شهید هوافضایی که داغ بزرگی بر دل رژیم صهیونیستی گذاشت - شهرآٰرا نیوز
شهید هوافضایی که داغ بزرگی بر دل رژیم صهیونیستی گذاشت
سایر خبرها
مروری بر مهم ترین خبرهای حوزه حوادث در یک سال گذشته
تشکیل شد. عشق مرگبار پدر آیلار 14 فروردین خودکشی مرد جوان در روستای سرخک سنجابی اسلام آباد غرب بعد از قتل دختر 12ساله اش به نام آیلار؛ خبرساز شد.نزدیکان پدر آیلار می گفتند پدر آیلار سابقه کیفری نداشت و نه اهل شرارت نبود.او فقط از زندگی خودش خسته شده بود.در این اواخر بارها به نزدیکانش گفته بود خودم را می کشم. اهالی روستا گفته بودند که پدر آیلار زندگی سختی داشته و فشار روحی زیادی را تحمل می کرده است.او در اولین ازدواج خود صاحب یک فرزند پسر شد.پسر او حالا حدودا 20 سال دارد و در تهران مشغول کار است اما چند سال بعد از دنیا آمدن او ، مادرش به سرطان مبتلا شد و جان سپرد ...
روایتی از سردخانه بیمارستان میناب و دبستان شجره طیبه
، راضیه، هیچ اثری پیدا نشده. چند روز پیش به خانواده زمانی گفتند باید آزمایش دی ان ای (DNA) دهند تا با تکه ها و اعضا و جوارحی که مانده مطابقت داده شود. اما محمود زمانی، برادر مرضیه بعید می داند که از اعضای باقی مانده آزمایشی گرفته شده باشد؛ چون همین دیروز (روز قبل از انجام مصاحبه، 21 اسفند) این اعضا را در نزدیک به 50 کاور، یک جا خاک کردند. آن طور که او به شرق می گوید، این اعضا دو هفته نگهداری شده بود، در حال فاسد شدن بودند و به همین دلیل همه را یک جا خاک کردند. خلاف گفته مسئولان پزشکی قانونی، هنوز از خانواده زمانی آزمایشی نگرفته اند. آنها به یک تکه از ران پایی که باقی مانده بود مشکوک ...
خانه ای که جای بچه ها در آن امن است
به گزارش همشهری آنلاین ، عده ای همان روز اول آمدند و عده ای روزهای بعد رسیدند تا عزیزانشان را به خانه ببرند. مددجویان باقیمانده هم به مراکزی که امنیت بیشتر داشتند و از نقاط حساس دور بودند منتقل شدند. نزدیک 14 هزار مددجوی سالمند و معلول در مراکز استان تهران نگهداری می شوند که تا کنون فقط 400 تن از آن ها نزد خانواده هایشان رفته اند و بقیه همچنان در مراکز مختلف و اغلب در نقاط امن حضور دارند. مرکز معلولان فردیس کرج در خیابان بیست متری نفت در شهرک وحدت قرار دارد. در شمال شهرک اندیشه و در محدوده استان البرز. وقتی آمریکا و اسراییل به شهرک وحدت حمله کردند این ساختمان لرزید و اگرچه فرونریخت ...
گزارش میدانی از بیمارستان هفتم تیر که راهروهایش پر از مصدومان جنگ شده
دارد اما نه به خاطر شرایط جسمی اش حوصله صحبت دارد و نه رغبتی به گفت و گو. با این حال از روی ادب و با اصرار من به اختصار ماجرای آن شب حادثه را اینگونه نقل می کند: شنبه شب حدود ساعت 10:30 شب سر کوچه، دم ایستگاه صلواتی نزدیک مسجد امام حسن مجتبی ایستاده بودیم که یکدفعه موشک خورد کمی آنطرف تر. به طور ناخودآگاه با چند تا از بچه ها رفتیم به سمت انفجار اولی که بعد از دو سه دقیقه دوباره انفجاری رخ داد و دیگر چیزی متوجه نشدم تا اینکه در بیمارستان به هوش آمدم. درد امانش را می برد و بریده بریده از مرد میانسالی که با دو تا عصای زیر بغلی و دست و پای آتل بندی شده کنار تخت روی صندلی نشسته می خواهد ...
