همسر شهید: عبدالله همه زندگی من بود/ سر سفره عقد آرزوی شهادت می کرد/ هنوز هم منتظرم برگردد + تصاویر - دیار عالمان
سایر منابع:
سایر خبرها
می خواهم بهترین بازیکن در تمام میدان ها باشم/ با حجاب خود فرهنگ ایرانی-اسلامی را به دیگر کشورها نشان ...
اکبری، عادل نجفی و چند خانم قهرمان در رقابت های تیر اندازی و بدمینتون نام برد. اما همین چند وقت قبل بود که با خبر شدیم در رشته ای که شاید کمتر کسی هم به آن فکر نمی کرد جوانی از شهرستان فلاورجان موفق به حضور در تیم ملی شده بود و به حق می توان گفت که هیچ کس بجز خود این جوان و مادر فداکار وی که شبانه روزی او را در تمرینات در سرما و گرما همراهی می کرد و با دردهایش درد می کشید و با هر شادی
مدیران در شعار دوست دارند پول ها را برای فیلم ارزشی هزینه کنند، ولی گاها فیلم های ضدجنگ, خروجی آنها می ...
با شیرینی به اردوگاه آمد. گفتیم چه شده؟ گفت از وقتی شما آمدید آمار دزدی و اعتیاد پایین آمده است، گفتم چرا؟ گفت چون همه را یک جا جمع کردید. اینجا از هنرور عملی انتظار دارید شب عملیات بدود. اگر شما نیروی مناسب صحنه های جنگی، سرباز یا هنرور نظامی نداشته باشید اتفاق فلان فیلم می شود که 19 نفر از قایق افتادند و در آب خفه شدند. پای اجرا که می آیید کاری می کنند که کارگردان و تهیه کننده توبه کنند.
علی فرمانده گردان شهادت بود
. زمان جنگ امام خمینی (ره) امر فرموده بود که جوان ها برای دفاع از خاک و ناموسشان به جبهه ها بروند. اصغر 19 سالش بود که ازدواج کرد و از سن 15 سالگی به جبهه می رفت. بعد ازدواجش با اینکه بچه دار شده بود اما باز هم می گفت باید به جبهه بروم. اسم دخترش را زینب گذاشت و به من می گفت شما از خانواده ام مراقبت کنید . مادر روزی که خبر شهادت پسرش را به او می دهند را خوب به یاد دارد. او در
حکایت 20 روزه مادر از انتظار شهادت فرزند
/> وی می گوید: محمد در یازدهم بهمن ماه 46در روستای مغان شاهرود دیده به جهان گشود و به دلیل جثه بزرگ و قوی که داشت نخستین بار 16ساله بود که جنگ را تجربه کرد و در مجموعه شش بار و هر بار 40 روز تا پنج ماه در جبهه حضور داشت و آخرین بار با وداعی عارفانه و در اوج آگاهی خانه را ترک کرد و آنروز را همه مان به یاد داریم. محمود در اوج پاکی و دلدادگی رفت مادر شهید صاحبی اما حرف های
گفت از مکه برگردم می روم یمن/ آب پاکی را روی دستمان ریختند!
نداشتیم. من خانه پدرم بودم و ایشان در رفت و آمد بود. واقعاً سختی های زیادی را تحمل کردیم تا توانستیم این زندگی را بسازیم. بعدا که در وزارت خارجه مشغول به کار شد، 6 ماه به مصر رفت، یعنی زمانی که دختر من در سال 71 به دنیا آمد. این اولین ماموریت ایشان بود که به طور موقت 6 ماه رفت مصر، 3 ماه بود و بعد از اینکه دختر من به دنیا آمد، من هم من به ایشان ملحق شدم و سه ماه هم من کنار ایشان بودم و بعد
علاقه مندی وافر آیت الله طالقانی به امام/ مسجد هدایت دالان دانشگاه بود/ تحقق پیش بینی سرنوشت شوم مجاهدین ...
