ما حیات را قدر نمی دانیم و شماها از مرگ، زندگی ساختید/ تو حاجیه ای هستی که حجش 4 سال به طول انجامید - خبرگزاری دفاع مقدس
سایر منابع:
سایر خبرها
چطور اختلافات با خانواده همسر را حل کنیم؟
خود و در کنار هم بودن لحظه شماری می کنند. مهمانان ناخوانده بسیار محتمل و متداول است که پدر یا مادر یکی از زوج ها به دلیل کهولت سن و تنهایی، برای مدتی طولانی با فرزندانشان زندگی کنند، اما گاه والدین بی هیچ دلیل موجهی تنها به صرف محبت زیاد، اختلاف با همسر، به بهانه دیدار نوه یا هر مساله دیگری، به مدت بسیار طولانی در خانه فرزندشان سکونت می کنند و حتی گاهی برادر، خواهر یا یکی دیگر
ازدواج شهربانو با امام حسین (ع) و فیلم رستاخیز
/> و چنین گویند خاتونان رسول و خاتونان صحابه هر که زنده بودند، همه در آن سوی حاضر بودند و تمامت بازارها[ء] مدینه را، قبّه نیز. بسیاری بگریستند و امیرالمؤمنین حسین نوحه و زاری می کرد و می گفت: مادر مهربان من! کجایی تا سور عروسی حسین را بوبینی. بیت مرا بگذار تا گِریم بدین روز تو مادر مرده را گریه میاموز و چنین گویند: همه خاتونان بیکبار نوحه و زاری می کردند و می گریستند؛ و بعد از
از هم دلی تا همبستری/ خیانت های کت و شلوار پوشیده
اولین چیزی که همه ما باید در شبکه های اجتماعی و دنیای مجازی رعایت کنیم این است که پشت آی دی ها و شماره ها و پروفایل هایی که می تواند عکس های غیرواقعی و حتی اسم های غیرواقعی داشته باشند هم یک انسان واقعی وجود دارد که آن انسان می تواند احساس داشته باشد، می تواند بدون هیچ احساسی احساس ما را درگیر کند و یا می تواند روزی از پشت مانیتور به دنیای واقعی بیاید و آن وقت خیلی از شنیده هایی که فکر می کردیم امکان ندارد در زندگی ما اتفاق بیافتد را خدای نکرده به چشم ببینیم.
شباهت امام عصر(عج) به ایوب نبی(ع)
/> ایوب نبی(ع)؛ هفت سال بر بلا صبر کرد چنانکه از امام صادق(ع) روایت شده؛ خداوند متعال می فرماید: همانا ما او را صبر کننده یافتیم خوب بنده ای بسیار توجه کننده به سوی خدا. حضرت قائم(عج)؛ از هنگام وفات پدرش تا کنون صبر کرده و نمی دانم تا کی این صبر ادامه خواهد داشت. ایوب (ع) یک یا دو چشمه از زمین برایش جوشید. خداوند متعال می فرماید: پای خود را محکم بر زمین بزن که این چشمه آبی برای شستشو و
کاری که اجرش از شهادت بالاتر است
این است؟ً نه اینطور نمی شود من برای این کارها آفریده نشدم می خواهم پناهی بیابم ، تا آرام کنم دل بی قرارم را. به کجا بروم؟! دانشجوام. شنیده ام جایی در دانشگاه هست که اگر نفس تو مخلصانه باشد، آنجا مرید آستان حق خواهی شد. به بسیج می آیم و شروع می کنم. چه زیباست همپای مشتاقان به پیش رفتن! و چه سریع مشغول می شوم و قوی می گردم و شهره می شوم. ناگهان اما موجی به سویم می آید و مرا نیز با خود به زیر
شهیار قنبری: اول آرتیست شوید، بعد ترانه بنویسید
خواستن با توانستن همراه است و این پرونده حاصل خواستن و توانستن ما است به اندازه ی خودمان در معرفی یک کتاب و یک عمر فعالیت حرفه ای نویسنده اش؛ شهیار قنبری. حامد احمدی: حرف مان از نقطه چین ها آغاز می شود. سه نقطه هایی که در همه ی این سال ها به جای نام اش نشسته اند و تاریخ را ناقص کرده اند. شهیار قنبری آن سوی دنیا، مجله ای چاپ ایران را پیشِ رو دارد. مجله ی تخصصی هنر موسیقی که در چند شماره
چه چهره هایی نویسنده رادیو بودند؟
