رخت عزا بر تن پرده نقره ای/ ناصر ملک مطیعی از آغاز تا پایان - خبرگزاری برنا
سایر منابع:
سایر خبرها
اصرار شهید نصیری بر حمایت از کالای ایرانی
مغازه بیرون رفت. وقتی بیرون آمدیم از من خواست که دیگر پایم را داخل آن مغازه نگذارم. عیدی مادر نزدیک عید بود. ماشین نداشتم و دید و بازدید عید بدون ماشین واقعا سخت بود. من راننده اش بودم و ماشین اداره زیر پایم بود، با خودم رویا پردازی کرده بودم که: خب! ماشین دست من است دیگر، دست مادرم را می گیرم با ماشیم می رویم خانه اقوام و ایام عید حالش را می بریم و خوش می گذرد. سه چهار روز مانده
مجردها خوشبخت هستند؟
پذیر ترند و نمی توانند در شرایط بحرانی روحی و مالی تصمیم گیری های درست تری داشته باشند. افرادی که زندگی های مجردی داشته اند و بعد از چند سال تنها زیستن به خانواده برگشته اند، می گویند در اوایل زندگی مجردی همه چیز خوب است؛ اختیار تمام کارهایت با خودت است و خودت برای زندگی ات تصمیم گیری می کنی، ولی در ادامه زندگی با صدای صحبت کردن های دسته جمعی همسایه دلت برای خانواده تنگ می شود، هرچیزی
قیصر در تشییع جنازه داش فرمون
داستان دوباره و دوباره داستان رفتن است. از دو روز پیش انگار دوباره این رفتن آن هم با این مختصات، حرف وحدیث میان مردم شده بود. داستان رفتن یک قهرمان. دست کم قهرمانی در قامت فیلم های سینمایی و داستان های کوچه و بازار مردمی که هنوز در یاد مردم مانده است. داستان، داستان رفتن مردی است که مردم از او خاطره و تصاویری را در ذهن دارند که نقش لوطی ها و جوانمرد های کلاه مخملی دهه چهل را بازی می کرد. مردمی که در کاکو می گفت: من توی رفاقت تا ته خط می رم.
شهردار جدید به تماشاخانه ایرانشهر کمک نکرد/ قبلا بچه پولدار تئاتری ها بودیم!
برگزار شد، در پاسخ به سوال خبرنگاران که چرا حسین پارسایی در این نشست حضور ندارد، گفت: من اطلاعی از این امر نداشتم. خودم هم بیمار بودم و تنها برگه دعوتنامه را امضا کردم و به دست روابط عمومی سپردم. اما اینکه حسین پارسایی چرا با رسانه ها مصاحبه نمی کند باید از خودشان بپرسید. وی با اشاره به اینکه در این سال چند مرتبه با رسانه ها گفت وگو کرده و نگرانی از پاسخگویی به سوالات ندارد، گفت: من مسئله
نامه آقا روح الله به پاپ در حمایت از فلسطین/ مهم ترین مأموریت آقای خمینی چه بود؟
روح الله می گذشت. مکان تدریس او در خانه، یکی از حجره های مدرسه فیضیه، و سپس مسجد محمدیه بود. مطالعات پردامنه آقای خمینی اینک روی این رشته متمرکز بود و طبعا نتایج آن همچون عرصه آموزش در کتابت نیز خود را نشان می داد. شاگردان او گفته اند که آن زمان استادشان تألیفات خود را با نی می نوشت. قلمدانی داشت و ... همه کتاب ها را با قلم نی نوشته اند. وقتی به مطالعه می نشست، فارغ از زندگی داخلی، غرق در مطالب
مادرانه هایی از فرمانده مقاومت: قلبم همیشه می گفت شهید می شود
گفتگو با تسنیم با اشاره به فرزند شهیدش می گوید: هر چه از خوبی محمد بگویم کم گفته ام. تمیز و مرتب بود. از بچگی نورانی و دائم الوضو بود. از خردسالی مکبر مسجد بود. زمانی که برای ورود به سپاه اسم نوشت و از تهران آمدند درباره او تحقیق کنند. وقت اذان شد و برای اقامه نماز رفتند به مسجد نکا. پسر من در جایگاه اذان می گفت. بعد از نماز، امام جماعت از خوبی های پسرم گفت. کسی که از بچگی تا بزرگسالی مکبر مسجد بود
پنج نشانه ٔ عقب ماندن رسانه ها از عدالت /ما اجساد را نمی شماریم!
