روایت رزمنده 13 ساله دفاع مقدس از تعویض کلاس درس با جبهه - خبرگزاری فارس
سایر خبرها
اهدای سلول های چشم همسرم هم افاقه نکرد
زمینه می گوید: سال 61 پس از گذراندن یک دوره آموزشی 15 روزه در مهمانسرای سید مرتضی کاشمر، به جبهه اعزام شدم البته به دلیل جثه کوچکی که داشتم مرا اعزام نمی کردند؛ از طرفی آن زمان هنوز 14 سال داشتم اما شناسنامه ام را از تاریخ 47 به 44 تغییر دادم و با ترفندهای دیگر خودم را در کنار رزمندگان قرار دادم. خانواده ام در ابتدا بسیار مخالف اعزام و حضورم در جبهه بودند، بعد از چند روزی مرخصی به مشهد
شبنم مقدمی و برادرش و یک دنیا خاطره
داستان های مجله کیهان بچه ها انتخاب کرده بودم و مصرانه روی حرفم ایستادم و حتی وقتی شناسنامه برادرم را گرفتند فوری اسم داخل آن را چک کردم (می خندد). پدر و مادرم دوست داشتند پزشک شوم شبنم مقدمی: پدر و مادرم افراد تحصیلکرده ای بودند و هر دو در سطوح بالای فرهنگی کار می کردند. مادرم در دانشگاه کشاورزی کار می کرد و پدر مرحومم مهندس برق بود اما در دوره ما دختر خانواده ای می خواست وارد
اغلب اش خاطرات سانسور و اعتراض است، تا ویژگی های دنیایی که باید ساخته شود/ گفتگوی داریوش مهرجویی و مسعود ...
دخیل بودیم. تقوایی بود، من بودم، مسعود بود... خیلی از فیلم سازها بودند. دیدیم هر چه می سازیم، توقیف می شود و در عوض یک مشت فیلم مبتذل و بی ارزش روی پرده سینماهاست و کلی فروش می کنند. بالاخره یک روز جمع شدیم. جلسات یا در منزل من برگزار می شد یا در منزل هژیر داریوش. آن موقع منزلم محمودیه بود. این محفل را شکل دادیم و هوشنگ بهارلو، فرمان آرا، مسعود و دیگران هم آمدند. هر شب جمع می شدیم و رایزنی می کردیم
از حکمت طواف پسر به بهانه خانه کعبه تا بوسه مادر بر گلوی سرباز ولایت
دارد، نه من . وقتی قضیه را به من گفتند در جواب شان گفتم: حق با محمد است او که نمی تواند هر لحظه جبهه را ترک کند و به مرخصی بیاید . * آخرین طواف رجبعلی سرپرست پدر شهید یحیی سرپرست ، می گوید: پسرم یحیی در شب 21 ماه مبارک رمضان شب احیا به دنیا آمد، برای همین نام او را یحیی گذاشتیم، من همیشه دو روز قبل از این که او مرخصی اش تمام شود می رفتم برایش بلیط اتوبوس می گرفتم
برگزاری نمایشگاه های ویژه هفته دفاع مقدس در جنوب تهران
همسران شهدا و پیشکسوتان عرصه ایثارگری و مقاومت از دیگر برنامه هایی است که همزمان با هفته دفاع مقدس در محل نمایشگاه اجرا می شود. وی ادامه داد: به منظور تداعی فضای محیطی دوران دفاع مقدس، مناطق مختلف جنگی نظیر پادگان دوکوهه، خرمشهر و محل اعزام نیروهای رزمنده از شهرری شبیه سازی شده است و هر شب عملیات های مختلف آن دوران به نمایش در می آید. بر اساس این گزارش نمایشگاه از ری تا آسمان به مناسبت هفته دفاع
خواب راحت کنار جسد عراقی!
