نظر جکی چان درباره زندانی شدن پسرش - روزنامه هفت صبح
سایر منابع:
سایر خبرها
نگاه مثبت جکی چان به زندان رفتن پسرش
خبرآنلاین نوشت: جیسی چان به دلیل اینکه اجازه داده بود افراد دیگری در آپارتمان او در پکن ماری جوانا مصرف کنند، به شش ماه زندان محکوم شده بود. بازیگر 61 ساله سینما اعتقاد دارد که زندان برای پسرش خوب بوده و سبب شده که پسرش پخته تر شود و رابطه بین آنها را به شیوه خوبی تغییر داده است. چان در این رابطه در یک مصاحبه در پکن گفته: من بیش از اندازه سنتی بودم، و اعتقاد داشتم که پسرم
بخشش به شرط کمک به ایتام
6 آذرماه سال89 جنایتی در مهرویلای کرج رخ داد که در جریان آن پسری با ضربه چاقو به قتل رسید. پدر مقتول که شاهد ماجرا بود، به مأموران گفت: در خانه بودیم که ناگهان زنگ در را زدند. پسرم در را باز کرد و چند لحظه بعد صدای جرو بحث شنیدم. خودم را به مقابل در رساندم و مرد همسایه را دیدم که با چاقو ضربه ای به سینه پسرم زد و فرار کرد. با این اظهارات مأموران راهی خانه عامل جنایت شدند اما او فرار
بخشش قاتل به شرط کار خیر
گفت: فرزاد همسایه ما است و خانه های ما دیوار به دیوار است. لحظه حادثه در خانه نشسته بودم و با پسرم حرف می زدم که زنگ خانه زده شد. پسرم در را باز کرد، دیدم فرزاد ناگهان چاقویی از کمرش بیرون آورد و ضربه ای به نیما زد. پسرم عقب عقب آمد و مقابل چشمانم خونین نقش بر زمین شد و قاتل هم از محل گریخت. همسر متهم نیز توضیح داد: پسر 10 ساله ام برای چیدن خرمالو روی دیوار خانه رفته بود که متوجه شدم مقتول او
نسرین مقانلو: پسرم خوشگلتره!
نسرین مقانلو هنرپیشه سرشناس کشورمان در گفت و گویی درباره شباهت پسرش به کریس رونالدو و تب کریس رونالدو بودن می گوید. نسرین مقانلو، این هنرپیشه سرشناس زن را خیلی از شما می شناسید. او که در بسیاری از آثار موفق تلویزیون یا سینمای ایران جلوی دوربین رفته است. مقانلو چندی قبل تصویری از شباهت پسرش با کریس رونالدو منتشر کرده بود. تصویری که در بسیاری از سایت ها بازنشر شد. این هنرپیشه سرشناس درباره این
سیامک معتاد اینترنت شده بود!
. مدرسه ما هم سایت داره و من برای مطالعه، گرفتن نمونه سؤالات امتحانی و حتی بالا بردن معلومات عمومی خودم به اینترنت سر میزنم، بعضی وقت ها به سایت های جامع مخصوص نوجوانان سر می زنم که خیلی مطالب آموزنده ای برای ما در زمینه های مختلف داره. پدرم همیشه به من میگه پسرم برای گشتن توی اینترنت باید هدف داشته باشی و گرنه توی این دنیای بی سر و ته گیج میشی.... حرفم تموم نشده بود که یه دفعه سیامک گفت: منم همیشه
طنز امروز
تقریباً بقیه هم سن و سالانش واقعاً نمی دانست که چه چیزی از زندگی می خواهد و ظاهراً خیلی هم این موضوع برایش اهمیت نداشت. یک روز که پسر به مدرسه رفته بود، پدرش تصمیم گرفت آزمایشی برای او ترتیب دهد.... به اتاق پسرش رفت و سه چیز را روی میز او قرار داد: یک کتاب مقدس، یک سکه طلا و یک بطری مشروب . کشیش پیش خود گفت : من پشت در پنهان می شوم تا پسرم از
شهیدی که آوای نمازش، زنگ بیدارباشی برای اهالی خانه بود
/> برادر شهید رسولی می افزاید: آخرین باری که مسلم برای شرکت در امتحانات نهایی سال آخر دبیرستان از جبهه به خانه برگشت، در مدت دو ماه درس های یک سال را خواند و با نمره عالی دیپلم گرفت. وی تصریح می کند: مسلم به مسائل دینی اعتقاد بسیار داشت و ما با صدای نماز وی صبح ها بیدار می شدیم. در وجود مسلم عشق به دین و وطن غوغا می کرد. رسولی می گوید: من در دوران دفاع مقدس رزمنده بودم و دائم با مسلم
تجدید جلسه دادگاه به دلیل وحشت از اعدام!
