یقین داشتم که همسرم شهید می شود - شبکه اطلاع رسانی دانا
سایر خبرها
کاش معاون اولی احمدی نژاد را پذیرفته بودم
برادر گذاشت. تولد در روز فرار رضاشاه از ایران، پدر سیاسی، مادر سیاسی و برادرهای سیاسی، خانه را برای مهدی مدرسه سیاست کرد و خیابان را برایش دفتر مشق: تظاهرات و شعار و اعلامیه. هفت، هشت ساله بود که یک مصدقی تمام عیار شد و طرفدار ملی شدن صنعت نفت. چمران این روزها مدام در حال رفتن است، از شورای شهر، از شورای عالی استان ها و از ایران. برنامه اش برای آینده رفتن به سوریه است، آن هم از راه
یادی از دلاورمرد اسطوره سیستان و بلوچستان/شهید "میرمرادزهی" افتخار قوم بلوچ
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا ؛ به نقل از عصرهامون ، شهید خلبان 'محمدامین میرمرادزهی' در سال 1332 در خانواده ای متدین در روستای 'سیب' از توابع شهرستان سراوان دیده به جهان گشود. چون به عنوان اولین فرزند خانواده محسوب می شد که خدا به ایشان عطا کرده بود، باعث شادی و مسرت و امیدواری همه شد. به بهانه هفته دفاع مقدس به سراغ خانواده این شهید جاوید الاثر رفتیم، گهرام میرمرادزهی پدر امیر
دوستان شهید هاشمی برای نوشتن کتابش کمک نکردند / سردارِ هور، گمنام ترین فرمانده دوران جنگ است/ یادمان ...
کاری نداشتم. در آنجا پروژه ای را برای شهید علی هاشمی داشتم که در اصل برای بنیاد حفظ آثار بود اما من کار تحقیقاتی اش را در روایت فتح انجام داده بودم. این موضوع برای سال 86 است. من به تازگی از کربلا آمده بودم و کار برای شهید هاشمی را به فال نیک گرفتم. تحقیقات این کتاب را چگونه شروع کردید؟ برای تحقیق به اهواز رفتم و چند روز آنجا بودم. کار سختی بود چون شهید علی هاشمی فرمانده یکی از
شهید بی سر و بی دست که تنها دو پایش تشییع شد/کاش مسئولان وصیت نامه شهدا را بخوانند و به مستضعفان بیشتر ...
صاحب روز عید قربان شهید شد. وقتی خبر شهادت وی به خانه رسید، برادر بزرگترم سید کمال که او هم در آن زمان، رزمنده بود در جبهه حضور داشت اما سید مهدی مرخصی آمده بود و در کنار خانواده بود. روزی که صاحب شهید می شود بدون اینکه ما اطلاعی از شهادتش داشته باشیم، سید مهدی را به سمت جبهه راهی کردیم. سید صاحب مین یاب بود و ما هر لحظه احتمال می دادیم که اگر اتفاقی بیافتد جنازه او متلاشی شود. آن روزی که
یک صورت ، یک ترکش و 58 تیغ +عکس
اعتقادات مان هم مطرح بود. همه این ها در کنار هم در آن روزها جوانان را راهی جبهه می کرد. من اگر آن موقع از ناحیه ارتش هم اعزام نمی شدم باز خودم داوطلبانه به جبهه می رفتم. کما اینکه برادر کوچکترم مرتضی از وقتی که 15 ساله بود بعنوان یک بسیجی به جبهه رفت و 5 سال جبهه بود و در 20 سالگی شهید شد و پیکرش بی سر به خانه برگشت. برادر بزرگترم مصطفی هم همین طور ، با اینکه شغل خانوادگی ما خیاطی بود اما از همان
سرلشکرصفوی: با هوشمندی و صبوری پاسخگوی رجزخوانی رئیس جمهور امریکا خواهیم بود/ شبابی: سردار صفوی در جبهه ...
