محاکمه مردی که سر از تن پسرش جدا کرد - حادثه 24
محاکمه مردی که سر از تن پسرش جدا کرد
سایر منابع:
سایر خبرها
مرد سالخورده به میز محاکمه رسید
تأکید می کند که نوید به خارج از کشور رفته است. احتمال می دهم پدرم از سرنوشت او خبر داشته باشد. با ثبت این توضیحات، پدر 80ساله آن مرد به نام اسد تحت بازجویی قرار گرفت، اما مدعی شد از سرنوشت پسرش اطلاعی ندارد. با این ادعا مأموران در روند تحقیقات خود با بررسی خانه پیرمرد لکه های خونی را در حمام و اتاق خواب کشف کردند که در آزمایشات انجام شده، مشخص شد متعلق به جسد مثله شده ای است که چند ماه قبل از
محاکمه مردی که با دستانش پسرش را خفه کرد
بخرد، گفتم نمی توانم پولی بدهم و از دستش خسته شده ام. دوباره داد و فریاد کرد و وسایل را شکست و من آن قدر عصبانی شدم که کنترل اعصابم را از دست دادم. در یک لحظه با او درگیر شدم و خفه اش کردم. من خیلی عصبانی بودم. نیم ساعت گذشت و من کنار جسد پسرم بودم. بعد با پلیس تماس گرفتم و موضوع را به همسرم هم اطلاع دادم. مرد میانسال گفت: من و خانواده ام آدم های آبروداری بودیم. 16 سال است که در وضعیت
اعترافِ پسر بدهکار به قتل پدر
نشانی هم است. امروز به دنبالش رفتم تا باهم به خانه خواهرم برویم و حتی بین راه شیرینی هم خریدیم. بعد از پدرم خواستم چند دقیقه ای داخل خودرو ام منتظر بماند تا من به خانه بروم و برگردم. او هم قبول کرد و من به داخل خانه رفتم اما وقتی برگشتم با جسد خونین پدرم مواجه شدم. گرچه پسر مقتول سعی داشت این جنایت را طوری نشان دهد که از سوی افراد ناشناس رخ داده است، اما در همان تحقیقات اولیه مدارک و شواهدی
جسد یک مرد جوان در شهرک غرب تهران کشف شد
داد که روز پنجم بهمن ماه امسال خواهر مقتول نزد پلیس رفته و مفقود شدن برادرش را اعلام کرده است. تحقیقات مقدماتی حاکی از این بود که مقتول بعد از خروج از خانه در ساختمان مخروبه زندگی می کرده اما هنوز معلوم نیست توسط چه کسی و با چه انگیزه ای به قتل رسیده است و تحقیقات در این باره همچنان ادامه دارد.
قتل پسر در سکوت خانه / اعدامم کنید
در تهران رخ داد. در این پسرجوان قربانی شد . عامل پس از جنایت دستگیر شد و عامل اعتراف کرد. رسیدگی به پرونده در دادگاه آغاز شد. به گزارش رکنا، رسیدگی به این پرونده از 24 بهمن ماه سال 98 آغاز شد .مرد 50 ساله ای به نام بهروز با کلانتری 138 فرجام تماس گرفت و از قتل پسر معتادش به نام مانی خبر داد. با این تماس ماموران کلانتری به خانه این مرد یافتند و با جسد پسرش روبه رو شدند .جسد
از قتل یک مرد در دامداری تا همسرکشی در فسا
خود و دیگر مراجعان، در تیراندازی متقابل، پسر جوان از پا درآمد. دستگیری اعضای باند سرقت مسلحانه خانه های کرمان سرهنگ یوسف سلیمانی فرمانده انتظامی شهرستان بم اظهار کرد: نیروهای پلیس آگاهی در زمینه کشف یک فقره سرقت مسلحانه منزل که طی چند هفته قبل در یکی از نقاط این شهر بم اتفاق افتاده بود با انجام تحقیقات پلیسی و اقدامات اطلاعاتی، چهار متهم مرتبط با این سرقت و مخفیگاه آنان را
خلیل و شهروز نامجو
در سال 1357 که انقلاب شد، 14 سال سن داشت. او از همان کودکی فعال و کاری بود و در هنگام تحصیل، نزد برادرش کار می کرد. حجم کاری او زیاد بود و روزی سه شیفت را کار می کرد و فقط حدود 4 ساعت از شبانه روز را می خوابید. شیفت اول کاری او، مدیریت کارگاه برادرش بود. در شیفت دوم روز، خلیل نامجو کار تأسیسات یک هتل را بر عهده داشت. او پس از مدتی کار کردن نزد برادرش، تصمیم گرفت که در کارگاهی به صورت