/> 5 . رابرت بیلز یک سرباز آمریکایی است که برای مأموریتی یک ساله به افغانستان اعزام شده است. نیمه شب 11 مارس 2012 بعد از بازگشت از یک مأموریت نظامی از محل پایگاه نظامی افغانستان در قندهار به راه می افتد و یک مسیر دو کیلومتری را پیاده طی می کند تا به روستای پنجوایی می رسد. نیمه شب است و اهالی روستا خوابیده اند. درب خانه های روستاییان افغان را با لگد باز می کند و اسلحه اش را به کار می اندازد و به روی
پاشازاده 1998، مجید حسینی 2018؟
واویلایی در راه است؛ آمار بیرانوند در نبود سیدجلال بدجوری همه را نگران کرده. در هجوم این افکار منفی، در خیال پرش های رونالدو و ضربه سرهایی که می زند غوطه ور بودم که یک تماس از ترکیه رشته افکارم را برهم زد: از تیم ملی خبر داری؟ پاسخم همین چیزهایی بود که در فکرم می چرخید اما صحبت های این دوست خبرنگارم تلنگری بزرگ بود برایم: مجید حسینی را برای قلب دفاع انتخاب کرده و رویش کار می کند. ظاهرا پژمان
می ترسم کاری کرده باشم که خدا توفیق خدمت را از من گرفته باشد
شد و گفت: بنده هم اگر بودم افتخار می کردم که پشت سر آقای هادی نماز بخوانم. ابراهیم را دیدم که با عصای زیربغل در کوچه راه می رفت، چند دفعه ای به آسمان نگاه کرد و سرش را پایین انداخت. رفتم جلو و پرسیدم: آقا ابرام چی شده؟ اول جواب نمی داد. اما با اصرار من گفت: هر روز تا این موقع حداقل یکی از بندگان خدا به ما مراجعه می کرد و هرطور شده مشکلش را حل می کردیم. اما امروز از صبح تا حالا کسی به من مراجعه نکرده! می ترسم کاری کرده باشم که خدا توفیق خدمت را از من گرفته باشد! انتهای پیام/ ...
نمایشی که به درون تان رسوخ می کند
زمان بود که فرهاد فزونی پیشنهاد بازی در این تئاتر را به من داد و در نهایت، بودنم در این گروه باعث شد که محکم تر روی تصمیم خودم بایستم و بدانم که لزومی ندارد کارهایی را انجام دهم که دوستشان ندارم . اکنون بعد از گذشت دو سال آیا از انتخابی که کردید راضی هستید؟ بله. کاملا از این اتفاق و تصمیمی که گرفتم خوشحالم. درحقیقت از زمانی برایم المان های موفقیت تغییر کرد. پول درآوردن، شهرت
نمایشی که به درون تان رسوخ می کند
می کردم اگر قرار باشد خودم کارگردانی تئاتری را انجام دهم پروسه تمرین برایم بسیار مهم تر از اجرای نهایی نمایش خواهد بود و این بار که پس از سال ها تصمیمم جدی شد و مقدمات ساخت یک نمایش را آماده می کردم این مسئله برایم اهمیت بیشتری پیدا کرد. بعد از آن هم که همه دور هم جمع شدیم و شروع کردیم به پرداختن موضوعات از همه چیز مهمتر برایم همان پروسه تمرین و زندگی کردن در کنار هم بود. ما می خواستیم بفهمیم در
دست نوشته همسر شهید فاطمیون: پسرم را هم فدا خواهم کرد
وارث : شهید احمد حسین بخشی یکی از شهدای فاطمیون است که در مرداد ماه سال 94 به شهادت رسید. او یکی از رزمندگان گردان زرهی لشکر فاطمیون بود که با اصابت موشک کورنت توسط تروریست های تکفیری در شهر تدمر در سوریه به شهادت رسید. پیکر مطهر این شهید 32ساله حدود 40 روز بعد به محل سکونتش در شهر کاشان منتقل شد و در آرامگاه دارالسلام به خاک سپرده شد. شهید بخشی وقتی به شهادت رسید، یک دختر 2ساله به نام سمیرا و یک
جزئیات یک شغل جالب؛ فروش هسته آلبالو!
