قاتل: معتادم؛ داعشی نیستم - روزنامه نوآوران
سایر منابع:
سایر خبرها
اخاذی کارگر شرکت ناتمام ماند
انجام داده است. اما او مرا تهدید کرد و رفت. منشی ام موضوع را پیگیری کرد که معلوم شد گفته های او دروغ است و سراغ بدهکارم نرفته و فقط قصد باج خواهی داشت. وی گفت: دو روز بعد سوار اپتیمایم شده و شرکت را به قصد خانه ترک کردم، جوان مزاحم در خیابان راهم را سد کرد که متوقف شدم. او با قمه مرا به مرگ تهدید و از خودرو بیرون انداخت و با سوار شدن به خودروی اپتیمایم متواری شد. به کلانتری رفتم و شکایت
گفتگو با راننده اسنپی که به زن 27 ساله تجاوز کرد
حشیش کشیده بودم و توی حال خودم نبودم. بعد فهمیدم چه غلطی کردم. خیلی پشیمونم. دقیق تر توضیح میدی؟ فکر کنم ساعت 6 عصر بود، می خواستم گوشی رو خاموش کنم و برم سمت خونه که برام توی برنامه اسنپ درخواست اومد. پیش خودم گفتم این سرویس هم برم و از اون طرف برم خونه. رفتم به آدرسی که اعلام شده بود و مسافرم رو که خانم جوانی بود، سوار کردم. این خانم صندلی عقب نشست، 100متربیشتر نرفته بودیم که
جوان معروف به بی مخ با زور اسلحه زنی را تصاحب کرد+عکس
نوآوران آنلاین - حدود دو ماه قبل ماجرای ارتباط پسری به نام شعبان با زن جوانی در گرگان موضوعی بود که به اختلاف شدید خانواده این زن و پسر 21 ساله منجر شد. اختلافات و درگیری آن ها به دستگاه قضایی کشید چرا که خانواده زن یاد شده معتقد بودند پسر مذکور زن جوان را اغفال کرده است. در حالی که شعبان با سپردن وثیقه به دادسرا تا زمان رسیدگی قانونی به پرونده آزاد شده بود، خانواده زن جوان نیز بنا به ادعای شعبان
جوانان بیکار در دام دکتر قلابی
آشنا شدم. آن روز من داخل غرفه نشسته بودم که این مرد جوان با لباس فرم ماموران اورژانس وارد غرفه شد. او ابتدا به عنوان یک بازدید کننده معمولی سوالاتی درباره محصولات غرفه و نمایشگاه پرسید و در لابه لای صحبت هایش خودش را به عنوان پزشک معرفی کرد. او وقتی متوجه علاقه من به ماموریت های اورژانسی و حوادث شد، ادعا کرد که مدیر یکی از بخش های اورژانس است و می تواند مرا در این مرکز مشغول به کار کند
افشارزاده: استقلال باید یک مربی در حد کی روش و برانکو داشته باشد/ هیچ وقت خودم را از عشقم کمیته المپیک ...
مسئله داشته ام، در حال حاضر مشغول فعالیت در فدراسیون بین المللی ورزش زورخانه ای و کشتی پهلوانی هستم. مگر می شود بهرام افشارزاده به کمیته ملی المپیک بی توجه باشد؟ نه، من با کمیته ملی المپیک زندگی کرده ام، اخبار دنیا و اخبار کمیته ملی المپیک را هم پیگیری می کنم. از سال 1982 من در کنار تیم ها بوده ام، تیم اعزام کرده ام یعنی حدود 34 سال در کمیته ملی المپیک بوده ایم، هیچوقت خودم را
اعتراف قاتلی که جنازه پدرش را در کمد پنهان کرد
بعد هم با چاقو چند ضربه زدم تا مطمئن شوم پدرم کشته شده است. این پسر همچنین در اظهارات اولیه خود گفت: خواهرم از ماجرای قتل بی خبر است، چون او ازدواج کرده و در خانه ما زندگی نمی کند. من بعد از اینکه پدرم را به قتل رساندم و جسدش را در کمد دفن کردم با او تماس گرفتم و گفتم بابا از خانه خارج شده و برنگشته و او هم صبح شنبه برای پیگیری به اداره پلیس رفت. صبح دیروز سرهنگ حمید مکرم، معاون مبارزه با جرائم
قرار بود بروم ادابازی، نامه آمد نمی شود!
