در سوک فلاحتی نژاد؛ اما تو خود آنجا نبودی... - آی اسپورت
سایر منابع:
سایر خبرها
هرتا مولر: من گرسنه کلمات نیستم
به آلمانی حرف می زنند، در روستاهای مجارستان به مجاری، در روستاهای صربستان به زبان صربی. آدم ها بر هم تاثیر نمی گذاشتند. هر قومی زبان، دین، تعطیلات و نوع لباس پوشیدن خودش را داشت. حتی در میان آلمان ها، لهجه ها از روستایی به روستای دیگر تغییر می کرد. گویش خانواده شما، آلمانی علیا بود؟ پدربزرگم به خاطر حرفه اش آلمانی علیا حرف می زد. اما مادربزرگم فقط لهجه آلمانی علیا را تقلید
سربازان گمنام زندگی ما
عقب کمپرسی باز شد و کمپرسی بالا رفت و بچه های مجروح، انگار که بار آجر خالی می شود، روی سر هم زمین افتادند طوری که وقتی ما بدن شان را از روی همدیگر بر می داشتیم، دو، سه نفرشان آن زیر مانده و از خفگی و بی هوایی شهید شده بودند... یک سطل برای قضای حاجت داده بودند. سطل پر شد. تشنه بودیم و آب می خواستیم. گفتند همان سطل را خالی کنید و حالا پر آب کنید و ببرید. اجازه شستشوی سطل را خواستیم. کتک مان زدند و
وزیر جنگ اقتصادی دولت یازدهم، جانباز 99درصدی شد!
عمارت باب همایون که شبیه استخبارات می ماند، گیج و سرگردان به دانشگاه اش بازخواهد گشت و دشمنان خاکریزهای اقتصادی ما را یکی پس از دیگری فتح می کنند، اما آن مرد ساده و موقر با دانشی انبوه و سعه صدری مثال زدنی، خوش قول و منظم ایستاد و اقدمات منطقی خود را با یک مدیریت جهادی گام به گام به پیش برد. به گونه ای که مقامات بین المللی با تعجب و صراحت گفتند که موفق ترین مدیریت را در این شرایط – تحریم های همه جانبه
زندگی 125 اسیر در یک اتاق 5.5 متری/ ماجرای شهیدی که بوی عطرش در اردوگاه پیچید/ تحول یک مأمور عراقی و ...
کشور بی تفاوت باشند. بارها از خودم می پرسم دنیای ما رو به کجا می رود؟ ادعای فرهنگ و تکامل داریم ولی هر روز به عقب بازمی گردیم یک روز دنیا به صلح جهانی فکر می کرد ولی حالا به جنگ جهانی فکر می کند! در حال حاضر همه برای هم شاخ و شانه می کشند و عرض اندام می کنند و قدرت خود را به رخ یکدیگر می کشند ولی در آن دوره ما فقط به این فکر می کردیم که واقعه تلخی که در بستان برای دختران اتفاق افتاد
قریبانه هایی که غریب ماند
محمد جهان آرا فرمانده بود؛ ادامه می دهد: مسئول گردان ما با جهان آرا صحبت کرد، اما وی و یارانش به خاطر خاک از دست داده مستاصل نشسته بودند و حاج کاظم که مسئول گردان بود و ما او را حاجی صدا می کردیم، از جهان آرا سوال کرد که چرا اینقدر ناراحت هستید سید؟ وی جواب داد خاک مان و امیدمان را گرفته اند و گفت باید پس بگیریم و ادامه داد هیچ کس گوش نمی دهد و همه بدون دفاع و سلاح کشته شده اند. ما جمع شدیم و صحبت
ماجرای خواندنی خواستگاری تا اسارتِ آزاده شهید”محمد خمامی”/همسرم، یک نظامی مهربان و یک مظلوم مقتدر بود
دیده شدن، اجازه نداد. این باعث دلخوری مادر و عصبانیت او شد که تو قرار است ازدواج کنی و فردا برای خرید عقد می روی ... در مراسم بله برون، خانواده حدود 40 هزار تومان و 18 مثقال طلا به عنوان مهریه قرار دادند . تنها سؤالی که پدرم از داماد کرد و تنها شرطی که مادرم برای او گذاشت! تنها سؤالی که پدرم از داماد کرد این بود: نماز می خوانی؟ پدرم معتقد بود کسی که تصمیم به ازدواج می گیرد
