سایر منابع:
سایر خبرها
تجمع جامعه ایثارگران مقابل دفتر سازمان ملل در محکومیت حمله آمریکا و رژیم صهیونی/ تصاویر
به گزارش نوید شاهد ایلام ؛ شیخ حمید چیگل در معراج شهدای شهرستان ایوان روایت غسل سه نسل با هم روایت می کند. امروز در غسالخانه ایوان، تاریخ را لمس کردم. سه پیکر کنار هم بود... یک پدربزرگ، یک پدر، و کودکی که فقط چهار ماه از آمدنش به دنیا گذشته بود. ابتدا پدربزرگ را غسل دادم؛ مردی که سال ها ستون یک خانه بوده است. بعد پدر را؛ جوانی که باید سال ها تکیه گاه خانواده می ماند. اما وقتی پیکر سوم را آوردند، دست هایم لرزید... کودکی چهارماهه بود. آن قدر کوچک که در کف دو دست جا می شد. آب غسل آرام روی بدن کوچکش می ریخت و من ...
شهید هوافضایی که داغ بزرگی بر دل رژیم صهیونیستی گذاشت
کجاست؟ رضا بختیاری متولد اردیبهشت ماه سال 1367، از نیرو های هوافضا و تک پسر خانواده بود. اما برای خانواده اش، قبل از هر عنوانی، تکیه گاه خانه بود. سمیرا که سه سال از او بزرگ تر است، می گوید: در خانه پدری اگر کاری پیش می آمد، همه یک اسم را صدا می زدند: رضا از کار بانکی، خرید گرفته تا رسیدگی به پدر و مادر یا حتی تصمیم های خانوادگی، به طوری که پدر و مادرش اگر کاری داشتند می گفتند رضا انجام می دهد . خواهر ها اگر مشکلی داشتند می گفتند باید با داداش مشورت کنیم . خیلی قبولش داشتند. هم پدر و مادرم، هم ما. اگر کاری گیر می کرد، می گفتیم رضا درستش می کند. منتها در کنار ...
گل های پرپر وطن به خواب ابدی رفتند
معلم با صدایی رسا گفت: دفترها را آماده کنید. و بر تخته نوشت: درس امروز: وطن. درس آغاز شد، اما پیکرهای کوچک دانش آموزان زیر آوار پنهان گشت. آنان مظلومانه به خواب رفتند؛ هرچه پدر و مادر را ندا دادند، نیامدند. هرچه منتظر ماندند، باز نیامدند. در قلب های کوچک شان زمزمه کردند: می خوابیم تا بیایند. فریاد مادران زیر آوار خانواده ها هجوم آوردند. مادری فضا را آرام کرد: آهسته تر سخن گویید! بچه ها می ترسند. دیگری نالید: فرزندم شب ها تنها نمی خوابد، بسیار هراس دارد. بگذارید کنارش بمانم. پیکرهای گل فشان پرپر را از عمق آوار بیرون کشیدند ...
خانه ای که جای بچه ها در آن امن است
ماشینی قبول نمی کرد. مدتی طول کشید تا اینکه خانواده یکی دیگر از مددجوها هم برای بردن او آمدند و ما را هم سوار کردند و به خانه رساندند. در حمله به مرکز توانبخشی شهرک وحدت 3 نفر شهید و بیشتر از 30 نفر مجروح شده اند. مادر امیر حسین می گوید: ساختمان فردیس بیرون شهر تهران است. اگر اینجا امن نیست و ممکن است بمباران کنند پس کجا امن است. او خیلی از پدر و مادرهای دیگر را می شناسد که بچه هایشان را تحویل گرفته اند اما از خانواده هایی هم می گوید که توان پرستاری از فرزند معلولشان را ندارند و در نتیجه مددجو به مراکز دیگر منتقل شده است. مرکز جامع توانبخشی امام علی در محله ازگل قرار گرفته است ...
قاتل شدن آقای مهندس پولدار | 5 قاتل را از زندان آزاد کردم!
