مردروستایی زنجانی درمقابل خشم خرس تاب نیارود، اما شانس آورد - اکو فارس
سایر منابع:
سایر خبرها
7ساعت تجربه مرگ
به دنیا آمدم. دومین پسر خانواده بودم و در کنار 3 برادر و 4 خواهرم با پدر و مادرمان در روستای لیوار از توابع شهرستان مرند زندگی می کردیم. پدرم کشاورز بود و ما هم به او در کار کشاورزی کمک می کردیم. علاوه بر آن در روستا قالیبافی می کردیم. به خاطر کم آبی و همچنین نبود امکانات، مجبور شدم در کنار کشاورزی، چند ماهی برای کار کردن به تهران بیایم و کنار برادرم جوشکاری کنم. 28سالم بود که در روستا ازدواج کردم
از حمله گرگ و خرس به دختر جوان تا معلمی که مادر روستا شد
بسیج فرهنگیان هستم و روحیه بسیجی موجب شد که به این روستا بیایم و گرنه چند معلم مَرد، قبل از من اینجا آمده بودند ولی وقتی راه کوهستانی قله و سردسیری منطقه و به ویژه وجود حیوانات درّنده را دیده و شنیده بودند پا پس کشیده و برگشتند... . لوح تقدیر و قاب و إن یکاد... که آماده شد، ما نیز آماده عزیمت شدیم که یکی از خادمان جبهه جهادی منتظران خورشید نیز وقتی از ماجرا مطلع شد به تعداد دانش آموزان
ماجرای انهدام بالگرد آمریکایی در خلیج فارس با موشک استینگر سپاه
بود خودم را روی بویه کشاندم. یک دفعه احساس سرما و سوزش وحشتناکی کردم. در بین راه زیر پیراهنم را هم درآورده و دور انداخته و تنها با یک شورت بودم. هوا گرم بود؛ اما از ترس یا سرما می لرزیدم. داخل بویه، محفظه ای بود که چند نفر در آن، جا می گرفتند. خم شدم تا در آن را باز کنم ، اما هر قدر زور زدم، بی فایده بود و در بویه باز نشد. در این گیرودار دیدم اطرافم روشن شد. چشمانم چنان سوخته بود که
گفتگوی روزان با طلبه ای که نماد تکثر نسل است/حجت الاسلام وافی: مردم به حرف ما اعتماد ندارند!
، چون نتوانسته برای مردم جا بیندازد. مردم هم از ترس اینکه خدا روزی را نفرستد دیگر به سراغ آن نمی روند. نکته ای که گفته ام اعتماد عوام هم کم شده است. اعتماد مردم نسبت به حکومت، نسبت به دهه شصت کمتر شده است. البته این را هم باید نگاه چند بعدی بکنیم. در یک بخشی، در یک زمان می گویم که یارانه ها را ثبت نام بکنند یا خیر. شما ده تا بچه دارید اگر اعتقاد به رازق بودن خدا اعتماد دارید یارانه را ثبت نام نکن
جانبازی که در خیابان کفاشی می کند /تصاویر
به سنگر میبردم در راه باهم کلی حرف می زنیم و قراری بی خودمان می گذاریم که اگر هر اتفاقی برایمان افتاد از هیچ امکاناتی استفاده نکینم. اعتقادمان برآن بود که برای مال دنیا نجنگیده ایم. هنوز هم جنگ شود من در صف اول قرار می گیرم. من تا به امروز به آن عهد پایبند بودم. اما چند سالی است که تنگی نفس و این خارش های گاه و بی گاه که نمی دانم علت آن از چیست امانم را بریده است. خرج دوا و درمان گاهی به ماهی 2
مهتاب کرامتی: انتظار نقش زن اغان را نداشتم
شده تا جسد را آنجا دفن کند. در میانه راه با این مرد برخورد می کند و متوجه می شود چه مشکلی برایش پیش آمده و تلاش می کند او را حمایت کند. پدر این زن هم معلمی عارف مسلک بوده و ماجراهای دیگری داشته. با این ترتیب فیلمنامه خیلی مفصل می شد. البته من در یک سوم پایانی فیلمبرداری به پروژه اضافه شدم و از ابتدا با گروه همراه نبودم و دیگر خیلی دیر شده بود برای انجام این تغییرات. اما اگر این اتفاق می افتد فیلم
