یادگرفته بودم به جای تشکر،به اومی گفتم الهی شهیدبشی و هم نشین سیدالشهدا(ع)! + تصاویر - اندیشه نیوز
سایر منابع:
سایر خبرها
نقشه سرقت خونین در شب نشینی پای ماهواره
روزی دوستی به شما حتی سیگار تعارف کرد دیگر او دوست شما نیست! به شب نشینی ها نروید اگرچه می دانم در آن سن و سال این حرف ها نیز تاثیری ندارد و باید سرشان به سنگ بخورد اما باز هم می گویم که روزی همانند ما فرصت جبران هم نخواهید یافت، از پای ماهواره بلند شوید و به خانواده خود رحم کنید! لحظاتی بعد 2 جوان سارق در حالی که زنجیر پابندهای آهنین شان بر کف موزائیک های کلانتری کشیده می شد به محل
کسی اشک این مادر شهید را ندیده است +تصاویر
. به او یادآور می شدم که برخی از وسایل ضروری و با ارزش را در جایی از خانه قرار داده ام حواست به آن ها باشد. یک روز محمدرضا سراغ صندوقچه رفته بود و از سر کنجکاوی فال را خوانده بود. صحبت های ناتمام این قضیه گذشت تا اینکه دیپلم گرفت. آن زمان ها حدود دو سال در مجله جوانان شاغل بود. می خواست خبرنگار بشود.هر چه به او گفتم که سربازی برو با لفظی اعتراضی می گفت: تا وقتی این شترِ دماغ
رازهای همچو علامه شدن در روایت شیدایی
صباحی هم مطرح می شوند اما چنان فراموش می شوند که کسی به یاد نمی آورد چه زمانی آمده و چه زمانی رفته اند. مداحان کنونی می گویند چگونه بخوانیم تا سال دیگر هم صاحب مجلس ما را دعوت کند اما مرحوم علامه با اخلاص و فقط برای امام حسین(ع) می خواند، اول خودش حال پیدا می کرد بعد برای مستمع می خواند. علامه اول خودش به فیض می رسید بعد بقیه را به فیض می رساند این مداح پیشکسوت کشورمان گفت: برخی
زمزمه آیات قرآن هنگام شکنجه ساواک
توهین و شکنجه شروع شد. زیراکه در هیئت گفته بودم هارون الرشید هست موسی ابن جعفر نیست که صدای مرا ضبط کرده بودند و تحویل ساواک داده بودند. مآمور ساواک مرا می زد و می گفت در هیئت چی گفتی: می گفتم هیچ قرآن درس می دادم هرچه زد نتوانست حرفی از من بیرون بکشد در نهایت گفت: هاا هارون الرشید هست موسی ابن جعفر نیست. گفتم خوب شما که خودتان می دانید پس چرا از من می پرسید مرا فحش داد و گفت من این همه شلاق به کف پای
زایمان در تاریخ دلخواه
شاید پسرم بزرگ شد از کاری که برایش کردیم تشکر هم کند. برای زمان دلخواه، گریه کرده اند تاریخ تولد فرزند خانم فاطمه هم 3/3/93 است. تاریخی که به گفته خودش خانم های باردار زیادی در صف انتظار بودند تا آن زمان فرزندشان را به دنیا آوردند. حتی او از تاریخ پرطرفدار 8/8/88 می گوید که آن زمان مصادف با تولد امام رضا؟ع؟هم شده بود و دیگر کسی نبود که نخواهد فرزندش در این زمان به دنیا بیاید
همسر دکترحسن حبیبی:سالهاحسرت زیارت مشهد را داشت/باهاشمی خیلی رفیق بود/ماجرای درگذشت دکتر شریعتی
