردان آزادبخت / میرملاس نیوز: سال64 منطقه در بندیخان بعد از ظهر یک روز پا ییزی هوای نسبتاٌ سرد بود .با اسبی که از نیروهی تیپ انصار الحسین همدان زمان جابجایی برایمان مانده بود. اوقات فراغت در اطراف دریاچه در بندیخان گشت و گذاری میزدم. امروز تنها بودم تعدادی لباس چرک را بردم کنار دریاچه برای شستن و اسب را هم کناری بستم شستن لباسها تمام نشده بود که دو نفر به طرفم می آمدند. نزدیک که شدند یکی را شناختم حمید آزادی بود. فرمانده وقت گردان محبین با جوانی نسبتاٌ بلند قد باصورتی گند می به من نزدیک شدند . حال و احوالی با هم داشتیم .من هنوز با آن جوان آشنا نشده بودم که رفت سراغ لباسهای من و شروع به شستن کرد .از این کارش بسیار متعجب شدم . به حمید گفتم که آقا، کی باشند ؟ حمید فکر میکرد که من شوخی میکنم. ولی واقعاٌ تا به حال ایشان را ندیده بودم. ولی او اوصاف بنده راکاملاٌ میدانست لباسها را کناری روی سنگها پهن کردم. بعد میخواستم بنشینم به تعریف کردن حمید دستم را محکم گرفت و با صدای بلند فریاد میزد. بیا او را گرفتم مانده بودم میخواهند چکار کنند یکباره آن یکی که من هیچ انتظاری از او نداشتم .رفت زیر پاهایم حمید هم دستانم رامحکم گرفته بود کشان کشان مرا به طرف دریاچه بردند هرچه فریاد زدم هواسرد است سرما می خورم حرف به گوششان نرفت که نرفت و با شماره 3.2.1 مرا پرت کردن میان آب .با خودم می گفتم حمید را می شناسم این غریبه کیه که اورا همراهی میکند؟ هرچه تلاش میکردم که از آب بیرون یبآم ولی با پرتاب سنگ جلوی بیرون آمدنم را میگرفتند. خلاصه بعد از چند دقیقه که حسابی خیس شده بودم و لرزه به بدنم افتاده بود مرا از آب بیرون آوردند. حمید انسان بسیار زرنگ و با قدرتی بود.زور هیچ کس به او نمی رسید. خیلی سریع آتشی روشن کرد.و سه نفری دور آتش را گرفتیم وحسابی خشک شدم. در این بین هی مانده بودم این همراه حمید کیه که خیلی با من راحت بود. خلاصه رفتیم میان سنگر خودمان آنها هم آمدند. من که خیلی سردم شده بود رفتم زیر پتو حمید هم شروع کرد به صحبت کردن که چنین است و چنان است گفتم نمی شود بجای حرف زدن این آقا را معرفی کنی گفت مگر نمی دانی علیمردان است اورا نمی شناسی. اسمش را از بچه های کردستان شنیده بودم ولی خودش را تا به حال ندیده بودم. تازه آن موقع بلند شدم بااو روبوسی کردم. ولی همیشه این را در دل داشتم که روزی تلافی کنم. به او هم گفتم اگر روزی بیآید این کارت را تلافی خواهم کرد.(با جمله ای مرا میخ کوب کرد) (اه دا نزایه) من آن موقع زیاد با کنایه های لکی آشنای نداشتم .ندانستم منظورش چیست.. این اولین آشنای من با علیمردان عزیز بود وقتی من در میدان مین افتاده بودم اولین کسی بالا ی سرم رسید علیمردان بود .همینکه او را دیدم افتادم یاد دربندیخان، آمدنش آرامش را با خودش آورد. مرا بلند کرد از میدان مین بیرون برد. میخواست که تا بالای ارتفاع مرا ببرد. گفتم این بجای آن یادت هست. دربندیخان ..اشگ میان چشمانش حلقه زد و من هم با صدای بلند میخندیدم تمام لباسهایش غرق خون شده بود. به او گفتم مسیرطولانی است بگذار بچه ها بیآیند کمک وبعدازچندی تعدادی ازنیروهای رومشگان باحاج محمدآزادبخت و حمید قبادی آمدند. ( یاد باد آن روزگاران یاد باد) درج شده توسط : بهزاد باقری / دبیر سرویس شهدا و منتظران " میرملاس نیوز "bagheri1348@yahoo. ...
