پیامک بازی های آزیتا با شاگرد مکانیک باعث شد زنم را به زندان بندازم ولی ... - آفتاب نیوز
سایر منابع:
سایر خبرها
افزایش طلاق هایی که بعد از 30 سال زندگی مشترک رخ می دهد/ خانواده ها قربانی تکنولوژی
به گزارش خبرگزاری دانا،روزگاری ضرب المثل زن خوب، با لباس سفید به خانه بخت می رود و با لباس سفید (کفن) هم از آنجا بیرون می آید مفهوم عمیقی از پایبندی و وفاداری زوجین به یکدیگر بود. زن و شوهری که با خوب و بد و کم و کاستی یکدیگر کنار می آمدند و حرمت لحظه های تلخ و شیرینی را که طی سالیان دراز در زندگی مشترک تجربه کرده بودند را نگه می داشتند. جانشان به جان هم بند بود و دوستت دارم واقعی به
روزنامه های دیروز
را از چرخه تصمیم گیری حذف کردند، بحث مهریه نیز تغییر کرد. این اتفاق البته مثل خیلی از اتفاق های دیگر دیر یا زود باید می افتاد تا ایران از جاده سنت تغییر مسیردهد، اما مانند بسیاری از تغییرات جدید، این یکی نیز آسیب هایی با خود به همراه داشت. دودهه قبل، دختران و پسرانی که با عشق شروع می کردند، مهریه های جالبی برای خود قرار می دادند؛ از تعداد بی شمار گل گرفته تا نمادهای فرهنگی و .... اما اواخر دهه
عکس قبل و بعد چهره زن آرایشگر کرجی که عشق کور فرهاد آن را سوزاند
دادند. چرا فرهاد با تو این کار را کرد؟ نمی دانم شاید به خاطر اینکه نمی خواستم با او ازدواج کنم. الان وضعیت ات چگونه است؟ آسیب زیادی به من وارد شده. گوش هایم از بین رفته و صورتم کاملاً سوخته. نمی توانم سرکار یا بیرون از خانه بروم. هزینه های درمانی ام بشدت سنگین بوده و نمی دانم با این همه بدهی و مشکلات آینده چه کار کنم. امیدوارم مسئولان به دادم برسند.
بهای گلابی های یک نماینده - از مجمع هاشمی رفسنجانی تا مجمع هاشمی شاهرودی - کاسبان مهریه! یا حقه های
باید می افتاد تا ایران از جاده سنت تغییر مسیردهد، اما مانند بسیاری از تغییرات جدید، این یکی نیز آسیب هایی با خود به همراه داشت. دودهه قبل، دختران و پسرانی که با عشق شروع می کردند، مهریه های جالبی برای خود قرار می دادند؛ از تعداد بی شمار گل گرفته تا نمادهای فرهنگی و .... اما اواخر دهه هفتاد شاهد رواج پدیده ای به نام سکه به تعداد تاریخ تولد بودیم. عروس های مدرن دهه پنجاهی معمولا با افتخار اعلام می
سرنوشت گروه شهناز بعد از شجریان
، من جزء نوازنده ها بودم. یک سال بعد نزدیک عید بود که آقای لطفی به نوازنده ها نفری یک پاکت حاوی صد هزار تومان داد. همان جا 10 هزار تومان ایشان را خواستم پس بدهم که استاد کاملا اظهار بی اطلاعی کردند. مطمئنم که تظاهر نمی کردند. اصلا یادشان نبود. برایش تعریف کردم که قبل از انقلاب من برای خانه گرفتن پول نداشتم، شما به من پول قرض دادید ولی باز یادشان نیامد و گفتند: اگر مربوط به سال های دور است که شامل
آنچه از زندگی خصوصی و فعالیت های خیرخواهانه خان عمو مجری برنامه کودک نمی دانستیم!