همسرش و مونا شده اند و از آن به بعد وضعیت روحی ایشان به هم ریخت. بعد از آن بود که نزد بقیه فرزندانش به انگلستان رفت تا ببیند درخصوص همسر و دختر کوچک ترش چه کاری می تواند بکند و متأسفانه همان جا فوت کرد. شما چه زمانی خبر فوت دکتر شریعتی را شنیدید؟ دو روز بعد از رفتن ایشان به ما گفتند که دکتر شریعتی فوت کرده. من خیلی متأثر شدم. به همراه دکتر حبیبی و دکتر طباطبایی و خانم ایشان و
جشنواره فیلم عمار- نگاهی به خلاقیت های فیلم کوتاه سلام ساخته محمدرضا حاجی غلامی
فیلم درگیر بیان حرف های سنگین نشود و در عوض جهانی به شدت رنگی و صاف، از فرزند مدافع حرم را روایت کند، جهانی بسیار شیرین و پر نشاط؛ آن گونه که دست مخاطب را تا انتهای فیلم رها نکند. در ابتدای فیلم می فهمیم که امید اهل سلام کردن نیست و اطرافیانش به او تذکر می دهند. او می فهمد که اهل خانه درگیر نذر و نیاز و پخت حلوا هستند که هرچه زودتر خبر سلامتی و یا خود پدرش از راه برسد. این اضطراب و
زنان آغازگر طرح گفت وگوی ملی
داشت اما بعد از فوت ایشان هر چند ما به عنوان اصلاح طلب تلاش کردیم جلسات ادامه پیدا کند اما از آن طرف اراده ای نبود. هاشمی متذکر شد: حالا چنین جلساتی می توانند به یک برنامه خوب برسد که در موضوعات خانم ها با هم همکاری، همدلی و هم فکری داشته باشند. مشکلات زنان همچنان باقی است و اصولگرا و اصلاح طلب ندارد. مردان هم تقریباً متحجرند و تا خانم ها تلاش نکنند چیزی به دست نمی آید؛ مبارزه برای حقوق
14 ساعت عملیات برای نجات کولبران
دیگر. خیلی ها از سرمازدگی می میرند، الان هم تعدادی در بیمارستان بستری شده اند که گفته می شود سرمازده شده اند و حال خوبی ندارند. نجات از سرمازدگی خیلی سخت است. امیدوارم خداوند آنها را به خانواده هایشان ببخشد. خضر مولایی درباره اینکه نگران نبود برای خودش هم مشکلی به وجود بیاید، می گوید: راستش نگران که بودم چون هر لحظه امکان داشت بهمن دوباره ریزش کند و ما هم زیر بهمن بمانیم. برف هنوز تازه
سه راوی و خاطراتی از انقلاب، دفاع مقدس و سوریه
و آب روی صورتم ریختند. چون چند روز بود که آب نخورده بودم و از طرفی خون زیادی هم از بدنم رفته بود، بسیار تشنه بودم، گویا حرکتی کردم که آنها متوجه شدند زنده ام و رفتند پشت درختان جنگل و منتظر ماندند. من وقتی که دیدم آنها رفته اند، دستم را زیر سرم گذاشتم و رو به آفتاب خوابیدم. بعد از نیم ساعت آمدند و من دیگر نمی توانستم خودم را به مردن بزنم. آب خواستم و آنان با اینکه دشمن بودند و از طرفی من اذیت شان
تربیت فرزند شجاع، چگونه ممکن است؟
عمل دفاع نکردن از خودش در مقابل زورگویی بچه های دیگه.تا به حال مهد کودک نگذاشتمش به غیر از یک هفته که در این هفته من همراهش بودم و از من جدا نمیشد ولی میشد از رفتارش فهمید که خیلی دوست داره با بچه ها باشه.چیزی که از رفتارش فهمیدم اینه که از پسرا هم خوشش نمیاد یا شاید ازشون میترسه.میخواستم منو راهنمایی کنید که آیا خواسته من بیجاست و اگه نه چه روش تربیتی رو به من پیشنهاد میکنید.من خانه دارم و رفتارم
جنایت به خاطر یک موز