قاتل شوهر دخترخاله قصاص شد
مرد جوانی که به خاطر اختلاف مالی شوهر دختر خاله اش را با شلیک گلوله به قتل رسانده بود در زندان رجایی شهر کرج قصاص شد. به گزارش جوان، شانزدهم آبان سال 96 بود که مأموران کلانتری 179 خلیج فارس با تماس تلفنی کارکنان بیمارستان فیاض بخش از مرگ مشکوک مرد جوانی باخبر و راهی محل شدند. مأموران پلیس روی تخت بیمارستان با جسد مرد 32 ساله ای به نام ساسان روبه رو شدند که با شلیک چند گلوله به پهلویش
افشای هویت مقتول در خانه مخروبه
مهم ترین اخبار حوادث و توصیه پلیسی امروز (چهارشنبه سیزدهم بهمن ماه سال 1400) را می توانید در این بسته خبری مشاهده کنید. آخرین آمار مبتلایان کووید-19 مجموع آمار مبتلایان قطعی در کشورمان به 6 میلیون و 446 هزار و 404 تن رسید. بیشتر بخوانید افشای هویت مقتول در خانه مخروبه جسد مرد جوان 7 روز پس از ناپدید شدنش در حالی پیدا شد که تیم جنایی در بررسی اطراف محل
درام کارآگاهی نم کشیده!
گیرد اما نشان می دهد که این فیلمساز هنوز با روزهای اوج خودش فاصله دارد. آنچه پیداست، مرد بازنده در فاصله کمی پس از زخم کاری ساخته شده است. چون اغلب بازیگران و فضاهای این فیلم با آن سریال مشترک است. داستان فیلم مرد بازنده درباره یک سرهنگ اداره آگاهی به نام احمد خسروی با بازی جواد عزتی است که مسئولیت حل معمای قتل یک جوان در جاده ای جنگلی در شمال را به عهده می گیرد. خسروی که در زندگی خانوادگی اش نیز
هنر را فقط در تهران نبینید/سوژه مهم ترین بخش فیلم است
، وقتی من بچه بودم برادرم به من نقاشی کردن و عکاسی را آموخت و بزرگ ترین تراژدی زندگی من که عجین با شعر و ادبیات بود و راز و مرز واقعیت و هنر مرا افسون کرد، لحظه ای بود که خبر شهادت برادرم را به ما دادند و پدرم در ایوان خانه تنها زیر لب زمزمه می کرد: خون ریخت به کام کودکی چند برچید بساطی مادری را... فرزند مگر نداشت صیاد (شعر آشیان ویران مرحومه پروین اعتصامی) پدرم شکار می رفت و از
فهرست بلندبالای افرادی که با خواهر شاه رابطه نامشروع داشتند
نشود که پرداخت نشد. اشرف به هیچ چیز بیش از مرد و پول علاقه نداشت این ها همه یک صدم ماجراهای اشرف نیست و تنها عمده ترین مواردی است که اکنون در ذهن دارم. در زمینه مالی نیز کارهای عجیب اشرف دست کمی از مسائل جنسی او نداشت. او به هیچ چیز بیش از مرد و پول علاقه نداشت و در این راه تا بدان جا رفته بود که علناً سر برادرش (محمدرضا) کلاه می گذاشت. اشرف رسماً پول می گرفت و شغل می داد، از
بی محلی پژمان جمشیدی به عباس جمشیدی فر ستاره سریال جوکر در جشنواره فجر + فیلم
از نزدیک ببینم. شاید چون کم دیده می شدند. هدیه تهرانی؛ و پیمان قاسم خانی. خانم رهنما به من گفتند من می خواهم شما را یک شب دعوت کنم منزل مان تا با همسرم آشنا شوید چون همسرم پرسپولیسی است و فوتبالیست ها را خیلی دوست دارد. من هم که می دانستم ایشان همسر پیمان قاسم خانی هستند، خیلی خوشحال شدم و از خدا خواسته قبول کردم. بعد با دعوت به خانه آنها رفتم. فکر کنم یک نفر هم با من بود. اگر اشتباه نکنم برزو
9 مدافع حرم زیر یک سقف!