دفاع مقدس برای ایرانیان جنگ نبود بلکه دفاع بود. دفاعی عاشقانه از ناموس و میهن. دفاعی که نوجوان 15 ساله را به مرد 30 ساله و پیرمرد 90 ساله را به نوجوان 15 ساله تبدیل می کرد. از قدیم گفته اند که دوستت را در دوران سختی بشناس. ما شناختیم. در سختی ها، در نداری ها، در از دست دادن های دست فرزندانمان. سخت بود ولی با هم بودن همه لحظه ها را خاطره انگیز می کرد. حتی زمان شنیدن صد
بانوی امدادگر و پرستار دفاع مقدس
ی هفدهم شهریور، درباره ی حضرت امام (ره) مطالعه ی بیشتری کردم و مقلد ایشان شدم. عشق به ایشان و ایمان به صداقت و درستی کلام حضرت امام برای مردم اهمیت ویژه ای داشت. برای همین با وجود اینکه همزمان با کار، مشغول تحصیل هم بودم، تصمیم گرفتم در این راه وارد شوم. شما درباره ی روزهایی صحبت می کنید که حدوداً بیست و چهار سال داشتید و ازدواج نکرده بودید. این حضور داوطلبانه با مخالفتی از سوی خانواده
7 خاطره خواندنی رهبری ازدوران دفاع مقدس
عقیق : به مناسبت هفته دفاع مقدس، پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله خامنه ای هفت خاطره رهبر انقلاب اسلامی از دوران دفاع مقدس را بازنشر داده است. *زنی که تمام هستی اش را به جبهه فرستاده بود من در سفر همدان که در دو سه روز، سه چهار روز قبل بودم، بعد از آن که سخنرانی کردم و آمدم، یک نامه ای به من دادند از یک خانمی که یک تکه هایی از این نامه را گفتم برای شما
قرارداد بزرگ خرید سلاح از رژیم صهیونیستی برای جنگ با ایران!
سی و یکم شهریور 1359 آغاز جنگی بود که با حمایت مستکبرین عالم و جنایت سفاکی همچون صدام بر ما تحمیل شد و 8 سال به طول انجامید. این روزها که به نام دفاع مقدس مبارک شده و یادآور حماسه آفرینی مردانِ مرد جبهه های نبرد حق علیه باطل است، برای ما از آن جهت مبارک است که این ملت در برابر متجاوزی که تا دندان مسلح بود، ایستاد و با نثار جان خود حتی قطره ای از مملکت و عزت خود را از دست نداد. به گزارش
معجزه در خمبه
کاشانه خود شدند، شیرینی دیگری دارد. سال 1359 برای مردم خرمشهر فراموش نشدنی است، آنها باور نمی کردند، این شهر بندری زیبا که روزی جزو مرفه ترین و مهمترین شهرهای ایران بود، به ویرانه ای مبدل شود و خود آواره و سرگردان دیگر شهرهای کشور شوند. سیدمحمود فضلی جانباز و رزمنده خرمشهری در نقل خاطره ای از دوران اشغال این شهر به خبرنگار اجتماعی ایرنا می گوید: از شروع تهاجم دشمن به خرمشهر چهار یا
اتفاقی که برای اولین بار در کشمیر رخ داد
ریزی کرده بودیم. شبی که قرار بود فردایش آقا تشریف بیاورد، بعد از نماز مغرب و عشا یک تاکسی گرفتیم و بلندگو روی آن نصب کردیم. من خودم سوار تاکسی شدم و خبر آمدن آقا را در تمام شهر سرینگر اعلام کردم. تقریباً تا ساعت دوازده شب، تمام شهر را خبر کردیم. برنامه ی ما این بود که در مناطق شیعه نشین بیشتر تبلیغ کنیم; چرا که از اهل تسنن - البته غیر از شخصیت های معروف آنان - انتظار نداشتیم که در مراسم استقبال از
