از آن هیبت ترسناک خیابانگردی و مواد فروشی به جوانی قابل اعتماد تبدیل شده - شفا آنلاین
سایر منابع:
سایر خبرها
پشت پرده زندگی صدام به روایت معشوقه اش
عراقی به جنگ می آیند، این ها جای آنان را پر کنند. طبیعی است که ما باید دنبال مطالعه این کار باشیم. من شیعه را از روی زمین محو می کنم/ از جنگ شیعه با شیعه بسیار خوشحال بود بدل صدام در کتاب شبیه صدام حرفی می زند. او می گوید که صدام روز من را صدا زد و گفت که منشور حکومتی برای بعد از خودم نوشته ام. میخواهم آن را بخوانی و نظر بدهی. آن ها را دیدم و گفتم که قربان، خیلی خوب است اما آیا
آموزش و پرورش در چاله چوله های بی انگیزگی/ تبعیض و شعار ژن برتر نگران کننده است
بچه های کوچه و بازار حتی مردم آن سوی دنیا هم رسیده است و از تمام وعده وعیدهایی که مسئولان داده اند آگاهند که حتی بیش از خود ما هم اطلاعات دارند! اتفاق افتاده که در کوچه ای راه می رفتم شخصی جلوی مرا گرفته و از برطرف شدن مشکلات فرهنگیان سخن می گوید که مثلا تا دو ماه آینده قرار است تمام حقوق عقب افتاده را یک جا پرداخت کنند یا تا پایان سال فلان تسهیلات را در اختیار قرار دهند! به گونه ای در بهت فرو می
روز شمار محرم الحرام
صورت جون کشیدو فرمود:”الهم بیض وجهه و طیب ریحه و احشره مع محمد و آل محمد علیهم السلام. بارالها رویش را سپید و بویش را خوش فرما و با خاندان عصمت علیهم السلام. محشورش نما. از برکت دعای حضرت روی غلام مانند ماه تمام درخشیدن گرفت و بوی عطر از وی به مشام رسید.چنانکه وقتی بدن او را بعد از ده روز پیدا کردند صورتش منور و بویش معطر بود. روز بیست وپنجم ماه ماه محرم الحرام: 1
ماجرای گفته نشده از بمباران مواضع داعش توسط جنگنده های ارتش
هم کمک کنم. وقتی برمی گردد دو الی سه روز بعد برگه انتقالی او به خوزستان آمده است و بعد در تلویزیون و جایی امیر را می بینند که آن کفشدار در حرم اما رضا امیر پوردستان بودند. از اینها زیاد پیش آمده است؟ پوردستان: بله. موارد زیادی ایجاد شده بود. حتی یک نمونه این بود که من داشتم به اهواز برای ماموریت می رفتم. کنار من پیرمردی نشسته بود. من دیدم خیلی نگران است. آن زمان هم
سارا از 7 سالگی و ناخواسته مادر شد! / زندگی تلخ دختر کرمانی
زیادی داشتم، برای همین از مواد شوهرم برمی داشتم و می کشیدم. وی تصریح می کند: وقتی شوهرم متوجه شد، مواد مصرف می کنم، سر و صدا کرد، اما بعد که من هم معتاد شدم، با هم موادفروشی می کردیم، زندان هم رفتم. خسته شدم وی که مادر پنج بچه قد و نیم قد است، ادامه می دهد: بعد از این همه سال، خسته شده بودم، باید صبح تا شب کار می کردم، کاش شوهرم فقط بی کار بود، این چند سال که شیشه
راز تلخ خودکشی دختری با چشمان آبی
بگیریم. من یکی دوماه قهر کردم و خانۀ پدرم رفتم و با وساطت بزرگ ترهای فامیل برگشتم. شوهرم هم تعهد داد که دست از کارهایش بردارد ولی، در کمتر از چند روز، فهمیدم او مواد مخدر هم مصرف می کند. شوهرم نتوانست دست از خلاف کاری هایش بکشد و، دست آخر، از هم طلاق گرفتیم. من حضانت دخترم را که چشمان زیبا و آبی رنگ دارد را برعهده گرفتم و سر کار می رفتم تا بچه ام کم و کسری نداشته باشد. چند سال گذشت و دخترم قد کشید و
قتل عروس 100 روزه در اتاق خواب
/> مرد در حالی که 100 روز از ازدواج با مهتاب نگذشته بود در اعترف های اولیۀ خود گفت: در اتاق خواب بود، به سراغش رفتم تا با او صحبت کنم و بپرسم چرا از من این قدر دور شده است. از من دلگیر بود و جواب نمی داد. دوباره سؤال کردم. جواب سربالا داد. ناخودآگاه به طرفش حمله ور شدم. نمی فهمیدم چه کار می کنم و اصلا حالم خوب نبود. وقتی به خودم آمدم که دیدم بی جان روی زمین افتاده و نفس نمی کشد. باورم نمی شد
با فاطمه اکرمی دختر پرنده ایران و رویاهای پروازش در کافه خبر جایی برای ما بانوان سقوط آزاد در ایران وجود ...
