سایر منابع:
سایر خبرها
عقل می گوید شرکت در اربعین واجب است - نباید حرفی بزنیم که آرامش را به هم بزند
در این سفر اربعین، یکی از سنت های قدیم را احیا کنیم. قدیم ها وقتی دستۀ عزاداری به یک هیاتی وارد می شد، وقتی می خواست برود، می آمدند دمِ در و با نوحه هایی این دسته را بدرقه می کردند. مثلاً می گفتند: سینه زنان شاه دین؛ خوش آمدید، خوش آمدید... همین رفتار، یک محبت زیبایی ایجاد می کرد. من خواهش می کنم: یک نوحه ای به زبان عربی درست کنید که وقتی جمع شما حرکت می کند و به یک موکبی می رسد و غذا تناول می کند
پدر آن دیگری اثری شریف برای خانواده های ایرانی
بودم که بعد از گرفتن لوح تقدیر و در زمان پایین آمدن از سن نزدیک بود با سر بخورم زمین، حتی عده ای خندیدند! ما اینگونه بودیم و اصلا ادعایی نداشتیم. می خواهم بگویم که این همه حاشیه و جار و جنجال لازم نیست. به نظر می رسد نسل شما با توجه به کمبود امکانات و سختی های بسیاری که با دستگاه های قدیمی صدا و دوربین و در کنار میز تدوین داشت، عاشقانه تر با سینما برخورد می کرد. درست است که
روزهای اسارت در دست منافقین/جمهوری اسلامی تمام شد!
مسئول آمد و انگار که بخواهد عقده گشایی کند گفت ما اگر به تهران برسیم پدر محسن رضایی را در می آوریم. وقتی برسیم دیگر آخوندی وجود نخواهد داشت و همه را قلع وقمع می کنیم! گفتم اصلاً ما هم با شماییم!! کاری با شما نداریم! *اسیر عراق بهتر از اسارت در اشرف! صبح یک آیفای عراقی آمد و ما 15-10 نفر را سوار کردند تا به اردوگاه عراقی ها ببرند. واقعاً خوشحال شدیم چون آنجا اگر ماهیت ما مشخص
اشتیاق آوای نمایشگاه کتاب گیلان
) و حتی مانند درس خواندن و علم آموزی است از این رو، کتاب خواندن می باید آموزش داده شود بنابراین، کتاب خواندن امری اکتسابی است و نه ارثی. همچنین، کتاب خواندن باید لذتی به همراه داشته باشد پس کتاب آنقدر می باید جذاب باشد که لذتی را برای خواننده به همراه بیاورد، کتاب خواندن می باید مفید باشد، کارآیی داشته باشد، مشکلی را حل کند، مسیری را روشن و باز کند، اگر نه همه زندگی، بخشی از آن را بهتر کند
سخنان روشنگرانه 5 امام جمعه در موضوعات مهم جامعه/ از حرکت تروریستی مشکوک در فرانسه تا نفوذ ضدفرهنگی و ...