پخش بیش از 30 فیلم برای تعطیلات عید قربان از سیما
کنند که دو پسر بچه از شاگردان این مدرسه تصمیم می گیرند آقای پاک نهاد را از این موضوع با خبر کنند، اما ... فیلم سینمایی پیمان جاودان زندگی به کارگردانی مایکل لندن جی آر، جمعه – سوم مهر ساعت 13 و 30 دقیقه پخش خواهد شد. داستان فیلم با بازی جنوئری جونز، لوگان بارسلومیو و دیل مید کیف از این قرار است که: کلارک و مارتی خانواده ای صمیمی را تشکیل داده اند و میسی در طی این سال ها دو
استقبال بی نظیر علاقه مندان به کتابخوانی از کتاب خوان 131 در همدان
خرداد که می شود نویسنده: ناصر صارمی / ارائه توسط: فرشته دولتی کتابدار کتابخانه عمومی دانشجو ملایر فرشته دولتی در ابتدای سخنان خود گفت: خرداد که می شود داستان های مستند و کوتاهی را پی می گیرد که از خرداد ماه سال 1360 در نوجوانی راوی آغاز می گردد، سپس در خرداد سال 61، روز بازپس گیری خرمشهر ادامه پیدا می کند و در اواخر بهمن ماه سال 1362 یعنی حدود بیست و یک ماه زندگی در کنار اسرای
جوکار: در جنگ اگر با فرمول های رایج عمل می کردیم، باید شکست را می پذیرفتیم
ذکر خاطره ای از دوره حضور خود در جبهه های نبرد، گفت: یادم می آید که عملیات محرم در آبان ماه بود ، بچه ها برای شناسایی رفته بودند و در چندین محور قرار بود در منطقه میانی جبهه، عملیات انجام بشود. گردان بعدازظهر حرکت کرد و به سمت شیارهایی که در منطقه دهلران بود رفتیم و نیروها داخل شیارها مستقر شده بودند تا از دید دشمن مخفی باشند ، چون شب باید عملیات انجام می شد.آسمان هم صاف بود ولی یکباره نزدیک غروب
نمره مردم ایلام در دفاع مقدس بیست است/نسل امروز باید به جنگ با ماهواره برود
همان ابتدای مهر ماه سال 59 که سال آخر دبیرستان را می گذراندم کما بیش بی ارتباط با جبهه ها نبودم، اما دقیقا 31 شهریور سال 60 به عضویت سپاه در آمدم، مدتی در سپاه ایلام خدمت نمودم و بعد از چند ماه به مدت یکسال به سپاه منطقه 7 قرارگاه نجف انتقا ل پیدا نمودم و در غرب وشمال غرب، مشغول به خدمت شدم و فرماندهی گردان های رزمی طرح لبیک، گردان مستقل 341 قائم (عج) وگردان 506 امام موسی کاظم (ع) که تا پایان جنگ
شهید ابراهیم حسامی: ما هم خدایی داریم اگر قسمت باشد من هم شهید می شوم
را اینگونه شرح داد: شب عملیات خیبر وقتی شهیدان نوزاد و جزمانی، فرماندهان گردان از ابراهیم خواستند با نیروها به خط نرود دلش شکست و گفت حالا ما شدیم نیروی اضافه گردان...! فردا صبح در حالی که تلاش می کرد خودش را به خط برساند گروه فیلمبرداری قصد تصویری برداری از او را داشت که با عصا آنها را دور می کرد و می گفت بروید و از رزمندگان در خط فیلمبرداری کنید نه از پشت خط و من جانباز! شهید حسامی گفت: ما هم خدایی داریم اگر قسمت باشد من هم شهید می شوم . پنج دقیقه بعد هواپیمای دشمن محل گردان را بمب باران کرد که یکی از شهدا برادر جانباز حسامی بود. انتهای پیام/ ...