، گفتند چرا مجاهدین روزنامه صهیونیستی آیندگان را تأیید کردند. گویا بچه های سازمان در تظاهراتی که بعد از تعطیلی روزنامه انجام شد شرکت کرده بودند. ایشان می گفتند "اگر اینها به صف انقلاب بپیوندند ما آنها را تأیید می کنیم اما آنها می خواهند ما را دنبال خودشان بکشند". بعد از این دیدار مجاهدین یک نفر را به خانه من فرستادند که "چرا با ما اختلاف دارید؟" من گفتم "شما در مجله مجاهد حرفهای ما را
ایستاده در غبار بهترین فیلم خانه سینما شد/دروی جوایز توسط ابد و یک روزی ها
و یک روز تندیس بهترین طراحی لباس توسط مینا ساداتی و بابک حمیدیان زوج هنری سینمای ایران به غزاله معتمد برای فیلم ابد و یک روز اهدا شد. معتمد نیز از تیم تولید فیلم سینمایی ابد و یک روز تشکر کرد و به خانم ملک جهان خزاعی ادای احترام کرد. در ادامه تقدیرها آتیلا پسیانی برای اهدای جایزه صدابرداری و صداگذاری روی صحنه آمد و گفت همه دونفر دونفر آمدند و یک جایزه دادند و من یک نفری باید
قبل از تربیت فرزندان، خواندن این کتاب لازم است
فرزندان کتاب بنویسید؟ من در طول سالهایی که مشاور و معلم مدرسه بودم، ارتباط خوبی با بچه ها داشتم و در اثر علاقه زیادم به آنها وقتی رفتارهای خشن والدین با بچه ها را می دیدم، ناراحت می شدم. ما عادت کرده ایم برای یادگیری همه چیز به کلاس های آموزشی برویم و کتاب بخوانیم. اما برای مهمترین مساله زندگیمان که آموزش کودکان و فرزندپروری است تلاشی برای مطالعه در این زمینه نمی کنیم. درنتیجه تصمیم
زمانی که پسرم را می کشتی، او حرفی زد؟
سر می برد، بار دیگر به دادسرای جنایی تهران ارجاع شد. صبح یکشنبه پدر سپهر که دوران محکومیتش را می گذراند، از زندان و اشکان [عامل قتل] نیز از آسایشگاه به دادسرا انتقال داده شدند. پدر سپهر زمانی که مقابل بازپرس مافی آذر ایستاد، گفت: من تا به حال این پسر را ندیده بودم و تنها می دانم که او فرزندم را به قتل رسانده است. اگر سلامت روانی قاتل پسرم تأیید شود، تقاضای قصاص دارم و در صورتی که مجنون شناخته شود
نظم بر می گردد
اگر خریدها را انجام داده اید احتمالا این روزها نگران اتاق بچه ها و آماده سازی آن برای شروع یک سال تحصیلی هستید. سختی کار به خاطر حجم فعالیت هایی که باید انجام بدهید نیست؛ بلکه به خاطر وارد کردن نظرات صاحبان اتاق در برنامه چینش و آماده سازی آن است. این روزهای باقیمانده، بازه زمانی مناسبی را در اختیار شما می گذارد تا به آنچه مدنظرتان است برای بهینه سازی اتاق بچه ها برسید. برنامه ریزی کلی خانه را هم
سیّد آزادگان، موضوع کتاب پاسیاد پسر خاک
حضرت امام، غم و اندوه همه اردوگاه را فرا گرفت و در آسایشگاه ما برنامه دعای توسل برگزار شد. دعا که تمام شد یکی از برادران 19 ساله ما به نام علی، اهل شوش با گریه پیش من آمد و گفت: ابوترابی! چرا ما یتیم شدیم، به ما نمی گویی؟ من حرف او را انکار کردم و گفتم: این چه حرفی است که می زنی؟ دوباره اصرار کرد و من انکار نمودم. آن روز اسرا وقتی از خبر رحلت امام مطمئن شدند تا ساعت ها فقط گریه بود و اشک
فیگو: پدرم کارگر یک سوپرمارکت است
