قصاص برای جوانی که بر سر یک زن، پدر دوستش را کشت - ستاره نیوز
سایر منابع:
سایر خبرها
ضعیف بودن پشتیبانی در عملیات خیبر/ شکستن عهد با خدا بعد از جنگ
روزه گرفتم ولی دیگر نمی توانستم طاقت بیاورم، صبح یکی از همین روزها که روزه بودم، از تشنگی بی حال شده و دیگر طاقت نداشتم، به سمت تدارکات رفتم و یک پارچ شربت آبلیمو درست کردم و خوردم. وی ابراز کرد: بعد از چند روز که برای مرخصی به مشهد آمده بودم، نزد یکی از علما رفتم و نذری را که در جبهه کرده بودم را توضیح دادم، ایشان گفتند: اگر پدرت راضی نباشد نذرت درست نیست، خدمت پدر برو و ببین ایشان راضی هستند
قاتل خواهر به طناب دار نزدیک شد
خواب بود چند ضربه به او زدم و بعد از اینکه گلویش را به سختی فشار دادم از خانه اش بیرون آمدم. متهم پس از باز سازی صحنه جرم و تحقیقات تکمیلی در شعبه دوم دادگاه کیفری دو محاکمه شد. مادر مقتول در جلسه دادگاه قاتل را بخشید، اما سه دختر مقتول برای دایی خطاکارشان درخواست قصاص دادند. حکم دادگاه پس از تأیید در شعبه 14 دیوان عالی کشور برای سیر مراحل اجرای حکم به شعبه اجرای احکام دادسرای امور جنایی تهران فرستاده شد. بدین ترتیب قاتل بدگمان به چوبه دار نزدیک شد و پس از پرداخت تفاضل دیه از سوی اولیای دم با طناب دار مجازات می شود. ...
پایان یک عمر هجران
نداشت. تفاوت های من خیلی زیاد بود. انگار هیچ ربطی به خانواده ام نداشتم. مانده بودم چه کار کنم، جسارت صحبت کردن با پدرم را نداشتم. به سراغ بعضی از اقوام رفتم، اما آنها هم جواب درستی به من ندادند. شک ام بیشتر شد. یک روز، آخر تصمیم گرفتم که همه اینها را از پدرم بپرسم. پیش او رفتم و همه اینها را گفتم. توقع داشتم که او همه ذهنیت من را خراب کند و بگوید که اشتباه می کنم، اما در عین ناباوری به من
چهره هایی که در سال 96 از دنیا رفتند
/> سلطانی از عکاسان مطبوعاتی قدیمی بود که در حوزه ورزشی فعالیت بیشتری داشت. او همچنین سابقه چند سال دبیری در سرویس عکس خبرگزاری ایلنا و موج را در کارنامه کاری خود داشت. او یازدهم خرداد در 65 سالگی از دنیا رفت. حسین علاقمندان حسین علاقمندان هنرمند پیشکسوت و چیره دست قلمزنی اصفهان صبح روز پنجشنبه (25 خردادماه) در سن 86 سالگی از دنیا رفت. او در سال 1310 در شهر اصفهان متولد
اعترافات محمدرضا ثلاث، عامل شهادت 3 مامور نیروی انتظامی در دادگاه
افراط است. نماینده دادستان با بیان اینکه متهم فاقد شغل بوده، گفت: او در 3 فقره قتل مباشرت داشته و به اخلال در نظم عمومی اقدام کرده است. وی افزود: اولیای دم گفته اند تقاضای قصاص و اشد مجازات دارند. در ادامه اولیای دم در جایگاه حاضر شدند و با اعلام شکایت از متهم درخواست قصاص کردند و قاضی پرونده از هر یک از آنها پرسید آیا حاضر به گذشت هستید؟ که این پرسش با پاسخ مخالف
دیگر ایرانی شده ام...
. خانواده من سنتی و فرهنگی بودند. پدرم مهندس بود و مادرم لیسانس ریاضی داشت. تحصیلات برای شان مهم بود. بین دختر و پسر در خانواده ما فرقی نبود، اگر هم تفاوتی قایل بودند به نفع دخترها بود. شانس من تولد و زندگی در همین خانواده بود. زن های فامیل ما در آن زمان و حتی قبل از تولد من تحصیلات عالیه داشتند. درس خواندن در خانواده من غیرعادی نبود. علاقه به درس خواندن را هم مدیون همین خانواده هستم. به نظرم
سریع مثل کوییک!
