چرا پا در خواب می گیرد؟/ راهکاری برای فرار از گرفتگی پا در خواب - جمهوریت
سایر منابع:
سایر خبرها
فرمانده گردان لوطی ها چه کسی بود؟
جلوتر آمد و گفت: داداش! بسیجی از مسجد آوردن هنر نیست اگر از کوچه و خیابان بسیجی را به جبهه آوردی هنر است. اگر از من ناراضی هستید حکمم را تحویل می دهم. حاج کاظم گفت: با حرف مرتضی گویی از خواب غفلت بیدار شدم و کمی آرام گرفتم. از سمت راست: شهید مرتضی زارع - مشهدی - ردیف پایین: شهید اسدالهی ** یکی از اسطوره های تیپ 10 سیدالشهدا(ع) بود برخی از فرماندهان و
آب شدن شکم آرزویی دست یافتنی
خلاص شدن از این نوع چربی همیشه نسبت به تمرینات مقاومتی برتر است. پروتئین مصرف کنید قطعا می دانید که پروتئین برای لاغر شدن مفید است. می خواهیم آن را به طور دقیقی برایتان توضیح دهیم: وقتی سن شما بالا می رود، بدن شما شروع به تولید انسولین بیشتری می کند. دلیل این امر هم این است که سلول های عضلانی و چربی شما به خوبی به آن پاسخ نمی دهند. انسولین هم ذخیره چربی را بیشتر می کند، مخصوصا
خوراکی هایی برای تسکین میگرن
/> - پیش از خواب: یک عدد سیب و دمنوشی از گیاهانی که ذکر شد. - فراموش نکنید که در طول روز به مقدار زیاد آب بنوشید تا از تحلیل آب بدن به خصوص در موارد استفراغ ناشی از میگرن پیشگیری شود. خوراکی هایی که مصرف آنها باید محدود شود: - نوشیدنی های شیرین - شکلات - پنیرهای مانده - سس گوجه فرنگی، ادویه ها، محلولها و خوراکی های نمک سود
بزرگترین مغز ها در بین جانداران (+عکس)
همچون تنفس مصرف می شود، کاری که انسان به شکل خودکار انجام می دهد. به همین دلیل، این دلفین ها مجبورند هر بار تنها یکی از نیم کره های مغزشان را در حالت خواب قرار دهند. اندازه گیری امواج مغزی جانور نشان می دهد. وقتی که دلفین یک چشمش را می بندد، فعالیت در یک نیمه مغز جانور کاهی می یابد. پس از سی تا شصت دقیقه، این فرآیند در نیم کره دیگر مغز جانور نیز تکرار می شود. توانایی ضرب و تقسیم
نقشه راه اصلاح طلبان برای دوران پساتوافق
راهبرد "شرکت با مهره های سفید" با پرچم خاتمی (تحت عنوان یاران خاتمی) به میدان آمدند که با ناشناخته بودن اغلب کاندیداها (طبق استراتژی کاندیدهای سفید) با سردی و بی میلی اجتماعی مواجه شده و باز هم دچار عدم موفقیت شدند . انتخابات مجلس نهم، معرکه چند دستگی دیگری بود که با تحریم در فضای پس از فتنه 88 و شرکت خاموش برخی دیگر از آنها، بیش از هر چیز تفرقه حزبی اصلاحات رخ نمود و مجددا راهبردهای
نورهایی که تیشه به ریشه درختان می زند
، نورپردازی می کنند و در موارد استثنایی که قرار باشد موجودات زنده ای مثل درختان تحت تأثیر نور قرار بگیرد، به صورت کوتاه مدت و در قالب نمایش های مقطعی این کار انجام می شود. دکتر سیدی نیز در این زمینه تجربه مشابهی دارد و می گوید: در آمریکا فقط در حد این که یک شب به عنوان کریسمس در آغاز سال نوی میلادی درخت کاج را آذین بندی و چراغانی کنند، این کار انجام می شود. برای این کار حتی رقابت می کنند و درخت های خشک را
دعا؛ عامل نزول برکات الهی
تو دستور ندادم که به هنگام وام دادن شاهد و گواه بگیر؟). (ملامحسن فیض کاشانی، وسائل الشیعة: ج 7 / ص 124 / باب کراهة الدعاء للرزق ممن أفسد) روشن است که در تمام این موارد چون انسان تلاش و تدبیر لازم را به خرج نداده گرفتار پیامدهای آن شده، و در برابر این تقصیر و کوتاهی و ترک تلاش، دعای او مستجاب نخواهد شد. بنابراین دعا طبق روایات اسلامی آن است که انسان آنچه در توان دارد انجام دهد، و بقیّه
اخبار علمی
شایع ترین عفونت های زنانه به شمار می آید به طوری که اغلب خانم ها تا سن یائسگی بارها آن را تجربه می کنند . مصرف آنتی بیوتیک ها زمینه ساز افزایش رشد قارچ احسایی فوق تخصص زنان در ادامه و در خصوص این قارچ گفت: از آنجایی که این قارچ در حالت طبیعی در بدن یافت می شود با مصرف خود سرانه آنتی بیوتیک ها می تواند باعث افرایش رشد قارچ شود . وی گفت: در واقع آنتی بیوتیک ها علاوه
ای مردم ! یکی از نامهای خدا غفار است !