طعم آزادی را حس کند، در حالی که اشک شوق می ریخت، گفت: من شرمنده پدر و مادر مقتول هستم و امیدوارم که با انجام کارهای خیر برای آمرزش روح مقتول قدم بردارم. وی افزود: باورتان نمی شود، اما هرگز فکر نمی کردم یک روز مهر قاتل بر پیشانیم بخورد. همه چیز در چشم برهم زدنی رقم خورد. ترسیده بودم . اگر آن روز از خودم دفاع نمی کردم حتما او مرا با چاقو می زد. او چند ضربه نیز به سمتم پرتاب کرد. آن روز بخت با من یار نبود و همیشه با خودم می گویم ای کاش هرگز از خانه بیرون نیامده بودم. خیلی پشیمانم. مرد جوان اظهار کرد: در تمام سال هایی که در زندان بودم به معنای واقعی حس حبس و اسارت را لمس کردم ...
تجمع جامعه ایثارگران مقابل دفتر سازمان ملل در محکومیت حمله آمریکا و رژیم صهیونی/ تصاویر
به گزارش نوید شاهد آذربایجان شرقی ، صبح روز بیستم اسفند 1404، یک واحد مسکونی در منطقه زعفرانیه تبریز هدف حمله قرار گرفت؛ حادثه ای که آرامش یک خانه و زندگی یک خانواده را در چند لحظه به فاجعه تبدیل کرد. در پی این رویداد، سه نفر جان خود را از دست دادند و چهار نفر دیگر مجروح شدند. در میان جان باختگان این حادثه، دو کودک به نام های ماهان و ماهور به همراه پدرشان حبیب دیده می شوند؛ پدری که گفته می شود به شغل آرایشگری مشغول بوده و برای تأمین زندگی خانواده اش تلاش می کرد. اکنون خانه ای که تا پیش از این محل خنده ها و بازی های کودکانه بود، به صحنه ای از اندوه و ویرانی تبدیل شده است. ...
پسرعمو های پناهنده؛ هم زیریک برف نشین یا همسایه های اجباری؟
حمیدرضا خالدی:خانه احمدی ها دو اتاق داشت. چهار نفر خانواده ی اصلی. ناگهان پیامک آمد: "عمران از تهران می آید، سه نفر از شمال غرب، پسرعموی من است. چند روز است. " صدای مادر از اتاق می آمد: "چطور؟ خانه ی ما دو اتاق است، نه هفت اتاق! " پدرش در پاسخ می گوید: "حالا بچه ها چه طوری باشند؟ این خانواده ها از شمال غرب آمدند، جنگ است. نباید طردشان کنیم. " همسرش در حالی که آشپزخانه را جمع می کرد می گوید: "ولی ما چه کار کنیم؟ جای خواب مان کجا باشد؟ " پسرشان از اتاق بیرون می آید و می گوید: "بابا، من می توانم بروم پیش دوستم، اتاق را بدهیم به آنها. " پدر ...
سیب در هفت سین نماد چیست و تعداد سیب هفت سین چندتا باید باشه؟
اواخر قرن هفدهم، کلمه سیب به عنوان یک کلمه عام برای تمام میوه ها و حتی میوه هایی مثل گردو (مغزدانه ها) به جز بری ها استفاده می شد. سیب بر سر سفره هفت سین، نمادی از تندرستی و زیبایی است. سیب را مادر یا پدربزرگ خانواده بر سفره هفت سین می چیند. شاید به آن خاطر که همه ما بارها شاهد دلواپسی و نگرانی مادر خانواده برای حفظ سلامتی اعضای خانه بوده ایم. همچنین سیب را که راز و رمز آن عشق است و زایش و نمودی از هدیه الهی به بنده، بر سر هفت سین می نهند تا مورد لطف خدا قرار گیرند و از رزق و روزی بهشتی نصیبشان شود و دوستی خدا شامل حالشان. ضرب المثل معروفی می گوید: “کسی که روزانه یک سیب ...
از صلابت سربازان وطن تا مظلومیت ماهور 4 ساله در زعفرانیه / تداوم ادای احترام به خانواده شهدا
.... گام نخست این کاروان عشق، حضور در منزل شهید والامقام حسین عفتی لاله بود؛ پدر فداکاری که با نثار جان خویش، درس آزادگی را مشق کرد. از این شهید گرانقدر سه یادگار ارزشمند (دو دختر و یک پسر) به جای مانده است و حضور مسئولان در جمع گرم اما داغدار این خانواده، تجلی این پیام روشن بود که ملت ایران، یادگاران شهدا هستند. مسیر این تکریم در ادامه به روستای امند رسید؛ جایی که راوی مظلومیت شهروندان بی دفاع است. در جریان بمباران وحشیانه مناطق غیرنظامی این روستا، خون پاک دو تن از اهالی بی گناه به نام های شهید علی پیری و شهید علی سرباز به زمین ریخت. از هر یک از این شهدای مظلوم، یک ...
