سرگذشت یک زندگی شور انگیز - اصفهان امروز آنلاین
سایر خبرها
تقلبی در رای گیری مردمی خانه سینما اتفاق نیفتاده است
ناظر انتخاب شدم و چون خودم دو فیلم داشتم؛ بسیار به این رای گیری حساس بودم. علی رغم شایعه سازی ها می توانم بگویم واقعا خانه سینما در سلامت و صحت کارش را انجام داد. حالا اینکه من اول نشدم و فیلم دیگری اول شده؛ ناشی از انتخاب مردم است. من هم فیلمم را برای مردم ساختم. قانون؛ قانون است. وی ادامه داد: با اینکه شاید برخی فکر کنند حضور یک تهیه کننده به عنوان ناظر باعث می شود خود آن تهیه کننده
پرویز پرستویی: هم بلال فروخته ام هم آلبالو و باقالی
بازیگری روی بیاورم. در آن زمان تلویزیون نداشتیم و جرات رفتن به قهوه خانه ها را هم از ترس پدر و مادرمان نداشتیم و ناچار بودیم از پشت شیشه نگاه کنیم. سریال هایی مانند چاپارل ، مرد فراری و مرد 6 میلیون دلاری که آن زمان از تلویزیون پخش می شدند، جاذبه های زیادی را برای من به وجود می آوردند و همه اینها توامان در ما شکل گرفت و بعدها شکل جدیدتری به خودش گرفت. *اجازه دهید از قبل تر شروع کنیم. شما
هلیا کوچولو قربانی اعتیاد پدر و مادر
می داشت. خانه اش نزدیک خانه ما بود و هر وقت برایش کاری پیش می آمد، طفل را به خانه ما می آورد تا آن را نگه دارم. خودم دختری هفت ساله به نام عسل داشتم. بعد از زایمانم بود که دچار افسردگی شدید و بیماری دو قطبی شدم. فکر می کردم که به زودی فوت می شوم. به فامیل زنگ می زدم و حلالیت طلب می کردم. همه خانواده هم می توانند این موضوع را تأیید کنند. چند بار به پزشک مراجعه کردم و دارو مصرف می کردم. البته شوهرم
اهواز نفس ندارد
تهران رفته میترسیدیم با این همه آلودگی خطری بچه را تهدید کند اهواز در خاک است و من کم کم دارم از شهر خارج میشوم در حالی که غروب تارنجی خورشید را در فرو رفته در خاک میبینم غروبی تار و خاکی از اهواز تمام مسیردر ذهنم میماند ....
حاشیه 10 روزه جشنواره فیلم فجر
/> *** ابوالحسن داوودی در نشست خبری که بعد از اکران فیلم رخ دیوانه در برج میلاد برگزار شد درمورد تعجبش از آرا مردمی چنین گفت: آقای رضاداد شما در یکی از گفتگوها در مورد جشنواره امسال گفتید که جشنواره به طرز مشکوکی آرام است، اما آقای رضاداد باید بگویم که آرا مردمی به طرز مشکوکی عجیب است. سه فیلم "مزار شریف" ، " روباه" ، طعم شیرین خیال" از چرخه دریافت آرای مردمی خارج شدند. *** کمال تبریزی
بوسه رئیس زندان قصر دوران پهلوی بر دستان آیت الله طالقانی/آیت الله طالقانی عفو شاه را نپذیرفت
دوستی کشیده شد؟ خیر، آشنای نزدیک نداشتم. فقط من ایشان را می شناختم. ایشان مرا نمی شناخت. من که به تهران آمدم و در تجریش خانه اجاره کردم. در محله مان مشهدی حسن نامی بود که همشهری آیت الله طالقانی بود او باغ های دور اطراف خانه را آب می داد. شنیدم منزل آقای طالقانی نزدیک خانه ماست. به مشهدی حسن گفتم با آقا صحبت کن می خواهم ببینمش. او هم صحبت کرد و من منزل شان رفتم. ایشان هم به دیدن ما آمدند
پیشنهاد استاد پناهیان برای تعامل تأثیرگذار با اروپا و مسیحیان جهان/تمام اروپایی ها باید بدانند که مادر ...