. شغلت چه بود؟ در آمل آرایشگر بودم و وضع مالی بدی نداشتم. چطور با ندا آشنا شدی؟ ندا در آمل دانشجو بود. یک روز در خیابان با او آشنا شدم. وقتی فهمیدم 12 سال پیش ازدواج کرده و یک پسر 10ساله دارد، شوکه شدم. اما ندا از بدرفتاری های شوهرش برایم گفت و اینکه به همین خاطر از شوهرش جدا شده و با پسرش زندگی می کند. من هم دلم برایش سوخت و با آنکه ازدواج نکرده بودم او را به عقد
فریدون آسرایی و حرکات مایکل جکسونی!
فریدون آسرایی سرچشمه می گیرد؟ راستش من در خیلی از مسائل سال ها به منطق نرسیدم ولی ناگهان اتفاقی افتاد که خودم را پیدا کردم. به این منطق رسیدم که سال هایی که درد و رنج می کشیدم بیهوده بوده. زمانی عاشق بودم و به مدت 3 سال از فراغ جدایی هر روز گریه می کردم. اما یک فیلم نگاه کردم که دیالوگی داشت با این مضمون: آیا اگر با هم بودید جدا نمی شدید. یک لحظه فکر کردم و بعد گفتم خب چه شد که ما جدا شدیم و
برای تهیه گزارش بند 350 کارهایی در حال انجام است
شما در کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی گله داشتند که شما فردی را با خود به مجلس برده بودید و به عنوان فرزند معنوی معرفی کردید و شائبه هایی در این زمینه مطرح شده است" و علوی نیز پاسخ داد: من زمانی که در ارتش بودم سربازان را به عنوان پسرم خطاب می کردم. وی با اشاره به خواندن حدیثی در این ارتباط، اظهار کرد: کسی که با فرهنگ اسلام آشنا نباشد، نمی داند فرزند معنوی یعنی چه. منبع : ایسنا
دفاع پسر از پدر
اما وقتی در جایگاه ایستاد، اتهام خودش را انکار کرد و گفت: من همسرم را نکشته ام. ما با هم رابطه خوبی داشتیم. من او را خیلی دوست داشتم و به زندگی ام متعهد بودم و اصلاً سراغ مواد مخدر نرفته ام. متهم در شرح روز حادثه گفت: ساعت 7 مثل همیشه خانه را ترک کردم و به محل کارم رفتم. ظهر بود و مشغول کار بودم که پسرم تماس گرفت و من را از ماجرا باخبر کرد. قاضی سؤال کرد: شما در اظهارات قبلی تان نزد بازپرس
آخرین حرف های یک اعدامی
. تمامی آنچه در ادامه خواهید خواند، نظر شخصی نویسنده (شفقت حسین) است. تاریخ عکس مشخص نیست، اما مربوط به قبل از به زندان رفتن شفقت حسین است من الان در سلول زندان تنها هستم. هر دو هم سلولی هایم اعدام شده اند. من با محمد فیصل و محمد افضل در همین سلول بودم. شش یا هفت سالی ما با هم در همین سلول بودیم. من حتی نمی دانم چگونه احساس خودم از لحظه ی اعدام آن ها را بیان کنم. اصلا وقت کافی هم
اعترافات تلخ عامل قتل 2 کودک دربازجویی 2 ساعته
شبانه رهایم نمی کند پس از معرفی کامل خود گفت: روز حادثه، غروب بود که تصمیم به این کار احمقانه گرفتم اما قبل از آن هیچ نقشه ای برای کشتن فرزندانم نداشتم. یک آن خواستم آن ها را از دست خودم راحت کنم این بود که اوایل شب به هر یک از آن ها (آرش 9ساله و سیما 8 ساله) 2 قرص خواب آور خوراندم. آن ها هم بدون هیچ سوالی قرص ها را خوردند. حدود ساعت 23 شب بود که کارد را برداشتم و به سراغ آن ها رفتم.
