آشنایی هولناک یک دختر با مرد فریبکار - شفاف
سایر خبرها
چرا رضا امیرخانی تا کنون در هیچ نمایشگاه کتاب استانی حضور نداشت؟
نام برد و آن را عمدی دانست و عنوان داشت : از آنجایی که نویسنده نتوانسته در رمان بیوتن به یک جواب قطعی برسد خواننده هم قرار نیست به جواب قطعی دست یابد به همین دلیل عمدا فاصله گذاری در رمان ایجاد شده است. وی با بیان اینکه در رمان بیوتن یا یک طرح وارد یک آزمایشگاه انسانی شده است تا ببیند آیا به سرانجامی می رسد یا خیر , اظهار کرد: با پارادایم سنت – مدرنیته وارد فضای بیوتن شدم و یک آزمایشگاه انسانی با
شهیدهمدانی در فتنه 88 می گفت نگران قلب آقا هستم
از شهادت دخترها زیاد بی تابی نکنند. دختر ها هم در لحظه خداحافظی بودند. اما خیلی سرد با آنها خداحافظی کرد. بوسیدشان و رفت. اهل تماس مکرر و پیامک و... نبود اما وقتی عازم سوریه بود برایم پیامک زد: خداحافظ. خواستم چند باری پیامک را حذف کنم اما نمی دانم چرا نشد. چطور با خبرشهادت شان روبه رو شدید؟ من و دخترها ساری بودیم. با همراه دامادم تماس گرفتند و گفتند، حاج حسین مجروح شده و در
راهی که پیش پای این دختران روستایی است
نخوانده ام. پدرم برای کار به شهر می رود و فقط بعضی وقت ها در خانه است؛ برای همین مادر و برادرم تنها می ماندند. من هم به جای رفتن به دبیرستان که در شهر است، دوست داشتم پیش مادر و برادرم بمانم. برادرم دانشجوی مهندسی شیمی در یکی از شهرهای بزرگ کردستان است و هر چند وقت یک بار به خانه سر می زند. لباس نصف آدم های روستا را من می دوزم. لباس های خودمان را هم خودم می دوزم. خیاطی را بیشتر از درس خواندن دوست دارم
داستان 3 دانش آموز معتاد از علت اعتیادشان
تفریحی سیگار می کشم اما کم کم از یکی دو نخ کار به جایی رسید که بسته ای سیگار می کشیدم. یک روز قرار بود برای بازی کامپیوتری به خانه یکی از بچه های مدرسه برویم. وقتی که همه دور هم جمع شده بودیم یکی از دوستانم یک تکه کاغذ آورد که داخلش موادی بود . گفت این بنگ است. روش مصرفش را هم همان جا یاد گرفتم و کم کم به آن معتاد شدم .اوایل تفریحی بود حس خیلی خوبی به من دست می داد اما کم کم معتادش شدم.
شهید همدانی در فتنه 88 می گفت نگران قلب آقا هستم
زیاد بی تابی نکنند. دختر ها هم در لحظه خداحافظی بودند. اما خیلی سرد با آنها خداحافظی کرد. بوسیدشان و رفت. اهل تماس مکرر و پیامک و... نبود اما وقتی عازم سوریه بود برایم پیامک زد: خداحافظ. خواستم چند باری پیامک را حذف کنم اما نمی دانم چرا نشد. چطور با خبرشهادت شان روبه رو شدید؟ من و دخترها ساری بودیم. با همراه دامادم تماس گرفتند و گفتند، حاج حسین مجروح شده و در کماست و تیم پزشکی
قدرشناسی زاده عشق است نه وظیفه!