8 سال دفاع مقدس؛ از مدیریت جهادی شهید طهرانی مقدم تا شکل گیری شالوده صنعت مدرن دفاعی
ایشان برایمان صحبت کنید. من با شهید طهرانی مقدم سال 64 آشنا شدم، همان جایی که ما کار را شروع کرده بودیم، یک روز جلوی در دیدیم که ایشان هم آمدند و گفتند ما آمدیم ببینیم شما چه کار کردید، می توانید برای ما هم کاری کنید یا نه. *تسنیم: آن موقع شما چه کار می کردید؟ آن زمان ما روی محصول تاو کار می کردیم، ایشان می خواست روی حوزه دیگری کار کند. آشنایی من با ایشان از سال 64
صد و بیست و ششمین در دزفول برگزار شد
است. این اثر همچنین اشعاری از قیصر امین پور در وصف دزفول و مقاومت مردم این شهر در برابر موشک باران و حملات هوایی ارتش متجاوز صدام را در بردارد. شب های موشک باران در بیش از 120 صفحه به همراه تصاویری از شهر دزفول در دوران هشت سال دفاع مقدس به چاپ رسیده است. کتاب هیچکس به او التماس دعا نگفت / نویسنده: گروه روایتگران شهدای دزفول و مرکز فرهنگی دفاع مقدس دزفول/ناشر:نیلوفران/ ارائه
لحظه های دلواپسی کنار آب های هور
گذشته در چشم هایم خط خطی می کند.روزهایی که در کوچه پس کوچه های روستای ترکان بازی می کردیم.صبح عاشورای سال 63 زمانی که در حسینه کهنه عزاداران امام حسین (ع) سینه زنی می کردند.همان روز مقدسی که محمدعلی از دسته زنجیر زنی جدا شد و صدایم زد و با دو نفر دیگر به کنار امامزاده سید شریف السادات رفتیم و یکبار دیگر در مورد رفتن به جبهه گفتگو کردیم.قرار شد که عصر همانروز وقتی مردم مشغول تماشای تعزیه در حسینیه
شکوه ایمان و مقاومت در حماسه هایی جاوید
انسداد معبر ضد انقلاب در غرب کشور و تصرف ارتفاع مهم دوپازا، آغاز کردند. این عملیات به تصرف ارتفاع مهم دوپازا و انسداد معبر ضد انقلاب در غرب کشور منجر شد. دلاوران ایرانی نخستین قله از بلندی های بلفت را به تصرف درآورده و کنترل جاده ی آسفالت سردشت- قلعه دیزه و پاسگاه مرزی بلفت را به دست گرفتند و چهار فروند چرخبال، ده ها قبضه خمپاره انداز، 10 دستگاه تانک و نفربر، 50 دستگاه خودرو و مقداری زیادی سلاح سبک و نیمه سنگین دشمن منهدم شد. ادامه دارد... *گروه اطلاع رسانی پژوهشم**2059**9131
قسمت اول / گفتگو با حبیب پس از بازگشت به ایران
برای من مشکلات متعدد ایجاد کند. . . یک موتورسوار در اثر یک تصادف بسیار بد زمین می افتد و دنده اش یا پاهایش می شکند آن وقت من با یک بار از روی صندلی افتادن به آن میزان آسیب دیدم. . . من درحالی که دنده ام شکسته بودم با کمی جابه جا شدن یکی از دنده های شکسته شده وارد ششم شد. بالاخره سه ماه بعد از بیمارستان مرخص شدم. بعد از آن کم کم وارد استودیو شدم و با دست چپ شروع به کار کردم. در آن سال ها
کمری: متن دست خط جانباز سوژه کتاب به مثابه نی نامه مثنوی است/ چرا وصیت نامه شهدا به هم شبیه هستند؟
گفت: خوش لفظ نوشته است: دوستان از من خواستند، خاطرات خود را از دفاع مقدس بگویم، راضی نمی شدم. می دانستم که خاطره، روایت شخصی با محوریت من است و حال آنکه اصلی ترین درس دفاع مقدس عبور از منیت و رسیدن به قله بی ادعایی بود. این تعابیر ظاهرا ساده است، اما حرف های بسیاری در خود نهفته دارد. کمری با خواندن متن دست خط خوش لفظ ادامه داد: همزیستی با شهدا آموخت که من را هنگام عبور از معبر نفس، رها
امین تارخ چطور بازیگر شد؟
زندگی می کردند، کودکی من مثل اغلب بچه های زابل، زیر نور داغ آفتاب سپری شد و مار و عقرب به همبازی های مان تبدیل شده بودند، اما من در دل آن محرومیت به دنبال آرزوهایم بودم. چطور بازیگر شدم یادم است در دوران دبیرستان که دیگر به شیراز هم بازگشته بودیم، یک روز به تماشای نمایشی در مدرسه نشستم، به قدری آن نمایش برایم جذاب آمد، که ناخودآگاه حس کردم، من هم جزوی از آن اثرم و خودم را روی
