گفت وگو با عکاسی که تاریخ را به تصویر کشید - 55آنلاین
سایر خبرها
واکنش دکتر محمد مصدق به فلاش های یک عکاس
این قدر از من عکس می گیری؟ و من در جواب گفتم: چون شما را خیلی دوست دارم. این پاسخ باعث خنده نخست وزیر شد و با این حال تاکید کرد از دیگر حاضران در اتاق هم عکاسی کنم. غلامحسین ملک عراقی که به دلیل فعالیت های سیاسی پس از کودتای 28 مرداد 32 از صنایع مهمات سازی ارتش اخراح می شود، سال های بعد نیز عکاسی مطبوعات را دنبال می کند و به مدت شش دهه دیگر این کار را ادامه می دهد. خبرآنلاین
قدیمی ترین عکاس ایران درگذشت
.... غلامحسین ملک عراقی، هشتم مرداد 1304 در تهران به دنیا آمد، از 20 سالگی دوربین عکاسی به دست گرفت و تنها در سه چهار سال اخیر آن را زمین گذاشت. در این مدت، با روزنامه ها و مجله های زیادی همکاری کرده بود و بیش از 30 هزار عکس در حوزه های سیاسی، اجتماعی و مناظر طبیعی و شهری گرفته بود. ملک عراقی که از سال 1324 دوربین به دست گرفته بود، عکاسی مطبوعات را از سال 1328 آغاز کرده بود. او در چهار سال منتهی به 28 مرداد 1332، برای روزنامه هایی چون پرخاش، حمله، به سوی آینده و آتش عکس گرفته و بخش بزرگی از رویدادهای مهم آن سال ها را جاودانه کرد. ...
زورگیری تبهکار ایرانی از دزدان انگلیسی
. از دست پلیس ایران هم فرار کرده ای؟ هشت سال قبل ماموران در تهران شناسایی ام کرده و بعد از اخطار پایم را هدف گلوله قرار دادند. خودم را داخل کانال آب انداخته و فرار کردم. داخل کانال آب، پایم را با چاقو بریده و تیر را خارج کردم. بعد با نخ و سوزن زخمم را بخیه کردم. تاحالا شده بعد از سرقتی پشیمان شوی؟ بله. دلم برای صاحب طلافروشی سوخت و بعد از سرقت پشیمان شدم. او از ما
غلامحسین ملک عراقی ، از کار ریسندگی تا تهیه آرشیوی با 30 هزار عکس
، مدتی در لابراتوار رنگی آگفا کار می کند، در این ایام چیزهای تازه در زمینه هنر عکاسی و ظرایف چاپ در لابراتوار یاد می گیرد. بعد از این ایام به استخدام شرکت نفت ایران و ایتالیا در می آید این همکاری تا سال 1328 که دفتر شرکت از تهران به آبادان منتقل می شود ادامه می یابد از آن پس با مجله امید ایران، سپید و سیاه، روشنفکر، اطلاعات هفتگی، فردوسی و مجله تلاش همکاری می نماید. ملک عراقی
ژورنالیست (27)
سال 1348 تلاش مضاعف و کار شبانه روزی شعار خود جوش زندگی من بود و به ناچار پذیرفتم که باید این چنین باشد. پس بازگشت از اردو های مسابقات هنری و روزنامه نگاری کشور در رامسر به دعوت سازمان پیش آهنگی استان اصفهان به عنوان مسئول روابط عمومی و برگزاری کلاس های نشان لیاقت روزنامه نگاری پیش آهنگان سیار اصفهان منصوب شدم .حالا علاوه بر انجام کار مطبوعات موظف به آموزش این رشته که آن زمان تجربی و تئوری بود
بقیه چه جور چیزهایی را از نمایشگاه کتاب می خرند؟
غرفه ها مشتری جمع کنند. مثلا می توانند داد بزنند: عشقی، جنایی، خانوادگی، پلیسی، تخیلی... همه جور رمان بفرما داخل! - خیلی از کتابهای نمایشگاه بعلت اینکه هول هولکی چاپ شده اند، اشکالاتی دارند. مثل خوب برش نخوردن لبه کاغذها و چسبیدن دو صفحه به هم. این نامزدها می توانند این صفحات را برای مردم از جدا کنند، خرجش هم یک کاتر است. الو... چاپ آخر: - سلام داداش... من سال آخر
اعتراف به شوهرکشی بعد از 8 سال
نداشت و من به تنهایی مرتکب جنایت شدم . کارآگاهان در ادامه با بررسی پرونده های مربوط به سال 86 متوجه شدند آن زمان جنازه ای پیدا شده بود که با مشخصات داریوش مطابقت داشت، ولی آن زمان هویت متوفی شناسایی نشد و آن را دفن کردند. به این ترتیب تمام قطعات این پازل کنار هم قرار گرفتند و زن جوان از سوی مقام قضائی با صدور قرار بازداشت روانه زندان شد تا تحقیقات از او ادامه یابد. * روزنامه شرق
براری: به روح مادرم دوپینگ نکردم!
