تلخ و شیرین اسارت از زبان آزاده اردبیلی - خبرگزاری تسنیم
سایر منابع:
سایر خبرها
شوربایی که در سفره افطار اسرا خودنمایی می کرد- اکبر شوخ چشم*
معمول بود، بنابراین اسرا بیشتر اوقات روزه دار بودند؛ غذای ما در شبانه روز شامل 'شوربا' یا همان آش عدس بود که به هر فردی یک استکان می رسید، برنج را با آب بادمجان یا آب پیاز و گوشت تاریخ مصرف گذشته سرو می کردند. در ماه مبارک رمضان بعثی ها ساعت 5 بعد از ظهر برنج با آب بادمجان را با گوشت و شوربا برای افطار با هم می دادند تا هر اسیری غذایش را برای افطار یا سحری تقسیم کند. چون ظرفی نبود که غذا را تا سحر
صدام از اسیران نوجوان هم پاتک خورد
سخت اسارت راه را گم نکنم. آزاده سرافراز بهزادی در اسارت و در اردوگاه عراق به همراه 22 نفر از نوجوانان عملیات الی بیت المقدس ، به محض آنکه پی بردند طعمه تبلیغاتی صدام حسین شده اند با دست زدن به اعتصاب جمعی توانستند بعثیان را اسیر خود سازند. آقای بهزادی درباره این ماجرا می گوید: پس از سه روز جابه جایی و سرگردانی از استخبارات و سلولهای سه گوش بغداد ما را به محلی دیگر منتقل کردند
حجت الاسلام ابوترابی برنامه زندگی را برای اسرا ترسیم می کرد
دوران اسارت راه می انداختند، خاطرنشان کرد: رژیم صدام با ایجاد جنگ روانی درصدد تخریب روحیه اسرا بود اما با حضور حجت الاسلام مرحوم ابوترابی و روحیه مثال زدنی آزادگان ما نتوانستند به اهداف پلید خود دست پیدا کنند. معاون تهذیب حوزه علمیه استان قزوین ضمن گرامی داشت یاد و خاطره مرحوم ابوترابی اظهار کرد: این آزاده مقاوم و عالم مجاهد و جلیل القدر در زمان اسارت و در میان آزادگان از محبوبیت فراوانی برخوردار بود. عباسی یادآور شد: این انسان خودساخته و شجاع نقشه راه و برنامه زندگی را برای اسرا ترسیم کرده و حتی پس از بازگشت از عراق به هدایت گری خود ادامه داد. ...
غم آزادی! به قلم نویسنده کتاب "آن بیست و سه نفر"
همه رنج و سختی را ترسیم می کند و شما را در احساس پاک آزادگان سرافرازی که همین روزها سالروز ورودشان به میهن عزیز اسلامی بود، شریک می سازد . غم آزادی ! داری وسط اردوگاه، زیر آفتاب گرم تابستان موصل قدم می زنی که یک دفعه بلندگو اعلام می کند: "ایها العراقیون الاماجد! سنزیع لکم بعد قلیل، بیاناً، رسمیاًّ، مهماًّ ....." هر جا هستی میخکوب می شوی. دلت می ریزد پایین، با خود می گویی:راستی
روایت نماینده شیراز از فداکاری های مرحوم علی اکبر ابوترابی فرد در اردوگاه صلاح الدین
نماینده مردم در مجلس نهم، با اشاره به روزهای پایانی اسارت گفت: در اردوگاه 17 صلاح الدین که همان زادگاه صدام بود، ، صلیب سرخ اعلام کرد بند الف که حجت السلام ابوترابی در آن گروه بودند قرار است آزاد شوند اما حجت السلام ابوترابی از صلیب سرخ درخواست کرد تا بند ب ابتدا آزاد شوند، این موضوع سبب تعجب ماموران صلیب سرخ شده بود. عضو کمیسیون اجتماعی در مجلس نهم، با اشاره به آیه ای از قرآن کریم گفت: از
روایت آزاده اهوازی از تلخ و شیرین روزهای اسارت
و اوایل توانستند دو گل بزنند و بعد ما با تشویق بچه ها جلو افتادیم و توانستیم آنها را شکست دهیم که این باعث عصبانیت آنها شد و همه بچه ها را اذیت کردند و دو روز آب اردوگاه را قطع کردند. خاطره دیگر اینکه زمستان تکریت خیلی سرد بود و ما با تکه سیم هایی که پیدا کرده بودیم در یک قوطی کمپوت، آب جوش درست می کردیم که خیلی به درد ما می خورد. روزهای بی خبری اذیت تان نمی کرد؟
