ماجرای عکس پر سر و صدای پدر و دختر فضای مجازی چه بود؟ - روز پلاس
سایر منابع:
سایر خبرها
چرا قتل های خانوادگی زیاد شده؟
خالی می کنند. هرقدر هم بخواهیم این موضوع را انکار کنیم، نمونه هایی از قتل های فجیعی که به تازگی اتفاق افتاده، این نگرانی را بیشتر می کند که خشونت ها در خانواده، شکل جدی تری از قبل به خودش گرفته باشد، نمونه ای مانند آنچه در خیابان یخچال اتفاق افتاد که مردی مادر و پدر و همسر و فرزندانش را کشت، پدری که در تهرانپارس دو دختر جوانش را به قتل رساند، مادری که دو دختر خردسالش را کشت و اتفاقات تلخ
دریبلِ سایه سنگین شهاب حسینی و خسرو شکیبایی
بدیهی است که پریچهر قنبری و پوریا شکیبایی، دو بازیگر نمایش دریبل ، زیر سایه های بسیار سنگینی قرار دارند و برای فرار از آن، راه دشواری در پیش دارند. قنبری و شکیبایی به پرسش های ما درباره این نمایش پاسخ گفته اند؛ نمایشی نوشته داریوش علیزاده و کار سعید دشتی هر شب ساعت 21 در سالن شماره 2 تماشاخانه پالیز روی صحنه می رود. *** آقای شکیبایی، می گویند شما آن قدر در تمرین ها جدی هستید
قتل برای ماندن در تجرد!
به گزارش مشرق ، شب پرده سیاهی را بر آسمان شهر گسترانیده بود و لامپ های برق منازل یکی پس از دیگری از پشت پنجره ها نورافشانی می کرد. این درحالی بود که جوان 39 ساله در یکی از منازل خیابان وحید 19 با پدر پیرش به مشاجره پرداخته بود. این جوان که از بیماری مادرش رنج می برد، رفتارهای خانواده اش را عامل رنج و بیماری مادرش می دانست و به همین دلیل با آن ها به مشاجره لفظی پرداخت. در
چگونگی پرداخت بدهی متوفی
از وی باقی می ماند. اگرچه با فوت فرد، وراث او مایلند تا هرچه سریعتر اموال باقی مانده را بین خودشان تقسیم کنند و هرکدام هرچه سریعتر به سهم خودش برسد اما ورثه، قائم مقام متوفی در امور مالی او هستند و از این حیث حق تصرف فوری در ترکه را ندارند اما در بدو امر مسئولیت اداره و نگهداری ترکه و پرداخت دیون متوفی و انجام تکالیف قانونی دیگری را برعهده دارند که بعد از انجام این تشریفات، آنگاه نوبت به تقسیم
امامان معصوم(ع)، امان برای اهل زمین
: ابوطفیل از علی(ع) روایت کند که رسول خدا(ص) فرمود: تو وصی بر مردگان از اهل بیت منی و جانشین بر زندگان از امّت من هستی. جنگ با تو، جنگ با من، و تسلیم بودن برای تو، تسلیم بودن برای من است. تو امام و پدر امامان هستی. یازده تن از صلب تو پیشوایانی هستند پاکیزه و معصوم، و از ایشان است مهدی؛ آن کسی که زمین را پر از عدل و داد کند، همچنان که پر از ظلم و ستم شده باشد. پس وای به حال کسی که شما را
رضاشاه با آزادی و آزادی خواهان چه کرد؟
، قانون ازدواج و طلاق و تأسیس بیمه ی ایران را در کارنامه داشت، در حالی که مورد غضب رضاشاه قرار گرفته بود و بسیار تحت فشار بود، چند روز پس از قتل تیمورتاش، قبل از آنکه رضاشاه او را به زندان افکنده و به شکل مفتضحانه و فجیع به قتل برساند، با خوردن معجون تریاک و الکل در سال 1315 دست به خودکشی زد.[7] رضاشاه حتی به مورد وثوق ترین نزدیک خود، محمدعلی فروغی، مغز متفکر حکومت خود و تاج بخش حکومت پسرش