شهید غواصی که بازگشتش را به پدر خبر داد
عقیق : خودش را با بغض اینطور معرفی می کند: اصغر بالویی پدر شهید غواص حسینعلی بالویی . 29 سال انتظار کشیده تا بتواند دوباره آن نوجوان رعنایی را که روزی برای کربلای4 بدرقه اروندرود کرد، ببیند. حالا اما ناراحت نیست. در هر حالی یک جمله را دائم تکرار می کند: به همه تان تبریک می گویم. تبریک! تبریک! ما امروز برای مبارک باد به دیدار پسرم آمدیم. . آنچنان با جدیت با پیکر شهیدش صحبت می کند و برایش ماوقع را
301 سوال از بابک زنجانی راننده سابق رییس بانک مرکزی که از سالامبور فروشی آغازو می گوید :فقط 10 میلیارد ...
زندان ارومیه با کسی آشنا نشدید که مثل آن قاچاقچی کالا بعدا به کارتان بیاید؟ – خیر. در انفرادی بودم. در آن دوران حوادث مختلفی برایم پیش آمد تا اینکه آمدم و پاسپورتم را گرفتم. * دوباره کار پوست گوسفندفروشی را ادامه دادید؟ – این بار به ترکیه برگشتم و پیش خودم گفتم باید دوباره این کار را سر و شکل دهم. به همین دلیل در شهر ازمیر دفاتر مرتبی گرفتم. * با توجه به اینکه یک بار ورشکست شده
طعنه ای که آقای مسئول در جواب پیامکم زد
سالها بیمار و زمین گیر است. از فرزند جانبازش پرسیدم که گفت حسین جانباز 70 درصد اعصاب و روان است که مدتی در آسایشگاه و روزهایی هم پیش من است. گفت دوست دارم حسین همیشه پیش خودم باشد با اینکه وقتی پیشم است در شبانه روز یکی دو ساعت بیشتر نمی خوابم امّا خب پسرم هست ... چون حیاط خانه مان دیوار ندارد وقتی می آورمش خانه، هم سگ ها آزارش می دهند و حتی یکبار او را گاز گرفتند هم می رود به بیابان و گم می
در مراسم این "غواص شهید" پیراهن سفید بپوشید!
کردن پسرم حتی به خاک عراق هم رفتم و آنجا را هم گشتم اما آنجا هم خبری از حسینعلی نبود. بعدها که به کربلا رفتیم، آنجا هم به دنبال نشانی از حسینعلی بودم، خیلی از خودش خواستم که حداقل به خوابمان بیاید و نشانی از خودش به ما بدهد. 29 سال بود که خبری از او نداشتیم، این سالها برای ما خیلی طولانی گذشت. بعد از بازگشت شما از اهواز دیگر هیچ خبری از شهید، نشد؟ پدر شهید: تقریبا
عزیزی: از آلمان و آمریکا فرار کردم
من به پدرم می گذاشتم الان که دو دختر و پسرم دارم همان طور با من رفتار می کنند و جانشان برای من در می رود. یکی از دلایل موفقیت من احترام به پدر و مادر و دعای خیر آنها بود. من هیچ وقت اصالت خودم را فراموش نکردم که از کجا آمده ام و برای رسیدم به مقاصدم هم به کسی آویزان نشدم. فکر می کنید که به من تیم نمی دهند. من هم می توانم کاری کنم که به من تیم بدهند و برای تیمداری کانال بزنم. ولی اعتقاد دارم که
شوخی فرهاد اصلانی با خسرو احمدی
کنار علیرضا نادری بودم و بسیار از او یادگرفتم و خودم را مدیون او می دانم و از سوی خسرو احمدی این نمایش را به او تقدیم می کنم. در ادامه این مراسم، خسرو احمدی کارگردان نمایش در سخنانی کوتاه بیان کرد: من بازیگری هستم که کارگردان را خودم تولید کردم. خسته شدم از اینکه کارگردان ها پول مرا خوردند. از کار کردن کنار پسرم علی، قوت قلب می گیرم. از اینکه با جوانان کار می کنم خوشحالم، چراکه آنها