روایتی از نخستین زن اسیر ایرانی
پانسمان کردند. سه ماه در سلول انفرادی/ هر روز یک وعده غذا سهمیه من بود حدود 20 روز در بیمارستان العماره بودم و بعد از آن مرا با یک ماشین نظامی به بغداد منتقل کردند. به من گفتند تو نظامی هستی و نمی توانیم تو را در کنار بقیه ایرانی های اسیر قرار بدهیم. باید فعلاً به انفرادی ببریم. مرا به استخبارات بردند و بعد از چند روز، به زندان انفرادی منتقل شدم. سه پتوی تیره رنگ سربازی به من
فکر همه جایش را کرده بودم جز اسارت
همانجا سکته می کردم اما امید به خداوند تحمل سختی ها را برایم ممکن کرد. به دنبال مذاکراتی که برای اجرای قطعنامه 598 در سال 67 انجام شد قرار شد آزادی اسرا آغاز شود اما ما تا 2 سال بعد از آنهم هنوز در اسارت بودیم. به همین دلیل تا زمانی که به مرز خسروی نرسیده بودیم باورمان نمی شد قرار است آزاد شویم. از اسارت های خود در اردوگاه هایی همچون "رمادیه" و کمپ 7 نیز سخن به میان آورده و می افزاید: تنها راه
اردوگاهی مخوفی در تکریت عراق که صلیب سرخ هم از آن بی اطلاع بود
/> شما را به کدام اردوگاه بردند؟ ابتدا ما را به استخبارات بغداد بردند . عین وحشی ها به مدت 48 ساعت فقط ما را می زدند. کاری هم نداشتند که اسیر بچه هست یا پیرمرد ، مجروح یا مصدوم . بعد از استخبارات همه ی ما را انتقال دادند به اردوگاه تکریت . اردوگاه تکریت از اردوگاههایی است که در شکنجه اسرا معروف است و البته اردوگاهی هم بود که صلیب سرخ از وجودش بی اطلاع بود . در تمام دوران اسارت، یک بار
بنیاد در آینه مطبوعات
اظهار داشت: بعد از توافق به عمل آمده با غربی ها عده ای می گویند باید کسانی را که مشعل مبارزه با آمریکا را روشن نگه داشته اند، محاکمه کرد چون آن ها مانع پیوند دوستی میان ایران و آمریکا طی حداقل 30 سال گذشته بودند.صفار هرندی خاطر نشان کرد: معنای صحبت من تعرض به سربازان جبهه دیپلماسی نیست که می خواستند حق ما را از حلقوم دشمن بیرون بکشند. به آن ها خسته نباشید می گوییم و امیدواریم خداوند متعال اجر
آزاده سرافراز صارم طهماسبی موجب مباهات آزادگان متعهد بود
عزیزان پاسدار و جانبازان متعهد و مخلص و با صفا و با وفای انقلاب اسلامی است که در دوران اسارت به افسران و سربازان و درجه داران عراقی خون دل و به همه اسرای عزیز ما روحیه می دادند. برادرمان آقا صارم با لباس مقدس پاسداری و پس از مفتخر شدن به افتخار جانبازی به اسارت دشمن بعثی جنایتکار درآمد و در بازجویی های اولیه شکنجه فراوانی را با شهامت متحمل شد و بدون کمترین ضعف و سستی در هنگام بازجویی، بر ریش
طعم تلخ اسارت
چهره جنگ و سال های اسارت گذشت و آموزه های مقاومت را در سخت ترین شرایط و بدترین موقعیت های روحی و جسمی برای همه نسل های ایران سرزمین و آیندگان انسان به ارمغان آورد. بیست و پنج سال پیش از این در چنین روزی آری؛ بیست و پنج سال پیش بود. 26 مرداد سال 1369 که نخستین گروه آزادگان به میهن اسلامی بازگشتند. ایران آن روزها چه زیبا و باطراوت و خاکی و پراشک و سرشار از شور و شوق بود.