و بعد نمایشنامه بعدی را خودم کار کردم و بعد کار روی روال افتاد و دیگران متوجه شدند هستم و حضور دارم. یکبار هم خانم لعیا زنگنه با من تماس گرفت و پرسید دوباره در بازیگری هستم یا نه و گفت بیا برویم تلویزیون صحبت کنیم. که رفتیم و صحبت کردیم و فهمیدم هنوز در تلویزیون نمی توانم کار کنم. با ارشاد صحبت کردم گفتند در سینما و تئاتر مشکلی ندارم. بعد از آن کارهای دیگر همینطور پیش آمد. پرچمی با
انگیزه های جالب برای اهدای جسد
محضری در رسالت را به من دادند، من هم رفتم و وصیتنامه نوشتم. کل کار شاید 10دقیقه طول کشید؛ هیچ پولی هم ندادم. تمام هزینه ها با خود سازمان پزشکی قانونی است. بعد هم به خانواده اطلاع دادم. صاحبی دو فرزند دارد و وقتی ماجرا را به خانواده گفت، آنها واکنش خاصی نشان ندادند: فرزندانم هم اگر بخواهند جسدشان را اهدا کنند، من مخالفتی ندارم، خودشان باید برای این کار تصمیم بگیرند. صاحبی اهدای جسد را به
بازیگری که با تلوزیون مشهور شد از ممنوع الکاریش گفت
دیگری به اسم اسب کار کنم و بعد نمایشنامه بعدی را خودم کار کردم و بعد کار روی روال افتاد و دیگران متوجه شدند هستم و حضور دارم. یکبار هم خانم لعیا زنگنه با من تماس گرفت و پرسید دوباره در بازیگری هستم یا نه و گفت بیا برویم تلویزیون صحبت کنیم. که رفتیم و صحبت کردیم و فهمیدم هنوز در تلویزیون نمی توانم کار کنم. با ارشاد صحبت کردم گفتند در سینما و تئاتر مشکلی ندارم. بعد از آن کارهای دیگر همین طور پیش آمد
نمی خواهم عکس همسرم منتشر شود!
سرویس فرهنگی و هنری - چیزی که خیلی نگرانش هستم این است که می ترسم پناه وارد جامعه ای شود که همه او را می شناسند. من خودم چند سال طول کشید تا با این شهرت کنار بیایم. به گزارش فانوس ، شاهرخ استخری برعکس بسیاری از بازیگران جوان که ترجیح می دهند مسیر هنری زندگیشان را با چالش مواجه نکنند، از 5 سال پیش زندگی مشترک خود را آغاز کرد و خیلی زود صاحب دختری زیبا به نام "پناه" شد که چندی پیش تولد
وقتی پلیس یزدی برای نجات دو کودک و یک مادر خود را به اتش زد!
که کاشی داشت افتاد و از صدای آب متوجه شدم که آنجا حمام است. این مأمور شجاع نیروی انتظامی ادامه داد: از شدت غلظت دود جایی را نمی دیدم صدایم را بلند کردم و با فریاد مادر مادر خانه آتش گرفته و من مأمور هستم او را متوجه حادثه کردم، گفتم می خواهم شما را از خانه خارج کنم چون جایی را نمی دیدم دستم را جلو بردم و به دست این مادر خورد، او را پشت کردم و دستمال خودم را به او دادم تا جلوی دهانش
ماجرای مردی که 20 سال است در زندان به سر می برد
جان گرفتن است. آتشی که زندگی مان را سوزاند و تنها خاکستری از آن به جا ماند. آن شب به زور وارد خانه شدم و دعوا شدید شد. با عصبانیت به طرف آشپزخانه رفتم و چاقویی برداشتم. به زهره گفتم طلاق می خواهی؟ بیا تا طلاق ابدی به تو بدهم! پسر بزرگترم سعی کرد مانع شود که چاقو به دستش خورد. همسرم به طرف کوچه دوید که از پشت سر ضربه ای با چاقو به او زدم که روی زمین افتاد. همسایه ها جمع شدند ولی مانع شدم که نزدیک