ابتلا به ایدز از طریق رابطه جنسی
/> اگر دخولی نداشتین و مایعات بدن فرد مقابل هم به پوست آسیب دیده شما تماس نداشته، جای نگرانی نیست . اگر به این موارد مشکوک هستید یک آزمایش ایدز بدهید و اگر منفی بود، شما کاملا سالم هستین. 26. مریم حدود یک سال و نیم پیش رابطه داشتم که منی روی آلت ریخت نه واژن. نمیدونم طرف مقابل ایدز داشته یا نه. یک بار هم بیشتر نبود. ولی از طریق واژن نبود. فقط روی آلت ریخت امکان داره ایدز
عاشقانه هایی که بر دل ماند/ دیدار با رهبری بهترین هدیه پدر بود
اوج نوجوانی بودم و تازه می خواستم شروع کنم به درد دل های دخترانه ام که بابا شهید شد و دیگر پیش نیامده که با او درد دل کنم، اگر بود مطمئنم درد دل های دخترانم را با او در میان می گذاشتم. بعد از شهادت پدرم خیلی با او حرف میزنم؛ بعضی وقت ها که برام مشکلی پیش می آیید یا ناراحت می شوم به پدرم شکایت می ببرم و با او دعوا می کنم و می گویم اگه تو بودی الان اینجوری نبود . صبح توس: همه دخترها سعی
از من پرسید تو بعثی هستی؟
/> عبدالمطلب در مورد اولین روز ورودش به ایران بعد از مدت دوسال اسارت می گوید: در جنگ و قبل از اسارت، قطع نخاع شده بودم و حال و روز خوبی نداشتم. به دلیل شرایط بد بهداشتی زندان های عراق، وضعیت جسمانی ام به شدت بد بود. به محض ورودمان بلافاصله من و چند نفر دیگر را به بیمارستان منتقل کردند (به این قسمت از حرف هایش که می رسد حرفش را قطع می کند، لبخند تلخی می زند و می گوید): دلم از بعضی جاها و بعضی رفتارها بعد از
آموزش هایی برای جلوگیری از کودک آزاری
به گزارش راهنمای سفر من به نقل از شفاف ، اصغر قاتل شخصیت اصلی همان داستانی بود که در کودکی همه ما را حداقل یک بار از او ترسانده اند، اگر در کوچه بمانی، یکی می آید می اندازدت تو گونی و با خودش می برد. سال ها بعد از او، محمد بیجه ظهور کرد؛ قاتل سریالی پاکدشت که سر کوچه ای که در آن زندگی می کرد نوشته بودند این کوچه آدم خوار دارد. فاطمه کریمخان: حالا با بیرون افتادن ماجرای آتنا ، یک بار
همسر شهید: شهادت ایشان را مرهون لقمه و شیر حلال می دانم/ دلم محکم است که او جزو لشکر بسم الله است/ ثابت ...
یا کی برمی گردی؟ برایش عکس نفرستند چون واقعا دوستش داشتند. در این هشت ماه یکبار نشنیدم حاجی آخ بگوید. فقط لبخند می زد می پرسیدم درد داری؟ می گفت: چیزی که حضرت زینب بدهد درد نیست همه اش شادی است؛ و تا لحظه آخر هیچ شکایتی از او نشنیدیم. یک شهریور تولدش بود، شب تولدش کیک پختم تا دور هم جشن بگیریم خواهر آقا مصطفی هم سررسید و کلی عکس گرفتیم و سه روز بعد از عمل جراحی گوش راست و در اثر جراحات و عفونت
تبعیض های سیستماتیک فقر و حاشیه نشینی را دامن زده
همچون امثال سریع القلم که سنت دور و درازی هم دارد و تا گذشته کش می آید و مرحوم بازرگان و جمال زاده و در سنت جامعه شناسی مان دکتر جوادی یگانه و ... همه این ها یک ایده بنیادی دارند که خلق و خوی مردم ایران، خلق و خوی نامربوطی است که می بایست به گونه ای تغییر داده شود که با این نظم بازار هم خوان باشد و این نظم بازار هیچ وقت خود محل پرسش فلسفی و نظری و تعمق مشخصی قرار نمی گیرد. همچنین این افراد بزرگوار
کوروش باقری: چرا از توکلی ها و فلاحتی نژاد ها استفاده نمی شود؟!
