شعرهایی که برای سهراب سپهری نیست! - بانی فیلم
شعرهایی که برای سهراب سپهری نیست!
سایر منابع:
سایر خبرها
سهراب سپهری در آینه تماشا
می تابد و گوهری که ناپیداست و همگان توان دیدنش را ندارند، اما توانسته با تابشش چشم پیامبران را خیره کند . دیدن در این شعر در جریان است، از همان آغاز که شاعر به تماشا سوگند می خورد، در واقع دیدن را به جریان انداخته است تا آنجا که می گوید: هر که در حافظۀ چوب ببیند باغی صورتش در وزش بیشۀ شور ابدی خواهد ماند می گوید تو باید آنقدر عمیق تماشا کنی که از دیدن تکه چوبی به
آیا سهراب سپهری در شعر وام دار سعدی است؟
پرسیدم: دل خوش سیری چند؟ پدرم نقاشی می کرد تار هم می ساخت، تار هم می زد خط خوبی هم داشت باغ ما در طرف سایه دانایی بود باغ ما جای گره خوردن احساس و گیاه باغ ما نقطه برخورد نگاه و قفس و آیینه بود باغ ما شاید قوسی از دایره سبز سعادت بود میوه کال خدا را آن روز می جویدم در خواب آب بی فلسفه می خوردم توت بی دانش می چیدم تا اناری ترکی برمی
رزمندگان سنگر شعر
شهدا و جایگاه آنان در بهشت برین اشاره می کند و چنین می سراید: تو در بهشت هستی؛ در لابه لای لطافت شکوفه های سرزمینم؛ در خنده گنجشک های نغمه سرا؛ در رنگ زمین؛ در نسیم روح بخش؛ در سبزی مژگان زیبایت؛ در خواب آلودگی شب؛ در زیبایی سپیده دم و بوی یاسمین. از شاخصه های اصلی ادبیات پایداری و مقاومت، وحدت و انسجام ملی است. صدیقه وسمقی، شاعر فلسطینی که اشعارش سرشار از روح حماسی و دینی است، خود در
خدا کند که فلسطین ز غم شود آزاد + فیلم
دد و دیوان لرزید باز با نام تو و تیغ و دم حیدری ات قلعه خیبری، از عرش طوفان لرزید باز هم دست تو بود آتش بر خرمن ریخت باز حلقوم تو زد نعره و میدان لرزید اینکه طوفان بلا در شب دشمن پیچید موج تکبیر تو زد صیحه و شیطان لرزید سروده: حسین اسرافیلی خدا کند که به دل ها قرار برگردد ز جاده های سحر، آن سوار
این جا به رسم پیغامبری، کلام اعجاز می کند
به گزارش سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، وارد سالن اشراق که می شوی، جمعی را می بینی که با کلامشان در حال اعجاز هستند تا پیغامبری کنند برای آدمیت، در عصر امروز! همان هایی که قلبشان رقیق تر و روحشان گویاتر از ماست: شاعران! عصرانه ای دارند دور هم از جنس ادب و مقاومت با نوشیدنی هایی از نم اشک گوارا برای آسمانیان... این جا همان جاست که قصیده، رباعی، سپید، غزل حتی
چه کسی برای این دختر بچه فلسطینی پدر و مادر می شود؟
همچنان دلم غش می رفت برای داشتن یک خواهر و برادر. از وقتی دست چپ و راستم را تشخیص دادم، پدر و مادر از این دکتر به آن دکتر رفتند و آخر هم نشد که نشد. یادم می آید یکبار به پدر گفتم: من دوستی ندارم. احساس تنهایی می کنم. پدر گفت: انسان همیشه تنهاست! اما یادت باشد خدا همیشه با ماست. از رگ گردن هم نزدیک تر... شاید خبر نداشتم اما حالا می دانم انسانِ خوشبخت و ثروتمندی بودم. یک شب مانند همه شب
عصر شعر جاء نصرالله برگزار شد
به سر ایستاده ایم هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق / ما عاشقیم و زنده اگر ایستاده ایم فاطمه عارف نژاد: تمام پنجره های ده آشنای تواند / چکاوکان همه دیوانه صدای تو اند ستاره و سحر و ماه با تو همسایه / درخت و چشمه و گل اهل روستای تو اند هزار قطره باران در صف بارش / هنوز در طلب بوسه بر عبای تو اند بدون بودنت ای کوه گریه هم سخت است
این میهمانان ویژه روسی برای زمستان گذرانی به شمال ایران می آیند
می آید. از کوه های بالادست. به کجا می رود؟ می رود تا که به دریا برسد. کدام دریا؟ خزر در چند قدمی شهر؛ شهری که در آن از آبیِ آسمان خبری نیست. اینجا آسمان همواره پوشیده از ابر است و آبستن باران. سفیدی یکدستی که دارد سخاوتش را به رخ می کشد. اینجا گاه و بیگاه باران می آید، اول نم نم، کمی که می گذرد شرشر! وقت باران، هر از گاهی صدای رعد و برق هم از این سو و آن سوی شهر می آید، غرّشی بلند و
یک ساندویچ خانوادگی با چاشنی عشق!