دعاخوان شخصی حاج آقا ابوترابی بودم/ ماجرای هدیه ی ایرانیان مقیم تگزاس به اسرا
: آن بزرگوار خط مشی زندگی ایمانی را به همه اسرا آموخت و به آنها برای زندگی، امید می داد. وی اضافه می کند: با توجه به این که دعا خواندن به صورت عمومی در اسارت ممنوع بود، بنده به مدت حدود یک سال و اندی، دعاخوان شخصی حاج آقا ابوترابی بودم به طوری که صبح های پنجشنبه و جمعه هر هفته در گوشه اردوگاه در خلوتی، دعای کمیل و ندبه را از حفظ برای ایشان می خواندم و آنجا بود که فهمیدم معنویت آن مرد بزرگ
برخی اسرا در بیابان های بصره زنده به گور شدند!/ قسم حضرت عباس مرا از سیاه چال نجات داد
غلامعباس یزدی از آزاده های سرافراز هشت سال دفاع مقدس گفتگویی ترتیب داده که به صورت زیر منتشر می شود خودتان را معرفی کنید و چه سالی به اسارت در آمدید؟ اول از همه خوشحالم، بالاخره بعد از این همه سال یکی پیدا شد یادی از ما کند. غلامعباس یزدی هستم متولد سال 1339، در آخرین روز تیرماه سال 67 یعنی اواخر جنگ بود که به اسارت در آمدم. تا سه سال به عنوان مفقودالاثر بودم و خانواده ام هیچ
هاشمی: افراد نادان می خواهند دعوا باشد
مشکلاتشان بیشتر شده است، چون نه مردم عراق و نه دنیا می پذیرند که کشورشان در اشغال بماند. وی فتح دلها را بسیار مهم تر از فتح سرزمین دانست و با اشاره به شرایطی که مردم دو کشور ایران و عراق نسبت به هم دارند، گفت: آنچه را که می خواستیم با فتح بغداد به دست آوریم امروز با دیدن سرنوشت دشمنان ما در جنگ به دست آوردیم. حزب بعث چه شد؟ صدام کجاست؟ و منافقینی که ستون پنجم دشمن در جنگ بودند، چگونه زندگی می
داستان اسارت تعداد زیادی از رزمندگان شهرضایی در عملیات والفجر مقدماتی
خشم بهم فشرده می شد و سرشان گر می گرفت از مقاومت بچه ها و خنده ای که می نشست روی لب شان بعد از شنیدن این جمله، حکم مرگ را برای عراقی ها امضا می کرد. 8 سال هر روز لبخند زدن و سکوت کردن، هشت سال مبارزه کردن، شده بود کار هر روزه یادگاران گردان یا مهدی و یا زهرا و حالا جواب همه سئوالاتی که آن روز توی بغداد از خود پرسیده بودند جلوی روی شان بود. ان مع العسر یسری.کوچ عظیم پرستوها
معرفی اسیر شماره3918+تصاویر
حاج مهدی خسروی متولد سال 1343 نویسنده کتاب اسیر شماره3918 رزمنده داوطلب در جنگ ایران و عراق از سن 16سالگی. کمک آرپیچی زن، تک تیرانداز تیپ امام حسین(علیه السلام). اسیر شماره 3918 اردوگاه بصره، بغداد، الانبار، موصل، از سال 1361 الی 1369 بمدت 9 سال اسیر بوده است. کارمند استانداری استان کهگیلویه و بویراحمد و عضو هیئت محبین آل طه(علیهم السلام) یاسوج. اهل روستای گنجه ای بزرگ از بویراحمد مرکز
پشیمان نیستم که 90 ماه در اسارت عراقی ها بودم
قدرت روح والای آنان، این خاک را به مکانی مقدس تبدیل کرد که تا امروز سایه حضورشان در آن جا موج می زند و خاک، عطر خود را از وجود آنان وام دارد و در عملیات والفجر مقدماتی منطقه میسان در تاریخ 1/11/1361 اسیر شدم و پس از 90 ماه و هفت روز اسارت و یک سال و نیم بعد از پذیرش قطعنامه در تاریخ 27/5/1363 آزاد شدم. صالح پور با اشاره به خاطرات اسارت خود در اردوگاه موصل گفت: عراقی ها باور نمی کردند
