پناهجویان کرد عراقی: ایران ما را فرزند خود نمی داند! - برترین ها
سایر منابع:
سایر خبرها
راز طول عمر آیت الله جنتی از زبان پسرش
کوچک تر است و از ابتدا در اصفهان نزد پدربزرگ مان رفت و همان جا ماند. خیلی علاقه ای به درس خواندن هم نشان نمی داد. به دنبال کار شخصی بود و هنوز هم به همان فعالیت مشغول است. برادر کوچک ترم محمدآقا هم در زمان رژیم گذشته چندان علاقه ای به ورود به جریانات مبارزاتی از خود نشان نمی داد. آقای جنتی، شنیدم و خوانده ام که پدر شما خیلی با حسین صحبت می کرد. آیا شده است بعد از این همه سال
اردوگاه سرگردانی برای کودکان کار
را با بچه رد مرز کرده اند و مادر و سه بچه دیگر مانده اند. همین الان می توانم ببرمتان خانه شان. بهزیستی تا امروز از این امتحان چه نتیجه ای گرفته؟ ما سال هاست به بچه ها آموزش می دهیم و با آنها کار می کنیم، بسیاری از بچه ها بدون پدر و مادرشان این جا زندگی می کنند. در خانه کودک ناصرخسرو بچه هایی هستند که در کارگاه ها کار می کنند و شما آنها را نمی بینید چون در شهر دیده نمی شوند؛ بارها گفته ام
میانمار؛ کشتارگاه انسانیت!
دفاع تاریخ به دست جامعه حقوق دادن جهانی است! در میانمار ظلم و جنایت توحش و غارت یک جا رخ می دهد اما امنیت و آرامش هرگز! در میانمار خون کودکان ریخته در خفه خون رسانه ای [همان رسانه هایی که برای خون آمدن دماغ نژادپرستان هوچی گری ها می کنند] فراموش می شود و همچنان میانمار میان مارها مانده است و در انتظار صلح جهانی است... آیا وقت آن نرسیده که مدعیان حقوق بشر جهانی سند فرمالیته بودن حقوق بشری
راز طول عمر آیت الله جنتی از زبان پسرش
نزد پدربزرگ مان رفت و همان جا ماند. خیلی علاقه ای به درس خواندن هم نشان نمی داد. به دنبال کار شخصی بود و هنوز هم به همان فعالیت مشغول است. برادر کوچک ترم محمدآقا هم در زمان رژیم گذشته چندان علاقه ای به ورود به جریانات مبارزاتی از خود نشان نمی داد. آقای جنتی، شنیدم و خوانده ام که پدر شما خیلی با حسین صحبت می کرد. آیا شده است بعد از این همه سال در قبال اتفاقی که برای او افتاد
خانه ابوالفضل یک روز بعد از خاکسپاری
موبایل خواندند که ابوالفضل را کشته اند. خانه ابوالفضل در یکی از کوچه های خیابان زربافان است. گوشه گوشه خیابان پر از حجله هایی است که میانش عکس ابوالفضل است. داخل خیابان پر از مغازه های سوپری است که آدم هایش همه از ماجرای قتل پسربچه 11 ساله ای می گویند که با 50 ضربه چاقو به سر و صورت و بدنش هفته پیش کشته شد. بچه های داخل کوچه می دانند که قرار نیست دیگر ابوالفضل را ببینند. هر کدام
رفتار برادرم دکتر بنگلادشی را دوستدار رزمندگان کرده بود
پنجوین عراق به شهادت برسد. از چند و چون شهادتش خبر ندارم، همین قدر شنیدیم که منافقین او را به شهادت رسانده بودند. پیکر برادرم چند وقت بعد به فریدون شهر منتقل شد و او را در گلزار شهدای این شهر دفن کردیم. دوست داشت به اسلام خدمت کند و عاقبت شهادتش نیز در مسیر انقلاب اسلامی بود. خاطرات کودکی بعد از شهادت رضا مرتب یاد خاطرات دوران کودکی مان می افتادم. همان زمانی که با هم برف بازی می کردیم
بازگشت اما اِرباً اِربا بود