غریبی می گوید: اما قرار گذاشتیم عدالت هم برقرار باشه! سر تکان می دهم و جواب می دهم: خب با این حساب نوبت شماست. این قول و قرار از همان روزهای اول زندگی مان همراه ماست. اینکه چون هردویمان شاغلیم! تمام کارهای خانه را با هم تقسیم کنیم. البته نوبت هم نگذاشتیم که اگر یکی از ما روزی حال و حوصله نداشت این کار تبدیل به عذاب برایش نشود. قول و قراری که حالا بعد از یک سال تبدیل به یک عادت شده. عادتی
آرمانِ عزیز پا درمیانی کرد/ روایت یک دیدار و تحقق آرزوی دختر دهه هشتادی
. گذشته و حال و آینده یادم رفت؛ انگار خستگی و حسرتِ تمام عمرم از دلم پاک شد و از جانم درآمد. خرم آن لحظه که مشتاق(بعد از سال ها فقط حسرت خوردن و انتظار کشیدن، درست در لحظه ای که لبه پرتگاه سقوط ایستاده و شک به جان دل و عقلش افتاده) به یاری برسد. آن لحظه حسرت می خوردم که چرا فقط دو چشم دارم. به قول شاعر(و با اندک تغییر)، کاش من همه بودم، با همه چشم ها، تو را نگاه می کردم... . کاش یک جفت
مسعود کیمیایی: من به این انقلاب بدهکارم
مربوط نیست علی مفتش کارمند آگاهی با هشت سر عائله در رابطه با حشیش و فروش و مشتریان معتادش... جوونای بیکار قالپاق دزد و دختر فراری ده که تو شهر زن فروش ها دنبالش هستن به ما مربوطه. بگردیم موسیقی بعد از انقلاب را پیدا کنیم که حرکتی ایرانی داشته باشد از کاشی کاری و قالی بافی و رزمندگی و حافظ و فرخی و یزدی جدا نباشد. شعر ترانه ها از تو رفتی این طور شد و... چشمات اگه رنگ شب باشه
زیباکلام: دروغ است که می گویند آیت الله هاشمی باعث ادامه جنگ شد /احمدزاده: اعراب نمی توانند با اسرائیل ...
