جزئیات قتل زن جوان و دخترش/ متهم: همسربرادرم با غریبه رابطه داشت،برادرم می دانست و کاری نمی کرد/ عکس - 9صبح
سایر منابع:
سایر خبرها
12 سال با کابوس اعدام
/> او پشت سرم حرف هایی زده بود که باعث شد از او کینه به دل بگیرم. برای انتقام جویی تصمیم به قتل گرفتم. چطور او را کشتی؟ من و مقتول برای کار به تهران آمده و همخانه بودیم. شب حادثه از پشت سر به او حمله و با چاقو ضرباتی به بدنش وارد کردم. وقتی از مرگش مطمئن شدم، جسد را از خانه بیرون بردم و در محل خلوتی رها کردم. انتقام ارزشش را داشت؟ نه، بعد از قتل
داماد شکاک محکوم به مرگ شد / قتل نامزد در توهم شوم +عکس
کنترلی روی رفتارم نداشتم. وقتی او به خواب رفت آجری برداشتم و چند ضربه به سرش زدم و از خانه بیرون رفتم. چند ساعتی در خیابان ها پرسه زدم و وقتی به خودم آمدم تازه متوجه کارم شدم و تصمیم گرفتم خودم را معرفی کنم. به همین دلیل به کلانتری قلهک رفتم و اعتراف کردم. با پایان اظهارات متهم، قضات وارد شور شدند و متهم را به قصاص محکوم کردند. اخبار اختصاصی سایت رکنا را از دست ندهید: اخبار زیر را از دست ندهید:
جانشین فرمانده ارتش: در سال 93، جنگنده های ایران، داعش را در خاک عراق بمباران کردند/ شخصا برای شناسایی ...
داشتم. در ارتش هم آمدیم بسکتبال را ادامه دادیم دوره دانشجویی جزو تیم ارتش هم بودیم. با این که دستم آسیب دیده بود با یک دست بازی می کردم. بعد از عمل جراحی سنگینی که روی دستم انجام شد، توانستم بسکتبالم را ادامه دهم. س: هنوز هم بازی می کنید؟ پوردستان: الان هم تیم پیشکسوتانی داریم که من به آن تیم معلولین و پیشکسوت می گویم. یکی عمل جراحی قبل باز انجام داده است، یکی همانند
سارا از 7 سالگی و ناخواسته مادر شد!
برادر دارد، داستان زندگی اش را از نخستین حکم زندانی برای پدر و مادرش آغاز می کند و می افزاید: زمانی می خواستم بروم کلاس اول، مادر و پدرم افتادند زندان، چون خلاف کار بودند و مواد می فروختند، آن زمان برادرم دو ساله بود. وی عنوان می کند: این طور بگویم، تا زمانی که کلاس اول دبیرستان رفتم، پدر و مادرم مرتب به زندان می افتادند و آزاد می شدند و ما در خانه مادربزرگ مان بودیم، باورتان می شود
تصاویر:سفرنامه غرب اروپا(9)ماجرای قفل های پل زیبای عشاق
مغازۀ کردعراقی که کمی هم فارسی می دانست، برنج وبعضی چیزهای دیگرخرید. چند زن و مرد کرد هم برای خرید شب عید آمده بودند. یکی اززن ها که در حال خرید نخود بود به فروشنده گفت که نخود را برای فلافل می خواهد. فروشنده هم گفت که این نخود برای فلافل عالی است. شوهرش که آمد کلی دربارۀ عید نوروز درمیان کردها سخن گفت. به خانۀ سعید که رسیدیم بوی عید می آمد. بساط سفرۀ هفت سین روی میزغذا خوری پهن بود. برای شام ماهی پلو خوردیم. سال تحویل به وقت کلن، پنج صبح بود که من بیدارنشدم. ادامه دارد... ...
