سایر منابع:
سایر خبرها
گواردیولا : امیدوارم بارسا پنجمین جام اروپایی اش را ببرد
نداشت. آنها در نیمه اول 2 بر یک عقب افتادند اما در ادامه 2 گل زدند تا از اولین شکست خانگی در لیگ قهرمانان این فصل جلوگیری کنند اما در هر صورت بایرن فصل را با جام قهرمانی بوندس لیگا به پایان می برد: گاهی اوقات بازیکنان بایرن نمی دانند که چقدر خوب هستند. الان دلم می خواهد در کنار آنها از قهرمانی لذت ببرم، به تعطیلاتم بروم و امیدوار باشم که فصل بعد بتوانیم بهتر از این ها بازی کنیم. مشکلات زیادی داشتیم
آیت الله بهجت چگونه زندگی می کرد؟
هم به اندرونی. زندگی ایشان در هر دو منزل هیچ فرقی با یک دیگر نداشت. و ایشان یک اتاق کوچکی بود که بغل آن یک ساختمان و دستشوئی بود که کنار اتاق بود. من فکر می کردم که حالا که رفتند در منزل جدید یک مقداری وضع زندگی و منزل را بهتر کرده اند ولی دیدم نه هیچ فرقی نکرده. از آن روز که آقای بهجت را در حرم حضرت معصومه دیدیم دیگر به درس شان رفتیم و بعد آیت الله مصباح تعریف می کردند که ایشان از
جزییات ربودن فرزند رئیس کلینیک پرسپولیس
/> 22 سال شغلت چیست؟ شغل آزاد دارم! تو چه نقشی در ربودن سینا داشتی؟ من شب قبل از حادثه پشت خودور وانت دایی محسن خواب بودم. او با دوستانش نقشه آدم ربایی طراحی کرده بودآن روز هم با خودوری 405 و وانت پیکان به فرمانیه رفته بودند درحالی که من در عقب خودرو خواب بودم و اصلا در جریان ماجرا قرار نداشتم. پس چرا دستگیر شده ای؟ وقتی بیدار
حکایاتی شگرف از امام کاظم(علیه السلام)
کوتاه نمود. یعقوب گفت : ای پسر رسول خدا! تکلیف من چه می شود، و مرگ من کی فرا می رسد؟ اما کاظم (علیه السلام) فرمود: مرگ تو نیز (به خاطر قطع رحم) فرا رسیده بود، ولی تو در فلان منزل ، نسبت به عمه ات صله رحم کردی ، خداوند بیست حج (سال) عمر تو را تاءخیر انداخت . علی بن حمزه می گوید: سال بعد، یعقوب را در مکه دیدم و به من خبر داد که برادرم قبل از رسیدن به وطن از دنیا رفت و در همان راه ، او را دفن کردم.
خواسته ما اعدام است
رفتنمان فهمیدیم. بعد از آن رفتم دفترش. آنجا یک قرآن روی میز بود. گفتم آقای وکیل، دل آدم مثل این قرآن می ماند. اگر تو بخواهی حق سمیه و دخترش را پایمال کنی انگار حرف این قرآن را زمین گذاشته ای، اما او چیزی نگفت. رابطه اش با خانواده شوهر سابق سمیه صمیمی بود اما ما نمی دانستیم. در حال حاضر پرونده اسیدپاشی به کجا رسیده؟ روز هفتم سمیه, ما وقت دادگاه داشتیم، اما به خاطر مراسم نمی شد
پرسش و پاسخ پیرامون زندگانی امام هفتم از زبان رهبر انقلاب
خورد : ... هیچ روز در سختی بر من نمی گذرد مگر که بر تو همان روز در آسایش و رفاه می گذرد، اما می باش تا هر دو رهسپار روزی شویم که پایانی ندارد و تبهکاران در آنروز زیانکاران... آری:این چنین است که هارون نمی تواند وجود امام را تحمل کند، ساده لوحانه است اگر باورداشته باشیم که هارون تنها از این جهت که به مقام معنوی امام در دل مردم حسادت می کرد، او را به زندان افکند . او
گفتگویی خواندنی با چوپان گلستانی که پدیده جهانی اینستاگرام شد + تصاویر و فیلم