مدلی بودند و می گفتند برو، حالش را ببر! *دقیقا همین حس را وقتی اولین بار با پاراگلایدر پریدم، داشتم. یعنی خودم صبح جمعه بالای شهران رفتم و با جوی که تیم همراهم می دادند، پریدم. جوی که در محیط آنجا وجود دارد، تاثیرگذار است. مخصوصا برای منی که یک دختر 18 ساله بودم و هیچ ایده ای نداشتم از اینکه در این 4 هزار متر باید چکار کنم؟ ولی خیلی خوب بود. شاید هرجای دیگری بود یا در یک دوره
در لحظه مرگ چه می بینیم؟
حقیقت ملکوتی آن شعور دارد لذا انسان می تواند با آن محاوره داشته باشد. گفته شده اگر انسان یک بار نماز را ببیند عاشق نماز می شود به گونه ای که شاید از عشق نماز اصلاً خوابش نبرد. حضرت فرمود: این چهره می گوید من اموال تو هستم که در طول عمرت جمع آوری کردی. آن شخص می گوید می دانی که من چقدر نسبت به تو حریص بودم، چقدر زحمت کشیدم و شب و روز دویدم تا تو را جمع کردم، وضع من را می بینی
16ساعت جدال با مرگ برای معرفی قاتل مادر و خواهر
نیفتاده بود سر فرصت نقشه قتل برادرم و اردلان را هم اجرا می کردم. بعد از اینکه کمی گریه کردم سوار ماشینم شدم. یک بار میوه زدم و بعد از آن به خانه رفتم. البته قبل از آن کتی که تن کرده بودم و دستکش ها و چاقو را در سطل آشغال انداختم. خانواده ات از این ماجرا خبر دارند؟ بله، من خیلی تلاش کردم که برای این کار کسی را با خودم همراه کنم اما نشد. همه می گفتند اشتباه می کنم یا می گفتند به تو ربطی ندارد
راز قتل عام خانوادگی در سینه تنها بازمانده +عکس
. همین موضوع اگر در فامیل پخش می شد آبرویمان می رفت. چرا تصمیم به قتل گرفتی؟ اول می خواستم جان برادرم، همسرش و آن مرد غریبه را بگیرم. بنابراین سراغ دو نفر از اقوامم رفتم، ماجرا را به آنها گفتم و خواستم با من همراه شوند تا آنها را به قتل برسانم که کمک نکردند و من تنها شدم. بعد تصمیم گرفتم حالا که نمی توانم هر سه نفر آنها را بکشم، فقط آن مرد غریبه را به قتل برسانم. دوشنبه شب
تازه داماد در کرج اعدام شد / راز تازه عروس چه بود؟
و گفت من بچه سر راهی بودم که در اختیار بهزیستی بودم. تا اینکه زن و مردی مرا به فرزندی قبول کردند. من در این دنیا کسی را ندارم... چرا آدم کشتی؟ الان دیگر برای این حرف ها دیر شده و فقط می توانم بگویم پشیمان هستم. او درباره زنم چیزهایی گفت که بشدت عصبانی ام کرد. آیا درست می گفت؟ نمیدانم..... همسرت کجاست؟ تقریباً شش ماه بعد از بازداشتم
تجربه آقای دکتر و خانم مهندسی که با یک میلیون تومان در تهران زندگی می کنند