پسرم! شیرم حلالت که لایق شهادت بودی
، آبجی و داداش و بابا باش. گفتم باشه مامان. گفت اگر توانستم دوباره به شما زنگ می زنم. اگر نتوانستم تماس بگیرم ببخشید. لحظات آخر می گفت مادرجان خداحافظ. چند بار این خداحافظی را تکرار کرد و گفت مواظب خودت باش. ساعت 9 شب بود که تماس گرفت و دو، سه هفته بعد خبر شهادتش را به من دادند. شب قبل از اینکه خبر شهادتش را بدهند، دندان درد شدیدی داشتم. در خواب و بیداری بودم که امیرحسین به خوابم آمد و گفت سلام
قاتل فراری در تله پلیس بین الملل
کرده است . با تشکیل پرونده مقدماتی با موضوع قتل عمد و به دستور بازپرس شعبه هشتم دادسرای ناحیه 27 تهران، پرونده جهت رسیدگی در اختیار اداره دهم ویژه قتل پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفت. اظهارات دوست مقتول یکی از دوستان مقتول که شب حادثه و در زمان درگیری همراه مقتول بود ، پس از حضور در اداره دهم ویژه قتل پلیس آگاهی در اظهاراتش به کارآگاهان گفت: به همراه امیر (مقتول) به
پشت پرده زندگی صدام به روایت معشوقه اش
از اردوگاه های مخوف به خانه هایشان برمی گردند، ناخودآگاه قلم برمیدارند و درباره ی آنچه که بر سرشان آمده است می نویسند. دنیا هم از آنجایی که این ادبیات را به قیمت گرانی به دست آورده است، خیلی برایش عزیز و محترم است و در واقع در همه جای دنیا یک دارایی مادی و معنوی حساب می شود. در ایران هم خوشبختانه این اتفاق افتاد. شاید برایتان جالب باشد که وقتی خارجی ها به ایران می آیند و متوجه می شوند که ما در زمان
16ساعت جدال با مرگ برای معرفی قاتل مادر و خواهر
زنگ زدم و او را به بهانه ای به تهران کشاندم. می خواستم خودش رفتار همسر برادرم را ببیند. اما زن برادرم آن شب با بچه هایش به خانه نیامدند. حالا دیگر مطمئن شده بودم که او ریگی در کفش دارد.فردای آن روز که برادرم به خاطر مصرف مواد به خواب رفته بود کلید خانه را برداشتم و از روی آن یک کلید یدکی ساختم. این اتفاق چند روز قبل افتاد؟ تقریباً 40 روز قبل بود و از آن روز گاهی مخفیانه به خانه آنها سر
راز قتل عام خانوادگی در سینه تنها بازمانده +عکس
صدای فریاد شنیده و بعد از آن مردی را دیده که کت بلند به تن داشته و به آرامی در خانه مقتولان را بسته و بسرعت از محل دور شده است. همین سرنخ کافی بود که ماموران اطمینان یایند او همان قاتل فراری است. این در حالی بود که دختر ده ساله خانواده هم پس از بهبود نسبی حالش اعلام کرد، عمو احمد ما را با شمشیر زد. با شناسایی هویت قاتل 57 ساله در محل قتل شناسایی و قبل از فرار دستگیر شد متهم میانسال پس از
تازه داماد در کرج اعدام شد / راز تازه عروس چه بود؟
و در بررسی ها با آثار خون روبه رو شدند. در ادامه جست وجوها نیز جسد خونین شهروز هم چند کیلومتر دورتر از خودرویش در کنار جاده پیدا شد. بدین ترتیب موضوع به بازپرس وکارآگاهان جنایی کرج اعلام شد و بلافاصله تیم تحقیق راهی محل مورد نظرشدند. پس از تحقیقات مقدماتی جسد به پزشکی قانونی انتقال یافت. خودروی مقتول نیز برای بررسی به پلیس آگاهی منتقل شد. کارآگاهان جنایی که درپی یافتن سرنخی برای کشف
کودکان قربانیان خشونت های مرگبار
درنهایت مشخص شد عامل این قتل نامادری طاهاست. زن جوان در بازجویی ها مدعی شد 13 ماه قبل پس از طلاق از همسرم به عقد پدر طاها درآمدم. چند روز قبل از حادثه متوجه شدم طاها می خواهد روی صورت کودک سه ماهه ام چنگ بکشد. عصبانی شدم و از آن زمان به بعد او را کتک می زدم. روز حادثه او بار دیگر اذیت کرد. دستان او را گرفتم که یکباره او برای فرار از دستم به سمت بالا پرید و سرش به تاقچه خانه خورد. در این مدت او را در خانه نگه داشتیم تا این که حالش بد شد و مجبور شدیم به بیمارستان منتقلش کنیم. ضمیمه تپش جام جم ...
