اخلاق نیکویش او را به شهادت نزدیک کرده بود - بی باک نیوز
سایر خبرها
ناگفته های پدر مأمور پلیسی که از قصاص قاتل فرزندش گذشت
هایش بعد از شهادتش برای ما تعریف کردند که هر روز با دزدها و قاچاقچی ها و آدم های خلافکار سروکار داشت و چون او فعالیت بیشتری داشت او را به عملیات می فرستادند. آیا هیچ وقت فکر می کردید چنین اتفاقی بیفتد؟ نه فکر نمی کردم، البته پدرها و مادرها همیشه نگران بچه هایشان هستند. پسر شما چه مدت بود در پلیس خدمت می کرد؟ پسرم از سال 83 یا 84 وارد پلیس شد، دو سالش را
آرزویمان دیدار با حضرت آقا است / حسرت دیدن اشکمان به دل دشمنان خواهد ماند
گرفته است را در نبود پدرش گذرانده. همسر شهید با اشاره به اینکه شهید ذورقی هرگاه متوجه میشد اسلام و انقلاب در خطر است در آنجا حضور پیدا میکرد بیان داشت :ایشان با وجود اینکه بنده ابو محسن را باردار بودم برای ادای تکلیف به سوریه اعزام شدند ، با وجود اینکه میدانستند بعد از رفتن شاید مسیر برگشتن هموار نباشد. شهید ذورقی در وصیت خود نوشته است که خوشحالم در این راه به شهادت میرسم،و این
مجاهدان افغانی به امام و رهبری اقتدا می کنند
روحیه ای است که این جوان با عشق و جهاد دل از همه چیز می بُرد و راهی این مسیر حق می شود. از نحوه به شهادت رسیدن سیدمصطفی خبر دارید؟ در سوریه که بود با هم ارتباط داشتید؟ ما آنچنان با هم در تماس نبودیم. من زمان حضور پسرم در سوریه در افغانستان بودم و به علت مسائل امنیتی و اینکه خطوط در کنترل امریکایی ها بود، سیدمصطفی خیلی جزئی با من تماس داشت. هر وقت که تماسی می گرفت از مکانش و از سوریه نامی
ماجرای اسلام آوردن یک دختر مسیحی توسط شهید علمدار
بودم ولی اسم علمدار به گوشم نخورده بود. آقا نگاهی به من انداختند و فرمودند علمدار همانی است که پیش شما بود همانی که ضمانت شما را کرد تا بتوانی به جنوب بیایی . به یک باره از خواب پریدم خیلی آشفته بودم نمی دانستم چکار کنم هنگام صبحانه به پدرم گفتم که فقط به این شرط صبحانه می خورم که بگذاری به جنوب بروم. او هم شرطی گذاشت و گفت به این شرط که بار اول و آخرت باشد. باورم نمی شد پدرم به همین
دست نوشته یک شهید، 10 روز پیش از شهادت + عکس
گروه جهاد و مقاومت مشرق – آنچه در ادامه می خوانید، آخرین دستنوشته شهید ابراهیم خلیلی، 10 روز قبل از شهادتش است. بسمه تعالی هرچه فکر کردم چی بنویسم چیزی به ذهنم نرسید جز اینکه همه آمد و رفت ما به اجازه و با نظر خاص حضرت زینب سلام الله است. در ایامی که به شدت مریض شده بودم بعد از مرخصی از بیمارستان فکرم خیلی مشغول مردم و گرفتاریشان بود خصوص وقتی می شنیدم اتفاق و حوادثی بر اثر
منتظر پوشیدن لباس دامادی محمد بودیم؛ که لباس شهادت به تن کرد
به گزارش گلستان ما به نقل از صبح توس ، 8 مهرماه بود که خبر شهادت محمد جاودانی از مدافعین حرم را که در مبارزه با تروریست ها در منطقه تدمر سوریه به شهادت رسیده بود، دادند. پیکر این جوان 29 ساله روز جمعه 14 مهرماه توسط مردم شهیدپرور مشهد تشییع و در قطعه شهدای مدافعین حرم بهشت رضا(ع) به خاک سپرده شد. به مناسبت هفتمین روز شهادت این شهید، خبرنگار صبح توس با خانواده این شهید گفت
