سایر منابع:
سایر خبرها
گزارش روزنامه اعتماد از حال و هوای خانه جانبازی که در منا قربانی شد
سجاد، پسر بزرگ داود موسوی درباره لحظه ای که از فوت پدرش در حادثه منا باخبر شد به اعتماد می گوید: پدر و مادرم همراه دایی و پسرخاله پدرم به حج امسال رفته بودند. شب حادثه با پدرم حرف زده بودم. او و مادرم حال شان خوب بود. روز بعد - پنجشنبه – در خانه بودم که طرف های ساعت 4 بعدازظهر یکی از همرزمان پدرم با من تماس گرفت و گفت سجاد از پدرت خبر داری؟ دلم ریخت. گفتم نه، خبری شده؟ گفت متاسفانه شبکه خبر
دخترم چشم به راهم نباش، بازنمی گردم / عبدالستارها در قربانگاه عید قربان
به حضور دعوت و حضور همسایگان را ارج می نهد. *برادرم گفت دیگر برنمی گردم... شهناز نصاری با خوشرویی و دلی پر از خون از دست دادن برادر می گوید: برادرم همراه با همسرش راهی سفر حج شد، قبل از رفتن هم وصیت می کرد که من در این سفر و در مکه می میرم و در این صورت پیکر مرا همان جا به خاک بسپارید. وی در ارتباط با خبردار شدن از این فاجعه تلخ و شنیدن خبر فوت برادرش نیز می افزاید
آخرین نفری که حاج همت را بوسید+عکس
به گزارش افکارخبر ، چندماه پیش جانباز فیروز احمدی فرمانده دیدبانان گردان بُریر (ادوات) تیپ 10 سیدالشهدا(ع) و تیپ 110 خاتم (ص) روایاتی از عملیات های که در آن حضور داشت و نحوه دیدبانی در دوران دفاع مقدس را برای مان شرح داد. در پایان از دیگر برادرش گفت که او نیز از سن نوجوانی به صحنه نبرد آمده است. از او خواستیم که در صورت امکان گفت و گویی نیز با برادرش داشته باشیم. با فروتنی و گشادرویی
در سوگ پدر- چشم به راه مادر
در حادثه منا باخبر شد به اعتماد می گوید: پدر و مادرم همراه دایی و پسرخاله پدرم به حج امسال رفته بودند. شب حادثه با پدرم حرف زده بودم. او و مادرم حال شان خوب بود. روز بعد - پنجشنبه – در خانه بودم که طرف های ساعت 4 بعدازظهر یکی از همرزمان پدرم با من تماس گرفت و گفت سجاد از پدرت خبر داری؟ دلم ریخت. گفتم نه، خبری شده؟ گفت متاسفانه شبکه خبر اسم کشته ها را زیرنویس کرد که اسم پدر تو هم در بین
رعایت حقوق؛ مادر ارزش ها
دیگران یا امید جبران از سوی فقیر در آینده و امثال آن، یا با درآمد حرام یا با منت و تحقیر انجام دهد، این کار نه تنها یک کار مثبت اخلاقی محسوب نشده و مثاب نیست، بلکه یک ضدارزش به شمار می آید که حتی ممکن است عقاب و مکافات هم در پی داشته باشد. رعایت حقوق؛ مادر ارزش ها لازمه حیات انسانی، تشکیل خانواده و زندگی در اجتماع است. تشکیل خانواده و حضور در اجتماع به ناچار ارتباط و تعامل را
خمینی ِنسل سوم
طلبد. تولد در شب مردادی عصر یک روز تابستانی با مادرم به زایشگاه ایزدی قم رفتیم. هوا به شدت گرم بود. ساعت 12 شب اول مرداد 1351 پسرم به دنیا آمد . این توصیف فاطمه طباطبایی از شب تولد اولین فرزندش است. نامش را امام انتخاب می کند. آن گونه که فاطمه طباطبایی تعریف می کند: احمد دوست داشت نام پسرمان را یاسر بگذاریم و من نام های عطا و امیر را دوست داشتم. خواسته من پذیرفته شد و او را عطا
نا تمامی جنگ دامادها و مادرزن ها
محدودیت، تعیین خط مشی و ... رنجش را در دل داماد ایجاد می کند که مدت ها آن رنجش بر روابط آنها سایه می افکند و طبیعتا در ادامه به تعارضات شدید زوج دامن می زند. البته بسیاری از خانواده ها هم هستند که با برخورداری از فرهنگی غنی مین فرزندان خود و افرادی که به عنوان داماد یا عروس وارد خانواده شان می شوند تبعیضی قائل نمی شوند و تجربیات خود را بدون غرض ورزی در اختیار آنها قرار می دهند. با این همه
گفتند بازی موتوری را هک کردیم؛ حلال کنید!
