گفت وگو با مارکوپولوی فوتبال ایران که 45 روز در پارک خوابید - راهنمای سفرمن
سایر منابع:
سایر خبرها
علی پروین: مامان نصرت من تو زمین بود دو تا گل نمی خورد!
چهار بازیکن را فرستادنشان بازداشتگاه و مرا هم بردند اتاق بالا. یک جوان 27 ساله آمد و مرا بازجویی کرد. گفتم پسر جان آن زمان که تو دنیا نیامده بودی من مربی تیم ملی بودم. پرسید چه اتفاقی رخ داد؟ گفتم بروید از خودشان و داور بازی بپرسید. من از کجا بدانم؟آن شب مرا نگه داشتند و فردایش آزاد کردند؛ اما آن چهار بازیکن را چهار روز به زندان بردند و بعد برای هر کدام ما حکم بریدند.
دوستم شوهرم را ازمن گرفت
ماندم. بیشتر شب ها بعد از شوهرم به خانه می رسیدم اما چون از او و پریسا مطمئن بودم و مانند چشمانم اعتماد داشتم هرگز تصور هیچ اتفاق بدی برای زندگی ام نداشتم. چند ماهی گذشت تا اینکه یک روز مادرشوهرم تماس گرفت و گفت حال دخترم خوب نیست و خودم را به خانه برسانم. وقتی از او سراغ پریسا را گرفتم، تازه فهمیدم چه کلاه بزرگی سرم رفته است. مادر شوهرم گفت: این چند ماه هر روز صبح مهدی ، دخترت را به
برایت انار دان کرده بودم/ به تماشای فیلمی از تارکوفسکی بنشینید
دکل های بزرگ برق است که در یک منطقه پرحادثه و طوفانی قرار گرفته است. بو، برادر خود را در این شغل از دست داده و سال های سال به تنهایی با بیلی دختر برادرش زندگی می کند... جوهن تراوولتا، کاته بوس ورس و دوون ساوا بازیگران این فیلم هستند. رابین هودهای فقرا فیلم سینمایی رابین هودهای فقرا به کارگردانی دیوید هاکل، جمعه 28 مهرماه ساعت 19:30 از شبکه سه سیما پخش می شود.
برانکو: برخی ها هوادار بعضی از بازیکنان خاص هستند؛ چرا یقه ربیع خواه و بیرانوند را می گیرید؟
به گزارش ملیت به نقل از تسنیم, برانکو ایوانکوویچ بعد از پایان تمرین روز (چهارشنبه) تیم فوتبال پرسپولیس در ورزشگاه شهید کاظمی در جمع خبرنگاران گفت: می خواهم به بازیکنانم بابت تلاش ها و نتایجی که در لیگ قهرمانان و نیز در لیگ برتر کسب کردند، تبریک بگویم. پس از قهرمانی در لیگ برتر، قهرمان سوپرجام را هم کسب کردیم و فعلاً در لیگ با یک بازی کمتر در رده دوم جدول جای داریم. وی در ادامه افزود
پروین: برانکو باید حفظ شود
اول کارش است و به امید خدا وضعیت استقلال هم درست خواهد شد. بحث تمدید قرارداد برانکو مطرح شده به نظر شما او باید حفظ شود؟ بله برانکو باید حفظ شود. البته او گفته 2-3 پیشنهاد دارم. حالا نمی دانم این پیشنهادات به چه شکلی است. به نظر شما پرسپولیس باید این روند را حفظ کند؟ بله همینطور است. پرسپولیس مهره های خوبی دارد و مثل سال قبل نیمکت تیم ضعیف نیست. عملکرد تیم فوتبال
در دل مردم هراس انداختند که اگر اصولگرایان بیایند روابط بین الملل را برهم می زنند/میرسلیم از چارچوب کار ...
