سایر منابع:
سایر خبرها
قتل پسردایی در خانه پدربزرگ
به گزارش همشهری، روز 13فروردین ماه سال 95پسر جوانی که در جریان درگیری در خانه پدربزرگش در لواسان از ناحیه شکم به شدت مجروح شده بود جانش را از دست داد. شواهد نشان می داد عامل این قتل خانوادگی پسر عمه مقتول است. آنها بر سر درست کردن جوجه کباب با یکدیگر درگیر شده بودند و متهم با تکه ای شیشه به شکم مقتول ضربه زده بود. پدر مقتول به مأموران گفت: همه به خانه پدرم رفته بودیم. ناهار جوجه کباب
شیعه بود اما در جمع رزمندگان اهل سنت به شهادت رسید
زهرا بعد از شهادت پدرش به مدرسه رفت حرف و حدیث ها آغاز شد. وضعیت در مدرسه پسرم کمی بهتر بود. کنایه و طعنه ها به دخترم فشار میآورد. به او می گفتند چقدر پول به شما داده اند، چقدر به حسابتان واریز کرده اند؟ چندین بار این حرف ها را به زهرا زده بودند. یک بار زهرا به من گفت مامان چقدر پول برای شهادت پدر به ما داده اند؟ گفتم چطور؟ گفت مامان برخی از دوستانم می گویند، پول زیادی به حساب شما ریخته اند،اما
رئیس جمهور گفت از محیط زیست برو
معصومه ابتکار گفت: آقای روحانی گفتند شما قرار است در محیط زیست نباشید، من هم گفتم خدا را شکر (خنده) چون آنجا خیلی تحت فشار بودم، خیلی. به هرحال ما آنجا سیاست هایی را برای قانونمندکردن مسائل محیط زیست کشور که بعد از دوره ای کلا همه چیز رها شده و آسیب ها خیلی شدید بود، دنبال می کردیم. این اولین گفت وگوی تفصیلی با معصومه ابتکار پس از استقرار در معاونت امور زنان و خانواده است. در شرایطی که
امام حسین علیه السلام در روایات اهل سنت
صبحگاهی پیامبر اکرم از خانه بیرون رفت؛ در حالی که یک عبایی از موی سیاه بافته شده به تن داشتند. در این هنگام امام حسن(علیه السلام) آمد. پیامبر او را داخل عبا قرار داد و سپس امام حسین(علیه السلام) آمد و او را نیز با برادرش امام حسن(علیه السلام) در زیر عبا جای داد. آن گاه حضرت زهرا (سلام الله علیها) آمدند، او را نیز داخل عبا قرار داد. سپس حضرت علی(علیه السلام) هم به این جمع پیوست. در این هنگام پیامبر
این برنامه از لانه جاسوسی روی آنتن می رود! +عکس
صحت به محض رسیدن به اتاق گریم رفته و گریم می شود. بعد از آن با زائری درباره تصادف های اخیر جاده چالوس در تعطیلی ها حرف می زنند و اینکه در این روزهایی که به تعطیلی منجر شده چقدر آمار تصادف های جاده ای بیشتر از قبل بوده است. ** سخت ترین برنامه تلویزیون را در دست تولید دارم/ صدیق را کتاب باز صدا می کردند محمدرضا رضائیان کارگردان کتاب باز با اشاره به برنامه کتاب باز
سه ساعت گفت وگو با نصرالله مدقالچی در خانه اش
نظر کار حرفه ای می گویم مبادا توهینی به آن ها شود. یک روز رفتم استودیو برای سریالی حرف می زدم. شنیدم که یکی از آن ها گفت فلانی دیشب آمد بدون اینکه کار را ببیند، گفت و رفت، مگر می شود نبینی. به آن رفیق که مدیر کار بود گفتم اینجا جنی چیزی دارد. گفت چنین شرایطی رواج دارد. مگر می شود آدم یک بار فیلم را نبیند. بعضی رول ها را باید پنج بار دید. من بعضی رول ها را که حساس است چندین بار می بینم. همین الان یک