که مادران و پدران شما برای این امنیت سختی کشیدند با هر شهید مسولیت ما سنگین تر می شد. شبابی با خواندن بخش هایی از کتاب همراه گفت: امروز که پشت سرم نگاه می کنم می بینم که راه پرپیج و خمی را پشت سر گذاشته ام، که پستی ها و بلندی های زیادی داشت و نشاط و سر زندگی ام بیشتر از ضعف های آن است. خدا را شاکرم برای همسرم و فرزندانم. وی به مواردی اشاره کرد و مترکز شد: این ماه مبین شهادت امام
20 سال از قصه گویی های حسن فتحی گذشت
نصیریان)، از تجار قدیم تهران است که عاشق دختر یکی از بدهکارانش، هستی (هانیه توسلی) می شود. هستی به خاطر انتقام گرفتن شروطی برای حاج یونس می گذارد و قصد دارد آبروی حاجی را ببرد. در همین حین پسر حاج یونس، جلال (امیر جعفری) دستش به معاملات نادرست آلوده می شود. قدسی همسر وفادار حاجی که همه زندگی اش را وقف فرزندان و همسرش کرده از عشق و عاشقی حاجی با خبر شده و از خانه می رود. اما عنصر مطلوب و مثبت داستان
متولد کربلای یک/ یکی بالای سرم گفت اشهدت را بگو
/> ازعملیات امام مهدی(عج) تا عملیات ثامن الائمه که روز 5مهر سال 60 انجام شد حدود ده عملیات البته به صورت محدود در جبهه های گوناگون رخ داد که عملیات فرمانده کل قوا، خمینی روح خدا ، رمضان و شهید مدنی از آن جمله اند. نخستین بار که امام خمینی(ره) از واژه دفاع مقدس استفاده کردند روز 22 بهمن سال 60 مصادف با16 ربیع الثانی 1402 قمری و به مناسبت سومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی بود.
مادر شهید ژاپنی: مردم می گفتند چرا چادری هستی!
/> همسرم آن زمان در بازار مغازه داشت. از آن جایی که بازاری ها به خانواده های بی سرپرست زندانی های سیاسی کمک های مالی می کردند، سربازان رژیم پهلوی، بازار را محاصره کردند. با شلوغی بازار، همسرم آن شب به خانه نیامد. برادر همسرم آن شب به من خبر داد که آقای بابایی امشب دیرتر به خانه می آید. تا صبح روز بعد که همسرم به خانه بیاید، بیدار ماندم. محمد تحت تاثیر آموزش های همسرتان، راهی جبهه شد؟
روضه شب چهارم مصیبت فرزندان و برادران زینب (س)
داشتند. پیامبر(ص) با دیدن آنان اندوهگین شد. پرسیدند: "ای رسول خدا! شما را چه شد؟" فرمود: "ما خاندانی هستیم که خداوند، آخرت را برای ما برگزیده است نه دنیا را. یه یاد آوردم آنچه را که امت من بر سر فرزندانم خواهند آورد و آنان را می کشند یا آواره می سازند". بنا بر برخی نقل های تاریخی، از بین افراد خاندان نبوت که در کربلا به دست لشکر یزید به شهادت رسیدند سه نفر فرزندان عبدالله بن جعفر طیّار
جزئیات شهادت طفلان حضرت زینب(س)/ علت نرفتن عبدالله همسر حضرت زینب(س) به کربلا/ بارگاه طفلان حضرت زینب(س) ...
در میان راه به حضور امام رسیدند وامان نامه را تقدیم داشت. حضرت نپذیرفت و فرمود: من پیغمبر خدا را در خواب دیدم و به من دستور داد تا به سفر خود ادامه دهم. سپس حضرت جواب نامه عمروبن سعید را نوشت و آن را (احتمالا”) به عبدالله بن جعفر داد. عبدالله چون از انصراف امام مایوس شد، به فرزندان خود عون و محمد سفارش کرد که در طول سفر و جهاد در رکاب آن حضرت باشند و خود با یحیی بن سعید بازگشت.
قربانیان خواهر خود را قبول کن...