طولانی ترین جنگ نیابتی قرن بیستم با محوریت آمریکا
. بدین ترتیب شهر بستان بعد از 409 روز از دست اشغالگران مصادف با هشتم آذر سال 1360 آزاد شد و زمام امور آن به دست نظام جمهوری اسلامی ایران افتاد. هنگام صبح چندین مساله ذهن فرماندهان را به خود مشغول ساخته بود. نگاه اول مقابله با پاتک های دشمن و در گام های بعدی تثبیت مناطق آزاد شده و تأمین آن بود و در آخر ادامه دور تک در شمال و جنوب کرخه به منظور تحقق اهداف پیش بینی شده قرار داشت
کپسول اکسیژن جزئی از اجزای بدنم شده است
دیدار با معشوق شب و روز از پای نمی شناختند، آخر سر عده ای به وعده دیدار رسیدند و پریدند و بهشتی شدند و عده ای بوی بهشت گرفتند اما ماندند و با یادگارهای هشت سال عاشقی در انتظار دیدار معشوق به سر می برند، با توجه به فرا رسیدن هفته دفاع مقدس، به سراغ یکی از این عزیزان رفتیم، کسی که گذشته از آن هشت سال در این 24 سال با یاد و خاطرات آن روزها زندگی می کند، کسی که خاک شلمچه را همراه خود دارد
استقبال از کاروان جانبازان مفتخر به دیدار با رهبری در تبریز
معظم انقلاب با قرار دادن دست مبارکشان روی قلب وی موجب آرامش قلبیش شوند . وی درخواست عاشقانه خود را بدین گونه بر زبان جاری کرد : 'آقا دست جانبازت را روی قلبم بگذار تا آرام گیرم.' خسرو سلیم نیا جانباز بصیر(تخلیه دو چشم) و قطع دو دست در سی ام آذر ماه سال 1345 در تبریز چشم به جهان گشود. وی در دوران تحصیل عضو بسیج شد و قبل از اخذ دیپلم وارد نیروی انتظامی و کادر ژاندارمری سابق شد و در 15 اسفند سال 65
خاطرات خبرنگاران از اولین روز مدرسه
/> آزاده عطار: اولین روز مدرسه صبح خیلی زود از خواب بیدار شدم کیف مدرسه ام سوغاتی مکه بود و با همه کیف های دیگر فرق داشت برای همین خیلی دوستش داشتم. وسط راه از مادرم جدا شدم و به سمت مدرسه دویم. من نه گریه کردم و نه دلتنگی داشتم. * معمولاً من همیشه جایزه می گرفتم و بقیه نمی گرفتند مریم اختری: خیلی ذوق و شوق برای رفتن به مدرسه داشتم. با یکی از اقوام همکلاس بودم. وقتی گریه
مجلس عروسی در مسجد! +تصاویر
استعداد خوبی هم در زمینه کارهای هنری داشت، بیشتر در ستاد فرهنگی تبلیغاتی جبهه فعالیت می کرد. تصاویر شهدا را می کشید و در تهیه سربند و ملزومات نیروها کمک می کرد. آبان ماه سال 62 محمود به دنیا آمد. ثمره عشق آذر و احمد یک سال و نیم بعد از ازدواج پا به دنیای خاکی نهاده بود. تا آن روز، احمد چند باری به جبهه رفته بود و برگشته بود. بار آخر قول داده بود که زود برمی گردد اما درد زایمان ناگهانی
مبادا دشمن را دوست خود بدانیم
به گزارس خبرگزاری دفاع مقدس از قزوین، آیت الله علی اسلامی نماینده مردم قزوین در مجلس خبرگان و امام جمعه تاکستان در گفتگویی به مناسبت هفته دفاع مقدس با خبرگزاری دفاع مقدس چنین اظهار داشت: چطور شد که حضرت عالی در جبهه ها حضور پیدا کردید و در دفاع مقدس و قرارگاه خاتم الانبیاء ( ص) حضور چشمگیر داشتید؟ آیت الله اسلامی در پاسخ بیان کرد: در سال 1358 از طرف امام جمعه اهواز آیت الله
مروری بر نقش ایرنا استان مرکزی در اطلاع رسانی هشت سال دفاع مقدس
س- لطفا از حال و هوای آن دوران بگوئید: ج- در اوایل جنگ و در روزهای آغازین سال 1360 که مصادف با تاسیس خبرگزاری جمهوری اسلامی در استان مرکزی بود اشتیاق مردم برای اعزام به جبهه های نبرد با نیرو های بعثی عراق در جنوب وغرب کشور به حدی بود که هفته ای نبود که خبری از اعزام نیرو های جوان و رزمنده از شهر ها، بخش ها و روستاهای این استان به مناطق جنگی نداشته باشیم . استان مرکزی دارای یک لشگر در