) را زیارت کردم و بعد هم به زیارت امام موسی بن جعفر(ع) رفتم. در آنجا حال معنوی بسیار خوشی داشتم و گریه می کردم. وقتی اشک های خود را پاک کردم، دیدم یک پیرمرد بسیار مسن و قامت خمیده ای دارد با کسی صحبت می کند. از بیانات او فهمیدم که انسان صاحب دلی است. نزد او رفتم و گفتم: من به دنبال شخص وارسته ای بودم که بتوانم از او علوم و معارف عمیق را دریافت کنم. شما می توانید این معارف را به من بدهید؟ آن پیرمرد
اجتماع تاریخی مردم درجشن انقلاب/ ایران و ایرانی: من انقلابی ام
سخنرانی در میدان آزادی تهران تا پیش از حضور رئیس جمهور در حالی که گروه مارش نظامی از دقایق ابتدایی در حال نواختن موسیقی هستند، دو گروه از دانش آموزان دختر و پسر در دو طرف جایگاه حضور پیدا کردند . این دانش آموزان با سر دادن شعارهای عشق فقط عشق علی رهبر فقط سید علی، این همه لشگر آمده به عشق رهبر آمده، خامنه ای خمینی دیگر است ولایتش ولایت حیدر است، لغو تحریم ها شرط موفقیت است ... با آرمان
اعتراف مرد شکاک به قتل شوهرخواهر
برای متهم ردیف اول صحت ندارد.سپس میلاد در جایگاه ایستاد. او اتهام قتل و جنایت برمیت را قبول اما سرقت را رد کرد. او گفت: مدتی قبل از این ماجرا همسایه ها حرف هایی پشت سر خواهرم زده و من خیلی ناراحت شده بودم به همین دلیل یک روز پشت در خانه خواهرم کشیک دادم. مردی وارد خانه شد به او گفتم تو چه حقی داری وارد خانه من بشوی و با او درگیر شدم. آن مرد گفت لوله کش گاز است و اصلا با خواهر من کاری ندارد. با این
اداره اقتصاد کشور با نفت 7دلاری
جاها به اقتصاد چربیده و اکنون تا دیر نشده باید نسخه ای جامع تدبیرکرد و نسخه اقتصاد مقاومتی عصاره و چکیده همه این سعی و خطاهاست. با توجه به اینکه شما قبل از انقلاب اسلامی در دل بازار فعالیت داشته و خانواده انقلابی داشته اید و بعد از انقلاب در بدنه کشور به ویژه حوزه اقتصادی فعالیت داشته اید، فکر می کنید طی این سی و شش سال اخیر نقش و جایگاه اقتصاد و اقتصادیون در کشور چه بوده است؟
قتل مرموز ر اننده وانت در جاده مالرو
خانه ام حوالی رباط کریم است اما برادرم مدت زیادی است در این محله زندگی می کند. ساعت 8 صبح بود که مأموران پلیس از من خواستند خودم را به خانه برادرم در باغ فیض برسانم. آنها گفتند برای برادرم حادثه ای رخ داده اما نگفتند که او کشته شده است. وی ادامه داد: من موضوع را از همسر برادرم جویا شدم و همسر برادرم گفت که شب قبل از حادثه مردی زنگ در خانه شان را زده است و گفته با برادرم کار دارد. پس از این
کانال کمیل و حماسه ابراهیم هادی در روز 22 بهمن سال 61
برگشت با ادب به همه سلام کرد. سوال شد ناهار چه کار کردی؟ پدر در حالی که هنوز ناراحت نشان می داد منتظر جواب ابراهیم بود. ابراهیم خیلی آهسته گفت که تو کوچه راه می رفتم دیدم یک پیرزن کلی وسایل خریده و نمیدونه چیکار کنه و چطوری بره خونه. من هم رفتم کمک کردم وسایلش را تا منزلش بردم. پیرزن هم کلی تشکر کرد و سکه پنج ریالی به من داد. نمی خواستم قبول کنم، ولی خیلی اصرار کرد. من هم مطمئن بودم این پول حلاله
پیکان وانت می رود؛ کاریا می آید +تصاویر
خانواده اضافه شد..... یعنی فکرشو بکنید یه داشپورت که برای پارس طراحی میکنن روی تمام خودروهاشون باید نصب بشه..... منم به نوبه خودم و از طرف تمام مردم این دستاورد بزرگ رو تبریک میگم...... خدا پدر و مادرتان را بیامرزد.............. خیلی خیلی خندیدم.................. چند وقت بود این نخندیده بودم................... وانت کاریا.................................
