سایر منابع:
سایر خبرها
مهدی کروبی: چگونه اول انقلاب مسئول کمیته امداد شدم؟
، دوباره تحت تعقیب قرار گرفتم و 3 ماه با اسم مستعار در مشهد ماندم و بعد با اسم مستعار در جنوبی ترین محلات تهران در مدرسه ای تدریس می کردم. اواسط سال 50 به شمیران آمدم و از طرف آقای طالقانی به وسیله ی آقای معادیخواه در مسجد صاحب الامر خیابان حکمت فعال شدم و امام جماعت آن جا بودم. در کنار این فعالیت ها دانشگاه می رفتم و دوره ی دانشگاه من حدود 7 سال طول کشید. سال 53 در رابطه با جلسات و نشریات مبارزین و
شهید چنگیز سپهر را کسی اخراج کرد که خودش انقلابی ها را کتک می زد
را تمام کردم و شدم معاونت عملیات تیپ، بعد هم جانشین تیپ. بعد فرمانده تیپ. سوخوها که آمدند مرحوم (ناصر) گودرزی فرمانده عملیات پایگاه تهران بود. من رفتم بخش امنیت منطقه هوایی شیراز و او آمد شد فرمانده تیپ آن جا. معاونت امنیت منطقه شیراز بودم که مشکلاتی برایم پیش آمد و آمدم تهران و شدم معاونت عملیات منطقه تهران، بعد هم جانشین منطقه هوایی تهران و بعد فرمانده مهرآباد. از آن جا هم بازنشست شدم
در رسانه| دنیای نادیدنی زینب؛ تاریک اما پر از نور امید!
زمان تولد قادر به دیدن بوده و بعدا نابینا شده بودم، در ابتدا بسیار بی قراری می کردم. قبل از آن آدم فعالی بودم؛ از آن هایی که در جایشان بند نیستند اما وقتی به خاطر از دست دادن بینایی، خانه نشین شدم، خانواده به حفظ قرآن تشویقم کردند اما متاسفانه امکانات و تجهیزات لازم را نداشتم. از قرار نانوشته بین خود و خواهر و برادرش برای خرید خوراکی در ازای بلندخواندن قرآن می گوید و ادامه می دهد: با خواهر و برادر
داستان عروس و پدرشوهر
دوست داشتم نزدیک پدر ومادرم باشم؛ اما پدر شوهرم با عصبانیت گفت: باید داخل همین خانه زندگی کنی، یک طبقه آپارتمان در اختیارت گذاشته ام مثل این که خوشی زیر دلت زده است. پدر شوهرم در همه کارهایم دخالت می کرد چرا بچه ات این گونه غذا می خورد؟چرا دیر می خوابد؟چرا درست رفتار نمی کند؟و هزاران چرای دیگر که من باید پاسخگو می بودم. برای همسرم اصلا رفتارهای پدرش مهم نبود و فکر می کرد چون بزرگ تر است
جزئیات مرد جوانی که همسرش را به قتل رساند
شدم و با گلدان به سرش کوبیدم. او غرق در خون روی زمین افتاد. شدت خون ریزی به حدی بود که روی خودم هم ریخته شد. از خانه بیرون آمدم. به منزل دوستم رفتم و از او لباس قرض کردم اما لباس های دوستم به تنم گشاد بود. متهم ادامه داد: به مغازه ای رفتم و با کارت بانکی همسرم برای خودم لباس خریدم. در خیابان پرسه می زدم تا کمی فکر کنم و ببینم چه باید بکنم که مأموران من را بازداشت کردند. گفته
متن کامل مستند سعادتمندان در شرح حال آیت الله عبدالقائم شوشتری
