در جشن تولد بی هوش شدم وقتی چشم باز کردم دیدم سهیل کار کثیفی با من کرده است و.....+عکس - پیک نکا
سایر منابع:
سایر خبرها
قاتل: پسر همسایه را به خاطر بدگویی کشتم!
اعتراض کرد که داد و فریاد راه نیندازند. اما آنها با پرخاشگری پاسخ خواهرم را دادند و من وقتی متوجه موضوع شدم به طبقه بالایی رفتم و با آنها درگیر شدم.ولی پسران شرور که مواد مخدر مصرف کرده بودند حرف های زشتی به خواهرم زدند و من هم به خاطر عصبانیت شدید، با چاقو یکی از آنها را کشتم و دیگری را زخمی کردم. متهم پس از محاکمه در شعبه دوم دادگاه کیفری به ریاست قاضی زالی و با حضورقاضی
روایت شجاعت بارز رزمندگان فاطمیون در سوریه
تسنیم نوشت: نه دهه شصتی است و نه دهه هفتادی. سال هاست که غرور و قدرت جوانی را پشت سر گذاشته است. ادعایی در رزم و تخصص جنگی ندارد. اما مدعی تجربه های جنگی است. 17 ساله بود در حالیکه فقط 17 روز از آغاز تجاوز صدام به کشور می گذشت به جبهه رفت. چند باری هم مجروح شد اما مجروحیتش او را خانه نشین نکرد. از هر راهی برای گریز از بندهای دنیایی استفاده می کرد تا دوباره به جبهه برگردد. 19 ساله بود که اسیر شد
اخبار حوادث
و از این وضعیت خسته شده ام. تقاضا دارم قضات دادگاه هم مرا ببخشند. قضات پس از دفاعیات متهم او را به ده سال حبس محکوم کردند. منبع: جام جم آنلاین فرار دختر جوان از خانه با 6 میلیارد تومان پول دختر جوانی که 6 میلیارد تومان پول پدرش در حسابش بود و قصد ازدواج با پسر مورد علاقه اش را داشت از خانه فرار کرد. به گزارش تسنیم، دو هفته قبل پدر و مادر دختر جوانی به
داعشی چهارم در سالن مجلس فقط تیرخلاص می زد / مجروحان چه گفتند؟ + عکس
شخصی به تهران آمده بودم. حدود ساعت 10 و 30 دقیقه روز چهارشنبه در تقاطع خیابان بهارستان و مجاهدین در ضلع شمالی مجلس به صورت پیاده در حرکت بودم که دیدم وضعیت امنیتی شده و جلوی تردد خودروها را گرفته اند. با توجه به سابقه نظامی که دارم کنجکاو شدم و رفتم تا از نیروی انتظامی مجلس بپرسم چه خبر شده است، ظاهراً مدتی از ورود تروریست های داعشی به مجلس گذشته بود. شنیدم وارد سالن انتظار مراجعان شده بودند و می
تعجب علیخانی از روش پولدار شدن مرد روستایی/ تلخ ترین حرفی که مسیر زندگی مهمان ماه عسل را تغییر داد
به گزارش شاخص، پانزدهمین برنامه ماه عسل روایتگر زندگی ابوالفضل خانجانی بود. خانجانی در خصوص زندگی خود گفت: متولد 63 در روستای ریحان از توابع شهرستان خمین هستم دو برادر و چهار خواهرم دارم، پدرم کشاورز بود و به خاطر مشکلات زندگی و وضعیت مالی خود من هم در زمین های کشاورزی کار می کردم. حتی در یک زمانی خانواده من متصدی حمام بودیم و به ازای رفتن حمام مقداری گندم به ما می دادند. البته برخی ها
مردان جنگجو زنان عاشق
روابط انسانی در اوج سادگی و زلالی، محیطی خاص برای زندگی ایجاد کرده بود. نزدیک شدن به شخصیت همسران رزمندگان 8 سال دفاع مقدس ما را با گنجینه ای از اسرار روزهای جنگ آشنا می کند. به گزارش بولتن نیوز، روایت این زنان درواقع بیان تمام چالش ها و اتفاقاتی است که خانواده رزمندگان با آن دست به گریبان بودند و همه آنها به صورت مستقیم در احوالشان اثر می گذاشته است. در کنار این، اوج همکاری و همراهی
