سایر منابع:
سایر خبرها
داستان عروس و پدرشوهر
دوست داشتم نزدیک پدر ومادرم باشم؛ اما پدر شوهرم با عصبانیت گفت: باید داخل همین خانه زندگی کنی، یک طبقه آپارتمان در اختیارت گذاشته ام مثل این که خوشی زیر دلت زده است. پدر شوهرم در همه کارهایم دخالت می کرد چرا بچه ات این گونه غذا می خورد؟چرا دیر می خوابد؟چرا درست رفتار نمی کند؟و هزاران چرای دیگر که من باید پاسخگو می بودم. برای همسرم اصلا رفتارهای پدرش مهم نبود و فکر می کرد چون بزرگ تر است
جزئیات مرد جوانی که همسرش را به قتل رساند
چهره تا این حد برایش آشناست و متوجه شد این مرد همسر مقتولی است که صبح همان روز جسدش در خانه پیدا شده و عکس این مرد را روی دیوار خانه دیده بود. مرد جوان بازداشت شد. او بعد از دستگیری اعتراف کرد همسرش را کشت چون به او سوءظن داشت. متهم گفت: همسرم دخترعمه من بود. ما مدت ها با هم زندگی عاشقانه ای داشتیم اما وقتی من معتاد شدم، کم کم رابطه ما تیره شد. چون همسر و پسرم را دوست داشتم، اعتیادم را
بخشش 2 قاتل در آستانه قصاص
را به قتل رساندند و مرا مجروح کردند. اظهارات این مرد در حالی بیان می شد که بررسی ها نشان می داد هیچ سرقتی از خانه آنها انجام نشده است. در این شرایط بازجویی از مرد میانسال ازسرگرفته شد و او به قتل همسرش اعتراف کرد. وی گفت: همسرم مدام بهانه جویی می کرد و از کارهای من ایراد می گرفت. سر این مسئله اختلافات شدیدی داشتیم تا اینکه روز حادثه باز هم با هم بحث مان شد و من که به شدت عصبانی شده بودم
تکه ای از محمد در میان پنبه و کفن پیچانده شد
را دعا کن، اما او با همه ایمان و اعتقادش خیلی فروتن بود. می گفت وقتی بهشت رفتی، دست من را که در موتور خانه جهنم هستم بگیر! محمد بسیاری از حرف ها را بر زبان نمی آورد. هیچ گاه ادعا نکرد، اما من چرا ادعا می کردم و به خودم مغرور بودم و فکر می کردم ایمان من بیشتر از اوست. خیلی هوای ما را داشت و هرگز نمی گذاشت احساس تنهایی کنم و 20 روزه، یک ماهه می رفت و من بی تابی می کردم و او مرد بسیار ساده زیست
قتل پسرعمویم ناموسی بود؛ او به همسرم تعرض کرد
تصمیم گرفتم من هم به ایران بیایم و خودم واقعیت را بفهمم. وقتی به صورت غیرقانونی به ایران آمدم به خانه دوستم غلام رفتم. در آنجا به غلام گفتم چه اتفاقی افتاده است. دوباره غلام از من خواست با زنم صحبت کنم و عجولانه تصمیم نگیرم. متهم گفت: به زنم زنگ زدم و گفتم ما حالا از هم دور هستیم و من نزدیک یوسف هستم اگر او کاری کرده به من بگو تا با او تسویه حساب کنم. زنم گفت یوسف او را مورد تعرض قرار
روایت های زنانه و شنیدن داستان هایی از زبان شیرزنان این سرزمین
اسماعیل می گفت، اسماعیل گل بچه هایم بود. آن قدر زیبا بود که همیشه مورد توجه دیگران قرار می گرفت و چشم می خورد. دو ساله بود که برایش بلوز و شورت آبی خریدم که راه های سفید داشت؛ وقتی آن را تنش می کردم الله اکبر دیگر نمی شد نگاهش کرد ... مادرم بعد از گفتن هر خاطره ای گریه مفصلی می کرد و اسماعیل را صدا می زد: مادر! منزل نوات مبارک، تو توی قبرستان و من این جا باشم؟ مادر ببخش! مادر بگذر از من. من سکوت کرده بودم. چه می توانستم بگویم... هیچ یک از ماجراهایی که در 27 روز گذشته رخ داده بود باور کردنی نبود. انگار همه ما دچار کابوس وحشتناکی شده بودیم، کابوس جنگ.” انتهای پیام/ ...
قتل جوان تهرانی توسط 3 برادر اتباع
قتل رسیده است. عروس خانواده که در محل حاضر بود در بیان جزئیات حادثه بیان کرد: همسرم برای مأموریت کاری به خارج از تهران رفته بود. چند روزی بود که با همسایه های طبقه پایین به دلیل رعایت نکردن نظافت و پرداخت پول شارژ ساختمان درگیری لفظی داشتیم. امروز برای تذکر به آنها به طبقه پایین رفتم، اما با برخورد شدید 3 پسر همسایه روبرو شدم. پس از تماس با همسرم، او برادرش را به خانه ما فرستاد.