آزادمردانی از جنس ایثار و مقاومت/ خاطرات نمایندگان آزاده از دوران اسارت
: من از سال 62 به مدت 7 سال و 4 ماه اسیر بودم که خاطرات زیادی در این دوران برایم اتفاق افتاد که همه آنها نشان دهنده همدلی و همکاری بین اسرا بود و همین مهم باعث شد تا بتوان روزهای اسارت را سپری کرد. بازگشت افتخار آمیز آزادگان مرهون درایت حجت الاسلام علی اکبر ابوترابی بود علی علیلو در گفت وگو با خبرنگار خبرگزاری خانه ملت، با یادآوری 26 مرداد سالروز بازگشت آزادگان به کشور، گفت
روزهای انفرادی سخت ترین دوران اسارت/ استحمام اسرا با هفت لیوان آب
بردند. نجفی با بیان اینکه رژیم بعث در زمان اسارت اجازه تجمیع شدن به ما نمی داد، گفت: در ماه محرم اجازه هیچگونه عزاداری به اسرا داده نمی شد و ما حق سینه زنی و نوحه خوانی نداشتبم. در زمان اسارت حال و هوای عجیبی از لحاظ معنوی حاکم بود عبدالله رمضانی مقدم، یکی دیگر از آزادگان با بیان اینکه در سن 18 سالگی به جبهه اعزام شدم، تصریح کرد: بعد از دو سال حضور در جبهه به دست
خاطرات زندگی آزاده قاسم سیفی نژاد در روزهای اسارت
عراقی ها برای هر بیماری چه سرطان، چه گال و چه اسهال یک عدد قرص سفید رنگ می دهند و اگر وضعیت یک نفر در حد مرگ باشد به بغداد منتقل می کنند و هر کس آنجا می رود بدون شک برنمی گردد. یک روز پای مجروح قاسم عفونت شدیدی می کند و موضوع را به یکی از سربازان عراقی می گوید، سرباز عراقی به همراه دو سرباز دیگر او را به اتاقی که اسم درمانگاه روی آن گذاشته اند می برند؛ اتاق شبیه جلادخانه است تا درمانگاه و یک
شکنجه و شرایط سخت 72 نفر از اسرا را شهید کرد/ بنیاد شهید هیچ امتیازی برای آزادگان قائل نیست
ابوالخصیب، تعدادی به حومه شهر بصره محل استقرار سپاه هفتم عراق و تعدادی نیز به القرنه محل استقرار سپاه سوم عراق منتقل دادند پس از 15 روز بازجویی به دستور ماهر عبدالرشید فرمانده سپاه هفتم عراق که سرمست از پیروزی در عملیات کربلای 4 بود به نشانه پیروزی و گرفتن مدال از صدام اسرا را سوار کامیون هایی کرده و در شهر بصره که مملو از جمعیت بود چرخاند و انبوه جمعیت مردم در اطراف کامیون ها با شادمانی رقص و پایکوبی
آزادگان؛ پرستوهایی که عقاب وار بازگشتند
شهید لشکری را در آنجا دیدم. لشکری 18 سال را در اسارت پشت سر گذاشت. همه ما در سال 69 آزاد شدیم اما صدام او را به بهانه آغاز حمله قبل از شروع رسمی جنگ تا سال ها بعد در عراق نگه داشت و نگذاشت به ایران بازگردد. وقتی به جبهه رفت، همسرش باردار بود اما وقتی بازگشت پسرش دندانپزشک شده بود . شاید خیلی از مردم به واسطه فاصله گرفتن از دوران جنگ با مشکلات و سختی های اسارت بیگانه باشند اما هیچ کس از یاد
رفسنجانی: بعضی ها دلشان خوش بود که مقاومت می کنیم، اینکه کشور خود را فقیرتر کنیم، مقاومت نیست!