جمله دیگر هم از حاج سعید بگویم و دیگر حرفی از او به میان نیاورم! می گوید: چهار ماه است که اینجا حتی یک ساعت سردرد نگرفته ام . کسی وسط حرفش می پرد و می گوید: حتما چون زن و بچه را ندیده ای؟! چون شوخ طبع است، واکنشی معمولی دارد و می گوید: نه! دلیل متافیزیکی دارد! چون لبخند مردم را می بینم ! راست می گوید هرجا می رفتیم زن ها و دختر ها کنار خانه ای نوساز می ایستادند. دست به کمر می زدند و با افتخار می
راز سقوط مرگبار جوان کارخانه دار +عکس
/> ساعت حدود 7 شب به آنجا رسیدم و کمی در مورد زندگی آینده مان صحبت کردیم. ساعت 9 و نیم شب بود که زنگ خانه به صدا درآمد. مهران گفت برادرش است و از من خواست به اتاق خواب بروم. لحظاتی گذشته بود که برادرش وارد آپارتمان شد و سراسیمه خبر از سقوط مهران داد. بیشتر بخوانید: قصاص؛ تاوان دعوا بر سر دختر جوان برج ساز ربوده شده چگونه کشته شد؟ +عکس درحالی که بنفشه چنین اظهاراتی
با سرقت 120 میلیون تومان از حساب زن سالخورده مطرح شد
مبلغ 120 میلیون تومان به من داد تا برای آزادی پسری که قرار بود قصاص شود اما خانواده اش از اولیای دم به شرط پرداخت دیه رضایت گرفته بودند، بپردازم. متهم میانسال ادامه داد: من هم طبق خواسته پیرزن عمل کردم، پول دیه را قرض دادم و آن جوان از زندان آزاد شد. قرارشد خانواده اش بعد از مدتی این پول را تهیه کنند و دوباره به پیرزن بازگردانند تا او بتواند زندانیان دیگری را هم آزاد کند. من حتی از خانواده
توضیحات ابتکار درباره بنزین های آلوده و محصولات تراریخته
سخت است چون فشارهای زیادی وارد می شود که شهرک و معدن و جاده ساخته شود. اما ما توانستیم این را جا بیندازیم که به 11 در صد کشور دست نزنیم و بگذاریم برای نسل های بعد. طبیعت سوخته تحویل نسل های بعد ندهیم و عدالت فرانسلی را رعایت کنیم. در دوره جدیدی که رئیس سازمان محیط زیست بودید و میهمان شورای شهر شدید پیشنهاد کردید افرادی که کودکان زیر 6 سال دارند از تهران بروند. این پیشنهاد خوبی بود؟
متهم پرونده حادثه خیابان پاسداران: عصبانی شدم/ نماینده دادستان: قصاص درخواست خانواده شهدا است/ سرپرست ...
خواهم، گفت: بنده چند وقتی بود که در گروه دراویش بودم ولی درویش نیستم و اگرچه دراویش من را قبول ندارند اما من آنها را دوست دارم. وی با اشاره به سخن بزرگ دراویش گفت: دراویش معتقدند زندگی جز صلح و دوستی و صفا چیزی نیست. من به اینها اعتقاد دارم البته در آن لحظه به علت عصبانیت برخلاف آن عمل کردم. متهم پرونده شهادت سه مامور نیروی انتظامی با بیان اینکه ساکن تهران بوده است، گفت: من
سرداری که یک تنه 6 ساعت جلوی داعش ایستاد
ماموریت، در نیروی انسانی تیپ یک حضرت حجت (عج) مشغول به کار شد. فرزند شهید جبار عراقی ادامه می دهد: پدرم در سال 85 فرمانده گردان امنیتی امام حسین(ع) کوت عبدالله شد که در سال 89 به عنوان گردان نمونه کشور معرفی گردید. بعد از گردان امام حسین(ع) پدر به لشکر هفت رفت و در آنجا فرمانده گردان پیاده استان و بعد از آن هم به سوریه اعزام شد. پدر، دوست داشت که به سوریه برود. ما هم او را تشویق می
روایتی از سفر به موصل بزرگ ترین شهر جنگ زده ی دنیا
شدت پولکی بود. رابط های محلی معمولاً همه چیز را جنایی می کنند و جوری جو می دهند که انگار شما وارد خطرناک ترین نقطه ی دنیا شده اید. البته که جز توسل به او راه دیگری نداشتم. هاشم پور گفته بود توی شهر می آید دنبالم. پرسیده بود چند نفرید؟ گفته بودم سه نفر. برای پرتاب، همراه می خواستم. دوتا از دوستانم را گول زدم که همراهم شوند. مقصد جذاب بود و راحت گول خوردند. علیرضا در نقش عکاس و علی در نقش مترجم
محمدحسن سالمی: حتی اطرافیان مصدق هم می گفتند ما داریم به سوی جهنم می رویم!
