وقتی با پدر شوهرم وارد خانه شدیم ایوب را در صحنه زشتی با یک زن دیدیم - رکنا
سایر منابع:
سایر خبرها
آرین فریبم داد چرا که بعد از ارتباطمان به من گفت دیگر گمشو دختر!
به گزارش سرویس حوادث جام نیوز ، من به خاطر او از همه چیز گذشتم و مقابل پدرم ایستادم . طوری عاشق او شده بودم که فکر می کردم هیچ کس دیگری جز او نمی تواند مرا به قله خوشبختی برساند. اما ... .دختر 16ساله ای که به اتهام فرار از منزل، توسط مأموران انتظامی دستگیر شده بود، درحالی که عنوان می کرد دوست داشتم ازدواج کنم، اما آرین به من خیانت کرد، به کارشناس اجتماعی کلانتری سجاد مشهد گفت: حدود دو ماه قبل
خام مهربانی مهران شدم / فیزیوتراپم بود وقتی در خانه تنها شدیم او..
علاقه مند شدم. با شرایطی که من داشتم، معمولا مردها چندان به من توجه نمی کردند، اما مهران فرق داشت. او به من توجه می کرد. برای همین روزبه روز علاقه و اطمینانم به او بیشتر می شد تا اینکه بار آخری که به دیدن مهران رفتم او مرا مورد آزار قرار داد. به این ترتیب پس از شکایت زن جوان مهران بازداشت شد. او که منکر آزار زهرا شده بود، به مأموران گفت: پس از مدتی که برای فیزیوتراپی به منزل زهرا رفتم
باورم نمی شد دخترم در خرابه بود / با صحنه کثیف و غیر قابل تصوری روبرو شدم! + عکس
تمام شد! + تصاویر دلتان می سوزد وقتی متوجه شوید چه بلایی سر این دختران آمده است! + عکس راز تلخ یک زن و مردانی دیگر در تلفن همراه / وقتی فهمیدم زنم این کاره است خشکم زد! خام مهربانی مهران شدم / فیزیوتراپم بود وقتی در خانه تنها شدیم او.. همسرم مچ مرا با جوان 18 ساله گرفت! عکس اخبار داغ پیشنهادی: بازیگر سینما و تئاتر کشورمان به دلیل سکته
به همین دلیل بود که خواهر دوستم را .. / چون پاتوقمان هزینه بردار بود من هم او را..!
سال قبل وقتی 2.5 سال از محکومیتم به زندان پایان یافت و آزاد شدم نزد یکی از دوستان معتادم رفتم که شاگرد اتوبوس بود. از آن روز به بعد منزل پدر او پاتوق مصرف مواد مخدرمان شد و ما با یکدیگر شیشه و کریستال مصرف می کردیم اما مسافرکشی با خودروی پراید پاسخگوی هزینه های اعتیادم نبود. در همین رفت و آمدها به منزل دوستم در حالی با خواهر او آشنا شدم که برای جبران هزینه های زندگی سرقت از داخل خودروها را آغاز
سرگذشت تکان دهنده دختر یک استاد دانشگاه تهران
نمی آمد. البته مدام مراقب بودم که مثل او و خانواده اش معتاد نشوم که خوشبختانه هرگز نشدم. آریا میترا لحظه ای مکث کرد، بغضش را فرو خورد و با صدایی آرام تر ادامه داد: دوست داشتن کافی نبود. علی که بر اثر مصرف زیاد شیشه دچار توهم می شد، زندگی را برایم تبدیل به جهنم کرده بود. این بود که تصمیم گرفتم به همراه النا که تنها 6 ماه داشت، از آن خانه فرار کنم. بعد از گذراندن هر روز و شب در خانه یکی
خفه کردن زن جوان با روسری/قتل به خاطر آرایش غلیظ/ربودن دختر جوان از جلوی دانشگاه
/> محاکمه مرد بدگمان:همسرم با آرایش غلیظ می خواست از خانه بیرون برود/چون به او شک داشتم خفه اش کردم دی سال 93 در پی کشف جسد زن 20 ساله به نام نرگس، بازپرس کشیک قتل شهرستان پاکدشت ورامین، در محل حادثه حضور یافت و همراه کارآگاهان جنایی تحقیقاتی برای شناسایی خانواده این زن آغاز شد. یک روز بعد از این ماجرا، شوهر مقتول به اداره آگاهی رفت و از ناپدید شدن همسرش خبر داد. ولی کارآگاهان به خود
آیت الله عبدالنبی عراقی و دیدار امام عصر(عج)