موتوری هستید و ساعت های زیادی مشغول این بازی شده اید؛ این مصاحبه را از دست ندهید. دوست داشتیم موتوری نوستالژیک باشد فکر ساخت بازی موتوری از 6 ماه پیش شروع شد و ابراهیم مسجدیان نفر اول گروه گلیم گیمز تصمیم گرفت بعد از ساخت کلی بازی رایانه ای مختلف یک بازی موبایلی درآمدزا و کاملا ایرانی بسازد تا مخاطب داخلی بتواند به راحتی با آن ارتباط برقرار کند. برای همین گروهش را چید و ساخت این
قربانگاه منا
جواب نمی دادند. مدیران کاروان شان هم که زنده مانده بودند می گفتند داریم دنبال شان می گردیم تا اینکه ساعت شش بعدازظهر جمعه مادرم گوشی را برداشت و گفت پدرم حالش خوب است اما شوهرخواهرم و دو نفر دیگر از دوستان مان مفقود شده اند. پدرم به من گفت اوضاع خیلی خراب است و مرده ها تا چند ساعت پس از حادثه روی زمین مانده بودند. او می گفت یکی از دیوارهای محل عبوری شان هم ریخته بود و باعث شد تا همه با ترس به سمت هم
آکادمی خنده رامبد جوان!
. یک عده آدم اخمو بودیم که آخر شب ها پای تلویزیون می نشستیم و همان جا خواب مان می برد. در این میان سریال های خوب طنز به صورت مقطعی می آمدند و می رفتند تا خندوانه آمد و این رخوت آخر شبی را از ما گرفت. حالا بیش ازیک سال از شروع برنامه خندوانه می گذرد و به خندیدن و قهقهه زدن عادت کرده ایم. هر شب جدا از گفت وگوهای جذاب منتظر یک آیتم ویژه ایم. کمدین ها می آیند و ماجرایی را تعریف می کنند اما
فریبا نادری
: مرحوم مسعود رسام بازیگوش و شیطون فریبا نادری می گوید: در سال 1363 متولد شدم، از بچگی عاشق بازیگری بودم و بزرگ ترین آرزویم این بود که جای قهرمان فیلم هایی که دوستشان دارم، قرار بگیرم، اما پدر و مادرم مخالف بودند و سختگیری می کردند تا من به درس و مشقم بیشتر توجه داشته باشم. در دوران کودکی بسیار شیطون و بازیگوش بودم، از آنجایی که با برادرم حمید رابطه بسیار خوبی داشتم، تمام
تعریف محسن رضایی از بالاترین درجه در جنگ
مردم ایران می بینیم. این اجازه نمی داد که در سال اول تحول به وجود بیاید؛ به همین دلیل ما در سال اول، کارنامه خیلی خوبی نداریم؛ البته برادران ارتش خیلی زحمت کشیده و از برخی از پیشروی ها جلوگیری کردند؛ نیروهای مردمی در سوسنگرد و خرمشهر مقاومت زیادی کردند. به هر حال همه اینها ما را به این نتیجه رساند که کل جنگ باید متحول شود؛ ایده، اندیشه و استانداردهای جدیدی را باید قبول کنیم. البته بعضی ها بودند که
به همسرتان بگویید که چقدر دوستش دارید