طرح سپاه برای انتقام کشتارحجاج ازعربستان
جان به در برد و به اسارت نیروهای آمریکایی درآمد. این ماجرا در چند بخش به مناسبت 16 مهرماه -سالروز نبرد مستقیم سپاه با شیطان بزرگ در خلیج فارس- تقدیم مخاطبین عزیز می شود. *می خواستیم به عربستان حمله کنیم در جلسه خیلی محرمانه ای شرکت کردیم. در آن جلسه اعلام کردند که می خواهیم به جایی [درعربستان] حمله کنیم و آن جا را بزنیم. [نام محل مورد نظر بندر رأس الخفجی ]بود
میرقلی خان: مسؤولان دولتی به من گفتند شکایت از آمریکا را فراموش کن
، آمریکایی ها هم می فهمند کسی پشت سر ما هست و از ما دفاع می کند. بنابراین مجبور می شوند فشارها را کم تر کنند. سؤال:: یادم هست زمانی که تازه آزاد شده بودید، در مصاحبه ای گفتید که روی آن بسته های مصرفی ای که به شما می دادند، مشخصات شما را به عنوان “مرد”، ثبت کرده بودند. من در اسناد اف بی آی، هنوز هم با جنسیت “مرد” ثبت شده ام. بگذارید یک چیز را به شما بگویم. ما هستیم که آمریکا را “آمریکا
شاعر جبهه ها: امام گفت اهل قلم از مقاومت بنویسند و مداحان در سنگر ها بخوانند
. رفتیم لشکر 5 نصر. آن موقع تیپ 18 جواد الائمه بود. شهید برونسی آنجا بود. این دو تا بچه ها خواندند: همه مقصد ما، مکتب ماست/ هدف و مقصد ما، مذهب ماست (چون امام راحل فرمودند تمام مقصد ما مکتب ماست) شهادت سعادته پدر جونم/ اینو من خوب می دونم وقتی که حسین، عزیز مصطفی/ با عزیزانش می شن به راه دین حق فدا آخرش می گفتند همه مقصد ما مکتب ماست قولی که
روایت هنرمند گِلی از جنجال شبکه های اجتماعی
تجربه می کند که نتیجه آن مقام اول در آن دوره بود: سال 91 بود برای اولین بار می خواستم کار خودم را تست بزنم که آیا در این 10 سال موفق بودم یا خیر. یک مجسمه ای از سنگ به نام ایراندخت ساختم. اولین کار سنگم بود که مقام اول را هم به دست آورد. ایراندخت خلاصه نگاه من به یک دختر و شخصیت ایرانی است. به همین دلیل از سنگ به عنوان ماده اولیه استفاده کردم تا وقار و سنگینی یک دختر را هم نشان بدهم و آن را در
خواب خواستگار آدم ربا را ربود
قرار گرفت و دختر جوان روز گذشته با سروصورتی کبود وارد شعبه شد. او درخصوص جزئیات ماجرا به قاضی گفت: چند ماه قبل از طریق شبکه اجتماعی لاین با متهم به نام سجاد آشنا شدم. رابطه ما ادامه داشت تا اینکه او از من خواستگاری کرد اما اصلا با هم تفاهم نداشتیم. من بارها از او رفتارهای عجیب و خطرناک دیده بودم و می ترسیدم به وی جواب مثبت بدهم. بعد از مدتی تصمیم گرفتم به این رابطه پایان بدهم اما سجاد
نتانیاهو دفعه بعد با وانت بار به سازمان ملل برود
روز جمعه بعد از ظهر یکی از دوستان، با من تماس گرفت و گفت: "بابت اشاره نتانیاهو به کتابت در سازمان ملل، تبریک می گویم. وقتی از این ماجرا مطلع شدم، یاد آیه 120 سوره توبه افتادم: "... هیچ تشنگی و رنج و گرسنگی در راه خدا به آنان [مردم مدینه و بادیه نشینان پیرامونشان] نمی رسد و در هیچ سرزمینی که کافران را به خشم می آورد، گام نمی نهند و از هیچ دشمنی غنیمتی به دست نمی آورند، مگر این که برای