/> اعتراض؟ هرگز! نسرین دختر دیگر خانواده است که ازدواج کرده و زندگی خودش را دارد اما هر روز برای کمک به نگهداری پدر به خانه والدینش می آید. سحر دخترش نیز همراه مادر می شود و در کارهای مربوط به پدربزرگ کمک می کند. با این مادر و دختر نیز هم صحبت می شویم. الان که شما هرروز به اینجا می آیید، ممکن است به زندگی روزمره تان نرسید؛ هیچ وقت پیش نیامده همسرتان خسته شود یا بگوید این چه
جزئیات بیشتری از زن انتحاری عملیات تروریستی در پاریس + تصاویر
از آن من با او تماس گرفته بودم و جواب نداد در آخرین مکالمه اش دریافتم که دست از زندگی شسته و به زندگی تعهدی ندارد. تصمیم گرفتم سراغ او بروم ولی بعد پشیمان شدم تا اینکه روز چهارشنبه خبر منفجر کردن خود با کمربند انتحاری را از تلویزیون شنیدم. از کودکی اش بسیار خشن بود حسنا که از کودکی به خشونت گرایش داشت در سال 1989 به دنیا آمد. وی با همراه خانواده اش در سال 1973 وارد فرانسه
مردی که از چنگال منافقین فرار کرد
کانکس را نشان داد و گفت ما به کرمانشاه برسیم در عرض 10 دقیقه یک نیروی 500 نفره را تجهیز می کنیم! گفتم چطور؟ گفت در این کانکس، سایز لباس، کفش و... به همراه اسلحه سازمانی و مهمات هر فرد کاملاً آماده و دسته بندی شده قرار دارد. به محض رسیدن به کرمانشاه نیروهای جدیدی که به ما ملحق می شوند در عرض چند دقیقه، فقط به اندازه تعویض لباس های عادی با یونیفرم رزمی زمان نیاز دارند تا کاملاًٌ مجهز شوند.
گفته بود می روم سیستان ولی از سوریه تماس گرفت
تصمیم گرفتند و ما در سال 51 ازدواج کردیم که ثمره آن 7 فرزند شد: 5 دختر و 2 پسر و حجت فرزند ششم بود. از این 7 فرزند، 2تا از دخترانم در شهرستان به دنیا آمدند و بقیه در تهران. اسمش را خودم انتخاب کردم. اسم پسر بزرگترم مهدی بود و ما حتما می خواستیم اسم پسرانم اسم امام باشد. * یک بار که معلم او را کتک زد خیلی ناراحت شدم حجت بچه شلوغی بود ولی نه اینطور که مثلا اذیت کند
مسیری برای تلطیف روح و روابط/ روایت عشقی 16 ساله از شهرک غرب تا میدان امام حسین(ع)
آمدند و کلاس فصیح خوانی برپا کردند. از همان جا بود که من به دلیل سطح بالاتری که داشتم به تربیت معلم دارالتحفیظ معرفی شدم. بانوی مدرس قرآن گفت: فاصله منزل تا دارالتحفیظ طولانی بود، به همین دلیل با همسرم مشورت کردم، ایشان موافقت خود را اعلام کرد. پس از قبولی در امتحان شفاهی دو روز در هفته به دارالتحفیظ می رفتم. زمان کلاس ها از ساعت 2 تا 7 بود و من هر بار علاوه بر این زمان، 2 ساعت در مسیر
جزییات جدید از زندگی خصوصی و شب قتل تختی
میان ما نیست و به او وابسته باشد. توجه کنید ما با زنی مواجه هستیم که مورد اتهام است و گفته می شود پدر فرزندش خودکشی کرده، پس فرزندش نیز خودکشی خواهد کرد؟! یا آدم درستی می شود؟ این نقش شهلا بود. پدرم بابک را خیلی دوست داشت؛ اما خب شهلا خیلی مراقبت می کرد از این ارتباط و می گفت لوس نباید بشود. باید مرد بشود. باید مستقل بشود. طرف بعد از چهل روز از مرگ شوهرش ازدواج می کند. شما می دانید شهلا چقدر
فصل آخر (فاطمه کاظمی نور الدین وند(شیوا))