... [شیخ احمد نباتی] فیلم/روضه فرزندان حضرت زینب(س)/حاج حیدر خمسه حاج حیدر خمسه.mp4 | دانلود فیلم *** روایت تاریخ کربلا روز چهارم الحرام/متعلق به دو فرزند حضرت زینب(س) مطابق گزارش شیخ مفید دو تن از فرزندان حضرت زینب(س) در کربلا همراه امام حسین(ع) بودند: عبد اللَّه بن جعفر[1] (شوهر حضرت زینب سلام الله علیها) دو فرزند
وضعیت حکم میکند درسوریه باشیم؛موشکهارابرای دفاع ازخودآماده میکنیم
دو به پائین بودند و از درجه سرهنگ دو به بالا همه رفته بودند. این وضعیت تا سال 58 ادامه پیدا کرد. وضعیت پاوه پیش آمد که می دانید حضرت امام صراحتا گفتند که ارتش ظرف 24 ساعت این غائله پاوه را خاتمه بدهید. اینجا دیگر به عنوان فرمانده دستور می دادند. همه با دل و جان دستور ایشان را اجرا می کردند. در چنین وضعیتی روز 30 شهریور تقریبا دوسوم نیروی زمینی ارتش در کردستان درگیر بود. ما درگیری همین
آب هرگز نمی میرد ، ترکیبی از حماسه و عرفان
این اثر آغاز می شود و تا کودکی، سقایی، شنیدن روضه ها، رفتن به جبهه، نام گذاری گردان به عنوان حضرت ابوالفضل، تمرین نخوردن آب، رجزخوانی در مقابل تانک های دشمن و ... ادامه می یابد. به اعتقاد من این ویژگی، سوژه ای بکر و بی بدیل است که من از خلال آن به دنبال سیر انفسی بودم؛ چراکه گمشده ما در جنگ همین است؛ وگرنه در صحنه بیرونی نبرد، تمامی جنگ ها حرف هایی گفتنی دارند اما وجه تمایز ما همین احساسات درونی
تمام تلاش ضد انقلاب این بود که ارتش منحل شود
مشکل در این مورد نداشتیم ولی اینکه بخواهد رویایی باشد، نه اینطور نبوده است. س: آن موقع هم ارتشی بودید که خواستگاری رفتید؟ حسنی: بله. سال 44 رفتم. من سال 40 وارد دانشکده افسری شدم. سال 43 افسر شدم. یک سال بعد ازدواج کردم. ستوان دوم بودم. س: تمام شرایط خود را بازگو کردید؟ حسنی: می دانستند و قبول کردند. حتی عموی خانم به پدر خانم بنده گفتند دختر به یک سرباز
با شب زنده داری، غسل و روضه مسلم به قربانگاه منا رفت/برات شهادت را در حرم حضرت رقیه(س) گرفت
بسیار توانایی بود. آنچنان در مجالس عزاداری روضه خوانی می کرد که هیچ کس دلش نمی خواست مجلس تمام شود و سوز دلی داشت که بر جان ها می نشست و گاهی اشک هایش به او مجال نمی داد تا روضه را ادامه دهد. وی در ادامه شهادت برادرش را چنین توصیف می کند: همیشه با چشمان اشکبار از خداوند طلب شهادت می کرد و در نهایت در مظلومانه ترین حالت و در لباس احرام به آرزویش رسید. رقیه شاکر، همسر شهید جلالی
محمد رفت تا شفای مادر را از حضرت زینب(س) بگیرد/ جهاد علمی توصیه رهبر معظم انقلاب به خانواده شهید
این روزها مصداقی بر مصراع آب زنید راه را هین که نگار می رسد شده است. دو پله مانده است تا خانه ای که شاهد کودکی، نوجوانی، جوانی و بزرگسالی شهید محمد اسدی بوده است؛ درب خانه باز است شاید در هم منتظر دیدار یار است و آغوش گشوده است برای جبران 365 روز محرومیت از شهید اسدی که تازه بازگشته است. وارد خانه می شوم، هر لحظه منتظر شنیدن گریه های مداوم پدر و مادر هستم اما اینجا آن چنان
بهتر از سکوت!