را برای حضور در مسابقات آماده کنم. الان مشکل مصدومیت ندارم. البته هنوز درد دارم ولی می توانم وزنه بزنم و در اردوها شرکت کنم. *اگر محروم نیستی، چرا به تیم ملی دعوت نشدی؟ مدتی که مصدوم بودم ولی به تازگی با رئیس فدراسیون وزنه برداری صحبت کردم. قرار شد، در جلسه کمیته فنی درباره حضور من در تیم ملی صحبت شود. اگر حسن توکلی تشخصی دهد، به تیم ملی دعوت می شوم. چون واقعاً مشکی ندارم و
باید به تصمیم مدیران در جابجایی ها احترام گذاشت
. به همین دلیل هم خوشحالم که حداقل در جایگاهی قرار گرفتم که به تخصص من نزدیک تر است و در حوزه آی تی می توانم اقدامات خوبی انجام بدهم." از همه این تغییرات مهم تر اما انتصاب سید جمال الدین صمصام شریعت به عنوان قائم مقام شهردار اصفهان در امور سرمایه گذاری و مشارکت ها بود که خوشبختانه در اولین تماس توانستیم با وی گفتگویی داشته باشیم. هرچند که صمصام شریعت عنوان کرد ترجیح می دهد برای بیان دلایل انتخابش گفتگویی مفصل تر با روزنامه اصفهان امروز داشته باشد و ما هم این موضوع را پذیرفتیم تا در شماره های آتی این روزنامه به چاپ برسانیم. ...
یک لحظه خود را جای این مرد بگذارید
انتظار لبیک شهادت هستند را جبران کنیم، غلامحسین صفایی در سال 1360 در چزابه مجروح شد و از آن زمان تمام زندگی اش را با یاری دیگران انجام می دهد به قول خودش همسرش تمام زندگی اش است. این مطلب به نقل از جانباز صفایی اضافه کرده است: در سال 1360 اول بار در عملیات طریق القدس در تپه های ا.. اکبر شهر بستان مسوول خط بودم . در اول شب که وارد خط شدیم و خط مقدم دشمن را تصرف کردیم همان اول خط مجروح شدم
روزهای من؛ من گم شده ام!