تهدید دولت, سرقت کادوهای میلیونی و چندین حادثه دیگر
دوباره از خانه فرار کرد. از این موضوع فقط من و خواهرم مطلع بودیم و چون نمی خواستم در بین آشنایان و به ویژه پدر سارا متهم شوم که نتوانسته ام از فرزندم خوب نگهداری کنم چیزی به کسی نگفتم. یک هفته گذشت و سارا به خانه برگشت اما باز هم سکوت کرد و نگفت در این مدت کجا بوده است. با این که خیلی نگران فرزندم بودم او را در خانه زندانی کردم تا ادب شود ولی این اقدام اشتباه نیز کارساز نبود چون سارا برای بار
محاکمه هایی از جنس پدر کشی و برادر کشی ....
حال چون زیاد بیرون می رفتم امنیت نداشتم. پدرم اگر واقعا پدر بود از من می پرسید وقتی بیرون می روی چه می خوری و چه می پوشی؟ او حتی آدرس خانه را به من نمی داد حالا هم که من زندانی شده ام، مادرم دوباره خانه را عوض کرده تا من آدرسش را پیدا نکنم. وقتی هم به او می گویم چرا این کار را کردی بهانه می کند که مستاجر هستیم و باید مرتب خانه عوض کنیم.قضات بعد از پایان گفته های متهم وارد شور شدند و متهم را برای
مادر و دختر، قربانی وسوسه میلیاردی داماد شدند!
انگیزه سرقت رخ داده است. شغلت چه بود؟قبلا خطاط بودم اما از وقتی در دام شیشه گرفتار شدم زندگیم تباه شد برای همین مدت ها بود که بیکار بودم. سابقه دار هم هستی؟فقط یک بار به خاطر تصادف به زندان افتادم. چقدر درس خوانده ای؟تحصیلکرده ام. فوق لیسانس دارم اما چه فایده که با دستان خودم آینده ام را تباه کرده ام و حالا باید منتظر چوبه دار باشم. گردآوری گروه خبر برگزیده ها www.mtcm.ir/news منبع
اعتراف به جنایت قدیمی بعد از زایمان
کرده و زندگی آرام و راحتی داشت. شب قبل وقتی از محل کارم به خانه بازگشتم برادرم را هنگام صحبت با تلفن همراه دیدم. او پس از پایان تلفنش گفت امشب یکی از دوستانم به تایلند می رود برای خداحافظی به دیدنش می روم و برمی گردم. بدین ترتیب شهریار را به خیابان قصرالدشت رساندم. همان موقع هم برادرم با دیدن یک زن عینکی بلندقد که مانتو و روسری به تن داشت پیاده شد. به او گفتم منتظرش می مانم اما قبول نکرد و گفت که
سامان ارسطو، بازیگر زنی که تغییر جنسیت داد
من بعد از هشت سال مجدد با این کار به صحنه تئاتر بازگشتم و برای این کار بسیار دوندگی کردم. زمانی به من گفتند مجوز کار دارم که کارگاه نمایش را خراب کردند و به زمان جشنواره خوردیم. من هم مجبور شدم این کار را به رغم میل باطنی ام در سالن مشایخی روی صحنه ببرم. به هر حال بودجه که همیشه متعلق به از ما بهتران است. ما گفتیم بودجه نمی خواهیم، فقط سالنی برای کار بدهید که مردم بیشتری آن را بشناسند و
کاری فراتر از دستور امام خمینی انجام ندادم
در این جریانات شرکت کنند و باید شرکت کنند" اینجا، تکلیف بر همه روشن شده بود و بعد از این پیام بود که تقریبا فعالانه در تمام راهپیمایی ها و تظاهرات شرکت داشتم. از صبح کارهای بچه ها را انجام می دادم و می رفتم. بچه ام دو سال و نیم داشت او را هم آماده می کردم و گاهی با خودم به راهپیمایی می بردم. بستگی به شرایط و موقعیت بچه ها داشت. حضورمان فعال شده بود تا اینکه بعد از جریان روز
نامه ای که شهیدمنتظری به تاریخ نوشت