انصراف از ازدواج به قیمت فلج شدن
بازجویی ها گفت: امیر مدتی قبل به خواستگاری خواهرم آمد و آنها مدتی با هم در ارتباط بودند، اما امیر یکباره از ازدواج با او سر باز زد و خود را کنار کشید. این رفتار او باعث کدورت شد. روز حادثه در خانه بودم که متوجه درگیری امیر با پدرم در خیابان شدم. سریع خودم را رساندم و با چاقو چند ضربه به امیر زدم. من قصد دفاع از پدرم را داشتم چون امیر هم چاقو داشت و می خواست از آن استفاده کند. با اعتراف متهم
بهاره رهنما: در زندگی هیچ وقت با خیانت مواجه نشده ام
حدودا 40 ساله اند که بعد از 15 سال متوجه می شوند هر دو با یک مرد زندگی می کرده اند و دیگری با اولین ملاقات حضوری این دو آغاز می شود. دیگری در سه پرده سیر تحولی را نشان می دهد که این زنان در طول آن علاوه بر این که برای از بین بردن مرد دو آدرسه؛ دیگری، دست به قتل می زنند برای خلق یک دیگری به جای او، رمان می نویسند. بهاره رهنما این نمایش را که در متنِ انزو کرمن نمایشنامه نویس
برانکو برای فصل بعد پرسپولیس روی من حساب کرده/ قطعا در دربی به استقلال گل می زنم
تا پنج سالگی ام در این محله زندگی کردیم. پس از آن 5 سال در کیش زندگی کردم و در حال حاضر هم در منطقه شاهین شمالی تهران ساکن هستم. خدا را شکر که شرایط خوبی در زندگی و فوتبالم دارم و یاد گرفته ام همه چیز را با کوشش و تلاش و ممارست به دست آورم و لطف خدا هم همیشه شامل حالم شده است. شماره 8، شماره محبوبم است اما... شماره مد نظرم در پرسپولیس شماره 8 است اما از آنجا که احتمال بازگشت
مصالحه اجباری؛ پایان قتل دختر مورد علاقه با نانچیکو
کردند. متهم 27 ساله در بازجویی ها به قتل اعتراف کرد و گفت: قصد ازدواج با آذر را داشتم اما وقتی به خواستگاری اش رفتم جواب منفی شنیدم. روز حادثه با او قرار گذاشتم تا یک بار دیگر درخواستم را تکرار کنم اما او دوباره جواب منفی داد. عصبانی شدم و با نانچیکویی که همراه داشتم، خفه اش کردم. با ثبت اعترافات متهم، پرونده برای صدور حکم به شعبه دوم دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی محسن زالی
قتل دختر موردعلاقه با نانچیکو
صبح ساحل ، حوادث - خانواده دختر جوانی که به دست پسر موردعلاقه اش با نانچیکو کشته شده است، با گذشت سه سال از حادثه اعلام رضایت کردند.به گزارش باشگاه خبرنگاران جوان به نقل از شرق ، 18 اسفندماه سال 93 مرد میان سالی به یکی از اداره های پلیس شهرستان پاکدشت مراجعه کرد و مأموران را در جریان ناپدیدشدن ناگهانی دخترش، پریسا، قرار داد. او به مأموران گفت: دخترم از خانه خارج شد و قرار بود که چند ساعت بعد
نسل بعدی مروجان علم فضا را در بیرجند آموزش می دهم
بود و به همین دلیل هر چند سال یک بار، محل اقامت ما عوض می شد. در سال 1345 پدرم به بیرجند منتقل شد و به همراه پدر بزرگم عازم این شهر گردید. آنها در کوچه ای که مسجد آیت ا... حائری نبش آن و در خیابان تقریبا اصلی شهر واقع بود دو اتاق در خانه ای اجاره کردند. آن موقع مثل امروز مردم آپارتمان نشین نبودند و خیلی ها همراه با صاحبخانه در یک حیاط زندگی می کردند. پدر بزرگم عادت داشت هر شب جمعه
گفت و گو با سروش صحت و جواد عزتی ، دوست داشتنی های کم پیدا
