بی باکی شهید شجاعی در جابجایی اعلامیه امام (ره) - دولت بهار
سایر خبرها
حافظ قرآنی که به 3 زبان زنده دنیا مسلط بود
چهارمین فرزند خانواده بود. از همان کودکی به شرکت در هیئات مذهبی علاقه داشت. شب جمعه به خانه مان هیئت می آورد و مشغول برنامه های مذهبی می شد. تقریباً یک سال بعد از انقلاب، به محله مختاری در خیابان ولیعصر، کو چه فروزنده که الان کو چه به نام ابراهیم لشکری نژاد شده نقل مکان کردیم. در این محله مسجد های متعددی بود که ابراهیم به همه شان رفت و آمد داشت. مسجد نزدیک تر به منزل ما مسجد حاج ربابه یا تو حید بود
در صحنه اسارت حججی چه گذشت؟ + تصاویر
فرمانده عملیات بود و محسن حججی از نیروهای زرهی حسین. محسن حججی دو بار به سوریه رفت و بار دوم به شهادت رسید. او تخصصش زرهی بود و شده بود زیر مجموعه حسین قمی. حسین حوالی روز شهادتش وقتی می رود سوریه، در منطقه می بیند که پادگان ها را چیده اند. یکسری نکات را تذکر می دهد. همه را جمع کرده و توجیه می کند و خودش شروع می کند به کمک کردن نیروها. خلاف روال همیشگی یک فرمانده، در خط مقدم می ماند و شروع به کمک کردن
شیخ محمد خیابانی، عالم و مبارز دوران مشروطیت
قزاق، در زیر زمین خانه شیخ حسنعلی میانجی به شهادت رسید. پیکرش را بیرون آوردند و در گورستان سید حمزه تبریز به خاک سپردند. بعدها آن گورستان به مدرسه تبدیل شد و پس از ویرانی، مقبره خیابانی مظلوم هم از بین رفت. اهداف قیام خیابانی از مطالعه تاریخ قیام خیابانی و تامل در آن می توان به اهداف آن پی برد. مجموع اهداف این قیام را می تتوانیم در این موارد خلاصه کنیم: 1. سر و
در صحنه اسارت حججی چه گذشت؟/ روایت فرمانده گمنام ایرانی که 100 رزمنده مقاومت را نجات داد
حسین. محسن حججی دو بار به سوریه رفت و بار دوم به شهادت رسید. او تخصصش زرهی بود و شده بود زیرمجموعه حسین قمی. حسین حوالی روز شهادتش وقتی می رود سوریه، در منطقه می بیند که پادگان ها را چیده اند. یک سری نکات را تذکر می دهد. همه را جمع کرده و توجیه می کند و خودش شروع می کند به کمک کردن نیروها. خلاف روال همیشگی یک فرمانده، در خط مقدم می ماند و شروع به کمک کردن به نیروهای عراقی می کند تا جایی که خودش تا
مهم ترین خبرها از منانشر
انجام می شد، خبر دار شد، با انگیزه کاملاً شرافتمندانه تصمیم گرفت به اینجا بیاید... در پاسخ به یکی از فرماندهان وقت لشکر سوم ارتش بوسنی که از من پرسید: این ایرانی چه کاره بود؟ گفتم: اگر در لشکر سوم ارتش، شخصیت مهم تری از این رسول وجود داشت، دشمن سراغ او می رفت، نه رسول ! حضور گلعلی بابایی با زندگی نامه سردار خیبر در فرانکفورت گلعلی بابایی، نویسنده دفاع مقدس در شصت و نهمین دوره
دوست دارم قبرم در اصفهان کنار قبر صائب باشد
بزند. این موضوع در برخی کارهایی که در سعدآباد و کلکسیونم وجود دارد، قابل مشاهده است. کار جدید هم با این موضوع دارید؟ بله، خدا را شکر در این سن و سال شب و روز کار می کنم. یک بارگفته بودید بیش از هر چیز در این دنیا، خانه آخرت احتکار کرده اید. در حرم امام رضا(ع)، حضرت عبدالعظیم(ع)، مقبره صائب تبریزی و یکی هم در آمریکا. دلتان بیشتر با کدام است؟ البته هنوز به
محمود صادقی: رانت خوب هم بد است/نیت خیری پشت حمله به عارف نیست