همه این سال ها روز های پرسود و پرضرر را کنار هم تجربه کرده، اما این روز ها از وضع فروش هسته آلبالو در بازار راضی نیست. هاشمی گلستانی می گوید اگر روی این کار تبلیغات شود و دولت و مردم از سود این شغل و حتی خواص هسته و مغز آلبالو آگاهی داشته باشند، به صادرات و ارزآوری خواهد رسید. با این فروشنده هسته آلبالو در رابطه با شغل کمیاب و عجیبش، بازار فروش مغز هسته آلبالو، مشتری ها و حواشی قیمت های هسته های
تشییع ستاره سینمای ایران به خانه ابدی
چه کسی ملک مطیعی را 40 سال به سینما راه نداد؟ روز گذشته، یکشنبه، شش خرداد، مراسم وداع با پیکر ناصر ملک مطیعی، بازیگر پیش کسوت سینمای ایران، در خانه سینما شماره 2 برگزار شد. از همان نخستین ساعات صبح خیابان های منتهی به خیابان وصال مملو از جمعیت بود و عکس ها و پوسترهای ناصر ملک مطیعی دست به دست می شد. مردم به کوچک بودن محل مراسم انتقاد می کردند و جمعیت بسیاری در حیاط خانه سینما منتظر
نماز انقطاع، نماز مدافعین حرم
باشد. و من همان خاطرات و اتفاقاتی که درباره دفاع مقدس خوانده بودم را به صورت واقعی و مجسم می دیدم. اینها فیلم یا مستند داستانی نبود، همه اینها در همین زمان اتفاق می افتاد. دائما با خودم فکر می کردم که این بچه های ایرانی، لبنانی، افغانستانی، پاکستانی و... که از هر جایی به سوریه و به حرم حضرت زینب سلام الله علیها آمده اند، یک آموزش مختصری دیده اند و حالا در دمشق، تیتو، حمیمه و چند قدم جلوتر
هم کلام با شیرین گرامی، بانوی تاریخ ساز 3 گانه
اجباری مورد ظلم قرار گرفته ای و در شرایط نابرابر رقابت می کنی. آن عکس جدید نبود. مربوط به اولین مسابقه ام در سال 2013 بود که خودم بعد از پنج سال دوست داشتم پست کنم. برایم یک خاطره بود و برگشتن به پنج سال قبل و راهی که در این مدت طی کرده ام. این برایم مهم بوده و هست که اگر آن روز به این لباس "نه" می گفتم، شاید هیچ کدام از این اتفاق ها در ادامه برایم نمی افتاد و شاید هیچ حرکت مثبتی شروع نمی
صبر دروغین چه نشانه ای دارد؟
وارث: همزمان با فرارسیدن ماه مبارک رمضان ماه میهمانی خداوند، برای آشنایی با مضامین دعاهای روزانه هر روز از این ماه مبارک، آیت الله روح الله قرهی مدیر مدرسه علمیه امام مهدی(عج) و از اساتید اخلاق، به شرح دعای روز دوازدهم پرداخته است که در ادامه می خوانیم: اللهمّ زَیّنّی فیهِ بالسّتْرِ والعَفافِ ؛ پروردگارا در این ماه و در این روز مرا به زیور سِتر و عفت نفس آراسته کن، من هم آبروی دیگران
تیر و ترکش های جنگ اقتصادی با رنگ و لعاب مصرف گرایی
نقل، معامله گران انرژی و موسسات مالی را در لیست تحریم ها نام نویسی می کردیم تا سهم ایران را از تجارت جهانی قطع کنیم. خود را موظف کرده بودم مصرف کنندگان اصلی نفت ایران را متقاعد کنم تا نفت کمتری از تهران بخرند. اروپایی ها در این مسیر شرکای ضروری ما بودند و زمانی که همه 27 عضو اتحادیه اروپا توافق کردند، نفت ایران را تحریم کامل کنند، یک ضربه بزرگ به درآمدهای دولت ایران وارد شد. نگارنده: معصومه درخشان انتهای پیام/60020/ 40/س
زمزمه های خیابانی پس از خروج امریکا از برجام/ این روزها مردم به چه می اندیشند؟
! پسر عینکی حرفش را قطع می کند: برادر ما که با امریکا به انرژی هسته ای نرسیدیم که... پسر پشت میز می گوید: آن زمان جنگ نفر بود، الان دیگر آن شکلی نیست. الان با ویروس رایانه ای جنگ می کنند. ناخواسته بحث جدی می شود. با خودم فکر می کنم این وضعیتی است که همه جا جریان دارد. مردم تنها منتظر تلنگری هستند برای راه انداختن یک بحث جدی. پسر عینکی می گوید: ما نباید به امریکا وابسته باشیم و اصلاً کی گفته باید