عصر و خاتمه فرمایشات ایشان به عادت همه روز در ایوان مدرسه فیضیه ، حقیر ذکر مصیبت می کردم ، آن روز قبل از ذکر مصیبت قضیه شب گذشته را عنوان کردم به این نحو که چرا باید ماهی که فرمودند دعیتم الی ضیافه الله که روزش بهترین روزها و شبش بهترین شب ها؛ نفس ها در آن ، ثواب تسبیح دارد؛ خواب در آن، عبادت است؛ چرا باید اهل علم به تفریح بروند؟ و به سایرین از جلالت این ماه تذکر ندهند؟ آن روز گذشت. صبح روز
جبهه پیروان نامزد واحد داشت، انصرافش را از رسانه ها شنیدیم
همواره از محورهای اردوگاه اصولگرایان بوده است ، اما چند سالی است که تلاش های این حزب و دیگر تشکل های اصولگرا برای ایجاد اجماع درون جناحی به جایی نمی رسد. محمد نبی حبیبی دبیرکل موتلفه ، علت این امر را غرور ، اجتهاد و مدیریت جزیره ای اصولگرا یان می داند . خوانش جذاب او از هدف گذاری رسیدن به اجماع در انتخابات 24 خرداد 92 ، موانع و فرجام بی نتیجه رایزنی ها و مذاکرات فشرده ، گویای آن است که تحلیل
ام.اس، تکرار تکرارها در روزهای تکراری
معمولاً بیمار تا حدود 30 سال پس از آغاز بیماری زنده می ماند و عده کمی در همان ابتدا فوت می شوند. وی افزود: حدود یک میلیون و 100 هزار نفر در جهان به ام.اس مبتلا هستند. سرپرست گروه پیشگیری از بیماری های غیرواگیر مرکز بهداشت استان ایلام در خصوص علائم بیماری ام.اس به دو بینی، مور مورشدن انگشتان دست یا پا، بی حس شدن و کرخ شدن برخی انگشتان، حالت برق گرفتگی لحظه ای در بدن، یخ زدگی
ورزشی عالی برای چربی سوز
ورزش ها، نه تنها باعث افتادگی رحم نمی شود بلکه باعث سفتی عضلات بدن خواهد شد. کفش مناسب برای طناب زدن برای داشتن ایمنی و سلامت کامل باید کفش ورزشی بپوشید که کفی مناسبی به خصوص در قسمت پنجه های پا داشته باشد. کفش های بسکتبال و تنیس برای طناب زدن مناسب هستند، ولی کفش های مخصوص دویدن به دلیل اینکه ممکن است به پا فشار وارد کنند، مناسب نیستند. معمولا کفش هایی که دارای کفی انعطاف
سرمقاله روزنامه های 14 مرداد
داشته باشیم. زنان ایران در مجموع 49,6 درصد از کل جمعیت کشور را به خود اختصاص می دهند (سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال 1390). سهم زنان از حضور در عرصه های علمی و دانشگاهی و نظام آموزش عالی قابل توجه تر است؛ به نحوی که زنان 48 درصد از جامعه دانشجویی کشور را به خود اختصاص داده اند (آمار سال 92). از سوی دیگر، بیش از 77 درصد از جمعیت زنان کشور در طیف سنی 15 الی 49 سال قرار دارند که این امر حاکی از
از خرج پول توجیبی برای فقرا در کودکی تا در دست داشتن تسبیح هنگام شهادت
علیرضا که هر چه در وجودش بود، بروز می داد. یادم می آید حدود 8-7 ساله بودم که این ها با هم دعوایشان شد یا به قول خودشان کشتی می گرفتند، در حین کشتی یکدفعه محمدرضا خودش را زد به مردن. افتاد روی زمین و چشم هایشان باز ماند. سفیدی چشم هایش پیدا شد. وقتی این حالت را دیدم گریه ام گرفت. مادرمان هم خانه نبود. آنقدر خودم و علیرضا را زدم و با بی تابی گفتم: خیالت راحت شد. دیگه کشتیش، تموم شد... محمدرضا هم
درمان آرتروز زانو و زانوی پرانتزی
آموزشی و پژوهش دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی ادامه داد: دومین راهکار درمانی تقویت قدرت عضلات اطراف مفاصل زانو است. درد مفصل زانو رابطه مستقیمی با قدرت عضلات اطراف مفاصل آن دارد. مهمترین عضله در این رابطه چهار سر ران است که زانو را باز و صاف می کند. همچنین برخی عضلات تهتانی مانند ناحیه لگن، مفصل ساق پا و دور کننده ران به طور غیرمستقیم به مفصل زانو کمک می کند. این استاد دانشکده توانبخشی
ارتباط زمانی رجعت عیسی(ع) با وقوع قیامت
جزیه بر آنان تا قیامت) با رفع جزیه در هنگام نزول عیسی(ع) منافاتی ندارد؛ زیرا هنگامه مزبور به سبب نزدیکی اش به آخرت، ملحق به آن است. بنابراین به نظر می رسد، در درجه نخست، توجیه دوم و در مرتبه ای پایین تر توجیه سوم، توجیهاتی درخور توجه و شایسته پذیرش هستند و همچنین شاید بتوان تلفیقی از توجیهات دوم و سوم را به عنوان پاسخ اشکال مذکور در نظر گرفت، با این توضیح که آیات شریفه ناظر به بقای یهود
آفتاب یزد، به دیدار جانبازی با چهره ای عجیب رفت /قصه غصه های 26 سال تنهایی دلاور مرد سرزمینم، چه ساده ...
