ماجرای تفحص شهیدی در گرمای سوزان ارتفاعات شرهانی - خبرگزاری دفاع مقدس
سایر خبرها
از قطع نامه 598تا عملیات مرصاد
عملیات کنیم که تلفات بالا نرود. لودر آوردیم و به گردان هایی هم که رسیدند تأکید کردیم شام خوب بخورید و استراحت کنید برای فردا. هم منافقین متوقف شده بودند هم ما. فردا صبح عملیات که آغاز شد، سه زبر دست عراقی بود یک زبر دست ما و ما خاکریز زده بودیم. هوا روشن شد و تا تاریکی هوا جنگیدیم. آنها خیلی قشنگ می جنگیدند. نیروهای منافقین سه جور بودند؛ اول سازمانی که آموزش دیده بودند، دوم اسرایی که گرفته بودند و
انواع کاندوم مردانه و کاندوم زنانه +عکس و آموزش
انواع کاندوم ، های مردانه و کاندوم زنانه به همراه و آموزش : انتخاب کردن یک کاندوم از بین این همه کاندوم مختلف با رنگ و شکل و طعم های مختلف میتونه کاره جالبی برای ما آقایون باشه. خوب خانوم ها هر روز به عشق خرید لباس میرند بیرون و حتی اگر چیزی هم نخرند یه نگاهی به مغازه ها میندازند و اینطوری کمی خوش میگذرونند. خوب حالا چی میشه که ما آقایون هم همین کار رو بکنیم ، ولی به روش مردونش ! یعنی بریم تو
من،اسدالله عسگراولادی یک کاسب جزء هستم
. بزرگ ترین خریدار ادویه دنیا در آن زمان بود که از من زیره می خرید. یک ساختمان 40 طبقه داشت که برای خودش بود. در طبقه 38 ام نشسته بود. من خودم را به همان طبقه 38 رساندم. به منشی های او گفتم من می خواهم مدیر شان را ببینیم. از من سوال کردند: تو کی هستی؟ خودم را معرفی کردم و منشی به من گفت: وقت گرفتی؟ پاسخ من منفی بود. منشی در واکنش به پاسخ منفی من برای 46 روز بعد دیگر به من نوبت داد. گفتم: من امروز آمدم
سریال هایی که بیشترین جوک ها برایشان ساخته شد
/> - یه نیمه گمشده هم نداریم که به همه بگیم: اون واس ماس، یعنی کلا ماس ماس. - یارو ساعت شش صبح زنگ آیفون خونمون رو زده. با هزار تا بدبختی بلند شدم می گم: بله؟ می گه: این مازراتی سفیده که جلو پارکینگ پارک کرده مال شماس؟ می گم: نه... برگشته می گه: دلت بسوزه واس ماس کلش ماس ماس!! • مورد ویژه: جواد خیابانی ساعت 1 بامداد امروزه، نه، امروز نیس. دیگه رفتیم تو فردا پس الان
داستان بی پایان
/> چه طور با این نقش ارتباط گرفتید؟ نیکول کیدمن: [می خندد] آن قدر مشتاق بازی کردن در این فیلم بودم که نقش با من ارتباط گرفت، نه من با نقش! روز اول فیلم برداری، سیم هایی به من وصل کردند و مرا در هوا وارونه و معلق کردند. در همان حال یک عکس از خودم گرفتم و برای خانواده ام در استرالیا فرستادم. آن ها شوکه شدند! می پرسیدند آن جا چه خبر است؟! انگار داشتم در یک سیرک بازی می کردم!
از تو دلی فروردینی می خواهم!