تومانی توقع دارد در حد خانواده ای که حقوق ده میلیون تومانی دارد، زندگی کند. اخیرا روسری های حریر خوشگلی در کانال ها به فروش می رسد، که قیمت هر کدام چهل تا پنجاه هزار تومان است. این مدت من به کلاس خیاطی رفتم و چند وقت پیش از بازار پارچه همین روسری ها را خریدم و دوردوزی کردم. خرج تمام شده اش برای من 20 هزار تومان شد. علاوه بر این حالا می توانم برای خودم مانتو هم بدوزم. به تازگی از اینترنت دکوپاژ و
از قطع همکاری با معتمدآریا تا بازگشت به تلویزیون بعد از 10 سال
سیمافیلم من را به عنوان مشاور پروژه گذاشتند که با فیلمنامه نویس گفت وگو کنم و با یکدیگر کار را پیش ببریم. بعد از مدتی مدیر وقت سیمافیلم (محمودرضا تخشید)، پیشنهاد کرد که اگر دوست دارم می توانم این سریال را خودم بسازم که ای کاش یک نه گفته بودم و دچار این مشکلات نمی شدم. پذیرفتم اما گفتم اگر فیلمنامه آن چیزی باشد که من می خواهم آن را می پذیرم ولی واقعا جدای از شوخی اگر یک نه گفته بودم راحت می شدم
ناگفته های نشاندن هواپیمای ایساف در بندرعباس/ تعداد تیپ های واکنش سریع ارتش افزایش می یابد/ عربستان برای ...
الی سه روز بعد برگه انتقالی او به خوزستان آمده است و بعد در تلویزیون و جایی امیر را می بینند که آن کفشدار در حرم اما رضا امیر پوردستان بودند. مجری: از اینها زیاد پیش آمده است؟ پوردستان: بله. موارد زیادی ایجاد شده بود. حتی یک نمونه این بود که من داشتم به اهواز برای ماموریت می رفتم. کنار من پیرمردی نشسته بود. من دیدم خیلی نگران است. آن زمان هم لشگر 77 بودم. تا نزدیک اهواز
آش نخورده و دهان سوخته
پرسیدم آیا اینها آثار ضرب و شتم خانم است؟ ماجرا را تعریف کرد. گفتم پدر آمرزیده ها آیا بهتر نبود به جای هر واکنشی می آمدید حقیقت را از دادگاه می پرسیدید؟ قطعا بعد از نفرین و فحاشی خانم، متهم هم که یک جوان نادان است عصبانی شده و چنان حرفی را زده است. فردای آن روز آقایی به شعبه آمد و گفت: من نه سرپیاز بودم و نه ته پیاز. تنها گناهم این بوده که چون در خیابان، محلی برای پارک کردن نبود، خودروی پرایدم را
بازیگرهای باهوش حذف نمی شوند
چهاردیواری خانه محبوس باشم. دلم می خواست در کوچه و بیرون از خانه باشم. خانواده هم مخالفت نمی کردند و زیاد گیر نمی دادند. این وضعیت هنوز هم ادامه دارد و کودک درونم را حفظ کرده ام.(با خنده) در دوران مدرسه، بچه درس خوانی بودید؟ نه! دانش آموز باهوش اما بی طاقت و به طور کلی همه را عاصی کرده بودم! در همان محله خودمان به مدرسه رفتم. در دوران دبستان، به مدرسه حضرت زینب(س) رفتم. به خاطر
در اولین قرار با پسرعموی دوستم باردار شدم!