به گزارش اصفهان زیبا ؛ مستند سعادتمندان: در شرح حال مرحوم آیت الله عبدالقائم شوشتری ، توسط شبکه قرآن سیما به سال 1395 در 35 دقیقه، تولید و در زمان حیات معظمٌ له روی آنتن رفته است. آیت الله شوشتری (19 آبان 1325 قوچان– 1 اسفند 1402 اصفهان) از مجتهدین و عرفای بنام و ولایی بود که همواره نام و یاد امام زمان(عج) را در میان مستمعین و جوانان زنده نگاه می داشت. آنچه در ادامه می
قرآن عامل موفقیت هایم شد/ رموز موفقیت رتبه 33 کنکور انسانی
صیل بدهم و به دلیل علاقه ام تمام دوره ها و مهارت های مربوط به آموزش قرآن به کودکان و بزرگسالان را گذراندم. چطور پسرتان را به قرآن علاقمند کردید؟ دوران کودکی پسرم در مشهد در مهدکودک های قرآنی فعالیت می کردم که او را همراه خودم می بردم. سال 1390 برای کار همسرم به بجنورد منتقل شدیم که در مدرسه ای بعنوان معلم قرآن مشغول به کار شدم و مهدی را هم در آن مدرسه ثبت نام کردم و در کنارش ف
شبهه از کجا می آید و چگونه مشاوره دهیم؟
. در داستانی از مرحوم علامه جعفری نقل شده است، ایشان که آن همه در پاسخ به سوالات قدرت علمی داشتند، می گوید یک بار در پاسخ به سؤال یک شاگرد و همراهش، در مسیری که بعد از کلاس می رفتم روی زمین یا پله ها نشستم و با حوصله به سؤال او جواب دادم. حدود 20 سال بعد، همان شاگرد مرا دید و گفت پاسخهایی که آن زمان به من دادی الان یادم نیست، اما همان که چند دقیقه روی زمین کنار من نشستی را هرگز یادم ن
پارتی بازی برادرانه برای جبهه رفتن و شهید شدن!
مناطق دیگر بودند، ولی به لحاظ زمانی در مقطع الی بیت المقدس همگی در جبهه بودند جز من و، چون زخمی بودم به تهران برگشتم، اما پدرم اعتراض کرد که چرا برگشتی؟ امام فرموده اند هرکه توان دارد باید به جبهه برود. مادرم گفت این بچه مجروح است، اما پدر اصرار داشت باید به جبهه برگردی. مرحوم پدرم یک روحیه انقلابی خاصی داشت. در مورد حضور برادرهایم در جبهه هم باید بگویم برادربزرگم حسین در وزارت نیرو کار می کرد و طبق
پدرم باعث شد در 11 سالگی معتاد شوم
همان روز که تقریبا ده سالم بود، مصرف موادمخدر را شروع کردم. این مددجوی کم سن و سال که متاسفانه سه سال است به خاطر آلودگی به موادمخدر درس و مدرسه را ترک کرده است، یک روز در حین مصرف مواد در یکی از معابر شهر تهران از سوی مددکاران حامی شهر سازمان خدمات و مشارکت های اجتماعی رصد و ساماندهی و به مرکز آموزشی و درمانی یاورشهر 2 ویژه افراد منع پذیرش زیر 25 سال منتقل می شود. ن_ی این روز ها در حال ترک است و دوباره می خواهد درس خواندن را شروع کند و آرزو دارد روزی معلم شود تا نگذارد هیچ دانش آموزی به سمت مصرف موادمخدر برود. ...
خودم اراده کردم، خدا هم کمک کرد...