کردیم. آقای سیفی می گفت به این غذا بده که زود پایش خوب شود؛ پای گوسفند برایش می آورد، پای گاو می آورد، دل و جگر برایش می آورد، ماهی می آورد، غذای زخمی جدا بود. یک ماه تقریبا در خانه ما ماند. بعد آقای سیفی این هفت نفر را برد به مشهد در خانه مادرم؛ بعد رفتند زیارت و این طرف و آن طرف و پس آورد به تهران. گفت حالا که پایش خوب شده می روم کارگاه پسرعمه اش تحویلش می دهم؛ مهدی خشنودی را برد در
شهیدی که چراغ راه پدر شد
خواهرشوهرش را که من بودم به آنها معرفی کرد و این وصلت صورت گرفت و من به تهران رفتم. هر دو کم سن و سال بودیم. من متولد 30 و همسرم متولد 29 بود. یک سال و نیم بعد از ازدواج صاحب فرزند شدم که چون در محرم به دنیا آمد نامش را حسین گذاشتیم. حسین که یک سال و نیم داشت، از پدرش جدا شدم، چون کار نمی کرد و سربار خانواده اش بود! حسین آقا چه روحیاتی داشت و قبل از اعزام به چه کاری مشغول بود؟ حسین دانش
اعتراف به کشتن پدر به خاطر بدهی میلیاردی
باشگاه خبرنگاران جوان – شامگاه بیست وهفتم دی امسال جسد مرد 60ساله ای که از ناحیه سر با شلیک گلوله به قتل رسیده و آثار ضربه های چاقو روی بدنش بود، در خودروی پارک شده پژو206 پسرش دریکی ازخیابان های محله ستاری در غرب تهران پیدا شد. پسر مقتول در تحقیقات گفت: قصد رفتن به خانه خواهرم را داشتیم. پدرم داخل خودرو نشسته بود و من برای برداشتن مدرکی به داخل خانه برگشتم. وقتی به داخل خودرو برگشتم متوجه
شاگرد مدرسه عابدزاده در جبهه انقلاب اسلامی
الاسلام و المسلمین سید مهدی طباطبایی که بعد ها با پسرهایش هم کلاس شدم. در همین روضه های خانگی بود که عکس امام (ره) را دیدم و با امام خمینی (ره) آشنا شدم. عکسی سیاه و سفید که چندان کیفیتی هم نداشت. درس خوانده مدرسه عسکریه سیدمحمد طبق خواسته پدرش درسش را در مدرسه عسکریه مرحوم عابدزاده شروع می کند. ناگفته نماند که پدرش هم درس شهید مطهری بوده، اما لباس روحانیت بر تن نکرده و به سمت
پدر بی رحم سر پسرش را برید و جسدش را تکه تکه کرد / در تهران رخ داد
در تهران رخ داد. در این یک مرد به قتل رسید. عامل دستگیر شد. رسیدگی به پرونده در دادگاه آغاز شد. عامل اعتراف کرد. جسد مقتول پس از فرزندکشی به سطل زباله انداخته شد. به گزارش رکنا، ظهر 22 مرداد ماه سال 99 به ماموران کلانتری 160خزانه خبر رسید نیم تنه خونین یک مرد در سطل زباله پیدا شده است. مرد ضایعاتی که در حال گشتن در سطل زباله بود نیم تنه یک مرد را که داخل کیسه های نایلونی پیچیده بود شده
شلیک گلوله به سر مرد ثروتمند تهرانی / راز جنایت خانوادگی فاش شد
به گزارش خبرنگار جنایی رکنا، ساعت 10:30 شامگاه دوشنبه رسیدگی به مرد ثروتمند تهرانی در دستور کار مصطفی واحدی بازپرس کشیک قتل پایتخت قرار گرفت. جسد مرد 60 ساله تهرانی در نزدیکی خانه پسرش واقع در اتوبان ستاری تهران در حالی کشف شد که روی صندلی کنار راننده در خودرو پسرش به قتل رسیده بود. پسر مقتول در اظهارات اولیه به بازپرس گفت:"مقداری شیرینی خریده بودیم و با پدرم قصد داشتیم به
قتل پدر به خاطر توجه به همسر دومش
. وی ادامه داد: شب حادثه وقتی باهم به مقابل خانه ام رفتیم، دوباره از پدرم خواستم بدهی مرا بدهد و به او گفتم که گرفتار شده ام، اما پدرم قبول نکرد، بنابراین عصبانی شدم و باهم درگیر شدیم. وقتی درگیری ما بالا گرفت با اسلحه ای که مدتی قبل از مرد دستفروشی خریده بودم، تیری به سرش شلیک کردم، اما فوت نکرده بود، بنابراین از ترس با چاقو ضرباتی به او زدم و بعد با صحنه سازی موضوع را به پلیس خبر دادم. متهم در پایان گفت: پول نزول مرا بدبخت کرد و الان هم که قاتل پدرم شده ام و امیدوارم خانواده ام مرا ببخشند. متهم در ادامه برای تحقیقات بیشتر در اختیار کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی قرار گرفت. ...