از پیاده روی اربعین تا شهادت؛ ماجرای دعایی که شهید رحمانی کنار حرم کرد
می کرد وقتش را با او بگذراند. در این میان چند ماه پیش از شهادتش، تصمیم دیگری هم گرفت. مادرشان سه سال قبل از دنیا رفته بود و پدر تنها مانده بود. مهدی خانه اش را به نزدیکی خانه پدر منتقل کرد و در طبقه بالای همان ساختمان ساکن شد تا بیشتر مراقبش باشد. می گفت پدر نباید تنها بماند. حرفی که بعد ها برای خانواده معنا پیدا کرد با این حال گاهی جمله هایی می گفت که بعد از حادثه رنگ دیگری گرفت. حدود یک ماه پیش از آن روز، در جمعی خانوادگی به مادر همسرش گفته بود اگر جنگی رخ دهد، احتمالاً آن ها از اولین کسانی خواهند بود که به شهادت می رسند. آن زمان کسی تصور نمی کرد این جمله به این زودی ...
تجمع جامعه ایثارگران مقابل دفتر سازمان ملل در محکومیت حمله آمریکا و رژیم صهیونی/ تصاویر
متعهد به خانواده و پدر و مادرشان بود. بعد از گذشت دو سال از ازدواج پدر ایشان فوت کرد و چون فرزند بزرگ بود سرپرستی خانواده شان هم روی دوش ایشان افتاد ولی ایشان سربلند در پیش خانواده شان بیرون آمد. در 8 سالی که زندگی کردیم اغلب اوقات در ماموریت بود و دور از خانواده بود. اما آن آرمان و ارزشی که ایشان در ذهن داشت بسیار والاتر بود و ارزش این مشکلات را داشت. خاطره زندگی ما سراسر خاطره بود. زمانی که در شهرستان پلدشت خدمت می کرد پدر ایشان بیمار بود و به من به عنوان عروس بزرگتر علاقه داشت. آن زمان من سلماس خدمت می کردم. زمانی که ایشان در حال رفتن به ماموریت بود کاغذی بالای سرم ...
پنج تکه از دو هفته جنگ تحمیلی | از آن بِه که کشور به دشمن دهیم
بیم از مرگ، امید در خود ندارد پس چه دارد. و ما مردم چقدر نیاز داریم در این روزها که مرگ احاطه مان کرده، و غم ما را در محاصره گرفته، کورسوی امیدی در دل خود زنده نگاه داریم. بی گناهِ اجباری تاریخ ایران پر است از رزم های بسیارِ تحمیل شده که مظلوم ترین قربانیان اش، سربازان اند. اما شاید کم تر کسی گمان می کرد در یک صدمین سال تصویب قانون خدمت نظام اجباری ، خون سربازان وظیفه ای، غریبانه و دور از خانه و خانواده، بی هیچ قصور و تقصیری، بر زمین ریخته شود و دست روزگار البته شهید وطن شان کند. آنان که وقتی دفترچۀ اعزام به خدمت پر می کردند، برای بعدش هزار آرزو داشتند؛ کاری راه بیاندازند ...
روایتی از شهید روز دوم جنگ: علیرضا ، دوست دوران کودکی من بود
علیرضا دوست و همبازی دوران کودکی من بود. پدرش دوست دوره دانشگاه و بعد همکار پدرم بود و با هم ارتباط خانوادگی داشتیم؛ کسی که در جمع رفقا به او دایی می گفتند و ما نیز عادت داشتیم او را با همین نام صمیمانه صدا بزنیم. علیرضا اردیبهشت سال 62 به دنیا آمد و پدرش اسفند همان سال به اسارت بعثی ها رفت؛ یعنی علیرضای 9 ماهه قبل از آنکه آنقدر بزرگ شود که پدرش را بشناسد، از درک او در کنارش محروم شد. با اسارت دایی، ارتباط ما با خانواده او، یعنی علیرضا و مادرش بیشتر شد و کمابیش به خانه شان می رفتیم و سری می زدیم و در فضای کودکی بازی می کردیم؛ یکی دو سفر هم با هم رفتیم. اسرا که سال 69 و مدتی بعد از ...