بدهم. با دستگیری های پدر، چون فرزند بزرگ خانواده بودم و مسئولیت خانواده را بر عهده داشتم، ناچار بودم برای تامین هزینه های زندگی کار کنم و برای همین شاگرد نانوایی شدم. صبح تا عصر در نانوایی کار می کردم و غروب به کلاس اکابر می رفتم. طی 6 ماهه اول توانستم تا کلاس هفتم بخوانم و بعد راهی حوزه شدم، مدتی ادامه دادم تا پدرم به تهران منتقل شد و در تهران در دبیرستان علوی دیپلم گرفتم. کار در بازار
جزئیات قتل دلخراش اهورای 2ساله
پیش از این تجاوز به این کودک را تأیید کرده بودند. متهم روز گذشته به خبرنگار سیمای گیلان گفت: روز حادثه مادر اهورا به خانه آمد و سریع ناهار آماده کرد. از من پرسید به بچه غذا بدهم و بروم یا تو می دهی که گفتم می دهم و بعد او ناهارش را خورد و سر کار رفت. بعد من سراغ بچه رفتم، دیدم در اتاق دراز کشیده به پس سرش زدم. سرش به دیوار برخورد کرد و یک بار دیگر به پسِ سرش زدم که دوباره سرش
داستان عکس معروف "چه گورا"
منصوب شد و سعی کرد تا مناسبات تجاری کشور را از سمت آمریکا به سوی اتحاد جماهیر شوروی سوق دهد. سه سال بعد نیز وزیر صنایع شد. در سال 1965، چه گوارا با ترک این پست، تلاش کرد تا ایده های انقلاب کوبا را به دیگر نقاط جهان گسترش دهد. در سال 1966، او تلاش نمود تا با بر انگیختن مردم بولیوی، حکومت وقت را سرنگون کند، اما دستگیر شده و در روز 9 اکتبر سال 1967 به دست ارتش بولیوی در لا ایگرا کشته شد. در
احساس رهایی پس از سال ها سکوت
که تجاوز و آزار سیستماتیک چگونه اند. چند روز پیش، کمپین توییتری متفاوتی در جواب تعلیق موقت حساب کاربری رز مک گوآن هنرپیشه شروع شد، بعد از این که او درباره واینستین توییت کرد. تعدادی از زنان عهد کردند برای همبستگی روز جمعه با استفاده از کلیدواژه WomenBoycottTwitter# از توییتر خارج شوند. توییتر پاسخ داد که دسترسی مک گوآن را قطع کرده چون او شماره تلفنی شخصی را توییت کرده که شروط استفاده
دفاعیات جنایتکاری که پسرش را به طرز فجیعی کشت!
فرزند بعد از طلاق با تو بود؟ بله! وقتی بعد از یک سال از زندان آزاد شدم از طریق دادگاه حضانت فرزندم را گرفتم ولی در هفته دو روز علی را به آن ها تحویل می دادم. چرا او را کشتی؟ وقتی از زندان آمدم معتاد شدم، بیکار هم بودم! از سویی بچه از نظر روحی به هم ریخته بود! حال مناسبی نداشت! همواره بهانه گیری می کرد که چرا از مادرم طلاق گرفتی! می گفت: تو مرا بدبخت کردی! هر غذایی را نمی خورد
خانواده ستایش:قصاص نمی خواستیم
سال و 6 ماه من پیدا بودم و این در باز بود به امید اینکه یکی بیاد و بگه حالت چطوره؟ ولی آدم ها پیدا نبودن. صفیه، مادر ستایش اما مانده است. مادری که در لحظه های آمدن و رفتن ماندگار شده است. انگار چیزی در روز و شب هایش پخش شده که نت دارد، موسیقی دارد، در هوا تاب بازی می کند، سر می خورد و از راه پوست جذب می شود. ستایش رفت و دیگه نیومد؛ غمش موند برای ما 5 تا و قرص هایی که از پس درد ما برنمیان.
برای درمان سرطان فرزندم اخاذی کردم
این بار هم بیش از 70 مورد اخاذی و زورگیری با جعل عنوان مامور امنیت اخلاقی در پرونده اش دارد. آنچه در ادامه می خوانید، گفت وگو با این متهم سابقه دار است: چند وقت است که اقدام به زورگیری و سرقت می کنی؟ از سال گذشته بود که با رامین آشنا شدم. بعد از آن هم شروع به اخاذی کردیم. با همدستت کجا آشنا شدی؟ سال گذشته بود که کنار خیابان منتظر خودرو بود. رامین جلوی
سهراب قبل از مرگ نام قاتل همسر و خودش را با خون نوشت / بازپرس قتل خرمشهر چه گفت؟
روز نو : قتل مرد جوان و همسرش یکی از خاطراتی است که علیرضا باوی، رئیس دادگستری خرمشهر به آن رسیدگی کرد. سال ها قبل، زمانی که بازپرس ویژه قتل Murder یکی از شهرستان های استان خوزستان بودم در جریان قتل مرد و زن جوانی قرار گرفتم. با حضور در صحنه، تحقیقات رازگشایی از این پرونده را آغاز کردیم. محل جنایت Crime تلمبه خانه ای بود که اتاق سرایداری کوچکی در کنار آن به چشم می خورد.