صورتش باعث شده تا هر که او را می بیند هر گمانی جز واقعیت را از ذهنش عبور دهد، عقب ماندگی، جذام، سوختگی و ... . عکس العمل و واکنش ها هم تقریبا یکسان بوده، هر غریبه ای که در کوچه و بازار او را می بیند یا از او روی بر می گرداند یا ناخودآگاه صورتش در هم کشیده می شود. از او فقط عکسی دیده بودیم، نام و نشانی هم نداشتیم، پیگیر شدیم، فهمیدیم 26 سال است که مردی در مشهد مردانه زندگی می کند، بی هیچ هیاهو و سر و صدایی و همسری که او هم مردانه به پای این زندگی ایستاده است. به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)- منطقه خراسان، حاج رجب محمدزاده، یکی از جانبازان 70 درصد کشورمان است که ظاهرا وضعیت جسمی و نوع مجروحیتش او را از یاد خیلی ها برده است. او از سال 64 به عنوان بسیجی چهار مرحله به جبهه اعزام شده و آخرین باری که خاک جبهه تن حاج رجب را لمس کرد، سال 66 و در مکانی به نام ماهوت عراق بود. قرار شد برای دیدن حاج رجب به خانه اش در یکی از مناطق پایین شهر مشهد برویم، درحالیکه تا قبل از رسیدن به خانه او هنوز تردید داشتیم که آیا این شخص همان مردی است که ما به دنبالش بودیم یا نه، وارد خانه که شدیم، مردی به استقبالمان آمد که دیدن صورتش تمام تردید های ما را به یقین تبدیل کرد. وقتی به دنبال نام و نشانی از حاج رجب بودم، می گفتند جانبازی که شما دنبالش هستید یک سوم صورتش را از دست داده، نمی تواند به خوبی حرف بزند، اما همین باعث می شد تا برای دیدنش مشتاق تر شوم، وقتی وارد خانه اش شدم و او را دیدم، تنها سوالی که در ذهنم بی جواب ماند این بود که دو سوم دیگری که می گویند از صورت این مرد باقی مانده، کجاست؟ وارد خانه که شدیم مردی به استقبالمان آمد که تنها پیشانی و ابروهایش کمی طبیعی به نظر می رسید، بینی، دهان، دندان، گونه و یکی از چشمهایش را کاملا از دست داده بود، چشم دیگر او هم به سختی باز می شد و مقدار اندکی بینایی داشت. مقابلش نشستیم، روز جانباز را با اندکی تاخیر به او تبریک گفتیم، حاج رجب هم با زبانی که به سختی با آن سخن می گفت از ما تشکر کرد، دیدن صورتش کمی ما را بهت زده کرده بود و شروع مصاحبه را سخت تر... از او پرسیدم چه شد که صورتتان را از دست دادید، آن لحظه را یادتان هست؟ حاج رجب با صدایی که به سختی و کمی نامفهوم شنیده می شد، لحظه مجروحیت خود را اینگونه برایمان وصف کرد: خیلی کم یادم است، فقط اندازه یک ثانیه، در سنگر داشتم برای کلمن یخ می شکستم و دو نفر از همرزمانم در کنارم بودند، ناگهان خمپاره زده شد و بعد از اینکه احساس کردم خون زیادی از من می رود، بیهوش شدم. طوبی زرندی، همسر حاج رجب به کمکش می آید، همزمان که او برایمان از لحظه مجروح شدنش می گوید، همسرش هم جملات نامفهوم حاج رجب را برایمان بازگو می کند؛ در آن لحظه چهار نفر در سنگر حضور داشتند، یک سرباز رفته بود تا از تانکر آب بیاورد، حاج آقا هم در حال شکستن یخ بوده و بقیه هم خواب بودند که خمپاره جلوی سنگر می خورد. دوست هم سنگرش می گفت یک دفعه دیدم آقا رجب افتاد، تا آمدم از جایم بلند شوم و به او کمک کنم دیدم نمی توانم، یک دست و یک پایم قطع شده بود و دیگر هم سنگری هایش هم شهید شده بودند، آن جانباز نیز چند سال پیش بر اثر جراحاتش شهید شد. خانم حاج رجب که زمان جانباز شدن همسر نانوایش 30 ساله بود و چهار فرزند داشت، می گوید: همسرم همیشه می گفت اگر نماز و روزه واجب است، جبهه رفتن هم حق و واجب است. پرسیدم چگونه خبر مجروحیت حاج آقا را به شما دادند، محمدرضا محمدزاده، فرزند بزرگ حاج رجب که تنها هشت سال پدرش را با صورت عادی اش دیده، می گوید: آن موقع من دوم دبستان بودم، قبل از اینکه خبر جانباز شدن پدر را به ما بدهند، او نامه ای نوشته بود که مرخصی گرفته و به مشهد بر می گردد، ما هنوز از چیزی خبر نداشتیم تا اینکه یکی از هم رزمان پدرم من را در کوچه دید و پرسید پدرت نیامده؟ من جواب دادم نه و او که با خبر از ماجرا بود گفت که انشاء الله خبرش می آید. بعد از آن بود که متوجه شدیم جانباز شده ولی نمی دانستیم از چه ناحیه ای، فکر می کردیم دست یا پایش قطع شده است، اما وقتی وارد بیمارستان فاطمه الزهرا تهران شدیم من و مادرم با صحنه ای مواجه شدیم که برایمان قابل درک نبود. پدرم را فقط از پشت سر توانستم تشخیص دهم، ترکشی که به او خورده بود تمام صورتش را از بین برده بود. از همسر حاج رجب خواستیم تا برایمان روزهای قبل از مجروحیت و لحظه ای که خبر جانباز شدن همسرش را به او می دهند، بازگو کند؛ وقتی با پسر هشت ساله ام و دختر کوچکم که در بغلم بود وارد بیمارستان فاطمه الزهرا شدم، با دیدنش فهمیدم این مجروحیت ساده نیست و اتفاق بزرگی برایش افتاده است. ملحفه سفیدی روی همسرم انداختند تا تمام کند نزدیک تر شدم، صورتش کاملا باندپیچی شده بود، بعد از اینکه باندهای صورتش را برداشتند دیدم فک بالای همسرم از بین رفته، صورتش صاف صاف شده بود و زبان کوچک ته گلویش به راحتی دیده می شد. یک چشمش هم به دلیل افتادگی نابینا شده بود و تنها چشم دیگرش آن هم از فاصله های نزدیک می بیند. بعد از دیدن آن صحنه از حال رفتم و در اتاق دیگری بستری شدم، آن قدر وضعیتش وخیم بوده که در همان ابتدا وقتی متوجه میزان آسیب دیدگی همسرم می شوند، یک ملحفه سفید روی او می کشند، گوشه سالن رهایش می کنند تا تمام کند، ولی گویا یک پزشک جراح خارجی از کنارش رد می شود، وضعیت او را می بیند و می گوید او را مداوا می کنم. فرزند بزرگ حاج رجب یادآور می شود: گویا در همان لحظه ها هم فکر می کردند که حاج آقا شهید شده، چون صدای خرخر مثل قطع شدن سر شنیده می شد، او را به تبریز و شیراز اعزام می کنند، ولی گفته می شود که درمان چنین مصدومی کار آن ها نیست و به تهران می برند. حاج رجب در این مدت 26 بار زیر عمل جراحی قرار گرفته تا به شکل امروز درآمده، هر بار در این عمل ها یک تکه پوست از دست، پا یا سرش جدا می کردند و به صورتش پیوند می زدند، از پوست سرش برایش ریش و سبیل ساختند، ولی استخوان دماغش جوش نخورد، خانواده اش می گویند در چهره ای که شما از حاج رجب می بینید، همه چیز ساخته دست پزشکان است. وضعیت حاج رجب بعد از مجروحتیش باعث شده بود تا زندگی خودش و خانواده اش هم مثل صورتش از حالت عادی و طبیعی خارج شود، بچه هایی که تا مدتی قبل از سر و کول پدر بالا می رفتند حالا با دیدنش جیغ می کشیدند و فرار می کردند . او بعد از هر عمل صورتی جدید پیدا می کرد و همین باعث شده بود تا خانواده اش نتوانند به راحتی با این وضعیت کنار بیایند، از همسرش که می پرسم چگونه با این وضعیت کنار آمدید، پاسخ می دهد: کارم شده بود گریه و تا دو سال هر شب با بغضی می خوابیدم که رهایم نمی کرد، یک شب که قبل از خواب بسیار گریه کرده بودم خوابی دیدم که بعد از دو سال خداوند صبری به من داد که تا همین حالا ادامه دارد. خواب دیدم در پایین جایی شبیه به جبل النور کوهسنگی ایستاده ام، مقام معظم رهبری در بالای این کوه دستشان را دراز کرده اند و مرا به بالای بلندی آوردند، مادر شهیدی که در کنارمان ایستاده بود را نشان دادند و گفتند مقام شما با مقام این مادر شهید یکی است. همسر این جانباز 70 درصد بیان می کند: هیچ وقت پیش خدا و بنده خدا از این وضعیت گلایه نکردم، ولی فشار این اتفاق آن قدر بود که تا مدت ها صبح ها به یک دکتر مراجعه می کردم و بعد از ظهرها به یک دکتر دیگر، این اتفاق برای من بسیار سنگین تمام شد، گاهی می گفتم کاش رجب قطع نخاع می شد ولی این اتفاق نمی افتاد، بچه ها نیز کوچک بودند، نمی توانستند با شرایط کنار بیایند و با دیدن چهره پدرشان می ترسیدند. فرزند بزرگ حاج رجب هم می گوید: برای یک کودک دبستانی سخت بود که پدرش در این وضعیت باشد ولی شاید معجزه خدا بود، اینکه هیچ حس بدی نداشتم، پدر را خودم حمام می بردم، لباس هایش را تنش می کردم و با همان سن کم، همه جا با او می رفتم. حاج رجبی که نه دهان دارد، نه فکی و نه دندانی، حالا آرزویش شده تا بعد از 26 سال لقمه نانی را در دهانش بگذارد و غذاهای خانگی را بخورد، همسرش می گوید تا یک سال فقط با سرنگ به حاج آقا غذا می دادم. او 27 سال است که فقط مایعات می خورد. در طول تمام این سال ها کسی پیدا نشد که درد دل ما را بفهمد، فقط می گفتند خدا