اشعار ویژه شب دوم ماه محرم+اشعار زیبای خود را ارسال کنید
اینجاست با عبور از تَهِ گودال، پریشان و اسیر زینب آنجا که ز رَگ بوسه بگیرد اینجاست محمود ژولیده ای امیر الحاج قلبم بی قراری می کند تا که از غصه نمیرم گریه یاری می کند جان من کم تر بگو ، کرب و بلا ، کرب و بلا نام این صحرا ز دیده اشک جاری می کند گوئیا می بینم اینجا صبح تا قبل غروب هر طرف یک بانوئی را
بازیگرهای باهوش حذف نمی شوند
چهاردیواری خانه محبوس باشم. دلم می خواست در کوچه و بیرون از خانه باشم. خانواده هم مخالفت نمی کردند و زیاد گیر نمی دادند. این وضعیت هنوز هم ادامه دارد و کودک درونم را حفظ کرده ام.(با خنده) در دوران مدرسه، بچه درس خوانی بودید؟ نه! دانش آموز باهوش اما بی طاقت و به طور کلی همه را عاصی کرده بودم! در همان محله خودمان به مدرسه رفتم. در دوران دبستان، به مدرسه حضرت زینب(س) رفتم. به خاطر
بریدن سر مادر و دختر 4 ساله در تهران
تصمیم به قتل همسر برادرم گرفتم. متهم در ادامه اعترافاتش به کارآگاهان گفت: پس از تهیه کلید منزل برادرم، چندین شب محل سکونت برادرم را تحت نظر داشتم تا اینکه شب جنایت، وارد خانه او شدم؛ همسر برادرم داخل اتاق خواب در حال استراحت بود که چاقو را زیر گردنش گذاشتم؛ قصد داشتم تا او را از اتاق خواب بیرون بیاورم که شروع به جیغ زدن کرد. آذین دختر 11 ساله برادرم از خواب بیدار شد و برای حمایت از مادرش با
به برادرم گفتم زنت با دوستت رفت و آمد مشکوک دارد اما او کاری نکرد تا اینکه! + غکس
خانه آنها پارک بود و من فکر کردم او در خانه است، به همین دلیل تصمیم گرفتم آنها را به قتل برسانم، اما وقتی وارد خانه شدم، او نبود. بعد چه شد ؟ بالای سر شب بو رفتم و با چاقو به دستش زدم و از او خواستم سکوت کند. می خواستم او را تهدید کنم که به ارتباط پنهانی اش پایان دهد، اما او شروع به داد و فریاد کرد. با چاقو او را زدم. چاقو را که از بدن شب بو کشیدم، به گلوی آیلین که در نزدیکی ما
جنایت روی ریل قتل عام های خانوادگی
/> حدود ساعت 10شب بود که برادرم با من تماس گرفت. من می دانستم که او با من چکار دارد، اما نمی خواستم فرار کنم. وقتی درِ خانه رسیدم، دیدم که پلیس آمده و ماجرا را فهمیده. البته برای من فرقی نمی کرد، چون درنهایت این اتفاق لو می رفت. یعنی برادرت می دانست که تو همسر و فرزندش را به قتل رسانده ای؟ بله من چندبار با خودش هم درباره این موضوع صحبت کرده بودم. من به او گفتم که شب بو با
به فرزندش گفت سعی کردم تو را از جهنم نجات بدهم، خودت نخواستی!