این حرف ها را نمی زنم. چرا که اصلا با این فدراسیون نمی توانم کار بکنم. اما خیلی ها مثل توکلی و مرحوم فلاحتی نژاد می توانستند یا می توانند با این فدراسیون کار کنند اما از آن ها استفاده نمی شود و وزارت ورزش هم به این موضوع توجهی ندارد. بعد از سال 1976 دیگر وزنه برداری درخششی نداشت تا این که شاهین نصیری نیا در سال 1999 طلا گرفت و بعد از آن حسین رضازاده، کوروش باقری، حسین توکلی، فلاحتی نژاد و پانزوان
باز هوای وطنم آرزوست ...
ایران آنلاین در این مقطع بیش از 80 درصد آزادگان عزیز پس از سال ها اسارت در زندان ها و اسارتگاه های مخوف رژیم بعث عراق و تحمل سختی ها و شکنجه های بسیار در طول یک ماه به آغوش میهن اسلامی بازگشتند. آزادگان، با ایمان راسخ انواع شکنجه های جسمی و روحی دشمنان را تحمل و در جامعه کوچک اردوگاهی خود الگوی مجاهدان صبور بر پایه تعالیم اسلام را معرفی کردند و از شکنجه های مزدوران بعثی هراسی به خود راه ندادند. آزادگان به صبوری مع
عادت های عجیب و غریب ستاره های هالیوود +تصاویر
تا زمانی که تمامی کارهای خانه را انجام نداده و همه جا را تمیز نکرده اید استراحت نخواهید کرد یا از آن دسته افراد شلخته و نامرتب هستید؟ بسیاری از ما شخصیتی مابین این دو داریم اما سعی می کنیم نه افراط کنیم و نه تفریط. برای مثال ممکن است با مقداری گرد و خاک روی میز کنار تختمان کنار بیاییم اما کشیدن سیفون توالت یک ضرورت انکار نشدنی است. مگان فاکس، بازیگر سرشناس فیلم های تبدیل شوندگان (Transformers) در
تنوع تجربه های زیستی نویسندگان ما اندک است
مقایسه با سال های قبل حکایت از افت شدید مخاطب دارد. در جشنواره فجر گذشته بیشتر فیلم ها در زمینه فیلمبرداری و طراحی صحنه و بازی جای حرف داشتند اما انگار همه این ها حول هیچ بنا شده بود و هیچ قصه مرکزی محکمی در کار نبود. به نظرم صاحبنظران از دو سو باید به هم اعتماد کنند و با هم حرف بزنند. هم سینماگرها باید بیشتر مطالعه کنند و تصدیق کنند که ضعفشان در نشناختن داستان است و هم نویسنده ها با رویکرد کمک به فیلمنامه شدن و قوی تر کردن روایت های جذاب تری بنویسند که قابلیت تبدیل به تصویر داشته باشد.
جشن حافط با اجرای مهران مدیری برگزار شد +تصاویر
ممنونم. تشکر می کنم از هیات محترم داوران جشن وزین دنیای تصویر. جای آقای معلم خیلی خالی است و مطمئنم همه شما با من هم عقیده اید که ایشان اینجا حضور دارند. من این جایزه را بعد از هفده سال به فال نیک می گیرم و از همه طرفداران و مردم عزیزم که همراهی ام کردند، ممنونم. میلاد کی مرام و الهام حمیدی برای اعلام برنده جایزه بهترین بازیگر زن کمدی تلویزیون به روی سن آمدند. جایزه بهترین بازیگر
صبر نام دیگر این مرد است/ آرزویم زیارت رهبرم است
به گزارش جهان نیوز ، قهرمان گزارش امروز ما ، سید حسین آملی است؛ جانباز هفتاد درصد دفاع مقدس. با او و همسرش رقیه احمدی قاجاری در آخرین روز حضورشان در بیمارستان خاتم الانبیاء تهران به گفتگو می نشینیم و هرچه از زمان مصاحبه می گذرد، بیشتر و بیشتر به این نتیجه می رسیم که صبر نام دیگر این مرد است. آقای آملی چند ساله بودید که جنگ شروع شد؟ تقریبا 15 ساله بودم. کجا زندگی می کردید؟ من ساری به دنیا آمدم و در این سال ها هم همیشه در ساری
