گم شدن مرموز دومین دختربچه در انزلی / دختری که به کوچه رفت و دیگر باز نگشت - خزر آنلاین
سایر منابع:
سایر خبرها
وقتی حس انسانیت یک شهروند، جانی دوباره به یک انسان می دهد+تصاویر(+18)
، گفت: خیلی ترسیده بودم! فردای همان روز به بیمارستان رفتم بیمار تا مرا دید، لبخند بر چهره اش نشست و در حالی که به سختی می توانست حرف بزند، گفت:" حاجی دنبال شما می گشتم، خدا شما را حفظ کند که مرا نجات دادی و خواست خدا بود که با کمک شما، دختر دو ساله و پسر شش ساله ام یتیم نشوند. پسربچه شخص مصدوم به طرفم نزدیک شد و با زبان شیرین کودکی اش گفت: " حاجی ساغولاسیز، الله سیزی حفظ السین کی
اظهارات مردی که دختر و همسرش را کشت!
نکشد اما همسرم گفت اگر من مخالفت کنم فرید و دخترمان از خانه فرار می کنند. وقتی این حرف را زد کینه همسرم را به دل گرفتم و تصمیم به جدایی گرفتم. روز حادثه وقتی وارد خانه شدم دیدم که دخترم در حال گریه است و مادرش بالای سرش ایستاده. نمی دانستم چه کار کنم. داشتم دیوانه می شدم. عصبانیتم فروکش نمی کرد. وقتی مشاجره مان بالا گرفت، به آشپزخانه رفتم و چاقویی برداشتم و به آنها ضربه زدم که فوت شدند
گپی با جلال مقامی از دیدنیها تا سکته مغزی
خانم 30 ساله بود. خواهر دیگرم هم همین طور. علاوه بر آنها، پدرم هم صدای زیبایی داشت که شاید ذره ای از آن به من ارث رسیده است. این ارث از شما به فرزندتان هم رسیده یا نه؟ دخترم صدای خوبی دارد. این را به خاطر احساس پدرانه ام نمی گویم. او در دورانی که ایران بود، کار دوبله انجام می داد. اما قبل از انقلاب برای تحصیل به خارج از کشور رفت و پس از اتمام درسش در سال 63 به کشور برگشت. قبل
حرف های پارازیتی!
. بازخوردهایی که از ارائه گزارش وزرای مختلف و مرتبط با موضوع پارازیت گرفته می شود، حقایق تلخ تری را واگویه می کند. بیمارانی که در صف طولانی مراکز بهداشتی، به انتظار رسیدگی به پرونده پزشکی شان نشسته اند گویای همه چیز است و خود ناچیز اما! **گفته هایی از سال 88 در ادامه این گزارش آمده است: ما نیز مثل شما شنیده ایم و عنوان نکرده ایم. آنچه که مسلم است، بر شدت و حدت پارازیت ها افزوده می شود. پارازیت هایی
ماجرای آقا و خانم راهپیمایی
ثابت تصاویر مخابره شده از آنها آقای عبدی و دوچرخه اش بوده است، خودش می گوید که از روز قبل دوچرخه اش را برای راهپیمایی آماده و تزئین می کند. برای حضورش در همه راهپیمایی ها دلیل و حرف دارد ولی کلام اول و آخرش جمله ای است که در هر راهپیمایی جلوی دوچرخه اش نصب می کند: پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد. پیرمرد 81 ساله و برجام با آقای عبدی که این روزها 81
ویلاها در حیران چگونه سبز شدند
راهنمایی می گوید و اینکه سال ها در هوای برف و جاده ای که از پاییز یخ می بندد، باید کیلومترها دورتر فرزندانش را به مدرسه رهسپار کند. می گوید پاییز امسال که از راه برسد باید شب های طولانی اش را تنها سر کند چون ترجیح داده برای ادامه تحصیل دو دخترش در مقطع راهنمایی در آستارا خانه ای برای شان اجاره کند و به همراه همسرش آنها را به شهر بفرستد. اما خودش نمی تواند خانه و زمین های کشاورزی شان را