بعد آنان هم اقداماتی کردند. حدود یک ماه و نیم بعد خواهر آیت الله صدر را گرفت. صدام شروع به نطق کشیدن کرد زیرا همان اول فهمید باید نطق همه را بکشد. برای همین آن شو برای ما خیلی رعب آور است. یعنی بعد از 50 سال، چند است؟ 46 سال. بعد از 46 سال، آن صحنه ای که صدام نشسته، سیگار برگ می کشد و یک به یک اسامی را می خوانند چقدر ترسناک است. یعنی یک سناریوی کاملا مافیایی پدرخوانده نوشته
او آبی بود بی هیچ غبار و گرفتگی | یادی از سهراب سپهری، شاعر و نقاش معاصر
است. اما او آدم یکجا نشستن نیست. شاگرد آرام دوران دانشجویی و استاد دوست داشتنی سال های تدریس، امروز هست و فردا نیست. یک روز سر از آمریکا در می آورد، یک روز می رود فرانسه، برمی گردد ایران و باز هوای ژاپن می زند به سرش. یک صبحی بیدار می شود فیلش یاد هندوستان می کند و با این تفاصیل، مثل یک پرنده مهاجر، از کوچی به کوچی، در جریان است. زن، مفهوم لطیف و محترم و شاعرانه ای در جهان سهراب است. عین
نگاهی به موفقیت های سهراب در نقاشی خواهیم داشت
سپهری نقاش و سیر تطور او در نقاشی پرداخته است: سهراب سپهری، متولد مهرماه سال 1307، از معروفترین نقاشان و شاعران معاصر ایران است. سپهری از هنرمندان نوگرای ایرانی است که اولین نمایشگاه خود را در سال 1324 در گالری سیحون برگزار کرد و نخستین مجموعه شعرش با نام در کنار چمن یا آرامگاه عشق در سال 1326 منتشر شد. اگر چه آشنایی با نیما یوشیج بر روحیه ی شعری سهراب تاثیر فراوانی داشت
واکنش سریع به شهادت سید مقاومت و دومین وعده صادق
خونریز، نصرالله حسین آمد به بالین تو این ساعت گوارایت تو و دیدار یار و گریه یکریز، نصرالله خودت را سال ها مجبور قید زیستن کردی! چه شد یکسو نهادی جامه پرهیز، نصرالله! از این پس، ضاحیه در حاشیه هرگز نخواهد ماند که قلب ماست بیروت شهادت خیز، نصرالله! در برنامه ویژه گروه هندیران نیز شاعران مختلفی چون نغمه مستشارنظامی، کمیل کاشانی
فیلم در آغوش درخت نماینده ایران در اسکار
وجود دارد، از یک سر دیگرش خیانت عین دودی متعفن می پیچید توی فیلم. بعد از سالها دل کندن از آب وهوای فیلمهای ایران و فقط طنز دیدن، حالا در آغوش درخت ، انگار یک عطر دیگری دارد. وقتی دوستم گفت یک فیلم ایرانی پیدا کرده که به درد من می خورد، باور نکردم. فیلمهای ایرانی این سالها همه شان حالم را بد می کرد. همان صحنه اول به دوم نرسیده...امید را می کشت! از سرکنجکاوی رفتم و پوسترش را دیدم. یک درخت
درخت ها چقدر چشم دارند
پرسش های رویداد امروز را می خوانیم: پوریا منصوری نیا، شاعر و نویسنده *پوریا منصوری نیا را چقدر می شناسید؟ شناخت ما نسبی است. مثل حدس زدن آنچه در یک اتاق تاریک است. انسان ها غیرقابل پیش بینی هستند جز آنهایی که از خارج شدن از جهان امن خود می ترسند. آنهایی که خود را به کارهای کم دردسر یا بی دردسر عادت داده اند. شناخت من هم نسبت به خودم نسبی است. خودم را رها کرده ام
باز هم 17 مرداد دیگری و من دوباره با خودم زمزمه می کنم: باز غم نامه به بیگانه چرا بنویسم؟
؛ خبرنگاری هر چه باشد با گوشت و خون ما آمیخته شده مانند فرزندی که زاییده ذهن ماست به آن عشق می ورزیم و تا پای جان در راه رسالت خویش می ایستیم. بقول حافظ خوش کلام؛ ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق // گفتم ای خواجه عاقل هنری بهتر از این حس ختام نوشتار امسالمان چنین باشد که خبرنگاران بعنوان صاحبان اصلی فکر و قلم با تمام توان و قدرت کامل در راستای اطلاع رسانی، حق گویی