ساروج بود. من چنان از بی خوابی و فشار خسته شده بودم که گرفتم تخت خوابیدم. یادم نمی آید در عمرم اینقدر راحت خوابیده باشم. دکتر مصدق وقتی فهمیده بود مرا دستگیر کرده اند، گفته بود: خوب کسی را گیر انداخته اید، پدر بزرگش این را خیلی دوست دارد. همان جا نگهش دارید! البته بستگان ما مخصوصاً مرحوم حاج محمدعلی گرامی با چندین سند و قباله خانه و مغازه آمدند و ضمانت دادند که از تهران بیرون نمی روم و آزادم کردند
اگر ما پاک کنیم خدا می نویسد!
است را می دهد. هدفت از کمک به دیگران این نباشد که شکم فقرا سیر باشد، هدفت این باشد که تو هم بالا بیایی.یک کسی وصیت کرد یک انبار خرما را بعد از مرگش به فقرا بدهند، ولی بعد یک نفر یک دانه را برداشت و گفت: اگر یک خرما را با دست خودش می داد،بهتر بود که بعد از مرگش یک انبار خرما بدهد. چرا؟ یک انبار خرما داشته باشد، فقرای بیشتری سیر می شوند اما خود طرف رشد نمی کند. اما وقتی یک خرما را خودت دهانش گذاشتی
گفت وگو با نقاش چهره شهدا/ هیچ وقت چهره زن بی حجاب نکشیدم
: خیلی لطف کردید؛ ما نقاشی از شهید در خانه مان نداشتیم . دکور مراسم شهید کاوه را هم خودم طراحی کردم؛ سبک پوسترهای آن ایرانی و شلوغ بود؛ عسکهای موجود در پوسترها را روتوش کرده بودم؛ پس از پایان مراسم، اقوام شهید با اشتیاق به تصاویر روی پوستر نگاه می کردند انگار که عکسهای یک آلبوم را تماشا می کنند. من فقط یک روز برای اجرای این دکور فرصت داشتم و در کل این دکور در شأن شهید کاوه نبود و دوست
شیرآباد مرزی، محله ای لای زرورق
ساماندهی این محله ها نشده است. محله هایی که انباشته از پاتوق هایی برای مصرف انواع مخدر است. تنها آدم پولدارهای این محلات، صاحبان پاتوق هایی هستند که دخمه های شان روز و شب در اختیار زنان و مردان تباه شده ای است که برای تأمین نشئگی خود دست به هر کاری می زنند. گزارش دروغ گفتم و پتوی پاره و چرک را بالا زدم و وارد تونلی از دود شدم. جلوی دماغم را می گیرم. نباید بگذارم دود بی حالم کند
گزارشی از یادبود هنرمندان درگذشته سال 96
تصادف جانش را از دست داد یک کمپینی تحت عنوان "کمپین ایمن رانندگی کنیم" را به راه انداخته ایم و خواهش میکنم که هر کسی می تواند در این کمپین حضور داشته باشد. در ادامه مراسم ماهور نصیریان دختر وحید نصیریان کارگردان انیمیشن با حضور در جایگاه بیان کرد: پدرم با داغ ندیدن فیلمش از دنیا رفت و 8 سال منتظر نمایش این فیلم بود و این مقدار نصف زندگی من بود. پس از سالها انتظار این فیلم بر روی پرده
از بیان سختی های خوردن و بلعیدن تا خوشحالی برای عملی که شاید خدا آن را بپذیرد
نصف صورتی که از دست داده بودم خواست خدا بود وگرنه امکان پذیر نبود. صاحبی خاطرنشان کرد: بارها در عالمی که بیهوش بوده و در بیمارستان بودم می شنیدم که در حال جابه جا کردن ام می گفتند او رفتنی است. وی با بیان اینکه اولین عمل را در ایران در بیمارستان طالقانی اهواز انجام داده که موفقیت آمیز نبوده و پزشکان ابراز کرده بودند که امکان عمل وجود ندارد. پس از آن تا دو سال با صورت زخمی که خون و خاک و