. - در ابتدای کار با چه مشکلاتی روبرو بودید؟ جایی برای دایر کردن کارگاهمان نداشتیم و سرمایه امان هم خیلی کم بود. همین شد که اتاقی در منزل مادرم و در کوشکک شد کارگاهمان. اما به خاطر نداشتن مواد اولیه باید حضوری به تهران یا شیراز می رفتم که به خاطر تنها بودنم خیلی سخت بود. وامی گرفتیم و با پنج شش میلیون تومان کارمان را شروع کردیم. البته آن زمان یعنی هفت هشت سال پیش، جنس ها خیلی ارزان
از عملیات عما چه می دانید؟
زمین به یادگار مانده است. در این روزها که کشورمان در وضعیت جنگی با رژیم اشغالگر قدس است و رهبران جنایت کار اسراییل ایران را تهدید می کنند، مرحوم پیروزان در بخشی از کتابش درباره درسی که جانبرکفان ارتش ایران به دشمن داده اند می نویسد: مرداد ماه 1347 بود که به خاطر علاقه زیاد به ارتش وارد دانشکده افسری نیروی زمینی ارتش شدم. هنوز چند ماهی از سال اول خدمتم نگذشته بود که روابط دو کشور همسایه ایران و
کابوس دختر جوان از آزارهای پدر
دختر جوان گفت: مادرم معلم ابتدایی بود که نه تنها به دانش آموزان خردسالش عشق می ورزید، بلکه دلسوزی و آبروداری هایش در زندگی نیز بر سر زبان ها بود. او به معنای واقعی کلمه برای من و خواهرم مادری می کرد اما درگیری و مشاجره های او با پدرم زندگی را بر ما تلخ می کرد. پدرم مردی پرخاشگر،عصبانی و بیکار بود که همواره چشم به حقوق مادرم داشت. اگر چه گاهی کیف وکفش همسایگان و اهالی محل را تعمیر می
بدگویی خانواده درباره محیط آموزشی، ریشه ترس کودک از دبستان
افق بافق) ابتدا خودتان را معرفی کنید: رقیه السادات میرمحمدی، متولد سال 1363، متاهل و دارای یک فرزند دختر هستم. تدریس در نوجوانی؟! افق بافق) چه شد که به این شغل روی آوردید؟ بنده از کودکی به هنرهایی چون نقاشی، کاردستی و کارورزی علاقه مند بوده ام. در دوره نوجوانانی برای یادگیری اصول آنها وارد کانون فرهنگی_تربیتی فجر شدم. در یکی از روزها، مدیر کانون به خاطر
بانوانی که زنانه پای دفاع از میهن ایستادند
؛ به وعده خود نیز عمل کردیم و بچه ها را یک روز به تهران برده و نامه ای که نوشته بودند را آنجا خوانده و کمک های نقدی خود را تحویل دادند. برای دانش آموزان جنگ زده معلمی کردم فیاضی عنوان کرد: در سال 61 که عملیات فتح المبین انجام شد، من در شهریار تهران معلم بودم و به صورت داوطلب به جبهه اعزام شدم؛ منطقه مهران چون درگیر عملیات بود دانش آموزانش از درس عقب افتاده بودند و من آنجا مشغول
مسعود دست پاک معلمی که حقیقتاً با کودکان دارای نیازهای ویژه زندگی کرد
رشته در منطقه خودمان بود ؛ گرچه آشنایی کمی با این رشته داشتم ولی هرگز از انتخاب آن ناراضی نیستم، بلکه بسیار خوشحالم که کار با این دسته دانش آموزان را انتخاب نمودم و 25 سال از زندکی ام را در کنار این بهشتیان روی زمین سپری نموده ام. از وی تفاوت مدیریت مدرسة استثنایی با معلمی در این حوزه را جویا شدم. مسعود دست پاک می گوید: تفاوت مدیر با معلم مدارس استثنایی بودن پی بردن به عمق مشکلات این دانش
مفاخر هرابرجان: مصاحبه با حسین خان عمرانی
/> حسین خان عمرانی می گوید: من متولد اول اسفند 1319 در روستای ترکانِ هرابرجان (ترکان از توابع دهستان هرابرجان) هستم. دوره ابتدایی را در هرابرجان گذراندم و بعد برای ادامه تحصیل در مقطع دبیرستان به یزد رفتم. پس از پذیرفته شدن در دانشسرای کشاورزی شیراز به عنوان معلم مشغول خدمت شدم. ابتدا در ارسنجان و سپس در مرودشت و بعد هم در شیراز مشغول به کار شدم. در سال 1348 پدرم فوت کرد و برای سرپرستی مادرم و
کشاورزی و باغداری در کنار تدریس به بچه ها/ خانم معلم لرستانی مسیر عشق را پیاده گز می کند
بودند حضور پیدا می کرده، در واقع او خودش را وقف دانش آموزان کرده است. هیچ چیز برایم ارزشمند تر از خوشحالی بچه ها نیست وقتی دانش آموزان در مدارس نمونه دولتی تیزهوشان و یا دانشگاه قبول می شوند چنان ذوق می کند که قابل وصف نیست نمونه اش قبولی ساکی یکی از بچه های مدرسه که پس از قبولی در دانشگاه با یک کارتن شیرینی به خانه شان مراجعه می کند. همه دنیا را هم که به خانم معلم
چاپ نخستین کتاب مفاخر موسیقی همدان/ زندگینامه عبدالله خان برق لشکری منتشر شد
1311 استاد عبدالله خان برق لشکری به عنوان اولین معلم موسیقی همدان شروع به کار می کند و در سال 1414 هم با امضای قرارداد رسماً به عنوان معلم موسیقی و سرود همه مدارس همدان با اداره معارف مشغول به کار می شود. شهرت و آوازه او چشمگیر می شود و خیلی زود با تاسیس اداره موسیقی کشور توسط غلامحسین مین باشیان در سنوات 1317 تا 1319 در تمام مراسم های ملی و دولتی در تهران به عنوان نوازنده و رهبر ارکستر با
گفت وگو با غلامحسین سالمی، ویِت کُنگ مجله فردوسی درباره جلال، سعید راد، پرسپولیس و خودش!