شعرخوانی شاعران حوزه ایران فرهنگی به مناسبت وعده صادق دو/ از نو تماشا کن بلندی های جولان را
تلاویو رسید ما پشت سرش دست خدارا دیدیم نگین نقیبی امروز هوای شعرهایم تازه است مِهر وطنم به دل چه بی اندازه است جمهوری اسلامی ایرانِ عزیز نام خوش تو همیشه پر آوازه است آسیه مرادپور این بارش انتقام سخت است آری پا را ز گلیم خود برون نگذاری بارید، لب خشک فلسطین گل داد می بارد اگر قصد جنایت داری
شب چلّه و خاطرات زردشت بانو از خُبار و شادابخت
. خیلی سرزنده بود. زندگی بخش و شادی بخش بود. تو مسیرش چهار آسیاب را می چرخاند. نام آن ها را چنین به یاد دارم: زینبیه (زینبی)، کلانتری، کُلو، تکیه. این آسیابها، یادبود های خواهرم بودند. سال های سال آن ها را چرخانده و چرخانده بود، اما فغان از دست مردم این دوره و زمانه، حتی یکی را برای یادگاری نگه نداشتند. مردم این دوره و زمانه چه بی
زندگی و زمانه سیداشرف، شهاب نی ریزی
شماره از نی تاک به زندگی و زمانه و اشعار شهاب از بزرگترین شعرای نی ریز پرداخته ایم. در این راه ابتدا نگاهی می کنیم به زندگی و سپس اشعار شهاب و پس از آن به بازمانده هایی از بنای خانه باشکوه شیخ الاسلام نی ریز اشاره می کنیم که تا چند سال پیش برجای بود و اکنون نشانی از همان ها نیز نداریم. دو نوشتار آخر حاصل پژوهش های گسترده جناب آقای دکتر مختار کمیلی است که خود نیز به تصحیح و چاپ دیوان این
رمان نوجوان جدی در بازار نمی بینم/ نمی خواستم نمادین بنویسم
زیبای شیراز، سعدی را شاعر کرده است. در رمان پیری می آید این بیشه را مثل همان بوستان سعدی در شیراز همانند می کند؛ به طوری که هر درختی را از جایی به این باغ می آورد. صاحب این باغ خواسته این باغ را تهیه کند که منبع شاعران باشد. استفاده از این نمادها و کهن الگوها و اساطیر در آثار نوجوان امروز کم است. در آثار خارجی به وفور دیده می شود: مثل قهرمانان المپ. بچه ها با خدایان و نیمه خدایان و قهرمانان خارجی
داستان شنیدنی نی ریز
10 سال از آن زمان می گذرد. هنوز هفته نامه عصر نی ریز منتشر می شد که گاه و بیگاه در تحریریه نوشته هایی بیشتر شعر از یک همشهری ناشناخته به دستمان می رسید که نام فضل اله اشتیاقی را بر خود داشت. اشعار آنچنان قوی نبود که قابلیت انتشار بیابد، اما ویژگی هایی داشت که عجیب می نمود. اول حجم بالای آن ها بود که گاه به 50-60 صفحه A4 با طلق و شیرازه می رسید. دوم دستخط آن بود. اشعار را با درشت نیِ خوشنویسی می
از شر روزمرگی به کتابخانه پناه می برم
خون پالایی که من هر شب در خواب های پریشانم می بینم. من راهی شده ام رستم. سوار بر مرکبی از نسل رخش تو... دست نگه دار رستم، خنجرت را غلاف کن. زیر یک سقف زیر یک سقف اثر ناهید کهنه چیان همه برگشتند و نگاهم کردند، جز المیرا که همان طور خرامان... خرامان... گذشت. به خود که آمدم، دویدم و خودم را به المیرا نه فرخنده رساندم. آن قدر سایه به سایه اش رفتم تا نشانی خانه
افتخار می کنم زادگاهم نی ریز است
همان مدرسه ای که در خانه مشیر مستقر بود به این مکان جدید منتقل شد. ما اولین دانش آموزان این مدرسه نوساز بودیم. ایشان با همت بلندش باغ ثمری اش را وقف مدرسه کرد. او بزرگترین خدمت فرهنگی را به نی ریز نمود. آن موقع اگر کسی می خواست درخت ثمری اش را ببرد مثل این بود که بخواهد سر فرزندش را ببرد؛ چون منبع درآمد مردم باغداری و کشاورزی بود. آن سال نیمکت ها و وسایل مدرسه را خودمان از منزل مشیر به مدرسه جدید
گفت وگو با غلامحسین سالمی، ویِت کُنگ مجله فردوسی درباره جلال، سعید راد، پرسپولیس و خودش!