گفتگو با داوود نماینده گوینده و صدا پیشه تلویزیون
گفتند: پسرم تو گویندة خیلی خوبی می شوی. بعد شماره تلفن خانه شان را به من دادند و گفتند بامن تماس بگیر. در آن مسابقات من اول شدم سپس برای مسابقات آمدیم در سطح تهران و در آن مسابقات هم من اول شدم. بعد خانم پژوهش مرا معرفی کردند به خسرو فرخزادی که در آن زمان در برنامه جوانان رادیو کارگردان نمایشنامه ها بود و هفته ای 10 دقیقه از برنامه جوانان رادیو پخش می شد. فریدون توفیقی هم گویندة برنامه جوانان رادیو
تشریح "قتل فجیع مهاباد"
فرادید | سوم مهرماه بود که جسد یک جوان 19 ساله در یک جاده روستایی نزدیک مهاباد کشف شد. صادق با ضربات چاقو و ساتور به قتل رسید و جسدش به آتش کشیده شد. قاتل و سه همدست او از تمامی مراحل جنایتشان فیلمبرداری کرده بودند و با جسد صادق سلفی گرفتند. متهم اصلی انگیزه ی قتل را مسائل ناموسی اعلام کرد. همچنین صحبت هایی در مورد وجود ردپای اعتقادات انحرافی در این حادثه شد. همه ی این ها ما را وا می دارد تا به
دستگیری پزشک قلابی اورژانس تهران
افراد به من مراجعه می کردند، با نشان دادن این تصاویر خودم را به عنوان پزشک اورژانس معرفی می کردم.سرهنگ کارآگاه سعدا...گزافی، رئیس پایگاه دوم پلیس آگاهی تهران بزرگ، با اعلام این خبر گفت: با توجه به شناسایی تعداد ای از شکات و مالباختگان و اعتراف صریح متهم به کلاهبرداری از این اشخاص و همچنین با عنایت به شکایت رسمی مرکز اورژانس از متهم، قرار قانونی از سوی بازپرس پرونده صادر و متهم جهت انجام تحقیقات در اختیار پایگاه دوم پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفته است.
من پرویز شاپورم، مبدع کاریکلماتور
به پدرم دارم. نامه هایی که پدرم به من – زمانی که انگلیس بودم – نوشته بود شهریور بیرون می آیند و توی این نامه ها متوجه شدم او چه حمایت های مالی بی دریغی از من کرده بود. گفتید خاطرات طنز آمیزی از او توی ذهن تان هست، خب مثل چی؟ بعضی از اینها جذابیت شان به خاطر لحن پدرم است. مثلا با لحن خاصی تعریف می کرد که دو نفر از گاوی شیر می دوشیدند. یکی شان که رئیس بود هی می گفت بدوش بدوش و آن
نظر رهبری در خصوص متون نظامی ارتش
هم فردی به نام آقای معتمدی بود که به لطف وجود ایشان، سرنوشت من هم در مسیر انقلاب رقم خورد. ما اهل فومن هستیم و خانواده ما یک خانواده پرجمعیتی بود. 5 پسر و 4 دختر بودیم. پدرم تا یک سنی خرج پسرها را می داد و بعد از آن (ششم ابتدایی) می گفت بروید روی پای خودتان بایستید. به تهران که آمدم، مغازه ای که در آن مشغول به کار شدم، در کنار یک مسجد قرار داشت و من بعضی روزها برای نماز به
دستور بنی صدر را اجرا نکردم دو ماه حقوقم را قطع کرد/ لاهوتی می گفت بنی صدر لیاقت رهبری دارد/ سپاه مگر ...