هنرمند کربلا میطلبه. چوپان نویسنده و اندیشمند گز شرقی از معضلات شبکه های اجتماعی اینطور میگه که : ” این شبکه ها به شدت جوون ها رو معتاد کرده و وقتشون رو تلف میکنه. خیلی از خانواده ها رو دچار مشکل کرده. من بیشتر دوستام رو میبینم که اکثر اوقات سرشون تو گوشیه. این شبکه ها اعتیاد آوره، آدم رو بدخلق میکنه. من چند روز پیش به خاطر توهین هایی که برخی ها زیر پستهام کردند عصبانی شدم و
جهانبخش:گاو طلایی تمام شد،به سلتیک و پیشنهادهای خارج از هلند فکر نکردم
. زحمت زیادی برای کسب این عنوان کشیدم و بعد از دو سال حضور در فوتبال هلند فکر می کنم جواب زحماتم را گرفتم. اولین بازیکن ایرانی هستی که در فوتبال اروپا توانستی چنین عنوانی را کسب کنی و بهترین بازیکن فصل شوی، به این موضوع فکر کرده بودی؟ خدا را شکر می کنم از این بابت و برای من خیلی مهم بود که در فوتبال اروپا نماینده خوبی از فوتبال ایران باشم. قبلاً هم گفته بودم که هدفم این است تا
حیف دختر است!
اصفهان امروز : فاطمه زن عجیبی است. نوزده سالگی ازدواج کرده و الان بعد از ده سال زندگی دو فرزند دختر دارد و دختر دیگری هم در راه. شوهر فاطمه کارمند است. صبح ها ساعت 7 از خانه بیرون می رود و در خانه را روی فاطمه و بچه هایش قفل می کند و تا شب که از سرکار برگردد در خانه قفل است. فاطمه می گوید: فقط بعضی روزها که مادرم یا مادرش می خواهد سری به خانه بزند کلید را می گذارد دم مغازه و بعد هم هر وقت
روایتی تکان دهنده از فرزند فروشی
نگذشته که مسئول بسیج محله و مأمورهای پلیس می رسندد؛ آمده اند ببینند این جا چه خبر است. مأمور، سگ را که می بیند می گوید چرا اینها سگ نگه می دارند؟ سگ نجس است و بعد عمو میلاد می گوید وقت رفتن است. آنها مشکوک شده اند به ورود غریبه ها در محل، آن هم زیر این باران تند که بی امان می بارد و ابر ها صدای غرششان، نوبنیاد را پر کرده. همینجاست که سودابه کم کم از راه می رسد. زن لاغراندام سبزه ای که یک
بچه پولدار های تهرانی برگشتند
درآمدش سوال می کنم و می گوید: کار خاصی ندارم هزینه زندگی،خرید و تفریحاتم را از خانواده تامین می کنم.وقتی از خانه بیرون می زنم مادر،پدر و اگر پدربزرگم خانه باشد هرکدام 100 تا 200 هزارتومان خرج آن روز را در جیبم می گذارند. در پاسخ این سوالم که اگر روزی پدر و مادر و خانواده پول به تو ندهند آیا توانایی گذران زندگی ات را داری؟ می گوید: قبل از رفتن به سربازی یک ماه که دوستانم سفر اروپایی بودند و
داستانی که نیم ساعت قدرت تکلم را از قطب الدین صادقی گرفت
: من در جستجوی کتاب مناسبی برای خواندن در این جمع بودم که در نهایت دو کتاب انتخاب کردم. نخست، کتاب زیبای خفته زیر خاک نوشته رهنورد زریاب، که از بزرگ ترین داستان نویسان افغانستان است و دیگری آخرین انار دنیا نوشته بختیار علی که از بزرگ ترین نویسندگان کردزبان است. کتاب بختیار علی تاکنون به 30 زبان ترجمه شده است. صادقی پس از خواندن داستان ماه عید بود از کتاب زیبای خفته زیر خاک ، درباره این
یک چشمم اشک و یک چشمم پر از شادی است
