سایر منابع:
سایر خبرها
زیباکلام: دروغ است که می گویند آیت الله هاشمی باعث ادامه جنگ شد /احمدزاده: اعراب نمی توانند با اسرائیل ...
شویم و نه می گفت برای آتش بس برویم. چون اصلاً باور نمی کردیم ما بتوانیم در خرداد خرمشهر را بگیریم و شاید این احتمال برای اواخر سال 61 داده می شد. ولی فروپاشی ارتش عراق، آن بخشی از ارتش عراق که داخل ایران بود حیرت انگیز بود. بعد جلسات ادامه پیدا کرده و باید تصمیم می گرفتند، نهایتاً تصمیم گرفته شد که وارد خاک عراق بشویم. من به این کار ندارم... همه این موارد بود. عمده اش این
جهاد واژه ها برای شهدای مقاومت/ وقتی شعر رسانه می شود!
به گزارش خبرگزاری مهر ، محفل شعر استانی جهاد واژه ها شامگاه یکشنبه در محل دفتر نماینده ولی فقیه در لرستان برگزار شد. این محفل با محوریت سیدالشهدا مقاومت و عملیات غرورآفرین وعده صادق دو به میزبانی دفتر نمایندگی ولی فقیه با همکاری انجمن شعر آئینی لرستان اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی لرستان و سازمان فرهنگی هنری شهرداری با حضور جمعی از شاعران استانی برگزار شد. محافل شعر سنگری در
یک شهر حسرت برای خانه های تاریخی ادیبان مشهدی
اهل ادب خراسان محمد قهرمان، از شاعران نامی مشهد، نیز روز های سه شنبه جلسه شعری در خانه اش برگزار می کرد که به انجمن قهرمان معروف بود. این جلسه از سال 1339 تا سال 1392 که قهرمان از دنیا رفت برقرار بود. البته محل برگزاری این جلسه، به دلیل جابه جایی هایی که قهرمان داشت، متفاوت بود. رضا افضلی در شناخت نامه محمد قهرمان درباره این انجمن و خانه او نوشته است: قهرمان سال 1339 [..]به
معتادان در پارک های شهر / پدرم معتاد بود و منو به خاطر بدهی به دوست معتادش شوهر داد
بودم چند دقیقه ای فقط ببینم چه خبر است؛ اما همان عشق خوش آمدگو و بعد جلسه عشق همه اعضا من را پایبند انجمن کرد و امروز 15 سال و 8 ماه است که مرتب جلسه می روم و خدمت می کنم. حرفمان گل انداخته؛ شوخی می کند و می خندد و گویا از همه آوارگی ها و دربه در شدن ها رهایی پیدا کرده بسیار خوشحال است. وحید که روزگاری مشغول داغ کردن سیخ های فلزی روی شعله پیک نیک بود، امروز در یک کارگاه تراشکاری
اصغر فرهادی چقدر مرتضی فرهادی خوانده است؟
با عوض کردن جو روانی کوفه هانی و حضرت مسلم را در میانه هزاران نفر از افراد قبیله و شیعیان خودشان شهید کرد از این صحنه ها در جشنواره فیلم فجر هم زیاد دیده ایم و گاهی در موردشان نوشته ام. (مثلا فیلم پایان نامه و جلسه مطبوعاتی بعد از آن) الغرض فضا طوری است که مثلا اگر سینماگر باشی و اراده نداشته باد جریان فیلم سازی امثال اصغر فرهادی طرف را با خودش همراه کرده و می برد شما خیال می کنید ابد و یک
گفت وگو با غلامحسین سالمی، ویِت کُنگ مجله فردوسی درباره جلال، سعید راد، پرسپولیس و خودش!
. جالب بود لیدرهای حزب توده همه را برای تظاهرات دعوت کرده بودند اما خودشان فرار کرده و رفته بودند و ملت بدبخت پای گلوله ها ماندند و جان دادند. او در نیمه دهه 1340، سال های 1344 یا 1345 با استخدام در بانک، ساکن تهران می شود. او می گوید: در خیابان انقلاب (شاه رضای آن زمان) دیدم که یکی از بچه های خرمشهر در بانک ایران و خاورمیانه کار می کند. رفتم داخل و بعد از سلام و علیک گفت دوست داری اینجا کار
تا شاعر رنج عشق را نکشیده باشد نمی تواند از عشق و وصال حرف بزند / بدون ادبیات و بدون هنر آینده دچار پوچی ...