در این پروژه بزرگ و سودآور سرمایه گذاری کرده ایم. البته بنیاد خیریه من هم فعال است و در کنار همه این موارد کسب و کار گاه و بیگاه خودم را دارم. - آیا شما هنوز هم مایل به فعالیت در فیفا به عنوان رئیس هستید؟ کسی از فردا خبر ندارد، البته اکنون اینفانتینو در راس امور است و من از او حمایت کامل دارم، به شرطی که به تعهدات و شعارهایی که داده عمل کند. در غیر اینصورت اولین کسی که نامزد
آغاز سال نو با شادی و سرور
رد آبی درون تیله برایش حکم آسمان را دارد و لبخند را روی لبانش می آورد. کمی بعد تیله را می چرخاند و دوباره از آن سو نگاهش می کند، انگار در تیله ها به دنبال رازی می گردد... . با برق تیله ها چشمان او هم برق می زند و خنده اش عمیق تر می شود. بازیگوش است؛ مثل همه هم سن و سال هایش اما درس خواندن را خیلی دوست دارد و خوب درس می خواند. ابوالفضل پسرکی 10ساله از دیار سیستان و بلوچستان است که آرزوهای زیادی
فیگو: هرگز از بارسلونا بد نگفتم؛ رونالدو؟ از نظر من اوزه بیو شماره یک است
کهکشانی بودم به همین خاطر باید تمامی فشارها را تحمل می کردم (می خندد) در آن زمان استادیوم یا سالن کنفرانس هنوز این قدر زیبا نبودند. شرایط مشکل اما زیبایی را تجربه کردم. وقتی قهرمان می شوی شرایط بهتر است. حقیقت دارد که به پرز گفته بودی که زیدان به تو پاس نمی دهد؟ داستانی بود که رسانه ها ساختند. بعد از انتشار این خبر مسئول رسانه ای تیم به من گفت:"به آمار بازی قبلی نگاه کنید، شما دو تا
از دربی مشهد تا دربی سرخابی با خداداد عزیزی
ترک کرد. درست است؟ اصلا اینطور نبود. آن زمان من به قدری بچه بودم که حتی اگر کم محلی هم می شد، مهم نبود. من مهاجم تیم بودم و درکنارم مرفاوی، کرمانی مقدم، پیوس و یکی دو نفر حضور داشتند. اصلا شانسی برای بازی کردن نداشتم. به علی آقا گفتم من بروم بهتر است،او حتی به من گفت خداداد بمان اما گفتم می روم و هر زمان بهتر شدم، شما دعوتم کنید. ناصر ابراهیمی شاهد زنده این ماجرا است. حتی یادم است 100
2مدال را با بدشانسی از دست دادیم
ملی آزاد هم صحبت می کند. خواندن این گفت وگو خالی از لطف نیست. از المپیک ریو شروع کنیم. ارزیابی شما از نتایج تیم های ملی کشتی در این بازی ها چیست؟ خیلی ها می گویند خوب بوده چون طلسم نگرفتن مدال طلا در کشتی آزاد بعد از 16سال شکسته شده است. بعضی ها هم انگشت روی نتایج فرنگی می گذارند و می گویند مطلوب نبوده. اعتقاد شخصی من این است که ما در کشتی آزاد موفق بودیم؛ یعنی همین که بعد از
روایت ناتمام شهید ستاری در از چشم ها خواندنی شد
شرایط روز تحلیل کنیم. نه، باید براساس حال و هوای آن موقع همه چیز را ارزیابی کنیم. آن زمانی که ارتباطات مناسب و گسترده ای وجود نداشت. لطف خدا شامل افراد معینی می شد که در این راه قرار می گرفتند. مثلاً زن در جامعه ما، مگر می توانست این چیزها را بفهمد؟ زن، زن دوران انقلاب است که آن طور راه بیفتد در راه پیمایی ها و در جنگ هم آن نقش را ایفا کند. اصلا فرق بسیار بزرگی است بین زن قبل و بعد از
بهنوش بختیاری: مسیر کاری ام در حال تغییر است
این ها را گفتم که بگویم انتخاب بازیگر برای من کاملاً غریزی و فکر نشده و بر اساس شهودم بوده است. بازی بختیاری در فیلم من ، یکی از متفاوت ترین نقش های کارنامه هنری او به شمار می آید انتخاب شما از اول همین کست بود یا به مرور تغییر کرد؟ بیرقی : همه اولین انتخاب هایم بودند، فقط یکی از نقش های فرعی که البته خیلی فرعی هم به حساب نمی آید. از ابتدا فکر می کردم یک هنرپیشه