تابلوی عصر عاشورا یک چیزی دارد که خود من هم گریه ام می گیرد
دارد لطف کرده و آنرا برای ما یکبار دیگر بیان کنید... سه سال پیش از انقلاب، روز عاشورا، مادرم گفت: برو روضه گوش کن تا چند کلام حرف حساب بشنوی. گفتم: من حالا کاری دارم بعد خواهم رفت. رفتم اتاق، اما خودم ناراحت شدم. حال عجیبی به من دست داد، قلم را برداشتم و تابلو" عصر عاشورا" را شروع کردم. قلم را که برداشتم همین تابلو شد که الان هست، بدون هیچ تغییری. الان که بعد از سی سال به این تابلو نگاه می
قهرمان خانه ما
. اوایل این وسواس را هم داشتم که شاید نهال تظاهر می کند و اعتماد به نفسش فقط تقلید از رفتار ماست ولی خوشبختانه از توی چند تا کتاب و مقاله متوجه شدم که در این سن بچه ها نمی توانند در مورد اطمینان و عدم اطمینانشان تظاهر کنند و دقیقا همان چیزی را که احساس می کنند نمایش می دهند. در زندگی های امروزی که خانواده ها جمعیت های قدیم را ندارند و رفت وآمدها هم زیاد نیست، تمام جملاتی که پدر و مادر به
مدیریت دولتی دغدغه انتشار عکس های دوران دفاع مقدس را ندارد/ آرشیو نگه داشتن هنر نیست
ماشین در مناطق مختلف تردد می کردیم. دفاع پرس: بیشترین حضورتان در منطقه چه مدت زمانی بود؟ کریمیان : از سال 62 پیش از عملیات خیبر به عنوان عکاس وارد جبهه شدم و تا پایان به صورت متناوب حضور داشتم. گاهی یک هفته و گاهی یک ماه هم می شد که در منطقه بودم. دفاع پرس: از عملیات کربلای 4 نیز خاطره ای دارید؟ کریمیان : شب عملیات کربلای 4 به اهواز رسیدیم. استراحت کردیم تا
پیرشدن زنان در عنفوان میانسالی
فاطمه 54 سال دارد و در یک آرایشگاه کار می کند. او می گوید از مدت ها پیش کاسب و راننده او را مادر صدا می کرده اند و فاطمه از 47 سالگی متوجه شده که دیگر پیر شده است. او می گوید: اولین باری که کسی در خیابان مرا مادر خطاب کرد، یک هفته مانده بود تا 47ساله شوم. از میدان تره بار محل کلی خرید کرده بودم و کشان کشان خریدها را به سمت منزل می بردم. سربالایی توان فرسای محله ما نفسم را با حجم عظیمی از وسیله
انتخاب های سخت (18)
چرا یکی از اعضای کنگره چنین خبری را پخش کرده است. پس از جلسه هما مستقیم پیش آن مرد رفت، مودبانه خودش را معرفی کرد و گفت آماده است به هر سوالی که دارد پاسخ دهد. این یک اقدام رئوفانه بود که در ذات او بود. من پیش خودم در مورد حملاتی که چند نفر از اعضای مجلس نمایندگان علیه هما انجام داده بودند، خشمگین بودم. از سناتور جان مک کین که چندین سال بود هما را می شناخت سپاسگزار بودم که وقتی به مجلس سنا
وقتی دروغگویی دشمن جان اسرا را نجات داد
به تپش افتاد. با ترس ولرز از یکی از سربازان اسکورت پرسیدم: اینجا کجاست؟ گفت: موصل. ناامید از برگشت به وطن شدم. دقایقی گذشت، همه می پرسیدند چرا به ما دروغ گفتند که شما را آزاد می کنیم؟ من هم در جواب دوستان گفتم: عزیزان، شما باید خوشحال باشید که به شما دروغ گفتند. چون دراین صورت، از سرما در داخل قطار همگی یخ می زدید! راوی: آزاده حیدر فتاحی / سایت جامع آزادگان منبع: مشرق + 2 - 0