. ولی به نظرم جنس آدم ها و روابطشان تا ده سال تکان نخورد. اصولا کاری کردی که سال های دهه 60 را بیشتر بشناسی؟ مخصوص این کار نه، اما اصولا چون آن سال ها را خیلی دوست داشتم، هر مستندی که درباره آن موقع ساخته شده، همیشه دنبال کرده ام. من آن دوره را به خاطر جنس مردمش دوست دارم. همه چیز خیلی صادقانه بود. و فضای سیاسی آن سال ها را هم می شناختی؟ نه. سر
پدرم در مقابل نگاه های شیطانی و بوالهوس دوستانش به من بی اعتنا است / دختر 17 ساله در مخمصه افتاد
رستوران مشغول به کار شدم تا هزینه های مصرف مواد پدرم را تامین کنم. از سوی دیگر هم برادرم را به خانه مادربزرگم بردم چرا که پدرم او را نیز مجبور به مصرف موادمخدر می کرد. اما روزگاه سیاه من پایانی ندارد چرا که پدرم دوستان معتادش را به خانه دعوت می کند و من برای دوری از نگاه های هوس آلود شیطانی آن ها مجبورم چند ساعت خانه را ترک کنم. از سوی دیگر مهر پدری مرا به کلانتری کشانده است تا راهی برای نجات از این مخمصه بیابم... اخبار زیر را از دست ندهید:
دلیل کاهش سن مجرمان
ابتدا از من خوشش نمی آمد و همیشه با دروغ هایش مرا پیش پدرم بد می کرد و باعث می شد کتک بخورم. پس از مدتی نامادری ام، پدرم را نیز در دام اعتیاد گرفتار کرد. وضع زندگی ام با ورود به مرحله نوجوانی بدتر شد و پدرم به دلیل خرید و فروش مواد مخدر دستگیر و به حبس طولانی مدت محکوم شد. به خاطر اذیت های نامادری بالاخره از خانه فرار کردم و آواره خیابان ها شدم و چون جا و مکانی نداشتم، با پسری کیف قاپ دوست و برای
از بالاده تا تکیه بر مسند وزارت بهداشت / مصاحبه با چهره ماندگار کشور
. منافقین به در خانه او رفتند و ایشان را شهید کردند. سال خیلی سختی بود. هیچ کسی حاضر نبود مسئولیت معاونت دانشکده پزشکی را بپذیرد برای اینکه در گزینش آنجا باید عده ای را رد می کردند و عده ای را قبول می کردند بنابراین مرا مسئول کردند. آقای دکتر قریب، رئیس دانشکده پزشکی بودند و من معاون ایشان شدم. در حالی که رزیدنت سال دوم داخلی هم بودم. آن زمان همه همکلاسی های من بعد از سربازی آمدند تا رزیدنت شوند
وقتی حسن در لباس عروسی دستم را گرفت تنم لرزید
می کند و طلاقم را از حسن می گیرد. من هم قبول کردم اما جوانی که مرا به آن خانه آورده بود متوجه شد و از رفتن من جلوگیری کرد. بالاخره در یک فرصت مناسب از چنگ آن ها گریختم و به پارک ملت رفتم. آن جا منتظر ناصر بودم که توسط پلیس Police دستگیر شدم. وقتی حسن متوجه ماجرا شد، گفت: او نیز ناخواسته با من ازدواج کرده است چرا که مادرش از او خواسته برای ثواب آخرت با من ازدواج کند. حالا نیز قصد دارد مرا طلاق بدهد، دیگر نمی دانم آینده ام...
زندان و پرداخت دیه مجازات معلول کردن خواستگار
با چاقو به طرفم حمله ور شد. در ادامه نادر رو به قضات در جایگاه ایستاد و با قبول اتهامش گفت: روز حادثه وقتی دیدم پدرم با موهای سفید در حال کتک خوردن است، نتوانستم طاقت بیاورم و چاقو را از دست شاکی گرفتم و چند ضربه زدم. فکر نمی کردم ضربه هایم عمیق باشد و نیما دچار آسیب جدی شود. پشیمانم و از قضات دادگاه تقاضای بخشش دارم. در پایان این جلسه هیئت قضایی وارد شور شد و با تبرئه عزت طبق ماده 614 قانون مجازات اسلامی، نادر را به پنج سال حبس و پرداخت دیه محکوم کرد.