حمله اسرائیل به منزل مسکونی در غزه و شهادت زن باردار
به گزارش شهرآرانیوز ، حازم قاسم سخنگوی حماس با صدور بیانیه ای اعلام کرد که رژیم اشغالگر و جنایتکار صهیونیست با هدف قرار دادن یک خانه مسکونی در نوار غزه، مرتکب قتل عامی هولناک شده است. سخنگوی حماس بیان کرد: در این حمله، چهار شهروند فلسطینی از جمله یک زن باردار به شهادت رسیدند که این اقدام، نقض آشکار و وقیحانه توافق آتش بس در نوار غزه محسوب می شود. وی تاکید کرد: وقوع این کشتار همزمان با جنایت در شهرک طمون در نابلس (کرانه باختری) که طی آن چهار عضو یک خانواده (پدر، مادر و دو فرزندشان) به شهادت رسیدند، بار دیگر تایید می کند که رژیم اشغالگر همچنان سیاست نسل کشی سیستماتیک علیه ...
قاب امروز| برای آنهایی که با جنگ به دنبال آزادی بودند
نزنید و با هیچ بهانه ای قانع نکنید. دشمنی که منتظر رسیدنش بودید بیمارستان می زند، منزل مسکونی می زند و از آن بی رحمانه تر دبستان دخترانه را با 170 دختربچه مظلوم مورد اصابت موشک های پیشرفته خود قرار می دهد. دوستی که با آب و تاب تعریف می کردی فلان ناوش نزدیک ایران شده، تو احیانا کودک بیمار در خانه نداری که وقتی صدای انفجار را می شنود به خاطر شرایط خاص بیماری اش جانش به خطر می افتد یا بیمار سرطانی نداری که در این روزهای جنگی دنبال دارو بگردی یا زن باردار در خانه نداری که ببینی با هر صدای انفجار، مادر و جنینش تا مرز مرگ می روند و برمی گردند یا طفل خردسال یا پدر و مادر پیر یا پدربزرگ و مادربزرگ هم ...
قربانیان بی دفاع زیر سایه آتش
می شوند، دردناک تر اینکه کودکان معصوم و بی گناه و سالمندان نیز در امان نیستند. خانواده ای که صبحی را با امید به آینده ای بهتر آغاز کرده بودند ناگهان با انفجارها و هرج و مرج ها روبرو شدند، مادران و پدرانی که فرزندشان را به مدرسه فرستادند حالا باید با اشک و فریادهای دلخراش با آنها وداع کنند این کودکان که در بازی و خنده های خود گم شده بودند ناگهان به مخاطب بزرگترین تراژدی تاریخ تبدیل شدند. در گوشه ای دیگر پدری که نان آور خانه است در حال بازگشت به خانه بود، با خود تصویر لبخند فرزندانش را حمل می کرد، اما او دیگر نمی تواند به خانه برگردد چون لحظه ای مرگبار بر او فرود آمد، زندگی ...
دهه هشتادی که قلبش برای مام میهن می تپید
دیار است. کمی جلوتر، مایان علیا نیز هم نوا با همسایه اش، رخت سیاه بر تن کرده است. جلوی هر مغازه، بنری با عبارت شهادتت مبارک خودنمایی می کند. تماشای این صحنه ها، دل را به لرزه می اندازد چقدر باغیرت و قدرشناسند مردمان این خطه که این گونه برای سرباز جوانشان سنگ تمام گذاشته اند و بر سر هر کوی و برزنی، یادش را سبز نگاه داشته اند. اما اوج این حماسه در مقصد نهایی یعنی مایان سفلی ، زادگاه ابوالفضل، متجلی است. اینجا دیگر سخن از یک بنر یا یک کوچه نیست، اینجا خانه به خانه و مغازه به مغازه، گویی از هر خانواده یک نشان به نام او برافراشته شده است. روستایی که حالا تمام قد به احترام ...