هفته پرافتخار بسیج را به بسیجیان دلاور و غیور سپاه اسلام و شما برادران و خواهران وفادار به این نظام و انقلاب گرامی می داریم و امیدوارم خداوند متعال، بسیج ما را در سپاه وجود اقدس بقیه الله ثبت نام کند - امروز آنچه مهم است، مسئله نقش آفرینی بسیج در همه ابعاد زندگانی اجتماعی ما و عمدتاً در حوزه امنیت است، مسئله فکر امام(ره) در مورد بسیج، یک الهام و امداد غیبی از ناحیه وجود مقدس امام زمان(ع
نگاهی به شعر منصور نمری
فراق گفته شده، می شناسد؛ یعنی بهترین بیتی که درباره فراق گفته شده از اوست و آن بیت، این است: اِنَ المَنیةَ و الفِراقَ لَوَاحدٌ *** او توأمانِ تراضعا بِلَبانٍ ابن معتّز، مشهورترین مطلع قصیده را از نمری می داند و آن مطلع قصیده ای است که در مدح مأمون، در زمان ولایتعهدی او، سروده است: لَعلَّ لها عذراً و انت تلوم *** و کم لائمٍ قد لامَ و هو ملیم ناقدان عرب
روایت 3 دانش آموز معتاد از علت اعتیادشان
بگو به چه چیز اعتیاد نداری؟ به تمام مخدرهایی که شنیده ای و دیده ای مبتلایم ! زمینه این اعتیاد را نگاه پدر و مادرم برایم رقم زد. پدرم دکتر دندان پزشک و مادرم معلم است. همیشه دوست داشتند در میان بچه های هم سن و سالم به خصوص بچه های اقوام سر آمد باشم ،نمره درسی ام، لباس، وضعیت ظاهری ام و... از همه آنها بهتر باشد.همیشه در رقابت بودم ، معلوم است کسی که همیشه در رقابت است چه حالتی را پیدا می
مروری بر زندگی، مبارزات و شخصیت شهید اصغر وصالی
اما سرانجام توسط عوامل رژیم طاغوت بازداشت و در ابتدا به اعدام و سپس با یک درجه تخفیف به حبس ابد محکوم شد. این حکم چندی بعد تغییر کرد و به 12 سال زندان تبدیل شد و در نهایت با شروع نهضت امام خمینی (ره) پس از تحمل حدود پنج ماه حبس از زندان ستمشاهی آزاد شد. مبارزه با رژیم طاغوت برادران شهید علی اصغر و اسماعیل وصالی طهرانی فرد، هنگام سلطه رژیم ستمگر پهلوی دوم، در خانواده ای مذهبی و سیاسی
برخی به دلیل انتقام گیری سیاسی، گذشته را نفی می کنند
بعد از جنگ تا امروز به دلیل برخی انتقام گیری های جناح های سیاسی، گذشته ها نفی می شوند؛ گذشته ای که از آن همه ماست. این گذشته به همه، حتی کسانی که آن را نفی می کنند، تعلق دارد، اما منافع زودگذر امروزی و جناحی، برای برخی ایجاب می کند به نفی ناعادلانه گذشته ها بپردازند. در تاریخ رشد و توسعه دنیا، مراحل گذار از قدرت فردی به اقتدار گروهی و جمعی را شاهد هستیم و در ادبیات نظری نیز مفاهیم دوران دولت کلاسیک، دولت رفاه، دولت توسعه، دولت شهروندمدار و دولت حکمروایی را می خوانیم، اما دولت دوران دفاع مقدس اصلا نمی تواند با دولت هایی که در بیان نظری مطرح هست ...
مبلغ هایی مسلح به سلاح رسانه/ لوح نگار ابزاری ساده و فراگیر برای عموم
پاورپوینت ترغیب شوند گفت: در جایی برای دانش آموزان مقطع ابتدایی سخنرانی داشتم. در ابتدای کار به آن ها هویت دادم. گفتم آدم های آن طرف آب های قهرمان هایشان را به شما معرفی کرده اند باربی و باب اسفنجی و ... را می شناسید شما چقدر قاسم بن الحسن را به آن ها معرفی کرده اید؟ بهنام محمدی را نتوانسته ایم معرفی کنیم آن وقت پسر شجاع شده است شجاع؟ وسط حرف هایم یک بچه ی هفت- هشت ساله گفت: یعنی حاج آقا برویم
پروژه لاله مانع کمک فارابی به جامه دران شد
، گفتند هنرمندانی مثل شما در قصه هایشان چیزهایی را مطرح می کنند که به ما اشکالات حقوق بشری می گیرند و امنیت یک کشور را به خطر می اندازد، گفتند این فیلم اقدامی علیه امنیت ملی است و از دولت دهم چنین عنوان هایی شنیدیم و همه سرگردان شدند. الان فیلم آمده و مردم و مسئولین و منتقدان و روشنفکران آن را دیده اند و بازخوردهای خوبی هم داشته ایم، قصه قبل از 57 شروع می شود و بعد از انقلاب هم مسائل دیگری دارند و فیلم
شکایت شهاب حسینی از سینما
باید ببینم. اینها تقصیر سینماست... واقعا تقصیر سینماست. اما در ازای اینها چی به دست آوردم؟ من اگر بعد از ظهر سگی ، پدرخوانده و راه کارلیتو را در کارنامه ام داشتم به خانواده ام می گفتم: ببینید، من عمرم را گذاشته ام برای این فیلم ها که برای تاریخ بشر مانده اند. سه هزار سال دیگر هم پدرخوانده می ماند و مردم آن را می بینند . ولی من درباره کدام کارم می توانم این حرف را بزنم؟ آقای حسینی، شما
سوتی وحشتناک علی مسعودی در تلگرام!