خورشید هست، ولی به اندازه. وای از وقتی که هر چیزی از اندازه اش بیرون می آید؛ بسیار کم یا بسیار زیاد. تنها چیزی که بسیار زیاد است و هر چه بیش تر می شود زیباتر است مهربانی توست. تنها چیزی که دلم به آن گرم است! * * * این روزها که وحشت خشکسالی همه ی دنیا را گرفته است، در روزهای تشنگی خاک و دل های ترک خورده و لب های کوچک چاک چاک بچه ها و زبان های خشکی که به سقف دهان ها چسبیده است
چوپانی که هزاران هوادار اینستاگرامی دارد
مدیر مدرسه گفتم اگر به من نمره ندهی گوسفندهایم را می آورم تا درختهای باغ تان را بخورند. او هم به من نمره داد! وقتی از او درباره هم سن و سالهایش در روستا می پرسیم. با ناراحتی جواب می دهد که بیشترشان دوست دارند به شهر بروند نه اینکه در روستا کار تولیدی انجام دهند. محمد می گوید بیشتر پسرهای روستا هم در فضای مجازی فعالند اما سبک فعالیت هایشان با او فرق دارند. به قول خودش دنبال سلفی گرفتن هستند و انگار
رهبر طالبان محافظ نداشت/ ملا عمر فارسی را خیلی بد صحبت می کرد
اعدام این فرد باید صبح اجرا شود ولی من الان او را می آورم و اعدامش می کنم و تو فیلمش را برای خودت بگیر، باز من زیر بار نرفتم. * آن لحظه چه حسی داشتید؟ فکر می کردید یک موقعیت خوب حرفه ای را دارید از دست می دهید؟ ** اصلا لحظاتی که ایشان این حرف ها را به من می زد به خصوص لحظه ای که در مورد فرد آخر که فردا باید اعدام می شد با من صحبت کرد من ناخودآگاه یاد عکس معروف آن خبرنگار
حاج قاسم شهید زنده است/ داعش در هرکجای دنیا باشد دنبالش می کنیم
. حالا امروز همان جنگ روانی؛ ضد الحشد الشعبی راه افتاده است، یعنی ضد این نیروی نظامی جوانی که در طول این سال ها جلوی آنها در آمده و در مقابلشان مقاومت کرده. اتهامات زیادی ضد الحشد الشعبی مطرح کرده اند، از جمله اینکه ایرانی است. حالا عبارت صفوی را رها کرده اند و از عبارت ایرانی استفاده می کنند . از دیگر روش هایشان این است که برای الحشد الشعبی از [لغت تحقیرآمیز و منفی] میلیشیا [به معنای گروه
بررسی پنج کتاب مهم و کلاسیک فلسفۀ سیاسی در گفتگو با جاناتان ولف
داشت. یک بار داشتیم دربارۀ حقوق قانونی حرف می زدیم و اینکه آیا در مورد هر حقی وظیفه متناظری هم وجود دارد یا نه. بسیار جذب مسئله شدم و شروع کردم به فکر دربارۀ آن و یافتن مثال های نقض. او گفت: این ها بحث های خوبی است، اما سوالاتی فلسفی اند، نه حقوقی. بعداً بیا دربارۀ اش صحبت کنیم – اما سر کلاس نه. به دیدنش رفتم و گفتم به تحصیل در دانشگاه فکر می کنم. گفت: باید بروی و فلسفه بخوانی. یک
احمد نجفی پیش بینی کرد ظریف رئیس جمهور ایران می شود
اخیر (قدس) بودید؟ عکسی دیدیم که بسیار شبیه شما بود. من اهواز بودم. آنجا هم آنقدر هوا گرم بود که نرفتم و البته دو سه مهمان از ایرانی های مقیم اوکراین داشتم که پیش از این خیلی با وضعیت بد بودند، ولی امسال گفتند می خواهیم به راهپیمایی قدس برویم. گفتم شما چرا؟ گفتند فهمیدیم حق با شماست! این ها کسانی بودند که در مسائل سال 88 هم جلوی سفارت(ایران در اوکراین) رفتند و اعتراض کردند و... ولی الان
طبق دستور برادر محسن بخشش در کار نیست!
الان مدنظر ما قرار دارد، این است که به یاری خدا، همین امروز باید تیم شناسایی ما سریع جمع بشود و برود در کنار موضع نیروهای تیپ 8 نجف اشرف استقرار پیدا کند. برود و آنجا یک سنگر از تیپ 8 نجف اشرف برای خودش تحویل بگیرد. حالا اگر به تعداد نفرات تیم، سنگر وجود نداشت، اشکالی ندارد. سه، چهار نفر از بچه ها توی آفتاب باشند. وقتی که ما می گوییم بچه ها باید تحمل داشته باشند، میزان تحمل ما که در شرایط آسایش و
یراحی: این اسب، اسب شادمهر نیست!