فصل آخر (فاطمه کاظمی نور الدین وند(شیوا)) در حالیکه چادر رو از دور کمرم باز میکردم ، دستهای خیس و زبرم رو با گوشه اش خشک کردم و وارد اتاق شدم، هوشنگ طبق معمول روبروی آینه ایستاده بود، گویا منو ندید ، شایدم دید ، توجه نکرد ، سوت زنان ، ترانه ای رو هم زیر لب زمزمه میکرد ، در حالیکه با وسواس عجیبی مشغول شانه کردن موهاش بود ، گاهی با کف دست طرفین موها رو صاف و مرتب می کرد ، کارش که تمام شد
گفتگوی خاص و منتشر نشده از مرتضی احمدی
گذارند اما علاقه ندارند فرزندان شان وارد این عرصه شوند. پدرم شاید موافق نبود اما سد راهم نیز نشد. با این حال فامیل آنقدر به او فشار آوردند که یک روز به من گفت: من بزرگ فامیل هستم و خانواده سرکوفت می زنند که پسرت وارد هنر شده است. وقتی این حرف ها را شنیدم به او گفتم: شما خودت را نگران نکن. و بدین ترتیب از خانواده جدا شدم تا فامیل تصور کنند پدرم من را از خانه بیرون انداخته است. با این حال
شوخی های جالب و خنده دار اینترنتی :29 آبان 94
تو کشته شده های پاریس یه ایرانی نیست... مگه میشه آخه ایرانیا همه جا هستن! 10. تا یه جاتو میخارونی بقیه جاهاتم میگن من من من. 11. دیه ی زن و مرد رو برابر کردن لابد پس فردا هم میخان بانوان رو به استادیوم راه بدن؟ این مملکت دیگه جای زندگی نیست پاشید بریم عربستان بابا. 12. رمز موفقیتتون رو ماهی یه بار عوض کنین که هکتون نکنن. مرسی. 13. دارن همه راه های ارتباطی
همزمان با انتشار آلبوم جدیدش، وارد زندگی گذشته و امروز ادل شوید و از جزئیات ترانه های آلبوم بخوانید/ ...
رو بکنین رفتم." او در یک رابطه بسیار جدی با پدر آنجلو، سایمون کانکی که مردی چهل و یک ساله و سرمایه گذار و بانکدار است، قرار دارد. ادل وقتی آلبوم 21 در اوج شهرتش بود سایمون را ملاقات کرد. او می گوید: "سایمون خیلی ازمن پشتیبانی می کنه و این نشون می ده چقدر مرد بزرگیه، چون من واقعا در کارم خیلی موفقم. محبوب قبلی من با موفقیت من و این واقعیت که باید من رو با آدم های دیگه تقسیم کنه مشکل داشت (او به مردی
68 سال پیش دندانپزشک شدم
پدرم فوت شد، درمجموع زندگی ناراحت وخاصی داشتم. پدرم هم زندگی خاصی داشت، او جزو اولین گروه فارغ التحصیلان دارالفنون بود که بعدها خودش اولین مدرسه جدید را در اصفهان تاسیس کرد. پدر من از سرشناسان و بزرگان اصفهان بود. او دو ازدواج داشت، وقتی همسر اولش فوت کرد صاحب 5 پسر و دو دختر بود و چندین نوه داشت و بعد با مادر من ازدواج می کند که از بچه هایش کوچک تر بود. من وقتی به دنیا آمدم پدرم 70 سال
پسر جنجالی تلگرام به دام افتاد
متهم با تهیه این عکس ها از افراد اغفال شده سوء استفاده کرده است، هم اکنون خانواده های این افراد به پلیس فتای تهران بزرگ مراجعه کرده و با اعلام اینکه حیثیت و آبروی ما در جامعه از بین رفته است، خواهان بررسی موضوع و برخورد مناسب با متهم هستند. پاسخ های جوان جنجالی تلگرام پس از بازداشت پسر جوانی که به همراه تعداد زیادی از دختران در نقاط مختلف تهران اقدام به تهیه تصاویر نامناسب کرده
زندانیان ایرانی مبتلا به آسم، هپاتیت و بیماری های قلبی شده اند
متهم می کنند؟ می گویند چند بار با صاحب بار در ترکمنستان تماس گرفته، پس معلوم می شود می دانسته که در بار، مواد مخدر هست. در صورتی که آقای امیرقلی پور می گوید: روال کار راننده ها این است که قبل از رسیدن به مقصد، تماس می گیرند و می گویند که من فلان جا هستم. خودتان را برای تخلیه بار آماده کنید. آن روز، هر چه آقای امیرقلی پور با صاحب بار تماس می گیرد، گوشی او خاموش است. کاملاً معلوم است همه چیز