عنوان اولین سوال دوست داریم کمی ازکودکی کسی بدانیم که سال هاست به اجرا برای کودکان می پردازد. من متولد 14 خرداد 1363 در شهر یاسوج از پدر و مادری با اصالت اراکی هستم. به خاطر شغلم پدرم به یاسوج آمده بودیم, تا سن یازده سالگی در یاسوج ماندیم, و سپس به شیراز آمدیم. در دوران راهنمایی بودم که پدر و مادرم از هم جدا شدند.حدودا زمانی که من 14 سال داشتم, به خاطر شرایط بد مالی نتوانستم تحصیلاتم را
بیوگرافی جان مک آفی، خالق اولین آنتی ویروس تجاری جهان
ایران آنلاین / در حال حاضر طیف وسیعی از نرم افزار را تولید و عرضه می کند. شرکت مک آفی در سال 2011 توسط اینتل خریداری و پس ازآن اینتل سیکوریتی نامیده شد؛ البته این شرکت نام برند مک آفی را سال ها برای نرم افزارهای خود حفظ کرد. ثروت مک آفی در سال 2007 و پیش از اینکه سرمایه گذاری های او در شرایط بحران اقتصادی آن سال، اموال او را تنزل بها دهد، به 100 میلیون دلار می رسید. John McAfee Biography
صدای بابا گفتن فرزندش را هیچ وقت نشنید
تعیین کند. ماجرای کتاب شهدا و خواب شهادت برادر احمد آقا شما را در جریان سفرش به سوریه قرار داده بود؟ مدت زیادی قبل از رفتن، به شوخی می گفت می خواهم به سوریه بروم. او به من گفته بود که برای انجام ماموریت دو ماهه می رود ولی مکان آن را مشخص نکرد. البته با حرف هایی که از قبل می زد، شک کرده بودم که قرار است به سوریه برود. چند روز بعد از رفتنش، یکی از دوستانم تماس گرفت و گفت
توانایی ها و قدرت هایی حامد بهداد آن چنان که باید کشف و استفاده نشده است/ 80درصد کارگردانان ما در سینما ...
یاد بگیرند. باورتان نمی شود چنان این کلاس مورد استقبال قرار گرفت که من بعد رفتم خانه فرهنگ نصر، رفتم سمت ابن سینا و همین طوری رفتم جاهای مختلف و بعد یک مدرسه راهنمایی که یکی از هنرجویان این کلاس معلم مقطع راهنمایی دخترانه بود از من دعوت کردند هفته ای یک جلسه در این مدرسه تدریس کنم. تمام معلمان جمع می شوند تا به آنها آموزش بدهم تا بتوانند با بچه ها ارتباط برقرار کنند و صحبت کنند. شرح درس های من هم
شعر غذای روح انسان ها است
دیپلم تجربی دارم و از زمان دبستان همیشه شاگرد اول مدرسه و کلاس بودم با نمرات عالی، البته در آن زمان 20 ارزش خاصی داشت و من گاها با معدل 19 و اندی شاگرد ممتاز می شدم. از همان زمان علاقه به درس فارسی و جمله نویسی و بعد از آن در مقطع راهنمایی گاها در رابطه با یک موضوع مطرح شده چند انشا می نوشتم و به دوستانی که در نوشتن ضعف داشتند کمک می کردم. در سال 1382 با معدل 18 دانشجوی
حسرت آن روزها
آرزو و ایده توی سر داشتم. اولین تولد بعد از عقدمان بود و من هیچ پولی در بساط نداشتم. برای جشن عروسی دار و ندارم را داده بودم. حساب هایم به کُل جارو شده بود، خالی خالی؛ درست مثل کارتون های والت دیسنی، تار عنکبوت بسته... از خانواده هم نمی خواستم پول بگیرم. همان اول ازدواج، سنگ ها را وا کنده بودند و آب پاکی را ریخته بودند روی دستم، که روی کمکشان حساب نکنم، راضی نبودند به این وصلت. من هم غرور داشتم و
روایتی از زندگی یک زن در خانه گلها
تیمسار حسن خواصی است، همسرم. همیشه در آرزوها و رویا هایم دنبال مردی بودم که مانند پدرم باشد. سال ها تیمسار را می شناختم، ما در یک محله زندگی می کردیم. تقریبا هر روز می دیدم با چه تشریفاتی به دنبالش می آیند و رفت و آمد می کند. حسن، همراه مادرش زندگی می کرد. فاصله سنی زیادی از هم داشتیم اما ازدواج کردیم. من او را بسیار دوست داشتم. زمانی که سال 79 در اثر سکته در بیمارستان بستری شد، به پای دکتر افتادم
دیدار رهبر، آرزوی خانواده شهید فرانسوی دفاع مقدس
جوانی در روزنامه پرس فرانسه فعالیت داشتم. همسرم که مادر شهید کمال است مسیحی بود به همین خاطر پسر من نیز مسیحی بود. دستمال سفیدی را میان انگشتانش به بازی گرفته است، هر از چندگاهی دستمال را به چشمانش نزدیک کرده و اشک گوشه چشمانش را پاک می کند؛ شاید حال که پدر شهید فرانسوی است احساس تکلیف می کند که مبادا دشمنان اشک چشمانش را ببینند. مترجم میان سکوت پدر و مادر شهید می گوید: کمال
17 ساله بودم که سایه شوم شوهر عمه ام بر سرم افتاد / او می خواهد من از شوهرم طلاق بگیرم و...