درخواست حاج قاسم از پدر حسین چریک
می کند: پسرم حسین از زمانی که راه رفتن را یاد گرفت و قدری به مسایل دینی آشنا شد همیشه پای منبرها بود .کارهای عجیبی می کرد هر وقت می خواست نماز بخواند اول خودش می خواند بعد من و مادرش را بیدار می کرد .هر شب به مسجد روستا می رفت و تا اذان صبح در مسجد بود و به راز و نیاز می پرداخت .یک روز صبح که از خواب بیدار شدم زن همسایه مان در را کوبید و وقتی در را باز کردم گفت حاج محمد جلوی حسینت را بگیر گفتم
مُدی که سرطان زاست
مادرم و اطرافیان به من می گفتند این کار ضرر دارد، می خندیدم و می گفتم اگر داشت مد نمی شد. او ادامه می دهد: تا اینکه سال گذشته بعد از اینکه تابستان را طبق معمول در آغوش آفتاب سپری می کردم، متوجه لک های قهوه ای روی پوست پایم شدم که اول فکر کرم به دلیل آفتاب است. چون این اتفاق در گذشته هم برایم افتاده بود اما در عرض کمتر از یک ماه لکه ها کل بدنم را فرا گرفت و وقتی به پزشک مراجعه کردم، متوجه شدم کل
اظهارات تکان دهنده 3 قربانی تجاوز در پراید شیشه دودی
شان دیدند. لحظاتی که آرزوی مرگ کردند و بعد از آن روزی هزار بار مردند و زنده شدند. نامزدم ترکم کرد دختر 27 ساله آن روز بعدازظهر از محل کارش بیرون آمده بود. می خواست از سردار جنگل به خانه شان در شهران برود که یک پراید خاکستری رنگ با شیشه های دودی در مقابلش متوقف شد، ادامه ماجرا را از زبان این قربانی 27 ساله بخوانید: چرا سوار این خودرو شخصی شدی؟ مشغول صحبت
افطار آخر
پر از روزنامه های سیاسی بود. مادرش صدا زد: مسعود چای سرد شد، آبجوش یخ کرد بیا افطار کن. ..بعد همسرم ازم پرسید: مسعود کجاست؟ گفتم شاید بیرون رفته است. به خاطر این که عادت داشت هر روز بعد از ظهر روزنامه می خرید و برمی گشت و بعد دیدم موتور و ماشین بیرون خانه هست، حتی کفش هایش در جا کفشی بود. یکباره دلم شور زد در ادامه مادر مسعود که حال مساعدی نداشت افزود: یکباره دلم شور زد و شروع می کنیم
اولین شهیده زن ایلام
سبز خدا کمالی ازدواج کرد او همسری وفا دار و با گذشت بود و مانند برادری هم پشت به همسرش در مخارج کمک می کرد شهیده ربابه کمالی دارای 5 دختر و 1 پسر می باشد که هر کدام به سهم خویش چه در پیروزی انقلاب وجه در تداوم آن نقش بسزایی داشته اند خصوصیات اخلاقی شهیده ربابه کمالی عند الله وعند الرسول به گواهی دوست ودشمن هر چه از فضایل این شهیده گفته شود سزاوار است . از طرف دیگر حق
پایان خونین یک رابطه خیابانی و خیانت
این ماجرای مرگبار خیلی زود به کارآگاهان پلیس مخابره شد و پسرجوان به نزدیک ترین بیمارستان انتقال یافت. دقایقی بعد بازپرس ویژه قتل پای در قتلگاه دختر جوان گذاشت و به تحقیقات میدانی پرداخت. تیم جنایی در تحقیقات نخست پی برد قربانی زهره نام دارد و نیم ساعت پیش با مادرش برای خرید از خانه بیرون آمده و در خیابان پسرجوانی با چاقو به وی حمله ور شده و سپس خودش نیز اقدام به خودزنی کرده است.
تجاوز به 2 دختر دانشجو توسط راننده اتوبوس
تدبیر24 : هفته گذشته دو دختر دانشجو اهل کردکوی که با اتوبوس از تهران عازم گرگان بودند ، اسیر نیت شوم دو راننده اتوبوس شده و مورد تجاوز قرار می گیرند. دو دختر دانشجو که اهل کردکوی بودند از تهران سوار اتوبوس گرگان می شوند . با توجه به اینکه حرکت اتوبوس ها از تهران به گرگان شب صورت می گیرد این دو نفر خوابشان می برد و وقتی بیدار شدند که اتوبوس به گرگان رسیده بود . با پیاده شدن
ناگفته های رضا رویگری 66 ساله و همسرش 25 ساله اش! (+عکس)
. سرگیجه بدی به من دست داد و ناگهان همان جا بیهوش شدم. یک پسر بی معرفت از پسرتان خبر ندارید؟ رضا: چند وقت پیش شب تولد حضرت علی (ع) که مثلا روز پدر بود با یک اس ام اس روز پدر را به من تبریک گفت. تارا: البته بعد از یک سال. قهر هستند؟ رضا: چه بگویم. من که برای پدرم پسر بدی نبودم. تنها کاری که پدرم را اذیت می کرد این بود که می گفت مطرب بار
پشت سوژه های ماه عسل معنا و هدف نهفته است
نگرانی ها را در جامعه نمی بیند؟! همسایه، فامیل، آشنا، دوست و... جوان هایی که قبل از اینکه به بلوغ فکری برسند عاشق می شوند؟! از سوی دیگر اینکه متهم شدیم که چرا همیشه روی خوش قصه را نشان می دهیم، سمت بد قصه را هم نشان دهید. ما امتحان کردیم؛ یک جایی طرف برای اثبات عشقش دست به کارهای احمقانه می زند و بعد از چند سال خودش هم پشیمان می شود و می گوید این چه کاری بود که کردم اما در آن جوگیری متوجه
شبی با کارتن خواب های بی خواب
که گوشه ای ایستاده ام و ناظر تلاش آنها برای داشتن یک غذای گرم هستم، می گویند: خانم غذا هست، شما هم بیا. فقط تند باش تا تمام نشده است. نیازمندان بی نیاز ساعت از 2و نیم شب گذشته که کار توزیع غذا به پایان می رسد و سرنشینان اتوبوس خیرین، سوار بر اتوبوس شده تا به خانه هایشان بروند. چهره هایشان با 4ساعت قبل که سوار خودرو شده بودند خیلی متفاوت است. نه اینکه از بیش از 4ساعت تلاش