چطور شد که به جریان مبارزات در انقلاب پیوستید، چطور با حضرت امام آشنا شدید؟ حاج محمود : این یک توفیق الهی بود که ما قبل از انقلاب در خیابان یادآوران، خیابان شهید رجایی رحمت الله علیه در مسجد امام حسین(ع) نازی آباد تهران رفت و آمد داشتیم، این را هم بگویم من اصالتا زنجانی هستم، در فومن متولد شدم، بزرگ شده تهرانم، خلاصه ما انقلابی بودن را از نازی آباد شروع کردیم، از بازار دوم، آقای دشتیانی
40 سال رنج زن سالخورده در خانه مرد خسیس
وقت فامیل و آشنایان به خانه شان دعوت نشده بودند.وقتی پاییزه و پسر جوانش وارد شعبه 244 شدند، قاضی حمیدرضا رستمی با اشاره دست از آنها خواست بنشینند. بعد هم از زن درباره علت درخواست مطالبه مهریه و اجرت المثل پرسید.پاییزه از جایش بلند شد و گفت: آقای قاضی در طول این 40 سال دائم در مضیقه مالی بودم و سعی می کردم با حقوق ناچیزم صورت خودم و فرزندانم را با سیلی سرخ نگاه دارم، اما دیگر خسته شده ام و نمی
شاهو اصلانی: طرح پیشنهاد رشوه به داوران برای تغییر نتیجه بازی را رد می کنم/ عدم پرداخت به موقع دستمزد از ...
پسر ساده و خاکی سنندجی را به دفتر خبرگزاری فارس دعوت کردیم و مصاحبه ای با وی انجام دادیم که شما را به خواندن آن دعوت می کنیم. فارس: بفرمایید، چه اتفاقی افتاد که شما از بازی فوتبال به داوری روی آوردید؟ قبل از اینکه وارد دنیای داوری شوم خودم فوتبالیست بودم و در باشگاه های استان بازی می کردم و با پیشنهاد آقای علی خشنودی که آن موقع رئیس هیئت فوتبال کردستان و رئیس هیئت فوتبال
جزئیات قتل دو خواهر جوان به دست پدر | علت قتل سولماز و سوگند +عکس
؟ فردای شب حادثه. سه شنبه صبح بود که از طریق پلیس متوجه شدم. وقتی خبر را شنیدم باورم نمی شد، شوکه شدم و اصلا یک درصد هم احتمال نمی دادم که او دست به چنین کاری بزند. شما شب حادثه در خانه حضور نداشتید؟ نه؛ من چند هفته قبل از آن حادثه به خانه برادرم رفته بودم. یعنی با همسرتان قهر کرده بودید؟ اواسط مرداد ماه بود که من را از خانه بیرون کرد و من هم به خانه برادرم رفتم؛ البته
خواب نجاتبخش در آخرین مهلت
سمت او تیراندازی کنم که پس از فرار متوجه شدم مامور پلیس به کام مرگ فرو رفته است. از همان زمان به خاطر قتلی که انجام داده بودم، فراری شدم تا این که مرا به عنوان یکی از اعضای باند سارقان دستگیر کردند. این درحالی بود که من سرقتی نکرده بودم و به خاطر این که تحت تعقیب بودم، از دست ماموران فرار کردم. بدین ترتیب صبح نخستین روز بهمن ماه سال 92 جلسه رسیدگی به این پرونده به ریاست قاضی
زندگی از چشم کودکان کار؛ از تامین هزینه اعتیاد پدر تا قطع انگشتان
ماموران به سمت ما آمدند و ما فرار کردیم. در چهاراهی که ما بودیم چند دختر و پسر دیگر هم بودند که کار می کردند و آنها هم فرار کردند. ون شهرداری را جایی مخفی کرده بودند برای همین بچه ها متوجه حضور آنها نشدند و مامور بهزیستی من و یکی 2 نفر دیگر را گرفت و به ون منتقل کرد و گفت اگر فرار کنیم برخورد فیزیکی می کند. وقتی به مرکز افسریه وارد شدیم در آنجا هم شرایط اصلا خوب نبود و بچه های بزرگتر که مدت بیشتری در
تازه عروس؛ داماد را با چاقو کشت
شنیدن این حرف، چاقو را به دستم داد و خواست او را بکشم. من که در حالت عصبانیت با دیدن چاقو کنترلم را از دست داده بودم با چاقوی آشپزخانه ضربه ای به شکمش زدم، اما بلافاصله پشیمان شدم. خیلی اصرار کردم تا با هم به درمانگاه برویم، اما به حرفم گوش نداد و رفت خوابید. ساعتی بعد بود که متوجه شدم فوت کرده است. با اقرارهای متهم و بازسازی صحنه جرم، تازه عروس به اتهام قتل عمد روانه زندان Prison شد و