طب قرآنی قابلیت اثبات علمی دارد
ایران را ایجاد کردم، حتی هنوز برگه های درخواست آزمایش از نجف آباد را نزد خودم دارم، آزمایش های من روی عسل نیز با توجه به خواص درمانی آن صورت می گرفت چون سال ها روی قرآن کار کرده بودم و مطمئن بودم این شفا که در قرآن برای عسل آمده است حتماً یک معنای خاصی داشته است؛ حتی از پرفسور بصبوص که مسیحی بود اما قرآن می خواند و حتی آیه ای از قرآن را به درب درمانگاهش نصب کرده بود، پرسیدم چطور این عسل که در قرآن
گفتگو با موتورسوار زن ایرانی
به موتور سواران نگاه کنیم مشخص نیست که آن ها آقا یا خانم هستند، از طرفی من خیلی دوست داشتم موتورسواری کنم ولی جرات گفتن این موضوع را نداشتم چراکه فکر می کردم همه به من بگویند دختر چه به موتور سواری، حتی فکر می کردم پدرم چون نظامی می باشد مخالفت کند اما این چنین نبود، تا اینکه یک روز مقابل یک تعمیرگاهی در میدان شهران دو راکب موتور سوار پیاده شدند که وقتی کلاه خود را برداشتند فهمیدم که آن ها خانم
ارتباط زنی با مرد غریبه رنگ خون گرفت
پذیرفت و به کارآگاهان گفت: مقتول را از قبل می شناختم. او دوست خانوادگی ما بود. اما بعد از مدتی متوجه شدم به مادرم نظر بد دارد و با او در ارتباط است. برای همین روز حادثه او را به خانه ام در تهرانسر بردم تا با او صحبت کنم. وقتی بحث مادرم را مطرح کردم، مقتول به من گفت که به تو ربطی ندارد و من می خواهم با مادرت ارتباط داشته باشم. این حرف هایش باعث شد به شدت عصبانی شوم، برای همین با هم درگیر
اختصاصی/مرد پولادین کشور عاشق ناصرخان حجازی
مردم ورزشکار و ورزش دوست حضور داشتند. در این هیاهو چند لحظه با کامبیز تنها شدم و از او پرسیدم بغیر از رشته ی پرورش اندام به چه ورزشی علاقه داری که در کمال ناباوری شنیدم که گفت فوتبال و اینکه از بچگی عاشق ناصر حجازی بودم و یه جورایی الگوی اخلاقی ام در ورزش حرفه ای ناصرخان حجازی بوده و هست. کامبیز خاطراتی را از رفتن به استادیوم و دیدن فوتبال برایم تعریف کرد و اینکه در دوران
از کارواش تا کلین شیت
آباد بود و تا زمین تمرین فاصله زیادی داشت. اما من که بابت قراردادم پولی نگرفته بودم، مجبور شدم پیشنهاد آنها را قبول کنم. هر وقت هم می خواستم برگردم شهرستان چند دست لباس و شلوار از همان خیاطی به خانه می بردم. چطور شد رفتی پیتزافروشی کار کنی؟ آنجا به محل تمرینم کمی نزدیک تر بود که به این صورت هم مشکل غذا و هم مشکل جای خوابم حل می شد. باور کنید ماهی هزارتومان حقوق می گرفتم
درس و مشق به محل زندگی شما باز می گردد
این روزها بسیار آگاهانه برای سرنوشت فرزندانشان گام برمی دارند و مشورت را یک اصل می دانند. اگر شما هم نگران کلاس اولی هایتان هستید، با ما باشید. دغدغه اولی ها سحر: دختر من بسیار خجالتی است. می ترسم که این کمرویی سبب شود که در مدرسه آسیب ببیند. رضا: وقتی دخترم را برای سنجش به پایگاه بردم، متوجه شدم برخلاف دختر من برخی بچه ها می توانند بخوانند و بنویسند. نگران بودم که او