: مرا در ادامه راه مصمم تر کرد. پدرم که ما در خانه ایشان را حاجاقا صدا می زدیم از شاگردان مرحوم آیت الله بروجردی بود. با درگذشت ایشان شاگرد امام(ره) و مراجع دیگر شد و به درجه اجتهاد رسید. یادم هست انقلاب که شد انگار ایشان به همه خواسته ها و آرزوهای خود رسیده بود و چیز دیگری در دنیا نمی خواست. وجودش وقف خدمت شده بود. شب و نیمه شب که از ازنا به تهران می آمدیم معلم هایی را که در راه مانده بودند
بسته خبری سه شنبه 21 شهریورماه 1396
فلسطین وجود دارد در آغاز حوادث سوریه، به ایران رفتم و با رهبر جمهوری اسلامی دیدار کردم در آن زمان همه معتقد بودند که نظام سوریه طی 2یا 3ماه سقوط خواهد کرد ما برای ایشان پروژه های طرف متخاصم را تشریح کردیم و گفتیم اگر در دمشق نجنگیم باید در هرمل، بعلبک، ضاحیه، الغازیه، بقاع غربی و جنوب لبنان بجنگیم رهبر جمهوری اسلامی حرف من را تکمیل کرد و گفت: نه فقط در این مناطق بلکه در
بسیجی نام آشنای کمپلو و مسجد زین العابدین اهواز
فاش نیوز - الان که سی و اندی سال از روزهای دفاع مقدس می گذرد، هنوز صدای رزمندگان بسیجی مسجد امام زین العابدین (ع) را در گوشم حس می کنم. آنها چند نفری به خانه ما می آمدند. گاهی بعد از عملیات بود و گاهی چند روز قبل از اعزام به جبهه؛ بچه های با حالی بودند و صفای درونی خاصی داشتند. یک معنویت خاصی در تُن صدایشان بود که دوست داشتنی شان می کرد و خیلی هم با مرام بودند. وقت خداحافظی
یادی از شهید احمد غلامی
به گزارش راهنمای سفر من به نقل از ایسنا، نخستین مراسم سالگرد شهادت حاج احمد غلامی از فرماندهان دوران دفاع مقدس و از شهدای مدافع حرم روز پنجشنبه 23 شهریور ماهساعت 10 صبح در مسجد آیت الله فیروز آبادی خیابان فدائیان اسلام شهر ری برگزارمی خوهد شد. سردار احمد غلامی در دوران دفاع مقدس مسئولیت جانشینی فرماندهی لشکر 10 سیدالشهدا(ع) را تا سال 62 و فرماندهی تیپ مستقل 110 شهید بروجردی را تا پایان
ویرانه یک امپراتوری بزرگ
روزانه چه می شود، به فکر بود که این اتفاق ها را ثبت کند؟ اگر چیزی ثبت شده، یا فیلمی است که فیلم برداری خبری برداشته، یا عکسی که عکاسی گرفته است. محمود گلاب دره ای صبح تا شب در خیابان ها دویده و شب ها به قول خودش تا دم خروس خوان، همه چیز را به روشی که از نویسندگی سالها آموخته و تمرین کرده، روی کاغذ می آورد تا به قول علی رضا کمری تنها نمونه رمان-خاطره انقلاب را خلق کند و لحظه های
امام خمینی(ره) شفاعت کدام شهید را ضمانت کرد؟
؛ اما روزهای بعد اوضاع تغییر کرد. *** *به شوشتری بگویید اگر آبرو داشته باشم قطعا شفاعتش می کنم حاج احمد آقا گزارش پیشروی های نیروهای خودی را برای امام خواند، امام خوشحال شد. گفت: به شوشتری بگویید در این دنیا که نمی توانم کاری بکنم. اگر آبرویی داشته باشم در آن دنیا قطعا شفاعتش خواهم کرد. پیام امام را که به نورعلی رساندند، تمام خستگی آن چند روز از تنش در آمد. انتهای پیام/
اینجا انگی بر پیشانی مان نیست
کار کرده باشم فقط اینکه برم و یک هفته خودمو مشغول کنم و دوباره برگردم. بیکار بودم حوصلم سر می رفت به چهار دوست مصرف کننده که می خوردم دوباره مصرف می کردم. زمان پاکی وقتی دنبال کار می رفتم تا وقتی می فهمیدن مصرف کننده هستم خیلی راحت می گفتن شرمنده ما نمی تونیم بهت کار بدیم. من با خواهرزاده حاج ممد بچه محل و رفیق بودم. بعد از چند سال فهمیدم حاج ممد و میثم قطع مصرف کردن، منو کمپ بردن بعد از 28 روز