کارگردانی ناصر نادری و تهیه کنندگی موسسه فرهنگی روایت فتح، درباره زندگی و فعالیت های سیاسی غضنفر رکن آبادی و جان باختن او در فاجعه منا است. غضنفر رکن آبادی دیپلمات و سفیر سابق ایران در بیروت بود که سال های زیادی را در خدمت به نظام اسلامی و در جبهه سیاسی به سر برد. شهادت مشکوک رکن آبادی از جمله مسائل حاشیه ای فاجعه منا بود که هنوز پرونده ای مبهم و بسته نشده دارد. در این مستند علاوه بر پخش برخی مصاحبه های
علاقه زیادی به سپاه داشت/ وصیت کرد آرم سپاه را روی سنگ مزارش حک کنیم
/> -روز شهادت آقا محسن دقیقا چه روزی بود؟ 16 خرداد 1360؛ یعنی یک سال هم از آغاز جنگ نگذشته بود. این روز مصادف بود با روز پاسدار یعنی سوم شعبان 1401 قمری. حاج علی اکبر رشیدی مهرآبادی - پدر شهید -دیپلم آقا محسن چه بود؟ دیپلم ریاضی داشت. یعنی اگر ادامه می داد مهندس می شد. آن موقع ها افرادی که خیلی زرنگ بودند به ریاضی می رفتند چون درس های خیلی سختی داشت. من هم
پیرترین شهید دفاع مقدس سیستان وبلوچستان کیست؟
تاریخی حضرت امام (ره) لبیک گفت و با وجود داشتن 6 فرزند، در سن 52 سالگی به جبهه های جنگ اعزام شد و در سن 55 سالگی جانش را در راه دفاع از کشورش فدا کرد. ایران عطائی همسر شهید رضا زرگران و مادر شهید احمد علی زرگران در گفت و گو با خبرنگار ایثار و شهادت عصرهامون با بیان اینکه همسرم در سن 52 سالگی به فرمان حضرت امام (ره) لبیک و راهی جبهه شد، اظهار داشت: آن زمان شهر زابل زندگی می کردیم به
روایت پدر شهیدی که از دلتنگی هایش می گوید +عکس
الله کاظم پور، پدر دو شهید اکبر و ابراهیم خواستم تا کمی از فرزندانش برایمان بگوید. از شغل و تحصیلات فرزندانتان برایم بگوید؟ پدر شهیدان کاظم پور: ابراهیم متولد سال 42 و اکبر متولد 46 بود، روز و ماهش را یادم نیست. در آن زمان ابراهیم و اکبر 20 سال و 16 سال داشتند که به جبهه رفتند. ابراهیم دیپلم و اکبر سال سوم تجربی بود. ابراهیم که برای خدمت سربازی بود که اعزام شد اما
روایت شهادت تک تک یاران امام حسین در دشت کربلا
. 13- جعفر بن عقیل بن ابی طالب : فرزند عقیل و عمو زاده سیدالشهدا بود . روز عاشورا در رکاب امام حسین (ع) شهید شد . 14- جعفر بن علی بن ابی طالب : فرزند امیر المومنین وبدار ابوالفضل العباس بود که در کربلا شهید شد . هنگام شهادت 19 سال داشت . 15- جنادة بن کعب انصاری : از شهدای کربلاست . از مکه همراه امام حسین (ع) به کوفه آمد و در روز
هرلحظه که از ولایت فقیه دورمانده ایم ضربه های شدیدی خورده ایم
به پدر و مادر: پدر و مادر عزیز، شما را احترام می کنم به پاس زحمات و سختیهایی که متحمل شدید تا من حقیر سر تا پا تقصیر به این جا برسم، از شما تشکر و قدردانی ویژه می کنم، باشد که مرا حلال کنید آن طور که باید و شاید نتوانستم وظائفم را در قبال شما انجام دهم و از شما عاجزانه می خواهم که دعا کنید که عاقبت به خیر شوم و هر چه داریم از دعای پدر و مادر است. التماس دعا اگر به لطف خدا توفیق شهادت پیدا کردم با لباس رزمی که شهید شدم کفنم کنید و هر کجا همسر عزیزم گفت مرا دفن کنید. 14 مهر 94/ انتهای پیام/ ...