فهمیدم ابتدا با محمود تماس گرفتم و او به من تهمت های زیادی زد و بعد باز تهدیدم کرد چاره ای نداشتم سراغ مریم رفتم و تا ماجرا را به او گفتم کلی گریه کرد دستم را گرفت و اینجا آورد تا شکایت کنم. بنابه گزارش خبرنگار رکنا، بادستور قضایی محمود دستگیر شد و همه دوربین های شرکتش هم بازبینی شد و در حالیکه هیچ ی از تجاوز به دست نیامده بود این متجاوز ادعا کرد کبری دروغ می گوید و بچه هیچ ربطی به او ندارد
بریدن سر مادر و دختر 4 ساله در تهران
من درگیر شد؛ هر دو نفر آن ها را با چاقو زدم؛ زمانی که در حال زدن چاقو به همسر برادرم بودم، یک ضربه چاقو نیز به گردن آیلین (دختر 4 ساله) که خواب بود، اصابت کرد؛ پس از اطمینان از مرگ هر سه نفرشان به سرعت از خانه خارج شده، به محل کارم رفته و لباس هایم را تعویض کردم که پس از آن دستگیر شدم.
از منحرف خواندن سازمان مجاهدینی ها در زمان امام(ره) تا دیدار با آنان در سال های اخیر
ایشان ندارم، اما اگر ایشان درسی شروع کنند من شرکت می کنم. لذا وقتی امام تدریس را شروع کرد من خودم که کفایه و مکاسب تدریس می کردم، به همراه شاگردانم به درس امام رفتیم و این در رونق درس امام تأثیر داشت. امام هم قدردان بود. او می افزاید: یادم می آید پس از پیروزی انقلاب یک بار که خدمتشان مشرف شدم به هنگام خداحافظی امام به مرحوم حاج احمد آقا گفتند:"ایشان را می شناسی؟" احمد آقا گفت:"آقای راستی کاشانی
به برادرم گفتم زنت با دوستت رفت و آمد مشکوک دارد اما او کاری نکرد تا اینکه! + غکس
می شود. صدای زن جوانی که می گوید: نکش و صدای دختری که به عمویش التماس می کند: عمو اکبر نزن. لحظاتی بعد همه چیز دوباره آرام می شود و مرد مشکی پوش به آرامی از ساختمان شماره 12 بیرون می رود و در تاریکی کوچه گم می شود. چند نفر از همسایه ها پس از شنیدن صدای زن همسایه از خانه هایشان بیرون می آیند، اما دیگر صدایی به گوششان نمی رسد و دوباره به رختخوابشان باز می گردند. آنها غروب روز سه شنبه وقتی متوجه می
نوستالژی، مفهومی که تعریف شده است
خواندن از دست داده بودم؛ باز هم خودم را وارد دنیای دانشگاهی کردم. تا دکتری پیش رفتم و به دانشکده مدیریت دانشگاه تهران رسیدم و موضوع رساله ام را در زمینه نوستالژی انتخاب کردم. یعنی این موضوع آن قدر برایتان حائز اهمیت بود که کار و زندگی و تحصیل تان را معطوف به این واژه کردید به طوری که انگار تمام وجودتان را فرا گرفته بود. بله، من بیش از 6 سال می شود که به طور مداوم در این زمینه مطالعه
پشت پرده یک پرونده آدم ربایی
همدستانت بگو؟ من و طیب با هم بچه محل بودیم و با هم ارتباط داشتیم، اما از یک سال پیش که هردو از زندان آزاد شدیم، ارتباطمان بیشتر شد . برای چه زندان بودی؟ هردو به خاطر موادمخدر در زندان بودیم. قبل از آدم ربایی چکار می کردی؟ تراشکار بوم. سابقه کیفری داری؟ ده بار. همه آن هم بابت موادمخدر بود. چند ماه در زندان می ماندم و بعد
برداشت حسین کروبی از دیداری به درخواست ضرغامی: شاید ...