شهرداری بازی اصلاح طلبان/ آمریکا دنبال حاشیه امن در رقه
اعتراض سازمان بازرسی، در برخی عزل و نصب های مدیران بانک ها (نظیر مدیر نجومی بانک رفاه که دارای پرونده تخلفات در بانک ملی بود) دخالت کند. 15- مقتدای انقلاب در جلسه مبارزه با آسیب های اجتماعی، نکته مهم دیگری را نیز متذکر شدند: در این کار پر اهمیتی که برای آن نباید شب و روز شناخت نیز، دست معجزه گر مردم که عنایت الهی را به دنبال دارد، راهگشا خواهد بود ... مهم این است که نیروی حزب اللهی این عرصه
مأموریت ویژه امام(ره) به آیت الله مدنی در همدان/ تشریح خنثی سازی توطئه پهلوی توسط آیت الله مدنی
/> ایشان هم به تمام معنا ذوب امام بود، یعنی ایشان کسی بود در نجف [ که ] همه وجودش امام بود. می گویند که شب مراسم ازدواج دخترش که امام حکم صادر کرد برود تبریز، ایشان حکم امام را اجرا می کند و مراسم ازدواج دخترش را رها می کند. راننده اش می گوید: حاج آقا صبح برویم . گفته بود: نه نیم ساعت حکم امام دیر اجرا می شود . یک چنین شخصیتی بود. لذا وقتی گفتند که حضرت امام فرمود که اسدالله این ها می آیند
و اینک حماسه فرمانده شهید حججی
پذیرفتند. خیلی ها معتقد بودند او به زودی به موقعیت های بزرگی در سپاه و جمهوری اسلامی خواهد رسید. آنقدر حضورش موثر بود که سردار سلیمانی وقتی خبر شهادتش را شنید گفت خسارت بزرگی وارد شد کاش به جای او من شهید شده بودم . درباره شهید مرتضی حسین پورشلمانی که در جبهه و در بین رزمندگان سوریه و عراق به حاج حسین قمی شهرت داشت، گفتنی های منحصر به فردی وجود دارد اما با این وجود و علیرغم آنکه حدود یک
طالقانی می خواست جامعه را به هویت خویش بازگرداند
همه کسانی را که به وی امید داشتند را فرامی خواند، با همه این حرفها می گفت بگذارید بیایند. وقتی که از بعضی از آنها ناامید شد، موضع خود را اعلام کرد و خواست به آنها کمک نشود. ایشان هر جا شائبه ای بود آن را رفع می کرد. می خواستند ایشان را مقابل امام(ره) قرار دهند اما بعد از چند روز که همه دنبال ایشان بودند متوجه شدند که پیش امام بوده اند. می گفتند هر وقت ناامیدی به سراغ من می آید امام(ره) مرا شارژ
برخورد تند آیت الله طالقانی با مسعود رجوی
نشدم، کنار منبر می نشست و تفسیر قرآن می گفت- بعد از جلسه هم به دورشان می رفتیم و با ایشان صحبت می کردیم. یک شب که به دیدارشان رفتم، دیدم بسیار ناراحتند. از ایشان پرسیدم که حاج آقا چه شده با ناراحتی به من گفت: "یه فکری به حال خودت بکن". گفتم: آقا چه فکری؟ باز با ناراحتی گفت: می گویم یک فکری به حال خودت بکن! گفتم: آقا بفرمایید چه شده که من یک فکری بکنم. گفت: سعید محسن را گرفتند. فهمیدم اولین خانه تیمی
به تنها چیزی که نمی اندیشید خودش بود
یارانش تقریباً همه سکوت کردند. غیر از آیت الله طالقانی که آنها را در منزل خود پناه داد؟ بله، ایشان خیلی به شهید نواب و یارانش کمک کردند. یادم هست یک وقتی به طالقان رفتیم و ایشان اتاقی به ما دادند، گفتند که: نواب و یارانش مدتی در این اتاق و خانه، به شکل مخفی زندگی کرده بودند. می فرمودند: یک وقت می دیدی نواب صبح سحر می شود و اذان می گوید، می گفتم: برادر جان! نکنید این کار را. هم برای
انتحاریِ آیت الله مدنی سه روز قبل به دستور سیدحسین موسوی آزاد شده بود!
