سمفونی تولید با دست های زنانه/ اگر حمایت شوم نان 100 خانه را می دهم+ فیلم و عکس - خبرگزاری فارس
سایر منابع:
سایر خبرها
وقتی خواب تروریست ها آشفته شد
منفجر شدند. محراب که شیمیایی شده بود به ناچار به اهواز فرستاده شد. او پس از تسکین موقّت به رغم سوزش چشم ها و گلو توانست در راه بازگشت به خطّ سری به خانه بزند و بار دیگر دخترش را ببیند. امّا این بار او در خواب بود. اصرار خواهر و همسر محراب برای ماندن و استراحت در عزم و اراده ی او برای باز پیوستن به نیروهایش خللی وارد نکرد و او برخلاف دستورات پزشک دوباره راهی خطّ شد. در فاصله روزهای هفتم
مرثیه ای بر خانواده امریکایی
یکدیگر می گیرند، در حالی که یک پسر هشت ساله دارند. مراحل طلاق گرچه ابتدا ساده و دوستانه به نظر می رسد، اما پس از گذشت مدتی اختلافاتی بین زن و شوهر پیش می آید و این جدایی را وارد مرحله تازه ای می کند. کار یعنی هویت و قدرت فیلم داستان ازدواج، همانطور که از اسمش پیداست، قرار است برای مخاطب یک داستان از ازدواج بگوید؛ با توجه به میزان خانواده های ازهم گسیخته در غرب و مادران و پدرانی که به
از مسدود شدن راه های زمینی در 7 روستا تا امدادرسانی به بیش از یک هزار سیل زده سیستانی/ بالگردهای سپاه به ...
ی و ارائه خدمات به آسیب دیدگان به ویژه در استان سیستان و بلوچستان همچنان ادامه دارد. همچنین نیروهای امداد و نجات جمعیت هلال احمر با توجه به بارش های سنگین در استان کرمان، در این استان نیز مشغول امدادرسانی به هم وطنان هستند. براساس این گزارش، بارش باران در دو روز گذشته موجب بروز سیل در برخی از شهرستان ها و روستاهای استان سیستان و بلوچستان شده است و تاکنون چندین نفر در این استان مفقود شد
سپهبد قاسم سلیمانی؛ چهره ای موثر در مبارزه با تفکر الحادی
مردم یک روستا یا منطقه نجات پیدا کنند و امکانات بگیرند، کنار مردم می ایستاد. حاج قاسم را ما زمینی ها نتوانستیم بشناسیم، حاج قاسم را فقط خدا شناخت. در منش و رفتار و عشق به ولایت او هیچ ناخالصی وجود نداشت و ذوب در انقلاب بود. خط قرمز قاسم سلیمانی نیز ولایت و انقلاب بود. خیلی ها باید این را متوجه شوند؛ آنهایی که دنبال پیکر حاج قاسم آمدند و در تشییع او شرکت کردند و بعد رفتند و تفکر دیگری را دنبال کردند
فتوحات بزرگ در اولین سالگرد حاج قاسم
در کنار خانواده شهید نشستند و پس از بیان تبریک و تسلیت به آنها شروع به صحبت در رابطه با سردار دل ها کردند. آقا خطاب به دختر شهید فرمودند: همه مردم عزادار و قدردان پدر شما هستند و این قدردانی در اثر اخلاص بزرگی است که در آن مرد وجود داشت، چرا که دلها به دست خداست و بدون اخلاص، دلهای مردم اینگونه متوجه نمی شود. خداوند به همه ما و به همه ملت ایران عوض خیر عنایت بفرماید. چهره
باربر صلواتی یا امین حاج قاسم سلیمانی
از دست داد. آقا مصطفی یک تصمیم جالب گرفت. از سال بعد روزهای چهارشنبه سوری برای اینکه بچه ها در آتش بازی آسیب نبینند، با پول خودش یک مینی بوس کرایه می کرد و بچه های کم سن و سال را همراه برادرش و یکی دو نفر از دوستان، با خرج خودش به اردو می برد. یک اردوی مفرح از صبح تا بعدازظهر. غروب که می شد و محله از آب و تاب چهارشنبه سوری می افتاد مینی بوس به محله بر می گشت. یک طوری شده بود که بچه های محله رغبتی
لایحه بودجه 99 تخیلی است
به گزارش اقتصادنیوز گزیده این گفت وگو به این شرح است: *وقتی درباره بودجه 99 صحبت می کنیم یک نکته بسیار مهم را نباید از نظر دور داشته باشیم؛ اینکه میزان درآمدهای نفتی احتمالاً به پایین ترین حد تمام سال های گذشته رسیده است. آقای جهانگیری در سخنرانی روز دوشنبه (25 آذرماه) در اتاق ایران به دو موضوع اشاره کرد. اول اینکه گریزی به رابطه شوک ها و درآمدهای نفتی ایران زد و بعد هم تلاش کرد با
عمر ما به مسئولیت پذیری مسئولان قد نمی دهد!