پاستور رفتم. یعنی بعد از 88 دیگر همدیگر را ندیده بودید؟ نخیر. چه زمانی این ملاقات رخ داد؟ نزدیک به 20 روز تا یک ماه پیش. دقیقاً فردای شبی بود که ایشان با شبکه افق گفت وگو داشتند. البته من در جریان مصاحبه ایشان با شبکه افق نبودم. فردا که به دیدار ایشان رفتم، متوجه شدم. صحبت ها همان طور که ایشان گفتند دوستانه بود و درباره رخدادهای 88 و حصر هم به صورت جدی
علی پهلوان از رازهای 15 ساله ی آریان می گوید
/> از دل این گروه، گلزار به سینمای ایران معرفی شد. سیامک خواهانی تا بازی در فیلم سنتوری پیش رفت و باقی بچه هایشان هم هربار دور هم جمع شدند، خاطراتی شیرین برای هم نسلانشان ساختند. علی که حالا در استرالیا به رشته تحصیلی اش یعنی مهندسی پروژه مشغول است، سال ها بعد از انحلال آریان، قطعه ای به نام تنهای تنها منتشر کرده تا دوباره با صدای خاطره انگیزش، از راه دور هم نامش سر زبان ها بیفتد. به این
سهیلا و پسر خاله اش را در اتاق خواب غافلگیر کردم
و وقتی پرسیدم کجا بستنی خوردی دخترم گفت جلوی تلویزیون و همین داغونم کرد. وی افزود: از همان روز خانه ام را زیر نظر گرفتم و تا اینکه امروز صبح دیدم بهرام به خانه ام آمد داشتم سکته می کردم گفتم شاید برای کاری آمده است مدتی صبر کردم بعد آرام بالا رفتم در را باز کردم و دیدم دخترم در حال تماشای تلویزیون است وقتی به سمت اتاق خواب رفتم سهیلا را در شرایط نامناسبی دیدم اما از بهرام خبری نبود
نقشه کثیف مرد 36 ساله برای خواهر 20 ساله دوست صمیمی اش
انجام می داد و دلسوزانه برای پدرم کار می کرد. او 16سال از من بزرگ تر بود و من هم مانند دیگر اعضای خانواده اعتماد کاملی به او داشتم به طوری که حتی مشکلات خانوادگی و یا تحصیلی ام را با او در میان می گذاشتم. چند سال به همین ترتیب سپری شد تا این که پس از پایان تحصیلاتم در مقطع متوسطه، جوانی به خواستگاری ام آمد اما پدرم با ازدواجم مخالفت کرد و گفت: باید بعد از پایان تحصیلات دانشگاهی ازدواج کنی از این
عکس داماد و عروسش که قربانی اسیدپاشی اصفهان بود / نصف صورت مرضیه سوخته بود
کمی آب ریختند ولی فایده ای نداشت چون اسیدی که روی من ریخته شده بود 100 درصد خالص بود. اگر کلی آب هم می ریختند باز هم آثار فجیعش را روی صورتم می گذاشت. می گفتم تورو خدا به من بگید صورتم رفته؟ احساس می کردم گوشت صورتم از بدنم جدا می شود. رفتم داخل مغازه و کمکم کردند. لباسم را درآوردند و آب سِرُم ریختند. به اورژانس زنگ زدند. گفتم به خانواده ام اطلاع دهید. 20 دقیقه طول کشید تا
بازار لوازم التحریر در قُرق چشم بادامی ها/ رغبت مردم به خرید کالاهای ایرانی
جهانیان بفهمانند که ما می توانیم اما برخی از ما با خرید این کالاهای بنجل و بی کیفیت به اقتصاد داخلی ضربه می زنیم و باعث می شویم تا تولید کننده ایرانی ورشکست شود و خودمان هم از این موضوع اطلاعی نداریم. صابری مادر 44 ساله ای که به فروشگاه خانه و کاشانه آمده است، می گوید: جنس های این جا ارزان است اما کیفیت ندارد و من فقط برای خرید لوازم التحریر به این جا می آیم، چند تا از دوستانم گفتند که اجناس
دروغ دوست داشتنی داماد کم حافظه به عروس خانم!
به مشهد سفر کردم. در همان روزها در مشهد با سمیه آشنا شدم و به خواستگاری اش رفتم. در شب بله برون به سمیه گفتم من خانواده ای ندارم و پدرم نیز فوت کرده است! او هم حرف های مرا پذیرفت و خیلی زود مراسم ازدواج ما برگزار شد. من هم به خاطر همسرم در مشهد ماندم و دیگر به تهران نرفتم. حدود سه سال بعد از ازدواجمان بود که روزی زندگی گذشته ام با یک تلفن نمایان شد و سرنوشتم تغییر کرد. آن روز یکی از