روایت است و در نسخه مسکو نوشته شده و در نسخه قونیه هم آمده! من در تهران، در منطقه دزاشیب سر سفره ناهار به دنیا آمده ام و به همین دلیل آدم شکمویی هم هستم. از شوخی که بگذریم. همواره خودم را خرمشهری می دانم نه تهرانی. سالمی قضیه آمدنشان را به تهران و دنیا آمدش را اینگونه روایت می کند: به طور معمول با آغاز اردیبهشت مرحوم پدرم، خانواده را به تهران می فرستاد؛ زیرا جنوب هم گرم می شد و هم گردوخاک زیاد
امنیت نی ریز در دوره قاجار و تأسیس امنیه در نی ریز
مختار کمیلی، 254) مدرسه تازه باز شده بود. به نام اداره معارف. مرحوم طغرایی بزرگ، هم رئیس آموزش و پرورش بود و هم مدیر مدرسه. جد آقایان طغرایی. پیرمرد بلندی بود. بنابراین در هفتم ربیع الثانی سال 1342 مهشیدی 2 سال پس از تأسیس امنیّه در ایران، اداره امنیّه در نی ریز به وجود آمده است. نمی دانم نخستین مکان اداره امنیّه نی ریز که بیرق امنیّه بر خجسته منظر عالیش بر افراخته شد
تافته جدا بافته: گزینش ها به روش دهه شصت در آموزش و پرورش + جمع کنید بساط نگاه بچه پیغمبریابی نفاق پرور ...
...: هنوز هیچ مرجع رسمی آمار ردصلاحیت داوطلبان آزمون استخدامی آموزش و پرورش که ذیل کد 19 قرار گرفته را اعلام نکرده است، اما آن طور که از شواهد پیداست تعداد کسانی که براساس گزینش های دهه شصتی از حضور در مدارس جا مانده اند، بالاست. یکی از گروه های مجازی که در این باره شکل گرفته است، حدود هزار و هشتصد عضو دارد و البته چندی قبل هم یکی از نمایندگان مجلس از قول وزیر آموزش و پرورش برای پذیرفته شدن پنج هزار نفر از رد شدگان خبر داده بود بنابراین آمار هشت هزار نفری عبدالرضا داوری در توییتر، خیلی هم دور از انتظار نیست اگرچه آموزش و پرورش آن را رد کرده است. از زاویه ای دیگر در همین دو هفته گذشته بیش از 20 نفر از داوطلبان آزمون آموزش و پرورش که با گزینش های دهه شصتی از ورود به مدارس جا مانده اند در تماس با خبرنگار، خواستار پیگیری وضعیت و تعیین تکلیف شان شدند. در پیام های این افراد یک مفهوم کلیدی مدام تکرار می شود: صدای ما باشید و اجازه ندهید تلاش این همه جوان به خاطر دیدگاه های سلیقه ای گزینشگر ها به باد برود. آن ها ابتدا به قول ها و وعده های دولت پزشکیان و برخی د ...