لاله 21 ساله 60 میلیون تومان گرفت و آزارگر خانه ویلایی را بخشید!
من هیچ کدام از آنها را نمی شناختم. ساعت نزدیک یک نیمه شب بود و می خواستم به تهران برگردم که پرنیان نوشیدنی به دستم داد. تا نوشیدنی را خوردم بیهوش شدم و وقتی به هوش امدم متوجه شدم مورد آزار قرار گرفته ام. من به میهمانان اعتراض کردم اما یکی از آنها به نام حامد مرا به شدت کتک زد و طلاهایم را به زور از من گرفت. همان موقع خانه ویلایی را ترک کردم و به کلانتری گیلاوند رفتم. به دنبال شکایت
صدور حکم بازداشت برای 9 نفر در فوتبال/طرح جدایی اقلیم کردستان خاتمه یافت/بقایی: احمدی نژاد قرار نبود به ...
تسنیم، پس از حمله تروریستی به مجلس در 17 خرداد سال جاری، تغییراتی در خیابان بهارستان و در مقابل پارلمان ایجاد شده که از جمله آنها می توان به بسته شدن خیابان مردم و ایجاد دیوار بتنی در مقابل مجلس اشاره کرد که شورای شهر تهران و سازمان میراث فرهنگی به این تغییرات انتقاداتی وارد داشته اند. پاسخ سخنگوی دولت به شهردار تهران نوبخت درباره اظهارات روز گذشته محمدعلی نجفی شهردار تهران در
مشهورترین برادر در بین برادران جهانگیری
چند سال پیش در سیرجان زندگی می کرد و درگذشت او در تیرماه سال 89 یکی از مرگ هایی بود که مقام معظم رهبری برایش پیام تسلیت نوشتند ایشان در این پیام که حجت الاسلام محمدی گلپایگانی آن را ابلاغ کرد، درگذشت پدر دو شهید را تسلیت گفتند. اسحاق جهانگیری درباره پدرش این طور می گوید: زمانی که مسئول جهاد کرمان بودم، مسئولیت جنگ جهاد را برعهده داشتم و مدام باید به جبهه می رفتم. مادرم نگرانم بود که پس
معجزه سه شهید در زنده کردن مادر
پالیزوانی ها حاج محمود پالیزوانی دیگر برادر شهیدان پالیزوانی است که از حضورش در جبهه های نبرد و تشکیل گردان پالیزوانی ها می گوید: من بعد از مصطفی به سفارش مرتضی وارد جبهه شدم. تا آن زمان در دادستانی کار می کردم، که دیدم واقعا لازم است به جبهه بروم. به مرتضی که گزینش سپاه بود گفتم می خواهم به جبهه بروم گفت از بسیج نرو، بیا از طریق سپاه اقدام کن. کمی کار تخریب را بلد بودم. رفتم از دادگستری
از پخش فیلمی با بازی جوهرچی تا اثری با حضور داور فوتبال مل گیبسون، جولین مور، رابرت دنیرو و... بازیگران ...