خبر پذیرشش در رشته پزشکی پس از شهادتش آمد
بدهند او برود. گفته بودند توکل به خدا شما اجازه بدهید محمد برود تا اینجا برای همین آمده است. بعدش خوشحال به خانه آمد و گفت بابا رضایت داده است. گفتم خب خدا پشت و پناهت باشد و خدا همه تان را نگه دار باشد. آمد خداحافظی کرد، ساکش را برداشت و رفت. شب به خانه برگشت و گفتم الحمدلله قسمت نشد بروی که گفت نه مادر، جور شد منتهی قطارمان امشب حرکت نمی کند. می گفت می ترسم خانه بمانم و بابا دوباره اجازه ندهد
پول های صندوق صدقات کجا خرج می شود؟
مربوط به 35 سال گذشته است. من این موضوع را رد می کنم. این موضوع را در جلسه شورای شهر تهران که حضور داشتم گفتم و حالا به شما هم می گویم؛ درباره محله هرندی که شرایط مساعدی نداشت و آسیب های اجتماعی در آن بیداد می کرد، من سؤال کردم در این محله چند نفر یا خانواده، مددجوی ما هستند؟ خانم دانشور که عضو شورای شهر هستند، گفتند من با اطمینان می گویم که حتی یک نفر هم مددجوی امداد نیست. من نتیجه می گیرم
رابطه مادرشوهرها و تازه عروس ها
چند نکته را در نظر بگیرند احتمالا بهتر می توانند با مسائل این چنینی کنار بیایند: اولا هر چند که ممکن است مادر شوهر شما تحصیلات دانشگاهی نداشته باشد، اما کوله باری از تجربه به همراه دارد و بنابراین طبیعی است که زودتر از شما متوجه عیب و ایرادهای شما شود. اکثر دخترخانم ها در آغاز دوران ازدواج چون کم سن و سال هستند و قرار است مسئولیت یک زندگی مشترک را بر عهده بگیرند (البته به
وصیت های جاودان
انقلاب اسلامی لباس سبز پاسداری برتن کرد تا در صف یاران حضرت صاحب قرار گیرد. منصور فردی بسیار خوش اخلاق، متعهد، و مسئولیت پذیر بود و با توجه به تفاوت فکری و نظری به پدر و مادرش بسیار احترام می گذاشت و ر مقابلشان سربه زیر بود. منصور در سن 20 سالگی ازدواج کرد و فقط 2 سال با شریک زندگی اش هم خانه بود و در همین مدت کوتاه نیز اغلب در جبهه های نبرد حضور داشت. آخرین باری که برای مرخصی به منزل
3 کتاب جدید می نویسم/ آرزو دارم دوستانم موفق تر از خودم باشند
کمتر آن را انجام می دهند. پانیا صحبت های خود را با داستان کتابش آغاز کرد و گفت: گلابتون دختری بود که هیچ وقت موهایش را شانه نمی کرد تا اینکه یک شب پری مهربان به خوابش میاد و بهش میگه اگه موهات رو شونه نکنی و مراقبت نکنی موهات رو می برم ویک روز صبح گلابتون از خواب بیدار میشود و دست به موهایش میزند میبیند پری مهربان موهایش رو برده به آینه نگاه می کند و از ترس جیغ میکشد و اون روز از اتاق
از اینکه سکوت می کنم معذرت می خواهم
مسائل خودتان هستید و زمانی برعکس،خودتان را برای یک هدف بزرگ تر قربانی می کنید. تلاش من همواره مورد دوم بوده است. به همین دلیل در طول سی و چند سال گذشته در مصاحبه هایم، محافظه کار بودم و برخی مسائل را بازگو نمی کردم و همیشه به این می اندیشیدم که اگر مسئله ای را عنوان می کنم آیا به جریان اصیل انقلاب کمک می کند یا به آن خدشه وارد می سازد. وقتی صحبت درباره جریان ائتلاف هم می شود، همین موضوع صدق می کند
مشکلات ایثارگران از کجا آب می خورد!