قاب عاشقانه جدید وریا غفوری با همسرش در آغوش یکدیگر/عکس
ازش جدا شوم و در نهایت فوتبالیست شدم. از زمان کودکی عاشق تیم استقلال بوده است و یکی از هواداران دو آتیشه این تیم بوده است و حتی یک بار به دلیل کل کل قرمز و ابی در مدرسه یک دعوای سخت داشته است و سر او را شکسته اند. همسر وریا غفوری کیست؟ وریا غفوری با خانمی به نام مونا اردلان ازدواج کرده است و این دو پسری به نام رادین دارند و دختر آنها هم بارین نام دارد. همیشه مدیون خانواده و همسرم هستم جا دارد از همسرم تشکر کنم که در شرایط بسیار سخت کنارشان نبودم و مسئولیت زیادی بر عهده همسرم بوده است. قول می دهم بعد از فوتبالم جبران کنم و همیشه کنارشان باشم. ...
قرآن عامل موفقیت هایم شد/ رموز موفقیت رتبه 33 کنکور انسانی
رآن و ورزش با خودم هست. ولی روزهای جمعه همسرم سعی می کنند برای خانواده سنگ تمام می گذارند و تا می توانند همه سعی شأن بر این هست به همه ما خوش بگذرد. حتماً ما را به یکی از روستاها یا مناطق تفریحی بجنورد می برند. در ایام هفته هم صبح تا ظهر مدرسه می روم. بعدازظهر دارالقرآن می روم و جلسه قرآن دارم. زندگی شادی داریم حالا خیلی ها گمان می کنند مثلاً زندگی شما از صبح تا شب با قرآن می
طلاق از شوهری که چک های پدر را در قمار باخت
گفتم اما با خودم گفتم یک فرصت دیگر به او بدهم و زندگی ام را خراب نکنم. ولی فقط چند ماه بعد بار دیگر متوجه شدم او نه تنها به کارهای قبلش ادامه می دهد بلکه همه جا به دروغ گفته که با پدرم شریک است و از اعتبار او سوءاستفاده کرده و کلی از چک های پدرم را به مردم داده است. در همین موقع پدرام از جایش بلند شد و با صدای بلند گفت: آقای قاضی من عاشق همسرم هستم، قبول دارم اشتباه کردم و راه خلاف
اقدام عجیب زن خمار ر راه آهن | توهم مصرف شیشه کار دستش داد!
بستنی خرید و بعد دستم را گرفت و با دیدن چند مرد که داشتند سمت ما می آمدند مرا با خودش برد. با گفته های این دختر خردسال، ماموران به تحقیق از زن بازداشت شده پرداختند، او در اظهاراتش گفت: سال ها قبل ازدواج کرده و ثمره زندگی ام دو دختر خردسال است. چند سال است که در پی اختلاف های خانوادگی با شوهرم معتاد به شیشه شدم و نتوانستم اعتیادم را ترک کنم . شوهرم بچه ها را همراه
شهناز نیلاشی، چهره موفق سوادآموزی استان گیلان
به گزارش اداره اطلاع رسانی و روابط عمومی آموزش و پرورش استان گیلان، مدیر مدرسه متوسطه اول فضیلت شهرستان ماسال، علت تأخیر در کسب سواد خود را این گونه بیان کرد: با توجه به نبود امکانات در آن زمان و شغل کشاورزی خانواده ام، پدرم موافق به رفتن مدرسه من نبود، زیرا لازم بود در امور منزل، نگهداری فرزندان کوچک تر و کار کشاورزی به والدینم کمک کنم. وی ادامه داد: ده ساله بودم که آموزشیار نهضت سوادآموزی
مرگ مشکوک نوزاد پسر در بیمارستان
و بعد از مدتی هم متادون کردم. من در زمانی که باردار بودم هم متادون و تریاک مصرف می کردم، به همین خاطر بچه ام ناخواسته معتاد شده بود. وقتی به دنیا آمد، مدام گریه و بی تابی می کرد و من مجبور بودم به او متادون بدهم. اما این بار من به او متادون ندادم. بلکه جاری ام یعنی زن عموی بچه ام این کار را انجام داد. چرا این کار را کرد؟ پسرم کنارم خواب بود و او داخل کاسه کوچکی چای ریخت و
او را با نامزد خیانتکارم اشتباه گرفتم
خودرو اینترنتی بود و به نظر مطمئن می آمد، اعتراضی نکردم. فرار از دست مرد متجاوز او ادامه داد: ناگهان وقتی به خودم آمدم متوجه شدم راننده در محلی شبیه بیابان توقف کرده است. بعد از آن مرا مورد ضرب و شتم قرار داد و با تهدید چاقو قصد تجاوز به مرا داشت. با هم درگیر شدیم و من با تمام توان به در خودرو لگد می زدم تا در باز شد. چون زخمی شده بودم فقط به فکر فرار
شکر خدا سرفه های پردردی دارم!