جای پدر در قلب ماست
/> از حرف های همسر شهید پیداست شهید حسن زاده ارادت خاصی به اهل بیت(ع) داشت. شهید حسن زاده از اعضای تیپ فاطمیون، بارها به سوریه رفته بود. همسر شهید از نخستین باری که او سوریه رفت اینگونه می گوید: چون می دانست ما با رفتنش مخالفت می کنیم. نخستین بار بی آنکه به ما بگوید رفت. فکر می کردم برای کار به شهرستان رفته است. 3 ماهی سوریه بود. وقتی مرخصی آمد فهمیدیم سوریه رفته بود. خیرالله 8 باری سوریه رفت و
افخمی با فیلم جدید به صحنه باز می گردد
می کردم و می گفتم خدایا من آلزایمر نگیرم. یک مدیر تولید کانادایی داشتیم که حدود 25 سالش بود که چون خیلی اهل دود بود خودش اسمش را جانی اسموک معرفی می کرد. جانی عجیب خوش شانس بود مثلاً یک بار همان اوایل آشنایی مان همین جور داشت راه می رفت از روی زمین 50 دلاری پیدا کرد و بعد گفت: تا الان که شما دستمزدی ندادید و اصلاً توی جیبم پول نداشتم. بخش هایی از فیلمنامه را که می نوشتم و به جانی اسموک می دادم
جانبازی که دوبار طعم جانبازی را چشید!
اگر کتابی چیزی می خواهید، بگویید تا بدهم وگرنه مابقی کارها به شما ارتباطی ندارد. او رفت و نیم ساعت بعد با 7-8 نفر از نیروها به همراه فرمانده لشگر با یاالله یاالله وارد شدند. بعد هم برای ما یک جایزه و هدیه هم به خاطر استقلال و کار در آن شرایط فیزیکی به من هدیه کردند. فاش نیوز: هدیه و یا جایزه تان چه بود؟ - معمولاً هدیه های جبهه یک کتاب و یک لباس بسیجی بود. زمانی که تیر و ترکش به
کودکانی که همسرداری می کنند
. شناسنامه ای که به همت جمعیت امام علی(ع) گرفته سنش را 17سال نشان می دهد با این حال از 13سالگی زندگی متاهلی را آغاز کرده و 2سال بعد نخستین دختر و سال بعدتر دومین فرزندش را به دنیا آورده. نغمه کم حرف می زند و بیشتر سرگرم دوخت و دوز است. وقتی قرار می شود از زندگی اش بگوید لبخند تلخی می زند و می گوید: بچه ها خیلی اذیتم می کنند، اینقدر کلافه ام کرده اند که حوصله هیچ کاری را ندارم اما مجبورم کار
عبدالعلی بازرگان: نهضت جزئی از جنبش سبز است/ انحلال رسمی گروه نهضت آزادی به حکم دادگاه انقلاب در مرداد 81
کند. وی با یادآوری انتظاری که از رییس جمهور هفتم برای این کار می رفت، او را در قیاسی مع الفارق، خروشچف ایران نامید و گفت: وقتی آقای خاتمی روی کار آمد برخی تحلیلگران گفتند خاتمی، گورباچف ایران است اما من در مصاحبه ای با واشنگتن پست گفتم که اینطور نیست بلکه خاتمی، خروشچف ایران است. خروشچف وقتی بعد از استالین بر سر کار آمد، گفت: وضع خیلی بد است و رفت در کنگره حرف های گورباچف را زد اما تأثیری نداشت
پدر اهورا: زن سابقم نمی توانست ازدواج کند / همسر یا ...