واقعا شنیدنی است: "بعد از سربازی، مهرداد صمدی به من پیغام داد که برای تو در رادیو کار پیدا کرده ام. آن موقع پاکروان آمده بود شده بود وزیر اطلاعات و برای رادیو هم نیروی جدید می خواست. او به ما گفت بروید هر کاری بلدید انجام دهید... مرا استخدام روزمزد کردند. روزی چهل تومان به عنوان مترجم اخبار... یک جوان 25 ساله بودم... برنامه ای در رادیو بود به نام شما و رادیو که هر برنامه ای برایش می نوشتی 250
نامه یک دختر برای سه پدر اسطوره ای
من! کنعان قلب من هنوز کلبه کوچک سر راهش را زنده نگه داشته تا تو برگردی. می خواهم برایت بنویسم غم فراق تو همه وجودم را فراگرفته است. تنهایی بعد از تو مرا بیشتر عاشق کرده است. عاشق حب اهل بیت(ع) تو. عاشق نمازهای شبانگاهی ات. عاشق راز و نیاز، مناجات هایت و عاشق عشق به ولایت داشتن ات. هنوز راه رفتنت را به یاد دارم. از آن راه رفتن یاد گرفتم بر مسیر ولایت حرکت کنم. از چشمانت صداقت را یاد گرفتم. از وجودت
حقیقی: وای به روزی که با کی روش مشورت کنم
تیم ملی همیشه انگیزه ای صدچندان دارم. دلیل اینکه پیشنهاد ساسولو را رد کردم، این بود که مسئولان این باشگاه تضمین ندادند من 100 در صد بازی می کنم و این مسئله برای یک دروازه بان سخت است. برای خودم خیلی مهم بود که فصل قبل در یک لیگ اروپایی به صورت کامل بازی کنم تا تجربه ام بیشتر شود. حالا این تجربه به کمک تو آمده است؟ 100 در صد. اکنون می دانم در یک فصل لیگ های اروپایی باید چگونه
هدیه یک ایرانی از فرانکفورت برای شهدا
نمایشنامه نویس هستند و قصد دارند درباره زنان جنگ، نمایشنامه ای بنویسند و در سوئد اجرا کنند. با خوشحالی می پذیرم. بعد از چند دقیقه آنها می آیند. خانم ها دو خواهر ایرانی اند که مدت هاست مقیم سوئد هستند. دختر جوان تر گفت وگو را شروع می کند: من ادبیات نمایشی خوانده ام و سال هاست که دوست دارم درباره شرایط زنان ایرانی در جنگ نمایشی بسازم. من برای این کار به اطلاعات و منابع نیاز دارم. به من
روش های جذب و تربیت نیرو/ گفتاری از دکتر حمید حبشی (قسمت دوم)
. گفتم از شما یک سؤالی دارم. پرسیدم انسان احساس است یا تفکر؟ گفت: انسان تفکر است. پرسیدم برای چه به این رشته آمدی؟ آیا رشته ای در عقل تو بهتر از این رشته وجود نداشت؟ گفت حرفم را عوض می کنم. انسان تفکر و احساس است، تفکر یا احساس نیست؛ چون یکی از دلایلی که من به این رشته آمدم این بود که دوست داشتم. گفتم پس احساس چیزی نیست که خطش بزنیم، حتی شما فردا زن هم که می خواهید بگیرید باید دوستش داشته باشید. بگذار
عباس زاده: اگر در لیست مازاد نبودم، چرا الان در ترکیه نیستم؟
پرسپولیس هستی و ما به تو نیاز داریم. مهاجم پرسپولیس همچنین خاطرنشان کرد: این از آن حرف های خنده دار است. همه می دانند من چقدر پرسپولیس را دوست دارم اما سوالم اینجاست اگر باشگاه مرا می خواست چرا وقتی با همه بازیکنان مد نظرشان تماس گرفتند با من تماس نگرفتند؟ چرا من الان در تهران حضور دارم و با تیم در ترکیه نیستم؟ چرا در بازی های دوستانه حضور نداشتم و با تیم بدنسازی نکردم؟ آقایان از این حرف ها
شکر برجسته ترین مصداق مثبت بودن است
به امام زمان(ع)، نسبت به عالم، نسبت به مقدرات، نسبت به گذشته و آینده. کار مثبت بودن به آنجا می رسد که وقتی اذان می گویند، تو می گویی: خدا دارد من را صدا می زند و می گوید: الان می آیی؟ نمی گویی: خدا دارد همه را صدا می زند! بلکه می گویی: خدا دارد فقط مرا صدا می زند که به درگاهش بروم یعنی هر اذان صدا زدنِ یک نفر است.