آن شب گفتند: اینها که تو گفتی و ما نوشتیم همه مزخرف است. سپس آنها را پاره و در بخاری ریخته سوزاندند. خلاصه آن قدر با شلاق سیمی پوشیده از پلاستیک، بدن مرا مورد حمله قرار دادند که تا یک ماه آثار آن در بدن من یافت می شد. اینان ملاحظه محل ضرب شلاق را نمی کردند، می زدن به هر جا که می خواست وارد شود. از سر و پشت گردن و کف دست و بازوان و شانه گرفته تا کمر و روان و پا و نشیمنگاه، همگی با نصیب
قتل پایان کینه قدیمی + عکس
تمسخر عنوان می کردند که بهروز مرا کتک زده است؛ به همین دلیل از بهروز کینه به دل گرفته و تصمیم گرفتم تا او را به قتل برسانم.شهرام ادامه داد: ابتدا با بهروز قهر بودم اما چون می خواستم از او انتقام بگیرم با او طرح دوستی ریختم تا اینکه در مورخه 02/02/1393 بهروز به دنبال من آمد و با هم به پارک رفتیم. در داخل پارک در فرصتی مناسب پارچه ای را دور گردن بهروز انداختم و آنقدر فشار دادم تا او بمیرد. بعد از
شاهد زنده از وقایع انقلاب در قم می گوید؛ از فیگارو تا بی بی سی
می گوید. کمی آرام که می شود دوباره ذهنش به سمت روزهای قبل از انقلاب پر می کشد به آن شبی که چهار بمب دستی را در خانه نگه داشته بود، از همان شبی که به خواست خدا بمب ها در خانه اش منفجر می شود اما کسی آسیب نمی بیند، از ترکش های بمب های دست سازی که در دیوار فر رفته بود از ترس بچه یک ساله اش در آن شب حرف می زند. از حاج نصراله می پرسم تا حالا شده از این همه سختی هایی که برای انقلاب
شهیدی که گلزارش دریاست، پدری که به آرزویش نرسید
ریاضی را ببرید همان کسی که طرح کرده فقط خودش می تواند به جواب درست برسد. آذر همتی تأکید کرد: تمام این 34 سال انگار ما یک گم کرده داریم، واقعا جای خالی او را در زندگی احساس می کنیم، نمونه و مانند او امروز کمتر پیدا می شود، در نظم، اخلاق، انظباط، در احترام به پدر و مادر و از همه مهم تر اعتقاد به روزی حلال برای همه ما الگو، سمبل و نماد بود. وی خاطرنشان کرد: ابراهیم حدودا سال 1349
همه همسران رؤسای جمهور ایران +عکس
مرعشی در بیان خاطراتش از ازدواج با هاشمی رفسنجانی که در سالنامه سال 92 روزنامه اعتماد بازنشر شده می نویسد: "خواستگار زیاد داشتم، هم از فامیل و هم از غریبه، اما پدرم با همه آنها مخالفت کرده بود. پدرم برای دیدن آمیرزاعلی (پدر هاشمی رفسنجانی) به نوق (یکی از بخش های شهرستان رفسنجان در کرمان ) رفته بود. بعد از بازگشت با مادرم صحبت کوتاهی کرد و پس از مدتی نیز مادرم من را صدا کرد و گفت بیا اتاق کارت دارم
برای پیدا شدن مائده کوچولو به ما کمک کنید و مژدگانی 200 میلیونی بگیرید+ عکس
انتظامی بندر انزلی به هیچ نتیجه ای نرسیده است.از این جای ماجرا را بهزاد پدر مائده می گوید: سر کار بودم که با من تماس گرفتند و از ناپدید شدن دخترم گفتند. سریع خودم را به خانه رساندم. باورم نمی شد به همین راحتی در روز روشن دختر 7ساله ای ناپدید شود و هیچ کس چیزی ندیده باشد. با چند نفر از اقوام مان شروع کردیم به جست وجو در شهر. تمام خیابان های اطراف مدرسه و هرجا که به فکرمان می رسید را جست وجو کردیم
ابراهیم نبوی: برمی گردم و به زندان می روم!