. تا سال 95 که با فضای مجازی دوباره به شعر برگشتم. در سال 96 به خاطر علاقه زیادم به شعر و حس سرودن وارد انجمن ادبی یاران دوشنبه رشت شدم و از آنجا به انجمن های دیگر راه پیدا کردم و شرکت در جلسات این انجمن ها باعث شد مسیر شعری درست را پیدا کنم. دیدگاه تان درباره جایگاه عشق در شعر امروز چیست؟ من معتقدم هدف از تولد جهان هستی عشق بوده و هست. اگر عشق در جایگاه درست خودش قرار
شاعری که از هیچ هیچ به ما رأیت الاّ جمیلا رسید/ در ایام فاطمیه شاعر شدم
باشد؛ چراکه از نزدیک شاهد تلاش های خستگی ناپذیر این عزیزان در هرچه بهتر برگزار شدن این جشنواره ملی بودم. محمداسماعیل ریاضت فرزند آخر خانواده هستم و شغلم آزاد است. داستان ورودم به عرصه ادبیات و شعر برمی گردد به زمانی که هفت سال داشتم و در منزل پدری ما جلسات هیئت در ایام محرم و ایام فاطمیه برگزار می شد و بنده به اشعار آیینی علاقه پیدا کردم و بعد هم با ورود به انجمن های شعر، علمی و اصولی
دیدار با سیدعلی صالحی به بهانه کتاب تازه اش
، سال عجیبی بود من بدون پارتی... کنکور قبول شدم و شاملو شعرم را چاپ کرد من همان سال بود که فرق ثانیه را با قرن و قرن را با هزاره فهمیدم یک چپ راست میانه رو لیبرال...! و شمال شرقی میدان فردوسی زن قرمزپوشی بالای پله ها شب تا روز مرتب می گفت: شادی... شادی... ما
تا خودت نخواهی معتاد نمی شوی
زمان مصرفش، به جز مواد صنعتی، همه مواد سنتی را استفاده کرده است. می گوید: کسی، کسی را معتاد نمی کند و تا خود آدم نخواهد، معتاد نمی شود. یک زمانی بر اثر مصرف زیاد مواد مخدر تمام بدنم را عفونت گرفت و بیهوش شدم. چند روز بیهوش بودم و تا 45 روز میلی به غذا نداشتم. بعد از آن، پیام انجمن به من رسید و از من دعوت شد در جلسات NA شرکت کنم. الان 7 سال است که با کمک انجمن و دوستان انجمنی پاکم و تازه حس می کنم زندگی کردن یعنی چه.
برای چشمهای سوخته ی بیروت
. در انجا من مسئول بسیج پایگاه شدم و مقرر شد کار آموزش های نظامی و سازمانی را به شخصی به نام محمدعلی قاسم شروع کنیم. نام سید حسن نصرالله را شنیده بودم اما آوازه ی او را اولین بار در بعلبک دیدم . او مسئول بسیج لبنان بود و قرار ملاقات ما در همان روزهای نخست تنظیم شد. علاقه مند بودم او را ببینم و این اشتیاق چندان به طول نینجامید. دو روز بعد در یک مقر نظامی در
آشنایی با مفاخر دهستان هرابرجان: محبوبه یزدانی نویسنده و پژوهشگر روستای ترکان
. شاید در برخی درس ها ضعیف بودم اما در ادبیات درس هایم خوب بود و این بر می گردد به آموزش های پدرم. خیلی به نویسندگی علاقه داشتم اما شرایط و اقتضای زمان جوری حاکم بود که من نتوانستم بنویسم و بعد هم که بچه دار شدم خیلی وسواس داشتم روی فرزندانم که بتوانم برای آن ها کاری کرده باشم و آن ها را به جایی برسانم. خب بچه ها وارد دانشگاه شدند و خیالم راحت شد که از پل اصل کاری همه با هم گذر
نکوداشت یکی از بهترین هنرپیشه های سینمای ایران؛ امین تارخ