مثلا 2 هزار نفر به فالوئرهایم اضافه شد. این ادامه داشت، اوجش زمان مسابقه بود. الان فکر کنم 136 هزارتاست. اینکه یکدفعه تا این حد مشهور شدی اینقدر عادی است؟ - من الان 44 سالم شده. شاید اگر یک جوان 22 ساله بودم، خیلی برایم هیجان داشت. سال هاست با تمام این بچه هایی که سوپر استار هستند، رفاقت دارم. از مجید صالحی گرفته تا رضا عطاران و جواد رضویان. با همه اینها خاطره دارم. با هم
درفتنه 88 می گفت نگران قلب آقا هستم
. البته این را هم بگویم که حاج آقا همه وظایف پدری را انجام می داد. یکی از خصلت هایش این بود که در مدت زمان محدودی که در میان جمع خانواده بود، همه ما از بودنش استفاده می کردیم. آن قدر با خانواده صمیمی بود که این رابطه گرم همه نبودن های شان را پر می کرد. حتی با توجه به حضور مستشاری شان در سوریه، همه بچه ها و نوه ها از همان فرصت محدودی که در میان ما بود، سیراب می شدیم. پدر جاذبه ای قوی داشتند و همه
به جای جشن تولد هانی حق خانواده هادی را بدهید! | میلاد محمدی می تواند یک پولادی دیگر باشد | از عادل ...
کنم. میلاد محمدی مثل مهدی طارمی بازیکن بااستعدادی است که می تواند به اروپا هم برود. این نظر شخصی من است و دلیل آن هم فقط شایستگی این بچه است. بعد از انتخاب شدن به عنوان بهترین مدافع چپ پس از انقلاب، چه اتفاقاتی برای شما رقم خورد؟ از عادل فردوسی پور ممنون هستم که اجازه نمی دهد پیشکسوتان فراموش شوند. قرار هم نبود اتفاق خاصی بعد از این اتفاق بیفتد. همین که مردم لطف کردند و به مجتبی
چرا رضا امیرخانی تا کنون در هیچ نمایشگاه کتاب استانی حضور نداشت؟
تهران جوانی پیش من آمد و گفت: چرا شخصیت ارمیا این گونه شروع شده و خاتمه می باید و... در پاسخ به او گفتم من نمی دانم که شما چقدر فضایی که کتاب در آن رقم می خورده را درک کرده ای . سال 67 وقتی که جنگ تمام شد فضای جامعه آنگونه بود.از او پرسیدم شما متولد چه سالی هستی که گفت: متولد 74 هستم! کتاب تنها رسانه ای است که می تواند از سد زمان عبور کند امیرخانی با بیان اینکه همین فضا موجب شده است که کتاب
من بیماری جمع کردن ماشین دارم! +تصاویر
بچه دارد. از 10 سالگی چشمش به این مدل از ماشین ها افتاده هوس جمع کردنشان به سرش زده و تا الان که 52 سال دارد به این درد دچار است. مشوق این موضوع هم برادرش بوده است. چون از همان دوران از آبادان، کویت و ابوظبی برایش اینطور ماشین ها را می آورده است. آقای هواخواه هیچ خوشش نمی آید که به این ماشین ها اسباب بازی بگوییم و در این باره توضیح مفصلی به ما می دهد: من واقعا اسباب بازی جمع نمی کنم. همه این ها ماکت
شهیدهمدانی در فتنه 88 می گفت نگران قلب آقا هستم
پدری را انجام می داد. یکی از خصلت هایش این بود که در مدت زمان محدودی که در میان جمع خانواده بود، همه ما از بودنش استفاده می کردیم. آن قدر با خانواده صمیمی بود که این رابطه گرم همه نبودن های شان را پر می کرد. حتی با توجه به حضور مستشاری شان در سوریه، همه بچه ها و نوه ها از همان فرصت محدودی که در میان ما بود، سیراب می شدیم. پدر جاذبه ای قوی داشتند و همه را به سمت خودش جذب می کرد. این جاذبه کمبود را پر
نابینایی که آیات قرآن را در بین نوشته ها تشخیص می داد!