، آمدم، تو آمدی رفتی آه . این ها شعر نیست. اصلا چیزی نیست. نمی دانم، شاید من اشتباه می گویم. در این سال ها می توانید مهدی اخوان ثالث دیگری نشان دهید؟ با سپهری اخت نبودم اما می توانید یک سهراب سپهری دیگر نشان دهید؟ می توانید حمید مصدق نشان دهید؟ و می توانید شاملو نشان دهید، می توانید فروغ نشان دهید، آیا می توانید سپانلو نشان دهید؟ نمی شود نیست. با تأکید می گوید شاعر و نویسنده و هنرمند نمی
پرچمدار غزل و ترانه
استاد محمد علی بهمنی را باید پرچمدار غزل و ترانه معاصر دانست. او ادامه دهنده راه روشنی است که پیش از او منوچهر نیستانی و حسین منزوی آغاز کرده بودند. محمدعلی بهمنی، شاعر و ترانه سرای پیشکسوت شامگاه نهم شهریورماه، چشم از جهان فروبست. درگذشت او که از شاعران تأثیرگذار بر شعر و غزل امروز بود، واکنش هایی را در میان اهل فرهنگ داشت. موسی عصمتی، شاعر، در یادداشتی نگاهی انداخته است به کارنامه
مردی از کوچه پرتغال های نارس
... می پرم وسط حرفش: نه، ندارم. فقط سه تا خواهریم. تنها مرد خانه ما، باباست. سر تکان می دهد. انگار می خواهد به من بفهمانَد که نمی توانم بعد از این همه سال، شریک غم درد بی برادری اش شوم. گریه ام می گیرد! بلند و با اشک هایی به بزرگی دانه های تگرگ! می خواهم باور کند که دردهایش را، نگفته، فهمیده ام؛ که قد خودم می دانم وقتی عزیزی می رود و می دانی برنمی گردد یعنی چه. چادر را روی لب هایش می کشد تا بغض چهل و
آشنایی با مفاخر دهستان هرابرجان: محبوبه یزدانی نویسنده و پژوهشگر روستای ترکان
متعددی است که از جمله آن ها می توان به تاریخ شیراز، آبش خاتون، محبوبه در پاییز و چندین شعر و رمان دیگر اشاره کرد. او همچنین عضو انجمن شاعران ایرانیان است. این شخصیت برجسته و فرهنگی مانند سیره بزرگان و مفاخر در کمال فروتنی می گوید من خودم را از بزرگان نمی دانم بلکه هنوز شاگردی می کنم تا بیشتر بیاموزم. سؤال: خانم یزدانی شما از شخصیت های پر تلاش و علمی و از مفاخر روستای
عمران صلاحی به روایت خودش!
راه ، پنجره دن داش گلیر و آینا کیمی (به زبان ترکی)، حالا حکایت ماست ، رؤیاهای مرد نیلوفری ، شاید باور نکنید ، یک لب و هزار خنده ، آی نسیم سحری ، ناگاه یک نگاه ، ملانصرالدین ، باران پنهان ، از گلستان من ببر ورقی ، هزار و یک آیینه ، گزینه اشعار و مرا به نام کوچکم صدا بزن (گزینه شعرها) از جمله آثار منتشرشده این شاعر و طنزپردازند./ اینستا