شلیک پدر به پسر معتاد - هدانا
سایر منابع:
سایر خبرها
اخاذی زوج شیاد از مردان هوسران
برنده بریده شده و خونریزی در داخل حمام و جلوی در اتاق خواب مشهود و یک تکه طناب زرد رنگ یک متری پرده دیواری منزل مربوطه بر روی دست راست متوفی نیز بسته بود. پاکروان تصریح کرد: کارآگاهان برای روشن شدن زوایای پنهان علت این حادثه تحقیقات علمی، فنی و پلیسی خود را بر روی بررسی گوشی تلفن همراه، دست نوشته به جا مانده و مبایعه نامه خودروی متوفی متمرکز کردند. وی ادامه داد: بلا فاصله
جنایت حین وحشت آفرینی مستانه در خیابان
دادیم که یکی از آنها با چاقو به ما ضربه زد. با این اظهارات، متهم اصلی صحنه جنایت را بازسازی کرد و پرونده برای رسیدگی به شعبه 71 دادگاه کیفری استان فرستاده شد. این پسر به همراه همدستانش صبح روز یک شنبه در دادگاه کیفری استان تهران محاکمه شد. در این جلسه خانواده اولیای دم درخواست قصاص کردند. سپس متهم اصلی با ابراز پشیمانی به قضات گفت: من مست بودم آن شب را زیاد به یاد ندارم، فقط می دانم که خیلی پشیمانم و تقاضای بخشش دارم. در پایان نیز هیات قضایی وارد شور شدند و متهم اصلی را به قصاص و شلاق محکوم کردند. دو متهم دیگر نیز به شلاق محکوم شدند. ...
خوش تیپ های بی مجوز و قرارداد!
آید. ناگهان دست هایش شروع می کند به لرزیدن و قرمزی پوست صورتش از میان لایه های کرم پودر بیرون می زند: من فوق دیپلم حسابداری دارم و بعد از دو سال بی کاری و خانه نشینی مجبور به انتخاب این شغل شدم. از طرفی نمی توانستم به پدرومادرم بگویم چون به شدت مخالف بودند. خلاصه بدون اطلاع آنها کارم را در خیابان ها شروع کردم. ماه های اول را در خیابان ها و میدان های اصلی شهر تستر عطر و آبمیوه پخش می کردم. علاوه
ربودن دختر 15 ساله برای خرید آیفون!
دخترم ساناز که 15 سال سن دارد با هم زندگی می کنیم . چندی پیش مادرم به من گفت که وقتی با ساناز بیرون رفته بودند او از یک پسر جوان حدودا 22 ساله که در یکی از مغازه های مبل فروشی این خیابان کار می کرد شماره تلفن گرفته است.از آنجاییکه فکر می کردم موضوع چندان اهمیتی نداشته باشد توجهی نکردم . تا اینکه دخترم روز چهارشنبه چهارم شهریور امسال از خانه فرار کرد . این مرد ادامه داد: وقتی ساناز فرار
شهادت احمد شاه مسعود به روایت پسرش
دیگر مثل سابق نبود، هوا گرفته و آسمان تاریک بود، بعضی می گفتند این اتفاق را قبلاً هم دیده اند، روز قبل از حادثه باد و خاک عجیبی همه جا را فراگرفته بود و باعث شده بود 2 روز قبل از شهادت، همه جا تاریک و بی روح گردد؛ گویا خاک مرده بود که بر پنجشیر پاشیده شده بود. پنجشیر همیشه پر از شادی و سرور است، مخصوصاً در تابستان، صدای کودکانی که فریاد زده به سوی رود می دوند، پیرمردانی که کنار هم نشسته و قصه
جوانِ معتاد مأمور کمپ ترک اعتیاد را کُشت+عکس
متهم ارائه شد تا در خصوص معرفی سعید به پلیس آگاهی همکاری لازم را به کارآگاهان اداره دهم داشته باشند. در ساعت 15 مورخه 15 شهریور 94، متهم با حضور در اداره دهم پلیس آگاهی خود را تسلیم کرد. سعید در اعترافاتش و در خصوص روز جنایت به کارآگاهان گفت: به خاطر مصرف موادمخدر با پدرم دچار اختلاف شدید شدم. حدود دو شب قبل از حادثه از خانه بیرون آمده و با ماشین در خیابان پرسه می زدم. دچار
سرنوشت امام موسی صدر در اسناد ویکی لیکس
/> هیاتی لبنانی به ریاست رئیس کابینه عمر الموسا کی در روز 13 سپتامبر به لیبی اعزام شد تا دربارهٔ ناپدید شدن امام موسی صدر تحقیق کند. هنوز اطلاعات دقیقی از محل امام در دست نیست. پسر صدر به النهار گفته که فکر می کند پدرش هنوز در لیبی است. اکثر نظریه های محلی لیبی را گناهکار می دانند. فرستادگان دولتی اطلاعات بسیار ناچیزی دربارهٔ امام به دست آورده اند. 4. ولید درصدد کناره گیری است.