عزت الله ضرغامی: عده ای با ماسک انقلابی اهداف دشمن را به پیش می برند
از روزی که از رسانه ملی رفت، صدا و سیمایش در اینجا یافت می شود، اما عزت الله ضرغامی کمتر حاضر است از صدا و سیما بگوید، از مناظره ها، اعترافات و روزهای پرتلاطم 88: بارها گفته ام . می گوید همه تصمیم هایش برای رسانه ملی در آن حوادث درست ترین بود و نیاز به عذرخواهی ندارد. مردی که نزدیک به اصولگرایان می دانندش، اصرار دارد که بگوید به راه راست نمی رود و برای اثباتش، جمنا را در تیررس می گذارد: جمنا در
روستای سرفقیه آباد تنکابن؛ توانمند اما مهجور/پاسخ تکراری مسئولان: اعتباری وجود ندارد!
در اختیار روستاییان قرارگرفته که حدود بیست سال از زمان آن منقضی شده است. امکانات تعهد شده در هنگام واگذاری نیز همچون تأمین برق مجموعه و ... به فراموشی سپرده شده است. نبود برق و روشنایی باعث شده تا فعالیت روستاییان در این دامداری های کاملاً سنتی، از نگهداری و مراقبت دام گرفته تا دوشیدن و جمع آوری شیر، به طور کامل در زیر نور طبیعی روز و یا کورسوی فانوس های قدیمی در شب، به شکلی کاملاً دستی و سنتی
بازخوانی مناظره تاریخی رحیم پورازغدی و حجاریان
است]. به گفته بعضی تمدن شناس ها که می گویند در هر عصری از اعصار یک تمدن وجود دارد که کشورهای مرکزی و کشورهای پیرامونی دارد. [ [لااقل] بنابر یک نظریه اصلا در زمان واحد تمدن هایی در عرض هم وجود ندارند که بخواهند با هم گفت وگو کنند. اگر این را هم موردنظر داشته باشید، مسئله ما بحث گفت وگوی نرم افزاری بین فرهنگ های متفاوت است با رعایت همه اصول خودش و با تاکید بر این نکته که گفت وگوی بین فرهنگ ها و
وقتی خبرنگار معتاد می شود/ روایت کسایی زاده از یک شب زندگی با معتادان
جامعه , فرهنگ , خبرنگاران , پیشنهاد سردبیر پایگاه خبر ی جامعه خبر / سید هادی کسایی زاده: شهریورماه 1394 بود. تقریبا ماه های آخری که در خبر گزاری مهر کار می کردم. چون خانه پدر شهرری بود و خودم هم علاقه زیادی به شهرری دارم در هفته چندین بار مسیر شهرری تا مرکز تهران را می رفتم. راه میانبر هم پشت مترو خزانه و ترمینال جنوب و خیابان شوش بود. شبها وقتی از پایین به بالا می رفتم در منطقه هرندی
ادعای تعرض به دختر جوان؛ واقعیت یا داستان ساختگی
دو شب پیش دختر جوانی به مأموران پلیس مراجعه کرد و گفت از سوی سه مرد افغانستانی مورد تعرض قرار گرفته است. این دختر گفت: مادرم بیمار است و مدتی است در بیمارستان بستری شده. من هر روز به دیدن مادرم می روم و شب ها که او می خوابد، به خانه برمی گردم تا کارهایم را بکنم. شب حادثه هم طبق معمول به خانه می رفتم که سه مرد جوان که از لهجه شان پیدا بود افغانستانی هستند، به سمتم آمدند، من را به زور
فلکه اول
دنیای این روزای ما! | سیدجواد قضایی| ماشین را دور از چشم همه پارک کردم و وارد شهر شدم. زیر نگاه های سنگین مردم، پرسان پرسان خانه محسن را پیدا کردم. در زدم. کسی گفت: کیستی؟ آرام گفتم: منم محسن! جواد، همکارت توی اداره تحقیقات، یادته؟ داشتیم روی ماشین زمان کار می کردیم، تو رو فرستادیم قرن هشت در مورد تاریخ و تمدن و فرهنگ اطلاعات جمع کنی. همین طور که داشتم حرف می زدم پیرمرد فرتوتی در را باز کرد
هجوم ناجوانمردانه به بهشت زهرا!