شکر برجسته ترین مصداق مثبت بودن است
زمان(ع)، نسبت به عالم، نسبت به مقدرات، نسبت به گذشته و آینده. کار مثبت بودن به آنجا می رسد که وقتی اذان می گویند، تو می گویی: خدا دارد من را صدا می زند و می گوید: الان می آیی؟ نمی گویی: خدا دارد همه را صدا می زند! بلکه می گویی: خدا دارد فقط مرا صدا می زند که به درگاهش بروم یعنی هر اذان صدا زدنِ یک نفر است. انتهای پیام/
روزهای بی آینه ؛ تلخ و شیرین 18 سال اسارت شهید لشگری به روایت همسر
است. ان شاءالله که خوب هستی. حال علی چطور هست و به یاری خدا او هم که خوب هست. من این نامه را برای اولین بار برایت می نویسم. امروز ملاقات با نمایندهٔ صلیب سرخ داشتم و مشخصات مرا ثبت کرد و گفت که از این به بعد می توانم نامه برایت بنویسم. من نمی دانم که چقدر این حرف ها درست هست و ما می توانیم نامه برای همدیگر بنویسیم ولی من هنوز شک دارم و اگر آن نامه به دست تو رسید، برایم آدرس محل زندگی
مهدی طارمی، پدیده سال فوتبال ایران
بشکافم حق مطلب ادا نشده. خب مفید و مختصر از تمام این عوامل نام ببر. - من هنوز همان بازیکن شهرستانی هستم که تازه به تهران آمده بود. امسالم با پارسالم تفاوت چندانی نکرده است. نه دوست دارم به میهمانی و پارتی های آنچنانی بروم، نه دوست دارم وقتی در یک مجمع حاضر می شوم آنقدر تابلو باشم که همه با انگشت نشانم دهند، نه اهل شب زنده داری هستم، نه دوست دارم مدام با این و آن باشم و از هر
اس ام اس های زیبای بی وفایی
وابستگی پیدا کردن به کسی ک متعلق ب تو نیست یعنی مرگ تدریجی ... ***************** مرا همینگونه که هستم دوست داشته باش... نمیتوانی؟؟ من میروم تو هم برو مجسمه ساز شو ***************** می دانم مدتهاست که ارزان شده ام چانه می زنم تا به مفت نفروشی ام... ***************** بیچاره دلم
از حجابم خجالت می کشم
دختری 20 ساله و متاهلم از حجابم خجالت می کشم سلام؛ دختری 20 ساله ام که متاهلم. سوالی در ذهن داشتم که با راهنمایی همسرم با شما مطرح می کنم. بعضی وقت ها از چادرم و حجابم خجالت می کشم. تحویل گرفتن بدحجاب ها و طرز برخورد باهاشون و تعداد زیادشون تو بعضی از محیط ها، باعث این حس در من میشه. میدونم حجاب خوبه اما دو دلم که اگه مانتویی بودم تو جامعه برام فرصت کار یا فعالیت بیشتر بود. دوست دارم
برش هایی از کتاب آسمان 4 به مناسبت سالروز شهادت عباس دوران
است دیگر زنده برنگردم، اما من خودم داوطلبانه خواسته ام این مأموریت را انجام بدهم. تا دو ماه دیگر از این جنگ دو سال تمام می گذرد. من دوست های زیادی را در این مدت از دست داده ام. چه آن ها که شهید شدند یا اسیر و یا آن هایی که جسدشان پیدا نشد. کابین عقب من امروز منصور کاظمیانه. دوست داشتم این مأموریت رو تنهای تنها می رفتم. چون خودم داوطلب شده ام، دوست ندارم جون کس دیگه ای رو به خطر بندازم. دیروز عصر
پیام تاریخی امام(ره) به مناسبت پذیرش قطعنامه 598 /اگر هزار بار قطعه قطعه شویم، دست از مبارزه با ظالم بر ...