دختر فراری از میهمانی در خانه مجردی می گوید
. من که از این وضعیت خسته شده بودم خیلی زود خام حرف های او شدم و با او به سوی خانه اش رهسپار شدیم که ای کاش پاهایم می شکست و این راه را انتخاب نمی کردم. پس از حضور در آن خانه متوجه حضور چند نفر دیگر هم شدم که به بهانه ای سریع از آن جا فرار کردم و با هزار سختی و به کمک اهالی محل از دست آن پسر شیطان صفت نجات پیدا کردم اما توسط مأموران کلانتری به اتهام شب گردی دستگیر شدم.
صادقیان: نه داخل زمین حاشیه دارم نه بیرون
تو موافق هستی که قرارداد بازیکنان و مربیان رسانه ای شود؟ هرکس در این مورد نظری دارد. بعضی از بازیکنان دوست ندارند کسی از دستمزد آنها سردربیاورد و برای بعضی ها نیز این موضوع مهم نیست. برای من هم فرقی ندارد و مشکلی بابت این موضوع ندارم. زمانی هم که در پرسپولیس بودم مبلغ قراردادم فاش شد که یک میلیارد تومان بود. من وقتی با نفت تهران قرارداد بستم، گفتم که قراردادم 450میلیون است و چیزی برای پنهان
MS ترسناک نیست
سر درد به کار می رفت بخشی از توان حرکتی ام را به دست آوردم، خاطر نشان کرد: دو سال بعد دچار حمله دیگری شدم و این بار به یکی از متخصصان مغز و اعصاب زنجان مراجعه کردم که وی از وجود بیماری MS خبر داد. حسینی از بی اخلاقی برخی مردم در مواجه با افراد مبتلا به این بیماری گلایه کرد و افزود: متاسفانه با وجود آنکه پس از طی دوره درمان اولیه توانستم به وضعیت عادی برگردم، اما از محل کار به علت نا آگاهی مسوولان
کار دولت یازدهم ساده نبود و نیست/ در سیاست خارجی آن اقتداری که امام می خواست خیلی قشنگ پیاده شد/ صدا و ...