تا صبح بالای سر جنازه ساناز اشک می ریختم
بازرسی از 20 گلخانه که در حاشیه پاکدشت قرار داشت سرانجام در عملیات ویژه فرشاد 30 ساله را ردیابی و بازداشت کرد. پسر جوان به قتل اعتراف و انگیزه جنایت را بد بینی اعلام کرد. فرشاد در شعبه دوم دادگاه کیفری یک استان تهران به ریاست قاضی محسن زالی پای میز محاکمه ایستاد. در این جلسه پدر و مادر ساناز برای قاتل دخترشان حکم قصاص خواستند. سپس متهم به دفاع پرداخت و گفت: من عاشق ساناز بودم
روایتی دست اول از ساده زیستی امام در نجف
خاطراتی که از امام رضوان الله دارم این است که ما شب های پنج شنبه می رفتیم اتاق بزرگی که طبقه بالا بود. امام می نشستند و کسی سوال و یا مسئله ای داشت می پرسید. ما هم می رفتیم برای این که امام را ببینیم. یکی از خاطرات امام این است که در سال اول اجازه نداد کولر بزنند. تابستان در اتاق نمی ماندند، همان حیاط را فرش کرده بودند. فرمایششان این بود که مگر همه طلبه ها کولر دارند که ما داشته باشیم؟ خیلی هم گرم و
جهان بدون سلاح شیمیایی، حق همه انسان ها است
به گزارش (حیات از شیراز) عبدالرضا فراست معروف به حاج عباس، هنرمند شیرازی سال های متمادی است که در استان فارس مشغول به فعالیت هنری می باشد و از طلاسازان بازار زرگرهای شیراز گرفته تا خاتم کاران و معرق کاران این شهر از وی به نیکی یاد می کنند. این هنرمند نام آشنای شیرازی که با شروع جنگ تحمیلی برای دفاع از میهن اسلامی و اعتقاداتش راهی جبهه های نبرد حق علیه باطل شد و تقریبا در بیشتر عملیاتها حضور داشته ا
دروغ عجیب دختر جوان برای ازدواج با خواستگار سابق
استان تهران به ریاست قاضی حسین اصغرزاده قرار گرفت. در جلسه دادگاه، دختر جوان بار دیگر مدعی وقوع آزار و اذیت شد اما هر دو شاکی با اظهارات خود پرده از ماجرای دیگری برداشتند. یکی از آنها گفت: مدتی قبل با شاکی آشنا شدم و همراه خانواده ام به خواستگاری اش رفتم اما پدر و مادرم با ازدواجمان مخالفت کردند و من هم از انجام این کار منصرف شدم. شاکی برای این که مرا مجبور به ازدواج با خود کند
ترکش ها هنوز ترکمان نکرده اند
هایم هیچ حسی نداشت. قطع نخاعی های گردنی چیزی حس نمی کنند. حتی درد را. مهربانی پدر و مادرم باعث شد بعد از چند ماه تمرین بتوانم قلم به دست بگیرم و بنویسم. با اینکه دست و بال پدرم تنگ بود برای من معلم خصوصی گرفت و کمک کرد تا دیپلم بگیرم و بعد ادامه تحصیل بدهم. همه موفقیت های من به خاطر زحمات پدر و مادر است. بمب انرژی اگر همسرم نبود، خیلی سال ها پیش مرده بودیم ما. خانم حجازی حرف های
دخترجوانم برای خرید از خانه خارج شد و خواستگارش آن بلای شوم را بر سرش آورد!