مجروحیت و سختی مجروحیتش را تحمل می کند، پس چرا به داد این آدم ها نمی رسید؟ بعد ته اش در می آید که آن ها آقازاده و ژن خوب هستند! ژن خوب شمایید؟ پس جانبازهای ما ژن بدند؟! فاش نیوز: چرا مسئولین این کار را می کنند؛ مگر عناد و دشمنی دارند؟ - همه شان عناد و دشمنی دارند. من را حدود 10-15 سال هست که بچه ها می شناسند که دنبال چه چیزهایی هستم. من می رفتم از سپاه به اسم خودم امکانات می
احمدی روشن؛ نگینی که دشمن او را بیش از همه شناخت
گفت وگوی بلندی از نویسنده با مادر شهید مصطفی احمدی روشن بوده و برای مطالعه همه گروه سنی اعم از نوجوان، جوان و بزرگ سال با زبانی ساده نگاشته شده است. این کتاب دربردارنده 15 بخش هست که برخی از عناوین آن ها شامل شب های بعد از پدر ، من مصطفی را مرد می خواستم ، روز میدان رفتن زنان ، قدر زر، زرگر شناسد ، ضمایم و عکس ها ، بیانات رهبر در منزل شهید ، نامه خانواده شهید احمدی روشن به رهبر معظم انقلاب و واکنش حزب الله لبنان به ترور دیروز تهران است. انتهای پیام
صداپیشگی ام در نقش تختی را عمداً پنهان کردم
کنم. من رفتم سر فیلمبرداری اما آن طور که دلم می خواست نگذاشت بازی کنم؛ من این کاراکتر قهوه خانه ای را می خواستم زیرپوستی و ریز، ایفا کنم اما گفت نه درشت می خواهم کاراکتر خودش را نشان دهد. بازی کردم و رفتم؛ پول تلفنم را نداشتم بپردازم سه روز بعد مادر خانمم زنگ زد و گفت محمد جان! آقایی با این اسم اینجا زنگ زده و گفته حتماً به من زنگ بزند؛ دیدم رفیقمان است. تماس گرفتم گفت چرا غیب شدی! گفتم
پدر و پسری که در رفتن به جبهه رقابت می کردند
وقتی برف می آمد ابتدا می رفت پشت بام مسجد را برف روبی می کرد، بعد می آمد پشت بام خانه مان را تمیز می کرد. اگر همسایه یا پیرمرد و پیرزن ناتوانی می دید، می رفت پشت بام خانه شان را تمیز می کرد. جبهه هم که رفت، هر بار که کسی از مسئولیت و کار هایی که در جبهه انجام می داد سؤال می کرد، می گفت: من کاره ای نیستم. می روم کفش بچه ها را واکس بزنم و مرتب کنم. چطور شد که در آن سن و سال به جبهه رفت؟