/> آیت الله عراقی خود برای یکی از بستگان چنین نقل کرده است: "زمانی متوجه شدم که دستم فلج شده است. موضوع را از همگان حتی همسرم مخفی کردم؛ اما برای گرفتن شفای خود، آهنگ مشهد مقدس کردم. شب پنجشنبه بود که به مشهد رسیدم. شب در منزل یکی از دوستانم به استراحت پرداختم. عصر پنجشنبه غسل کرده، وارد حرم شدم. پس از زیارت، رو به مرقد مطهّر امام عرض کردم تا مرا شفا ندهید، از اینجا نمی روم. من می
مارتین اسکورسیزی در جستجوی آرامش با سکوت
در آب و سوختن در آتش و یا چندین روز از پا در چاه آویزان بودن. رودریگز همراه با همسفرش، پدر گارپ، در قرن هفدهم پا به ژاپن می گذارند؛ زمانی که گسترش مسیحیت در این کشور ممنوع شده بود و هزاران نفر یا کشته شده بودند یا از دین برگشته بودند و در ملأ عام به ایمان شان پشت کرده بودند. ماموریت شان این است که به دنبال استاد و معلم قدیم شان، پدر کریستوائو فریرا (لیام نیسن) بگردند، که شایعه ها می
شهید عباس نجفی
شهید عباس نجفی نام پدر: محمد علی تاریخ تولد: 1340/11/01 محل تولد: اراک نام عملیات: نامشخص تاریخ شهادت: 1381/02/04 محل دفن: اراک محل شهادت: تهران اقشار: شیمیایی ، ورزشکاران ، آموزش و پرورش ، فوتبال ، فرهنگی - زندگی نامه شهید سرافراز اسلام حاج عباس نجفی - مصاحبه روزنامه با خانواده و همرزمان شهید عباس نجفی زندگی نامه شهید سرافراز اسلام حاج
گوشه ای از کرامات و فضایل حضرت موسی بن جعفر علیه السلام
را گردن بزنند، من ترسیدم که او از ایشان باشد به ابوجعفر گفتم که تو دور شو همانا من خایفم بر خودم وبر تو، لکن این مرد مرا خواسته نه تو را پس دور شوکه بی جهت خود را به کشتن در نیاوری، ابوجعفر قدری دور شد، من همراه آن شیخ رفتم وگمان داشتم که از دست او خلاص نخواهم شد پس مرا برد تا در خانه حضرت موسی بن جعفر علیه السلام وگذاشت ورفت. پس دیدم خادمی بر در سرای است به من گفت: داخل شو خدا تو را رحمت کند
عاقبت ازدواج پوشالی/ از تحقیقات و شناخت قبل از ازدواج غافل نشویم
به گزارش ایمنا، مدتی بود که با هم در خیابان آشنا شده بودیم و یک دل نه صد دل عاشقش شده بودم. همه فکر و ذکرم او شده بود، موضوع آشناییمان را برای خانواده ام بازگو کردم که با مخالفت شدید آنها روبه رو شدم مادرم می گفت: " پسرم من برای تو هزار و یک آرزو دارم، این دختر معلوم نیست که از چه خانواده ایی است، این دختر وصله تن ما نیست". ولی من پایم را در یک کفش کردم و اصرار داشتم که فقط همین دختر
در زندگی هیچ جایی برای ناامیدی نیست
منتقل و پزشکان نیز به او آمپول آرامبخش تزریق کردند و همین آمپول باعث شد تا من با این بیماری به دنیا بیایم. تنها دلخوشی ام کشیدن نقاشی بود که آن را هم با پشت دست می کشیدم. خیلی افسرده بودم و مادرم هر روز مرا به بالکن خانه روستایی مان می آورد و ساعت ها به دشت سرسبز و درختانی که هر فصل تغییر می کردند خیره می شدم. روزها از پی هم گذشتند و تصمیم گرفتم بافتنی کنم. فریبا ادامه می دهد: از 12
15ساله بودم که تفنگ به دست گرفتم/جانبازان شیمیایی مظلومترین اقشار جامعه ایثارگری اند
شدیدی داشتم ومدام خون بالا می آوردم. مرا به همراه تعدادی از مجروحین به بیمارستان صحرایی امام رضا(ع)منتقل کردند. در آنجا اقدامات اولیه از قبیل شستشوی پوست و تزریق پاد زهرانجام شد. بعد به بیمارستان 578 اهوازرفتم و مدت 24 روز در آنجا بستری بودم. یک هفته در منزل دایی ام که در اهواز بود استراحت کردم وبعد از بهبودی دوباره به جبهه برگشتم. چه عاملی موجب بازگشت دوباره شما به جبهه بود؟
می گفت با کسی ازدواج کن که شهید شود