اسلام اشرافیت، اسلام ابوسفیان، اسلام ملاهای کثیف درباری، اسلام مقدس نماهای بیشعور حوزه های علمی و دانشگاهی، اسلام ذلت و نکبت، اسلام پول و زور، اسلام فریب و سازش و اسارت، اسلام حاکمیت سرمایه و سرمایه داران بر مظلومین و پابرهنه ها، و در یک کلمه اسلام امریکایی را ترویج می کنند، و از طرف دیگر، سر بر آستان سرور خویش، امریکای جهانخوار، می گذارند . مسلمانان نمی دانند این درد را به کجا ببرند که
زندگی پر ماجرای آیت الله آزاد قزوینی از زبان خودش
دادم شما را دستگیر کنند، درد شدیدی اعضای مرا فرا گرفت. درآن حالت نذر کردم اگر خوب شدم، کاری به شما نداشته باشم. بعد از این نذر، کاملاً خوب شدم. * تو را در راه خدا دادم یادم هست در یکی از این مراسم، وقتی که مردم در حال سینه زنی بودند، من با این که نوجوان بودم با این اشعار شروع به خواندن این نوحه کردم: شمر گفتا به حسین حالیا دوران من است روز جولان من است شه
شهادت ارثیه خانوادگی
برادرتان، یکی دیگر از اقوامتان شهید شد؟ من که سواد درست و حسابی ندارم که بگویم چند سال بعد بود اما بعد از آن برادر شوهرم شهید شد که پسر دایی ام هم بود. بعدش هم پسرم و در فاصله زمانی 3 ماه همسرم نیز به شهادت رسید البته در این بین پسرعموهایم هم شهید شدند. پسرتان چند ساله بود که راهی جنگ و جبهه شد؟ عبدالصمد از 14سالگی از خانه و مدرسه فراری بود. همسایه ها و اقوام مدام به من
والی زاده: بعد از هت تریک ایمون زاید، کی روش گفت که پرسپولیسی ام/ در گزارش ها توجه ها به تصویر است نه صدا
که بازگشتم پس از تماس آقای مجید ندیری دوباره به رادیو آمدم. از همان ادامه دادم و تا الان نیز ادامه دارد. فارس: تمام وقت در رادیو هستید؟ من سال 1388 از خبرگزاری ایرنا بازنشسته شدم و یک مقدار دست و بالم برای حضور در رادیو باز شد و بیشتر می توانم به این کار برسم. فارس: اولین گزارش یا اجرای تان در چه سالی بود؟ دقیقا یادم نیست، اما می دانم یک طرف میدان
مردم انتظار تماشای پایتخت 10 را داشته باشند/ نمی گذارم بچه ها بی پنگول بمانند
صحنه بودیم که پاس گل را به ما می دادند و ما گل می کردیم. صداپیشه پنگول تأکید کرد: هدایت هاشمی و محمدرضا علیمردانی و من 20 سال است دوست هستیم، دیگر قلق هم دستمان آمده است، قشنگ یکدیگر را نقد می کنیم و نقدهای هم را می پذیریم، پشت صحنه پایتخت هم زندگی در جریان است. نمی گذارم بچه ها بی پنگول بمانند وی اددامه داد: اولین قسمت زنده پنگول پخش شد، از شنبه آینده برنامه رنگین
وقتی 27 سالگی آخر دنیاست/ جشن تولد دختری جوان در خانه سالمندان! + عکس
سالمند و یک دختر 27 جوان ما را به اتاق فریبا می برد. چهار تخت داخل اتاق است که تنها یکی از آنها متعلق به فریباست و سه تخت دیگر را زنانی پر کرده اند که فریبا را نوه می خوانند و گاهی برای پیدا کردن قبله و درد دل کردن فریبا را صدا می زنند... دستم را به سمت فریبا که تنها دو سال با من اختلاف سنی دارد دراز می کنم تا به رسم دوستی سلام بدهم و او هم با لبخندی گرم دستم را می فشارد و
