حدیث روز - توصیه های امام باقر(ع) به فرزندشان درباره دوست یابی - بی باک نیوز
سایر منابع:
سایر خبرها
روحانی چگونه روحانی شد؟!/ تهدیدی که سردار ایرانی به پوتین یادآور شد/ گزارشی که رهبری خواند و گریه کرد/ ...
/> علیرضا زاکانی نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی بعد از ظهر امروز در جمع دانشجویان دانشگاه علم و صنعت گفت: دوم اذر سال67 امام فرمود اگر از مسئولان کسی باشد که فکر کند آمریکا و شوروی ما را آرام خواهند گذاشت اوج ساده اندیشی است، ما در میدانی وارد شدیم که آمریکا و شوروی جهان را برای خود تقسیم کرده بودند. وی با بیان اینکه آمریکایی ها از سال 70 و پس از فروپاشی شوروی تا 88 اسلام را به عنوان
روحانی چگونه روحانی شد؟!/ تهدیدی که سردار ایرانی به پوتین یادآور شد/ گزارشی که رهبری خواند و گریه کرد/ ...
پاسخ به این سؤال "به نظر شما چرا سران فتنه از جمله آقای خاتمی توبه نمی کنند؟" اظهار داشت: این سؤال را باید از خود ایشان بپرسید. تهدیدی که سردار سلیمانی به پوتین یادآور شد علیرضا زاکانی نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی بعد از ظهر امروز در جمع دانشجویان دانشگاه علم و صنعت گفت: دوم اذر سال67 امام فرمود اگر از مسئولان کسی باشد که فکر کند آمریکا و شوروی ما را آرام خواهند
در محضر کریم اهل بیت (ع)
وارث: از آن حضرت سؤال شد : کرم چیست ؟ فرمود : بخشش پیش از خواهش و اطعام در قحطی .سؤال شد بخل چیست ؟ فرمود : آنچه در کف داری شرف بدانی ، و آنچه انفاق کنی تلف شماری . (تحف العقول ، ص 227) ............................................ به امام مجتبی - علیه السلام - عرض شد : ای پسر پیامبر خدا در چه حالی هستی ؟ فرمود : خدایی دارم که بر من مسلط است
شرایط دعا کننده (داعی)
دانی. برخی از نکاتی که از این آیه ی شریفه به دست می آید، عبارت اند از: 1. حضرت مسیح (علیهِ السَّلام) پاسخ خود را با تسبیح آغاز نمود و فرمود: (سُبْحَانَکَ)، زیرا مطلبی شنید که نسبت دادن آن به خداوند متعال جایز نبود و ادب چنین اقتضا می کرد که در چنین جایی مبادرت به تسبیح نماید. 2. در جواب حضرت حق ادعا را نفی نکرد، یعنی نگفت: من این کار را نکرده ام. در این سخن نیز دو نکته وجود دارد
سیره سیاسی آیت الله محمد علی شاه آبادی اعلی الله مقامه
آورد می فرمود: روحی له الفداء، جانم فدای او باد! این مطلب در کتابهای امام (ره) بخصوص در کتابهای عرفانی ایشان کاملاً مشهود است. مرحوم آیت الله مطهری می گفت: من هرگز از امام نشنیدم که اسم مرحوم شاه آبادی را بیاورند و دنباله اش روحی فداه را نگویند. سیره سیاسی آیت الله میرزا محمد علی شاه آبادی می داند که موالی او ساسة العباد (1) هستند پس در کنار تمام مقامات علمی و معنوی و
حقیقت بینان در دگرگونیهای روزگار
ناپسند می دارید. 76 • آن که خود را پیشوای مردم سازد پیش از تعلیم دیگری باید به تأدیب خویش پردازد. پیش از آنکه به گفتار تعلیم فرماید باید به کردار ادب نماید. 77 • وقتی بنی امیه دانسته به امام تهمت زدند که تو در قتل عثمان شریک هستی، فرمود: آیا شناختی که- فرزندان- امیّه از من دارند، آنان را از عیب بر من نهادن باز نمی دارد... 78 8. دقت و عبرت گیری در دانسته ها. 79
نیم نگاهی به کارکردها و جایگاه منبر (1)
خلافتش بر بالای منبر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) رفته و در مورد آیۀ شریفه: النَّبیُّ اَولی بِالمُؤمِنینَ مِن اَنفُسِهِم [2] برای مردم صحبت می کرد. امام حسین(علیه السلام) که در گوشه ای از مسجد نشسته بود، با شنیدن سخنان تناقض آمیز خلیفه از جایش بلند شد و با لحنی معترضانه فرمود: انْزِلْ ... عَنْ مِنْبَرِ أَبِی رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، لَا مِنْبَرِ أَبِیکَ؛[3] از
جاذبه ی معنوی برای دعا کردن
(رحمه الله) در همین باره، از امام صادق (عَلیهِ السَّلام) نقل می کند که: هَل تَعرفُونَ طُولَ البَلاءِ مِن قِصَرِهِ؟ قُلنا: لا، قالَ: إذا أُلهمَ أَحَدَکُمُ الدُّعاءَ عندَ البَلاءِ، فَاعلَمُوا أَنَّ البَلآءَ قَصِیرٌ؛ (11) آیا علامت طولانی بودن بلا را از کوتاه بودن آن می شناسید؟ عرض کردیم: نه. فرمود: هر گاه در هنگام بلا به شما الهام شد که دعا کنید، بدانید که بلا کوتاه خواهد بود. هم
دعا، نوعی اجابت است
که توفیق دعا عطا شده است، اجابت آن نیز عنایت شده است. حافظ! وظیفه ی تو دعا گفتن است و بس *** در بند آن مباش که نشنید یا شنید (4) درخواست توفیق دعا از خداوند امام سجاد (عَلیهِ السَّلام) به درگاه خداوند عرض می کند: 1. اَللّهُمَ اَجعَلنی أصَولُ بِکَ عِندَ الضَّرورَه وَ أسأَلُکَ عِندَ الحاجَهِ وَ أتَضَرَّعَ إِلَیکَ عِندَ المَسکَنهِ وَ لا تَفتِنّی بِالِاستِعانَه
عبرت گرفتن یک عالم از کارتون پینوکیو!
. فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ ، از این صراط مستقیم پیروی کنید و از راه های دیگر تبعیّت نکنید. تبعیّت، یعنی اطاعت عملی، با اعضا و جوارح. تبعیّت، یعنی نشان دادن اطاعت در افعال، آن هم نعل به نعل، یعنی وقتی می گویند: این پایت را بردار و آن طوری بگذار، بگویی: چشم، این پایت را آن طور بگذار، باز هم چشم و.... در مثال مناقشه نیست، اولیاء خدا تمثیل به طهارت می زنند و می
اقسام دعا
دارد. فضیلت در نزد خداوند- عزّوجلّ- به چه چیز است: فرمود: به قرائت قرآن به صورتی که نازل شده و دعا به درگاه خداوند- عزّوجلّ- به صورت درست، نه غلط؛ زیرا دعای غلط به درگاه خدا صعود نمی کند. باید توجه کرد که جمله ی: وَ دُعائِهِ اللهَ مِن حَیثُ لا یَلحَنُ. به منزله ی مدح دعای ملحون نیست، زیرا هر گاه کلمات دعا صحیح ادا شود، مقصود را بهتر ادا می کند و دنباله ی فرمایش امام جواد (علیهِ السَّلام) که
راز مشترک دو علامه در لزوم کسب اجازه از امام خمینی(ره)
) تهران (که مسئولیت آن بر عهده ی آیت الله دوست محمدی است) برگزار شد: ارتباط حضرتعالی با علامه طباطبایی از کجا شروع شد، چگونه بود و تا چه سالی ادامه پیدا کرد؟ بسم الله الرحمن الرحیم. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی. اللهم وفقنا لما تحب و ترضی و لا تکلنا الی انفسنا طرفه عین ابدا و اکفنا شر الجن و الانس من اعدائنا. با تشکر از حضرتعالی که محبت
بی اجازه آقای خمینی کاری نکنید
السلام) تهران (که مسئولیت آن بر عهده ی آیت الله دوست محمدی است) برگزار شد: ارتباط حضرتعالی با علامه طباطبایی از کجا شروع شد، چگونه بود و تا چه سالی ادامه پیدا کرد؟ بسم الله الرحمن الرحیم. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی. اللهم وفقنا لما تحب و ترضی و لا تکلنا الی انفسنا طرفه عین ابدا و اکفنا شر الجن و الانس من اعدائنا. با تشکر از حضرتعالی
درسهایی از سیره سیدالشهدا
محمدرضا سابقی - با بررسی زندگی امام حسین ابن علی(علیه السلام} به راحتی در می یابیم که ایشان همواره در پی صلح و سلامت جامعه بوده اند و بدان توصیه می نمودند.بنظر بتوان از پنج مؤلفه ی محوری برای حل موضوع مطروحه نام بُرد.امام(ع) می فرمایند :هر کس این پنج چیز را نداشته باشد از زندگی بهره ای نمی برد: عقل، دین، ادب، شرم و خوش خلقی.یعنی عدم این امتیازات منجر به شُرور خواهد شد. امام حسین (ع) در تبیین یکی
نگاهی به شعر دعبل خزاعی
، تاریخی، اعتقادی و غیره دارد، دو نکته برجسته از جهت مذهب شیعه نیز در آن به چشم می خورد: یکی اینکه امام رضا (علیه السلام) ضمن دو بیتی که به قصیده دعبل اضافه فرمود. (شرح آن قبلاً گذشت) از شهادت و دفن خود در طول خبر می دهد و به ظور حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و فرج اهل بیت (علیهم السلام) اشاره می کند. دیگر اینکه دعبل به صراحت سخن از خروج امام قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به میان می
نگاهی به شعر إبن الرومی
سازد. حناالفاخوری بدون اصالت دادن به موضوع سخن می گوید: بلی ابن الرومی منکر دین نیست و از گرایش شیعی و معتزلی برکنار نمی باشد، جز اینکه دین در عقل او مسکن دارد و نه در قلبش. (28) یعنی او را شیعه یا لااقل مسلمان در ناحیه عمل و عاطفه قلبی نمی شناسد. جرجی زیدان و عمر فروخ اصولاً به مذهب او اشاره نمی کنند. حسین الحاج حسن - استاد ادب و تمدن عرب دانشگاه لبنان - در کتاب اعلام فی الشعر العباسی
صندوقچه ای برای زائرین کربلا