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الْبَرُّ الْوَفِیُّ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الْقاَّئِمُ الاْمینُ
مانند اقتدار، جنگ و صلح، تأثیر نهاد. نسب، کنیه و لقب ها حسن بن علی بن ابی طالب، مشهور به امام حسن (ع)، دومین امام شیعیان و فرزند ارشد امام علی (ع) و حضرت فاطمه (س) دختر پیامبر اسلام (ص) است. کنیه وی ابومحمد و مشهورترین لقبش مجتبی است؛ القاب دیگری نیز دارد: تقی، طیب، زکی، سید، سبط. پیامبر وی را "سید" نامید. ولادت امام حسن(ع) در شب یا روز نیمه ماه رمضان
علی بخوان! +صوت
پدرم را امضاء کرده است. کسی که درست روز میلاد نماد صبر و بردباری، بانوی آزاده کربلا، حضرت زینب کبری سلا م الله علیها و در آستانه ایام شهادت حضرت صدیقه سلام الله علیها از دنیا می رود، آیا نوکری اش امضاء نشده است؟ آخرین نوحه خوانی حاج علیرضا بهاری در بازار تهران، محرم سال 91 شبیه سازی از روی پدر بیش ترین تصاویری که از حاج علیرضا بهاری مقارن درگذشتش در رسانه های گوناگون
کمپانی پورشه، در واکنش به شکایت دختر پل واکر: ستاره فقید "سریع و خشمگین"
بود و او با علم به این خطرها، خودش را در معرض آن ها قرار داد. اوراقی که در ماشین واکر وجود داشتند مورد سوءاستفاده قرار گرفته و عوض شده اند. تصادف پل واکر به گزارش بی.بی.سی، نیروهای پلیس چهار ماه پس از این حادثه که منجر به مرگ راجر روداس دوست واکر و راننده پورشه هم شد، اعلام کردند در زمان بروز این تصادف آن ها 151 کیلومتر سرعت داشتند. این در حالی است که میدو واکر در
محمدسعید مهدوی کنی: بازجویان ساواک برای فرار از ایران پیش حاج آقا استخاره کردند
آقا گفته بود که احتمال می دهم دیدار آخر ما باشد. این را حس کرده بود و یا اینکه چون اکثر گروه را گرفته بودند و فقط او مانده بود، این احتمال را می داد. او جزء شورای مرکزی سازمان نبود، اما خیلی ها از او حساب می بردند و جزء ردیف دوم هایی بود که در نبود شورای مرکزی جایگزین می شدند. چند روز بعد که حاج آقا مکه بودند، او را در خیابانی محاصره کردند و او هم نارنجکی را منفجر کرد و از دنیا رفت.
آخر هفته با تلویزیون/ نمایش تله فیلم های جدید ایرانی
شوند. یکی از انها که مژگان نام دارد و در خانواده مدرن و بی بند و باری بزرگ شده بعد از قرار با دوست پسرش گم می شود و دو دوست دیگرش به همراه خانواده هایشان درگیر این اتفاق می شوند. با تحقیقات پلیس متوجه می شوند که این دخترها در یک گروه اینترنتی با نام غریبه ها با پسرها رابطه مجازی داشته اند و به احتمال زیاد مژگان توسط انها ربوده شده. یکی دیگر از انها به نام مریم که در یک خانواده سنتی با پدری متعصب
سفرنامه عاشورا
ولی عاشورا را دراین شهر بهشتی نبوده اند توصیه می کنم حتما لااقل شده یک عاشورا را هم که شده درکربلا باشند. بعضی دراین راه بسیار موفقند مثل جوانی که موقع بازگشت درهواپیما درردیف کناری من نشسته بود وبنحوی توجه مرا درباره قمه زنی بخود جلب کرد . با اوسرصحبت راباز کردم و پرسیدم چند بار عاشورا عراق بوده ای؟ گفت بیست وپنج بار! جوانی بود از اهالی تهران که همه ساله برای قمه زنی به کربلا می آید .