یک دختر نوجوان 15ساله خیلی دور از ذهن نبود. و یان سختی ها مقدمه خوبی بود برای ادامه زندگی در آن دیار. اما دوست داشتم زمانی که فرزندم به دنیا می آید پدرش را از نزدیک ببیند. شرایط سخت مرا برای ادامه زندگی در کردستان آماده تر کرد. بعد از سه هفته، یک روز زنگ خانه به صدا درآمد. وقتی در را باز کردم با چهره لاغر و سر و صورت خاکی و خسته و ناتوان عبدالرضا با پوتین های گل آلود مواجه شدم. برای یک لحظه کنترل
نسل دیروز... نسل امروز
گروه اجتماعی: آن روز صبح دختر و دامادم مرا کلافه کرده بودند... از حوالی ساعت ده صبح خانه آنها بودم و با همسرم مشغول وساطت بین آنها بودیم... دخترم سمیرا تقاضای طلاق داده بود و فرشید هم سرلج افتاده بود و هر دو خیلی جدی می خواستند شاخ دیگری را بشکنند... شاید باور نکنید، اما موضوع آنقدر ساده و خنده دار بود که بی شک اگر آن را بشنوید از تعجب چشمان تان گرد می شود. به گزارش بولتن نیوز به نقل
هر روز باید به پدر و مادرم زنگ بزنم
. اوایل سخت تر بود، چون در شهرمان امکانات نبود. زمان هایی آسیب می دیدم، پادرد و کمردرد می گرفتم و این برای دانش آموزی که باید مدرسه برود و تمرین کند، سخت بود. خانواده خیلی کمکم کرد و کنارم بود. شاید اوایل خودشان هم خیلی باور نداشتند، اما نتایج را که دیدند و فهمیدند می توانم پیشرفت کنم، یاری ام کردند. پدرم مرا از تربت حیدریه به مشهد می برد تا تمرین کنم. هنوز هم در تربت حیدریه زندگی می کنید
جوانی که دختر مورد علاقه اش را سوار خودرویش کرد و بدون اجازه او را به شمال برد و .. + عکس
بازگردد و او را نزد خانواده اش ببرند اما امیر گوش شنوایی برای التماس های دختر مورد علاقه اش نداشت و با لحنی آرام می گفت که چند روز دیگر با پدرت حرف می زنم و به ازدواج تو و من رضایت می دهد. دختر جوان اشک می ریخت و این درحالی بود که پدر نگران به موبایل دخترش زنگ می زد اما پسر شرور اجازه جواب دادن به دختر را نمی داد تا اینکه پدر امیر که متوجه اقدام عجیب پسرش شده بود با امیر تماس گرفت و از او
قتل 2 میلیونی
مانده است. بازجویی از همسر مقتول پس از کشف هویت مقتول، همسر او به نام سمیه مورد بازجویی قرار گرفت و همان ابتدا به طراحی نقشه قتل اعتراف کرد. او به مأموران گفته بود: شوهرم مدام مرا کتک می زد و رفتار بدی داشت، دیگر از شرایطی که در خانه داشتم به ستوه آمده بودم. نمی توانستم زندگی ای که داشتم را تحمل کنم و به این فکر می کردم که انتقام تمام آزار و اذیت هایی را که از دست او دیده بودم، بگیرم
قهرمان کوچک با آرزوی های بزرگ
نیستم، اما ادای نواختن گیتار را درمی آورم که پس ازآن به خواب می روم. من از همان ماه های اول تولد نسبت به توانایی های جسمی و ذهنی آیناز اطمینان داشتم پدر آیناز با اشاره توانایی های جسمی دختر ورزشکار خود، می گوید: من از همان ماه های اول تولد نسبت به توانایی های جسمی و ذهنی آیناز اطمینان کردم و اقدام به پرورش و شکوفایی استعدادهای او کردم. رحیم حاجی سهل آباد ادامه می دهد
کدخدای بهائیان چه کسی بود؟
داشت ... اتومبیل را تحویل گرفتم ... امیرهوشنگ دولو و برادرش قاسم خان بیش از همه به اتومبیل سواری علاقه داشتند و از ساعت ورودم یک دقیقه مرا تنها نمی گذاشتند ... در مدت یک سال که با آنها بودم همان آسایش خاطر که در منزل خود داشتم در خانه ایشان احساس می نمودم. حبیب ثابت از دوران تحصیل، کارگری در مغازه دوچرخه سازیِ فردی به نام محمدتقی تام را که بهائی بود، آغاز نمود و در مغازه او، که اولین ماشین
خاطرات تلخ مردم از دوران تحریم: از قطعنامه های کمرشکن تا برجام (کامنت های رسیده)