اجرتان دهد، حاج رجب تنها 30 درصد سلامتی داشت که آن هم دو سال گذشته سکته قلبی کرد و مجبور به انجام عمل قلب باز شد، همیشه می گویم خوش بحال شهدا که شهید شدند، رفتند و راحت شدند، شوهر من جلوی چشمانمان روزی چند بار شهید می شود. در این لحظه فرزند بزرگ حاج رجب دو سال گذشته را به یاد آورد که پدرش را به خاطر عمل قلب باز در بیمارستان بستری کرده بودند، او می گوید: سکته ای که پدرم دو سال پیش کرد از سنگینی همین حرف های مردم بود، زمانی که حاج آقا عمل قلب باز در بیمارستان داشتند، در بخش آی سی یو مانیتورهایی برای ملاقات کنندگان جهت آگاهی از وضعیت بیمارشان نصب شده بود. وقتی برای ملاقات پدر به بیمارستان آمدیم، متوجه شدیم که مانیتور اتاق حاج آقا را قطع کرده اند، با پرس وجوهایی که کردم فهمیدم مردم شکایت کرده و از تصویر پدرم ترسیده بودند، به همین دلیل مانیتور اتاقش را قطع کردند، این قدر رفت و آمد کردم تا پس از مدتی تصویر وصل شد ولی از دور پدرم را نشان می دادند. او تصریح می کند: پرستار اتاق پدرم برای دادن قرص هایش با حالتی خاص دم در اتاق می ایستاد، در حالیکه صورتش را به سمت دیگری می برد تا پدر را نبیند، قرص ها را دست من می داد تا به او بدهم، درحالی که این ها وظیفه پرستار است، من به آن پرستار گفتم، پدرم ترس ندارد، او فقط یک جانباز است، همین. ما غرق سوال و جواب و نگاه به صورت نداشته حاج رجب بودیم و او نگران دهان خشک مهمانانش، در طول مصاحبه بارها صحبت های فرزند و همسرش را قطع می کرد و با دستانش به سمت میوه و چای هایی که مقابلمان بود اشاره می کرد، به اصرار حاج رجب گلویی تازه می کردیم و دوباره سوال و جواب هایمان را از سر می گرفتیم. دو سال است که کسی به همسرم سر نزده از خانواده اش پرسیدم در این 26 سال که حاج آقا جانباز و از کار افتاده شده بودند با داشتن 6 فرزند آیا مشکل مالی هم داشتید؟ همسرش پاسخ داد: با همان حقوق ماهانه بنیاد زندگی مان می چرخد، چند سال پیش خانه ای برایمان گرفتند که برای داماد کردن آخرین فرزندم مجبور شدم آن را بفروشم و در حال حاضر هم مستاجریم، یک بار به بنیاد جانبازان زنگ زدم و گفتم برای عروسی یکی از فرزندانم یک میلیون تومان وام می خواهم، آن ها هم پاسخ دادند ما پول نداریم قبض آب و برق اینجا را پرداخت کنیم، چگونه به شما وام بدهیم؟ همسر حاج رجب تاکید می کند: من هیچ انتظاری ندارم که کمک مالی بشود، ولی حداقل اگر خبری از همسرم بگیرند بد نیست، حدود دو سال است که از طرف بنیاد هیچکس به ما سر نزده، دلیلشان هم این است که بنیاد پول آژانس برای سرزدن به جانبازان را ندارد، به نظرم بنیاد بین جانبازی که روی ویلچر می نشیند، با سایر جانبازها تبعیض قائل می شود. حاج رجب 26 سال در آرزوی دیدن مقام معظم رهبری است اگر حاج رجب را از نزدیک می دیدی، کنار آمدن با این جمله که دو سال است کسی به او سر نزده، برایت بسیار سخت می شد، خواستم سوال کنم در طول این 26 سال چه کسانی به دیدن حاج آقا آمدند، آیا ایشان دیداری با مقام معظم رهبری، امام جمعه مشهد یا ... که پسرش با خنده ای حرفم را قطع کرد و گفت: دو سال گذشته قرار بود پدرم در حرم امام رضا دیداری با رهبری داشته باشند، ولی وقتی در صحن حرم مسوولان با چهره پدرم روبه رو شدند طور دیگری برخورد کردند. من نمی توانستم پدرم را با این وضعیت تنها در میان آن جمعیت رها کنم، با او از حرم برگشتم در حالی که آرزوی دیدار با مقام معظم رهبری همچنان بر دلش مانده است. فرزند این جانباز 70 درصدی می گوید: حاج آقا خیلی مظلوم است، بدنبال جایگاه نیست، ولی داشتن یک دیدار با رهبری فکر نمی کنم برای چنین جانبازی خواسته بزرگی باشد. سخن گفتن از 26 سال تنهایی حاج رجب و فرزندانی که یک بیرون شهر رفتن با پدر، بزرگ ترین آرزوی شان شده تمامی نداشت، وقتی یکی از عکس های او در اینترنت و برخی شبکه های اجتماعی منتشر می شود، عده ای نظر می نویسند خدا به این مرد اجر دهد، اما دلیل نمی شود که فرزندانش با سهمیه به دانشگاه بروند. این حرف ها بر دل دختر کوچک حاج رجب که از وقتی به دنیا آمده صورت پدر را به همین شکل