مادر میکائیل روایت می کند: پسرم شب قبل جنگ نقاشی کشید و گفت ایران برنده شد
اش هم عکسی گرفته و برایم فرستاده است؛ به ضمیمه چند فیلم که حالا یادگاران صدا و تصویر یک از دو پسر زن جوان اندیمشکی اند. میکائیل، کلاس سوم دبستان و 9 ساله بود. روز اول جنگ که موشک های آمریکایی از راه رسیدند، او و 167 دانش آموز دختر و پسر در مدرسه غیرانتفاعی شجره طیبه میناب کشته شدند. خانواده میکائیل، اهل اندیمشک اند و به دلیل شغل پدرش به میناب مهاجرت کرده بودند. شکیبا دریکوند، آنطور که خودش می گوید، تک و تنها ، در غربت و در حالی که هیچکس نبود دستش را بگیرد ، دنبال پسرش گشت، در مسیر خانه تا مدرسه، وقتی تمام شهر زیر پایش می لرزید، چندبار از هوش رفت و دست آخر او را در ماشین سردخانه، با ...
حمله به شهرک صنعتی جی/ تعداد شهدا و مصدومان
وضعیت محل حادثه، آمار شهدا قطعاً فراتر از این رقم خواهد بود و متأسفانه با آمار بیشتری روبرو هستیم. دبیر اجرایی خانه کارگر استان اصفهان در پایان با تأکید بر مظلومیت جامعه کارگری در این جنگ، گفت: این منطقه یک کاربری کاملاً صنعتی و غیرنظامی دارد، اما با توجه به ماهیت تولید، امکان تعطیلی کامل کارگاه ها وجود نداشت و پیش از حمله نیز دستور تخلیه ای برای منطقه صادر نشده بود. جای تأسف است که خوی وحشیانه دشمن متخاصم این گونه عمل می کند و در جریان این تجاوزات، بیشترین آسیب متوجه کارگران بی گناه و خانواده های آنان می شود که قربانی اصلی این حملات هستند. منبع: ...
پدرانه های ناتمام ابوالفضل
پینه بسته، قرار است چگونه صاحب فضل شهادت شود؟ در آن روز پرالتهاب، عقربه ها پیام آور دلهره بودند؛ چراکه حوالی محل کارش، درست از ساعت 7 شب به بعد، آسمان رنگ وحشت به خود می گرفت و سمفونی شوم بمباران ها آغاز می شد. ابوالفضل کارگر روزمزد بود؛ از آن ها که نان بازویشان را می خورند. آن روز، صاحب کار که دلش گواهی بدی می داد یا شاید فقط می خواست کارگرانش پیش از شروع سیاهی شب در پناه خانه باشند، کارگاه را زودتر تعطیل کرد. ابوالفضل پیاده به سمت خانه به راه افتاد. تمام دارایی اش از این دنیای بزرگ، اصالتِ خراسانی اش بود و همسری مهربان و البته یک پسر 14 ساله به نام طاها که تمام جان پدر به ...
میکائیل پایان مدرسه را نقاشی کرده بود | گزارشی از دانش آموز مدرسه میناب
که به دلیل شروع حملات هوایی آمریکا و اسرائیل به ایران بچه ها را از مدرسه بردارند. سرویس مدرسه که اما به اندازه جنگنده ها سرعت ندارد. قبل رسیدن آنها، مدرسه آوار می شود. آنان که جان باختند، آنان که بازماندند موشکی که ساعت 15:30 به مدرسه و سوله های نظامی نزدیک به آن برخورد کرد می توانست انبوه مادران و پدرانی که به دیوار تکیه داده بودند آسیب بزند. هلال احمر بسیاری از آنها را راهی خانه کرده بود تا از محدوده خطر فاصله بگیرند. جز این هم نمی توانست باشد. بسیاری از خانواده ها اصلا توان دیدن چهره ها را نداشتند. مادر میکائیل بالای جسد چند دانش آموز می رود که ردی از فرزندش ...