میکائیل پایان مدرسه را نقاشی کرده بود | گزارشی از دانش آموز مدرسه میناب
پیدا کند ولی چه تشخیصی؟ از کجای این صورت ها می شد تشخیص داد این چه کسی است؟ این صورت ها را می دیدم و می گفتم: نمی دانم. نمی دانم. چهره های خیلی از آنها که معلوم نبود. میکائیل را بعد از ظهر پیدا می کنند. به پشت روی زمین افتاده با همان کیفی که عکسش همه جا پخش شده. می خواسته فرار کند که آوار می ریزد. با همان کیف هم او را داخل کاور می گذارند. مادر میکائیل می گوید: بعضی از خانواده ها اصلا بچه هایشان را پیدا نکردند. مثل جعفری، پسر کلاس چهارمی و مثل خانم زمانی معلم کلاس سوم. اینطور که این روزها خانواده ها تحلیل می کنند بیشتر کلاس چهارمی ها جان خود را از دست داده اند. وقتی همه بچه ...
تصاویر/کمتر دیده شده از رهبر معظم انقلاب اسلامی شهید سید علی خامنه ای
به گزارش نوید شاهد سمنان ، شهید حسن عباسی دهم مهرماه 1335 در شهرستان سمنان به دنیا آمد. پدرش غضنفر، کشاورز بود و مادرش رقیه نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. ازدواج کرد و صاحب دو پسر و دو دختر شد. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. بیست و دوم اسفندماه 1363 با سمت فرمانده دسته در جزیره مجنون عراق بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد. پیکر وی را در گلزار شهدای روستای اراء از توابع زادگاهش به خاک سپردند. شیفته خودش و نقشش شدم وقتی توی حیاط خانه مان دیدمش، از خوشحالی نمی دانستم چکار می کنم. تا آن روز ندیده بودمش. توی میدان روستا اشک همه را درآورده بود. آن قدر نقشش را ...
روایت قهرمان 10 ساله اراک/ از نجات پدر تا احیای قلب برادر + عکس
به گزارش جماران؛ تسنیم نوشت: این روایتی از دخنر بچه قهرمان 10 ساله اراکی است که بعد از حمله دشمن به اراک پدر و برادرش را از مرگ نجات داد. همزمان با شهادت مقتدای نستوه، شجاع، بصیر و مجاهد خستگی ناپذیر ایران و جهان اسلام، آیت الله العظمی امام خامنه ای عزیز (رضوان الله تعالی علیه)، در روز یکشنبه 9 اسفندماه 1404 جمعی از فرماندهان شجاع و دلاور نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در حمله ددمنشانه شرورترین رژیم ها، جانیان و مفسدان جهان، آمریکای جنایتکار و رژیم صهیونی به شهادت رسیدند. امیر سپهید شهید موسوی، رئیس ستادکل نیروهای مسلح؛ سردار سپهبد شهید پاکپور، فرمانده کل سپاه پاسداران ...
ماجرای غم انگیز بیرون کشیدن پیکر مادر و نوزاد از زیر آوار
به این دو نفر به کار گرفتیم اما متاسفانه تنها خانم زنده از زیرآوار بیرون آورده شد و آقا به دلیل شدت جراحات به شهادت رسید. با اینکه آن ها را نمی شناختم اما آن پیرمرد شهید و آن مادر مجروح در چشمم مثل پدربزرگ و مادربزرگم بودند؛ خیلی از دیدن آن صحنه ها ناراحت شدم. طی روزهای گذشته برای امدادرسانی به افراد گرفتار زیرآوار به خانه ای رفتیم که پدر آسیب کمتری نسبت به بقیه اعضای خانواده خود دیده بود؛ جایی که دخترش زیر آوار بود و پیکرش اصلا وضعیت مناسبی نداشت را به ما نشان داد؛ پیکر دختر بیچاره چند تکه شده بود؛ سرش متلاشی و یکی از پاهایش نیز قطع شده بود اما تمام تلاش مان را کردیم تا همان پیکر ...