زن 35 ساله: تحمل هوسرانی های شوهرم را ندارم
او در اختیارم می گذاشت،متوجه نبودنش نمی شدم! تا این که مدتی بعد سردی روابط عاطفی را با همه وجودم احساس کردم. مجید برخی از شب ها را به خانه نمی آمد و مدعی بود به خاطر مشغله کاری زیاد مجبور است در کارخانه بخوابد و به سفرهای شهری برود! زمانی هم که برای چند ساعت به خانه می آمد، همواره در حال پیامک بازی با گوشی تلفن بود! من که تا آن روز همه خوشبختی را در پول و ثروت می دیدم ناگهان
داستان شنیدنی نی ریز
. سپس کم کم شهرداری قدیم را درست کردند. حدود سال های 1314 و 1315 خورشیدی امیر حسین قلی خان فاتح معاون الدیوان حاکم کل نی ریزو مسئول امنیت منطقه شد. او با پولی که گرفت، قرار شد امنیت جاده از شیراز تا سیرجان و کرمان را برقرار کند. آن زمان سه روز در نی ریز جشن بر پا شد شهر را آئینه بندان کردند. معاون دیوان حاکم و در واقع معاون دولت بود. بعدش قزاق به نی ریز آمد و در منزل مرحوم حاج
هرچه جامعه جوان تر باشد مسلماً پویاتر است / حمایت از پزشکان باید بیشتر باشد / برخی از همکاران پر بیراه ...
بالایی از عوامل موفقیت را تشکیل می دهد. به نظر من پیگیری خانواده و اینکه فرزندان را رها نکنند بسیار تأثیر گذار است. چه سالی دانشگاه قبول شدید؟ این دوران تحصیلی را در چه دانشگاه هایی گذراندید؟ بنده سال 1382 رتبه 74 کنکور شدم و پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران قبول شدم و هفت سال پزشکی عمومی را در آنجا سپری کردم. بعد از فارغ التحصیلی پزشکی عمومی، دو سال سربازی یا همان طرح خود را
یادداشتی دردناک از فرزند یک کارگر؛ داغی که هرگز التیام نمی یابد
گریه کردم. بعد دیدم کارگرها گفته بودند متوجه گاز معدن شدند، ولی کسی به حرفشان گوش نداده بود. راستش وقتی درد این کودکان را دیدم یاد خودم افتادم. من نیز سن وسال کمی داشتم که فهمیدم فرزند کارگربودن چگونه است. پدرم کارگر کارخانه سیمان در شهرری بود. من دختر لوس خانه بودم؛ چون دردانه بابا بودم. ما همیشه تفریح های دونفره داشتیم؛ مثلا ماهی دو بار کوهنوردی داشتیم. من قد و جثه کوچکی داشتم و من را
معرفی کتاب کاریکلماتور آدم تنها کسی بود که مثل آدم زندگی کرد
رسم عادت همراه خودم کتابی بردم تا اگر فرصت شد به دانش آموزان معرفی کنم و ای کاش زنگی و ساعتی به نام کتاب و کتابخوانی و نوشتن خلاقانه در برنامه درسی بود که راحت تر می شد این کار را انجام داد، چون هر بار با استقبال خوب دانش آموزان روبرو می شوم. این بار کتابی پر از نقاشی و طرح های رنگارنگ و جملات زیبای طنز با نام “آدم تنها کسی بود که مثل آدم زندگی کرد” را با خواندن زندگینامه نویسنده که به
برخی نگرانی دارند که اسرار از سوی خانواده آیت الله هاشمی پخش شود/ما هیچ یک زندگی در خارج را دوست نداریم ...
پرسش: فاطمه هاشمی دختر ارشد مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی و رییس بنیاد بیماری های خاص در گفتگوی اظهار داشته است که خانواده آیت الله هاشمی رفسنجانی که خود را صندوقچه اسرار نظام می خواند،همچون خود وی اسراری دارند و برخی همیشه نگرانی دارند که این اسرار از سوی خانواده ما پخش شود. وی همچنین گفته است که ما اعضای خانواده ایشان هیچ یک زندگی در خارج را دوست نداریم مگر اینکه اتفاق خاصی بیفتد و مجبور شویم از کشور خارج شویم