برنامه کتابخانه های عمومی کشور در هفته اول مهرماه اعلام شد
/> کتابخانه عمومی شهدای باقریه بیرجند، نشست معرفی کشور نیجریه به مناسبت روز جهانی جهانگردی، 5 مهر ساعت 18 کتابخانه عمومی شهدای باقریه بیرجند، نشست تخصصی کتاب خوان با موضوع هشت سال دفاع مقدس ، 5 مهر ساعت 18:30 کتابخانه عمومی شهدای باقریه بیرجند، نشست گرامیداشت هفته دفاع مقدس با خاطره گویی و وصیت خوانی شهداء، 6 مهر ساعت 9:30 کتابخانه عمومی شهدای باقریه بیرجند، پخش فیلم با
جانبازی که پرونده جانبازی تشکیل نداد
خونریزی زیاد به شهادت رسید؛ دکتر ها گفته بودند وقتی به او می رسند که در دریاچه ای از خون غرق شده بود، من خودم چند روز قبل از شهادتش در خواب دیدم که کسی ستون های خانه را می سوزاند و این زمانی بود که من مخالف رفتنش بودم. آن شخص به من گفت تا تو اجازه ندهی و رضایت بر رفتنش نداشته باشی ما این کار را ادامه می دهیم و همین باعث شد که برای جبهه رفتنش رضایت کامل داشته باشم و شهید خودش تعجب کرد و به من گفت
برای دعای شاه در هیئت های عزاداری پول می دادند/ عشق به اهل بیت(ع) پسرم را در مسیر جبهه های جنگ و شهادت ...
بود؟ فقط از طریق کشاورزی میانا: زندگی شما چگونه بود؟ ما هیچ چیز نداشتیم و نیازی به تعریف نیست، به یاد دارم یک گلیم داشتیم که آن را هم بردارم با خود می برد و بعد از انقلاب اندکی توانستیم به سطحی از آسایش برسیم. میانا: توصیه پدر مادرتان به شما چه بود؟ فقط کسب رزق حلال و حرکت در مسیر الهی و درست. میانا: از همسر خود طی این سال ها رضایت
ارتش و سپاه هیچگاه با هم اختلاف نداشتند/ اگر طرح سپاه پذیرفته می شد، فاو از دست نمی رفت/ سفارش آقا ...
پشتیبانی نمی کرد *اگر طرح سپاه پذیرفته می شد، فاو از دست نمی رفت *ماجرای خرید خودروی نو برای حفاظت رهبری و تذکر رهبر انقلاب *سفارش آقا درباره سران فتنه در روز عاشورای 88 *رهبر انقلاب، سیدحسن نصرالله را فرزند خودشان می دانند که کار بزرگی دارد انجام می دهد *واکنش دادستان وقت تهران به تاکید رهبری برای پیگیری کهریزک *فتنه گران در سال
شایعه کردند بابت هر قدم یک میلیون می گیرم/ می گفتند آقا تا دیروز مداح بوده حالا ترانه خوان شده/ اصولگرا ...
معاش نمی کنیم، یک خاطره عجیبی یکی از دوستان ما یکبار برای ما نقل کرد و خیلی خوب است که این ثبت بشود. یک روز در محل کار بودم که این دوست ما با چهره ای بسیار ناراحت آمد، این را هم بگویم که ایشان خیلی با من رفاقت دارم، هم رفیقیم هم همکار، او آمد و گفت تو چیکار کرده ای مگه، خیلی شایعات پشت سرت هست، خیلی مواظب باش، گفت:” من دیروز در قهوه خانه یک روستایی نشسته بودم که حرف از مداحی شد، هرکس
مقاومت جوانان خرمشهری با دستان خالی
از آن ها دستخوش حمله دشمن می شد. حمید محمودی که در آن روزها دانش آموز بود، گفت: به همراه پدر و مادر و برادرانم برای آغاز سال تحصیلی جدید از بازار لین یک احمد آباد لباس و کیف و کفش گرفته بودیم و برای آغاز سال تحصیلی جدید لحظه شماری می کردم که یک روز قبل از آغاز سال تحصیلی، بدترین خاطرات زندگی زیبا و بی حاشیه ما برایمان رقم خورد. وی افزود: آن روزها باید به کلاس سوم ابتدایی می
رفع حصر در جلسه اخیر شورای عالی امنیت ملی مطرح شد
به دلیل آن حوادث بعد از انتخابات اینطور نبود. فتنه و جریانات آشوبهای بعد انتخابات از بیست وچهار خرداد بوده دیگه در نه دی سال 88 تمام شد. اردوکشی شد، روز قدس آمدند آن شعارها را دادند، روز سیزده آبان روز عاشورا این کارها را انجام دادند، لیکن روز 9 دی همه چه آنهایی که به آقای موسوی رای دادند چه آنهایی که به احمدی نژاد رای دادند، فتنه را محکوم کردند وآن راهپیمایی را در تهران وسراسر کشور انجام دادند و