بازخوانی حوادث جنایی در یک سال گذشته
خبری تبدیل شد. الهه نام دختری اهل اسلامشهر بود که در یک سالن زیبایی واقع در سعادت آباد تهران مژه کار بود. روز حادثه الهه زودتر از همیشه از محل کارش خارج شده بود؛ چون مادرش از او خواسته بود در خانه کنار برادر معلولش بماند تا به مطب دکتر برود. الهه در مسیر رسیدن به خانه شان ناپدید شد و با اینکه به خانواده اش گفته بود نزدیک خانه است و چند دقیقه دیگر می رسد؛ اما ناگهان تلفن همراهش خاموش شد. خبر گم شدن این دختر جوان توسط بلاگرها و هنرمندان در فضای مجازی منتشر شد تا اینکه بالاخره در جریان تحقیقات پلیس فردی به عنوان متهم اصلی شناسایی و دستگیر شد. پس از آن مشخص شد متهم که از همسرش متارکه ...
افطاری برای همسایه ها در شب های بمباران
همشهری آنلاین - مهدیه تقوی راد: محله های مختلف تهران شاهد فعالیت بانوان برای تهیه افطاری های ساده در رمضان 1404 است. اقدامی که یادآور خدمات بانوان در زمان جنگ تحمیلی 8 ساله در پشت جبهه های نبرد بود. حالا همان کارها را دختران این مادرها نزدیک به 4 دهه بعد در تهران به نوعی دیگر و برای حافظان امنیت تکرار می کنند. مردم نیز در محله های مختلف سفره های افطاری را در کوچه پهن کرده و همراه همسایگان و رهگذران در کوچه افطار می کنند. مکان: محله هرندی زمان: غروب یکی از شب های ماه رمضان نور خورشید کم کم از روی دیوارهای کوتاه محله پر می کشد. خانم های خانه دار در فکر تهیه ...
گزارش تصویری | مراسم وداع با کوچک ترین شهید جنگ رمضان
همون و اعزام به جبهه همون. کمی که مشکلاتم حل شد، خودم می رم. اما ول کن نبود. آن قدر گفت و از جبهه تعریف کرد که من هم هوایی شدم و دل کندم. اول رفتم جبهه و بعد هم به استخدام سپاه در آمدم. (به نقل از محبوبی، همرزم شهید) بیشتر بخوانید: خدا کفایت می کند چفیه پدر با سلیقه کادو کرد و گذاشت پشت پرده. منتظر شد تا فاطمه از مدرسه بیاید. با آمدن فاطمه آماده رفتن می شد. لحظه آخر، کادو را به فاطمه داد و گفت: دوست دارم نگهش داری. هنوز هم فاطمه هروقت دلتنگ می شود، با بوییدن چفیه پدر، یاد او را در خاطرش زنده می کند. (به نقل از همسر شهید) زندگی ...
وعده دیدار عیدانه برادرها به سرای باقی رسید
کاپشن چرمی مشکی، تمام قد روی یک تابوت چوبی آوار شده است. او برادرِ کوچک تر کسی است که حالا آرام زیر این پرچم سه رنگ خوابیده است. نام برادر بزرگ تر رضا بود؛ پسری خنده رو و چهار شانه که بعد از فوت پدر، برای علی فقط یک برادر هم خون نبود، بلکه حکم پدر، رفیق و تکیه گاه را داشت. همین چند روز پیش بود که رضا از محل خدمتش با علی تماس گرفت. صدای گرمش هنوز در گوش علی می پیچد: داداش جان، کارهایم اینجا رو به راه شده. برای سال تحویل حتماً خودم را می رسانم. به مادر بگو سبزی پلو با ماهی شب عید را آماده کند. درست است که جنگ است اما خرید آجیل را هم بگذارید خودم بیایم با هم برویم بازار... . ...
زنان و نوجوانان محله معراج مشهد پای کار همبستگی در جنگ رمضان
عطر نان تازه و پنیر حس مشارکت و همبستگی را درمیان مردم بیشتر می کند. یکی از شرکت کنندگان، ابوالفضل رمضانی، نوجوان سیزده ساله عضو کانون فرهنگی معراج است که همراه مادرش برای توزیع ساندویچ ها حضور پیدا کرده است. شهربانو خواجه از صبح به دقت ساندویچ های نان و پنیر را آماده کرده است. او که از خبر شهادت رهبر معظم انقلاب هنوز دل شکسته است، با این کار ساده می خواهد به مردم عزادار و انقلابی همدلی را نشان دهد و به آنها کمک کند. می گوید: این روز ها هر اقدام و حرکت ساده ای می تواند نقش مؤثری در ایجاد همدلی بین مردم داشته باشد. من هم که این ایده را از زبان مدیر کانون پسرم شنیدم، خوشم آمد و گفتم من ...