شهدا تربیت یافته مکتب اهل بیت(ع) بودند/ لزوم رسیدگی به خانواده های شهدا و ایثارگران
به اهمیت و اجر شهادت اشاره کرد و گفت: همان طور که یک جنس سالم و نو در نزد ما قیمت بیشتری نسبت به کهنه آن دارد، انسان هم در نزد خداوند همین طور است. امام جمعه بیرجند افزود: کسی که در جوانی تمام بدنش سالم است و در راه خدا به شهادت می رسد مشتری و خریدار بیشتری نزد خداوند دارد تا اینکه بخواهد به مرگ طبیعی در پیری از دنیا برود . مادر شهید ترابی: هادی همیشه به من می گفت برایم دعا کن
روایت دل تنگی 10روزه احمد برای شهادت/ پهلوانی در اوج ایثار ثبت شد
بخش دیگری منتقل شود و عصر آن روز خبر شهادتش را در ناباوری به ما دادند، فکرش را نمی کردم روزی لقب پدر شهید را بگیریم آن هم هشت سال پس از جنگ تحمیلی... او می گوید: شهادت نصیب احمد شد حسرت نصیب ما ... احمد به عنوان شهید ناجا در درگیری با اشرار درحالی که یک هفته دیگر به اتمام سربازی اش مانده بود رفت ...، در لحظه خبر شهادتش این اصرار او برای اعزام به منطقه مدام جلوی چشمم می آمد از کجا می
داستان این روزهای خانه یک شهید مدافع حرم + عکس
مورد علاقه آقا مسلم بوده و حتی در زمان زنده بودنش نیز در میان وسایلش جای داشته است. همسر شهید خیزاب از ماجرای شنیدنی این عروسک اینطور می گوید: سال های اول ازدواج مان بود که من و آقا مسلم راهی سوریه شدیم. آن زمان خبری از جنگ نبود. یک روز در حرم حضرت رقیه سلام الله علیها، از فرط خستگی چند لحظه ای چشمانم روی هم آمد و در عالم خواب دیدم سید بزرگواری بچه ای هفت، هشت ماهه را به من دادند و گفتند این بچه
شهادت را در جبهه می جست و در شارجه به آن رسید!
کردند. برخی از همین دوستان برادرم در دفاع مقدس به شهادت رسیدند. گارد امنیت پرواز بعد از پایان دفاع مقدس، شهید حمید باصری عضو گارد امنیت پرواز می شود و خدمت را در قالب دیگری پی می گیرد. مادر شهید می گوید: من شش پسر و سه دختر دارم، در زمان جنگ غیر از حمید پسران دیگرم هم به جبهه رفتند و حمید و یکی دیگر از برادرانش مجروح جنگ بودند. اما قسمت بود حمیدم بماند و بعد از جنگ به شهادت برسد. مادر
وابستگی شدید کودک به پدر، راه خلاصی
پرسش: پسرم 4 سال دارد و پدرش آتش نشان است و 24 ساعت کامل منزل نیست و 48 ساعت را آزاد است که البته ظهرها می آید منزل و پسرم شدید به پدرش وابسته است. می خواستم برای اینکه سال دیگه راحت تر به پیش دبستانی برود از امسال به مهد کودک برود که متاسفانه 6 روز به یک مهد رفت که روز آخر متوجه شدم پسرم 2 ساعت کامل گریه می کرده و با وجود اینکه من پایین نشسته بودم به من تحویلش ندادن و گذاشتن گریه کنه و خانمی که
شهدای مدافع حرم راهی را رفتند که عباس من و شهدای دفاع مقدس رفتند/این مسیر اهدنا صراط مستقیم است/ دوست ...