دیگر. به مرور زمان دنیای اول کمرنگ و کمرنگ تر شد، اما از بین نرفت چون دیگر با تار و پود وجودم درهم تنیده شده بود. رگ و پی من از جنس دنیای اول است. بعد هم خانواده.... آدم هایی که به طرفه العینی ظاهر می شوند. از آن سر دنیا میایند تا در کنارت باشند در شادی و غم، بدانند حالت خوب است خیالشان راحت است، اما حس کنند دلت گرفته از همه جا زیر پر و بالت را می گیرند و تا آب در دلت تکان نخورد
فکر می کنم جنگ هنوز تمام نشده و ادامه دارد
، برایم همه چیز تا منتهای مرگ پذیرفتنی و قابل تحمل بود. اما زمانی که شروع به نوشتن کردم، گاهی دچار سختی و رنج می شدم. بالاخره الان تاب آوری ما نسبت به برخی از موضوعات کم شده است. راوی داستان من زنده ام در پایان خاطر نشان کرد: خیلی دلم می خواست کتاب را بعد از چاپ و قبل از این که در اختیار عموم مردم قرار بگیرد به محضر رهبری برسانم و از ایشان اذن رونمایی کتاب را بگیرم. در یکی از
همسر شهید قهاری: در سخت ترین شرایط پا به پا و همراه همسرم بودم
روز جمعه برخلاف دیگر هفته ها سعید خانه بود و ساکش را می بست. پرسیدم سعید چه شده است که امروز در خانه هستی؟ گفتم حال که اینجایی از نانوایی چند نان بگیر و برایمان بیاور. شهید ساکش را برداشت و گفت: چشم و رفت. وی ادامه داد: در پاوه منزل ما در حیاط سپاه بود. تعداد دیگری از پاسدارها نیز خانواده هایشان در خانه های سازمانی بود. من پس از رفتن سعید منتظر بودم تا نان بیاورد اما خبری نشد و نگران
مهراب قاسمخانی دوست دارد رئیس باغ وحش شود
دیدم. تا این که پیمان آمد و من رفتم سربازی. به دام پزشکی علاقه داشتی و تجربی خوانده بودی. چطور شد رفتی هنر؟ دام پزشکی را به خاطر علاقه به حیوانات امتحان می دادم. آن سال ها دوست داشتم رئیس باغ وحش شوم. این را جایی نگفته بودم. همین الان هم اگر پیشنهاد شود، نویسندگی را کنار می گذارم و رئیس باغ وحش می شوم. اما بعد سه بار کنکور دامپزشکی کنکور هنر دادم، چون نقاشی ام خوب بود. پیش تر می
روایت خواندنی حسین فرکی از تیم ملی، ماجرای موتورگازی، کروش، سپاهان و خودش
داشتیم. از طرفی با مربی خارجی هم مخالف نبودم و نیستم، چون کار درستی نیست که بخواهم او را نقض کنم. در فضای آن روز هم می خواستم بی حاشیه باشم، ولی احساس می کردم به خاطر این اتفاقات، من را داخل این مسیر می کشند. این در حالی بود که من خودم اصلا دلم نمی خواست وارد این بحث ها شوم و فقط کارم را می کردم، آن زمان مربی فولاد بودم و هر چه بود از جانب خود رسانه ها بود. شما قرار نبود در فولاد
بازگشت استاد پیشکسوت موسیقی به زندگی
مغز و از دوستانم تماس گرفتیم و شرایطم را تشریح کردیم که او تا زمان انتقال من به بیمارستان مصرف دو قرص را برایم تجویز کرد. این دوتار نواز برجسته موسیقی خراسان در ادامه افزود: سپس به بیمارستان مهر مشهد منتقل شدم و تحت درمان قرار گرفتم؛ پزشکان معالجم معتقد بودند دچار یک شوک عصبی شده ام که شکر خدا رد کرده و به خیر گذشته است. عثمان خوافی ادامه داد: خدا را شکر می کنم که حال جسمی ام رو به بهبود است و بسیار خوشحالم از اینکه در چنین شرایطی مورد محبت مردم هنر دوست و قدرشناس مان قرار گرفتم. این قدرشناسی برایم واقعاً قوت قلب است و از این همه محبتی که به من شده تشکر می کنم. ...
ازدواج مرد75ساله و زن65ساله فقط 2روز ادامه یافت
کنار هم زندگی خوبی را شروع کنیم و همدم تنهایی یکدیگر باشیم، سریع مراسم عقد را برگزار کردیم و اکرم به خانه ام آمد. از اینکه بار دیگر چراغ خانه ام روشن شده بود، خوشحال بودم اما این خوشی دو روز بیشتر دوام نداشت تا اینکه اکرم به بهانه دیدن فرزندانش از خانه رفت و مدت 20 روز را پیش آنها ماند. این مرد سالخورده با صدایی لرزان ادامه داد: در این مدت هرچه به اکرم زنگ می زدم تا به خانه اش
داستانسرایی در قتل خاموش
/> بسیار ترسیده بودم و نمی دانستم چه کار باید کنم؛ در زمان قتل، من و پدرم تنها بودیم و هیچ کس دیگری از اعضای خانواده حضور نداشت؛ تصمیم گرفتم با صحنه سازی ادعا کنم که از پله ها سقوط کرده و جان باخته است، به همین خاطر جسد را از داخل اتاق به راه پله منتقل کردم و از حیاط، بخاری را آورده و روی جسد پدرم انداختم. پس از آن با برادرم تماس گرفته و موضوع مرگ پدرم را به او اطلاع دادم. سعید ادامه داد
کاهش آمار طلاق در فارس/ کودک ربوده شده ی شیرازی بعد از سه ماه آزاد شد
اهمیت است و چاپ چنین مطلبی در صفحه اول به دور از قواعد روزنامه نگاری است. آیت الله ایمانی در دیدار با روابط عمومی های استان گفته: وظیفه روابط عمومی ها در سال همدلی و هم زبانی سنگین تر است . این مطلب اولین خبر استانی صفحات داخلی است.