گفت: من برنامه ای بین خودم و خدا دارم که هر روز صبح مبلغی می دهم و برای عابرین دو ریالی می گیرم تا ذخیره آخرتم باشد. پزشک از این خصلت خوشش آمد و خواست برای تشویق، پول خوبی به او بدهد، امّا او قبول نکرد. دستفروش پرسید شما چکاره هستید؟. گفت: پزشک هستم. گفت: تو هم اگر می خواهی کاری انجام بدهی، هفته ای یک روز به خاطر خدا مردم را رایگان ویزیت کن. پزشک تابلویی نصب کرد که شب های جمعه ویزیت بیماران مجانی
راهی که پیش پای این دختران روستایی است
دبیرستان در شهر است، من دبیرستان رفتم و دیپلم هم گرفتم. برای پدرم خیلی مهم است که بچه هایش درس خوانده باشند. برای همین همه جور امکاناتی را برای من فراهم کرده است تا به مدرسه بروم و دیپلم بگیرم. ولی دور شدن از خانواده برایم خیلی سخت بود، بخصوص در سال اول دبیرستان تمام مدت کارم گریه بود اما بعد کم کم عادت کردم و تحمل دوری برایم راحت تر شد. درس خواندن سخت است و تازه بعد از اینکه این همه هم درس می
حجت الاسلام عالی: پیوند ایمانی، محکم ترین پیوند است
بودند که هر کسی که زودتر از دنیا رفت بیاید و به دیگری بگوید که آن طرف چه خبر است. مرحوم علامه مجلسی زودتر از دنیا رفت و سید نعمت الله جزائری می گوید وقتی مراسم تشییع و تدفین برگذار شد من سر قبرش رفتم و خیلی گریه برای ایشان کردم. چون ایشان باب الائمه در زمان خودشان بودند. بعد از گریه یک حالت خواب به ایشان دست داد. دیدم علامه مجلسی در برزخ خدا به او جایگاه عظیمی داده است. به خودش آمد و فهمید که ایشان
کریم مجتهدی: در ایران از هگل سوءاستفاده سیاسی شد
یونانی روح ژرمنی را قرار می دهد. آنجا دیگر همگان می خواهند آزاد باشند. در اینکه در بیان کل این مطالب هگل نتوانسته از فکر رایج در زمان خودش فراتر برود، شکی ندارم. اینها مطالبی است که کم و بیش در آن زمان فیلسوفان و اندیشمندان معاصر هگل نیز می گفتند. قبل از هگل در آلمان چهره ای چون یوهان گوتفرید هردر (1803-1744) و پیش از او در ایتالیا جووانی باتیستا ویکو (1744-1688) هست. کم و بیش این سخنان را در غرب
شهید همدانی در فتنه 88 می گفت نگران قلب آقا هستم
. یکی از خصلت هایش این بود که در مدت زمان محدودی که در میان جمع خانواده بود، همه ما از بودنش استفاده می کردیم. آن قدر با خانواده صمیمی بود که این رابطه گرم همه نبودن های شان را پر می کرد. حتی با توجه به حضور مستشاری شان در سوریه، همه بچه ها و نوه ها از همان فرصت محدودی که در میان ما بود، سیراب می شدیم. پدر جاذبه ای قوی داشتند و همه را به سمت خودش جذب می کرد. این جاذبه کمبود را پر می کرد. آنقدر با
آرن: ماموران با دوربین وارد رختکن شدند!