دیده، سنگینی می کند، او با بغضی که سعی در فرو بردن آن دارد، می گوید: به پدرم افتخار می کنم، او سایه سر ماست، اما طاقت نگاه ها و حرف های مردم را ندارم. باور کنید حسرت یک پارک رفتن یا زیارت رفتن برای یک کودک آن قدر بزرگ است که با یک سهیمه کنکور نمی توان آن را جبران کرد، من درس خواندم و امسال بدون استفاده از سهمیه به دانشگاه رفتم. دلم می خواست بنشینم کنار حاج رجب تا جواب همه سوالاتم را از دهان نداشته خودش بشنوم، زبان او برای حرف زدن خیلی سخت می چرخید، اما دیگر طاقت نیاوردم، کنارش نشستم، پرسیدم حاج آقا حرم امام رضا که می روی از او چه می خواهی؟ آرزویت چیست؟ دور گوش هایش باندپیچی بود و صدایم را به سختی می شنید، سوالم را بلندتر تکرار کردم و گوش هایم را تیزتر، خودکارم را آماده در دستانم گرفتم تا از آرزوهای حاج رجب کلمه ای را جا نیندازم، دیدم دو دستش را به سوی آسمان دراز کرد و گفت می خواهم خدا از من راضی باشد منتظر بودم تا حرفش را ادامه دهد، اما با دستمالی که در دستش بود گوشه همان چشم کوچکی که در صورتش کمی سالم مانده بود را پاک کرد و دیگر چیزی نگفت. حالا حاج رجب با سیرت است و بی صورت، در میان مردمی راه می رود که همه آن ها بی آن که بدانند این صورت را چه کسی و برای چه چیزی از او گرفته، نگاهشان را از حاج رجب می دزدند، شاید حق دارند، نمی دانند که او صورت داده برای نترسیدن ما، برای آرامشی که هنگام غذا خوردن در یک رستوران به آن نیاز داریم، رستورانی که روزی گذر حاج رجب و فرزندش به آن جا افتاد و صاحبش به خاطر آرامش مشتری هایش او را به آنجا راه نداد. خودش زبانی برای گلایه کردن ندارد، اما دل همسرش سخت شکسته، دلگیر است از وقتی که با شوهرش بیرون رفته بود، مادری که فرزندش گریه می کرد آنها را می بیند، انگشت اشاره اش را سمت حاج رجب دراز می کند و می گوید پسرم اگر گریه کنی می گم این آقا تو رو بخوره . برای همسرش سخت است تا به مادر آن کودک بفهماند شوهرش صورتش را فدا کرده تا دیگر هیچ کسی جرات نکند در خاک وطنش به فرزندان این کشور نگاه چپ بیندازد. نمی دانم چگونه، اما آسان نیست جبران زخم زبان ها و نگاه هایی که باعث شده تا آخرین خاطره بیرون رفتن دو نفره این زن و مرد به دو سال قبل باز گردد و آنها دو سال از اینکه نمی توانند با هم به پابوسی امام رضا(ع) بروند حسرت بخورند . همسرش می گوید: طاقت شنیدن حرف های مردم را ندارم، وقتی بیرون می رویم و به حاج رجب توهینی می کنند، نمی توانم ساکت باشم، جوابشان را می دهم و در نهایت دعوایی بلند می شود، حالا ترس از همین دعواها دو سال است ما را خانه نشین کرده است. به حاج رجب می گویم دلت که می گیرد چکار می کنی، در این سال ها خسته نشدی، با همان صدایی که حالا شنیدنش برایمان عادی شده بود، پاسخ داد: خستگی از حد گذشته، در هر حالتی خسته ام، چه وقت هایی که در میان جمعیت و شلوغی هستم، یا وقت هایی که استراحت می کنم، روزی هزار بار عذاب وجدان دارم که چقدر مردم با دیدن من اذیت و ناراحت می شوند. این صورت برای من عادی شده ولی برای مردم نه. حاج رجب نوه هایی هم دارد که بودنشان او را کمی از تنهایی درآورده، در طول مصاحبه شنیدن غصه های پدربزرگ برایشان آسان نبود، دور او می گشتند و هوایش را داشتند، نادیا، نوه بزرگش کلاس پنجم دبستان است، او می گوید: جشن تولدهایمان را اینجا در خانه پدربزرگ می گیریم، عیدها پیش او می مانیم و پدربزرگ به ما عیدی می دهد، دوست داریم با او بیرون برویم اما طاقت حرف های دیگران را نداریم. اما عشق که باشد، خلاصه شدن زندگی برایت در یک چهار دیواری آن قدرها هم تلخ نمی شود، کنار همسرش نشستم، آرام به او گفتم در این 26 سال فکر جدایی به سرتان نزد، خندید و گفت: چند سال پیش همسر یکی از جانبازان که دوست من هم بود، زنگ زد، گفت اگر شوهر من وضعیت حاج رجب را داشت حتما از او جدا می شدم ، بعد از این تماس تلفنی تا چهار سال نتوانستم با این دوستم ارتباط برقرار کنم، حرفش به دلم سنگین آمد و به شدت مرا ناراحت کرد. از حاج خانم می پرسم شما که اکثرا در خانه اید، با آقا رجب دعوایتان هم می شود، صورتش غرق