خانه پرمهر او شویم. محمدصادق روشنی خودش را اینگونه برای خبرنگار ایسنا معرفی کرد: حقیر محمدصادق روشنی هستم متولد 1340 در روستای یساقی و فرزند دوم یک خانواده پنج نفری. دوران ابتدایی و راهنمایی را در مدرسه روستا و دوره دبیرستان را در دبیرستان بازرگانی گرگان سپری کردم، در دوره دبیرستان زمزمه های انقلاب به گوشم رسید. بعد توسط شهید علی پاسندی با اعلامیه های امام خمینی (ره) آشنا شدم
مرد همسرکش قتل را گردن پسرش انداخت
و در کار تزئینات ساختمان مشغول بودم. همه درآمدم دست همسرم بود. آخرین بار وقتی از او مقداری پول خواستم شروع به داد و فریاد کرد. سر همین موضوع با هم درگیر شدیم و در آن درگیری او را خفه کردم. سپس برای گمراه کردن پلیس شیر گاز را باز گذاشتم و به پارک نزدیک خانه رفتم. با اقرار های متهم و بازسازی صحنه جرم پرونده به شعبه چهارم دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد. صبح دیروز متهم از زندان
مرد خیاط به شلاق و تبعید محکوم شد
به گزارش پایگاه 598 ، رسیدگی به پرونده از اوایل سال 96، با طرح شکایت مرد میانسالی علیه مرد خیاط در پلیس تهران به جریان افتاد. او در توضیح ماجرا گفت: من و همسرم صاحب دو فرزند هستیم، اما از همان ابتدای زندگی با هم اختلاف داشتیم تا اینکه چندی قبل زیبا قهر کرد و هر چه با او صحبت کردم، قبول نکرد به خانه برگردد. به همین دلیل ناچار شدم برایش خانه ای اجاره کنم و خودم هر بار به خاطر فرزندانم به ملاقات آن
قتل هولناک یک مرد در پی اختلافات خانوادگی: اعترافات تکان دهنده زن جوان
دختر18ماهه فاطمه-ب و شوهرش خبری نبود ... کارآگاهان که با مشاهده این روابط غیراخلاقی، ماجرای این پرونده را بسیار پیچیده می دیدند، بی درنگ بازجویی های تخصصی را آغاز کردند . زن جوان با ابراز بی اطلاعی از همسرش گفت:ما بایکدیگر اختلاف داشتیم تا حدی که به مرز طلاق رسیدیم ولی او مرا طلاق نمی داد تا این که بالاخره در آخرین روزهای بهمن سال گذشته و بعد از یک درگیری خانوادگی ،شوهرم خانه را ترک
قتل یک زن به دلیل ادعای بی شرمانه مرد همسایه
مادرم موهایش را بلند کند. او همیشه به مادرم بدبین بود. به همین دلیل نمی توانم از قصاص صرف نظر کنم. سپس مرد قاتل در جایگاه ویژه ایستاد و منکر قتل عمدی شد. وی گفت: من گمان می کردم همسرم با مرد همسایه رابطه دارد. چون بازنشسته شرکت واحد بودم، بیشتر اوقات را در خانه می گذراندم و به همین دلیل هم با همسرم دعوا داشتم. وی ادامه داد: یک روز مرد همسایه به من گفت با یک زن که ساکن آپارتمان
دوباره زندگی ام را می سازم
مردی رگ خوابی دارد. باید رگ خواب او را پیدا کنی تا بتوانی در زندگی خوشبخت بشوی و تأکید کرد چون آنها در شیراز زندگی می کنند زیاد با هم رفت و آمد ندارند. خودت سعی کن او را بشناسی. آنقدر از خوبی های آنها گفت و گفت که مادرم اجازه داد یک روز بیایند همدیگر را ببینیم. با پدر، مادر و خواهرانش به خانه ما آمدند. خوشرو بود و به نظر پسر پولداری می رسید. نمی دانم جذب پولش شدم یا قیافه یا سر و زبانش
دام دو میلیون دلاری برای یک نی ریزی
دست و پنجه نرم می کنم و پزشک من می گوید مرحله فعلی غیرقابل کنترل است و من چند ماه [زنده]هستم. قبل از مرگ همسرم، [ارزش دارایی های همسرم] را دولت انگلیس به مبلغ چهار میلیون و هفتصد هزار دلار قرارداد، شوهرم قبل از مرگ قصد ساخت خانه داشت. او مرا تشویق کرد تا به افراد فقیر کمک کنم، زیرا از وقتی ازدواج کردیم، نتوانستیم فرزندانی داشته باشیم. به دلیل وضعیت بهداشتی، دو میلیون دلار
به خاطر چشم های مظلوم سینا
می کشیدم و دود می کردم تا کمی از دردهایم کم شود، اما نمی شد. آن روز وقتی نرگس اعتیادم را فهمید، بچه را گذاشت و رفت خانه ی پدرش. انگار او هم دنبال بهانه برای فرار بود. فرار از خانه، از من، سینا و آن زندگی نکبت زده... زمان زیادی نگذشت که تقاضای طلاق داد. نه مرا خواست، نه سینا را... نرگس که رفت به خودم آمدم. من، مهندس خوش بر و رو و تحصیل کرده و خوش سر و زبان فامیل، تبدیل شده بودم
شوهرم عاشق زن مطلقه شده است!