روایت تلخ و سوزناک از تماشای کارتون یک پدر با کودک شهید دوساله اش
را درآورد، یک کارتون که در گوشی اش بود را باز کرد، در همان حال که پسر را در آغوش داشت، سرش را کنار سر پسر خردسال شهیدش قرار داد به گونه ای که بتواند همراه پسرش و از زاویه صورت و نگاه او، کارتون را تماشا کند. دوستی ادامه داد: این صحنه چند دقیقه ادامه داشت و به واقع عاشورایی را رقم زد، پدر اشک میریخت و کارتونی را که ظاهرا مورد علاقه پسرش بود تماشا می کرد اما در کنار پیکر بی جانش. وی خاطرنشان کرد: ما آتش نشان ها در جریان ماموریت های مان با صحنه های غم انگیز مختلفی مواجه می شویم، تکرار این صحنه ها و تماشای آنها ما را به نوعی سخت کرده است طوریکه به راحتی گریه نمی کنیم اما وداع علی با همسر و به ویژه پسر خردسالش، همه حاضران را خیلی عمیق متاثر کرد. سرمربی تیم ملی گلبال با آرزوی پیروزی نهایی ایران در مواجه با جنایات آمریکا و اسرائیل تاکید کرد که تا پایان این جنگ به ماموریت خود به عنوان آتش نشان ادامه می دهد. ...
نورانی شو/ از فرصت جنگ و ماه رمضان حسن استفاده کنیم
کنید ذهنش را نورانی کند و از سیاهی ها دور. کتاب هدیه ی ماه نورانی چنین قابلیتی دارد. این کتاب نوشته ربیعه یورک لومبارد با تصویرگری لورا کِی هورتون است که ثنا سادات میرعرب زیرنظر لیلا کاشانی وحید ترجمه کرده است. کتاب هدیه ی ماه نورانی درباره ماه رمضان است. این کتاب داستان لیلاست، کودکی که عاشق چیزهای براق و نورانی است. در ابتدای کتاب او همراه مادرش، چراغ های تزیینی را در خانه آویزان می کند؛ چراکه ماه رمضان آمده است و خانواده می خواهند خانه را مناسب با فضای ماه رمضان برای بچه ها زیبا کنند. ریسه های لامپ مانند رنگین کمانی در خانه می درخشند. لیلا آن ها را خیلی دوست دارد. او احساس می کند ...
بیوگرافی حامد بهداد و همسرش / معرفی خانواده و داستان بازیگر شدن + عکس
حامد بهداد حامد بهداد در نشست خبری گفته است: از همان بچگی به موسیقی علاقه داشته و گهگاه ترانه هایی هم می خواندم اما به عنوان فعالیت جدی، سال 93 برای گروه دارکوب چند ترانه خواندم بعد از آن در آلبوم ساعت 25 رضا یزدانی هم با او همراهی کردم. یک تیتراژ هم برای سریال مثل یک کابوس خواندم، در سریال دندون طلا هم به عنوان خواننده آهنگ های قهوه خانه ای حضور داشتم. عکاسی عکاسی یکی از علایق اصلی حامد بهداد است که در طول سال های بازیگری دنبال کرده است. بهداد در سال 1387 اولین نمایشگاه عکس خود را با 35 موضوع کادر و اتفاق در سینما را در گالری شیرین به ...
اینجا در هیاهوی موشک ها چراغ خانه ام روشن است!
که سنگینی مأموریت ها هر روز بیشتر بر شانه هایش می نشست. اما در میانه این مأموریت های خاک آلود و شب های بی پایان، عشق جوانه زد. ازدواج کرد، پدر شد و خانه ای بنا کرد.خانه ای ساده، اما گرم از حضور مردی که کم می آمد، اما وقتی بود، همه چیز بود. از همان روزهای آغازین زندگی مشترک، همسرش آموخت که باید هم پای شوهرش سفر کند، بار ناگهانی جابه جایی ها را بر دوش بکشد، در خانه های سازمانی زندگی کند، با تنهایی بچه ها را بخواباند و با بی خبری ها کنار بیاید. او فقط همسر نبود؛ نگهبان خانه بود، آموزگار صبر، روایت گر مهر. برشی از متن کتاب: آن شب نیامد. تا صبح، نمی دانم ...