بازسازی صحنه قتل اهورای 2/5ساله به وسیله ناپدری
شرق: ناپدری اهورا؛ کودک دوو نیم ساله ای که به خاطر واردشدن ضربات متعدد به سرش جانش را از دست داده است، صحنه قتل را بازسازی کرد و درباره روز حادثه به مأموران توضیح داد. این مرد که مجتبی نام دارد و همسر صیغه ای مادر اهوراست، بعد از اینکه زن جوان از خانه خارج شد، به گفته خودش سر کودک را چند بار به دیوار کوبید. مجتبی که پس از مرگ اهورا بازداشت شد، هرچند در ابتدا مدعی بود کودک زمین خورده است اما
ترکش های خشونت قتل ستایش و آتنا
دولادولا راه می رود... . خانه شان آماده عزاست؛ مبل ها را کنار هم چیده اند... پسر دو روز دیگر اعدام می شود. دختر بزرگ تر، مادر و مادرشوهر در آشپزخانه نشسته اند. وسایل بنایی هنوز دست نخورده است؛ پدر بعد از بازنشستگی، بعد از گرفتن پاداش بازنشستگی و به خانه بخت فرستادن سه دختر، تصمیم گرفت دستی به سر و روی طبقه بالا بکشد تا شش، هفت سال بعد که امیرحسین داماد شد، خانه تمیز باشد. دیوارهای طبقه بالا، همان
تسویه حساب سیاسی به بهانه دفاع مقدس خیانت به خون شهداست
جنگ شکست خوردید؛ خب یعنی اینکه هنوز که جنگ دارد تمام می شود شما مقدار زیادی از زمین هایت دست دشمن است و آنها غالب اند. چرا می گوییم عدم پیروزی یا عدم الفتح داشتیم؟ چون ما حمله کردیم. در کربلای4 و خیبر ما حمله کردیم. به نظر من از نظر تعریف، همین عدم پیروزی درست است. یک موقعی دشمن مواضع ما را می گیرد و زمانی هم ما حمله می کنیم مواضع دشمن را بگیریم و توفیق نداریم و عدم توفیق بوده. نباید روی کلمات خیلی
طراحی نقشه جنایت در آخرین ملاقات
شرق: زنی متأهل که با دو مرد رابطه داشت نقشه قتل یکی از آنها به دست دیگری را طراحی کرد. او و متهم به قتل اکنون به جرم خود اعتراف کرده اند و در بازداشت به سر می برند. به گزارش خبرنگار ما، وقوع جنایت در جاده ورامین – منطقه عباس آباد ساعت 23:50 روز 18 تیر از طریق مرکز فوریت های پلیسی 110 به کلانتری 172 حضرت عبدالعظیم اعلام شد. با حضور مأموران در محل و انجام بررسی های اولیه مشخص شد مردی 30ساله
با آزاده تفاهم نداشتم ولی 18 سال دوست بودیم! / گفتگو با قاتل بی رحمی که دختر جوان را مُثله کرد +عکس
این مرد که حالا 46 سال دارد و از 26 سالگی با دختر جوان در ارتباط بوده، می گوید: هیچ وقت درباره ازدواج با آزاده به صورت جدی فکر نکردم، اما همیشه عاشق او بودم. هنوز هم نمی دانم چطور او را کشتم و برای پنهان ماندن راز این قتل Murder جنازه اش را تکه تکه کردم. این مرد ادامه می دهد: وقتی آزاده 18 ساله بود با او آشنا شدم، اما وقتی او را کشتم 36 سال داشت. حالا هم برای اعدام execution آماده ام
بازیگر زن:جوان بودیم و عاشق +عکس
/> تصویری که از شما در سینما و تلویزیون می بینیم از نظر سنی خیلی زود اتفاق نمی افتد. برای ورود به عالم هنر دیر تصمیم گرفتید؟ کار من تصویر نبود و تئاتر کار می کردم. شهرستان بودم و در آن جا چند سال نمایش بازی کردم و یک کار را کارگردانی کرده بودم، ولی به دلایلی که مربوط به زندگی شخصی خودم و بخشی هم مربوط به جنگ بود، یک وقفه 18، 20 ساله در کارم پیش آمد و مدتی طولانی مجبور شدم کار نکنم