شمع روشن کنیم. به مامانمم گفتم حلوا درست کنه. ول شان می کردی، مراسم کفن و دفن و مخلفاتش را هم کنتراتی از خانواده مرحوم می گرفتند و خودشان انجام می دادند. مسافر بعدی بهشت زهرا، انگار یک پست و مقامی داشت. توی راه مدام با اینور و آن ور تماس می گرفت و می گفت: ببین، چندتا روزنامه چاپ تهران داریم؟ توی همه اش پایین صفحه اول، می دی پیام تسلیت چاپ کنند. اسم خودمم درشت زیرش باشه. اصلا خود تسلیت مهم نیست
کلاه آفتابی ها
. بعد از زلزله کرمانشاه هم تا به حال 5 بار به مناطق زلزله زده سفر داشته ایم تا بیماری های پوستی که معمولا بعد از زلزله به دلیل چادرنشینی و کانکس نشینی شایع می شود را بشناسیم و مهار کنیم. شاید تا به حال به حدود 80 روستا برای ویزیت بیماران در روزهای پنجشنبه و جمعه رفته ایم. ولی اعتقادی که همیشه داشته ایم این است که جایی که اتفاقی می افتد اخلاق خودم را می شناسم قاعدتا کمتر از دو، سه روز طول نمی کشد که
خانه فراموش شده ملیجک در سعدی
شاه جهت معماری به آقا محمدابراهیم خان سپرده شد تا برای اقامت ییلاقی پادشاهان قاجار مکانی بنا شود. از صدور دستور ناصرالدین شاه تا ساخت کاخ سه سال زمان لازم بود، اما از آن به بعد شاه قاجار هر سال مراسم آشپزان در این کاخ به راه می انداخت. اعتمادالسلطنه در کتاب خاطرات خود در این باره می نویسد: هر سال در یک روز معین ناصرالدین شاه به اتفاق وزرا و رجال و شاهزادگان و دیگر نزدیکان خود به شهرستانک می آمد و مراسم مخصوص آشپزان را به راه می انداخت. این کاخ در سال 1377 در لیست آثار ملی قرار گرفت.
مخالفت امام خمینی با اعتصاب غذا
دوم برای منزل خود کولر نمی گرفت و می فرمودند هر وقت همه کولردار شدند ما هم کولر می گیریم در غیر این صورت با همین وسایل عادی زندگی می کنیم لذا امام مانند بسیاری از طلبه ها از پنکه استفاده می کردند؛ سپس به امام خبر دادند طلبه هایی هستند که پنکه هم ندارند. من خودم سال 46 در مدرسه آیت الله بروجردی بودم، یک روز تابستان در اتاق نشسته بودم، دیدم دَر اتاق من را زدند، آقایی به نام اصغر طاهری بود و گفت، آقای
هزارتوی خاطرات
گفت: فلانی خواب دیدم... در سر یکی از این تپه ها پیرمرد بسیار محترم بلند بالا و خوش اندامی ایستاده... فرمود تفضل خدا شامل حال تو است... سرو صورت مرا مسح کشید از خواب بیدار شدم. (1296 ق.)... (خاطرات ممتحن الدوله، ص 296) از محاذات (اطراف) زرگنده که می گذشتم این طرف تپه بزرگی واقع است... پیاده شده بالا رفتم. عمارتی طومانیانس ها بر زیر تپه ساخته اند، جدیدا... که مشرف بر زرگنده و تهران است