را پشت دیوار خانه پدرش رها کردم و فرار کردم. ساعاتی بعد با پدرش تماس گرفتم و آدرس محل جسد را به او دادم. متهم در ادامه گفت: بعد از قتل قصد فرار داشتم که توسط مأموران دستگیر شدم. متهم در آخرین دفاعش گفت: از کاری که کردم پشیمانم و تا آخر عمر عذاب وجدان رهایم نمی کند. همیشه چشم های معصوم آن دختر جلوی نظرم هست. از خدا و خانواده اولیای دم می خواهم مرا ببخشند. در پایان هیئت قضایی برای صدور حکم وارد شور شد. اخبار زیر را از دست ندهید: اخبار زیر را از دست ندهید:
ارتباط معراج و کربلا در سخنان محمدرضا سنگری/ ما هنوز این دریا را نکاویده ایم
می گوید: من می دیدم که از حلقه های جوشن حسین، خون می جوشید. یا وقتی خاک روی لبانشان می نشست نفس می زدند، خاک برمی خاست. این قدر لب ها خشک شده بود. لب ها از عطش، ترک برداشته بود. امام سجاد(ع) می فرماید: یک لحظه متوجه شدم، پدرم، دندان به سیب زد و فهمیدم لحظه ی شهادت پدرم فرا رسیده است. روز یازدهم صبح زود که سپاه دشمن، پس از هلهله ها و شادی های فراوان شب قبل خسته و خوابیده بودند، من خودم
همنشینی 60 ساله با موسیقی
/> - س: در ان زمان در هنرستان موسیقی موسیقی محلی(آذری) نیز تدریس می شد؟ - ج: به خاطر نمی آورم. - س: آغاز همکاری تان با رادیو تبریز چگونه بود؟ - ج: مرا برای همکاری با ارکستر محلی به رادیو دعوت کردند. یکی دو جلسه که رفتم، دیدم نمی توانم با آنها کار کنم، چون اعضای ارکستر رادیو ازبر (سماعی) می نواختند. آن زمان آقای بیگجه خانی(استاد غلامحسین) و برادرش عدبال نیز در ارکستر
زن شوهردار را به اتاقک داخل باغ آوردند و ...
وقتی پسر خاله ام با من تماس گرفت و از من خواست برای سرقت طلاها و اموال زنان و دختران با او و دوستش همکاری کنم از نقشه شیطانی آن ها درباره آزار و اذیت طعمه ها یشان هیچ اطلاعی نداشتم تا این که برای اولین بار زن جوانی را در حالی که سر و صورت و دست و پاهایش را با روسری بسته بودند داخل خانه بلوکه ای پدرم آوردند و به گزارش پامچال نیوز به نقل از خبرگزاری کاسپین ، جوان 22 ساله عضو باند مخوف
با بند مانتو همکار زنم را خفه کردم / او وقتی زنم زنگ زد ...
ماجرا وارد نمی کند، چرا که متهم بارها در جلسه دادگاه به ارتکاب عمل نوعا کشنده اعتراف کرده است. قضات شعبه پنجم دادگاه کیفری یک خراسان رضوی در نهایت و با استنادات دقیق قانونی و قضایی و همچنین بررسی محتویات پرونده، اتهام امیرارسلان که دانشجوی دوره دکترا بود، را محرز دانستند و او را به قصاص نفس محکوم کردند. شایان ذکر است، رأی مذکور قابل فرجام خواهی در دیوان عالی کشور است و پس از قطعیت حکم و پرداخت تفاضل دیه از سوی اولیای دم قابلیت اجرا می یابد. سیدخلیل سجادپور اخبار زیر را از دست ندهید: اخبار زیر را از دست ندهید: ...
سختی های فرزند طلاق بودن
دلهره و تنش می خوابم و با ترس از دست دادن یکی از شما بیدار می شوم. من فقط امنیت می خواهم. خواهش می کنم فکر نکنید من قوی هستم و زندگی ام همان طور که قبلا بوده بعد از جدایی شما ادامه پیدا می کند. من هر دو نفرتان را به یک اندازه دوست دارم. من به عشق، توجه، ثبات، استحکام، محبت، درک، صبر و بیشتر از همه اینها به دوست داشته شدن نیاز دارم. وقتی شما مرا در جریان ناراحتی های خودتان قرار می دهید و سختی های دوران
با اشک روضه شفا گرفتم / اگر دین مردم کمرنگ تر می شود ما اهل منبر مقصریم
بروم یک نامه دادند به آقای مجتهدی ، ایشان گفتند بعدازظهر بیا! وقتی فهمیدند نامه از پدرم است بسیار ابراز محبت کردند. جالب این جاست یک سالی گذشت فاطمیه بود گفتم حاج آقا منزل ما روضه است می آیید. سال 67 بود شب دنبال ایشان رفتم آقا مسعود هنوز محاسن نداشت جلوی درب خانه، پرسیدند ایشان کیست، گفتم برادر ماست. هم به بنده و هم به پدر ما گفتند من از همین الان ایشان را به عنوان طلبه می پذیرم. آقا مسعود هم