ابعاد جدید یک پرونده جنایی شوم؛ جنایت هولناک جسد شعله ور | متهم به خواهرکشی راز جنایت را فاش کرد
کوچکم و مادر 80 ساله ام از راه رسیدند و جسد را با یک پراید تاکسی اینترنتی به خیابان ارشاد بردیم. آنجا من ظرف 4 لیتری بنزین را روی پیکر خواهرم ریختم و کنار فضای سبز به آتش کشیدم اما چند روز بعد هم دستگیر شدم و... در پی اعترافات این زن 45 ساله، بی درنگ کارآگاهان وارد عمل شدند و برادر و مادر متهم به قتل را نیز دستگیر کردند. هنوز بررسی های تخصصی در این باره ادامه داشت که روز گذشته معصومه
انقلاب در نوجوانی محمد جمال و ناصر
شود. محسن هم یاد یکشنبه خونین مشهد می افتد و برمی گردد به آن روز ها و تعریف می کند: من و ناصر در راهپیمایی های بسیاری شرکت می کردیم، اما یکشنبه 10 دی 1357 من با دوستانم به تظاهرات رفته بودم و ناصر از تظاهرات و درگیری های شدید روز گذشته اش مقابل استانداری اطلاعی نداشت و باوجود حکومت نظامی، راهی خانه دایی مان در عشرت آباد شده بود. برادرم متوجه شده بود که دایی مان منزل نیست و برای گرفتن نفت رفته است
ماجرای سارق مرده ای که زنده بود
روز بعد که به مقابل خانه اش رفتم، با دیدن اعلامیه فوت او شوکه شدم. روی در و دیوار خانه آن ها بنر تسلیت چسبانده بودند و عکس مهدی روی اعلامیه ها بود. پس از پرس وجو متوجه شدم که او با یکی از دوستانش به شمال رفته و هنگام شنا غرق شده است. باورکردنی نبود و من تا مدت ها خجالت می کشیدم که از خانواده اش سراغ طلبم را بگیرم اما پس از چند ماه به سراغ برادرش رفتم و موضوع طلب صد میلیونی ام را مطرح
فاجعه، “خواننده جوان” در جنوب تهران به قتل رسید!
های مقدماتی دست داشتن در قتل را انکار کرد. با این حال تحقیقات در این باره ادامه پیدا کرد. ماموران در این مرحله به تحقیق از پسر 9ساله مقتول پرداختند. او درباره روز حادثه گفت: آن روز وقتی به خانه برگشتم مادرم تنها بود و گفت پدرم از خانه بیرون رفته است. دستانش خون آلود بود و چند لکه را پاک می کرد. وقتی درباره خون ها پرسیدم گفت که دستم را چاقو بریده است. در این شرایط مأموران به
سارق مسلح برای خودش مجلس ختم گرفت!
نمی میری؟ اول از حرفش تعجب کردم اما همین موضوع باعث شد تا نقشه مرگ ساختگی را اجرا کنم. با دوستم راهی یکی از شهرهای شمالی شدیم و بعد هم دوستم تنها برگشت و به دروغ مطرح کرد که من در دریا غرق شده ام و جسدم پیدا نشده است. با این سناریو، خانواده ام مراسم ختم برای من گرفتند و من هم راهی تهران شده و با چهره ای جدید، زندگی تازه ای را آغاز کردم. با اعتراف مرد جوان، با توجه به اینکه محل ارتکاب
شروع جشنواره با یک فیلم مردمی
ادامه کار روی پرونده قتل بازداشته می شود؛ اما او مثل هری کالاهان و مک کلود و این آخری ها، جو دیک در فیلم چیزهای کوچک ، خودش با دغدغه های مخصوصی که دارد، سرخود به دنبال ادامه پرونده و رازگشایی آن رفته و به همان عناصر ریز و کوچکی برای حل معما، می پردازد که جو دیک روی آنها متمرکز می شد و اگرچه دیک به جایی نرسید اما احمد خسروی می رسد اگرچه مشکلاتی هم با خانواده خود یعنی تنها دختر و به خصوص تنها پسرش