تبسم می شود و می گوید بله، چرا دعوا نکنیم گفتم آخرین بار کی دعوایتان شد، با لبخندی که حال و هوای ما را هم عوض کرد، گفت قبل از آمدن شما ، پرسیدم سر چه چیزی، پاسخ داد: داشتم برای آمدن شما خانه را آماده می کردم که حاج آقا با فلاسک چایی اش آمده بود بالای سرم و اصرار داشت تا همان لحظه برایش چایی درست کنم. *** به صورت نگران حاج رجب نگاه می کنم که گویا این روزها در هیاهو و کش مکش های سیاسی گم شده، او روزگاری برای این نگرانی جانش را کف دستانش گذاشت، بی سر و صدا رفت، بی سر و صدا و بی صورت هم بازگشت تا امروز منافع ملی و صورت نداشته اش در میان دلواپسی های نابه جای عده ای به فراموشی سپرده شود. حاج رجب نقاب نمی زند، برخلاف خیلی از آدم هایی که چهره واقعی شان را پشت شعارها و نگرانی های ساختگی شان پنهان می کنند، او با همین حالش هم از فضای سیاسی کشور بی خبر نیست، از میان برنامه های تلویزیونی فقط اخبار را نگاه می کند و از هیچ راهپیمایی یا انتخاباتی جا نمی ماند . حاج رجب خودش است، بی هیچ نقابی، حتی می توانی لبخند خدا را بر روی لب های نداشته او ببینی، صورت حاج رجب جایی جا مانده که هرگاه خواستی روی ماه خدا را ببینی، می توانی به اینجا بیایی، اینجا می توانی امضا و دست خط خدا را ببینی که بدون هیچ پرده ای بر صورت او به یادگار مانده است. ...
غذاهای ممنوعه برای بیماری کم کاری تیروئید
به گزارش دولت بهار به نقل از جام نیوز، کم کاری تیروئید در زنان شایع تر است و در زنان باردار، می تواند باعث سقط جنین یا ضعف عصبی در نوزاد شود. علایم کم کاری تیروئید شامل افزایش وزن، خستگی مفرط، سرگیجه، افسردگی، خشکی پوست و مو، تغییر در خلق و خو، نامنظم شدن قاعدگی، پف کردن صورت، سردرد، حالت گیجی، فراموشی، سرد شدن دست و پا، گر گرفتگی، احساس سرمای شدید در زمستان و گرمای شدید در تابستان است. به نقل از
هاشمی: روحانی اهل تعامل جهانی است
خرسندی و نگرانی؛ دو حسی بود که در نگاهش موج می زد. هیجان و انتظاری خوشایند بر فضا حاکم بود. انتظار اعلام یک اتفاق تاریخی که ما را نیز همچون بسیاری از مردم در تحریریه روزنامه ایران تا صبح سه شنبه 23 تیرماه بیدار نگاه داشته بود. با این حال، وعده دیدار و گفت و گو با آیت الله ، خواب را از چشم مان می زدود. آخرین خبر ها، حکایت از آن داشت که توافق ساعت 13 به وقت تهران اعلام می شود. محاسبه سرانگشتی مان
زندگی دوباره یا خواب مطلق
علائم بعد از بیهوشی گلو درد ، حالت تهوع ، احساس گیجی، لرز، سردرد، خارش ، کمر درد، گیجی و اختلال حافظه، عفونت ریه، اختلال ادراری، درد عضلانی که این علائم هم بعد از بیهوشی و پس از بی حسی رخ می دهد. قاسم قارون متخصص بیهوشی در گفتگو با خبرنگار بهداشت و درمان باشگاه خبرنگاران گفت: هیچ یک از بیماران نمی توانند مواد بیهوشی را قبول نکنند. باید تصور کرد یک خانم مسن با
دست پنهان بقایی
امین و نه مؤمن و معتقد به مبانی جمهوری اسلامی و احکام اسلامی باشد، از نقایص و عیوبی بود که در صورت تصویب، برای نظام، آینده ای جز تباهی و فساد مترتب نمی شد.(1) پس از تدوین پیش نویس قانون اساسی، پیش نویس مذکور توسط دولت موقت انتشار یافت. در این هنگام دولت موقت سعی داشت که طرح مزبور را تصویب شده امام وانمود سازد و آن را به عنوان یک طرح کامل و جامع و احیاناً مترقی و اسلامی جلوه دهد و وانمود
ما به مقصد رسیدیم/ مذاکره کنندگان ما با عزت و اقتدار، افتخار آفریدند
تا آخرین لحظه هم خودمان را مقید به زمان نکردیم. یعنی زمان را به عنوان یک عامل در نظر نگرفتیم. اهداف خودمان را به عنوان عامل اصلی در نظر داشتیم. اما آن لحظات آخر، شرایط خیلی خوب جلو رفت. درست در 48 ساعت آخر در وین که سد شکسته شد دیگر کسی نتوانست جلوی روند موفقیت را بگیرد. طرف مقابل دید که ایران جدی است و روی اصولش ایستاده است. مقید به زمان هم نیست و به روند امور تسلط دارد. در نهایت شاهد بودیم که این رویکرد ایران نتیجه بخش بود و توافق خوبی حاصل شد که آغازگر فصل تازه ای از مناسبات ایران با جهان خوا
صالحی: مذاکره کنندگان ما با عزت و اقتدار، افتخار آفریدند