کودکی که زبان به حرف باز نکرد؛ اما پیام مظلومیتش را به دنیا فریاد زد
به گزارش خبرگزاری صدا و سیمای مرکز ایلام ؛ سحرگاه دیروز، خانواده ای به جرم گناه نکرده؛ خانه امن اشان بر سرشان آوار شد؛ شهیده نیلا خسروی 5 ساله و شهید رایان خسروی 4 ماهه در کنار مادر، پدر، پدربزرگ و سایر اعضاء با آتش خشم نسل کشان آمریکا و صهیونیسم به خواب ابدی رفتند. در این اقدام جنایتکارانه 31 نفر از شهروندان نیز دچار جراحت سطحی شدند و شدت انفجار موجب آسیب و خسارت به خانه ها و ساختمان های اطراف شد. با احتساب این شش شهید، شمار شهدای استان ایلام از آغاز تجاوز های رژیم صهیونیستی و آمریکا علیه ایران اسلامی به 60 نفر رسیده است که چهار تن از آنان کودک و نوجوانان هستند. دانلود فیلم اصلی ...
مهر این مرد ریشه در جانم دارد
.... همسرم می گفت: آقای مروی تولیت آستان قدس رضوی در یکی از دیدارهایش با شاعران بعد از شهادت رهبرمان گفته است: داشتیم مقدمات سفر مقام معظم رهبری برای سال نو به مشهد را فراهم می کردیم که امسال درخدمتشان باشیم. اما افسوس... 2. در روزگار نوجوانی که حس می کردم در خلأ هستم به مسجد محل پناه می بردم. یک شب بعد از نماز مغرب شنیدم که حضرت آیت ا... فاضل لنکرانی به رحمت خدا رفته اند، روحانی مسجد از قول پیامبر اسلام (ص) گفتند: وقتی یکی از علما از دنیا می رود رخنه ای در اسلام ایجاد می شود که چیزی جایش را پر نمی کند. نمی دانم چقدر عمق کلام را متوجه شدم ولی آن شب برای مرجع تقلیدم گریه کردم حیفم ...
به امام می گفتند آقا !
روزهای انتظار را در آن تصویر که شب ها روی ماه نقش می بست، آسان میکردیم. درست وسط همین بهت و گنگی بودیم که امام آمد. آقا سید مجتبی خامنه ای! ما آدمهای معمولی، هنوز صدای شما را نشنیده ایم. دست خط شما را ندیده ایم. حتی از ویدیویی از درس حوزه تان ندیده ایم. ما فقط پیامی از شما شنیده ایم! پیامی که صلابت داشت و تدبیر، سیاست داشت و دستگیری، عشق داشت و امید! آقا جان! ما چهره ی شما را در چهره ماه پدر شهیدتان سید علی خامنه ای دیده ایم که نمی توانیم جلوی اشکمان را بگیریم. ما منتظر روزی هستیم که امام زمانمان بیاید. آنوقت همه این انتظار و اضطرارها را به پیشگاهش ببریم و بگوییم: آقا، ما گوش به فرمان نایب تان هستیم و منتظر ظهور شما... نویسنده: گلزار اسدی ...
روایتی از شهید روز دوم جنگ: علیرضا ، دوست دوران کودکی من بود
علیرضا دوست و همبازی دوران کودکی من بود. پدرش دوست دوره دانشگاه و بعد همکار پدرم بود و با هم ارتباط خانوادگی داشتیم؛ کسی که در جمع رفقا به او دایی می گفتند و ما نیز عادت داشتیم او را با همین نام صمیمانه صدا بزنیم. علیرضا اردیبهشت سال 62 به دنیا آمد و پدرش اسفند همان سال به اسارت بعثی ها رفت؛ یعنی علیرضای 9 ماهه قبل از آنکه آنقدر بزرگ شود که پدرش را بشناسد، از درک او در کنارش محروم شد. با اسارت دایی، ارتباط ما با خانواده او، یعنی علیرضا و مادرش بیشتر شد و کمابیش به خانه شان می رفتیم و سری می زدیم و در فضای کودکی بازی می کردیم؛ یکی دو سفر هم با هم رفتیم. اسرا که سال 69 و مدتی بعد از ...