همین درنظر گرفته نشدن، خودش خیلی بد است! از خودم خیلی صحبت کردم. بیشتر دوست داشتم از بچه ها و مشکلاتشان بگویم. فاش نیوز: اگر خودتان می خواستید از مشکلات جانبازان صحبت کنید، چه می گفتید؟ - مشکلات جانبازان به چند دسته عمده تقسیم می شود. یکی بحث فرهنگی است. متاسفانه آنچه در جامعه می بینیم، در حد هفته دفاع مقدس و روز جانباز است و یک تجلیلی و کارهای فرمالیته. درصورتی که عملا نیامدند
حکم اعدام برای قاتل خیابان گلابدره + عکس
داد: در خانه را باز کردم تا فرار کنم اما همزمان در واحد روبه رویی که خانه مادر مهدی بود باز شد و مادرش حلیمه از در بیرون آمد. او که از سالها پیش مرا می شناخت مرا به داخل آپارتمانش دعوت کرد.به دروغ به حلیمه گفتم همسرم در خانه میناست و دنبال او آمده ام اما یکباره به موضوع مشکوک شد. او می خواست به خانه عروسش برود که با گلدان به سرش کوبیدم و با چاقو او را کشتم. همان موقع پسر 8ساله مینا و مهدی از مدرسه
تبعیضی که در ظاهر پیدا نبود!
رشته اش کسب می کرد که لازم نبود یک شیفت هم در سوپرمارکت کار کند. اما گفت که بعد از 18 سال زندگی در هلند، هنوز تبعیض اذیتش می کند. اینجا بود که من تعجب کردم. چون در ظاهر مردم چنین حسی را ندیده بودم. در آلمان تا حدودی می شد از نگاه ها تبعیض را حس کرد اما در هلند واقعا ندیده بودم. به همین خاطر خواستم تا بیشتر توضیح بدهد. چیزهایی که می گفت را درک نمی کردم. می گفت که هر روز به تو لبخند
اگر روحانی پیشنهاد معاونت اولی را به من می کرد درباره اش فکر می کردم/ دخالت دولتی ها در انتخابات ریاست ...
هدف بزرگ تر قربانی می کنید. تلاش من همواره مورد دوم بوده است. به همین دلیل در طول سی و چند سال گذشته در مصاحبه هایم، محافظه کار بودم و برخی مسائل را بازگو نمی کردم و همیشه به این می اندیشیدم که اگر مسئله ای را عنوان می کنم آیا به جریان اصیل انقلاب کمک می کند یا به آن خدشه وارد می سازد. وقتی صحبت درباره جریان ائتلاف هم می شود، همین موضوع صدق می کند. اینکه موضع گیری من به جریانمان کمک می کند یا ضربه
درد بیماران را اضافه نکنیم
دو روز پیش در بوئین زهرا همسرم بر ترک موتور بود که بر اثر تصادف، کتف دست راستش آسیب دید. می گوید سراسیمه او را به درمانگاه رساندم و به دلیل کمبود امکانات او را با آمبولانس به اینجا اعزام کردند، بعد از چند ساعت بستری شد، حالا که او را جراحی کردند، نه تنها در بخش از وی مراقبت نمی کنند بلکه از زدن هرگونه مسکن به او خودداری می کنند. سرپرستار بخش در این مورد می گوید: این خانم پس
تبریز در قاب نگاه گردشگران تابستانی+تصاویر
/> می پرسم چه چیز در تبریز برایتان جالب بود؛ می گوید: حس نوع دوستی شما تبریزی ها مرا به سر ذوق آورده است. فراموش نمی کنم در بوستان ائل گلی که از سرما می لرزیدم بسیاری از خانم های تبریزی که آنجا بودند به اصرار مرا به خانه خود دعوت می کردند تا در خانه آن ها گرم شویم و حتی یکی از آنان که نزدیک بود برایم پتویی آورد تا احساس سرما نکنم. خانم مهاجر اضافه می کند: انگار شما تبریزی ها به کلاس آموزش