و تو را بنشانم ، خسته از راه طولانی هستی و حالا بارت را بردوش پسر بگذار. چقدر سبک شده ای پدر ، خوش به حالت ، تنها بهشتی ها مانند تو سبک میشوند ، تا زودتر به در آسمان ها به پرواز درآیند. شما را بخدا ، تنهایمان بگذارید کلی درد دل داریم که باید با پدر بگوییم. عجب عطر و بویی خانه دارد با تو پدر. بعد از اینهمه سال باز هم پدر در جمع ماست ، مادر ، چشمت روشن
اسلام، مسأله اقتصاد را در خانواده چگونه حل کرده است؟
معنوی دارد تا به مرحله ای برسد که بتواند روی پای خود بایستد و نیازی به کسی نداشته باشد. *وظیفه والدین نسبت به نوزاد در این مدت، تنها پناهگاه او خانواده است و مسلم است که در این پناهگاه، مسئولیت ها متوجه پدر و مادر است. مادر از لحاظ طبیعی و عاطفی، مسؤولیت ها را می پذیرد و چند ماهی طفل را در رحم خویش می پروراند و بعد از فراغ، او را در دامان پر مهر و با شیره جان خویش رشد می دهد و
از همکاران شوهرم ممنونم که بعد از 33 سال فراموشش نکردند
پدرم و بولد کردن و درج آن در رسانه ها کمال قدر دانی دارم. اولین لحظه اطلاع از بازگشت پدر: زمانی که به من خبر دادند پدرم در تفحص پیدا شده و باید به معراج شهدای تهران بروم به آنجا مراجعه کردم و قدم به قدم که نزدیک می شدم و با توجه به اینکه نزدیک محل کارم بودم سریع حرکت کرده و به سمت معراج رفتم. قدم به قدم که جلو می رفتم بدنم بی حس ششده بود که پدرم هست، نیست! و بعد از 33 سال حال
7 رفتار به ظاهر منفی که در شرایطی خاص، مفید هستند
فهمیم که گم شده ایم. اغلب در چنین شرایطی ذهن ما بیشتر به لحظه حال و همین طور غرایزمان توجه می کند. اگر برای شما هم پیش آمده باشد که در شهری بزرگ یا در کشوری بیگانه گم شده باشید، به احتمال زیاد در حین جست وجو برای یافتن راه درست چیزهای هیجان انگیز زیادی کشف کرده اید. احساس گم گشتگی و پیدا کردن راه های جدید در زندگی هم درست از همین قانون تبعیت می کند. بدانید که در طول زندگی این خود سفر
بانمک ترین تاکسی ایرانی! (+عکس)
! بلافاصله یاد داستان اسباب بازی ها می افتد و می خندد. بعد عروسک کوچکی را درست جلوی ماشین نشانم می دهد. دلیلش را هم می گوید: این عروسک را دوست دارم چون خیلی شبیه دخترم است. و وقتی می گویم پس دخترتان را بیشتر دوست دارید، می گوید نه؛ اما می خندد و می گوید: اگر نمی نویسید، بگویم. آقای قندی یک دختر 8 ساله و پسری یازده ساله هم دارد و بر خلاف گمان بعضی مسافرانش به خاطر نداشتن بچه، به عروسک ها علاقه مند نشده
هنر از کف زندگی تا سالن ها وموزه ها
خوریم وخانه می سازیم سپس به آن پناه می بریم. بعد از آن چی ؟ اندیشه می کنیم؛ سوال می پرسیم. دنیا چگونه است ؟من کی هستم.؟حسم چیست؟ برخی برداشت ها و سوالات را نمی شود تنها با فکر کردن لمسشون کرد یا آن ها را به زبان آورد . برخی حالات را نمی شود با نوشته بیانش کرد به همین خاطر به سمت هنر های دیگر می رویم. حالا هرچی که شد. یکی از این هنر ها نقاشی است. با هر وسیله ای روی هر سطحی چون نیاز داریم افکارمان
نمایشگاه کتاب و ماجراهای تکراری!