شنبه 27 مهرماه ساعت 20:30 لمبیت اولفساک، المو نوگانن و میخاییل مسخی سال 1992 جنگ در گرجستان بین سربازان گرجی و استقلال طلبان آبخازیا در جریان است. مارگوس و ایوو که استونیایی هستند؛ به تنهایی در یک روستا به سر می برند. آنها قصد دارند بعد از برداشت محصول نارنگی روستا را ترک کرده و به زادگاه خود بازگردند. اما طی یک درگیری خونین بین طرفین همه سربازها کشته شده و فقط دو نفر از دو
عامل آزار و قتل اهورا: خیلی پشیمانم
اتاق رفتم و دیدم که روی زمین دراز کشیده و در خواب و بیداری است. نمی دانم چه شد که آن لحظه وسوسه شدم و این اتفاق افتاد. وی در حالی که اشک می ریخت ادامه داد: نمی خواستم اهورا را به قتل برسانم؛ فقط دو بار سرش را به دیوار زدم، می خواستم ساکت شود. خیلی ترسیده بودم. نمی خواستم اهورا را اذیت کنم. خودم هم نمی دانم چرا این کار را کردم. من اهورا را مثل فرزند خودم دوست داشتم و الان خیلی پشیمانم؛ چون
روزبه بمانی: سرقت ادبی از سرقت بانک بی آبروتر است
با هرگونه سوءاستفاده های تصویری پخش می شود. درواقع این یک چرخه معیوب است که وقتی در تنها رسانه رسمی و مجاز کشور یعنی تلویزیون حق تولیدکننده آثار موسیقی نادیده گرفته می شود، توقع بیهوده ای است که از بقیه عوامل انتظار داشته باشیم به قانون پایبند باشند. با این توضیحات یعنی بخشی از این اتفاق به خاطر عدم اطلاع از قانون کپی رایت و جدی نگرفتن آن است؟ همانطور که گفتم ما سال هاست به خاطر
جانباز قهرمان دفاع مقدس و قهرمان ورزش کشوری
/> - همین که انفجار رخ داد من دیگر چیزی نفهمیدم و بعد از چهل روز چشمانم را گشودم و خود را روی تخت بیمارستان دیدم. کمی که حالم بهتر شد فهمیدم در بیمارستان شیراز هستم. قبل از اینکه متوجه موضوع ضایعه نخاعی ام بشوم با وجودی که درد شدیدی داشتم، اما مدام به این فکر می کردم که در اولین فرصت از بیمارستان به منطقه برگردم. فاش نیوز: به موضوع جانباز نخاعی شدن فکر کرده بودید؟ - من فکر
همسرکشی تازه عروس
غریبه ای در حمام است وشوهرم خوابیده. این مسأله برایم غیر قابل تحمل بود. چند وقت بعد هم متوجه شدم او با دختر همسایه و حتی با یک زن شوهردار دیگر رابطه دارد. من، شوهرم را دوست داشتم و به خاطر این موضوع بود که باهم چند بار دعوا کردیم. شوهرم از من می خواست که همراه دوست دخترش در خانه مان زندگی کنم اما کدام زن این را قبول می کند. به همین خاطر قهر کردم و برای یک هفته به خانه پدرم رفتم و درباره مشکلی که
بازخوانی روزهای اعتیاد زیر سایه بهبودی
که: 6 ماه کارتن خوابی کردم که همه آن 6 ماه با ترس بود، ترس از تجاوز و دزدی و سربه نیست شدن. بچه هایم را، دنیا و احمد امینم را 6 سال است ندیده ام، یک سال است صدای بچه هایم را نشنیده ام... منشی مطب دندانپزشکی بودم، کارمند شرکت بیمه بودم، لیسانس علوم سیاسی داشتم، ماهی 350 هزار تومان درآمد داشتم، به دلیل اعتیاد، هر دو را از دست دادم. پدرم 30 سال شیره کشید. وقتی اعتیادم را فهمید
نخستین زائر امام حسین(ع) چه کسی بود؟
و خود را خوش بو ساخت. هر گامی که به سوی قبر امام حسین (ع) برمی داشت، زبانش به ذکر و یاد خدا مشغول بود. هنگامی که نزدیک قبر رسید، گفت: دست مرا به قبر برسان . دست او را روی قبر نهادم. جابر از بسیاری غم و اندوه از هوش رفت و روی قبر افتاد. من به سر و صورتش آب پاشیدم. آن گاه که به هوش آمد، سه بار فریاد زد: یا حسین . سپس گفت: چگونه دوستی است که پاسخ دوست خود را نمی دهد؟ آن گاه به خود پاسخ داد و گفت