برادرم به اتهام کتک زدن یک بچه به 60 سال حبس محکوم شد
بوده و رابطه بسیار بدی را هم با مسلمانان دارد. سؤال:: آیا وکیل ایرانی بود؟ هومن آن وکیل را از کجا می شناخت؟ نخیر آمریکایی بود. هومن او را از داخل رزومه ای که در بازداشتگاه داشت، پیدا کرده بود. پیشنهاد خود زندان بوده است. مثلاً دیده افراد زیادی را تبرئه کرده است. ما که نمی دانستیم ایشان یهودی است و یا با مسلمانان دشمنی دارد. بعد از آن گفتند که درخواست فرجام خواهی باید انجام
در یکی از مدارس سطح پایین جنوب شهر درس خواندم
. خودم هم در یکی از مدارس سطح پایین جنوب شهر درس خواندم. آیا به رشته تجربی علاقمند بودید؟ من شاگرد اول منطقه 12 سابق آموزش و پرورش بودم. به دلیل علاقه ام به رشته تجربی وارد این حوزه شدم. در ابتدای امر هدف خاصی نداشتم. در کنار تحصیلات دبیرستان هم درس حوزه خواندم البته بیشتر در حد آموزش عربی بوده است. در مورد تاسیس شبکه هپاتیت برایمان توضیح دهید نگاه علمی
قصاص؛ فرجام جنایت به خاطر مواد مخدر
هایی را که تابه حال گرفته پس دهد. او قبول نکرد. سر این موضوع با هم جروبحث کردیم و من در حالی که به شدت عصبانی بودم با چاقو ضربه ای به او زدم. لحظاتی بعد پسرم به طبقه بالا آمد و همه چیز را فهمید .پرونده نریمان بعد از تکمیل تحقیقات مقدماتی به شعبه 113 وقت دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد. نماینده دادستان در جلسه محاکمه، جرم این مرد را محرز خواند و خواستار مجازات او شد. اولیای دم نیز اعلام
صف طولانی قصاص برای مجرمان اسیدپاشی
گیری قربانیان دیگر باز کرد. من مطمئنم اجرای این حکم تأثیر زیادی بر کاهش جنایت اسیدپاشی خواهد گذاشت. وقتی روز سه شنبه برای اجرای حکم به زندان رجایی شهر رفتم فضای سنگینی در محل اجرای حکم حاکم بود، حتی من که شاکی بودم از آن جو به وحشت افتادم و به همین خاطر از پدرم خواستم تا همراه من به داخل بیاید. به همین خاطر تصور می کنم با اجرای این حکم همه چیز حالا رنگ واقعی تری گرفته و قطعا بساط توطئه های اسیدی
چفیه آقا کفن شهید اقتداری شد
می گفت مادر ناراحت نباش پدر راه خوبی را رفته و دعا کن ما هم بتوانیم این راه را ادامه بدهیم. در دیدار آقا با خانواده شهدا هنوز در شوک شهادت محمد بودم از روزی که خانواده شهدای اقتدار با آقا دیدار داشتند، خاطره ای دارید؟ من آن روز که آقا آمدند و صحبت می کردند در حال خودم نبودم چون پسرم نمی گذاشت گریه کنم و همه اش حالم بد بود. وقتی آقا آمده بودند من همه اش حس روز قیامت
متلک پرانی خونین به زن جوان/ شوهر 26 ساله به دست پسران شرور مجروح شد
پسر شروری که پس از یک متلک پرانی، مرد جوانی را به شدت مجروح کرده بود از سوی پلیس بازداشت شد. به گزارش باشگاه خبرنگاران، چندی پیش ماموران پلیس در جریان وقوع یک درگیری خونین در غرب تهران قرار گرفتند. آنها بلافاصله موضوع را در دستور کار خود قرار داده و با حضور در محل حادثه به تحقیق در این رابطه پرداختند. با حضور ماموران در محل حادثه مشخص شد که مرد 26 ساله ای از سوی سه شرور به