سیگار و قلیان قاتل 60 هزار ایرانی در سال
و بیماری، استعمال سیگار و قلیان است که موجب می شود سالانه 7 هزار میلیارد تومان هزینه درمان سرطان شود. حالا دیگر کمتر پاتوق تفریحی است که بساط قلیان در کنار سفره دیزی و کبابش برپا نباشد. از ییلاقات لواسان دربند و درکه گرفته تا فرحزاد و کن همه رستوران های خانوادگی پاتوقی برای قلیان کشیدن شده و هر روز قلیان سرای تازه ای از میانه های شهر هم سر بر می آورد و خانواده های ایرانی پدر و دختر در
مقتول نام قاتل را با خونش نوشت
. سهراب با شلیک یک گلوله و بر اثر شدت خونریزی به قتل رسیده بود. دو پسر بچه در کنار اتاقک نشسته بودند و با چشم هایی پر از اشک، به جسد پدر نگاه می کردند. با توجه به وضعیت اجساد این طور به نظر می رسید که قتل شب گذشته رخ داده و از آنجایی که محل جنایات تا روستا فاصله زیادی داشت، تا فردای آن روز کسی از جنایات باخبر نشده بود و زمانی که اهالی روستا به تلمبه خانه رفته بودند، با اجساد زوج جوان مواجه
ماجرای زنی که شوهرش را به دوستش تقدیم کرد!
کار می ماندم. بیشتر شب ها بعد از شوهرم به خانه می رسیدم اما چون از او و پریسا مطمئن بودم و مانند چشمانم اعتماد داشتم هرگز تصور هیچ اتفاق بدی برای زندگی ام نداشتم. چند ماهی گذشت تا اینکه یک روز مادرشوهرم تماس گرفت و گفت حال دخترم خوب نیست و خودم را به خانه برسانم. وقتی از او سراغ پریسا را گرفتم، تازه فهمیدم چه کلاه بزرگی سرم رفته است. مادر شوهرم گفت: این چند ماه هر روز صبح مهدی ، دخترت را به خانه
دایی: خدا رحم کرد که سکته نکردم!
را چه بگذاریم! وی در ادامه صحبت های خود گفت: داوری علیه ما است؛ یک روز می گویند ماده 12 و یک روز می گویند ماده 14 می گوید. ما صورت مسئله را هضم می کنیم بازی پارس جم بازیکن من توپ را زده اما به بازیکن حریف خورده اما متأسفانه می گویند ماده 12 این را می گوید و آن را می گوید. شما دقیقه 4 و یا 5 بازی بارسلونا و مادرید را نگاه کنید چنین خطایی را به هیچ عنوان پنالتی نمی گیرند. یا اینکه بازی
ذره بین
سارقان باشد. او درباره جزییات این سرقت به ماموران گفت: چند روز قبل پسر جوانی با تلفن شرکت تماس گرفت و درخواست دستگاه فلزیاب کرد. او مدعی بود که از طریق آگهی فروش در اینترنت با شرکت ما آشنا شده است. چند دستگاه فلزیاب سفارش داد. قرار شد روز حادثه برای تحویل دستگاه ها و پرداخت پول به شرکت ما بیاید. او همراه با مرد دیگری که به ظاهر کمی از او بزرگتر بود، وارد شرکت شدند. یکی از آنها به محض رویت دستگاه به سمت
جدال سنت و مدرنیته
کویر مصر بوده و پدر آنها او را به قاهره آورده و برای این زن عروسی گرفته نشده است. پدر یک شکارچی بوده که اصلا نمی فهمیده رابطه و عاطفه چیست و نمی دانسته چگونه باید با خانمش رابطه برقرار کند. یک موجود نتراشیده و نخراشیده بوده که حتی بچه هایش از او می ترسیدند. اما از سوی دیگر در همین پرورش سنتی خانم ها و دخترهای جوان، ازدواج یک اتفاق مهم است که انگار آنها را نجات می دهد و پلی است که آنها را به خوشبختی
نظامی ها آمدند...