اعتماد نظام به این شخصیت و مواضع غیر جناحی اوست. سکانداری وزارت خارجه طی سال های 89 تا 92 که دیپلماسی ایران تحت شدیدترین فشارهای جهانی قرار گرفت و سپس انتصاب او به ریاست سازمان انرژی اتمی در کابینه یازدهم و سرانجام اضافه شدن او به تیم هسته ای ایران به عنوان کارشناس فنی تیم مذاکره کننده، موجب شده تا کوله باری از تجربه و حرف های ناگفته داشته باشد. علی اکبر صالحی در گفت و گو با ایران ، جعبه سیاه
نگاهی به زندگی و فعالیت های علامه شهید عارف حسینی
مشترک خود صاحب هفت فرزند دو دختر و پنج پسر شد. استقلال و گستردگی استعمار در پاکستان پاکستان پس از جدایی از شبه قاره هند، کشوری فاقد سرمایه غنی و سالم فکری - سیاسی بود که در واقع اعلام استقلال آنها ناشی از تنفّر از حاکمیت استبدادی هندوها بر مسلمانان بود از طرفی هم به علت عدم آشنایی این کشور، با بینش دینی و معیارهای سالم اعتقاد به مرور زمان به فقر اقتصادی - سیاسی و فرهنگی دچار شد و
ناگفته های صالحی از مذاکرات
. طرف امریکایی با چه کسی در ارتباط بود؟ آنها با مقامات عمانی از جمله شخصیت مورد نظر در ساختار حکومت در این کشور در ارتباط بودند. ایشان با وزیر خارجه امریکا دوست بود؛ آقای کری آن زمان هنوز وزیر خارجه نبود؛ بلکه به عنوان رئیس کمیته روابط خارجی سنا فعالیت می کرد. به هر حال؛ پس از اینکه پیام و پاسخ مثبت امریکایی ها را دریافت کردم؛ به این جمع بندی رسیدم که امکان اقدام های بیشتر در
حوصله روحانی را سر ببرند،خیلی چیزهارا میگوید!
(ره) دقیق است؟ خاطرتان هست که امام(ره) مشخصاً در چه مواردی جلوی تندروی ها را گرفتند و اجازه ندادند که در آن فضای انقلابی تندروها حاکم شوند؟ ** موارد زیادی داریم. فقط یک مورد را می گویم که سند است. امام(ره) وقتی دیدند که افراطی ها کم کم دارند در قضاوت و مصادره و خیلی کارهای دیگر اذیت می کنند، فرمان هشت ماده ای را صادر کردند. همه می دانیم که نظر امام(ره) آن فرمان است. یعنی ایشان با تجربه تندروی
وصیت نامه شهدای ورزشکاراستان همدان+ تصاویر
جبهه بود و نهایتا" تحصیل خود را در جبهه به اتمام رسانید و بعد از اتمام تحصیل نیز با وجود معاف شدن از سربازی بدلیل بیماری ، باز تا آن هنگام که در بهمن 1364 وارد دانشگاه شهادت گردید جبهه را رها نکرد . ارتباطات اجتماعی او در کار روزانه خود بخشی را به ملاقات دوستان می پرداخت . او به واقع در نگهداشتن دوستان عجزی نشان نمی داد . البته دوستان او منحصر به همسن و سالان نبودند بلکه به
ساخت دستگاه جایگزین عصا و واکر توسط مخترع ایرانی
. وی با اشاره به ویژگی های دستگاه کمک کننده به افراد ناتوان حرکتی(پایار)، افزود: با استفاده از این دستگاه، فرد آسیب دیده می تواند به تنهایی روی پا برخاسته یا حتی مسیری را بدون نیاز به کمک طی کند. وی عنوان کرد: علاوه بر اینها، بیمار می تواند بسیاری از حرکاتی که در حالت ایستاده قادر به انجام نیست (استحمام کردن) را به تنهایی انجام دهد، چراکه این وسیله، نگه دارنده فرد ناتوان حرکتی
سعید سیفی اعزامی از سپاه همدان
دیگران عرق ریزان از صخره ها بالا کشیدم تا رسیدیم به پیکر یک شهید در نوک تیز یک صخره که به صورت معلق از آن آویزان بود. عراقی ها یک پای او را با طناب از بالا بسته و به حالت مجروح، دارش زده بودند. جلال اسکندری صخره را دور زد و بالا رفت و با کارد، طناب را از پای شهید برید. همزمان من و مصیب مجیدی از پایین دست و سر آن شهید را گرفتیم و بدن خشک شده اش را که ماه ها زیر آفتاب مانده بود روی زمین خواباندیم. گوشت
زنگ خطر برای مجردها؛ دختران کم شدند!/ فروش بهشت با قبور چند صد میلیونی !
/> " مسیر قانونی مسدود است!؟ "، عنوان یادداشت روز گیهان یک روز پس از تذکر گرفتن از هیات نظارت مطبوعات است: برخی ماجرای توافق ایران و 1+5 را تمام شده می بینند و آن را در ذهن و گفتار خود به سرنوشتی محتوم برای ایران بدل کرده اند و شماری دیگر حتی پا را فراتر گذاشته، آن را نسخه ای قابل تعمیم به کل عالم می دانند! فارغ از اینکه چقدر این نسخه قابل تعمیم است و حتی کشوری مثل کره شمالی در بیانیه ای رسمی