به گزارش سایت خبری تحلیلی 9 صبح آدم های زبان باز زیادی را می شناسم که مطمئنم چیزی توی دل شان نیست و عشق شان روی زبان شان تولید می شود و از تولید به مصرف می رسد؛ دوستت دارم را با اجازه با هر کسی به اشتراک می گذارند. حالا نمی خواهم بگویم که هر کس زبان باز باشد بد است و فقط خود ما که عشق مان با یک من عسل هم هضم نمی شود، خوبیم اما بعضی ها خیلی توی مخ هستند و در هر نفسی که فرو می دهند یک دوستت دارم و
فرمانده ای که زیر آتش دشمن ایستاده نیروهایش را هدایت می کرد/ قطع نخاعی که با صدای دسته عزاداری شفا گرفت
) شفایش را گرفت. اسماعیل دوباره متولد شد. بعد از گذشت سال ها از آن روز امروز اسماعیل راه می رود و به سختی سخن می گوید. حاج احمد سلیمی بیسیم چی گردان عمار، دوست و همرزم شهید گفت: قاطعیت، شجاعت، قدرت و صلابتش منحصر به فرد بود. در عملیات خیبر با هم بودیم. روزهای نخست عملیات تانک های دشمن پیشروی کردند و روبروی ما نیز باتلاق بود. اسماعیل رشادت های زیادی از خود در آن عملیات نشان داد. به یاد دارم
اصفهان؛ شوخی و البته پیشنهاد ازدواج!
کمی با آن ها گرم می گیریم توقع دارند که دعوت شامشان را بپذیریم یا اینکه قبول کنیم فردا جاهایی که فکر می کنند باید ببینیم به ما نشان بدهند؛ در حالی که خیلی از ما برای داشتن آرامش به مسافرت می آییم و بعضی از سماجت ها آزارمان می دهد. او با خنده می گوید: خیلی از ایرانی ها دوست دارند بدانند که باقی مردم دنیا درباره شان چه فکری می کنند و از حالا که ما ایران را از نزدیک دیده ایم چقدر نظرمان عوض شده است
مهرانه مهین ترابی: عاشق اصفهان ام
سفر در میان باشد آماده ام و بیشتر دوست دارم با خانواده ام به سفر بروم. من در سفر رفتن کمی لوسم و امکانات و رفاه را در دسترس می خواهم. بارها دوستانم به سفرهای کمپی رفتند، تورهای طبیعت گردی که در چادر و کیسه خواب می خوابند، اما من همراهی شان نکردم. البته شاید الان به خاطر سنم باشد، اما در عمرم هیچ وقت این کارها را نکردم. بیشتر دوست دارم وقتی مسافرت می روم در یک هتل باشم و یک
آقای محمد هاشمی! حاکمان سعودی را نمی توان تبرئه کرد
سخنرانی های شماهاست و نظام هم می داند ... من با بی بی سی مصاحبه کنم خیلی کارهای دیگر را نمی توانم بکنم و الان از ایران از بالا و پایین کشور با من ارتباط دارند و من اگر فردا با بی بی سی مصاحبه کنم، اینها دیگر نمی توانند با من ارتباط داشته باشند" "بازی من آنطوری نیست که شما بتوانید بفهمید، این که من الان بخواهم رو بازی کنم خیلی زود است. البته من حرف های شما را قبول دارم که آقای هاشمی باید
نظر تتلو درباره صدای چاووشی!