دستان خالی کارگران در آستانه شب عید
نوجوانش می گوید: پدر و برادرت آمدند زودتر بیا تا برویم. پدر که پوشش ساده ای دارد دست در دست پسری تقریبا 7 یا 8 ساله به مادر و دختر نزدیک می شود و می گوید: هر چقدر چانه زدم کفش را ارزان تر نداد سر عید است مشتری زیاد دارند به خاطر همین حاضر نیستند جنس خود را ارزان تر بدهند. به طرفشان می روم و بعد از سلام و احوال پرسی خودم را معرفی می کنم، مادر خانواده با خجالت روسریش را مرتب می کند
ارتباط هنرمند و مخاطب باید بی واسطه باشد
نوازند و می شود برای لحظاتی هم که شده؛ موسیقی نابی شنید که دوستش داشت و احساس کرد که این موسیقی زنده است. مهرداد مهدی حالا یک سالی است که همراه آسو کهزادی شده است و دارند با همراهی همدیگر با دستانِ خالی کارهای بزرگی می کنند. آنها هفدهم اسفند ماه در قالب موسیقی تجربه در تالار رودکی نواختند؛ این گفت وگو به همین بهانه انجام شد؛ خواندنِ حرف های دو نوازنده ی جوان را از دست ندهید؛ شاید انگیزه ای شد برای
هویت بخشی زن سنتی در خانواده و هویت بخشی زن مدرن در نقش اجتماعی تعریف می شود
به گزارش ایکنا از اصفهان، نقش و حضور زنان در جامعه از مقولات بحث برانگیز جامعه عصر مدرن است و این برخواسته از دو نوع رویکرد به زنان است، رویکری سنتی و رویکردی مدرن به زن و نوع نقش و تاثیر گذاری آن در جامعه، خبرگزاری ایکنا اصفهان به مناسبت سالروز ولادت حضرت فاطمه(س) و روز زن، میزگردی را با عنوان زن سنتی و زن مدرن با حضور عصمت همتی، استاد حوزه و دانشگاه، شهلا آکوچکیان، روانپزشک و مشاورفرهنگی
ابلهان باور کنند!
وسط خیابون دعوا راه میندازن، تیراندازی میکنن، لایو میذارن تهدید میکنن، چاقو میکشن، فحش میدن، عربده میزنن و خلاصه هرکاری که نمونه اش رو فقط توی حیاط زندان فاکس ریرور سریال فرار از زندان دیده بودیم رو این دونفر وسط ترکیه انجام دادن! میدونم از این موضوع یکی دو هفته گذشته و بیات شده دیگه، اصلا کاری هم به اینکه این دعوا الکی بوده یا واقعی هم نداریم! یعنی اصلا ارزش نداره که بخوایم در مورد صحتش بحث کنیم
نقشه ای برای پس از آزادی
شعار سال : یکی دوست دارد کافه ای باز کند و اسمش را بگذارد اتمسفر ، آن یکی هم با آن صورت شاد و خندانش می گوید دوست دارد وارد تجارت قهوه و چای شود، کاری که تویش احتمال هیچ خلافی نیست. آن دیگری هم با شور و هیجان درباره آرزوی فوتبالیست شدنش می گوید؛ اینکه عاشق تیم استقلال است. او هم دوست دارد ماشینش را بردارد و با پدر و مادرش سفر کند و همه کارهای بدی را که کرده، جبران کند. کجا؟ مهم نیست، فقط سفر کند
قصاص؛ تاوان دعوا بر سر دختر جوان
