مردی پس از قتل 2 فرزند خردسالش به هنگام گردش،خود را به کلانتری معرقی کرد - بیتوته
سایر خبرها
در اقدامی عجیب پدری کودک 3 ماهه اش را به گروگان گرفت!
دارند، در حالی که ممکن است وی سریع تلف شود و به هدف شان هم نرسند. وی افزود: در جریان بازرس های فنی بعدی، پدر به تناقض گویی افتاد و اعتراف کرد که به خاطر اختلاف با همسر دومش، این اقدام با هماهنگی وی و توسط برادرش انجام شده است. سردار یگانه ادامه داد: متهم نیمه شب با تعارف شربتی مسموم به همسر خود، پس از بی هوش شدن وی، با همکاری برادرش اقدام به بر هم زدن وسائل خانه و ربودن برخی
ناگفته های مردی که اولین دسته چک را به بابک زنجانی داد
زمان من دیگر او را به اسم کوچک صدا می زدم. گفتم بابک چه کاری انجام می دهی؟ گفت: من یک دفتر در آنکارا دارم. این پوستها را درست می کنم و به ترکیه می فرستم و بعد از آنجا به ایتالیا. دراین مدت با حسابش کار می کرد؟ بله کارهای ارزی انجام می داد؟ خیر؛ ریالی بود. چقدر گردش مالی داشت؟ یادم نمی آید؛ اما در آن زمان چک درشت اش 100 هزار تومان بود. بعد از آن بود.یک روز جمعه بود که بابک من را با همان وانت
نگاهی بر شاه بی شین
آمریکایی هاست، وگرنه الان من روی این چوب بست نبودم و تو هم مجبور نبودی برای من آجر بالا بیندازی. همین جمله باعث شد برای پدرم پرونده ای در سازمان امنیت باز شود به این کلفتی! که به مرور زمان، لابد به تعداد ساختمان هایی که می سازد، به برگه های آن اضافه می شود. سال ها بعد، که یک روز پدرم مثل یک بچه مدرسه ایِ درس خوان، کارنامه اش را زیر بغل زد و به خانه آورد، تازه فهمیدیم که او به
پولدارشدن وموفقیت به روایت اسد..عسگراولادی
سال 1333 خریدم یک فولکس به مبلغ 5900 تومان بود که با همین ماشین چند کیسه خواربار از بازار می خریدم و بین نانوا و بقال توزیع می کردم. سال 1334 تصمیم گرفتم تاجر شوم. به اتاق بازرگانی رفتم که کارت بازرگانی بگیرم، اما سنم اقتضا نمی کرد. چون حداقل باید 24 ساله می بودم. نایب رئیس اتاق وقت طبق قانون می توانست مرا امتحان کند. مرحوم عبدالله توسلی مرا پیش او فرستاده بود. یادم نمی رود 20 سوال از من کرد درباره
مافیای کوپن در ایران
؛ بعد هرکاری خواستید ما انجام می دهیم.یکی از تماس ها این بود: 10 روز از موعد اعلام کوپن قند و شکر گذشته و بچه های من که برای صبحانه فقط یک چای شیرین و نان می خوردند، مدتی است صبحانه نمی خورند. یا مثلا روغن را اعلام نکرده اید و ما الان در ماه مبارک رمضان، غذای درست و حسابی برای خوردن نداریم. اعضای کمیسیون این مکالمه ها را که شنیدند مواضع شان 180 درجه چرخید و گفتند بروید کارتان را ادامه دهید و کمیسیون
ماجرای درخواست یک دانش آموز از امام(ره)/ مشاوره یک روحانی به شکنجه گر ساواک
بودم. به همین دلیل چیزی پیدا نکردند. سوار ماشین پژو شدیم. روز قبل هم یک ماشین پژو برای شناسایی به محل آمده بود. به همین خاطر تا حدی می دانستم که به زودی بازداشت می شوم. وقتی بازداشت شدم، همسایه ها موضوع را فهمیدند و به بام خانه ها رفتند و با صدای بلند شعار الله اکبر سر دادند. دوباره من را به کمیته مشترک بردند. در راه که می آمدیم، دو جا به اینها ایست دادند. کاملا مسلح و جدی ایست دادند، مامور همراه
ماجرای دو نامه رهبرانقلاب به خانم یحیایی