باز شد و من بدون اینکه کسی مانع شود به طبقه پنجم رفتم. در آنجا یک تشک بود و روی آن خوابیدم و وقتی بیدار شدم یک روز گذشته بود و ساعت حدود 12ظهر بود. گرسنه بودم به خاطر همین از طریق بالکن آنجا به طبقه چهارم رفتم. هیچ کس در آنجا نبود. یخچال را باز کردم و مقداری آب و میوه خوردم که ناگهان صاحب خانه که پیرمردی بود وارد شد اما من مخفی شدم. چون مسن بود متوجه من نمی شد. 3روز در خانه پیرمرد بودم
هورنشینان سینما چگونه در چراغ های ناتمام قتل عام شدند! +عکس
آزاد اندیشانه کاراکتر، در چاشنی این کاراکتر پس از بازگشت از انتشاراتی، آقای نویسنده را می بینیم که راهی خانه اش می شود. سازنده می خواهد بایک موقعیت نمایشی باسمه ای، بازهم روی آزاد اندیشی نویسنده صحه گذارد و ول کن ماجرا هم نیست. جلال با دخترش مواجه می شود که از معلمش نمره 8 بابت نقاشی اش گرفته است. دخترک گریه می کند چون نقاشی مورد علاقه خودش را کشیده است و خواست معلم را انجام نداده است. یک دل سیر
اگر امام نمی آمد، من الان کجا بودم؟
سیم حاج همت است که با فرمانده های گردانش صحبت می کند...گاهی به آن گوش می کنم. وی با اشاره به شهادت حاج همت، عنوان کرد: وقتی فشارها خیلی زیاد شد حاجی خودش وارد خط شد، به گونه ای که چند روز مظلوانه در آن کانال افتاده بود و هیچ کس نمی دانست که این شهیدی که این جاست، حاج همت است، سرش هم قطع شده بود و هیچ کس او را نمی شناخت... حتی بچه ها دنبال وی می گشتند و می گفتند حاجی کجاست؟ که سرانجام
جدایی مان سخت بود
شان تعریف کردیم، بیفتند. تقریباً هفت ساعت طول کشید تا کارهای تبادل را انجام بدهند، اسامی رد و بدل بشود و هواپیما بیاید. هوا تقریباً سرد بود. شب ما را به فرودگاه بردند. هنگام رفتن دیگر آن برخوردهای زشت و زننده موقع ورود نبود. یک سری خبرنگار هم در فرودگاه بودند که با اینکه آمدن شان قدغن بود، ولی باز آمده بودند و سؤال می کردند، خصوصاً از ما که دختر بودیم. سوار هواپیما شدیم. آنجا دیگر فرصت
نقش والدین در آموزش نماز به فرزندان
نوجوانانشان، والدین به عنوان الگوهای تربیتی در سراسر مراحل تربیت می درخشند. لذا در تمام مراحل بایستی برای فرزند خود مظهر عمل باشند نه حرف. امام صادق(ع) می فرمایند: مردم را دعوت کنید اما نه با زبان تان، تا مردم از شما تلاش و کوشش و راستی و تقوا ببینند .(20 ) والدین در خانواده در انجام عبادت نقش الگویی دارند، اگر پدر و مادر در راه حق قدم بردارند و به عبادت خدا بپردازند، فرزند نیز
خاطرات روزهای مبارزه با رژیم ستمشاهی/از بوی خوش نفت تا روزهای نوید بخش انقلاب....
. این مجله و سایر مجله هایی که داستان های کوتاهم در آنها چاپ شده بود به علت اینکه اهتمامی در نگهداری شان نداشته و یا به این و آن داده بودم را نداشتم تا اینکه سال های بعد مجله یادشده را به صورت مجلد و جلدشده در خانه دوستمان سیروس رومی مشاهده کردم که با هم مروری بر آنها داشتیم؛ داستان هایی چون همین در التهاب وقایع خیابانی، نسخه، غم های کوچک، بوی خوش نفت، مبصر بدش صفر و... و یکی دو داستان دیگر که مجله
فرزندان طلاق، تنهاتر از یتیم ها!