داستان میکائیل؛ کودکی که شب قبل از شهادت سوره بروج خواند
.... پدرش روایت را از چند روز قبل تر شروع می کند. می گوید: من چند ماهی بود که از میناب منتقل شده بودم به آبادان اما خانواده ام را گذاشته بودم همان میناب بمانند تا سال تحصیلی بچه ها تمام شود. گاهی زندگی همین طور ساده پیش می رود. با فاصله ای چند صد کیلومتری میان یک پدر و خانواده اش، با امیدی که می گوید چند ماه دیگر همه چیز دوباره کنار هم قرار می گیرد. اما جنگ، حساب دیگری دارد. جنگ گاهی در فاصله چند دقیقه تمام نقشه های ساده زندگی را به هم می ریزد. روز قبل از حادثه، مرخصی چند روزه ای که پدر برای سرکشی به خانواده اش گرفته بود تمام می شود. باید برگردد آبادان و سر کارش. همان صبحی که می خواهد ...
از پیاده روی اربعین تا شهادت؛ ماجرای دعایی که شهید رحمانی کنار حرم کرد
ثانیه همه چیز تغییر کرد؛ دود، فشار انفجار و آوار. در همان لحظه ها، مهدی رحمانی در حالی که در جایگاه محافظتی خود ایستاده بود، به شهادت رسید. ساعت هایی که با نگرانی گذشت از همان دقایق بعد از حادثه، نگرانی خانواده آغاز شد. تماس ها یکی پس از دیگری گرفته می شد، اما تلفن او پاسخ نمی داد. برخی همکارانش می گفتند حالش خوب است و جای نگرانی نیست، اما دل خانواده آرام نمی شد. شب هنگام دو نفر از همکارانش به خانه آمدند و گفتند پیغام رسانده اند که حال مهدی خوب است. با این حال همسرش از همان لحظه احساس کرد حقیقت چیز دیگری است؛ سکوت ها و نگاه ها چیزی را پنهان می کرد. صبح روز بعد ...
پسرم شب قبل جنگ نقاشی کشید و گفت ایران برنده شد
. میکائیل، نقاشی را آن شب به برادرش، کوروش نشان داده و بعد با هم سنگربازی کرده بودند؛ میکائیل، ایران شده بود و کوروش، آمریکا . سنگرها، بالش هایی رنگی و تفنگ ها، چند مداد که کنار هم دسته شده بودند. دست آخر میکائیل به مادرش گفته بود: ایران برنده شد. شکیبا دریکوند، مادر 31 ساله میکائیل میردورَقی ، نقاشی را اما تا روز بعد ندیده بود؛ نقاشی بعد از آن به دستش رسید که پسرش را در اتاقک ماشین یخچال دار شناسایی کرده و بعد از هوش رفته بود. حالا او و بعد از دو هفته، با همان موبایلی که روز آخر و در پاگرد آپارتمان، آخرین عکس را به عادت هرروز و به خواسته میکائیل از او گرفت، از آخرین نقاشی اش هم عکسی ...
بیوگرافی کیلین مورفی؛ توماس شلبی پیکی بلایندرز تا اسکار اوپنهایمر + عکس همسر سن بالا و فرزندانش
و در جریان یکی از تورهای کنسرت گروه موسیقی کیلین بازمی گردد. مورفی بارها در مصاحبه هایش اعلام کرده که ایونه تکیه گاه اصلی اوست و بدون حمایت های او، تحمل فشارهای صنعت سینما برایش غیرممکن بود. فرزندان و بازگشت به وطن این زوج دارای دو پسر به نام های مالاکی (متولد 2005) و آران (متولد 2007) هستند. آران مورفی نیز راه پدر را در پیش گرفته و اخیراً وارد دنیای بازیگری شده است. خانواده مورفی پس از سال ها زندگی در لندن، در سال 2015 تصمیم گرفتند به دوبلین، ایرلند بازگردند. دلیل کیلین برای این جابجایی بسیار جالب بود: ما می خواستیم بچه ها ایرلندی بزرگ شوند و لهجه ایرلندی ...