امام صادق(ع) می گوید: خدمت آن حضرت رسیدم. در مصلای خود در خانه اش نشسته بود و پس از نماز با خداوند راز و نیاز می کرد. از جمله در دعا نسبت به زائران قبر بدن های خود را در این راه در معرض قرار می دهند... خدایا رحمت کن بر چهره هایی که آفتاب، رنگ آن ها را تغییر داده، صورت هایی که متوجه قبر اباعبدالله است، چشم هایی که در محبت ما اشک می ریزد... خدایا این جان ها و بدن ها را به تو می سپارم، تا کنار حوض
حیات عرفانی و اخلاقی علّامه طباطبایی
(ره) فرهیخته ای بود دارای عدل، تقوا، تواضع، ادب، زهد، احسان، قناعت، صفا، صمیمیّت، رأفت و دیگر فضایل قرآنی انسانی، زیرا وی عمری در خدمت قرآن کریم زندگی کرد و دربارة قرآن سخن گفت، نگاشت و نشر داد و بر این پایه، هم معارف قرآن در جانش مستقر شده بود و هم آثار قرآن مجید در سیرة آموزندة او به خوبی مشهود بود. هر آیه ای را که خدای سبحان در قرآن کریم نصب العین انسان کامل می داند، در سیمای این مرد بزرگ و
مجالس لهو و لعب از بی نمازی است/ نماز بهترین عامل نجات از انحرافات و روی آوردن به خدا است
. در روایات هم درباره خصوصیات دوست، مطالبی ذکر شده از جمله؛ امام صادق (ع ): دوستی با دیگران حد و شرایط دارد و هر که این شرایط در او باشد را می توان دوست نامید، این شرایط به شرح زیر است : ظاهر و باطن دوست یکی باشد، هر چه زینت تو حساب می آید، زینت او هم باشد و آنچه زشتی توست ، زشتی او هم باشد، اگر به ثروت و یا قدرت رسید، رفتارش با تو تغییر نکند، آنچه از دستش بر می آید برای تو دریغ نکند و
دختران چگونه می توانند از سویی شاد بپوشند و از سویی بدون تبرّج در جامعه حضور داشته باشند/ توجیه احادیث ...
فَالْحَسَنَاتُ تُثَابُ عَلَیْهِنَّ وَ النِّعْمَةُ تُسْأَلُ عَنْهَا ؛ امام صادق(ع): دختران، حسنه اند و پسران نعمت، برای حسنه پاداش خواهد بود و از نعمت سؤال خواهد شد.(3) 4- وَ قَالَ (ع) الْبَنَاتُ مِحْنَةٌ وَ الْبَنُونَ نِعْمَةٌ وَ اللَّهُ تَعَالَی یُعْطِی الْجَنَّةَ بِالْمِحْنَةِ لَا بِالنِّعْمَة ؛ امام صادق(ع) می فرماید: دختران مشقت و گرفتاری و پسران نعمت اند، خدای تعالی بهشت را به محنت
444 اصطلاح عربی مورد نیاز پیاده روی زائران در عراق
/> 418) هَله بیکُم یا زُوّاری هَلِه بیکُم آمدید ای زائرانِ من، خوش آمدید 419) یَا هَلْشایِلْ رایه وْ جایْ گاصِدنی ای آنکه پرچم به دست قصد دیدار مرا کرده اید 420) تِعْرُف رایَتَکْ بی مَن تُذَکِّرْنی؟ می دانی که پرچمت مرا به یاد چه کسی می اندازد؟ 421) بِلکطَعو چْفوفه وْ صاحْ اِدْرِکْنی به یاد آن دست بریده ای که فریاد
نویسنده و پژوهشگر ایرانی که 64 سال پیش به کابل سفر کرد
ادبیات ما به کلی بی بهره و حتی از سواد فارسی معمولی هم عاری اند اما در افغانستان بالعکس بسیار مهندس و طبیب و نظامی دیدم که کاملا از ادب فارسی بهره مند بودند. محمد ظاهرشاه پادشاه هنر دوست دانش پرور این کشور که من 3 بار شرف مصاحبت و هم نشینی با ایشان را داشته ام کتابخانه جالبی از بهترین نسخه های کتب فارسی گرد آورده و خود خوش نویس است و حتی از نقاشی قدیم (می ناتور) و تذهیب کاملا سررشته
همدلی و هم زبانی در کلام امام علی(ع)
نکوهش این فرهنگ ناپسند جاهلی ایراد کردند. از آنجا که در اواخر خطبه سخن از جنگ های امام با ناکثین و قاسطین و مارقین به میان آمده، علی(ع) در بخشی از این خطبه در تحلیل علل پیروزی و شکست ملت ها بر همدلی و وحدت تاکید کرده و می فرمایند: از کیفرهایی که بر اثر کردار بد و کارهای ناپسند بر امّت های پیشین فرود آمد درس گیرید و خود را حفظ کنید و حالات گذشتگان را در خوبی ها و سختی ها به یاد آورید و
چهارم محرم"در روز چهارم محرم،ابن زیاد مردم کوفه را در مسجد جمع کرد و سخنرانی نمود و ضمن آن مردم را برای ...