به گزارش تهران پرس ، دانش آموزی با استعداد بالا و برخوردی مؤدبانه بود، ولی انگار از چیزی به شدت رنج می برد! بعد از چندین جلسه صحبت کردن های طولانی، بالاخره گره از زبانش باز شد و به مطلبی اشاره کرد که روح هر انسانی بعد از شنیدن آن حرف ها آزرده می شود. او می گفت: چند سال پیش، در راهروی دادگاه، منتظر بودم تا تکلیفم را مشخص کنند. پدرم مرا با خودش خواهد برد، یا مادرم؟! مادرم از انتهای سالن آمد، ولی
پوران درخشنده: سال هاست سفارش از مردم می گیرم
پنج سال پیش بود که پوران درخشنده با هیس دخترها فریاد نمی زنند از موضوع ملتهبی حرف زد که تا پیش از آن، به این موضوع پرداخته نشده بود. جسارت نزدیک شدن به این موضوع باعث شد تا همان سال این فیلم در صدر فیلم منتخب تماشاگران قرار گیرد و در زمان اکران نیز موضوعات و بحث هایی درباره موضوع فیلم مطرح شد.
شهرداری تهران هم فیلم ها را ممیزی می کند
خطرناک تر از کسی است که عاشق یک انار می شود! صدیقیان با بیان اینکه چیزی که مترو از ما می خواست فاجعه بود گفت: برای ما دیالوگ های جدیدی نوشته بودند! زهرا داوودنژاد بازیگر نقش سهیلا هم در این نشست گفت: من برای بازی در فیلم شانس داشتم؛ اول اینکه سال ها از محیط کار به دلیل مسائل شخصی و بچه دار شدن فاصله گرفته بودم دوم اینکه فضای کارها و قصه ها چیزی نبود که حس کنم من می توانم نقشی
آرزویی که بعد از 60 ماه برآورده شد +عکس
، باغ باصفا و زیبایی بود. احوال پدرش را پرسید، گفتم: رفته بیابان سر کار، زندگی خوبی داشت . شهید برغمدی در 60 ماه حضور خود در جبهه های غرب و جنوب غرب کشور در عملیات های کربلای پنج، کربلای هشت، بیت المقدس و والفجرهای مقدماتی، یک، چهار، هشت و همچنین عملیات بدر و خیبر حضور داشت. او در زمان شهادت مسئول تدارکات گردان مالک اشتر لشگر 27 حضرت رسول الله (ص) بود و در دوم بهمن ماه سال 1366 و در عملیات بیت المقدس 2 و در محور ماووت به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
پیشکسوت پرسپولیس:سرمربیگری استقلال برای منصوریان زود بود
؟ * دقیقا... - آن موقع همان شلوارها مد بود و خیلی ها پیله های شلوار را می شمردند و جالب اینکه بعضی ها رقابت شان در مورد بیشتر بودن همین پیله ها بود. (خنده) این که چیزی نبود... ما فُکُل هم می گذاشتیم. شاید بعضی ها گذشته خودشان را فراموش کنند و این چیزها را نگویند اما آن زمان همین چیزها مد بود و من با همان تیپ ها جزو خوش تیپ ترین ها بودم. مثل الان نبود که رقابت در مورد تنگ بودن
بهشتی به آیت گفت من خودم شما را محاکمه می کنم
همین است و تشکیلات یعنی این. آقای آیت گفت نخیر، حرفم را هم می زنم و رأی مخالف هم می دهم. آقای بهشتی هم با اینکه کمتر عصبانی می شدند اما آن روز دیدم که عصبانی شدند. آقای بهشتی گفتند اگر شما به این مقررات عمل نکنید و تخلف کنید و علیه آقای موسوی در آنجا صحبت کنید، من خودم شما را محاکمه و از حزب اخراج می کنم. آیت هم گفت هرکار می خواهید بکنید. بعد هم آقای بهشتی شهید شد و عملا بعد از شهادت ایشان، موضوع
پارادوکس در رمان مرحوم ماتیا پاسکال
بودم و آینده ای در پیش داشتم که می توانستم به سلیقه ی خود بسازمش. آه، انگار بال درآورده بودم! چقدر سبک بودم! ماتیا پاسکال در این مرحله برای خودش هویتی می سازد: (الف) یگانه فرزند پااولومه ایس (ب) محل تولد، آمریکا یا آرژانتین، بدون جزییات. (ج) پس از چند ماه ورود به ایتالیا، (ذات الریه) (د) بدون یاد یا خبری از پدر و مادر (ه) پدربزرگ مرا بزرگ کرده... مدتی با این ماسک زندگی می کند، اما به