کوهستانی: نگاه آماری به تئاتر کج سلیقگی است
فکر می کنم خوب است آن را جدی نمی گیرند. چون حضور در تئاتر این طور نیست که شبیه کمیته امداد باشد و ما بگوییم تو را خدا بیایید تئاتر ببینید بلکه خطاب به سیاستمداران باید بگوییم تئاتر را ببینید چون برای خودتان خوب است. کوهستانی گفت: اینکه عده ای به طور زنده روی صحنه بازی می کنند و عده دیگر به طور زنده آن را تماشا می کنند، چیزی که سیاسیون می توانند از تئاتر یاد بگیرند و همان طور که در نمایش
حامد برات شهادتش را از روضه حضرت زهرا(س) گرفت/ اگر ده پسر دیگر هم داشتم فدای اهل بیت می کردم/هدف از جنگ ...
برفرض حامد زنده می ماند و هشتاد سال و یا بیشتر هم عمر می کرد اما در این مدت گناهی مرتکب می شد و خودش و ما در پیشگاه خداوند روسیاه و سرافکنده می شدیم؛ این شرایط را هیچ کس دوست ندارد. من هم نه برای پسرم و نه برای خودم نمی پسندم که در روز قیامت در چنین موقعیتی قرار بگیرم در حالی که الان می دانم روز قیامت روسفید و سربلند خواهیم بود هرچند که در ایام جوانی دار فانی را وداع گفت. خداوند در این دنیا
آن روز رهبران پشت سر مردم حرکت کردند
ارتش است که بسیار قشنگ است و آنها را نصیحت می کند. در این اعلامیه درباره کسانی که می خواهند دین را از سیاست جدا کنند، هم صحبت می کند که بسیار جالب است. آن روزها از این حرف ها زیاد گفته نمی شد. به هرحال، مردم هنوز به کشته شدن آنطور که در انقلاب اسلامی اتفاق افتاد عادت نکرده بودند و مرحوم کاشانی همه تلاشش را کرد که جلوی کشته شدن مردم را بگیرد، چون حتی ریختن خون یک نفر هم، خیلی بود. بعد هم
او زنده است / مجموعه گفتگوها و گزارش ها در سالگرد درگذشت خسرو شکیبایی+ یک گفتگو با او درباره کودکی و ...
زنده فراوانند... از سوی دیگر سیروس گرجستانی بازیگر تئاتر، تلویزیون و سینما دز گفتگو با خبرنگار حوزه رادیو تلویزیون گروه فرهنگیباشگاه خبرنگاران جوان به مناسبت سالروز درگذشت خسرو شکیبایی و همکاری با او گفت: این را بگویم که ورود من به عرصه بازیگری در سال 47 به واسطه مرحوم هادی اسلامی شروع شد. در آن زمان خسرو شکیبایی یکی از بچه های این گروه بود، روز اول تمرین کار جدید این گروه من تماشاچی
بررسی یادداشت های منعکس کننده فساد در دربار پهلوی
عزت شاهی ، من زنده ام و پایی که جا ماند به مقایسه دو نوع زندگی و دین داری افراد بپردازد. وی با اشاره به خاطرات عزت شاهی می نویسد: ایمان و مجاهدت و مقاومتی که در خاطرات عزت شاهی جلوه گر است، منحصر به او نبوده است. نمونه های درخشان دیگری از آن در مبارزات منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357 و پس از آن و به ویژه در سال های جنگ (1359-1367) به فراوانی در جبهه ها و اسارت گاه های بعثی در عراق جلوه