چادر عزا بر سر کوی وبرزن به همت بانوان محله بالاخیابان مشهد
برگشتم و چرخ سردوزم را هم با خودم آوردم. او که بی وقفه مشغول دوختن بنر های بزرگ است، می گوید: روز ها می آیم و قبل از افطار برمی گردم خانه تا غذای بچه ها را بدهم. بعد از افطار با خانواده می آییم و همگی کمک می کنیم. مردم همه پای کار هستند. ساعت 11 شب که ما می رویم، هنوز عده ای مشغول هستند. چند دختر نوجوان گوشه ای از مسجد خیلی آرام مشغول هستند. عطیه نوروزی که با دوستانش فاطمه مهدوی و فاطمه وطن خواه با ظرافت و دقت حاشیه پارچه ها را روی شمع می سوزانند می گوید: این کار را به ما سپرده اند. این طوری پارچه ها ریش نمی شوند و مقاومت بیشتری دارند. از آن سوی کشور هم برای کمک آمده اند. مونا مقدم ...
جنگ به پایان رسیده بود و غم ماندن و حسرت نرسیدن آتشم می زد
رفتم. خانه ام سپاه بود. با این وجود بچه های جنگ و حتی فرماندهان بسیار به خانه شخصی ام می آمدند. با آنها که خودمانی تر بودم گاهی سر روی شانه های هم می گذاشتیم و به یاد شهدا اشک می ریختیم. هنوز بچه هایم آن قدر کوچک بودند که معنی این گریه ها را نمی فهمیدند. درست مثل ایام کودکی من که کاکه (پدرم) روضه پدر مشک را برای حضرت اباالفضل می خواند و من می نگریستم.
راهکارهای یک هنرمند برای کاهش اضطراب کودکان در جنگ
صبح ها به جنگل حیوانات می رویم. اول خرگوش می شویم و بالا و پایین می پریم بعد پرنده می شویم دست ها باز و پرواز می کنیم بعد گربه می شویم و حیوانات مختلف. 2. قصه سازی: برای اینکه بچه ها از ترس ها و درونیات خود بگویند با آنها قصه بسازید یک جمله شما و یک جمله او. مثال گربه ای در کوچه بود/ مادرش او را نگاه می کرد/ گربه می خواست بازی کند و...) 3. بازی بغل مامان یا بابا (مثل استپ رقص): موزیکی بگذارید وقتی موزیک تمام می شود او باید خود را به آغوش پدر یا مادر رسانده باشد. این بازی برای این است که به او اطمینان بدهید من در کنار تو هستم. 4. با چند تکه مقوا، اشکالی از انسان ...
روزی که جوادیه صدای جنگ را شنید
ناگهان صدای مهیبی آمد. در یک لحظه خانه تکان شدیدی خورد و شیشه های پنجره ها منفجر شد. میز صبحانه در صورت مان پاشید و دیوارها ترک خورد. همه اهل خانواده ام وحشت کرده بودند.شیشه های کل سه طبقه فرو ریخته و هر چقدر از حجم شیشه خرده بگویم کم گفته اند.الان یک روز کامل است که در حال جمع کردن شیشه هستیم و باز هم کامل جمع نشده است. مربی تیم ملی در ادامه می گوید: هیچ کدام از اعضای خانواده ام دچار جراحت نشدند اما به شدت ترسیده اند و صدمه روحی خورده اند.پسرم یک فرزند خردسال دارد که این بچه به شدت وحشت کرده بود.همسر و فرزندانم از لحاظ روحی حال بسیار بدی پیدا کردند تا حدی که پسرم خانه را ترک کرده و ...
شهادت چهار عضو یک خانواده فلسطینی به ضرب گلوله نیروهای صهیونیست
شهرک طمون گفتند، علی خالد صایل بنی عوده (37ساله) و وعد عثمان عقل بنی عوده (35ساله) و محمد و عثمان 5 و 6 ساله شهدای این جنایت وحشتناک هستند. یک نوار صوتی از این جنایت به دست آمده است که در آن یکی از دو کودک نجات یافته در این حادثه، در مورد تیراندازی نیروهای ارتش رژیم اسرائیل به خودروی آنان سخن می گوید. این کودک می گوید او و یکی از برادرانش توانستند در خودرو پنهان شوند اما پدر و مادرش و ودو برادر دیگرش به شهادت رسیدند. به گفته شاهدان عینی نیروهای ویژه اسرائیل با یورش به شهرک طمون به یک خودرو در مرکز این شهر تیراندازی کردند و سپس با وارد کردن تجهیزات نظامی به این محل از نزدیک شدن مردم و تیم های امدادرسانی به این خودرو جلوگیری کردند. ...