زنی 33 ساله که دلقک واقعی است (عکس)
زن دلقک ، زنی 33 ساله که دلقک واقعی است : من یک دلقک هستم به نام مونوز، 33 ساله هستم و تمام وقت زندگی خودم رو دلقک در مکزیکو سیتی زندگی کردم. من یک نوع طبیعی از دلقک هستم. نمی خوام برای شما داستان تعریف کنم چون من به صورت واقعی از بچگی دلقک متولد شدم و همه عمر خودم رو به این شغل مشغول بودم و مردم رو در مراسم های عروسی و جشن ها سرگرم می کنم و هنوز هم ازدواج نکردم و همه زندگی خودم رو تنها بودم بعد از پدرو مادرم و همه تنهایی من رو یک سگ پر می کند. به خیلی از مکان های دنیا به عنوان دلقک سفر کردم و عکس هایی رو گرفتم که در ادامه شما این عکس ها رو مشاهده می کنید اختصاصی ...
خاطراتی از ادیبانی ایرانی در فقدان محمد علی سپانلو/ بامداد که آمد شاعر رفته بود
سرنوشت انسان را در جهان داشت سپانلو به عنوان هنرمندی که روشنفکر هم هست هر دو وظیفه را به طور کامل عمل کرد. در عالم ادبیات او شعر سرود، داستان نوشت و همچنین در زمینه نقد ادبی سال ها قلم زد و فعالیت داشت. از همین رو او همیشه به عنوان یک پیشکسوت راهنمای جوانان بوده است. اما در بُعد دیگر سپانلو یک روشنفکر است. او علاوه بر ادبیات در عرصه اجتماعی نیز حضور فعال داشت. از آغاز دهه 40
9 هزار دانش آموز در ناحیه 2 تحت پوشش خیرین هستند
طلا رسیدم و در سال 2012 در لهستان نقره گرفتم. در سطح استان برای 40 نفر اشتغال ایجاد کردم و در 3 سال پیاپی فن آور و پژوهشگر برتر بودم. گفتنی است، در پایان این مراسم لوح تقدیر و یادبودی با حضور مسئولان مربوط به خیرین اهدا شد.
این مجری حرف هایش را با کسی هماهنگ نمی کند
/> نه آن زمان خیلی خودم را نمی پنسدیدم. به نظرم الان بهتر هستم.در آن زمان یک دوره ای گزارشگری و یک دوره ای در سال ها 75 تهیه کنندگی کردم و بعد در سال 76 از کار تمام وقت با تلویزیون کناره گرفتم. یعنی در حقیقت تا اواخر سال 75 در تلویزیون بودم. سال 76 از من به دلیل زبان هایی که بلد بودم برای گزارش ورود سران کشورهای اسلامی در اجلاس سران دعوت کردند. چه زبان هایی؟ عربی و
شهید کجباف: پیکرم بازنمی گردد منتظر نباشید
برگشت. البته در فاصله عمل دومی که داشت از دکترش اجازه گرفته بود. به اندازه یک ساعت ما را دید و دوباره رفت تهران برای عمل تا دو سه هفته بعد که ما را برد شوشتر، دیگر اجازه نداشت به جبهه برگردد. زیرا مغزش تحت عمل قرار گرفته بود. در شوشتر در کارهای شهری سپاه مشغول شد.در همان سال یک تکه زمین به پاسدارها فروختند و ما هم خریدیم و هادی مشغول ساختن خانه شد و با کارگرها کار می کرد. بهش می گفتم آفتاب داغ
موانع پرسپولیسی شدن سید جلال حسینی