. پدر احسان که از محل کارش به خانه برمی گشت ما را دید و وارد دعوا شد. او که از ماجرا بی خبر بود از پسرش هواداری کرد. من هم که مشروب خورده بودم و حال طبیعی نداشتم در یک لحظه کنترل اعصابم را از دست دادم و با چاقو یک ضربه به سینه پدر احسان زدم. در پایان جلسه هیات قضایی وارد شور شد و با توجه به مدرک های موجود در پرونده پسر جوان را به قصاص و 80 ضربه شلاق به خاطر شرب خمر محکوم کرد. منبع: جام جم آنلاین
ماجرای تلخ فریب خوردن دختر جوان و ازدواج با یک شیاد
های لس آنجلس ظرفشویی کرده است. وقتی هم به او اعتراض کردم وگفتم که همه چیز را درباره اش می دانم دعوا راه انداخت و کتکم زد. وقتی به پلیس شکایت کردم فهمیدم سابقه دار هم هست و قبلاً به جرم حمل اسلحه، خرید و فروش مواد روانگردان و جعل عنوان به زندان افتاده است. حتی در امریکا هم خلافکاری کرده و از آنجا اخراج شده بود. دیگر نمی توانستم تحملش کنم. بدجوری رو دست خورده بودم. به همین خاطر وقتی از شهریار خواستم
طرف حساب مادران شهدا مسئولانی هستند که دارند کوتاهی می کنند
آقا فرمودند گفتند بین پدر و مادر روی مادرها تکیه کنید چون مادرها هستند، فرزندی که لیاقت شهید شدن داشته باشد تربیت می کنند. الحق والانصاف شما نگاه بکنید می بینید که این مادرها خاطراتشان از قبل از تولد فرزندشان آغاز می شود و در ادامه در بحث نام گذاری هایشان ادامه می یابد و اکنون هم ارتباطشان با شهید نزدیک است. برای ما شاید ارتباط مادران مدافع حرم که فرزندانشان را تازه از دست دادند عجیب نباشد
دستمان را بستند و تی تاپ هایمان را خوردند!
سوم راهنمایی بودم که تصمیم گرفتم به جبهه بروم. البته دوبار هم اقدام کردم اما پدرم متوجه شدند زیرا شرایط سنی کم از سویی و اینکه پسر بزرگ خانواده بودم و کمک حال پدر در کشاورزی و دامداری از سویی، بنابراین مادر و پدر به شدت مخالف رفتن من به جبهه بودند. پدرم انسان کم حرف بودند اما جذبه بسیاری داشتند. بار اول که به سپاه برای ثبت نام رفتم یکی از بچه ها گفت پدرت آمده، دانستم که اگر بخواهم کمترین مقاومتی
مراسم یادبود هنرمندان فقید سال 96 برگزار شد
تصاویری از هنرمندانی که امسال از میانمان رفتند، پخش شد. در این بخش پدر محمد توکلی هنرمند جوان روی صحنه آمد و گفت: هنر زیبایی ها را نشان می دهد و با دل سر و کار دارد. چرا که دل انسان را می سازد و به دلایلی از مهر پر می شود و به دلایل دیگر از کینه پر می شود. بعضی ها به من می رسند و می گویند غم آخرت باشد. غم که پایانی ندارد و این فراق با پایان به انتها می رسد. محمد یک روزی بعد از شهادت شهید حججی
مادر دهه هفتادی می خواهد مثل مادر امریکایی صاحب 19 فرزند شود
بیاورم؛ شش یا هشت تا نمی دانم. یعنی این را به خود خدا واگذار کردم و اگر خدا لیاقت بدهد؛ چه باز هم بچه دار شوم و چه نشوم می گویم الحمدلله. من خودم را در این موضوع دخیل نمی دانم. من از زمانی که مجرد بودم، دوست داشتم مادر شش بچه شوم. ولی نمی دانم در آینده چه می شود. از وقتی آن خانواده آمریکایی را دیدم که نوزده بچه داشتند، با خودم می گویم یعنی می توانم روزی مادر 19 بچه شوم؟ (می خندد). مادری