به کشور، به تدوین و تصویب قانون جامع درباره آزادگان در مجلس شورای اسلامی اشاره و تصریح کرد: قانونی تصویب شد تا همه اسرا درمان شوند و افرادی که از تحصیل باز ماندند، به تحصیل خود ادامه دهند و از شغل و خانه بهره مند شوند، اما متأسفم که بخشی از آنها اجرائی نشد و امروز آزادگانی که هشت سال اسارت را تحمل کردند، از بعضی شرایط خود و هم سنگران خود شکوه می کنند. وی با بیان اینکه سالم ترین مدیر را
آزاده در اندیشه آزادی/ می خواستند به امام اهانت کنیم/ وقتی آمدم مادرم رفته بود
"رمادیه" به اردوگاه "موصل" انتقال دادند. خوش آمد گویی به سبک و سیاق موصلی ها! وارد محوطه اردوگاه موصل که شدیم برای استقبال از ما تونل مرگی آماده کرده بودند و بچه ها را تا جایی که توانستند با هر چه دستشان بود می زدند. همگی به شدت زخمی شده بودیم. بعد از عبور از تونل مرگ، همه ی ما را در اتاق کوچکی روی یکدیگر ریختند. بعد از چند روز برای آنکه با بچه های اردوگاه ادغام شویم
از اسارت در روزهای اول جنگ تا بازگشت پس از 10 سال به میهن
برای آنها تبلیغ باشد و از ما فیلم برداری کنند ولی قرار بود بعد از فیلم برداری سیب ها را جمع کنند تا برای فیلم برداری به اردوگاه های دیگر ببرند که ما زیرکی کردیم و همه سیب هارا گاز زدیم تا هم سیب خورده باشیم و هم برای این کار به اردوگاه دیگر نبرند. در این مدت نماز جماعت هایی همراه با کتک خواندیم. 10 سال اسیر بودیم و آنها با ما به شدت برخورد می کردند ، شرایط سختی بود بچه ها را
دفاع ما در دوران مقدس مشابه دفاع کسی بود که به خانه اش دزد زده باشد
روزها بگویید؟ صمیمیت و دوستی که بین اسرا بود بهترین قسمت خاطرات آن روزهاست با وجود گذشت سالها هنوز با دوستان دوران اسارت خود رفت و آمد داریم و بسیار صمیمی هستیم و این دوستان هم شامل دوستان فارس هستند و هم ترکمن هیچ فرقی ندارد. موقع مناسبات خاص مثل عاشورا اسرا مراسم عزاداری در اردوگاه می گرفتند و همه در این کار سهیم می شدند ، حتی بچه های ترکمن که عزاداری به شیوه شیعیان را
مرحوم ابوترابی پدر معنوی آزادگان بود
: آزادگان به ظاهر اسیر دشمن بودند، ولی در حقیقت آنها دشمن و طرفداران صدام را به اسارت خود گرفته بودند. وی، ضمن گرامیداشت یاد و خاطره حجت الاسلام والمسلمین ابوترابی سید آزادگان کشور، ابراز داشت: ایشان به عنوان یک روحانی شجاع و والامقام، در دوران اسارت همواره حامی و پشتیبان آزادگان و فرزندان این انقلاب در اردوگاه های دشمن بعثی بود. مدیر حوزه علمیه قزوین خاطرنشان کرد: این عالم بزرگوار در دوران اسارت و در میان اسرا همچون پدری بود که با اخلاق و رفتار و صحبت های حکیمانه خود حتی دشمنان را نیز تحت تأثیر قرار منش اسلامی خود قرار داد. انتهای پیام ...
دلایل لغو ملاقات خانواده های اسرای عراقی با فرزندانشان توسط رژیم بعث/ موقعیت اردوگاه های اسیران عراقی ...
سال 1367 حاکم گردید، رزمندگان اسلام توانسته بودند تعداد 72113 نفر از نیروهای مسلح ارتش بعث عراق، اعم از زمینی، هوایی، دریایی و جیش الشعبی را به همراه تعداد 247 مزدور (غیرعراقی) را به اسارت درآوردند. اکثر اسرا، در طول سال های 60 و 1361 را به اسارت درآوردند. اکثر اسرا، در طول سال های 60 و 1361 که سلسله عملیات کربلا به اجرا درآمده و قسمت اعظمی از خاک میهن اسلامی مان را از لوث وجود اجانب پاک
صدای امام به آزادگان روحیه می داد/ روایتی خواندنی از روزهای سخت اسارت
به احترام رشادت های آنها قیام کرد و درس زندگی و مقاومت را از آنان فراگرفت. خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران در گفت و گویی کوتاه با یکی از آزادگان سرافرازی که 26 مرداد ماه سال 1369 به میهن اسلامی بازگشته، انجام داده است که حاصل آن خاطراتی از آن دوران و نهایتا روز بازگشت به میهن اسلامی است که ملاحظه می شود. تقویت روحیه آزادگان با صدای امام جعفر رستار در این