مقابل دوستان دیگر با تریبون های مختلف شان به ما فحش می دهند یعنی حق استفاده از اینستاگرام را هم نداریم؟ حتما خدا ناظر بوده ولی اگر کسی فحش خورده حتما حقش بوده. علی لهراسبی: اصلا نمی شناسم. نه کارهایش را دیده ام و نه حتی چهره اش را. محمدرضا شجریان: استاد/ متاسفانه تحت تاثیر موسیقی اش نیستم و سبک سنتی را دوست ندارم. جمشید مشایخی: استاد/ دلم نمی خواهد بازیگر شوم و اگر
نمونه و مظهر غضب خدا در برابر دشمنان خدا و اسلام
دیگری وجود ندارد . با همین قایقها باید عملیات بکنیم . لباسهای غواصی را خوب نگهداری کنید . یک سال است دنبال این امکانات هستیم .مهدی در شب عملیات وضو می گیرد و همه گردانها را یک یک از زیر قرآن عبور می دهد. مدام توصیه می کند: برادران! خدا را از یاد نبرید نام امام زمان( عج ) را زمزمه کنید. دعا کنید که کار ما برای خدا باشد.از پشت بی سیم نیز همه را به ذکر لا حول و لا قوه الا بالله تحریض و تشویق می کند. لشکر
پایان رابطه شوم
ارتباط دارد. ماموران وقتی سراغ هوشنگ رفتند فهمیدند او ناپدید شده است. تحقیقات بیشتر نشان داد هوشنگ پس از زمان قتل آقا معلم به طور غیرقانونی از مرز خارج شده و به کشور عراق گریخته است. تحقیقات برای دستگیری هوشنگ ادامه داشت و ناهید هم در بازجویی ها مدعی بود با مرد جوان ارتباط داشته اما در قتل شوهرش نقشی نداشته است. چند سال بعد کارآگاهان دریافتند هوشنگ به کشور بازگشته و با هویتی جعلی در یکی
سوسک های خوبی باشیم!
مال خودت هیچ، موتور من هم مال تو! راضیه: دیروز تولدم بود و خدا مرا برد توی اتاق تا سورپرایزم کند! چشم هایم را که باز کردم، دیدم هدیه اش به من، خانواده ام بود. وقتی منتظر هدیه ی خانواده ام بودم، دیدم مادرم قلبش را درآورد و به من هدیه داد، پدرم مغزش را و خواهرم تمام وجودش را به من هدیه کرد. غزل: پریروز عصر، حالم خیلی بد بود. توی اتاقم بودم که ناگهان گوشی ام زنگ خورد. شماره اش
دانشگاه از نقد خالی شده است
شعار سال : می توان او را از فیلسوفانی به شمار آورد که همواره سعی دارند مواجهه ای متفاوت با فلسفه و مباحث فکری داشته باشند. گاهی این نوع نگاه او، از سوی برخی رویکرد انتقادی نامیده می شود که یثربی دلیلش را چنین توضیح می دهد: در دوران دانشجویی به ما آموختند که ذهن منتقد داشته باشیم و مرحوم امیرحسین آریان پور همیشه این دیدگاه را در ما رشد می داد که با اندیشه ای نقادانه به امور پیرامون مان نظر کنیم و
پیشنهادهای بی شرمانه ترحم برانگیز
خانواده را می گیرند محمد با نوعی قدرت و حس مالکیت این اتفاق ها و جریان ها را تعریف می کند: من مثل پدر و سرپرست بچه ها هستم و از زندگی خصوصی تک تکشان اطلاع دارم . نمی خواهم برایشان ژست مدیریتی بیایم، ما بیشتر با هم دوست هستیم تا همکار. به آنها می گویم فقط در زمان های کاری من را با فامیلی ام صدا کنند و هنگامی که دورهم هستیم دیگر نیازی به رعایت چنین فاصله هایی نیست . زندگی ما
ادای دین سینما به سرداران دفاع مقدس تنها با 8 فیلم
. دیدم چقدر دست مان خالی است، با دست های خالی چه باید کرد؟! شکیبایی بس نیست؟! با آن همه سردار جنگ جان بر کف، آدم های عجیب و غریب، سینمای ما تنها هشت فیلم و فقط هشت فیلم در ارتباط با آنها ساخته است. شناخت همت، چمران، کشوری و... سخت است اما سینما توانایی خوبی دارد و زبان نرمی برای بیان آنچه ما نمی دانیم، اما از شاگرد تنبلی که مدام درجا می زند چه توقعی می رود. تازگی ها حکایت فرزند یتیمی را