برند تا تسلای خاطری برای قلوب شان باشد. شهید محمد اسدی متولد سال 64 در مشهد بود. یک جوان مذهبی که برای حضور در جبهه مقاومت اسلامی ابتدا با هزینه شخصی به عراق رفت و سپس با جا زدن خود به عنوان یک مهاجر افغانی، همراه لشکر فاطمیون به سوریه اعزام شد. شهید اسدی در فاطمیون به قدری خوش درخشید که فرمانده گردان غلامان عباس این لشکر شد. علی اسدی برادر شهید از اشتیاق برادر برای حضور در جبهه
مارهای سمی موسسه رازی چه سرنوشتی دارند؟
به گزارش گروه روی خط رسانه های خبرگزاری برنا؛ اعتماد در ادامه نوشت: صیادان مار مقابل در ورودی جانوران سمی موسسه سرم سازی رازی صف می کشند. با کیسه ای بر دوش که مارها و عقرب های شکارشده را در خود دارد. معیشت صیادان به صید این جانوران گره خورده است. بیش از 20 صیاد، مشتری همیشگی موسسه هستند. مارهای کبری و افعی ها قیمت می خورند و به بهایی نه
آیا زن بلافاصله بعد از عقد ازدواج مالک مهریه است و حق دخل و تصرف در آن را دارد؟
تمام شدن دانشگاه من، قبل از رفتن به سربازی، برنامه خواستگاری ام از دختر مورد علاقه ام را با خانواده مطرح کردم. ابتدا با مخالفت هایشان مواجه شدم. مادر و پدرم دوست داشتند من از فامیل خودمان زن بگیرم اما مرغ من یک پا داشت. چند مدت با خانواده جر و بحث داشتم تا اینکه بالاخره راضی شان کردم که همراهم به مراسم خواستگاری بیایند. روز خواستگاری رسید و تا چشم به هم زدم دیدم با کت و شلوار و گل و شیرینی در خانه
رهایی عنکبوت زرد از اتهام آزار و اذیت سریالی زنان
خانه شان برد و او را با50 ضربه چاقو از پای درآورد. متهم چند روز بعد از جنایت همراه برادرش بازداشت شد و اعتراف کرد کودک را کشته و در کیلومتر 55 جاده قم تهران در چمدانی رها کرده است. در این مرحله جسد کودک کشف و به پزشکی قانونی منتقل شد. علی در اعترافات جدید خود درباره جنایت گفت: من ابوالفضل را می شناختم. او در نزدیکی خانه مان زندگی می کرد، پدرش هم مقابل خانه مان مغازه
آدرس غلط مسئولین به مردم در پسابرجام به ضرر صنعت گردشگری خواهد بود/ 85درصد گردشگران ورودی به ایران از ...
اروپا رفتند. پشت سفارت عربستان پنهان نشویم! دکتر محمد علی فیاضی اظهار داشت: وقتی یک اتفاقی مثل ماجرای سفارت عربستان ایجاد شود در همه حوزه ها مخصوصا حوزه گردشگری بسیار تاثیر گذار خواهد بود. حدود 192 هزار نفر از گردشگران به دلیل اهمال کاری عده ای از گردشگران ورودی به کشور ما کم شد. مقصودی گفت: چندین سال است مسئولین ما پشت مسئله تحریم پنها شده اند و هر ضعفی را به پای
شاملو و نفرت سیاسی از شعر عاشقانه
اذواق شخصی شان و بی اعتنا به آنچه در زندگی واقعی بشر در جریان است. شاملو نیز در دهه های 1320 و 1330، به تبعیت از جوّ زمانه خویش، آشکارا چنین نگاهی به شعر داشت. او در شعری که زندگی است ، به سال 1333، به خوبی این نگاه را بر پرده می افکند: موضوع شعر شاعر پیشین/ از زندگی نبود./ در آسمان خشک خیالش، او/ جز با شراب و یار نمی کرد گفت وگو/.../ موضوع شعر/ امروز/ موضوع دیگری است/ امروز شعر
دوچرخه؛ آرزویی که پس از سال ها محقق شد
باعث شده مادر 4 کودک حتی قادر نباشد صاحب خانه را ببییند. پای درد و دل های او می نشینیم. زن جوان که می گوید 31 ساله است، داستان زندگی خود را این گونه شرح می دهد. 4 فرزند دارم. یک پسر که قرار است امسال به کلاس چهارم برود. دختری که امسال کلاس اولی است و 2 دختر دوقلوی 3 ساله. زندگی مان اگر چه به سختی می گذشت، اما همسرم تا زمانی که زنده بود با کار کردن در آژانس مخارج زندگی را تامین