مدادم را تا به یک سانتی نمی رسید دور نمی انداختم
داشته باشد. اگر درست خاطرم باشد فیلمنامه اولیه ای که از سریال وضعیت سفید خوانده بودم اینگونه بود که بعد از اتفاق جنگ و به ثمر نرسیدن ازدواج امیر و شیرین، کات و جهشی به زمان حال داشته باشد. قرار بود که بازیگرها هم تغییر کنند. نقش امیر را یک آدم 30-40 ساله بازی کند. من گریم پیری داشته باشم. همه این صحبت ها متعلق به اوایل کار بود ولی به دلایلی نشد و این کار را انجام ندادند و تصمیم گرفته
یک روز با نیکوتینی های گمنام ایران
مسن است.عینک بر چشم دارد و آهسته و با طمأنینه سخن می گوید: خیلی کوچک بودم که سیگاری شدم، در خانه مان همیشه یک پاکت سیگار در یخچال بود. وقتی کسی خانه نبود به سراغش می رفتم چون از بویش خوشم می آمد گهگاهی می کشیدم. آن اوایل برایم جدی نبود تا اینکه به سن نوجوانی رسیدم و یک بار خودم سیگار خریدم و در یک زمین زراعتی نزدیک به خانه مان شروع کردم به کشیدن. آن روز احساس کردم این کار مال من است و در مسیری
فلسفه گریستن بر امام حسین(ع)و شهدای کربلا چیست؟
الله (صلی الله علیه و آله) اما جبرئیل افزود: لا تبک، فسوف ینقم الله منهم، بقائمکم اهل البیت (3) گریه نکن در آینده خداوند به وسیله قائم اهل بیت از آنها انتقام می گیرد . ابن عباس می گوید به هنگام رفتن به صفین من همراه امیر مؤمنان علی (علیه السلام) بودم چون در کنار شط فرات به نینوا وارد شد، امام (علیه السلام) با صدای بلند گریست و فرمود: ای پسر عباس این محل را می شناسی؟ گفتم: نمی شناسم ای
داستان هایی کمتر شنیده شده از زندگی شخصی او
. امیلی براور آکارد که به عنوان عضوی از تیم روابط عمومی NeXT برای استیو جابز کار می کرد می گوید جابز شخص نکته بینی بود که به کوچکترین جزئیات نیز توجه می کرد. او می گوید یکی از وظایف من این بود که در مصاحبه های مطبوعاتی کنار استیو جابز بنشینم و نکته برداری کنم. یک بار پیش از مصاحبه متوجه شدم کفشهایم با هم جفت نیست. آن روز صبح خیلی با عجله لباس پوشیده بودم و فکر می کردم یک جفت کفش مشکی پوشیده
مالک، مستأجر را گروگان گرفت
همشهری : ماجرا از این قرار بود که ظهر 23 شهریور ماه زنی جوان به همراه دختر 3 ساله اش برای خرید به خیابانی در شرق پایتخت رفت. لحظاتی بعد وقتی این مادر و دختر وارد کوچه خلوتی شدند 2 مرد قوی هیکل به سمتشان رفتند. یکی از آنها چاقویی زیر گلوی زن جوان گذاشت و دیگری با تهدید دختر 3 ساله او را ربود. کمی آن طرف تر یک خودروی پژو پارک شده بود که کودک ربا به سمت خودرو رفت و دختربچه را به زور سوار
سرانجام اقوام و تمدنهای تکلیف گریز
منحرف بودند به طوری که همجنس گرایی و همجنس بازی در بینشان رواج داشت. خداوند، پیامبری را برای هدایت آن قوم گمراه فرستاد. این پیامبر سال ها در میانشان ماند؛ اما هر چه آنان را به سوی خدای یکتا و بی همتا و دوری از بت پرستی دعوت کرد، گوش نکردند و به راه خرافی خویش ادامه دادند. سرانجام آن پیامبر به خدا عرض کرد: پروردگارا! این قوم لجوج دست از بت پرستی و پرستش درخت برنمی دارند و روز به