سیدجلال حسینی در خصوص اظهاراتی که در چند وقت اخیر پیرامون وی در رسانه ها مطرح شده بود، گفت: در جواب دوستانی که عنوان کردند من سال گذشته و قبل از اینکه لیگ تمام شود با تیم های عربی صحبت کرده بودم باید بگویم این طور نیست و تا آخرین لحظه پای پرسپولیس ایستادم و منتظر پیشنهاد این باشگاه بودم تا در تیم بمانم و علی دایی وعلیرضا رحیمی سرمربی و مدیرعامل وقت باشگاه می توانند در این باره شهادت دهند که من
اسماعیلی: افسوس که نشریه مشترک فارسی در میان فارسی زبانان نداریم
شد و از بین رفت. سردبیر فصلنامه نقد تاریخ با اشاره به روز نشریه عنوان کرد: امروز روز نشریه است و هزار افسوس که با وجود چاپ روزنامه هایی مانند السفیر و الرای العام و... در چند کشور عربی و همزمان در پایتخت کشورهای اروپایی تاکنون هیچ روزنامه فارسی زبان مشترکی بین ایران و افغانستان و تاجیکستان به صورت جهانی منتشر نشده است. به عبارتی ما هنوز روزنامه مشترک فارسی زبان در میان فارسی زبانان
آهنگ پیشواز چیز بدی نیست اما...
ثریا شیری| توی تلویزیون مجری گفت: "صبحتون رو با لبخند شروع کنید"، آخرین لقمه نون و پنیر را قورت دادم و چایی ام را سر کشیدم و بعدش لبخند زدم، تمام ِ مدتی که توی آشپزخانه داشتم غذا درست می کردم لبخند زده بودم، آهنگ های شاد گوش کرده بودم و لبخند زده بودم، وسط ِ آشپزی ام چند تایی عکس گرفته بودم و لبخند زده بودم، حتی وقتی که روغن ِ داغ انگشتم را سوزاند بعد از دو ثانیه لبخند زده بودم و به
جانبازی که 34سال ویلچرنشین است+عکس
تقدیم به محضر حضرت دوست کرد و از زمان مجروحیت تاکنون تمام زندگی اش را با یاری دیگران انجام می دهد و در این ایام بیشترین زحمات زندگی اش بر عهده همسرش بوده؛ به نوعی همسرش برایش هم دست بوده و هم پا، به قول خودش همسرش تمام زندگیش است. وی در گفت وگو با تسنیم اظهار داشت: در سال 1360 برای نخستین بار به جبهه اعزام شدم و در "عملیات طریق القدس" در "تپه های الله اکبر" شهر "بستان" مسئول خط بودم
آشتیانی: رزومه من خیلی بالاتر از کی روش است
بازیکنانی مانند فرشاد پیوس و مجتبی محرمی را پرورش دادیم. در دهه 60 که به خاطر جنگ فوتبال تقریبا تعطیل بود و ما از جیب خودمان هم خرج می کردیم بعد از آن در دهه 80 وارد مسایل مدیریتی فوتبال شدم.مدتی سرپرست پرسپولیس بودم و چند سال هم در هیات مدیره این تیم حضور داشتم. بعد از آن به ترکیه رفتم و با باشگاه گالا تاسرای همکاری های خوبی خصوصا درباره طرح های مالی و خصوصی سازی داشتم و من این طرح ها را به
معلم آذربایجانی که شمالی ها عاشقش شدند
/> پورمهدی از خاطرات آن دوران اینطور یاد میکند: " آن موقع روستا مدرسه نداشت و مجبور شدم مثل معلمان قبلی این روستا، زیر یک درخت کهنسال برای 25 دانش آموز تدریس کنم، بعد مدتی در آسیاب روستا و مدتی هم در مسجد سحرخیز تدریس کردم. این شرایط تا مهر سال 54 ادامه داشت تا اینکه تصمیم گرفتم برای بهتر شدن اوضاع بچه ها روستا کاری کنم. قبلا دو نفر از اهالی روستا بنام های مشهدی علی و آقای جفاکش