بزرگی به زمین انداختند که فقط چهار – پنج تایش را خودم از روی زمین برداشتم و به ناظر بازی دادم. ماجرای آمدن ماموران نیروی انتظامی به داخل رختکن چه بود؟ چرا وارد رختکن شما شدند؟ سوال ما هم دقیقا همین است. به هر ترتیب حواشی تمام شد و ما به رختکن رفتیم اما بعد از 5 دقیقه تعداد زیادی از ماموران انتظامی گرگان وارد رختکن ما شدند و گفتند که خوشبختانه نه فحشی شنیدید و نه سنگی در کار بود! در حالی
حضور 6 مرد از یک خانه در جبهه
آمده بود، می گفت: اگر جنگ کمی طولانی تر می شد، همه مردان خانواده شما شهید می شدند. * داغ نگریستن زیر تابوتش بر دلم ماند مادر شهیدان محمدتقی و رضا نصیری می گوید: محمدتقی وقتی می خواست برای نخستین بار عازم جبهه ها شود، مرا به گوشه خلوتی برد و گفت: مادر جان! من برای رفتن به جبهه ها نام نویسی کرده ام، می دانم پایان این راه شهادت است، شفاعتت را نمی کنم اگر روز تشییع جنازه ام گریه
جذب جوان های ضد انقلاب و سرخورده توسط انجمن حجتیه
فقط یک جوابی بدهند. از این جهت بود که خیلی ها برای بحث خدمت ایشان می آمدند، حتی در برخی موارد، بعد از بحث حاج آقا به من می گفتند که استکان این ها را آب بکش و من از این کار تعجب می کردم. ظاهراً حاج آقا از نوع بحث های این افراد می فهمید که آن فرد، از نظر اعتقادی هم مارکسیست شده است. حتی در برخی از خانواده های زندانی با گرایش های مذهبی افرادی داشتیم که گرایش هایی به مسائل چپ داشتند، از این
اسدالله یکتا: مانده ام با دریافتی 120 هزارتومانی از ارشاد چه کار کنم؟/دلشوره داریم که یارانه می دهند یا ...
پرسیدند. مگر امورات زندگی من نباید بگذرد؟ مدتی این کار را انجام دادم اما از لحاظ عصبی تحت فشار قرار گرفتم و سیگار فروشی را هم جمع کردم. همان زمان سکته کردم و مدتها در بیمارستان بستری شدم. هیچ حرکتی نمی توانستم انجام دهم. هیچ فردی هم سراغ من نیامد. سراغ خانه هنرمندان رفتم، گفتند چشم، به فکر شما هستیم. اما هیچ خبری هم از آنها نشد. هرجایی مراجعه می کنم می گویند از دست ما کاری برنمی آید. زمانی اسم من هم
قدرشناسی زاده عشق است نه وظیفه!
بودند اما نسرین نخستین دختر بود که بعد از بیماری پدر به خانه بخت می رفت. همزمان با کارهای ازدواج نسرین، من فرزند آخرم یعنی نجمه را باردار بودم. از همان زمان کم کم بیماری شروع شده بود؛ وقتی نسرین ازدواج می کرد، 3 ماه بود بچه ام را به دنیا آورده بودم. در این سال ها بیماری چقدر پیشرفت کرده است؟ از وقتی خانه قبلی مان را فروختیم و به خانه جدید آمدیم انگار بدتر شد. اینجا برایش
هجمه ها علیه روحانیت فراتر از گذشته است / اگر به گذشته برگردم باز هم طلبه می شوم
گرفته و بعد به مدرسه بروجرد آمدم و پنج سالی آنجا بودم. پدر و برادرم کشاورز بودند؛ به همین دلیل تابستان ها به کمک برادر می آمدم و از نیمه پاییز تا نیمه بهار برای درس به مدرسه بروجرد می رفتم. در بروجرد تقریبا سطح را خوانده و به کفایه رسیده بودم؛ بخشی از رسائل و قسمت عمده ای از مکاسب نیز باقی مانده بود که در سال 1336 به حوزه علمیه قم آمدم. دروس تفسیر و فلسفه اسلامی در سطوح عالی
غلام نباید مو داشته باشد!
دیدم همسرش هم در آشپزخانه است. چیزی که واقعا تعجب من را برانگیخت این بود که پس وسایل اینها کجاست؟! چون آن زمان من هم درگیر فراهم کردن اثاث زندگی برای ازدواج بودم وقتی منزل سید را دیدم تعجب کردم. همه جا موکت بود، تنها یک فرش ماشینی و چند تا پشتی ساده و یک تلویزیون کوچک، این تمام زندگی سید بود. بعدها باز هم به منزلش رفتم هیچ تغییری در زندگیش ایجاد نشده بود. همان موکت و پشتی ها و تلویزیون کوچک...