است بین المللی باشد، منتظر شنیدن خبرهای بدی هستیم که از نمایشگاه کتاب می رسد! این که فلان غرفه بهمان ناشر از نمایشگاه جمع شده وکتابی مجوزدار از نویسنده ای در همان دوسه روز اول از نمایشگاه غیب شده وبساط ناشری در نمایشگاه کتاب توسط گروه های خودسر به هم ریخته شده و... تنها گوشه ای از زخم هایی است که پیکر صنعت نشررا پوشانده است وبه هنگام نمایشگاه کتاب سر باز می کند.با این که وزارت فرهنگ
هاشمی نسب: 4 را من باید نشان بدهم نه دیگران
شود هم کاش تساوی همراه با گل باشد. تماشاگرپسند و دیدنی باشد و تیم ها مدام روی دروازه یکدیگر حمله کنند. البته باز هم امیدوارم این دیدار با پیروزی یکی از تیم ها به اتمام برسد. امید عالیشاه یکی از بازیکنان باانگیزه لیگ است که می خواهد در بازی برگشت هم گل بزند و مثل تو باشد! من برایش آرزوی موفقیت دارم چون جدا از اینکه بازیکن خوب و مؤثری است، اخلاق بسیار خوبی هم دارد. البته به غیر از
شایعه برکناری یک وزیر/ معرفی ناخدا و 29 سرنشین کشتی انتخاباتی اصلاح طلبان/ اعلام نکته مهم هسته ای توسط ...
موظفند این اصول را طبق ضوابط قانونی رعایت کنند. وی در پاسخ به این سؤال که در طول چند روز برگزاری نمایشگاه، فروش برخی فیلم های زمان طاغوت و اختصاص غرفه به چند ناشر مسأله دار، حاشیه های زیادی را به راه انداخت ، متذکر شد: مجلس تا کنون به مواردی هم رسیدگی کرده و تذکرات لازم را داده است، اما جمع بندی مجلس از نمایشگاه کتاب این است که بعد از بازدید از نمایشگاه کتاب، قطعاً جلسه ای تشکیل داده و از وزیر ارشاد
جهانبخش: هیدینگ گفت این تازه شروع کارت است
: بلیت برگشت پدر و مادرم به ایران چند روز قبل بود اما خودم ترجیح دادم که آنها در این مراسم کنارم باشند. حس خیلی خوبی بود. استرس را در چهره آنها می دیدم. بخصوص لحظه های آخر که مجری مراسم می خواست اسم بازیکن برتر را بگوید. خدا را شکر که جلوی پدر و مادرم سربلند شدم. آنها به من افتخار کردند و از این بابت خیلی خوشحالم. اولین نفر چه کسی به جهانبخش تبریک گفت؟ او به ترتیب نام می برد: ابتدا گاس
چهره ها در شبکه های اجتماعی
جریان سطحی ترین اخبار هم بوده باشی باید بدانی که ضربه زیدان بخاطر ناسزایی بود که ماتراتزی به خانواده اش گفته بود و قضیه هیچ ربطی به دین و مذهب هیچ کسی نداشت. لطفا هرچیزی را به هر چیزی ربط ندهید! مخصوصاً انقدر مبتدیانه! روزهای خوشِ رضا قوچان نژاد و سس خرسی مهرام! اینکه یک شخص بتواند از روی یک سس خرسی به حس وطن دوستی برسد خیلی مسئله قابل تاملی است! اشک در چشمان آدم جمع می شود از این همه
روایت خواندنی حسین فرکی از تیم ملی، ماجرای موتورگازی، کروش، سپاهان و خودش
هیئت مدیره امید همه اعضا فقط در حد کسب سهمیه بود. لحظه ای که علیه شما شعار دادند، حس خودتان چه بود؟ به نظرتان زود نبود؟ من پیش خودم و خدای خودم همان موقع هم احساس می کردم عدالت باید رعایت شود؛ اما انتظار هوادارها از من خیلی بالا بود، در حالی که من در شرایطی این کار را قبول کردم و بعد مشکلات دیگری هم پیش آمد. مثلا سه بازیکن ما مثل محرم، شجاع و علی حمودی رفتند. من وقتی کار را پذیرفتم
مهران رجبی: نان دماغم را می خورم!