برخلاف عکس می خوابند. صاحبخانه برمی گردد و می پرسد: مگر تخت ناراحت بوده است؟ حاج آقا می گویند: اگر روی تخت می خوابیدم بی احترامی به امام بود! همان شب موقعی که به خانه برمی گردند، امام را در خواب می بینند که به خانه ما تشریف آورده اند. امام دستشان را بالا می برند و سه بار می گویند بفاطمه الزهرا! حاج آقا با همین رمز یا ذکر، چند بیمار را شفا دادند. به کسی که گفته بودند فرزندش حتماً باید عمل جراحی شود
واحدهای تولیدی به خاطر فشار دستگاه های دولتی رنج می برند
/> به دلیل این که در تجارت از من باسابقه تر پیدا نکردند. من 60 سال است که تجارت می کنم . در مدت طولانی تجارتی که داشتید، با شرایط سخت اقتصادی نیز روبه رو بودید . من چند دوره شرایط سخت اقتصادی را دیده ام. اولین بحران، جنگ دوم جهانی بود که شرایط سختی بود. قحطی تهران را نیز دیدم. حتی در آن دوران نان نبود. من آن زمان 11 ، 12 سالم بود. هر 15 روز یک بار نوبت خانه ما آب بود. ساعت
منصوریان: در استقلال هیولای درون را می بینید/ مرا به آخر خط رساندند/ از ساکت نمی گذرم
رساندند. یک وقت هایی شما به آخر خط می رسید ولی مرا به آخر خط رساندند. منصوریان ادامه داد: به بازیکنانم گفتم که هوادار دیگر صبر مرا نمی کند. پارسال با ماشین سازی قبل از داربی در تهران بازی داشتم. با این ادبیات حیا کن و رها کن آشنا نبودم. به خرمگاه آن موقع گفتم چگونه از جلوی هواداران رد شوم؟ امروز هم می خواستم از جلوی هواداران رد شوم ولی فریبا چشمانش پر از اشک بود و به من گفت که از آنجا رد
اعترافات هولناک عامل سر بریدن مادر و دختر 4 ساله در تهران +عکس
میان گذاشتم، اما او توجهی به حرفه هایم نمی کرد تا اینکه تصمیم به قتل همسر برادرم گرفتم. متهم در ادامه اعترافاتش به کارآگاهان گفت: پس از تهیه کلید منزل برادرم، چندین شب محل سکونت برادرم را تحت نظر داشتم تا اینکه شب جنایت، وارد خانه او شدم؛ همسر برادرم داخل اتاق خواب در حال استراحت بود که چاقو را زیر گردنش گذاشتم؛ قصد داشتم تا او را از اتاق خواب بیرون بیاورم که شروع به جیغ زدن کرد.
فیلم اعتراف قاتل آتنا هنگام بازسازی صحنه قتل / دخترک را به پشت کارگاه کشاندم
، رئیس کل دادگستری استان اردبیل در مورد نقش خانواده رنگرز در کشف راز این جنایت گفت: متهم با تماس های مکرری که با خانه خود داشت به همسر خود گفته بود که در پارکینگ خانه مقادیری دارد و ممکن است با بازرسی از خانه آن ها برایشان دردسر درست شود به همین دلیل از همسرش خواسته بود که آن بسته را به جای دیگری ببرد اما زمانی که همسر متهم همراه برادر وی به پارکینگ رفتند و متوجه شدند موضوع از قرار دیگریست، ماجرا را با
زنم رفت و آمدهای مشکوک داشت و در برابر من سرکش شده بود تا اینکه!+ عکس.
این که شب هفدهم شهریور او ساعت 1:30 بامداد به خانه آمد من که عصبانی شده بودم از او درباره دیرآمدنش سوال کردم که با همان پاسخ های تکراری روبه رو شدم؛ با دوستانم بودم! با این جمله دیگر خون جلوی چشمانم را گرفت و صحنه های درگیری قبلی مانند یک از مقابل چشمانم عبور کرد. آن قدر عصبانی بودم که نفهمیدم چه می کنم میله آهنی لوله آب رابرداشتم وضرباتی به سرش زدم و سپس چاقو را در گلویش فرو کردم. خون به
بعد از بازی مقابل پدیده می خواستم بروم اما دستیارانم گفتند بمان و بجنگ/ از فدراسیون فوتبال و ساکت هیچ ...