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی طنین یاس ، حامد کوماهی - قطعه شهدای بهشت زهرا را همیشه دوست دارم. احساس آرامش نزدیکی به خدا و عطر دل انگیز بهشتی در آنجا آکنده است. اینبار گذرم به قطعه 26 گلزار شهدا افتاده است. محرم حال و هوای این بهشت زمینی با سایر روزهای سال فرق می کند. گویا اصحاب اخرالزمانی امام حسین علیه السلام در این ماه عاشورایی ترند. برای رفع خستگی لحظاتی در کنار مزار شهیدان بهشت زهرا روی یک صندلی نشستم. مشغول خورد
از دل رئوف شهید سنجرانی تا غیرت و فرهنگ لوتی گری
از جبهه بازگشتم با خوشحالی خبر مقام آوردن و جایزه گرفتنش را داد و ما هم تشویقش کردیم. این پدر شهید به تصمیم فرزند خود برای رفتن به سوریه و دفاع از حرم اهل بیت(ع) اشاره کرد و افزود: رضا بعد از به وجود آمدن داعش و اتفاقات عراق و سوریه، خیلی غمگین بود. یک روز که بسیار دلتنگ و بی قرار شده بود. دلیل دلتنگی اش را پرسیدم جواب داد، بابا داعش داره میره سمت حرم حضرت زینب(س) و حضرت رقیه(س)، پرسیدم
شهیدی که جبهه را عبادتگاه الهی و خانه دوم خود می دانست/محرومیت برایش مانع از شرکت در جهاد اصغر نشد
کننده و مشوق بود.شهید مدتی را نیروی کمیته انقلاب اسلامی بود و مأموریتهای زیادی در رابطه افراد قاچاقچی و ضد انقلاب داشتند. سرانجام شهید در سال 20/7/66 پس از شناسائی 2توپ دشمن در شلمچه برای انهدام آنها حکم ماموریت گرفتند و در حین عملیات انهدامی توسط ترکش خمپاره به سر مبارکش به درجه رفیع شهادت نائل آمد. بخشی از وصیت نامه شهید از او است ، سلام بر کسی که تمام هستی و
پلیس بافقی که پس از شهادت با سوداگران مرگ 3 ماه مفقودالاثر بود
به درجه رفیع شهادت نائل آمد. همسر شهید خواجه مبارکه در مورد نحوه شهادت این شهید بزرگوار عنوان کرد: شهید خواجه مبارکه در درگیری با اشرار در روستای فتح آباد از توابع استان کرمان اسیر و به شهادت رسید و بعد از سه ماه جستجو پیکر این شهید پیدا و به آغوش خانواده بازگشت و در ماه محرم سال 1374 با حضور پرشور مردم ولایتمدار و شهیدپرور بافق و مبارکه تشییع و در گلزار شهدای روستای مبارکه به خاک
سپاه باعث اقتدار کشور و حافظ دستاوردهای انقلاب است/استاندار محترم به مدیر کل منابع طبیعی تذکرات جدی بدهد
امام جمعه ملکشاهی گفت : مروز آنچه که باعث اقتدار کشور و حافظ دستاوردهای انقلاب است، سپاه پاسداران است و دشمن نیز به همین جهت سپاه همیشه سرافراز ما را نشانه گرفته است. به گزارش ملکشاهی خبر ، "سیدعبدالله امینی"؛ امام جمعه ملکشاهی در خطبه های این هفته نمازجمعه با اشاره به شهادت آیت الله اشرفی اصفهانی چهارمین شهید محراب گفت: آیت الله اشرفی اصفهانی در خمینی شهر اصفهان در خانواده ای روحانی
یادداشت روزنامه وطن امروز/حاج حسین و پسران
بگذارد، تازه می شود حبیب ! حبیب امنیت کشور! و تازه می شود مربی! مربی محسن حججی ها! پس ما وقتی از محسن حججی سخن می گوییم، تنها از یک جوان متولد سال 71 حرف نمی زنیم که شهادتش دارای بار حماسی مضاعف بود! فی الواقع داریم سخن از پیشکسوتانی هم می گوییم که این راه سرخ را و این مسیر رهایی بخش را پیش پای نسل جوان گشودند! سردارانی چون همین حاج حسین همدانی! من اما این سردار شهید را به دلیل جالبی
خادمان کوچکی که یک هیئت را می چرخانند