موجب شد که من را آنجا نگه دارند و دستور مستقیم بدهند. فردای آن روز به طرف کرمانشاه و گیلان غرب رفتم تا وضعیت را بررسی کنم. امام روی چنین موضوعاتی دقت نظر داشت و گزارشاتی که به ایشان می رسید را با دقت مطالعه می کرد. یک دیداری دیگری نیز با امام داشتم که خودم شخصا درخواست داده بودم. *آن دیدار در 15 آذرماه سال 59 بود؟ در زمان جنگ شاهد اعتراض از سوی جنگ زدگان نبودیم
مرد ایرانی، متهم به قتل شریک ترکیه ای
این مدت مشکلی به وجود نیامده بود تا اینکه چند ماه قبل اختلاف ما بالا گرفت او مرتب سر این موضوع با من جروبحث می کرد. روز حادثه هم برای مشخص شدن تکلیف پولی که برسر آن اختلاف داشتیم در کارگاه قرار گذاشتیم دوباره کار به مشاجره کشید و محمت برای اینکه عصبانیتش را سرم خالی کند چوبی برداشت و چندبار با چوب به من حمله کرد . متهم در ادامه گفت: خیلی عصبی شدم اولین چیزی را که دم دستم آمد برداشتم و به سمت
پیدا شدن پسر گمشده بعد از 4 سال
این باره به جام جم گفت: این پسر کم توان ذهنی سال90 در یکی از محله های تهران رها شده بود که ماموران شهرداری او را یافته و چون نام و نشانی از خانواده اش نداشتند، تحویل بهزیستی داده بودند که مدتی بعد با دستور قضایی به مرکز شبانه روزی ما منتقل شد. وی اضافه کرد: چند روز پیش پدر و پسری با در اختیار داشتن شناسنامه ای به مرکزمان آمدند و گفتند که این پسر فرزند آنهاست و باید او را تحویلشان دهیم
بازیگر نقش عبدالمطلب:مخاطبان محمد رسول الله(ص) فقط مسلمانان نیستند/بدون پیش داوری فیلم را ببینید
این موضوع توضیح می دهید من روزی 4 ساعت گریم می شدم و روزی دو بار گریمم پاک می شد یعنی روزی 6 ساعت باید روی صندلی بدون هیچ حرکتی می نشستم از ساعت 3 صبح که از خانه بیرون می رفتم و ساعت 5 به لوکیشن اصلی فیلم می رسیدم گریم من شروع می شد و تا ساعت 9 زیر گریم بودم و بعد می رفتم جلوی دوربین و طرفهای عصر هم فیلمبرداری تمام می شد و دوباره 2 ساعت و هر دفعه چهار نفر روی صورت من کار می کردند و بعد از
قتل زوج سالخورده برای تهیه مواد
ریختگی خانه نشان از ورود قاتل یا قاتلان به زور برای سرقت خبر می دهد. با انتقال اجساد به پزشکی قانونی، پرونده ای با موضوع قتل با انگیزه سرقت تشکیل و تحقیقات از اهالی روستا و نزدیکان مقتولان آغاز شد. در ادامه ماموران متوجه شدند پسری 30 ساله به نام مهدی که به مواد مخدر اعتیاد دارد اظهارات متناقضی درباره روز حادثه می گوید و سعی دارد خود را بی گناه جلوه دهد. به این ترتیب پسر جانی به اتهام قتل
درک دغدغه و مشکلات، توقعی که خانواده شهدا از مسئولان دارند
اسماعیل زمانی چریانی را گرفتم. وقتی گوشی را به پسرم دادند راضی نمی شدم که قبول کنم او حاج اسماعیل من است و به او گفتم تو پسر کی هستی و منزلتان کجاست؟ حاج اسماعیل هم گفت: من اسماعیل فرزند حاج علی و منزلمان روستای چریان پشت مسجد است. پدر گفت: حاج اسماعیل از صفرعلی بزرگتر بود ولی یکسال بعد از شهادت برادر و درست چند روز مانده به مراسم سالگرد او تشیع شد. مراسم سال صفر علی و فاتحه حاج
داستان یک تحول: دستم را گرفت؛ رها کردم و گفتم: نه
آن شب همین اتفاق برای من افتاد و قدرت تشخیص خوب و بد در وجودم بیدار شد؛ من در حال خواندن قرآن بودم و این کتاب فطرتم را بیدار کرد. نکته دیگری را باید یادآوری کنم؛ اینکه به نظر من تاریخ هالیوود به دو بخش تقسیم می شود، دوران قبل از ساخت فیلم زندگی پای و دوران بعد از ساخت این فیلم. چون هالیوود با ساختن این فیلم، مطلب مهمی را به مخاطبان ارائه داد. در این فیلم می بینیم که پسری در یک قایق نجات