در روز چهارم محرم،ابن زیاد مردم کوفه را در مسجد جمع کرد و سخنرانی نمود و ضمن آن مردم را برای شرکت در جنگ با امام حسین علیه السلام تشویق و ترغیب نمود. عبیداللّه به منبر رفت و گفت: ای مردم! شما آل ابی سفیان را آزمودید و آنها را چنان که می خواستید، یافتید! و یزید را می شناسید که دارای سیره و طریقه ای نیکو است! و به زیر دستان احسان می کند! و عطایای او بجاست! و پدرش نیز چنین بود! و اینک یزید دستور داده است که بهره شما را از عطایا بیشتر کنم و پولی را نزد من فرستاده است که در میان شما قسمت نموده و شما را به جنگ با دشمنش حسین بفرستم! این سخن را به گوش جان بشنوید و اطاعت کنید.وی برای مردم شام نیز عطایائی مقرر کرد و دستور داد تا در تمام شهر ندا کنند که مردم برای حرکت آماده باشند، و خود و همراهانش به سوی نخیله حرکت کرد و حصین بن نمیر و حجار بن ابجر و شبث بن ربعی و شمر بن ذی الجوشن را به کربلا گسیل داشت تا عمربن سعد را در جنگ با حسین کمک نمایند. برخی از مورخین تعداد افرادی که به سپاه عمر بن سعد پیوستند را در 4گروه ذکر کرده اند که شامل: شمر بن ذی الجوشن با چهار هزار نفر؛ یزید بن رکاب کلبی با دو هزار نفر؛ حصین بن نمیر با چهار هزار نفر؛ و مضایر بن رهینه مازنی با سه هزار نفر؛ این نیروها تا روز عاشورا در سپاه عمر بن سعد حضور داشته اند.در برخی از اسناد تاریخی هم تعداد لشکریانی که به عمربن سعد ملحق شدند را بیست هزار نفر ذکر کرده اند. حر بن یزید ریاحی آزاد مرد کربلا حر بن یزید بن ناجیه ریاحی، جد او، عتاب ، ندیم نعمان بن منذر ( پادشاه حیره ) و پسر عمویش، احوص، شاعر و از اصحاب رسول خدا بود.حر از سران کوفه بشمار میرفت. عبید ا...ابن زیاد او رابرای رویارویی با امام حسین علیه السلام فرا خواند و با هزار سوار به سوی کاروان او فرستاد. حر اولین کسی بود که راه را بر امام علیه السلام بست و از ورود او به کوفه یا بازگشتش به مدینه جلوگیری نمود. حر علی رغم این که برای رویارویی با امام آمده بود، رفتارش خالی از ادب نبود و هنگامی که دید عمر بن سعد برای جنگ با امام حسین علیه السلام مصمم است، به کاروان حسینی ملحق شد، توبه کرد و در سپاه امام جنگید تا به شهادت رسید. در تاریخ آمده است: حر به امام حسین علیه السلام گفت: هنگامی که عبیدالله بن زیاد مرا به سوی شما روانه ساخت و از قصر بیرون آمدم، از پشت سرم صدایی شنیدم که می گفت: ای حر! شاد باش که به خیر رو می آوری. وقتی پشت سرم را نگاه کردم، کسی را ندیدم. با خود گفتم من به پیکار حسین علیه السلام می روم و این چه بشارتی است؟! هرگز تصور نمی کردم که سرانجام از شما پیروی خواهم کرد. (ابصار العین، صفحات 115 و 116) بعد از توقفگاه عقبه ، کاروان امام حسین یکسره تا منزل شراف رفت. هنگام سحر، امام به جوانان فرمان داد آب فراوان با خود بردارند و به راه بیفتند. نیمه های روز، همچنان که راه می رفتند، یکی از همراهان امام گفت: الله اکبر امام حسین علیه السلام فرمود: چرا تکبیر گفتی؟ عرض کرد: نخلستان دیدم. گروهی از اصحاب گفتند: به خدا سوگند، ما هرگز در این سرزمین، درخت خرما ندیده ایم. امام فرمود: پس چه می بینید؟ گفتند: به خدا سوگند آنچه می بینیم، تعداد زیادی اسب است. فرمود: به خدا من نیز همان را می بینم. آن گاه فرمود: اینجا پناهگاهی نداریم که به آن پناه ببریم؟ برخی از اصحاب گفتند: بله، داریم. توقفگاه ذوحسم سمت چپ ماست. اگر به آن جا برویم، تپه ای است که می توان از یک سو با این لشگر مواجه شد. امام به راه افتاد و اصحابش نیز به دنبالش به سوی ذوحسم رفتند. چیزی نگذشت که گردن اسبان نیز از دور پیدا شد. لشگریان ابن زیاد، چون دیدند کاروان امام حسین علیه السلام، راه خود را کج کرده است، آنان نیز راه خود را کج کردند و برای تصرف ذوحسم شتاب کردند اما کاروان امام زودتر به انجا رسید و آن را تصرف کرد. عصر شده بود و امام حسین علیه السلام و لشگر حر در راه کربلا در برابر هم قرار گرفته بودند. امام به سپاهش فرمود آماده رفتن شوند، آن گاه به منادی خود فرمود برای نماز عصر اذان بگوید. پس از نماز، امام حسین علیه السلام رو به لشگریان حر کرد و پس از حمد و ثنای خدا فرمود: اگر از خدا بترسید و حق را برای اهل آن بدانید، خداوند خشنود خواهد شد. ما خاندان محمد صلی الله علیه و آله هستیم و از اینها به فرمانروایی بر شما سزاوارتریم. اینها مدعی چیزی هستند که به ایشان تعلق ندارد و به زور و ستم در میان شما رفتار می کنند. اگر فرمانروایی ما را خوش ندارید و می خواهید درباره حق ما نادان بمانید و نظرتان چیزی غیر از آن است که در نامه هایتان به من نوشتید و فرستادگان شما به من گفتند، اکنون باز می گردم. حرّ گفت: به خدا سوگند، من نمی دانم این فرستادگان و این نامه ها که می گویی چیست؟ امام به یکی از یارانش فرمود: ای عقبة بن سمعان! آن دو خورجین را که نامه های ایشان در آن است بیرون بیاور. عقبه نامه ها را آورد و جلوی امام خالی کرد. حر گفت: ما از آن کسان نیستیم که این نامه ها را به تو نوشته اند. ما فقط دستور داریم که از وقتی تو را دیدیم، از تو جدا نشویم تا به کوفه نزد عبیدالله بن زیاد ببریم. امام حسین فرمود: این آرزویی بیش نیست و محال است من با تو نزد عبیدالله بروم. امام حسین علیه السلام پس از آن که نماز عصر را در ذوحسَمَ به جا آورد و با لشگریان حرّ احتجاج نمود، به اصحاب خود دستور داد: به سوی مدینه باز گردید. اما لشگر حر از بازگشت آنان جلوگیری کرد. حسین علیه السلام به حر فرمود: مادرت به عزایت بنشیند! از ما چه می خواهی؟ حرّ گفت: غیر از شما، هر کس از تبار عرب بود و چنین می گفت، من نیز می گفتم مادرش به عزایش بنشیند، ولی به خدا نمی توانم نام مادر تو را جز به نیکی ببرم. امام حسین فرمود: از من چه می خواهی؟ گفت: می خواهم شما را نزد امیر عبیدالله بن زیاد ببرم. فرمود: به خدا من همراه تو نخواهم آمد. حرّ گفت: من نیز به خدا سوگند، دست از تو بر نخواهم داشت. این سخنان سه بار میان امام و حرّ رد و بدل شد و سرانجام حر گفت: من دستور جنگ با شما را ندارم. اما دستور دارم از شما جدا نشوم تا با من به کوفه بیایید. اکنون که از آمدن به کوفه خودداری می کنید، پس راهی را در پیش بگیرید که نه به کوفه برود و نه به مدینه؛ و نه حرف من باشد، نه حرف شما؛ تا در این باره نامه ای به عبیدالله بنویسم. شاید خدا راهی پیش آرد که سلامت دین من در آن باشد و درباره ی شما مرتکب گناهی نشوم. اینجا بود که امام علیه السلام از راه قادسیه (که به کوفه می رفت) به سمت چپ حرکت کرد و حر و همراهانش نیز به دنبال او به راه افتادند. امام حسین علیه السلام پس از رویارویی با حرّ و لشگریانش و اصرار حر بر رفتن امام به کوفه نزد عبیدالله بن زیاد و اصرار سرسختانه امام بر بازگشت به مدینه، تصمیم گرفت راه سومی را پیش گیرد. بنابراین حرکت کرد و حر و لشگریانش نیز در پی او به راه افتاد. حرّ پیوسته به امام علیه السلام می گفت: ای حسین! به خدا سوگند اگر جنگ کنی، کشته خواهی شد! امام حسین می فرمود: مرا از مرگ می ترسانی؟ آیا گمان می کنید اگر مرا بکشید، کارهای شما رو به راه و خاطرتان آسوده خواهد شد؟ اشتباه می کنید! من در پاسخ شما همان چیزی را می گویم که برادر اوس به پسر عمویش گفت. آن هنگام که اوس می خواست به یاری رسول خدا برود و پسر عمویش او را می ترساند و می گفت: کجا می روی؟ کشته خواهی شد. اوس در پاسخش سه بیت شعر خواند: من می روم و مرگ برای جوان ننگ نیست، آن هنگام که نیتش حق باشد و در حال ایمان به اسلام بجنگد. و در راه مردان صالح و شایسته جانبازی کند و از نابودشدگان در دین جدا گشته، به گنهکاری پشت کند. پس در این صورت اگر زنده ماندم، پشیمان نیستم و اگر مردم، بابت تو که زنده خواهی ماند و بینی ات به خاک مالیده خواهد شد، سرزنشی بر من نیست. حر بن یزید با شنیدن این حرف ها دانست که امام حسین تن به کشته شدن داده ولی تن به خواری و تسلیم شدن به ابن زیاد نداده است. از این رو خودش را کنار می کشید و با همراهان خود می رفت تا اینکه حسین علیه السلام به منزل عذیب الهجانات رسید. حر بن یزید ریاحی هنگامی که دید سپاه کوفه در جنگ با حسین علیه السلام مصمم است، به عمر بن سعد گفت: آیا با حسین جنگ خواهی کرد؟ عمر پاسخ داد: آری، به خدا سوگند جنگی کنم که آسان ترین اتفاقش افتادن سرها و بریده شدن دست ها باشد. حر گفت: آیا پیشنهادش راضی تان نکرد؟ ابن سعد گفت: اگر به دست من بود می پذیرفتم، ولی امیر تو، عبیدالله، نپذیرفت. حرّ که دید ابن سعد در جنگ با امام علیه السلام مصمم است، عقب رفت و در کنار لشگر ایستاد. مردی از قبیله ی او به نام قره بن قیس به او گفت: امروز اسب خود را آب داده ای؟ حر گفت:نه. گفت: نمی خواهی بدهی؟ من نیز اسبم را آب نداده ام و اکنون می روم آبش دهم. حرّ از آن جا که ایستاده بود کناره گرفت و اندک اندک به سوی سپاه حسین علیه السلام رفت. مهاجر بن ادس (که در لشگر عمر سعد بود) به او گفت: ای حرّ می خواهی چه کنی؟ می خواهی حمله کنی؟ حرّ پاسخی نداد و لرزه اندامش را فرا گرفت. مهاجر گفت: به خدا کار تو مرا به شک انداخته است. من در هیچ جنگی تو را به این حال ندیده بودم. هرگز ندیده بودم این گونه از ترس جنگ بلرزی. اگر به من می گفتند دلیرترین مردم کوفه کیست، تو را نام می بردم. پس این چه حالی است که در تو می بینم؟! حر گفت: به خدا سوگند خود را در میان بهشت و جهنم می بینم و جهنم را بر نمی گزینم گرچه پاره پاره شوم و مرا بسوزانند. این را گفت و اسب خود را هی کرد و به حسین علیه السلام پیوست. حّر هنگامی که دید سپاه کوفه در جنگ با امام حسین علیه السلام مصمّم است، به سپاه حسینی پیوست و به امام گفت: فدایت شوم ای پسر رسول خدا! من همان کسی هستم که تو را از بازگشت به وطنت بازداشتم و همراهت آمدم تا تو را ناچار کردم در این سرزمین توقف کنی. گمان نمی کردم پیشنهاد تو را نپذیرند و به این سرنوشت دچارت کنند. به خدا اگر می دانستم کار به این جا می کشد، هرگز به چنین کاری دست نمی زدم. اکنون از کرده ام به سوی خدا توبه می کنم. آیا توبه من پذیرفته است؟ حسین علیه السلام فرمود: آری، خداوند توبه تو را می پذیرد. اکنون از اسب پایین بیا. حر گفت: من سواره باشم برایم بهتر است از این که پیاده شوم. می خواهم همچنان که بر اسب خود سوار هستم، ساعتی با دشمن برای یاری ات بجنگم تا کشته شوم. سخنان حرّ خطاب به سپاهیان یزید حرّ پس از آنکه به سپاه امام حسین علیه السلام پیوست و توبه کرد، در برابر لشگر عمر بن سعد ایستاد و گفت: ای مردم کوفه، مادرتان در سوگتان بگرید! این بنده ی صالح خدا را فرا خواندید و هنگامی که به سوی شما آمد، دست از یاری او برداشتید؟ شما که می گفتید در یاری او با دشمنانش خواهیم جنگید، اکنون رو در روی او ایستاده اید و می خواهید او را بکشید؟ راه نفس کشیدن را بر او بسته اید، از هر سو محاصره اش کرده اید و از رفتنش به سوی سرزمین ها و شهرهای الهی جلوگیری می کنید. حسین همچون اسیری است که در دستان شما گرفتار شده؛ نه می تواند سودی به خود برساند و نه زیانی را از خود دور کند. آب فرات را که یهود و نصاری و مجوس از آن می آشامند و سگان و خوک های سیاه در آن می غلتند، بر روی حسین و زنان و کودکان و خاندانش بسته اید، تا جایی که آنان از فرط تشنگی به حال بیهوشی افتاده اند. چه بد رعایت محمد صلی الله علیه و آله را درباره فرزندانش کردید! خدا در روز تشنگی محشر، شما را سیراب نکند! . ظاهرا حر با اذن امام حسین اولین فردی است که به میدان رفت و در خطابه ای مؤثر، سپاه کوفه را به خاطر جنگیدن با حسین توبیخ کرد. چیزی نمانده بود که سخنان او، گروهی از سربازان عمر سعد را تحت تاثیر قرار داده از جنگ با حسین منصرف سازد، که سپاه عمر سعد، او را هدف تیرها قرار داد. نزد حسین بازگشت و پس از لحظاتی دوباره به میدان رفت و با رجزخوانی، به مبارزه پرداخت و کشته شد. رجز او چنین بود: اضرب فی اعناقکم بالسیف انی انا الحر و ماوی الضیف اضربکم و لا اری من حیف عن خیر من حل بارض الخیف که حاکی از شجاعت او در شمشیر زنی در دفاع از حسین و حق دانستن این راه بود. حسین بن علی بر بالین حر رفت و به او گفت: توهمانگونه که مادرت نامت را حر گذاشته است، حر و آزاده ای، آزاد در دنیا و سعادتمنددر آخرت! انت الحر کما سمیتک امک، و انت الحر فی الدنیا و انت الحر فی الآخرة و دست بر چهره اش کشید.