دختر فریب خورده: خواهر بزرگم، شرم و حیا را در من کشت
هم تغییر کرده بود. ازطرفی همه فامیل به من توصیه می کردند که زرنگ باشم و یک شوهر پولدار مثل شوهرخواهرم پیدا کنم. این گونه بود که با دوست دامادمان ارتباط برقرار کردم. با پسری جوان که بویی از انسانیت نبرده بود. دو ماه در حد دیدار در پارک و از طریق شبکه های اجتماعی با او رابطه مخفیانه داشتم. قرار بود به خواستگاری ام بیاید اما خیلی زود از من خسته شد. رهایم کرد و من که دچار افسردگی شده بودم، با پسر خاله
گفتگویی خواندنی با پدیده خندوانه
هفته بعد واقعا ننوشتم. با خودم می گفتم بگذار ببینم می خواهد چه کار کند. جلسه بعد وارد کلاس که شدم همان اول گفت: مسعودی دفترتو بردار بیار من هم با کمال پر رویی گفتم: ننوشتم! علی مشهدی ادامه می دهد: از سال 68 ورزش می کنم و با این همه شیطنت هیچ وقت سراغ کار خلاف نرفتم. من حتی لب به سیگار هم نمی زنم. همیشه هم حواسم بود که آبروی خانواده ام را حفظ کنم و باعث خجالت شان نشوم و مثلا پایم به
واکنش هنرمندان و سینمایی ها به فاجعه منا
سابقه خوبی در سینما دارد و در بیش از نود فیلم به عنوان تدوینگر حضور داشته است که سی فیلم آن از آثار کلاسیک جهان است. روبرتو پرپینانی تدوینگر فیلم محمد رسول ا... نیز گفت: امروز حس عجیبی دارم از اینکه در ایران هستم. یک سال درگیر این فیلم بودم و کار کردن با مجیدی را دوست دارم و از همکاری با وی لذت بردم. برای این فیلم احترام زیادی قائلم و هرآنچه که می دانستم و در وجودم بود را برای این فیلم
فرصت انتخاب کتاب برای مطالعه را به کودکان بسپاریم
، طبیعتا سن عقلی با دانش و یافته ها گره می خورد و نمی توان برای بچه ها با توجه به سن تقویمی شان الگوی واحدی ارایه کرد. کودکان به دلیل تعامل با رسانه های مختلف واجد شرایطی شده اند که به آن شکاف دانشی می گوییم. این شکاف دانشی در میان نسل امروز با نسل دیروز کاملا قابل شهود است. در واقع این ما هستیم که با بچه های مان مسابقه گذاشته ایم. بچه ها مسیر خود را طی می کنند. مضاف بر اینکه من معتقدم تربیت، مقوله ای
درکارخیر معامله نمی کنم
یک چیز کوچک. من همیشه از دیدن کودکان کار قلبم می گیرد و دوست دارم به همه کمک کنم. این حس شاید از دوران کودکی و نوجوانی ام در من شکل گرفته است. من در خانواده ای بزرگ شده ام که همیشه به مال حلال و کمک به دیگران توجه داشته است. حتی زمانی که وضع مالی ام خیلی عالی نبود، بازهم سعی می کردم که کمک کردن را فراموش نکنم. برپایی بازارچه خیریه برای کمک به معلولان ذهنی مرکز خیریه معلولان
از آموزش تیراندازی با اسلحه به بانوان تا خواندن خطبه عقد توسط امام(ره)
ارتباطات را نداشتیم. یعنی خانواده می دانستند اگر در منطقه ای نیز بروم که آن شرایط محیا باشد خلاف نخواهم کرد. حالا نه من، خیلی های دیگر. منِ نوعی را دارم عرض می کنم. خطبه عقدمان را امام(ره) خواندند این بانوی انقلابی بیان کرد: برای خواستگاری ام طبق رفت و آمدهایی که شد. نشست آخری که با همسرم داشتم به او گفتم من از وقتی انقلاب شده است در جریانات انقلاب بوده ام و دوست دارم زمان جنگ