روایتی دردناک از بیکاری کارکنان یک کارخانه
سلامت هم قبول مان نکرد، چون هنوز تحت پوشش بیمه تأمین اجتماعی هستیم. یک هفته بعد، بچه ام مریض شد، شیرخشک می خواست، به آقای ابراهیمی که مدیر داخلی کارخانه است، التماس می کردم پولم را بدهد، نمی داد، زنم ناراحت شده بود و رفت خانه پدرش. منم رفتم جلوی کارخانه و روی خودم بنزین ریختم، می خواستم آتش بزنم که کارگران دستم را گرفتند. من حاضر بودم بسوزم، شاید تکلیف 100 کارگر دیگر معلوم شود. منوچهر آقچلی، حالا
راهی که علامه عسکری از سازمان امنیت تا بیروت پیمود/ پدرم خود را وقف اهل بیت کرده بود
خانواده اش می رسید، ایشان غرق در برنامه های سیاسی، آموزشی و فرهنگی و اجتماعی کشور عراق بود، یادم می آید اول صبح که نمازش را می خواندند، داخل خانه جلسه داشتند، از خانه بیرون می رفتند باز هم جلسه داشتند تا ساعت 12 نصف شب که برمی گشتند، این بود که ما کمتر علامه را می دیدیم، حتی در دوره راهنمایی رفوزه شدم، ایشان اصلاً خبر نداشت و اصلاً نمی دانست من در چه کلاسی درس می خوانم، در واقع پدر وقت نداشت به خانواده
طوری حرف نزند که صندلی ها خالی شوند!
محتوایی نیز استفاده کرده، ضمن این که به زبان بدن و لحن رئیس جمهور هم بی توجه نمی ماند؛ همین سوال را اگر از مغازه دار نزدیک محل کارتان(روزنامه همدلی) جویا شوید، به سمت حق و حقوق ازدست رفته مردم هدایت خواهید شد و این که آقای رئیس جمهور باید بایستد، از ما دفاع کند و نگذارد کسی از بالا دستور بدهد؛ البته هم در گفته های او هم گفته های یک خانم 60 ساله خانه دار این طور می نماید که هنوز دل پُری از شکل حرف
من اون خستگی تو راهو میخوام
سمیه پارسادوست : حوالی صبح سه شنبه بود که خاک قدم شان سرمه چشمان مان شد؛ پیرغلام ها را می گویم، همان سینه سوخته های حضرت عیسی تر از مسیح ، حضرت ارباب بی کفن که کم کم بوی سیب حرمش می آید و بوی محرمش ... پیرغلام ها آمده بودند تا در پانزدهمین اجلاسی که قرار بود بین المللی و باشکوه ترین باشد تجلیل شوند. ( حاج حسین سازور که از میهمانان اجلاس بود و در افتتاحیه به مدیحه سرایی پرداخت اما می
همه این توفیقات را صدقه سر حضرت علی اصغر به من دادند/ دختری که دوبار تا مرز خودکشی رفت
باشد. اکنون چون مشکل مالی داری، به مسائل دیگر متمایل می شوی و نیت اصلی که رسیدن به مدارج کمال علمی و عملی است، قهراً فدا می شود. نسل شما تاب این همه محرومیت را ندارد. بعد از این گفت وگو، تصمیم بر آن شد که اقوام سرمایه مورد نیاز را تهیه کنند. از آن سو برادرم نیز که صحاف بود، نیازهایی در زمینه تهیه ابزار داشت. دستگاه های مورد نیاز ایشان مانند برش و طلاکوب و ... را فراهم کردند. حدود 4 سال
تهدید مدیران اجرایی که سود دولت را واریز نمی کنند/ هر ایرانی 700 دلار بدهکار شد
محاسبه نرخ رشد اقتصادی فصلی وجود دارد یا این آمارها بیشتر برآوردهایی با رنگ و بوی سیاسی است و خطاهای آماری قابل ملاحظه در محاسبه آنها متصور است. همان طور که به عنوان مثال در سال 1394 هیچ آمار نرخ رشد اقتصادی فصلی توسط مرکز آمار ایران و بانک مرکزی اعلام نشد و نرخ رشد نزدیک به صفر مربوط به کل سال 1394 در شهریورماه سال بعد اعلام شد. برخی دیگر از کارشناسان اقتصادی میزان رشد 7 درصدی اقتصاد
مدال آور مسابقات پاراآسیایی اینچئون: زمین اهدایی شان را به زور پس گرفتند!