حسین با دستمالی سر حر را بست. پس از عاشورا بنی تمیم او را بیرون کربلا دفن کردند، همانجا که قبر کنونی اوست، جایی که در قدیم به آن نواویس می گفته اند. درباره فرزندان حضرت زینب (سلام الله علیها) در منابع تاریخی آمده است که عون و محمد فرزندان عبدالله بن جعفر بودند. این دو برادر به میدان آمده و هر یک جداگانه وفاداری خویش را تا مرز شهادت به امام زمانشان ابراز داشتند. ابتدا محمد در حالی که اینگونه رجز می خواند وارد میدان شد: به خدا شکایت می کنم از دشمنان قومی که از کوردلی به هلاکت افتادند. نشانه های قرآنی که محکم و مبیّن بود، عوض کردند و کفر و طغیان را آشکار کردند. جمعی از سپاه کوفه به دست او کشته شدند و سر انجام عامر بن نهشل تمیمی، جناب محمد را به شهادت رساند. بعد از شهادت محمد، عون بن عبدالله بن جعفر وارد میدان شد و این گونه رجز خواند: اگر مرا نمی شناسید، من پسر جعفر هستم که از روی صدق شهید شد و در بهشت نورانی با بالهای سبز پرواز می کند، این شرافت برای من در محشر کافی است. نوشته اند تا بیست تن را به درک واصل کرد، آنگاه به دست عبدالله بن قطنه طائی به شهادت رسید. منقول است حضرت زینب(سلام الله علیها) زمانی که هر یک از بنی هاشم(ع) به شهادت می رسیدند، به کمک سید الشهدا (ع) برای تعزیت می آمد، ولی هنگام شهادت این دو بزرگوار پرده خیام را انداخت و از خیمه گاه خارج نشد. شهدای کربلا، در پایین پای حضرت حسین (علیه السلام) مدفونند و به احتمال قوی این دو دلداده نیز در همانجا پروانه شمع محفل حائر حسینی هستند. البته در 12 کیلومتری کربلا بارگاهی کوچک منصوب به عون ابن عبدالله وجود دارد که ملجأ زائرین است. برخی را عقیده بر این است که این مرقد یکی از نوادگان امام مجتبی (علیه السلام) به نام عون می باشد. گردآوری وتنظیم:مجید کریمی ...
آیا امام حسین(ع) حج خود را ناتمام گذاشت
روز هشتم ذی الحجه معروف است به یوم الترویه . یکی از سؤالاتی که درباره حضرت سیدالشهداء(ع) در دهه اول ذی الحجه مطرح می شود این است که چرا امام حسین علیه السلام حج خود را در روز ترویه ناتمام گذاشت و مکه را ترک کرد. مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی به این شبهه پاسخ گفته است که در ادامه می خوانید: قبل از آن که به تحلیل تاریخی این پرسش بپردازیم، باید این نکته را متذکر شویم که از دیدگاه فقهی، این سخن مشهور که امام حسین علیه السلام حج خود را نیمه تمام گذاشت، سخن نادرستی است؛ زیرا امام در روز هشتم ذی حجه یوم الترویه از مکه خارج شد (1).در حالی که اعمال حجّ که با احرام در مکه و وقوف در عرفات شروع می شود از شب نهم ذی حجه آغاز می شود. بنابراین، امام اصولاً وارد اعمال حج نشده بود، تا آن را نیمه تمام گذارد. بله، مسلماً آن حضرت در هنگام ورود به مکه، عمره مفرده انجام داد و چه بسا در طول اقامت چند ماهه خود در مکه و احتمالاً در فاصله های مختلف، اقدام به انجام اعمال عمره کرده بود. اما انجام اعمال عمره مفرده، به معنای ورود در اعمال حج نمی شود. در برخی از روایات تنها از انجام عمره مفرده از سوی حضرت سیدالشهدا(ع) سخن به میان آمده است.(2) گرچه معروف و مشهور است و در برخی کتاب ها مانند الارشاد شیخ مفید آمده که حضرت حج خود را تبدیل به عمره کرد و طواف و سعی انجام داد و از احرام بیرون آمد چون نمی توانست حج خود را تکمیل کند. (3) ولی به نظر بعید می آید که آن حضرت به احرام حج محرم شده باشد چون کسی که می خواهد اعمال حج را انجام دهد علی القاعده روز هشتم یا روز نهم ذی الحجه محرم می شود و جهتی برای محرم شدن زودتر از موعد مقرر نیست. برای تایید این مطلب روایاتی در کافی نقل شده که به برخی از آنها اشاره می کنیم: عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ رَجُلٍ خَرَجَ فِی أَشْهُرِ الْحَجِّ مُعْتَمِراً ثُمَّ رَجَعَ إِلَی بِلَادِهِ قَالَ لَا بَأْسَ وَ إِنْ حَجَّ فِی عَامِهِ ذَلِکَ وَ أَفْرَدَ الْحَجَّ فَلَیْسَ عَلَیْهِ دَمٌ فَإِنَّ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ ع خَرَجَ قَبْلَ التَّرْوِیَهِ بِیَوْمٍ إِلَی الْعِرَاقِ وَ قَدْ کَانَ دَخَلَ مُعْتَمِراً .(4) از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: امام حسین(ع) قبل از روز هشتم ذی الحجه از مکه خارج شد در حالی که قبلا در ماه حج با احرام عمره، به قصد انجام عمره وارد مکه شده بود و عمره انجام داده بود. از این روایت بر نمی آید که حضرت حج خود را تبدیل به عمره کرده باشد. در روایت دیگر امام صادق(ع) فرمود: قَدِ اعْتَمَرَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ ع فِی ذِی الْحِجَّهِ ثُمَّ رَاحَ یَوْمَ التَّرْوِیَهِ إِلَی الْعِرَاقِ وَ النَّاسُ یَرُوحُونَ إِلَی مِنًی وَ لَا بَأْسَ بِالْعُمْرَهِ فِی ذِی الْحِجَّهِ لِمَنْ لَا یُرِیدُ الْحَجَّ .