آمدیم همین هیئت وقتی بغل مادرم نشسته بودم. مداح مدام درباره امام حسین می گفت. من گریه ام گرفت. بعد دیدم چند نفر از بچه ها اینجا نشستند و سینه زدند. من هم آمدم کنارشان که با آنها سینه بزنم. زینب: وقتی که سه ساله بودم. در یک هیئت روضه حضرت رقیه می خواندند. آنجا بود که واقعا آن بچه را درک می کردم. هرشب که هیئت می آیید مداح روضه می خواند. شما هم گریه تان می گیرد؟ همه باهم: خیلیییی
چرا مدام رهبر انقلاب باید نسبت به برداشتهای غلط آقایان از عاشورا تذکر بدهند؟
حسین(ع) بود و همچنین برخی تحریفات و برداشت های نابجا از ماجرای قیام سیدالشهداء(ع)، موضوع دیگر این مصاحبه است. مشروح این گفت وگو را در ادامه می خوانید: امام جواد(ع) در حدیثی می فرماید: اولُ ما جَری بِه القلم علی اللوحِ قَتلُ الحسین ؛ اولین چیزی که بر لوح قلم نوشته شد، شهادت امام حسین(ع) بوده است. به نظر شما علت این موضوع چیست؟ رجبی دوانی: طبق اعتقاد ما خداوند دو حجت
علت بدخوابی کودکان در شب، چاره چیست؟
بسیاری از مادران فکر می کنند که کودکان سه تا شش ساله آنها باید راحت به رختخوابشان بروند و بخوابند و اگر کودکشان بدخواب باشد، ناراحت و نگران می شوند. آنها مدام از این که به کودکان بگویند دندان هایش را مسواک بزند، لباس خواب بپوشد و به دستشویی برود، خسته میشوند. خواب کودکان بچه ها کم کم یاد می گیرند خودشان قبل از خواب این کارها را انجام دهند. بسیاری از بچه ها در این سنین نیمه
حکایت شهیدی که می دانست به شهادت می رسد
سبزبان اظهار داشت: من به شهادت فرزندم افتخار می کنم چون من و خانواده ام را آبرو بخشید اما مادرش چند سالی است که در بستر بیماری است و من با اینکه 77 سال سن دارم مانند پرستار از او نگهداری می کنم چون او مادر شهید است و سال های جوانی عمرش را در کنارم گذرانده اما بعد از شهادت فرزندش دچار بیماری شده و امکان حرکت ندارد و امیدوارم خداوند این پرستاری را از من قبول کند.
پاسخ تهمینه میلانی به اتهام سیاسی کاری
روزنامه شرق: اخیرا جایی خواندم که مخالفان فکری شما در اظهار نظری اعلام کردند که شما جدا از فیلم سازی، با ساخت فیلم زن زیادی به ارگان تبلیغاتی حزب مشارکت تبدیل شدید. اصلا تابه حال کار سیاسی کرده اید؟ بله. اول انقلاب که دانشجوی سال اول بودم، به اقتضای آن روزها، من هم در دانشگاه همه جریان های فکری را دنبال می کردم و در بحث ها شرکت می کردم. یعنی هوادار یا عضو تشکیلات سیاسی خاصی
چون"جواد" در ماه رجب به دنیا آمده بود، مادربزرگم او را"رجبعلی"نام گذاشت
: سهراب فرزند دوم خانواده بود و با من فاصله سنی کمی داشت و به همین دلیل با هم خیلی خوب بودیم.سهراب در سال 1363 در عملیات بدر به شهادت رسید آن زمان من کلاس دوم راهنمایی بودم. برادرم سهراب نقاشی های خیلی خوبی از جنگ ،رزمندگان، تانک و اسلحه می کشید و به من در ساختن روزنامه دیواری مدرسه کمک می کرد. خواهر شهیدان افسری در باره شهید رجبعلی می گوید : چون برادرم جواد در ماه مبارک رجب به دنیا آمده بود
مقایسه ائمه جمعه دهه 60و 90 در گفت وگو با اشرفی اصفهانی
روز نو : سیاست احزاب و شخصیت ها - پسر چهارمین شهید محراب آیت الله اشرفی اصفهانی گفت: آقای شمخانی به من گفت نه من و نه آقای رضایی بعد از شهادت آیت الله اشرفی اصفهانی تا مدتی جرأت نمی کردیم با امام ملاقات کنیم، چون نمی توانستیم توجیهی بیاوریم . به گزارش روز نو : آیت الله اشرفی اصفهانی چهارمین شهید محراب است که 23 مهر سال 61 به دست منافقین به شهادت رسید. او در سال 1335 بنا به حکم