حتی نمی دانیم چه می خواهیم. یک کلافگی در این ترانه وجود دارد. - اما به نظر خودم امپراطور نسبت به آلبوم قبل خیلی فضای شادتری دارد. مثلا عطر تو یک گلایه عاشقانه ریتمیک است. از خودت خبر بیار بسیار فان است و کاملا با چارچوب های قبلی متفاوت دوست ندارم خودم را تکرار کنم، خیلی ها می گفتند در این آلبومت هم آهنگ عربی بگذار. گفتم نه چون نمی خواهم سریال شود! اما بالاخره من که نمی توانم تفکرات خودم
فرشید نوابی بعد از جدایی از الهام چرخنده!!
بخواهید سرسری کاری را انجام بدهید بچه باورتان نمی کند. گفتم قرار نیست برای ارسطو نقش بازی کنم، باید در جهان او هضم شوم. قرار است آن جهان را اول خودم بفهمم و بعد آن را برای فرزندم واکاوی کنم. اگر اینطور نباشد نمی توانم همبازی خوبی برای او باشم. برای مثال بخش مدرنی از جهان او مانند قهرمان های گرافیکی و افسانه ای که در بازی های رایانه ای وجود دارند اصلا برایم قابل درک نیستند اما باید آنها را درک کنم
خنک بپوشید!
این فصل پیشنهاد نمی شوند چون نمونه های موجود در بازار از چرم مصنوعی هستند و اجازه نفس کشیدن به پا نمی دهند؛ درنتیجه گرمای زیادی داخل کفش تولید شده و باعث ایجاد احساس گرما در کل بدن می شوند. کفش های پارچه ای که امسال مد شده اند، انتخاب خوبی برای حل این مشکل هستند. در دوخت این کفش ها از پارچه های نخی یا تور استفاده شده؛ درنتیجه تبادل هوا به راحتی صورت می گیرد. داشتن لژ هم مزیت دیگر این کفش هاست؛ چون
زنی با یک سوت زرد در گردن!
هستم. رفتن به سر کار با دوچرخه روزهای اول کار، وقتی می خواست از خانه اش در جاده ساوه به خیابان وصال برسد ترجیح می داد صبح ها کمی زودتر از خواب بیدار شود و این مسیر را با دوچرخه رکاب بزند. اما بعد از مدتی تصمیم گرفت از اتوبوس استفاده بکند. صبح ساعت 4 از خانه بیرون می زدم و 2 ساعت طول می کشید تا به خیابان وصال برسم. ریسکش بالا بود اما بعد تصمیم گرفتم با اتوبوس راه بیفتم تا هوا
جگر آدم حال می آید
خانه است. به این ترتیب، آبمیوه تازه میل می کنید که هیچ چیز با آن برابری نمی کند. آبمیوه های بازاری، به دلیل جداسازی فیبر یا تفاله از آبمیوه، ارزش غذایی شان کم است. تهیه آبمیوه های خانگی، زیاد هم گران نیست. چای داغ خنک کننده هرچقدر هم که هوا داغ باشد، بعید است مهمانی ایرانی ها، بدون چای به پایان برسد. خیلی از راننده ها و کارگران و شاغلانی که در فضاهای گرم و دربسته و... کار می
متن نطق تاریخی مقام معظم رهبری در جلسه بررسی کفایت سیاسی بنی صدر
که آن چه امروز همیشه در مقابل خط انقلاب و اسلام راستین ایستاده و با آن در افتاده، یک جریان است و این برادران اگر حتی چنان چه اظهار می کنند، با آقای بنی صدر مخالف هم باشند، نمی توانند ربط خود را به آن جریان پوشیده نگه دارند. طیفی که امروز بر محور آقای بنی صدر، با دولت مردان مکتبی مبارزه می کند، شامل این عناصر نیز هست. برادران مخالف با اشاره به حضور مردم در خیابان ها و تشویق آقای رجایی که