اعلام آزادی در تکریت11
گروه از اسرا همه غرق در شادی شدیم و اشک شوق در چشمانمان حلقه زد. صدای صلوات بچه ها هم فضای آسایشگاه را پر کرده بود. تبادل اسرا از اردوگاه های موصل که قدیمی تر بودند شروع شد و ما پنجمین اردوگاه بودیم که تبادل انجام گرفت. آن روز از صلیب سرخ آمدند و ضمن نوشتن اسامی، از تک تک مان سئوال کردند: آیا تمایل دارید به ایران برگردید یا این که می خواهید به کشور دیگری بروید؟ و در فرم هایی که تهیه کرده بودند از
از ابزوردیسم رهایی نداریم
از یک اتفاق در جامعه، متأثر می شود. ولی خب، تئاتر یک کیفیت و یک مدیوم سازمان یافته و یک حوزه هنری است که آن شکل متأثرشدن و ناراحت شدنش را در قالب درام روایت می کند. در همه جای دنیا، تئاترهایی هست که نسبت به اتفاق های پیرامونشان واکنش دارد. در طول روز، ما خبرهایی را در شبکه های اجتماعی می خوانیم که ناراحتمان می کند. تئاتر هم یکی از شکل های هنری است که این تأثر و ناراحتی و واکنشش را گاهی
آزادگان؛ سروقامتان جاوید تاریخ
ادامه این مطلب می خوانیم: زیرزمین بیشتر حالت انباری بود. پنجره ای نداشت و کف آن جا آهکی بود. تا پای مان را جابه جا می کردیم گرد و خاک بلند می شد و چشم و گلوی مان را اذیت می کرد و به سرفه می افتادیم. جایی برای دست شویی نبود... همگی چکمه های مان را درآوردیم و کنار دیوار ردیف کرده از آن ها به عنوان توالت استفاده کردیم. بوی ادرار و مدفوع از یک طرف و بوی عفونت زخم های مجروحان از طرف دیگر فضای تحمل
دومین روز بررسی صلاحیت کابینه دوازدهم پایان یافت/ ادامه بررسی ها، 8صبح فردا
اینکه در گذشته مردم در تهیه حدود 350 قلم دارو مشکل داشتند، تصریح کرد: مردم باید تمام ملزومات و تجهیزات را از خارج از بیمارستان و با هزینه شخصی تهیه می کردند، در آن روز کمبود منابع مالی علت اصلی چالش های بهداشت و درمان نبود بلکه مشکل در مدیریت برنامه بود و هیچ چشم انداز شفاف و قابل اندازه گیری برای حقوق و سلامت مردم در این حوزه وجود نداشت. بیگدلی ادامه داد: با این اوضاع حوزه بهداشت و درمان
مرد عروسکی: ایران حتی از آمریکا امن تر است +عکس
بیمارستان کیش هم به قدری همراه بودند که هیچ مشکلی وجود نداشت. مهم تر از همه اینکه وقتی اطرافیان فهمیدند قصد دارم به ایران سفر کنم به من می گفتند تو احمق هستی که می خواهی به آنجا بروی در حالی که بر خلاف باور آنها، به هر کدام از شهرهای ایران که سفر کردم، متوجه امنیت بالای آنجا شدم. در ایران نه تنها جنگی وجود ندارد و خطری توریست ها را تهدید نمی کند، که مردمی بسیار قابل اعتماد و مؤدب دارد و تا به هم می
چند سکانس از یک عکس
بریدند، شدی بردار حسن. دیگری نوشت: عکس را ببین، انگار اول انقلاب است، محسن را ببین از همان بسیجی های یکرنگ و عاشق امام. حکما همینجا هم در مقام شهید بوده! حالا شهید محسن حججی به خیل هم قطارانش پیوسته، به همه جوانان مومنی که سپر امنیت مان شده اند. سایت شعار سال، با اندکی تلخیص و اضافات برگرفته از خبرگزاری صدا و سیما ، تاریخ انتشار 24 مرداد 96 ، کدمطلب : 1764189، www.iribnews.ir
غضب، رحمت الهی است