اعطا کرد. تبلیغِ تصاویرِ امام خمینی (ره) از آذرشهر شروع شد و بعد از آن نیز تعدادی از روزنامه ها تصویر امام خمینی (ره) را منتشر کردند. بعد از آذرشهر نیز مردم تبریز تصاویر روزنامه ها را در مغازه های خود نصب کردند. وقتی تیمسار بیدآبادی در مقابل مدنی تسلیم شد با دعوت آیت الله قاضی(ره)، آیت الله مدنی به تبریز آمدند و در خانه ای اسکان یافتند. شب ها بنده و اخوی بنده به مراقبت از
قضاوت های احساسی در مواجهه با جلال / به سیمین دانشور ستم شده است
فهرست اسامی دوستان او همه طیف ها از جمله دکتر مصدق، حضرت امام خمینی (ره) و مرحوم حاج سید احمد خمینی دیده می شود. شمس در طول دوران زندگی خود تلاش کرد نام جلال را بر دوش بکشد اما روح ناآرامی داشت که به او اجازه نمی داد تا پایان در یک کار بماند. مجتبی گلستانی نویسنده و منتقد ادبی که دیدگاه های انتقادی خود نسبت به جلال آل احمد را در کتاب واسازی متون جلال آل احمد گردآوری و منتشر کرده، دیگر
تنگه احد را نگه داشتیم با نهروانیان چه باید کرد
این صحنه روایت را کفایت می کند... رییس گروه، عوض پور عزیز صلاح می داند به خاطر این چند روز خستگی به مریوان نرویم و شب را کاروان در سنندج بمانند. که از خدا خواسته همین بودم. چون واقعا تحمل دیدن مریوان و خاطرات فراوان والفجر4 و صلابت حاج احمد کاظمی و دلاوری ولی نوری و مجید سپاسی و شهدای دیگر را تحمل یادآوری ندارم و نگاه به ارتفاع مشرف به دریاچه زریوار بی هیچ درنگی شهید ریخنه گران را به خاطر
بسته خبری یکشنبه 19 شهریورماه 1396
, [10.09.17 08:12] [ Video ] رهبر معظم انقلاب تشکر میکنم از بیت مرحوم طالقانی بابت حفظ شخصیت او برخی وابستگان به شخصیتها بعداز فوت، نام را حفظ کرده اما محتوارا 180درجه تغییر میدهند! 95/5/25 ▪️سالگرد رحلت آیت الله طالقانی شبکه خبری سفیر, [10.09.17 08:16] یکی از وزرای دولت میانمار گفته است فقط مسلمانانی می توانند به میانمار باز گردند که ثابت
پاراگراف کتاب (134)
دل بسته س، یا اونایی که به آدم دل بسته ن، به هرصورت دیگرونم باید در نظر گرفت، بی اعتنایی به دیگران، فکر نمی کنم تنها وسیله ی راحتی و رهایی باشه... واهمه های بی نام و نشان | غلامحسین ساعدی 7_ نابینائی در شب تاریک چراغی در دست و سبوئی بر دوش در راهی می رفت. فضولی به وی رسید و گفت : ای نادان! روز و شب پیش تو یکسانست و روشنی و تاریکی در چشم تو برابر، این چراغ را فایده چیست؟
"حنجره های زخمی" جامع ترین مرجع مداحان شهید لشکر 31 عاشورا
وگویی با ایشان داشته ایم: آناج: از خودتان بفرمایید، چطور شد به جمع عاشورائیان پیوستید؟ اسماعیل وکیل زاده هستم، متولد 1345 در خیابان امام خمینی(ره) و کوچه ی شهید حامدی که عضو فعال پایگاه مقاومت مسجد غریبلر بودم. حضور در کشیک های شبانه مسجد برای تامین امنیت محله و عضویت در گروه هنری مسجد مهم ترین شکل حضورم در مسجد بود. گروه تئاتر مسجد توسط حاج رحیم صارمی راه اندازی شده بود و