توضیح معاونت بنیاد در مورد جابه جایی قبور و تغییر کاربری در گلزارهای شهدا
شهدای عدیده ای در آن به خاک سپرده شده اند و خانواده در آن احساس مالکیت می کند. برای ساماندهی هم باید نظر خانواده ها را بخواهیم. انصافا در اجرا چنین کاری خیلی دشوار است اما بنایمان بر اینست که رضایت خانواده ها را حتما کسب کنیم. بعد از اتمام کار خانواده های ناراضی هم راضی شده اند روال اجرا در برخی جاها زمان بر شده است. شما به خانواده ای که شش ماه قبل در حین اجرای طرح در آن
وقتی مفسد بزرگ اقتصادی و اخلاقی رئیس جمهور آمریکا می شود
اهدافشان در زمینه کاری آشکار کنند. اما روش سخنرانی ترامپ در این نشست، مانند دیگر سخنرانان نبود. وی در این سخنرانی گفت: من باید با شما از افراد شکست خورده صحبت کنم. من افراد شکست خورده را دوست دارم، چرا که آنها باعث می شوند من نسبت به موفقیت های خودم احساس رضایت کنم. فرقی نمی کرد که ترامپ در آن روز چقدر پول گرفته بود تا در این سخنرانی حاضر شود ، اما مشخص بود که وی هیچ احترامی برای مردمی که
اخاذی از مرد جنسیس سوار با شیوه قدیمی
دارد، کنارش توقف کردم و زن جوان سوار خودروی من شد. ابتدا تصمیم گرفتم او را تا مسیری برسانم که زن جوان سر صحبت را با من باز کرد. او که خودش را نازنین معرفی کرد، گفت: مدتی است شوهرش فوت کرده است و تنها زندگی می کند. نازنین به من پیشنهاد ازدواج داد و قرار شد روز بعد با او تماس بگیرم و با هم حرف بزنیم که زنگ موبایلش به صدا در آمد. او به تماس تلفن همراهش پاسخی نداد و این بار مدعی شد که با پسرش زندگی می
روایت تلخ از جا ماندن مرحوم دباغ از پرواز انقلاب / چرا امام خمینی، اجازه ندادند، "خواهر طاهره" همراه ...
شدند، امام بعد از تشکر از زحمات همه آقایان فرمودند من بیعتم را از شما برداشتم. هر کدام از هر کشوری آمده اید به سر کارهای خودتان برگردید و من تنها به ایران می روم که اگر خطری باشد به زحمت نیفتید. همه یکباره گریستند و هر کسی چیزی می گفت و از گفته ها شنیده می شد که اگر هزاران جان داشته باشیم در راه شما و آمال انقلاب فدا خواهیم کرد. بنده به یاد حسین بن علی علیه السلام و مظلومیت حضرتش در شب
حربه ای که با آن سرسخت ترین افراد نرم می شوند
. (حماسه حسینی، شهید مطهری، ص 106) بعد از اینکه جر و بحث بدون نتیجه با قهر کردن فرزند خاتمه پیدا کرد، پدر جلوی آیینه رفت تا با تیغ تیزی که به دست داشت صورت بتراشد و به تعبیر خودش به صورتش صفایی می داد که با دوستانش بیرون برود و صفا کند... - گفتم: صورتت را چرا صابونی می کنی؟ - گفت: موها، با صابون نرم شده و راحت و بی زجر ریشه کن می شوند. - گفتم: این همان
جویندگان کار چه اشتباهاتی مرتکب می شوند؟
مکالمه، کریس را از ذهنم پاک کردم. اما بعد از پنج هفته، بالاخره دو روز پیش ایمیلی از او دریافت کردم. در این ایمیل نوشته بود: فکر کنم جیسون به شما گفته که من منتظر تماس یک شرکت بین المللی بزرگ بودم. آن قضیه منتفی شد و من هنوز علاقه مندم که با شما کار کنم. دستیار من یک ایمیل محترمانه برای او فرستاد و درخواست او را رد کرد. قبلا شنیده بودم که یک چنین رفتارهایی میان جوانان نسل امروز شایع است