از بی پولی جلوی باشگاه خوابیدم و مردم برایم پول روی زمین ریختند
جزو بازیکنان تستی نوجوانان نفت بودم. وقتی رسیدم به نگهبانی گفتم اجازه بده بروم داخل که نگهبان گفت تو قرارداد نداری و نمی شود . به همین خاطر بیرون نشستم روی چمن ها. هوا خیلی سرد بود، خدا شاهد است دوتا جوراب توی دستهایم کردم و خوابیدم. صبح که بلند شدم دیدم دو هزار تومان پول خرده برای من ریخته بودند ! خلاصه این خاطره این را بعد از اتمام برنامه و پشت صحنه تعریف کردم که مجری برنامه گفت چرا جلوی دوربین
کیایی: ما هیچ عقده ای از آقازاده ها نداریم فقط نقدشان کردیم
بعد از این تأثیر بگذارد؟ امکان نداره براتعلی روی بازی تو در عصر یخبندان تاثیر نگذاشته باشد؟ببین همان صحنه اول که وارد ماشین آنانعمتی شدی گفتم ای دل غافل محسن تو هنوزم براتعلی هستی؟ بی انصافی نکن. ببین پرده نشین ساعت 8 شب در رباط کریم تمام شد، من سوار ماشین شدم، گاز ماشین را گرفتم و رفتم دفتر، ریشهایم را زدم، سبیل گذاشتم، گریم شدم، فردا صبح رفتم جلوی دوربین عصر یخبندان! یعنی فاصله من بین
به مناسبت سالروز درگذشت علامه بهلول گنابادی
عنوان می کرد که در این حکایت ناپلئون گفته بود: هر وقت دیدید بچه های آنها صبح که از خواب بیدار می شوند پیش از هر چیز چای طلب می کنند یعنی ما به مقصود خود رسیده ایم . **** خاطراتی کوتاه از شیخ محمدتقی بهلول گنابادی دروغ در جمکران حاج حسین احمدی خمینی شهری می گفت: آقای بهلول را دیدم از ایشان پرسیدم کجا بودید؟ گفت: جمکران. گفتم: برای چه
عکسی که اردوگاه موصل را به ولوله انداخت
و عراقی ها با وضع بدی با آنها برخورد می کردند، تا صبح از مجروح ها خون رفت و هر لحظه ما منتظر به شهادت رسیدن آنها بودیم، صدای ناله مجروح ها تا صبح نگذاشت چشم رو چشم بگذارم، تا آنجا که دستم بر می آمد و تو آموزش یادمان داده بودند، زخم مجروح ها را بستیم تا از خون ریزی جلوگیری کرده باشیم، شب سردی را پشت سر گذاشتیم، بچه هایی که مجروح بودند از سرما می لرزیدند، ما هم چیزی نداشتیم روی آنها بگذاریم، وقتی
سکوت ظریف شکست
و می توانم بگویم بازی که در مقابل آمریکا در تهران برگزار شد و با لباس شخصی در سالن آزادی حاضر شدم سخت ترین لحظات زندگی من بود، زیرا هیچ گاه پیش نیامده بود که با لباس شخصی در سالن بازی تیم خود را مشاهده کنم و حتی در بازی های بعدی نیز در خانه نماندم و سر خود را با دخترم گرم کردم و در خانه نماندم. این صحبت ها حرف های دلم بود که باید می گفتم. به تصمیم فدراسیون احترام می گذارم و ناراحت نیستم که دعوت
سال های سوخته
کتک های پدرم خلاص شدم و گیر یکی بدتر از آن افتادم؛ شوهری که هم معتاد بود و هم دست بزنش عالی بود. یک سال از ازدواجم با او گذشت و بعد از اینکه بچه ام به دنیا آمد از خانه او بیرون آمدم، ظرف چند ماه طلاق گرفتم و به خانه پدری ام برگشتم. اما انگار از چاله به چاه افتاده بودم. انگار همه چیز عوض شده بود. پدرم که از برگشتن من ناراحت و عصبی بود بدتر از شوهرم شده بود. او که خودش هم اعتیاد شدیدی داشت