دختر به رحمت خدا رفته و به زعم ما پدر و مادرش راحت شدن...! اما واقعیت اینه که پدر و مادرش شاهد ذره ذره آب شدن فرزندشون بودن و مشیت الهی براین قرار گرفت که او کودک به جوار رحمت حق بره و تا انشاا... روز قیامت از مسببین وضع موجود بازخواست بشه!!! ما ایران را آباد، سرافراز، آزاد و امن می خواهیم...! * بنده جانباز اعصاب و روان هستم... قبل از سال 92 دریافت یک خشاب قرص زلفت (سرتالین
امام موسی کاظم(ع) از مبارزه تا مرز شهادت
؛ سیلی به صورتش زد؛ گریبانش را چاک زد و گفت: به خدا مولایم وفات یافت.، حضرت جلو آمد و گفت: آرام باش؛ سخن خود را آشکار نکن؛ به کسی نگو تا به حاکم مدینه خبر رسد.، حضرت به خانه خود رفت و شب بعد دیگر به خانه امام کاظم علیه السلام نیامد. پس از چند روز به وسیله ی نامه خبر شهادت امام علیه السلام رسید. ما حساب کردیم. معلوم شد همان شب که حضرت به منزل نیامده امام علیه السلام شهید شده است .(17) [و
راز دختران پانزده ساله فراری مشهدی چه بود که لو رفت؟!
انتظامی از راه نرسیده بودند چه سرنوشت تلخی در انتظارمان بود. با این وجود دوست نداریم نزد خانواده هایمان برگردیم چرا که با این اشتباه، دیگر جایی در خانواده نخواهیم داشت. شایان ذکر است به دستور رئیس کلانتری این دختران برای انجام مشاوره های بیشتر در اختیار کارشناسان اورژانس اجتماعی مشهد قرار گرفتند. جام جم 110 راننده تاکسی شیطان صفت با زن خانه دار در
آتشی زیر خاکستر/ خطرات اشتغال زنان در محل های نامناسب
کمک خرج خانواده ام باشم، اما بدبختی من از زمانی شروع شد که با پیام پسر صاحب کارگاه آشنا شدم. پیام که مردی 30 ساله بود بعضی روزها برای دریافت کارهای خیاطی و بردن به فروشگاه به کارگاه می آمد. من دو ماهی بود که در آنجا مشغول به کار بودم تا اینکه کم کم نگاه ها و حرکات پیام نظرم را جلب کرد، تا اینکه یک روز که می خواستم به منزل بروم جلویم را گرفت و گفت: من به خاطر مشکلاتی که با همسرم دارم درحال
هدیه ای که شهید اقبالی به صدام داد
بود. به هیچ وجه مسائل کاری را در خانه مطرح نمی کرد. زمانی که در تبریز زندگی می کردیم، همکارانش به همراه خانواده به منزل ما می آمدند و سوالات خود را از وی می پرسیدند. علی هم پس از توضیح مختصر، جواب سوال را به کتاب ارجاع می داد. صحبت هایشان با گلایه خانم ها به پایان می رسید. بزرگ ترین حسن همسرم صداقت وی بود. انسان هایی که صداقت دارند، به همان میزان انرژی مثبت به اطرافیان می دهند. علی
هدیه ای که شهید اقبالی به صدام داد
، یک فرد موفقی بود. به هیچ وجه مسائل کاری را در خانه مطرح نمی کرد. زمانی که در تبریز زندگی می کردیم، همکارانش به همراه خانواده به منزل ما می آمدند و سوالات خود را از وی می پرسیدند. علی هم پس از توضیح مختصر، جواب سوال را به کتاب ارجاع می داد. صحبت هایشان با گلایه خانم ها به پایان می رسید. بزرگ ترین حسن همسرم صداقت وی بود. انسان هایی که صداقت دارند، به همان میزان انرژی مثبت به اطرافیان می
طه مقدسی از تاسیس حوزه علمیه محلات تا ایستادن در صف اول دفاع از نظام
منزل شخصی خود را به عنوان دفتر امام جمعه اختصاص داد و سال ها به این روش زیستند. بعدها هم با فروش منزل شخصی و هزینه کردن در آمد ناشی از آن در مصارف عمومی، به عنوان مستاجر در خانه اساتید حوزه علمیه ساکن شدند. حضرت آیه الله مقدسی در کنار شهید محلاتی در حال بازدید از حفر چاه آب برای تامین آب شرب در محلات 2- زهد و پارسایی در وصف ایشان همین بس که پس از ارتحال، به جز انبوه