هرمزگان پرداخت و اضافه کرد: پس از کسب مدال برنز مسابقات جهانی سوئد در سال 2004، از سوی اداره ورزش و جوانان شهرستان میناب با بنده تماس گرفتند و اعلام کردند برای تقدیر به این اداره بروم که فردای آن روز رفتم که به واسطه عدم حضور مسئول مالی این موضوع به روز بعد موکول شد که به دفتر آقای دانشور، رئیس وقت اداره ورزش و جوانان میناب رفتم که وی مبلغ 5 هزار تومان(!) به بنده اعطا کرد که همان پول داده شده را روی
سیگنال افکار عمومی آمریکا به جنگ
و نوجوانان تحت تاثیر تبلیغات دولتی هستند که به آنها نفرت از دشمن قسم خورده و وفاداری به خاندان کیم را می آموزد. مجسمه و تصاویر کیم همه جا هستند. حتی در رسانه ها هم حضوری دائمی دارند. حدود 5 میلیون کودک زیر 14 سال در کره شمالی هستند. آنها بخشی از جامعه اشتراکی هستند که در آن کار جمعی و نه فردی غالب است. اولین چیزی که از این کشور می بینیم کودکانی است که گرد مجسمه دو رهبر سابق این کشور جمع
هولوکاست مسلمانان و سوغات کلینتون
"9 6 9" که به معنای ویژگی های نه گانه بودا، شش راه بودا و ویژگی های نه گانه رهبانیت است در ارتباط اند، در شهرهای میکتیلا، نایپیادا، باگو و به تازگی نیز یانگون، بزرگ ترین شهر این کشور، به مسلمانان حمله ور شده اند. بسیاری از مسلمانان یانگون، باگو و دیگر شهرهای بزرگ جرئت رفتن به مسجد، وارد شدن به فروشگاه های مواد غذایی مسلمانان یا نشان دادن مسلمان بودنشان خارج از خانه ها و مغازه هایشان را ندارند. در
از سلطان قلب ها تا پلاسکویی که دیگر نیست
آدم دیگر سخت اش است تکان بخورد. کاسبی های مان چندین و چند ساله است. پلاسکو ریخته و آلومینیوم هست. اینجا هم قبلاً آتش گرفته اما اتفاق خاصی نیفتاده. آنجا کارشان بیشتر پوشاک بود. اینجا تعمیراتی ها زیاد هستند، ساعت فروش ها، تجهیزاتی ها. بین تجهیزاتی ها، بعضی هایشان توی کار فیلم و سینما هستند. تجهیزات قدیمی، انگار آدم را به سال ها قبل برمی گرداند. اصلاً وارد دنیای دیگری می شوی. یکی شان در
هدیه ای که داده ایم را پس نمی گیریم + عکس
بازگشت عزیزشان می مانند. پدر ادامه می دهد: سه سال از فرزندمان بی خبر بودیم تا اینکه سپاه در سال 1394 از ما خواست به دلایل امنیتی از افغانستان به ایران بیاییم. ما هم همه دارایی و مال و منال دنیایی مان را رها کردیم و به ایران آمدیم. کمی بعد در خرداد ماه سال 1396 بود که به ما خبر دادند پیکر نعمت تفحص و از طریق آزمایش دی ان ای شناسایی شده است و به آغوش خانواده بازمی گردد. بعد از اینکه پیکرش را برایمان
عراقچی: دیپلماسی آب را باید با جدیت دنبال کرد