برد که غلط کردی، بیخود کردی، چرا آن کار زشت را انجام دادی و ... . اگر این قوّه ی غضب نبود، به خودش، حمله نمی کرد و کار را به نفس دون و شیطان می سپرد و حالش، حال بدی می شد. امّا این قوّه ی غضب، باعث می شود که خودش به خودش حمله ور شود و خود را بازخواست می کند که تو بیخود کردی که در آن جا نگاه بد کردی، حرف بد زدی و ... . لذا قوّه ی غضب در این جا، رحمت و لطف الهی می شود. چون اگر این نباشد، آرام آرام
عبدالجبار کاکایی: بسیاری از خوانندگان پاپ درک درستی از شعر ندارند
موسیقی پاپ همکاری کرده ام. من هیچ وقت خودم را فقط به یک سبک محدود نکردم. در همکاری هایم از علی اصحابی که روی ملودی های ریتمیک برایش کار می گذارم در کارنامه من بوده تا فریدون و محمد اصفهانی و سالار عقیلی و حسام الدین سراج. *به علی اصحابی اشاره کردید. شما با او چگونه آشنا شدید و کارهایتان شکل گرفت؟ من و علی اصحابی در سال 89 و با ترانه ایران با مطلع هنوزم فانوس این دهکده ام/حرمت نفت و طلا تو
می گفت نباید جوانان را قضاوت کرد، چون جوانی ما هم همین طور بود؛ شلوار دمپاگشاد می پوشیدیم و موی بلند ...
خودش نبود برای من ترسناک بود، ویلای ما در زینبیه بود و از آنجا می شد صدای تیراندازی را شنید. یک بار به فرشاد گفتم اینجا چقدر صدای تیر و خمپاره می آید، او هم گفت حدود 50 کیلومتر با داعشی ها فاصله داریم، البته بعد متوجه شدم فاصله مان پنج کیلومتر بوده است. حرف های آخرمان را آنجا به هم زدیم، به نظرم خدا ما را قشنگ جدا کرد. آن چند روز کارش شده بود آشپزی و نمی گذاشت من آشپزی کنم. می گفت من باید برای مجاهدم غذا درست کنم، می گفت شما که دارید تحمل می کنید مجاهد هستید، البته در این مدت هر روز هم به حرم می رفتم. منبع: جام جم ...
آرزو دارم همه بانک ها ورشکست شوند حتی بانک های سپاه
می شود همه مسئولین دولتی را مقصر می دانند. در حالی که قطعا مردم هم مقصر هستند که به خاطر یک یا دو درصد سود بیشتر به موسسات خصوصی مراجعه کرده اند. تحلیل تان را در خصوص ورشکستگی بانک ها، که اخیرا موجب ایجاد مشکلات و تجمعات فراوانی شده است را بفرمایید. ما آرزو داریم همه بانک ها حتی بانک های سپاه هم ورشکست شوند. شاعر می گوید: قالب این خشت تو برهم بزن/ خشت نو از قالب دیگر بزن . منم انتظار
طنزی به نام زندگی
تفنگچی یعنی رئیس دزدان گفت:”من نذر دارم این مرغش را هم برای ادای نذر سر ببرید.” مرد بیچاره هم اعتراض کرد و گفت:”این مرغ مال من است و نذر کردنش قبول نیست.” در جواب پس گردنی خورد و رئیس دزدان گفت که:”من نذر دارم؛ می خواهم مرغ را نذر کنم، به تو چه که حرف می زنی؟”...وچه نذر روایی، قبولش باشد! در دبیرستان 25 شهریور بهبهان، برادر رئیس دبیرستان از من پوست روباه خواست. فصل بهاربود وآبادی مان نزدیک
موسایی: مادر ماکسیم گورگی پای مرا به ساواک کشاند
را همواره و هر روز در گوشم می خواند که راه را کج نروم. یک بار که یک سکه ده ریالی در خیابان پیدا کرده بودم، به سختی مؤاخذه ام کرده بود و پرسید با کدام دست پول را از روی زمین برداشته ای؟ دست راستم را نشان دادم. او چندین بار با سوزن به پشت دستم زد و تاکید کرد: پول مردم، پول تو نیست، حق نداشتی آن را برداری و من فهمیدم باید از راه راست، حلال، درست و صادقانه تحصیل مال کرد و در این راه زحمت کشید.