سردار نمره یک مناطق عملیاتی غرب
،توراه از من پرسید حالا چرا تیپ شهدا؟ گفتم بخاطر دیدن برادر کاوه و کمک کردن به ایشون راهی اونجا شدم. گفت: کاوه رو می شناسی می خوای کمکت کنم، دیدم هی داره سؤال پیچ می کنه گفتم: اولا کاوه نه، برادر کاوه، ثانیا شما همین رانندگی تون رو بکنید بزرگترین کمک را به من کردید. خلاصه تا خود تیپ به اخم و تشر من خندید و هیچی نگفت. و من رو جلوی درب پادگان شهید بروجردی پیاده کرد و رفت. ساعاتی بعد دوباره باز تو
بیانات در دیدار نخبگان جوان علمی
شما، ما یا در زندان بودیم، یا زیر فشار بودیم، یا زیر شکنجه بودیم، یا در تبعید بودیم. بعد هم که انقلاب پیروز شد آن سالهای اوّل انقلاب شب و روز کار و تلاش بود؛ استراحت وجود نداشت؛ دائم [کار بود]. حالا بنده بعد از یکی دو سال رئیس جمهور شدم؛ کسانی که با هم بودیم، بعضی شان رئیس جمهور هم نشدند، مشغول تلاش و کار [بودند]، ما هم که رئیس جمهور شدیم، یک جور دیگر تلاش و کار [میکردیم]. یعنی واقعاً سختی کشیدیم
کلید حلّ مشکلات اقتصادی در لوزان و ژنو و نیویورک نیست؛ در داخل کشور است
از این هم کمک نخواهند کرد ما جلو هستیم؛ عناصر ما، جوانهای ما، محقّقین ما، دانشمندان ما در این زمینه ها دارند کار میکنند، تلاش میکنند، پیشرفتهای چشمگیری پیدا کرده اند. فرض بفرمایید در صنایع دانش بنیان؛ که در همین حسینیّه نمایشگاهی برگزار کردند(3) و بنده با جوانان علاقه مند به این کار و بخشهای مختلف شرکتهای دانش بنیان از نزدیک آشنا شدم - البتّه گزارش داشتم، اطّلاع داشتم منتها از نزدیک هم با اینها
روحانی افغانستانی، طلبه، مستندساز و مدافع حرم تلاش برای پیوند تازه ای بین هنر و حوزه
خاطر همین سراغ مستند رفتم. بعد از جدی شدن عکاسی هم یک سفر به عراق و چندسفر به افغانستان رفتم و حدود دوهزار عکس گرفتم که تجربه فوق العاده ای برایم بود. چون در کنارش کار تبلیغ و سخنرانی هم انجام می دادم. در این میان سرکشی های زیادی هم به منطق محروم داشتم و برایشان حرف زدم. یکی از واجباتی که در زندگی برای خودم گذاشتم همین سرزدن به حواشی شهرها و مناطق محروم کشور است. طلاب در مناطق محروم حضور
با پدرم و در زمان چرای گوسفندان تمرین می کردم/عشایری را به خانه شهری ترجیح می دهم
و مدرسه خیلی زیاد بود. یک روز که برای درس خواندن و امتحانات پایان ترم به منزل خاله ام در شهر کرمانشاه رفته بودم متوجه شدم که دخترخاله ام به باشگاهی نزدیک منزل آنها می رود و من هم با او رفتم و چند بار این کار تکرار شد تا اینکه علاقه من به ورزش از قبل هم بیشتر شد. بعد از چند جلسه مربی باشگاه خانم سمیه بهرامی نیا خیلی من را تشویق کرد و ایشان همین مربی هستند که اکنون دوازده سال است که با هم آشنا شده
علی نصیریان: برای استقبال از مصدق تا مهرآباد دویدم
خودم نمی دیدم که آن کارها را انجام دهم و از من بر نمی آمد. در آن سال ها ازدواج کرده بودید؟ بله حوالی سال 36 ازدواج کرده بودم و به پول هم احتیاج داشتم اما علاقه ای به حضور در فیلم های تجاری نداشتم. دستمزدی که سر فیلم گاو دریافت کردید به یاد دارید؟ اصلا دستمزدی نگرفتیم. هیچ کدام از ما برای بازی در فیلم گاو هیچ دستمزدی نگرفتیم. فقط در آن زمان مهرجویی 4000تومان