کودکان و اضطراب اخبار جنگ
پژوهش ها نشان می دهد که کودکان حتی پیش از آنکه بتوانند مفهوم پول و مشکلات مالی را به درستی بفهمند؛ تغییر حال والدین را کاملا احساس می کنند. کودکان به شکل طبیعی رفتارهای پدر و مادر را زیر نظر دارند و از لحن صدا، حالت چهره، میزان حوصله و حتی پریشانی آن ها پیام می گیرند. وقتی والدین خودکنترل گری را به خوبی نیاموخته اند و با هر تنشی، پریشانی شان را ابراز کنند، این رفتارها برای کودکشان معنای بسیاری بزرگی به همراه دارد. باید بدانید تأثیر اخبار منفی در کودکان همیشه به صورت مستقیم و کلامی بروز نمی کند. بسیاری از کودکان احساسات خود را از طریق رفتار نشان می دهند. ترس های شبانه، کابوس، شب ادراری، ناخن ...
روایت مردی که پس از بخشش، زندانی آزاد کرد| مردی که طعم زندان را چشید و برای آزادی دیگران قدم برداشت
همشهری آنلاین - حوادث: 10 سال انتظار میان مرگ و زندگی؛ سرنوشت مردی است که چند مرتبه در یک قدمی چوبه دار رفت و سرانجام با گذشت خانواده مقتول به آزادی ختم شد. این مرد جوان که دو بار طناب دار را تا آستانه گردنش حس کرده بود، حالا در شعبه اجرای احکام دادسرای جنایی تهران ایستاده بود تا برگه آزادی اش را امضا کند؛ آزادی ای که پس از یک دهه حبس و با گذشت اولیای دم در ازای دریافت دیه به دست آمد. ماجرای این پرونده به اواسط تیر سال 1394 بازمی گردد. حامد که با خودروی خود در حال بازگشت به خانه بود، هنگام پیچیدن به یک خیابان فرعی با راننده یک پراید دچار مشاجره شد. راننده پراید، جوانی حدود 24 ساله ...
راهکار ساده برای افزایش مدیریت استرس در شرایط جنگی
طول تاریخ چنین مسئله ای وجود داشته است. جنگی که اکنون در آن قرار داریم، مسئله ای کاملاً فراگیر است. وی افزود: مورد دوم در بحث مدیریت استرس، این است که در رویداد ناگواری که با آن مواجه شده ایم، چه میزان می توانیم منابع حمایتی و حفاظتی را شناسایی کنیم که می توانند به ما کمک کنند. طبیعتاً اگر بدانیم خانواده ای هست که از ما حمایت می کند (پدر، مادر، همسر، فرزند) و در گام بعدی اگر بدانیم که اگر اتفاقی برای ما بیفتد، نیرو های امدادی، پرسنل درمانی بیمارستان ها، نیرو های انتظامی و نیرو های امنیتی وجود دارند که می توانند در صورت بروز حادثه از ما حمایت کنند، این آگاهی سطح استرس ما را به میزان ...
بازی و نقاشی پناهگاه کودکان در شرایط بحرانی
رویکردهای متفاوتی در قبال کودکان خود دارند. گروه اول، والدینی هستند که نگرانی فراوان دارند، آنها حتی در مدیریت رفتار و احساسات خود مشکل دارند و به کودکان خود می گویند که بیرون ترقه بازی است، اما از نوع خطرناک! برخی از رفتارهای این والدین آنقدر کنترل نمی شود که کودک هم متوجه تلاطم و تغییرات در رفتار خانواده می شود. شریف راز با این توضیح که باید شرایط را برای کودکان به اندازه فهم و شعور و سن شان توضیح داد، می گوید: دسته دوم، والدینی هستند که از آن طرف بام افتاده اند و بیش از حد برای بچه ها درباره واقعیت های این مسأله توضیح می دهند. بچه هشت ساله ای را دیده ام که می تواند مسائل روز را تحلیل سیاسی ...
میناب در خون و قلم؛ واکنش نشریات دانشجویی به حمله به مدرسه
سلاحِ خود و روشناییِ اندیشه را راهِ خویش می دانیم، امروز در سوگِ آن پروانه هایِ بی گناه، نه تنها اندوهگین که مصمم به ایستادگی هستیم. در چنین ایامی، وقتی آوایِ حسبی الله محسن چاوشی، این صدایِ زخم خورده و ریشه دارِ این سرزمین، در فضا می پیچد، گویی پژواکِ همان فریادِ هزار ساله یِ ملتِ ایران است. این ترانه، تنها موسیقی نیست؛ این ضجه یِ روحی است که از دلِ تاریخِ پر فراز و نشیبِ این دیار برمی آید. صدایی که یادآورِ دانش آموزانِ پرپرشده ی میناب است. این آوا، به ما یادآوری می کند که در اوجِ تلاطم و ناامنی، امیدِ حقیقی، نه در پناهِ سازش، که در دلِ اتکاء به خدا و غیرتِ ملی است. حمله ...