محاسبه نفس خود را زیاد کرده و تا می توانیدخودسازی کنید
قرآن همراه با صوت بسیار لذت می برم. مخصوصاً سوره هایی که مربوط به قیامت و آخرت باشد، البته من وصیت نامه ای قبل از این در دفتر یادداشتم نوشته ام ولی این تذکرات را هم می نویسم، تا می توانید سعی کنید خودسازی کنید. یاد مرگ و روز قیامت و محاسبه نفس خود را زیاد کنید. تا می توانید امام و رزمندگان را فراموش نکنید چون وقت ندارم از شما خداحافظی می کنم، برای من گریه نکنید و فکر این را بکنید که این
گمنامی که پس از 35 سال نامدار شد/ شهیدی که از ابتدا آتش به اختیار بود
او ندیدیم. من همیشه منتظر بودم که خبری از او بشود و دلم قرص بشود. راهش را خودش انتخاب کرد و خدا رو شکر راه بدی نرفتند.زمانی که خبر شهادت را به من دادند اصلا گریه نکردم و به او افتخار کردم اکنون نیز که پیکرش بازگشته نیز گریه نمی کنم و به او افتخار می کنم. برادر شهید کریمی نیز در سخنانی می گوید: مجتبی با شهید علی آبادی با دوستان صمیمی بودند که با هم به جبهه رفتند. روز آزادی خرمشهر شهادت
می خواست چیزی از پیکرش بازنگردد
/> در اوج جوانی و رعنایی، وقتی که 18 سال بیشتر نداشت به همراه دوست صمیمی اش شهید علی علی آبادی که او هم هنوز مفقودالاثر است، عازم جبهه شد و در عملیات رمضان در هفتم مرداد سال 61 به شهادت رسید. خانواده هر جایی را به دنبال فرزندشان گشتند ولی هیچ خبری پیدا نکردند. پدر و مادرم حتی خوابشان را هم کمتر کردند به محض آمدن رزمنده ای، به سر خیابان می رفتند تا مجتبی را ببینند اما خبری از او نبود. یک سال بعد
ماجرای تیراندازی اشتباهی به سمت نماینده مجلس + عکس
بار به جبهه رفت، وقتی خبر مفقودالاثری اش را دادند دعا می کردم که اسیر شده باشد، اما بعد 13 سال یک اسکلت و چندین استخوان پا و پوتین هایش برایم برگشت. مدتی قبل از اینکه خبر دهند پیکرش تفحص شده، یک روز خانمی به پشت من زد و گفت نگران نباش فرزندت به زودی می آید. شلیک تیر به سمت نماینده مجلس! شیطنت هایش مثل باقی بچه ها بود، اما مادر، فرزند ارشدش را جور دیگری دوست داشت، اگر بچه ها
تقوی: دوست نداشتم از پدیده جدا شوم
وضعیت نامشخص دستیار ایرانی وینفرد شفر، عده ای عقیده دارند استعفای شما از پدیده بی ارتباط با استقلال نبوده محمد تقوی گفت: خدا را شاهد می گیرم که دنبال هیچ بهانه ای برای جدایی نبودم و این اتفاقات هیچ ربطی به استقلال نداشت. مشکل من با پدیده، بعد از بازی با سایپا شروع شد که اگر لازم باشد به موقع درباره آن صحبت خواهم کرد *به هر حال این خبر منتشر شده که قبل از انتخاب شفر
ماجرای صحبت های درگوشی یک شاعر با رهبر انقلاب
یادآوری شد، از ذهن من رفته بود که موسّسه شهرستان ادب را بگویم. با سیّار دوست شدم و بعد با میلاد. یک بار تهران بودم به میلاد زنگ زدم که تهران آمدم، به فامیل و دایی خود سر بزنم، بیایم شما را ببینم؟ گفت اتّفاقاً بیایید، دفتر موسسه را راه انداختیم. حالا نمی دانم قبل از این تأسیس شده بود یا نه! گفت آن جا بیایید. رفتیم آن جا و آقای مودّب و میلاد بودند. یعنی ارتباطم با شهرستان ادب قبل از آفتابگردان ها و از