جلوی چشمانش سر بریده اند. زمان را گم کرده، مثل خودش. اصلا یادش نمی آید امروز چندشنبه است، چند روز است به این کمپ آمده. ظهر غذا خورده یا نه. از صبح چه کرده. زمان را هم اشقیا در همان لحظه حمله همراه سر خانواده اش ذبح کرده اند. همان جا سرگردان است و چیز دیگری به خاطر ندارد، جز این که نظامی ها آمدند و او نتوانست خودش را نجات دهد. می گوید اگر بشنوید دشمنی از پای دختر یهودی خلخال درآورده و دفاع نکردید از او، اگر از غصه دق کنید ارزشمند است. خلخال و حیا را با هم از زنان و دختران می ربایند و کسی دق هم نمی کند. ...
دردهای جان او از عشق می خوانند
تدبیر24 مریم 29 سال دارد و اهل شهر شعر و ادب، شهر بهارنارنج، شیراز است. هیچ درد و رنجی در نگاهش نیست، با اینکه همیشه درد نگاه های متعجب و سوال های از روی کنکاوی را چشیده است، اما هیچگاه ناامید نشده و همه زندگی اش سرشار است از امید و تلاش. مریم مبتلا به ایکتیوز است. یک بیماری نادر پوستی که با خشکی شدید و پوسته پوسته شدن پوست به ویژه در دست ها مشخص می شود و حتی شاید اسمش را هم نشنیده
با کمبود آب، مهاجرت از تهران شروع می شود/ سدسازی را متوقف کنیم/ آمریکا 30 سال است سد نمی سازد / نباید در ...
همه روشن می شود. من که زنده نخواهم ولی شما آن وضع را خواهید دید. ظاهرا این طور است که باید بحران ما را خفه کند و ما را به مرگ نزدیک کند تا متوجه شویم که اشتباه کرده ایم. من با یک مسئول صحبت کرده و نگرانی های خودم را بیان کردم. اما در جواب من، گفت خانم رضوی 50 سال دیگر کی مرده و کی زنده است. تصمیم گیرنده این طور به من جواب داد. من اصلا فردی سیاسی نیستم. فقط از نظر منابع طبیعی
دختر همسایه را مخفیانه عقد کردم و حالا!!!
او که مردی باتجربه است همیشه می گفت: تکلیف ریال به ریال حساب هایت با شریکت را روشن کن. . افسوس که مثل همیشه حرف هایش را نادیده گرفتم. بعد از این همه مشکل، باز هم خانواده ام حمایتم کردند. پدرم خانه اش را فروخت تا حساب طلبکارهایم را صاف کند. او به من روحیه می داد که هر شکست می تواند زمینه ای برای یک پیشرفت باشد و باید حواسم را بیشتر جمع کنم. ما خانه ای اجاره کردیم و من همچنان خودم را لعن
عروس وقتی داماد را در خلوت دید از وحشت غش کرد
از دیدار مادر و خواهران فرشاد با خانواده دختر مورد نظر معلوم شد اختر همان کسی است که در جست و جویش بوده اند. اما دختر جوان فرشاد را نپسندید و بهانه آورد که به خاطر پرستاری از پدر و مادر پیرش قصد ازدواج ندارد. با این حال فرشاد و خانواده اش آنقدر قول و وعده دادند که سرانجام اجازه پیدا کردند که به خواستگاری بروند. آن شب فرشاد با سبد گلی بزرگ، شیرینی تزئین شده با آب طلا و جواهرات گرانقیمت
پیگیر تساوی سهم دولت و شهرداری ها
/> افشانی با تأکید بر اهمیت جلب اعتماد و همراهی مردم در حل مشکلات بیان کرد: در صورتی که مردم به ما اعتماد کنند، برای حل مشکلات خود و مشکلات شهر نیز مشارکت خواهند کرد. نباید هیجوقت فکر کنیم که از مردم بهتر می فهمیم. مردم همه چیز را به خوبی می فهمند و حتی از ما بهتر می فهمند. چنین نیست که فکر کنیم به گونه ای رفتار خواهیم کرد که کسی متوجه نمی شود. وی ادامه داد: مردم رفتار و عملکرد ما را قضاوت
مراقب فرزندان خود باشیم
بود هنوز برنگشته بود. سریع شوهرم را صدا زدم و خواستم برود دنبال آرش که دیر کرده بود. بعد از چند لحظه دیدم دست آرش را گرفته و به اتفاق برگشتند. از پسرم پرسیدم پس نوشابه چی شد؟ با ناراحتی گفت سوپری بسته بود. گفتم اگر بسته بود تو این نیم ساعت کجا بودی؟ یکدفعه زد زیر گریه. از شوهرم پرسیدم بچه کجا بود؟ گفت نشسته بود روی پله های بیرون و سرش را گذاشته بود روی زانوهایش. تا من را دید بلند شد آمد خانه. من
خانه دختر و توقع عجیب تماشاگران معترض/ حاشیه پشت حاشیه!