اولین هیئت توسط بانوان اهل بیت تشکیل شد
سیدالشهداء هستم، باید دم در بایستم و خوش آمد بگویم. هرچقدر که شما پیشتر می روید می بینید وجود مبارک امام رضا(ع) که در بدنه حکومت جا پیدا کرده بودند، در زمان مأمون پله را یک پله بالاتر بردند و مجلس یا هیئت را در قصر مأمون برگزار کردند. یعنی لحظه به لحظه اهل بیت علیه السلام هیئت را پیشرفت دادند. از کربلا که یک عده شاهد حقیقی قلیل داشته که اکثر آنها هم زن و بچه بودند شروع شد تا الان. پس
الیکا عبدالرزاقی استندآپ کمدین خندوانه
همسرم صحبت می کردم، گفتم فکر نمی کنم بشود این اتفاق بیفتد. امین (زندگانی) پیشنهاد داد و گفت تو این همه تخیل می کنی و تخیلاتت را تعریف می کنی. اینها را کنار هم قرار بده و تعریف کن. دلیل اینکه بد نشده و یک عده دوست داشته اند به خاطر این است که پایه خاطرات واقعی بوده. اتفاقی نبوده اند که همه اش از تخیل بیاید. گارد بسته خانم ها عبدالرزاقی تجربه حضور در خندوانه را خوب می داند
آچار فرانسه پدر موشکی ایران
بخوانم وقتی می بینم کارمان جای دیگری لنگ است؟ آنکه می رود راحت سر کلاس می نشیند از لحاظ فکری آرامش دارد. صبح به محل کار رفته و آخر شب به منزل برمی گشت. وقتی به سر کار می رفت در طول روز تمام کارهای خانه و امور فرزندان از جمله کارهای مدرسه بچه ها با من بود زیرا می خواستم فشار زندگی بر روی ایشان نباشد. وقتی خستگی مرا می دید می گفت آمده ام خستگی تو را بتکانم/همیشه می گفت: دعا کن شهید شوم
اینجا کودکی گم شده
اقتصادی خانواده مجبور است هر روز در سرما و گرما تابستان و زمستان آدامس فروشی کند. می گوید دو خواهر کوچکتر و بزرگتر از خود دارد و پدرش کارگر فصلی است و برای اینکه کمک خرج خانواده باشد مجبور شده با بیرون آمدن از مدرسه برای کمک به خانواده دستفروشی کند. مهدی می گوید: من هم دوست دارم مدرسه بروم و مثل دوستانم درس بخوانم یا مثل خیلی از بچه ها موبایل دور بین دار آخرین مدل داشته باشم و خواهرانم هم
خدا نگذرد از مادرم من را شوهر داد به یک مرد 40ساله
شود. انگار که تا روستا و همدان بوده، بهشت بوده و حالا.... فاطمه وسط جهنم زندگی می کند، سال های زیاد، اما مرگ تنها بچه اش او را له می کند. نابود می کند. دختری که درست 14، 15ساله بوده و دو روز دیگر قرار نامزدی و بله بران داشته. دخترک خوش و خندان ایستاده وسط کوچه منتظر فاطمه بوده که بیاید بروند، چیزی بخرند. فاطمه نمی داند چرا دلش یک دفعه شور افتاده، گفته دختر مواظب ماشین باش. دخترک رها می خندد که
داستانی از عظمت و ظرافت روضه خوانی های امام حسین(ع)
نزول خواری می کند ولی من خرج خودم و بچه هایم را با فروش فرشی که به ما هدیه شده بود می دهیم تا پول نزول نخوریم. همسرم به من گفت حالا ببین چطور گوسفند نذری من هم پخته می شود. من به شوهرم گفتم اگر نذر تو قبول شد من دیگر نماز نمی خوانم و حالا این اتفاق عجیب افتاده است و بعد رو کرد وبه شوهرش و گفت: دیدی مرد! دیدی پول حرام در دستگاه امام حسین(علیه السلام) خرج نمی شود! منبع/رویش نیوز