ژاله خون شد
در تهران به واقع چنین اتفاقی را ندیده بودند. البته بین ماموران بودند آنهایی که تیر هوایی می زدند یا ماموری که اول فرمانده خود را به قتل رساند و بعد خودکشی کرد. همان روز 3 سرباز هم با اسلحه ژ-3خود متواری شدند تا به روی مردم تیراندازی نکنند. پیش از رسیدن خبرنگاران، ماموران جنازه ها را با لودر و هر وسیله ممکن از محوطه میدان به نقطه نامعلومی بردند. غیراز میدان ژاله در خیابان های دیگر نیز
بخشش اعدامی، پای چوبه دار در خوی
وی نشدند تا این که با گذشت دو سال از وقوع این حادثه، ماموران ردپای پسر 19 ساله ای را در گم شدن آن کودک به دست آوردند و او دستگیر شد. متهم با انتقال به پلیس آگاهی بازجویی شد و راز مرگ پسر شش ساله را فاش کرد. اعتراف به جنایت متهم به قتل در اظهاراتش گفت: شب حادثه با دیدن پسر شش ساله که به خانه اش در روستا بازمی گشت او را تعقیب کرده و ربودم. سپس با انتقال وی به مزرعه
داستان غم انگیر مرگ مادر باردار به خاطر اشتباهات پزشکی
سلامت نیوز : آراد در زبان کردی بیست و پنجمین روز از هر ماه است که روزی فرخنده و مبارک است، این نام را روژین برای پسرش انتخاب کرده بود. اوبا هزاران امید برای مادر شدن 25 بهمن 93 به بیمارستان رفت و هرگز به خانه باز نگشت. هزاران آرزو برای پسرش داشت. قرار بود برای تمام روزهایی که مردش در خارج از کشور مشغول کار است، او تنها همدمش باشد. دلش مادر شدن می خواست اما سرنوشت داستان دیگری برای او نوشته بود
نظرات علی پور، شکارسری، عبدالملکیان و یاسمی در نقد کتاب سِفر بمباران
اند و بر اساس حادثه ای ویژه یا حوادث شبیه به هم نوشته شده اند. دیگر این که مانند منظومه ای بلند است که تکه پاره شده باشد و به عنوان شعرهای متفاوتی در موقعیت های متفاوت ارائه شده باشد. از این منظر، من این کتاب را مجموعۀ شعر نمی دانم و آن را کتاب شعر می دانم. مسئلۀ دیگر این است که این شعرها، بلند هستند و ممکن است این ناشی از اطناب باشد و یا تلاش برای شیوه ای از اجرا. نظر من بر این است که
پاداش بیش از 3 قرن خدمت در حسینیه
نپذیرفت... *قلبم ترکش خورد چند ماه بعد از شهادت ابراهیم، روز عاشورا به حسینیه رفته بودم. یادم هست که روضه هم نمی خواندند اما یک دفعه احساس کردم سوختم! انگار ترکش به قلبم خورد! مرا به بیمارستان بردند. پزشک وقتی فهمید یک پسرم شهید شده، محترمانه طوری که من ناراحت نشوم گفت اتفاقی نیفتاده و شما دچار توهم شدی! گفتم من خوبم اما واقعاً در قلبم یک ترکش است! همینطور هم شد. حسین ام آن
قاتل پسر 10 ساله:زودتر اعدامم کنید+عکس
مواد را به دست می آوردم. چندی قبل با فروش کفشم پول مواد را در آوردم. مواد را کجا تهیه می کردی؟ از ناصرخسرو می خریدم. از روز قتل پسر بچه بگو؟ چیزی یادم نمی آید. یعنی تو او را نکشتی؟ من او را کشتم اما از لحظه قتل چیزی یادم نیست. چرا پسر بیگناه را کشتی؟ در خانه بودم که صدایی در ذهنم گفت اشکان به خیابان برو،منم با
شهردار 10ساله در پایتخت بی تخت