. همسرم مغازه جداگانه ای داشت، من هم مغازه دیگری اما با این حال هزینه های هر دو مغازه پای من بود ولی درآمد حاصل از آن برای خودش بود. در آن زمان بود که دوستانی دور او را فراگرفتند که تاثیر فراوانی روی شخصیت همسر سابقم گذاشتند. یکی از آن ها فروشنده مغازه خودش بود. همسر یا دوست پسر؟! به او گفتم چه زمانی متوجه ازدواج مجدد همسر سابقش شد. فرکانس صدایش تغییر کرد و گفت: اصلا ازدواجی در کار
می گفت وظیفه ما مجردهاست که بجنگیم/ به برکت خون مسعود و دوستانش العیس آزاد شد/ بدن مسعود متلاشی شد
. همسایه ها از شهادت باخبر شده بودند اما کسی جرأت نمی کرد به ما اطلاع دهد. هنگام نماز مغرب شد که سریع نمازم را خواندم چون تصور می کردم بعد از شنیدن خبر شهادت شرایط به گونه ای شود که امکان نماز خواندن سخت شود. در نهایت برادرها و خواهرهایم به منزل آمدند و خبر شهادت به من رسید و صبح فردایش برای دیدن پسرم به معراج رفتیم که یک ساعت با پسر شهیدم صحبت کردم. در نهایت زمان دفن پسرم هم خودم داخل قبر رفتم و تلقین
ابتکار:رئیس جمهور به من گفت از محیط زیست برو/فعالان زن اصلاح طلب گفتند مسئولیت معاونت امور زنان را نپذیرم
در محیط زیست نباشید، من هم گفتم خدا را شکر (خنده) چون آنجا خیلی تحت فشار بودم، خیلی. به هرحال ما آنجا سیاست هایی را برای قانونمندکردن مسائل محیط زیست کشور که بعد از دوره ای کلا همه چیز رها شده و آسیب ها خیلی شدید بود، دنبال می کردیم. بخشی از آن سیاست ها ترویجی بود، بخشی از آنها فرهنگی؛ ولی در کنار اینها یک سری ضابطه گذاری ها و اجرای ضوابط هم داشتیم؛ برای اینکه به هرحال اگر در محیط زیست بخواهیم
حلب تا موصل زیر چتر امن تکاور ایرانی
خواهرم جمع شده بودند و به دلیل وضعیت من، گفته بودند که یکباره همگی نرویم که نترسند، بعد از آن مادرم، برادرم و همسر برادرم آمدند و من هم چون دیر به دیر اتفاق می افتاد که همه با هم به منزل ما بیایند، مدام می گفتم چه خبر شده است و آنها می گفتند خبری نشده و یکباره مادرم رفت آشپزخانه، همسر برادرم را صدا زد و او که برگشت مادرم، برادرم را صدا زد. گفتم چیزی می دانید، اگر چیزی می دانید به من هم بگویید و
خصومت عربستان و قطر شخصی است
بسیار اتفاق عجیبی است زیرا رسم نیست که امیری با ولیعهدی تماس بگیرد، اما این ولیعهد عربستان بود که گفت ما حاضر به مذاکره نیستیم بعد هم اعتراض کرد که قطر، پروتکل ها و ضوابط را رعایت نکرده است، زیرا خبرگزاری قطر نگفته بود که تلفن از جانب امیر قطر صورت گرفته است. پس همانطور که پیش تر گفتم به رغم همه اختلافات، اینها دنبال این هستند که با هم کنار بیایند اما هنوز آن شرایط درست فراهم نشده است.