تا سر اسرائیل را نکوبم آرام نمی شوم
آن دو فرزند پسر است مسئولیت های من در کنار همسرداری بیشتر شد چرا که شهید کم تر در خانه بود و بیشترین زمان را در ماموریت ها سپری می کرد در جنگ 8 ساله دفاع مقدس ماهی یک بار این شهید می آمدند و تربیت فرزندان و خانواده بیشتر بر عهده من بود حتی ایشان در این زمینه دائم می گفتند از این بابت شرمنده ام . او در ادامه بیان کرد: مسئولیت های این شهید مانند 8 سال دفاع مقدس بعد از جنگ 12 روزه بیشتر شد و کم تر سعادت داشتم ایشان را ببینم دغدغه بسیاری است و زمانی که به صورت کوتاه با هم صحبت می کردیم آرزو داشت اسراییل نابود شود و به من می گفت تا اسراییل را نکوبم راحت نمی شوم قبل از شهادت خدا توفیق داد ...
روزی که جوادیه صدای جنگ را شنید
که خانه های شان تخریب شده، به سرعت محله را ترک می کردند. حتی کسانی که خانه شان تخریب نشده بود هم از محله می رفتند چون همه می ترسیدند که این منطقه دوباره هدف حمله موشکی قرار بگیرد. عملیات آواربرداری نیروهای امدادی هم آغاز شد و تعداد زیادی از همسایه های ما شهید شدند. یکی از قربانیان خانم حدودا 55 ساله ای است که خانه شان سر کوچه ما بود و با خانمم مراوده داشتند.او زیر آوار مانده بود و به شهادت رسید که برای ما بسیار متاثر کننده بود. به جز این خانم چند نفر دیگر هم در همان ساختمان فوت کردند و چند نفر هم مجروح شدند. نیروهای امدادی هنوز در حال خاکبرداری هستند و احتمال دارد افراد دیگری هنوز زیر آوار ...
از روزهای سخت جنگ تا رویای ایران گَرد کوچولو و نتفلیکس!
نمی افتاد و من احساس می کنم که بخشی از این حوادث ناگوار به سبب فراخوان برخی افراد خودفروخته و خائن به وطن بود که سبب شد چند هزار نفر از هموطنان کشته و شهید شوند و در جامعه دوگانگی به وجود آید؛ در صورتی که ما همه یک خانواده ایم، همه با هم معترضیم، همه گرفتاریم، همه درد داریم و همگی مشکلات اقتصادی را با تمام وجودمان حس می کنیم اما دلیلی نمی شود چون پدر و مادرمان، یعنی ایران جان نتوانسته است آن گونه که باید به ما رسیدگی کند، ما آن را رها کرده و به آن خیانت کنیم. برای من درد بزرگی است که در این شرایط حساس، کسی به مادر و ناموس خود یعنی ایرانِ خودش، یعنی به کشور خودش خیانت کند. خیانتکاران ...
لبخند ایستادگی کنار آوار
، با چشمانی گریان و قلبی که از درد می لرزید، بالای سرش ایستاده بود. نمی دانست باید چه بگوید. چه تسلیتی می تواند درد از دست دادن خانه، آینده و آرامش را التیام بخشد؟ دخترم... بیا. بگذار برویم. اینجا دیگر چیزی نیست. صدای مادر می لرزید. زن جوان سرش را بالا آورد. چهره اش خاکستری بود، اما در چشمانش نور عجیبی می درخشید. نور مقاومت. با صدایی که خفه شده بود اما پر از اصرار گفت: مادر، ببین... اینجا جای آشپزخانه ما بود. همسرم گفته بود کابینت ها را سبز کنم. سبزِ امید... همسر جوان و مهربان که تا چند ساعت پیش، خوشحال ترین مرد روی زمین بود. او و همسرش، پس از ماه ها انتظار و تدارک، بالاخره ...