رامین بعد از سه سال هیچ اقدامی برای طلاق دادن عمه ام و ازدواج با من نکرده و تمام وعده هایش دروغ بوده و در تمام این مدت از من سوء استفاده می کرده به اصرار خانواده ام به فرزاد جواب مثبت دادم! رامین که در جلسه خواستگاری حضور داشت دوباره مرا تهدید کرد که اگر با این پسر ازدواج کنم همه چیز را به خانواده ات می گویم، من با گریه و التماس از او خواستم که این کار را نکند، گفتم، مگر نمی بینی که در
شهادت فرزندم در راه اسلام افتخار ماست
اظهار کرد: از این که سی سال از پسرم بی خبر بودم خیلی ناراحتم می کرد و در این مدت تمام تلاش خود را برای باخبر شدن از حال کمال از طریق سفارت ایران به کار بستم، ولی موفق نشدم. حاج محمد مرادی گفت: در سال 2014 در اینترنت نام پسرم را جست وجو کردم و نام او را در لیست شهیدان ایرانی یافتم و نزدیک به 15 روز من و همسرم فقط اشک ریختیم و حتی یک لیوان آب ننوشیدیم. تنها فکر کردن به شهادت او در راه اسلام
جزئیات اتهام یک قتل به روایت حمید صفت
کرد، هوشنگ در آلمان یک مغازه داشت، همراه با مادرم در آنجا زندگی می کردند و هر چند وقت یک بار با مادرم به ایران می آمدند، مادرم و هوشنگ در خانه ای در خیابان شیخ بهایی ساکن بودند و وسایل من نیز آنجا بود اما اکثرا در محل کارم ساکن بودم. وی ادامه داد: هوشنگ فرد تُندخویی بود و مدام مادرم را کتک می زد حتی یک بار به روی مادرم چاقو کشیده بود، وی با همه اطرافیانش دعوا می کرد و با خانواده خودش نیز مدام درگیر
قواعدی که زنان برای برنده شدن به آن نیاز دارند
زنان نیز می توانند مانند آنها به شغلشان عشق بورزند هرچند که لازم است تا مهارت لازم برای برنده شدن در بازی را بیاموزند و خود را به مردان دیکته کنند. روزی خانم جوانی می گفت: آقای آریافر من در شرکت ساختمانی همسرم کار می کنم اما او مدام مرا در میان همکارانم تحقیر می کند و به من اجازه رشد و شکوفایی نمی دهد. به ایشان عرض کردم: شما عاشق کارتان هستید؟ او پاسخ داد: راستش را
میراث ماندگار خانم معاون
فراهم کردن مقدمات تحول در حوزه ی مسائل زنان و آسیب های اجتماعی. معاون امور زنان و خانواده ی رئیس جمهوری نیز ادعایی بیش از این ندارد: اینکه بگویم خروجی ملموسی مثل وزارتخانه ها داشتیم، اینجا به این شکل نبوده، ولی ... مسیر حرکت و نقشه راه حوزه زنان و خانواده را امروز دقیقًا مشخص کردیم و تغییر ادبیات و گفتمانی که در حوزه زنان و خانواده در این دوره که همه به آن اذعان دارند ... همان حرف هایی
بانوی کارآفرین نمونه شهرستان رابر: برای انجام هر کاری اراده بیش از سرمایه ارزش دارد
دارد و نفس می کشد. کماچ سهن، کلمپه و قطاب محصولاتی است که کارگاه او تولید می کند. ابراهیمی در گفتگو با " زنان کویر " گفت: پیش از این در شهر کرمان و در مغاره ای که کرایه کرده بودم به چنین کاری مشغول بودم. وی در خصوص دلیل گرایشش به شیرینی پزی بیان داشت: از کودکی می دیدم که مادرم شیرینی های سنتی می پزد و من گاه نظاره گر بودم و گاه نیز به او کمک می کردم اما بعد از ازدواج و با ورشکست
عاشقم بر خط زیبا
نمی کنند. این ما هستیم که باید برای ماندگاری آن تلاش کنیم. این جملات نخستین صحبت هایی است که آقای خوشنویس به زبان می آورد. حسابی عزمش را جزم کرده تا این هنر ایرانی را یک تنه حفظ کند. عشق او به این هنر اصیل ایرانی به 34سال قبل برمی گردد. می گوید: من حدود 34سال پیش به این رشته علاقه مند شدم. اصلا در خانواده ما این هنر ارثی و موروثی نیست. علاقه ام به خطاطی جنبه شخصی دارد. به دلیل علاقه ای که داشتم به
به خاطر عذاب وجدان 3 شبانه روز نخوابیدم
جریان تحقیقات نزد قاضی سجاد منافی آذر گفت: هردوی آنها معتاد بودند و من و همسرم را کتک می زدند و اذیت می کردند. هرچه را که در خانه داشتیم، سرقت کرده و می فروختند، به همین خاطر آنها را به قتل رساندم. خیلی پشیمانم، زودتر مرا اعدام کنید. دلم فقط برای همسرم می سوزد. نمی خواستم بعد از این همه سال زندگی مشترک، زندگی او را این چنین خراب کنم. هر روز کابوس شب جنایت را می بینم. متهم به اتهام مباشرت