(5) امام حسین(ع) در ماه ذی الحجه عمره انجام داد و سپس در روز ترویه (هشتم) به سوی عراق حرکت کرد و کسی که نمی خواهد حج انجام دهد می تواند عمره انجام دهد. بله، مسلماً آن حضرت در هنگام ورود به مکه، عمره مفرده انجام داده و چه بسا در طول اقامت چند ماهه خود در مکه و احتمالاً در فاصله های مختلف، اقدام به انجام اعمال عمره کرده بود. اما انجام اعمال عمره مفرده، به معنای ورود در اعمال حج نیست و شاید وقتی که خبر دار شد که نیروهای مخفی یزید قصد ترور آن حضرت را در حرم دارند، تصمیم گرفت به سوی عراق حرکت کند آن زمان امام حسین(ع) برای انجام یک عمره دیگر محرم شد و آن را تکمیل کرد و از احرام خارج شد و در روز ترویه یعنی هشتم ذی الحجه به سوی عراق از مکه خارج شد. از نقطه نظر تاریخی بالأخره این پرسش باقی است که با وجود آن که یکی از علل انتخاب مکه، داشتن فرصت مناسب برای تبلیغ دیدگاه خود بود؛ چرا در این شرایط زمانی ویژه که اوج حضور حاجیان از سرتاسر نقاط مختلف در مکه، عرفات و منا است و بهترین فرصت تبلیغی برای آن حضرت فراهم آمده است ناگهان مکه را ترک کرد؟ به طور خلاصه می توانیم علل این تصمیم ناگهانی را چنین ذکر کنیم: 1- احتمال خطر جانی از برخی عبارات امام حسین(ع) که در مقابل دیدگاه شخصیت های مختلفی که با بیرون رفتن آن حضرت از مکه و حرکت به سوی کوفه مخالف بودند، ابراز شده چنین بر می آید که امام علیه السلام ماندن بیشتر در مکه را مساوی با بروز خطر جانی برای خود می دانست؛ چنانکه در جواب ابن عباس می فرماید: کشته شدن در مکانی دیگر برای من دوست داشتنی تر از کشته شدن در مکه است (6) نیز به عبداللَّه بن زبیر فرمود: به خداوند سوگند! اگر یک وجب خارج از مکه کشته شوم، برای من دوست داشتنی تر است تا آن که به اندازه یک وجب در داخل مکه کشته شوم. به خداوند سوگند! اگر من به لانه ای از لانه جانوران پناه برم، مرا از آن بیرون خواهند کشید تا آن چه را از من می خواهند، به دست آورند (7) نیز به برادرش محمد حنفیه، به صراحت از قصد ترور یزید در محدوده حرم امن الهی نسبت به جان خود سخن به میان آورد .(8) بالاخره در بعضی از متون به صراحت سخن از این مطلب به میان آمده که یزید، عده ای را همراه با سلاح های فراوان برای ترور امام حسین(ع) در مکه فرستاده بود. (9) 2- شکسته نشدن حرمت حَرَم در ادامه برخی از عبارات پیش گفته، تذکّر این نکته از سوی حضرت سیدالشهدا(ع) وجود داشت که نمی خواهد حرمت حرم امن الهی، با ریخته شدن خون او در آن شکسته شود؛ گرچه در این میان گناه بزرگ از آن قاتلان و جنایتکاران اموی باشد. آن حضرت این مطلب را در برخورد با عبداللَّه بن زبیر و به گونه تعریض آمیز نسبت به او که بعدها در مکه موضع گرفته و لشکریان یزید حرمت حرم را خواهند شکست به صراحت بیان می دارد. ایشان در جواب ابن زبیر می فرماید:. پدرم (علی علیه السلام) برای من نقل کرد که در مکه قوچی است که به وسیله آن حرمت شهر شکسته می شود و من دوست ندارم که مصداق آن قوچ باشم .(10) پی نوشت ها: 1٫ واقعه الطف، ص147 2 . وسائل الشیعه، ج 1، ص 246، کتاب حج، باب 7، ابواب العمره ج 2 و 3٫ 3 – شیخ مفید، الارشاد ج 2 ص 68 . 4و5- الکافی ج: 4 ص :536 6٫ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج 8، ص 159٫ 7٫واقعه الطف، ص 152٫ 8٫سید بن طاووس، لهوف، ص 82٫٫ 9٫همان،ص82٫ 10 . ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 546٫ ...
ضرورت و اهمیت عزاداری برای امام حسین(ع)
بحث عزاداری به چشم می خورد که آن را امری مستحب و پرفضیلت بر شمرده و برای آن اهمیت فراوانی قائل شده است. در اینجا برخی روایات را می آوریم که در چهارچوب عزاداری و گریستن آمده است: 1٫ پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به حضرت زهرا(علیهاالسلام) فرمود: در روز قیامت هر چشمی گریان است مگر آن چشمی که بر حسین گریسته. چنین فردی همیشه خندان خواهد بود و به نعمت های بهشتی بشارت داده می شود. 2