سال پیش آغاز شد؛ زمانی که در اداره کل حقوقی وزارت امور خارجه مشغول به کار شدم و با مسایل حقوقی آب و آب های فرامرزی روبه رو شدم. از جمله مشکلی که ما با عراق در حوزه اروندرود داشتیم، مجموع اطلاعات و گزارش هایی را از این موضوع جمع آوری و مکتوب کردم و کنار گذاشتم، در ژاپن نیز با شهردار توکیو در موضوع کنترل هدر رفت آب در شبکه های شهری گفت وگو کردم و در آن جا با دیپلماسی دیگری به نام دیپلماسی آب مجازی
تمام تلاشمان را می کنیم تا در عملیات ها، غیرنظامیان کشته نشوند
را تأمین کنند و هم خود را از لحاظ اسلحه و مهمات تکمیل کنند. بعد از آن در طول این 16 سالی که ما علیه آمریکایی ها جنگ کردیم یک تجربه بسیار خوب به دست آمده است. در یک آکادمی نظامی وقتی کسی خوب تربیت می شود شاید چهار الی پنج سال تعلیم ببیند، آن هم فقط به صورت نظری اما ما 16 سال هست که با امریکا درگیر جنگیم. این تهدیدهای آمریکایی و کم و زیاد کردن نیروهای شان بر ما تأثیری
چشم انتظار پشت درهای اردوگاه
شدم که در هیچ کجا نامشان ثبت نشده بود. با اصرار فراوان من حاضر شدند اسامی میثم، گل آقا و فرهاد را در پرونده هایشان جست وجو کنند؛ اما این سه نام آن جا هم ثبت نشده بودند. جلوی در مرکز، با خانواده هایی که کودکان شان در مرکز یاسر نگهداری می شدند، همکلام شدم. زنی گوشه ای نشسته بود و گریه می کرد و مدام سراغ کودک 7 ساله اش را می گرفت. نزدیک تر شدم و دیدم پاسپورتی در دستش است. پاسپورت را به من نشان
مراسم ازدواجمان را در مسجد برگزار کردیم
داشت که سال 62 در جفیر عراق به شهادت رسید.آنها قبل از انقلاب جلسات خصوصی ضدطاغوت داشتند و بعد از پیروزی انقلاب هم همه جا با هم بودند. من گاهی فکر می کنم سید بیشتر از اینکه با من باشد، با رفقای رزمنده و شهیدش بود. تنها 15 روز بعد از عقدمان همسرم به مأموریت کردستان رفت و تا سال 64 که به شهادت رسید، شاید 100 روز هم کنار هم نبودیم. سیدحسن در عملیات رمضان و والفجرها حضور داشت. در مبارزه با کومله ها در
پدرم ابراهیم
یادم آمد که پدر برای حل این مسئله پیشنهاد کرده بود جلسه محاکمه ای ترتیب دهند و آنها را به جرم جاسوسی محکوم کنند و بعد هم آیت الله خمینی همه را عفو کند و از ایران بیرون کند. رفت وآمدتان بین ایران و آمریکا چطور بود؟ من سعی می کردم هر تابستان به ایران سفر کنم؛ اما بعضی وقت ها هم پیش می آمد که دو سال یک بار سفر می کردم. سال 88، قرار بود طبق روال تابستان همان سال به کشور برگردم
زندگی ابرهیم یزدی از آغازتاپایان به روایت فرزندش
آنها را به جرم جاسوسی محکوم کنند و بعد هم آیت الله خمینی همه را عفو کند و از ایران بیرون کند. رفت وآمدتان بین ایران و آمریکا چطور بود؟ من سعی می کردم هر تابستان به ایران سفر کنم؛ اما بعضی وقت ها هم پیش می آمد که دو سال یک بار سفر می کردم. سال 88، قرار بود طبق روال تابستان همان سال به کشور برگردم که پدر گفتند صبر کن، بعد از انتخابات فضا مقداری آرام تر می شود که نشد و این