ازدواج کردیم که متوجه شدم او در 19سالگی زمانی که با خودروی پدرش مسافرکشی می کرد،عاشق یکی از مسافرانش شده که زن مطلقه ای بود. سوزان 35سال داشت و پسرش نیز به سن نوجوانی رسیده بود. به همین دلیل پدرو مادر حشمت که مخالف ازدواج او بودند، رابطه خود را با حشمت قطع می کنند و این گونه او که درنازونعمت بود و با پول های پدرش خوشگذرانی می کرد درتنگنای اقتصادی قرارمی گیرد و چند سال بعد با شرمندگی و
سکته یک پدر بعد دیدن پسر جوان در اتاق دختر 15 ساله اش
گذاشتم به طوری که ساعت های زیادی را درگیر این فضاهای سیاه و سفید بودم. به سرعت نوع پوشش و گفتار و رفتارم به کلی تغییر کرد و با آرایش های غلیظ دیگر از آن دختر صاف و ساده فاصله گرفتم و ظاهرم را به کلی عوض کردم. مادرم را مجبور می کردم تا لباس های مدروز برایم خریداری کند به گونه ای که خودم را دردنیای دیگری می دیدم. در همین روزها بود که با بهزاد در فضای مجازی آشنا شدم. او تصویر
آشنایی با مفاخر دهستان هرابرجان: محبوبه یزدانی نویسنده و پژوهشگر روستای ترکان
. این خانه بیش از خانه های دیگر که دیده بودم توجه مرا جلب می کرد. کاشی کاری ها و تالاری که داشت خیلی برای من جذاب بود. نوع کاشی کاری ها که پله پله شده بود و پله می خورد و می رفت یک قسمت دیگر مثلا دوتا اتاق داشت، می رفتیم توی تالا اتاق داشت، آنور پله می خورد دوباره چند اتاق داشت. یک زیر زمین داشت در حالی که وحشت داشتم از آن دوست داشتم بروم آن را ببینم که یک روز
شوهرم از همان ابتدا گفت که مرا دوست ندارد
زن44 ساله گفت:آن زمان دختری نوجوان بودم پسر خاله ام با این جمله که مرا دوست ندارد و فقط بخاطر مادرش با من ازدواج کرده، قلبم شکست. زمانی که موضوع را برای مادرم بازگو کردم، او گفت:من با خاله ات صحبت می کنم این حرف ها را در آغاز زندگی جدی نگیر!ا گر به شوهرت محبت کنی!عاشقت می شود. هرچه به مادرم می گفتم او دختر دیگری را دوست دارد ولی باز هم مرا تشویق به ادامه زندگی مشترک می کرد
ناپدری معتاد پسر 5 ساله همسرش را کشت
ترک کرده بودم و می خواستم خانواده خوشبختی داشته باشم. یک شب قبل از حادثه به مهمانی رفته بودم. دوستانم در آن مهمانی مرا گول زدند و به من مواد دادند. آنقدر به هم ریختم و دچار توهم شدم که وقتی به خانه برگشتم، حالت عادی نداشتم. فردای آن روز همسرم سر کار رفت. من از بردیا خواستم برایم آب بیاورد، اما نیاورد. من هم عصبانی شدم و بردیا را زدم. بعد هم به سمتش آجر پرتاب کردم. متهم در پاسخ به این
کابوس دختر جوان از آزارهای پدر
کند.ولی موفق نشد. من از او تقاضای پول کردم تا برای خودم لباس بخرم!با این درخواست پدرم کنترل خودش را از دست داد و با عصبانیت وحشتناکی به سوی من حمله ور شد و مادرم سراسیمه و نگران خودش را روی من انداخت اما پدرم ضربات مشت و لگد را چنان بر پیکر او کوبید که همه بدنش سیاه وکبود شد وناگهان از هوش رفت. من که وحشت زده به این صحنه ترسناک می نگریستم با فرار پدرم از خانه،بلافاصله با اورژانس