، بدهم. مخاطبی که در فیلم "خانه دختر" بدنبال تجاوز پدر به دخترش به سینما میرود، دست خالی برمیگردد. زیرا موضوع و مسئله فوق هرگز در فیلمنامه خانه دختر مطرح نبود و من نیز کوچکترین اشاره ای به آن نداشتم. آنچه شما را از ندیدن چنین چیزی عصبانی کرده اصلا هدف من از ساخت این فیلم نبوده. خانه دختر درباره ی ارزش و کرامت انسان است. خانه دختر اصلا فیلم اجتماعی نیست و میکوشد به یک فیلم
هوآوی برای تبدیل شدن به یک مهره قدرتمند، نیازی به بازار آمریکا نداشت
محصولات پر زرق و برق و حضور پیوسته در حال رشد در عرصه جهانی، پذیرفتن آن تقریبا اجتناب ناپذیر است. خیزش هوآوی از سال 1987 آغاز شد، زمانی که کمپانی چینی به عنوان یک واردکننده کوچک سوییچ های تلفن از هنگ کنگ آغاز به فعالیت کرد. از آن زمان، هوآوی آموخت تا تجهیزات مخابراتی و شبکه خودش را بسازد و به بزرگترین شرکت زیرساخت دنیا تبدیل شود. در سال 2016، سودی 5.3 میلیارد دلاری به دست آورد و کسب و کار
کارت شناسایی سارقان گنج یاب، دست شان را رو کرد
به گزارش خبرنگار ما، اواخر خردادماه امسال بود که مردی به اداره پلیس رفت و از دوسارق مسلح به اتهام سرقت شکایت کرد . شاکی در توضیح ماجرا گفت: من مدیر شرکت خصوصی هستم و کارم خرید و فروش دستگاه های فلزیاب است. مدتی است در سایت های مجازی، کانال های تلگرامی و اینستاگرام برای فروش دستگاه های فلزیاب تبلیغ می کنم. چند روز قبل مردی با من تماس گرفت و مدعی شد که تعدادی دستگاه فلزیاب نیاز دارد. مرد
شیطان به جلدم رفته بود +عکس
/> در اینستاگرام با هم آشنا شده و صحبت کردیم. بعد هم 24 تیر امسال به عقد موقت من درآمد. با اهورا مشکلی داشتی؟ نه او را مثل دختر 2.5 ساله خودم دوست داشتم. هر وقت دخترم پیش من می آمد، او و اهورا را به گردش می بردم. درباره روز حادثه بگو. ظهر همسرم از محل کارش به خانه آمد و ناهار خورد و رفت. من به اتاق اهورا رفتم. در رختخوابش دراز کشیده بود. دو ضربه به
ماجرای اشغال موصول توسط داعش به روایت یک زن
کرد و دختر کوچک همسایه ما را کشت. فکر به این که آن می توانست دختر من باشد دست از سرم بر نمی داشت. ما مجبور بودیم از شهر خارج شویم. به محض این که وضعیت اندکی برای خارج شدن آرام شد از شهر فرار کردیم و به یکی از اردوگاه هایی که چند ساعت از شهر دور بود رفتیم. در آن جا در چادرهایی اسکان یافتیم که برای مردمی که از موصل فرار کرده بودند برپا بود. اولین کاری که کردم تکه پاره کردن خیمار و چادری