حلب تا موصل زیر چتر تکاور ایرانی
، خیلی نگران هستم. آنها هم می گفتند که ان شاءالله مشکلی پیش نمی آید. همه منزل خواهرم جمع شده بودند و به دلیل وضعیت من، گفته بودند که یکباره همگی نرویم که نترسند، بعد از آن مادرم، برادرم و همسر برادرم آمدند و من هم چون دیربه دیر اتفاق می افتاد که همه با هم به منزل ما بیایند، مدام می گفتم چه خبر شده است و آنها می گفتند خبری نشده و یکباره مادرم رفت آشپزخانه، همسر برادرم را صدا زد و او که برگشت
روایت سید ابراهیم
که ناگهان برگشت، دیدم چیزی زیر لب می خواند. فکر کردم ترسیده گفتم حسن کار را به من بده، گفت تو که مجروح شدی. نگو داشت آخرین ذکرها را زیر لب می گفت. همین که رفت صدای تیراندازی آمد. دست و پایم شل شد. می دانستم حسن اسلحه نداشت. بعد صدای انفجار آمد. با گریه رفتم و هر جور شد خودم را رساندم و حسن را صدا زدم. یکی دیگر از بچه ها به کمک آمد و حسن را گرفت. معلوم شد نارنجک حسن اثر کرده چرا که دیگر
ماجرای یک عکس جنجالی در فضای مجازی
روستا به شهر آمدند که پسرم را به درمانگاه سلامت ببرند و سپس به دیدار من آمدند، به دخترم گفتم به همراه مامانت برو تا من کارم را انجام بدهم چون محیط کثیف است و مریض می شوی اما قبول نکرد که با مادرش برود و گفت دوست دارم پیش شما بمانم و کمکت کنم. هر چی به او اصرار کردم قبول نکرد. خودش یک کیسه برداشت و شروع کرد همه ظرف های پلاستیکی یک بار مصرف را از محیط جمع کرد. بعد هم با خوشحالی پیش من آمد و گفت بابا
حوزه و دانشگاه در علوم انسانی چه کار کرده اند؟
/> خسروپناه: آقای زیباکلام یک حرف درست و حسابی زد که چون همیشه ایشان تا ما چیزی می گوییم ایشان اندیشه ها را می خواند و تقابل درست می کند، چون من می گویم علوم انسانی غربی دست دانشگاه ها بود چرا عقب مانده است و چرا کاری نمی کنند ایشان می گوید حوزه ها چه کردند؟ اصلا بحث من تقابل حوزه و دانشگاه نیست. بحث ما این است که همه روی یک کشتی سواریم. من در دانشگاه هم وقت زیادی گذاشتم ما با درد بزرگی روبرو
حماس نباید حزب الله فلسطین شود!
نظامی نخست وزیر وقت اسرائیل خواستم به دفترم بیاید. او را از موضوع آگاه کردم. او نیز بی اطلاع بود. پس از پیگیری، موضوع را تکذیب کرد. من هم موضوع را به بسیونی اطلاع دادم. * * * سطور بالا بخشی از یادداشت یوسی بیلین یکی از سرشناس ترین چهره های رژیم صهیونیستی تحت عنوان آیا عباس می تواند، مواضع حماس را در قبال اسرائیل تغییر دهد است که روزنامه ییسرائیل هیوم آن را منتشر کرد.
می خواستم از حضرت آقا بازنشستگی همسرم را بگیرم
بدهیم. تا خواستم برگه را امضا کنم یک نفر برگه را از زیر دستم کشید و نگذاشت امضا کنم. چشم که باز کردم، با خودم گفتم: اگر امضا می کردم نورعلی هم شهید می شد. هیچ وقت خواب هایم را به او نمی گفتم؛ چون هر موقع از عملیات برمی گشت، خیلی در خودش می رفت، کم تر صحبت می کرد و می فهمیدم منقلب است. می دانستم که دوست دارد شهید شود. هیچ وقت از شهادت همرزم هایش حرفی نمی زد. گاهی که می گفتم می دانی فلانی شهید
ماجرای قتل اهورا؛ از اعتراف قاتل تا ادعای پدر | اهورا چطور به قتل رسید؟ +عکس
بچه کبود باشد. قاتل اهورا از روز حادثه می گوید آن روز ظهر بود که مادر اهورا از سر کار برگشت تا ناهار بخورد و دوباره سر کار برود؛ خیلی عجله داشت. برای همین ناهار خودش را خورد و از من خواست که به اهورا غذا بدهم؛ بعد از آن رفت. چند دقیقه ای تلویزیون نگاه کردم، بعد یاد اهورا افتادم و او را صدا کردم ولی جواب نداد. به اتاق رفتم و دیدم که روی زمین دراز کشیده و در خواب و بیداری است