بی نصیب نگذارید. این پرواز و پیام در 1376 بود، یعنی همان سالی که قالیباف گواهینامه بین المللی پرواز با هواپیمای مسافربری ایرباس خود را از فرانسه گرفت و همزمان بود با فرماندهی او بر نیروی هوایی سپاه پاسداران. آغاز یک داستان شهردارمیانسال تهران همین 17 روز قبل یعنی اول شهریور تولد 55 سالگی اش را جشن گرفته است. شهریور اما برای قالیباف یادآورروزها و خاطرات بسیاری است؛ ماهی که در
رامبد جوان مربی دروازه بان استقلال شد
. یک بار من در اتاق بودم و او وقتی می خواست وارد شود من پشت در پنهان شدم. او هم مشغول آواز خواندن بود، وقتی که وارد اتاق شدم من او را با صدای بلند ترساندم و او سریع مثل کاراته بازها گارد گرفت. خاطره دیگر او مربوط به دوران کودکی اش بود و گفت: یک بار به خاطر درس اجازه نداشتم بروم و بازی کنم. من مشغول درس خواندن بودم ولی همه دلم در کوچه بود. به خاطر همین یواشکی از خانه بیرون آمدم اما
میرباقری: به خاطر نقدها عقب نشینی نمی کنم
پاسبانی درگیر می شود و او در حین فرار به یک قهوه خانه و صاحب آن قنبر دیزل با بازی مهدی فخیم زاده پناه می برد و بعد از مدتی این دو عاشق هم می شوند. اگرچه نمایش دندون طلا در زمان اجرای تئاتری آن با استقبال فراوانی روبه رو بود اما به نظر می رسد سریال دندون طلا نتواند به موفقیت آن زمان برسد. این موضوع و مسائلی همچون رابطه میرباقری با تلویزیون و... انگیزه ای شد تا با او به گفت و گو بپردازیم
فرار مرگبار جوان معتاد از کمپ ترک اعتیاد
سعید به پلیس آگاهی همکاری لازم را به کارآگاهان اداره دهم داشته باشند. سرانجام در ساعت 3 بعداز ظهر روز 15 شهریور 94، متهم با حضور در اداره دهم پلیس آگاهی خود را تسلیم کرد؛ او در اعترافاتش و درباره روز جنایت به کارآگاهان گفت: "به خاطر مصرف موادمخدر با پدرم دچار اختلاف شدید شدم ؛ حدود دو شب قبل از حادثه ، از خانه بیرون آمده و با ماشین در خیابان پرسه می زدم؛ دچار بی خوابی و خستگی شدید شده
خاتمی از ارکان فتنه بود
مظلوم و بی گناه که در عراق و سوریه و جاهای دیگر به شهادت می رسند، دستش آلوده است این از آثار همین جریانات انحرافی است. این که مقام معظم رهبری همچون فتنه 88، تشیع لندنی را بارها مطرح می کنند نشان دهنده آن است که این یک حادثه ای نبوده بلکه باید به عنوان خط قرمز تلقی شود چون آثار و تبعات جبران ناپذیری می تواند داشته باشد و بهانه دست دشمن می دهد برای اینکه شیعه کشی و سنی کشی راه بیندازند که
کشتار بی رحمانه مردم در جمعه سیاه توسط چه کسانی صورت گرفت/ رمز گشایی از یک فاجعه
اتفاق از هشت و پانزده دقیقه به بعد شروع می شود. هنوز یک ربع نگذشته بود که درگیری شروع شد و من هم داخل درگیری نیامدم. شنیدم تعدادی زن و مرد شهید شده اند. مردم در حال فرار بودند. درب خانه ها باز بود و به مردم پناه می دادند. اینکه آقای شیخ یحیی نوری می گوید: من از مردم دعوت نکرده بودم؛ خود یک نکته ابهام است. فردای آن روز در دانشکده فرماندهی ستاد همه عزادار بودیم. صحبت از این بود که هزاران نفر کشته شده
روایت تکان دهنده از شکنجه معلولان/ استفاده از غل و زنجیر و سگ
می بردیم تا روحیه اش کمی شاداب شود. 2 سال بعد وقتی سینا را یک روز خانه آوردم در حمام متوجه شدم جای گاز گرفتگی، ضرب و شتم و کبودی روی دست و بدنش زیاد است! هرچند مسئولان مرکز زیر بار نمی رفتند اما بازرسان این اقدامات را اثبات کردند. سینا 4 روز بعد از تعطیلی مرکز در کما بود و نتیجه پزشکی قانونی گفته های من در مورد شکنجه فرزندم را اثبات می کند. بازرسان در گزارش خود سگ درمانی و زنجیر درمانی را ذکر کرده