فرهنگ در رسانه
نقشش نزدیک می کند. در تاریخ آمده که فوزیه و شاه با هم فرانسه صحبت می کردند، اما شما در این سریال فارسی صحبت می کنید. آیا این را کارگردان از شما خواسته بود؟ بله، از روز اول قرار شد شخصیت های خارجی، فارسی صحبت کنند تا یکدست شود. دوست نداشتید فرانسه صحبت می کردید تا این شخصیت واقعی تر می شد؟ راستش بدم نمی آمد که فرانسه یاد بگیرم و صحبت کنم، اما زیرنویس هم
مردم کتاب نخوان سر ذوق آمدند/ چیستا یثربی، نویسنده پاورقیِ پستچی کیست؟
گفت وگو با ما نشسته و از عاشقانگی و زنانگی اش، روایت کرده است. *دختر 14 ساله ای عاشق پستچی محل می شود و هر روز برای خودش نامه می نویسد. این دختر، 18 ساله که می شود، دوباره آن پسر را می بیند و باز همان طور دوستش دارد. 22 ساله که می شود و بعد از سه سال دوباره او را می بیند، همان طور دوستش دارد. این اتفاقات زمانی می افتد که بیشتر دخترها نهایتاً تحصیلات دبیرستانی دارند و دنیایشان کوچک است
جزییات جدید از زندگی خصوصی و شب قتل تختی
پنج سالگی ام است. یک دختر بشاش و شاداب. زمانی که ایشان هفده-هجده ساله بود و من هم بزرگتر شدم، پشتیبانی و رسیدگی اش به من خیلی زیاد بود. برخلاف خیلی از خانواده های آن زمان که خیلی جر و بحث درآنها زیاد بود، من شاهد هیچ جر و بحث آنچنانی در خانواده نبودم. نه از سوی پدر و نه کل خانواده. شهلا بی ریا در خانه به مادرم کمک می کرد. زمانی که به کلاس هفتم رفتم و وارد دبیرستان شدم شهلا با من همراه بود و می
روایتی از کرامات علامه جعفری و شفای بیمار
شهدای ایران : فریده جعفری پنجمین دختر علامه فقید محمدتقی جعفری است. او درباره مهمترین ویژگی های شخصیتی پدرش می گوید: نظم و ترتیب مهمترین عنصر زندگی ایشان بود. من تمام برنامه زندگی ایشان را با وجود اینکه تنها هجده سال در خانه شان زندگی کردم، در ذهن دارم و می توانم از نماز صبح تا زمانی در شب استراحت می کردند را برایتان تعریف کنم! این فرزند علامه، همسر منوچهر صدوقی سُها (مدرس حکمت اسلامی
استخاره بازجویان ساواک نزد مهدوی کنی
او حساب می بردند و جزء ردیف دوم هایی بود که در نبود شورای مرکزی جایگزین می شدند. چند روز بعد که حاج آقا مکه بودند، او را در خیابانی محاصره کردند و او هم نارنجکی را منفجر کرد و از دنیا رفت. بعدها برخی حرف ها را به احمد رضایی چسباندند، ولی حاج آقا می گفت من اعتقاد ندارم که این ها حرف های احمد باشد تا حدی که من می شناختم این گونه نبود که چنین حرف هایی را بزند. برخی هم معتقدند که افرادی مثل
کرامات امام رضا (ع)
رفتن تو را به شهرت بدهم . از او تشکر کردم و آمدم. یک ماه گذشت، زیارت وداع کردم و سوغات هم خریدم و خورجین خویش را برداشتم و در ساعت مقرر در مکان مورد توافق حاضر شدم. درست سر ساعت بود که دیدم آقا تقی آمد و گفت: آماده رفتن هستی؟ گفتم : آری گفت: بسیار خوب، بیا! بیا! نزدیکتر. رفتم . گفتم: خودت به همراه بار و خورجین و هر چه داری بر دوشم بنشین. تعجب