بازگشت داشتم و چندین بار برای بازگشت اقدام هم کردم ولی متاسفانه هر بار به قول آقای خیابانی سنگ ما به در بسته خورد. در حقیقت من این 10 سال را مثل مسافر، منتظر هواپیمایی که دائم تاخیر می کند، منتظر ماندم. نه برای ماندن در اینجا برنامه ریختم و نه حتی یک روز برای همیشه ماندن در فرنگ فکر کردم. حالا هم معتقدم باید برگردم چون همیشه معتقد بودم. فقط فکر می کنم الان بهترین وقت و شاید برای من آخرین فرصت باشد
اگر شاهنشاه دستش را دراز کرد زانو بزنید!
، ناگهان به بهانه هایی به صورت ناخوش آیندی برکنار شده اند و گفتم حالا نوبت من رسیده است و من علت را نمی فهمم، چون از هر حیث، حتی از نظر خصوصی و شخصی نقصی در خود نمی بینم. حتی چندی پیش برخلاف همه قواعد و اصول، اعلیحضرت یک ستاد پائین تر را مأمور بازرسی ستاد بزرگ ارتشتاران فرمودند(ستاد نیروی هوایی را) که افسران ستاد همه خیلی ناراحت شدند و معتقد بودند تنها مقامی که می تواند ستاد را بازرسی کندع وزارت جنگ
به آمریکایی ها گفته شد چرا می خواهید فردو را تعطیل کنید، گفتند، نمی توانیم آنرا بزنیم
آن به عنایت الهی حکومت جمهوری اسلامی شد و آن جریان ناب اسلامی را که در سال 41 قمری از حکومت جور بنی امیه جدا شده بود را تبدیل به حکومت کرد و حالا این حکومت در دست من و شما است و 36 سال از این حکومت گذشته و شرایط ما روز به روز سخت تر شده است و آینده هم بی شک سخت تر از امروز خواهد شد. وی ادامه داد: به تعبیر مقام معظم رهبری این سختی طبیعت این مسیر است مثل کسی که دارد به قله نزدیک می شود و
قاتل: کشتم که به من تعرض نکند
جابه جا کنیم و من دست تنها هستم. من هم رفتم اما به او اعتماد نکردم و چاقویی با خودم بردم وقتی به خانه ای که گفته بود رفتم متوجه شدم دروغ گفته و دوباره قصد تعرض دارد، وقتی مقاومت کردم با چاقو به من حمله کرد و من هم چاقویم را در آوردم و به او حمله کردم چندضربه به او زدم و وقتی چاقوی مقتول را گرفتم آنقدر از خود بی خود شده بودم که دوباره به اوضربه زدم، یادم نمی آید چند ضربه زدم اما می دانم ضربات زیادی
انقلاب ایران نجات انسانیت از دست شیاطین است / تحریم و مذاکره تنها حربه ای برای باز کردن درهای ایران به ...
هم از نظر اجتماعی، فرهنگی و اخلاقی مرتب و منظم است. تمامی این چیزها برای من ناراحت کننده بود. به یاد دارم که وقتی وارد ایران شدم با همسرم تماس گرفتم و او درباره ایران و سفرم از من سوال پرسید و به او گفتم قبلاً می دانستم که تا چه اندازه اوضاع در آمریکا بد است اما با سفر به ایران و مقایسه امور در داخل ایران و آمریکا به بد بودن اوضاع و شرایط در آمریکا پی بردم. *غرب در تلاش برای نابودی