وقتی زیر سر مردان بلند می شود
و رفتارشان طوری بود که حس می کردم با حضورم خرج اضافه ای روی دست آنها گذاشته ام. همسر دومم قبل از من یک بار ازدواج و متارکه کرده بود. روز خواستگاری همه اینها را به من گفت و من هم شرایط را قبول کردم. بعد از ازدواج از همان اول با من سرد بود و هرچه به او محبت می کردم، انگار سنگ بود و نمی فهمید. یک سال همین طور گذشت و مدتی بود که یک شب در میان به خانه می آمد و رفتارش عوض شده بود. خوش برخورد و مهربان
شهید گمنامی که هویتش را در خواب به دخترش نشان داد+عکس
عقیق : انتظار واژه غریبی است اما هستند کسانی که سال ها با این واژه خو گرفته اند مادران و همسرانی که با هر طلوع خورشید مقابل در خانه را به نیت بازگشتن فرزندشان آب و جارو می کنند؛ هنوز هستند مادرانی که با قاب عکس فرزندانشان زندگی می کنند و کودکانی که امروز بزرگ شده اند و به یاد پدرانشان سنگ قبر شهیدان گمنام را هر روز شست و شو می دهند و با حضور در کنار شهدای گمنام انتظار چندین ساله شان را تسکین می
مصیبت عظمی یا خوشحالی عظیم؟!/ شهردار نمونه ای که آسمانی شد
او است.” وبلاگ خاطرات کوتاه از شهدای فارس نوشت: آقای شهردار یادی از شهدای جهاد از همان قبل از انقلاب که با مردم و به خصوص کشاورزان سرو کار داشت در کنار راه انداختن کار آنها، با زبان و کلام شیوایش پای مردم عادی را به خانه علمای شهر باز می کرد. خیلی از مردم روستا ها با تشویق هدایت اله مسائل مالی شرعی خود را در کنار علما حل می کردند. بعد هم به خاطر فعالیت
ویلاهای حیران مال چه کسی است؟
ساله قهوه خانه اش می گوید و اینکه در این سال ها چگونه شاهد قد علم کردن ویلاها در پایین دست محل کسبش بوده است. برای او که از راه حضور مسافران و گردشگران نان در می آورد، ساخت این ویلاها حس بدی به همراه ندارد و می گوید در بین صاحبان شان هم بومیان حضور دارند و هم غیر بومی. او به خاطر دارد اولین ویلای ساخته در حیران پایین قد علم کرده است و می گوید: بعد از سال 77 این ویلاسازی ها شدت گرفت و از 4، 5 سال
قرآنی شدن یعنی به آنچه که دانستیم عمل کنیم/ خاطره ای ماندگار از یک دیدار
شماره تماسی با وجود اینکه الان در فصلی هستیم که دانشگاه ها تعطیل هست، اما به نظرم آمد که بهترین راه پیدا کردن خانم دکتر، روابط عمومی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی است. تماس گرفتم، بوق اول، دوم و سوم، بالاخره اپراتور جواب داد، خودم را معرفی کردم و از او درخواست راهنمایی کردم او هم با سعه صدر، هنگامی که تمام حرف های من را شنید، گفت: خانم دکتر روز گذشته اینجا بودند و در حال حاضر هم دانشگاه تعطیل است
بنیاد در آینه مطبوعات
، من به آن نرسیدم و بعد از خواب دخترم حال وهوای عجیبی به همه ما دست داد، تاجایی که هر روز منتظر خوش خبری بودیم و امروز آرزوی دیرینه من و فرزندانم برآورده شد. وی می افزاید: در تمام این سال ها در تنهایی هایم به یاد علی اکبر و خاطرات خوبی که داشتیم، گریه می کردم و امروز شاهد خبر خوشی بودم که امیدوارم طعم آن را تمام خانواده شهدای گمنام بچشند. به شهیدم تبریک می گویم که بعد از 31سال به شهر