شیر سامرا ؛داستان شهادت مهدی نوروزی به روایت مادر
مهدی هم علیرغم ممانعت من، همیشه پای من را می بوسید. مهدی به من چنان محبتی داشت که انگار به یک بچه یتیم لطف می کند، همیشه نوازشم می کرد و دوستم داشت. شب شهادت مهدی هم خیلی بی قرار بودم. خیلی نگران و مضطرب.البته به خودم هم دلداری می دادم.خواب دیدم و صبح که بیدار شدم تماس هایی با منزل گرفته شد که بیشتر من را نگران کرد. سه روز قبل از شهادت خود مهدی از عراق به من زنگ زد و گفت که شما ناراحت من هستید و می
11 مواجهه زنانه با نوشتن
دارید که نویسنده های با استعداد زیادی در حال حاضر مشغول به کارند؟ لیلیان هلمن: بله ولی نه به اندازه دهه 20 که من جوان بودم. نسل قبل از من استعداد فوق العاده ای داشت ولی خوب، حالا هم افراد با استعداد هستند. شاید خیلی درخشان نباشند. مگر آن دوره هر چند وقت رخ می دهد؟ همین قدر هم که داریم خیلی خوب است. الان نشانه هایی از به باد انتقاد گرفتن ها وجود دارد. همه شان باب میل من نیستند ولی این مهم نیست. به باد انتقاد گرفتن خود نوعی انتقاد است، ترجمان منفی اعتقاد ولی اعتقاد است. (جان فیلیپ و آن هالندر، پاریس ریویو، 1965) ...
پرداخت بدهی با سکه های بستگان
. او پس از دستگیری تحت بازجویی قرار گرفت و با اعتراف به جرم خود به ماموران گفت: چند وقتی می شد که بدهکار بودم و نمی دانستم پول طلبکارهایم را چطور پرداخت کنم. با خودم گفتم با گرفتن سکه های فامیل و آشناهایم، در یک کاری سرمایه گذاری کنم تا به پول برسم، ولی شکست خوردم و پول زیادی نصیبم نشد. برای همین تصمیم گرفتم با سرقت سکه هایی که برای سرمایه گذاری گرفته بودم، پول طلبکارها را بدهم. با اعتراف این مرد، او با قرار قانونی روانه زندان شد و تحقیقات درباره این پرونده در دادسرای ناحیه 12 ادامه دارد. ...
از دایی معذرت می خواهم جوگیر شده بودم
به گزارش روزنامه نود می توان او را یکی از چهره های محبوب طنز نامید. علاوه بر هنری که او در عرصه بازیگری دارد در مراسم جشن پیراهن باشگاه راه آهن با اجرای برنامه های مختلف طنز و تقلید صدای بسیاری از افراد مانند علی دایی و عادل فردوسی پور و... همه را سر شوق آورد. به هر حال این موضوع برخی حواشی خاص خود را هم داشت. مثل مصاحبه شاهرودی که گفته من نخندیدم چون با علی دایی دوست و همبازی بودم و
زخمی سربلند دوران ها/ناگفته های همسر شهید عباس دوران پس از 31 سال
نرجس مکاری زاده-21 ساله بودم که عباس شهید شد. من ماندم و یک پسر که 9 ماه را هم تمام نکرده بود. بعد از شهادت عباس دوران، شش سال تمام من بودم و دوران بی خبری از زندگی ام ، از حال و روزم و از فرزندم. امیررضایم را مادرم بزرگ کرد. در آن شش سال برای پسرم مادری چندانی نکردم. عباسم رفته بود و من ماندم و خاطرات 3 سال زندگی عاشقانه. من ماندم و دوسه تا نامه از عباس که با مهناز خانم گلم شروع می