با دماغم دارم و نه می خوام عمل کنم. همیشه هم گفتم از همین دماغ روزی می خورم. با این حال بچه هام اصرار داشتن که برای معاینه خدمت شما برسم. البته ما در بچگی نزدیک سد کرج زندگی می کردیم و همش داخل آب شیرجه می زدیم. فک کنم یه بار دماغم به سنگ خورد و شکست. دکتر که نقطه ضعف را پیدا کرده، سریع می پرسد شب ها خُرخُر می کنید؟ وقتی طاق باز و رو به بالا می خوابم؛ ولی به چپ و راست که می خوابم، مشکلی
مهراب قاسمخانی دوست دارد رئیس باغ وحش شود
آلمان دارد. یکی دیگرشان کار تجاری می کند. یکی دیگرشان دفتر وکالت دارد. جالب این که یکی دیگر از آن جمع پنج نفره در پنتاگون است. پنتاگون؟ یک روز تلفنم زنگ خورد و فقط یک صفر افتاد. گوشی را که جواب دادم، دیدم همان دوست در یک پایگاه نظامی در عراق است. واقعا ترسیده بودم. (خنده) تماس از پایگاه نظامی آمریکایی ها در عراق. در فیس بوکش عکس با زن اوباما داشت. بعد چند وقت صفحه اش را بست و
فرزند فروشی و روزگار زنانی در شمال ایران !
...، 22 ساله، محله نوبنیاد ساری در حاشیه ساری، مرکز یکی از پرجمعیت ترین استان های شمالی ایران، محله هایی هست که به سرتاسر ایران آدم صادر می کنند، به انواع و اقسام؛ معتاد، گدا، دزد، کارگر جنسی. نوبنیاد که قبلا آن را جانبازان می گفتند، یکی از همین محله هاست و سودابه ی 22 ساله که امروز از صبح بیرون رفته و هنوزنیامده، یکی از زنانی است که حالا مددکار ها او را یکی از آسیب دیده ترین زنان نوبنیاد می دانند. محمد 10 ساله و شکوفه چهارساله که کنار خط آهن گرگان – تهران که محله را از جاده ساری – ...
باورهای طلایی برای رسیدن به موفقیت
این سال ها یاد گرفتم که: • شکست بیشتر به خاطر قبول نکردن و موفق عمل نکردن در مواجهه با واقعیت های زندگی است و کسب موفقیت به طور ساده به قبول شرایط و واقعیت های زندگی ام مربوط است. • کشف چیزی که درست است، حتی اگر از اشتباهاتم باشد، درحالی که بیشتر مردم این فکر را بد می شمارند، خوب است، زیرا می توانم بر این مشکلات غلبه کنم به طوری که این مشکلات نتوانند جلوی راهم را در رسیدن به
مشکل اساسی قوا، نبود ساختار نظارتی است/ اول انقلاب فساد در کشور کمتر بود/ کاندیداها، نمایندگی مجلس را ...
. اینچنین تصمیم می گیریم و بعد از آن چندین دولت بیایند نخواهند توانست عوارض چنین تصمیماتی را جمع کنند. کلنگ 400هزار میلیارد تومان را زدند و رفتند. الآن با تورم 600هزار میلیارد تومان می شود. چه کسی به تو اجازه داده بدون پشتوانه مالی، بدون پول بروی کلنگ بزنی و در مردم توقع را بالا ببری؟ اگر پول نداشتند چرا هر استانی که می رفتند در بوق و کرنا می کردند که 500 پروژه مصوب شد و کلنگ می زدند؟ وقتی پولی
شهید یزدی که توکلش به خداوند حرف نداشت/ ماجرای پولی که دوبرابر شد
داشتم ناراحت شدم و بهش ایراد گرفتم که چرا همین مقدار پول را برای کمک به جبهه دادی و چون دائم جبهه بود.با دلخوری گفتم تو که جانت رو برای جبهه و جنگ گذاشتی وسط، دیگه به شما نمیرسه که کمک مالی هم بکنید خندید و گفت اشکال نداره،در راه خدا دادم،توکل داشته باش.یقین دارم دوبرابر همین پولی که دادم بهم برمیگرده! تعجب کردم ولی چون هیچ وقت حرفی رو بی دلیل نمی زد سکوت کردم و دیگه در موردش حرفی نزدم.