ماجرای جنایت منافقین علیه سیّد 17 ساله/ می گفت ما اینجا بایستیم و بعثی ها خواهران ما را اسیر کنند؟
از کشور و انقلاب را در سر داشت و می رفت،ما هم رضایت دادیم. شب آن روز که رضایت دادیم تا به جبهه برود خیلی خوشحال به خانه آمد و یک جعبه شیرینی گرفت و صورت من و پدرش را بوسید و تشکر کرد.گفت اگر رضایت نمی دادین من خیلی ناراحت می شدم اما الان با خیال راحت و آسوده می روم تا از انقلاب و کشورم دفاع کنم. می گفت من اینجا از قفس آزاد شدم اواخر سال 66 بود رفت به جبهه و در طی این مدت دو
جانبازی که به تنهایی یک واحد فرهنگی است!
خالکوبی عکس های زنان را داشت از خدا می خواست که یه جوری تیر و ترکش بخورد که این خالکوبی ها از بین برود و از این موارد داشتیم. یعنی این را فهمیده بودند که هر لحظه امکان شهادت هست و یاد مرگ انسان را درست می کند و باید این طور فکر کنیم که امشب شب آخرت است. و این دستور است که انسان در شبانه روز چندین بار به فکر مرگ باشد شما از کجا می دانید چه کسانی بودند که سیل و زلزله آمد، درخت
خجسته میلاد هفتمین پیشوای خیر و خوبی و هفتمین قافله سالار کاروان صبر و شکیبایی
در آن زمان که مرگ به سراغم آید راحت و در آن هنگام که در برابر حساب اعمال حاضرم کنی عفو را به من ارزانی دار )". امام موسی بن جعفر ( ع ) بسیار به سراغ فقرا می رفت . شب ها در ظرفی پول و آرد و خرما می ریخت و به وسایلی به فقرای مدینه می رساند ، در حالی که آن ها نمی دانستند از ناحیه چه کسی است . هیچکس مثل او حافظ قرآن نبود ، با آواز خوشی قرآن می خواند ، قرآن خواندنش حزن و اندوه مطبوعی به دل می داد
سرمقاله های روزنامه های 20 شهریور
خبر شهادتش را شنید گفت خسارت بزرگی وارد شد کاش به جای او من شهید شده بودم . درباره شهید مرتضی حسین پورشلمانی که در جبهه و در بین رزمندگان سوریه و عراق به حاج حسین قمی شهرت داشت، گفتنی های منحصر به فردی وجود دارد اما با این وجود و علیرغم آنکه حدود یک ماه از شهادت ایشان سپری شده مطلب کمی درباره او بیان گردیده و در واقع این شهید بزرگ تحت الشعاع واقعه شهادت یکی از نیروهایش محسن حججی قرار
مسافری از دیار شهداء
گرفتم و متعاقب آن به دیدار حضرت امام (ره) رفتم. در آن جلسه به اتفاق مرحوم حاج سید احمد آقا وارد اطاق حضرت امام (ره) شدیم، در آن دیدار ایشان ضمن تقدیر از بنده بخاطر سرنگونی هلی کوپتر عراقی در جملاتی کوتاه فرمودند این کاری که شما کرده اید نمی توان مشابه آن را در هیچ کجا پیدا کرد ، و فرمودند شما اجر شهید را دارید و همچون شهید هستید، شما که با یک تفنگ عادی هلی کوپتر دشمن را سرنگون کرده اید