فرهنگ در رسانه
ضمیر ما حک شده است. این آهنگساز با سابقه ادامه داد: همه کشورهای جهان نگاه شان به بزرگان شان است اما ما در سال های اخیر نتوانستیم از حضور این بزرگان استفاده کنیم. برخی را نادیده گرفتیم و از توان برخی که می توانستند انگیزه ای برای نسل های بعد باشند چشم پوشی کردیم. استاد انتظامی امروز با همه کسالتی که دارد به خانه هنرمندان آمد تا در مراسم رونمایی از سردیسش حضور داشته باشد اما
یک سؤال عمومی؛ چرا شما دوچرخه سوار نمی شوید؟
. برای برگشتن اما خجالت نکشیدم و مرد و مردانه، یک ماشین کرایه کردم تا دو خسته را به منزل برساند من و دوچرخه ام را. بعد هم پشت دستم را داغ کردم که با دوچرخه به روزنامه بروم نشان به آن نشان که یک هفته بعد دوچرخه را با 20 هزارتومان ضرر دادم به صاحبخانه ام که او هم پولش را از کرایه ماهانه خانه کم کرد. طی این ماجرا لابد از همسرم هم کمی حرف شنیدم که پول بی زبان را حرام کردی و البته
برشی از زندگی سردار شهید حمید تقوی مدافع حرم + عکس
زندگی در روستا چگونه بود؟ نسبت به محل زندگی خانواده پدری من بسیار محیط بسته تری بود. چند روز از آغاز زندگی می گذشت که حاج حمید گفت بیا به مسجد برویم تا تو را به چند نفر از آشنایان معرفی کنم. از حرف او تعجب کردم، چون مسجد روستا جایی برای نماز خواندن زن ها نداشت. ابتدا تصور کردم می خواهد مرا به همسران دوستانش معرفی کند. به مسجد رفتیم. آن جا دو تا از دوستانش بودند. من را به آن
پاسخ های صریح به 9 سؤال درباره سوریه
میزبانی خبرگزاری تسنیم در روز دوشنبه در فضایی صمیمانه و در عین حال صریح و شفاف برگزار شد و حاضران هرگونه ابهامی که درباره اوضاع سوریه داشتند، مطرح کرده و وزیر اطلاع رسانی سوریه هم کاملا صریح و شفاف تمام سؤالات مطرح شده را با روی باز پاسخ داد و البته در لابلای طرح سؤالات، فضای جلسه با شوخی وزیر اطلاع رسانی با یکی از سؤال کنندگان حال و هوای جالبی پیدا کرد. (گزارش تصویری 1 و 2 ) شوخی جالب
از عراق با عشق
خطرها نتوانند جلوی من را بگیرند و مانع شوند که از عکاسی جنگ دست بردارم؛ حتی اگر جنگ هم تمام شود باز در عکاسی نظامی می مانم. گلوله هم منصرفم نکرد زندگی همیشه عکس و جنگ نیست، خانواده، با مردم بودن، تحصیل و... همه جزئی از زندگی هر انسانی است. علی روزهایی که در خانه است به همسرش کمک می کند تا تنهایی های مدتی که در مناطق جنگی مشغول عکاسی است جبران شود؛ همسرم واقعا صبر زیادی دارد
جغرافیای قلبهایی به وسعت دریا
های گروک با بادی مرطوب و بوی نم که از دریا می آمد و پخش روستا می شد. (ص5،سایه های سرگردان گروک) گروک روستایی از توابع بخش بیابان شهرستان میناب در استان هرمزگان ایران است؛ از زیبایی های این منطقه کوه سپتی است که هنگام غروب، روز های بارانی و در فصل بهار شکل و شمایل خاصی دارد. این روستا که از توابع دهستان سیریک در استان هرمزگان است بر اساس قانون مصوب سال 1389 وزارت کشور، به شهر تبدیل و به عنوان