هدفم فرار بود نه قتل
شرق: پسر نوجوانی که متهم است جوانی را به قتل رسانده درحالی پای میز محاکمه رفت که ادعا کرده بود، مقتول قصد تعرض داشت و به همین دلیل او را به قتل رسانده است. به گزارش خبرنگار ما، شهریور دو سال قبل زنی به مأموران خبر داد فرزندش گم شده است. او گفت: پسرم که 20ساله است از خانه خارج شد و دیگر برنگشت . چند روز بعد مأموران جسد این جوان را اطراف ورامین پیدا کردند و به پزشکی قانونی انتقال دادند
این زن پس از سال ها اعتیاد، کارآفرین موفق شد
اعتیاد را نشان می داد. بدون آنکه منظوری داشته باشم، بلند گفتم: خب مردک جعلق، برو دارو بخور و ترک کن ! این جمله را در حالی به زبان راندم که پیش از آن، ده ها بار اقدام به ترک ناموفق مواد کرده بودم. آن اواخر که دیگر هیچ امیدی به زندگی نداشتم، از ساعت 6 بعدازظهر که چشمهایم باز می شد، انواع مواد مخدر را می زدم تا زودتر بمیرم. خلاصه، وقتی این جمله بدون اندیشه را به زبان آوردم ما بین دو پسرم نشسته بودم که
مقتول نام قاتل را با خونش نوشت
عاملان جنایت با شلیک چند گلوله به قفسه سینه زن جوان او را به قتل رسانده بودند. کمی آن طرف تر اتاقک نگهبانی قرار داشت، اتاقکی که محل جنایتی دیگر بود. زندگی با جسد پدر و مادر داخل اتاقک جسد مرد جوانی افتاده بود که در تحقیقات مشخص شد سهراب نام دارد. سهراب با شلیک یک گلوله و بر اثر شدت خونریزی به قتل رسیده بود. دو پسر بچه در کنار اتاقک نشسته بودند و با چشم هایی پر از اشک
متهم: مقتول قصد تعرض داشت
به گزارش خبرنگار ما، اول شهریورماه سال 94 مردی مأموران پلیس را از ناپدید شدن پسر 20 ساله اش مبین در کهریزک باخبر کرد. او گفت: شب گذشته پسرم برای گردش از خانه بیرون رفت، اما بعد از آن هرچه منتظرش شدیم به خانه برنگشت. هر چه با تلفن همراهش تماس گرفتیم گوشی او خاموش بود. نگرانم اتفاق بدی افتاده باشد. با طرح شکایت و در حالیکه تحقیقات برای پیدا کردن پسر جوان آغاز شده بود، مأموران جسد پسر
بخشش قاتل، به شرط گذشت از طلب 280 میلیونی
نادر با ماشین کیوان به بیمارستان رفتیم و عباد را بعد از ترخیص به ویلای حمید بردیم. عباد سنگین وزن بود و به خاطر بیماری اش نتوانستیم او را از داخل ماشین پیاده کنیم، به همین دلیل همان روز بعد از صرف ناهار از ویلا برگشتیم. دو روز با ماشین در خیابان ها چرخیدیم تا عباد از این وضعیت خسته شود، اما بی فایده بود و همچنان سماجت می کرد. متهم در خصوص قتل گفت: روز حادثه، عباد داخل ماشین را کثیف
سریال پر حاشیه بی تهیه کننده شد!
که با فیلمنامه نویس گفت وگو کنم و با یکدیگر کار را پیش ببریم. بعد از مدتی مدیر وقت سیمافیلم (محمودرضا تخشید)، پیشنهاد کرد که اگر دوست دارم می توانم این سریال را خودم بسازم که ای کاش یک نه گفته بودم و دچار این مشکلات نمی شدم. پذیرفتم اما گفتم اگر فیلمنامه آن چیزی باشد که من می خواهم آن را می پذیرم ولی واقعا جدای از شوخی اگر یک نه گفته بودم راحت می شدم چرا که کار بسیار دشوار است و مجموعه
انقلاب بی خون / سخنرانی منتشر نشده استاد جلال الدین فارسی
مسالمت جویانه، و مبارزه آنها را به تعویق انداخت و توانست آنجا را تقسیم بکند و بین دو کشور اختلافات ایجاد کند و اینها همه نقشه امپریالیسم انگلیس بود. و تولستوی آمده بود و تبلیغ به مسالمت و کارهائی از قبیل دستگیری از بینوایان و اطعام آنها می کرد و مخالف قهر و خشونت و مبارزۀ مسلحانه بود تا اینکه کمونیست ها خطای او را فهمیدند و دانستند که حرف هایش گمراه گرانه است، لذا آنجا می گفتم از این نظر اسلام روشی