هنرمندان سینما و تئاتر درباره امین تارخ پخش شد. جوان بیان کرد: اولین تجربه دیدار من با او در سال 1371 با فیلم مجسمه اتفاق افتاد. در آن زمان من بسیار جوان بودم و تنها به دلیل داشتن موهای بلند برای ایفای نقش در آن فیلم انتخاب شدم و بخشی از دانشجویان حاضر در آن فیلم به شمار می رفتم و زمانی که تارخ را از نزدیک دیدم نفسم بند آمد. امین تارخ جوایز بسیاری را در کارنامه خود داشت و قدر ندیدن او شاید
زندگی و زمانه سیداشرف، شهاب نی ریزی
فرهنگ و معماری و شعر شهر در این کوچه نوشته شده است، ندانسته بود که در این کوچه ی خلوتِ خاموش، خانه ی مشیرالدیوان و خانه شیخ الاسلام روبروی هم، واقع بوده اند که این یکی نماینده ی دین و آن دیگری نماینده ی حکومت بوده است. شیخ الاسلام شهاب و خانه ی مشیر الدیوان هر دو در شمار هنری ترین عمارت های نی ریز بوده اند. خانه ی مشیرالدیوان پس از انقلاب، کاملاً ویران شد و امروزه، هیچ اثری از آن نمانده
داستان شنیدنی نی ریز
برای ما به جای گذاشت. اکنون تصمیم گرفتیم بعد از 10 سال همه آن گفتگو ها را یکجا و در قالب داستان شنیدنی نی ریز در پرونده ماه نی تاک منتشر کنیم تا هم دسترسی آسان تری به آن باشد و هم برای آینده بهتر به جا بماند. توضیحِ لازم این که، چون گفتگو ها بسیار پراکنده بود، امکان موضوع بندی وجود نداشت و به همین خاطر مطالب تاریخی را پاراگرافی و با گذاشتن یک خط تیره در ابتدای هر پاراگراف آورده ایم.
معرفی کتاب کاریکلماتور آدم تنها کسی بود که مثل آدم زندگی کرد
سال 90 با مجله ی طنز دوهفته نامه در زمینه کاریکلماتور و همچنین چند شماره با مجله طنز بچه مشد (نشر در خراسان) همکاری نمودم، با ماهنامه ی طنز و کارتون خط خطی هم از تیر ماه 91 سه شماره کار کردم و از مرداد 92 با مجله طنز و کاریکاتور (به سردبیری جواد علیزاده ) مشغول همکاری شدم که متاسفانه با افزایش بی رویه قیمت کاغذ نشر کاغذی نشریه فوق نیز متوقف شد. چند سال عضو رسمی انجمن ادبی شهرداری تهران
تابشی بر صحنه ی فرسوده ی هنر در سیرجان
، برخوردار بوده است که با نیت های روشنِ فردی، گام های مثبتی برداشته آمد وگرنه ارشاد به لحاظ مالی در همان دوران طلایی انجمن های هنری نیز همواره از جهت مالی، هشتش گرو نُهَش بود. از بحث موسیقی نیز سخن نگویم تا هم نام کسی از زبان نیفتند و هم بزرگان قدر ندیده موسیقی شهر بیش از این، خاطرشان، مکدر و بی انگیزه نشوند. صنف موسیقی دانان شهرستان هم در این سال ها همین وضعیت را داشتند و باوجود همه فداکاری ها و
قلب کودکان مهاجر هم برای ایران می تپد
رشته ای بخوانم. از همان اول می دانستم قرار است چه کاره شوم. چرا بندرعباس! مگر کودکی تان در گلشهر مشهد سپری نشده؟ حدود 9 سالگی ام بود که به ایران مهاجرت کردیم؛ همزمان با موج نخست مهاجرت افغانستانی ها. از همان ابتدا تا پایان دیپلم من، بندرعباس بودیم. بعد سمت مشهد رفتیم و ساکن محله گلشهر شدیم. بعدتر هم که مهندسی کشاورزی دانشگاه تهران قبول شدم و به تهران آمدم. اغلب همکلاسی های من