هدیه سفیر فرهنگی و پزشک متخصص ایرانی به ساحت مقدس امام رضا و حسین (ع) در دو کشور آفریقایی
عمر با آنها باقی می ماند. با حضور در مدارس به دانش آموزان آموزش دادم تا هر کسی را باین حال دیدند بیاورند تا معالجه شوند. پس ازمدتی،درخیابان ولیعصر تهران دنبال این بودم که آیا می توانم مطبی ایجادکنم، دیدم موبایلم زنگ وخورد ازدفتر معاونت درمان وزارت بهداشت تماس گرفته بودندکه آیا به کابل می توانی بروی،بعد از نیم ساعت قبول کردم و دو روز بعد به افغانستان اعزام شدم. پس از مدتی به
کار سفارشی قبول نمی کنم/ باعث تأسف است که نویسندگان خوب درگیر کارگردانی می شوند
اتفاقی افتاد، یک مردی دنده عقب رفت و پسرش را کشت. یک مقطعی پدر و پسری از اقوام ما رفتند و در دریا شنا کنند، بعد پدر می رفت پسر هم دنبال او می رفت، بعد پسر خفه شد و پدر تا یک عمر عذاب وجدان داشت که آیا او می توانسته کاری بکند یا نه؟ این اتفاقی بود که خیلی نمود داشت تا اینکه دو سال پیش یکی از دوستانم در جاده به سمت شمال می رفت. گفت داشتم سبقت می گرفتم و همسرم هم دائم به من می گفت سبقت نگیر، بچه ام بغل
اعدام محکومان مواد مخدر فتوای منتظری بود
ببینیم کار چه کسی بوده است". بعد متوجه شدیم کسی که این را کرده شخصی به نام فخاری از منافقان نادم بوده که شبانه روز در آن محل زندگی می کرد و به عنوان توبه کرده او را می شناختند. به آقای حجازی گفتم "کسی که این کار را کرده، اینجا نمی ماند که شما از او بازجویی کنید". تا ظهر آنجا بودم و بعدازظهر اعلام کردند که آقای قدوسی شهید شده است. بعد از شهادت مرحوم شهید قدوسی که اوج تحرکات منافقین بود
در آخرین دیدار با هاشمی چه گذشت
ارتباط دارید؟ حرفی که زدید طلا بود. ایشان من را صدا کرد و به من گفت: من برای شما، نایب رئیسی فدراسیون فوتبال را در نظر گرفته ام . من اما به آقای صفایی گفتم: من چند ماه مشاور شما باشم اگر توانستیم با هم کار کنیم در خدمت شما هستم . حدود چهار ماه مشاور ایشان بودم بعد من را به هیئت رئیسه آورد و من نایب رئیس فدراسیون فوتبال و رئیس سازمان لیگ شدم. از خود آقای صفایی بپرسید. وقتی تیم ملی نوجوانان ما
در حوزه میراث فرهنگی چشم پزشک به جای دندان پزشک نشسته است!
، بلکه وضع اکثر بچه ها این طور بود. بنابراین تصمیم گرفتم که روزها نزد پدرم مشغول به کار شوم و شب ها درس بخوانم، در کل دوران خوبی نبود. این شرایط و همچنین علاقه ام به حرفه پدرم باعث شد که همزمان با تحصیل، از سن 8 سالگی نزد پدر آموختن گچ بری را شروع کنم. روزها همراه پدرم کار می کردم و شبها درس می خواندم. تقریباً 13 ساله بودم که در کار حرفه ای پدرم استاد کاملی شدم و کار را تا زمانی که پدرم زنده بود در
پزشک قلابی اورژانس تهران دستگیر شد
پسر جوانی که با پوشیدن لباس ماموران اورژانس از افراد جویای کار با عنوان جعلی پزشک کلاهبرداری می کرد، دستگیر شد. به گزارش اعتماد، براساس گزارش مرکز اطلاع رسانی پلیس آگاهی تهران، روز 18 مرداد ماه نماینده حقوقی مرکز فوریت های پزشکی به دادسرای ناحیه 5 تهران مراجعه و از شخصی که اقدام به جعل عنوان این مرکز و معرفی خود به عنوان پزشک اورژانس کرده بود شکایت کرد. پرونده مقدماتی با