هست که شما به آخر خط رسیده اید، اما شما را در فوتبال ایران به آخر خط می رسانند. به این نقطه رسیدم که هوادار مانند سال گذشته صبر ندارد. در دیدار مقابل ماشین سازی در فصل گذشته راحت از این تونل می رفتم، اما زمانی که امروز می خواستم از این تونل رد شوم بهتاش فریبا که اشک در چشمانش جمع شده بود، اجازه این کار را نداد. من با این ادبیات حیا کن، رها کن آشنا نیستم. مگر چه چیزی می شود که من از این تونل عبور
وسوسه های شیطانی مرد همسایه با قتل زن به پایان رسید
شدیم. ماهی تابه ای که آنجا بود، برداشتم و به سرش کوبیدم که نقش زمین شد. بعد با چاقو چند ضربه دیگر به او زدم و از خانه بیرون رفتم تا اینکه مأموران به سراغم آمدند و من را بازداشت کردند. متهم گفت من قصد کشتن پیرزن را نداشتم. 14 سال است که در زندان هستم و زندگی ام تباه شده است. اولیای دم برای اجرای قصاص اقدام نمی کنند برای همین درخواست می کنم تا تکلیف من را معین کنید. هیئت قضایی بعد از شنیدن دفاعیات
حمله تند منصوریان به هواداران استقلال!
به گزارش وانانیوز ، علیرضا منصوریان در نشست خبری بعد از تساوی یک بر یک مقابل ذوب آهن، گفت: خدمت همه حضار و اعضای رسانه سلام عرض می کنم. تشکر می کنم تا به این لحظه صبر کردید. قبل از اینکه در مورد مسائل بازی بخواهم صحبت کنم یک عذرخواهی بابت اتفاق دو شب قبل در برنامه نود عذرخواهی می کنم. وی افزود: تکرار برنامه 90 را دیدم از مردم فوتبال دوست ما فارغ از هر رنگی و از پیشکسوتان فوتبال که اگر
قلعه نویی: حتما من مقصر ناکامی استقلال هستم!
به گزارش وانانیوز ، امیر قلعه نویی در نشست خبری بعد از تساوی یک بر یک تیمش مقابل ذوب آهن در هفته هفتم لیگ برتر، گفت: اعتقاد دارم یک فوتبال خوب همه دیدند. به این بازیکنان خدا قوت و خسته نباشید می گویم. اگر عدالت فوتبال انجام می شد با اختلاف سه یا چهار گل باید برنده می شدیم. وی در ادامه عنوان کرد: استقلال فوتبال خوبی را بازی کرد. توپ هایی وارد دروازه نمی شد که بالای 90 درصد احتمال گل
حادثه ها
آنجا، با دادوفریاد به طرف ما آمد. او یک چوب در دست داشت. فرشاد چوب را از او گرفت و چند ضربه به سرش زد. حسن زنده بود و از جایش بلند شد و به طرف فرشاد حمله کرد. یک جسم نوک تیز را که روی زمین افتاده بود برداشتم و دو ضربه به حسن زدم سپس با طنابی که در دست داشتم او را خفه کردم. او ادامه داد: وقتی من با حسن درگیر شده بودم، شاگرد مغازه از اتاقش بیرون آمد و ما را دید. بعد از زدن ضربه به گردن حسن من
اشعار ویژه شب اول ماه محرم+اشعار زیبای خود را ارسال کنید
/> "می زنند اینجا به روحم ضربه خیلی چیزها” سوت و کوریِ در و دیوارشان مصنوعی است می خورد این خواب مرگ آور به خیلی چیزها این زبانهای دورو با بغض هر شب میدهند ناسزا حتی به پیغمبر ؛ به خیلی چیزها خواب دیدم دست و پا میزد سرم بر روی دار خواب من تعبیر شد آخر به خیلی چیزها تیرها، سرنیزه ها، شمشیرها آماده اند می شود آویز، اینجا سَر به خیلی چیزها ترس
محرم عید اضحی گشت
داشتی شب نشینی های چله نقل ومنقل روبه راه اندکی دلگرمی از دور وبری ها داشتی صبح مکتب خانه ها با درس قران تازه بود شب ولی شاهچراغ و منبری ها داشتی دستکارشاعرانت پیشکار وحی بود با زبان فارسی پیغمبری ها داشتی آه ای شیرازخاتون، نازخاتون، گل پری حیف شد آن روزها نام آوری ها داشتی! ای دریغ آن روزگاری را که برکل جهان برتری ها برتری ها برتری ها