مذهبی همزمان با آغاز انقلاب اتفاق افتاد، قضیه بازداشت پسر ارشدم حسن آ قا بود. روزی در آغاز سال 57 که انقلاب هنوز خیلی گسترده نشده بود، ناگهان بچه های کوچکتر آمدند و با نگرانی گفتند که حسن را گرفتند و چند مأمور مسلح او را در خیابان به شدت مجروح کرده و بردند، آن روز هم زمان با همان جلسه خانگی بود. به بچه ها گفتم چیزی نگویید و کسی نفهمد. آن روزها حاج آقا را کمتر می دیدیم. ایشان تحت تعقیب و گاه در خانه
کنایه های نیش دار در فیلمفارسی مدرن "کوچه های بی نام"
موضوع را در ابتدای قصه بخوبی می توان مشاهده کرد."حدیثه" بعد از آنکه از ولگردی و تفریح با "دوست پسرش" که البته فردی صاحب زن و بچه است به خانه می آید، مادر را روی تخت به حالت دراز کشیده می بیند که خود را "کفن پیچ" کرده و در حال گوش دادن به قرآن است. یا در بخشهایی دیگر از فیلم و در حالی که از رابطه دخترش با "بابک" متوجه و او را در حال پیاده شدن از ماشین بابک می بیند تصمیم می گیرد با پدرش در میان بگذارد
بولتن سینما ؛ ویژه نامه روزانه جشنواره فیلم فجر/4
جشنواره به نمایش گذاشته می شود، یحیی سکوت نکرد به کارگردانی کاوه ابراهیم پور ساعت 21:30 در برج میلاد اکران می شود. این فیلم داستان پسر بچه ای هفت ساله است که پدرش بنا به شرایطی او را به عمه اش می سپارد. کودک عمه خود را ندیده و هیچ شناختی نسبت به او ندارد. حضور او در خانه قدیمی و فضای پر رمز و راز این خانه فضای خاصی را در داستان به وجود آورده است. فاطمه معتمد آریا، ندا
اکران محمد (ص) در جشنواره سی و سوم منتفی شد
درگیر موضوع سنت و مدرنیته هستیم، تجدد آمده است و بسته های فرهنگی خودش را هم به همراه آورده است که تبعاتی هم داشته است. این روند از دوره قجر به این طرف شروع شده است. شکل نرم افزاری اش این بوده که روشنفکران ما رفتند آنجا و چیزهایی را دیدند. بعد با یک سری پیغام های نرم افزاری به ایران آمدند. این پیغام های نرم افزاری عبارت بوده از عرفی شدن حکومت، بحث عدالت خانه، مشروطه شدن حکومت استبدادی و از این قبیل
گزارش یک زخم از جامعه ... تجاوز به دختری که بالای درخت زندگی می کرد
رقصیدن درمی آورد برای گفتن عروس شدن و با خوشحالی می فهماند دوست دارد عروس شود. چون من پدر و مادر ندارم دوست دارم بچه به دنیا بیارم. شکمش را بزرگ می کند. مادر بچه ام بشوم. شوهر داشته باشم که بابای بچه ام شود. من بابا ندارم، بچه ام بابا داشته باشد. دوست دارد خانه بگیرد و هیچ مردی را به خانه اش راه ندهد. نشان می دهد که از چشمی در بیرون را نگاه می کند و مردان را راه نمی دهد. انگشت سبابه اش را به نشانه
این جدایی از دیگری ادامه ندارد
تواند دادگاه را ببینند. چرا دادگاه اصغر فرهادی در جدایی نادر از سیمین این قدر طبیعی در آمده است. برای اینکه فرهادی، 40 روز، آنجا رفته است از صبح تا شب قاضی جلوی قاضی نشسته است. آدمهای فیلمش را دیده و بعد آن ها را نوشته است. آن خانمی که برای پرستاری می آید و در خانه نادر کار می کند آدمی است که برای فرهادی دیگری است. دیگری که از پیش شناخته شده است. همین است که دغدغه هایش واقعی است، ارتباط با همسرش
فاطمه کوچولو یک قربانی دیگر از انتقام جویی خانوادگی (+عکس)
زمانی که فاطمه به دلیل ریختن آهک در چشمانش بینایی اش را از دست داد، سه سال و نیم بیشتر نداشت، حالا بیش از یکسال از این فاجعه دردناک می گذرد و این کودک به همراه پدرش در راهروهای بیمارستانی در پایتخت به دنبال روزنه ای برای تماشای دنیایی است که هنوز بسیاری از زشتی ها و زیبایی هایش را هم ندیده است. به گزارش ایسنا، حادثه زمانی اتفاق افتاد که فاطمه به همراه خانواده اش مهمان خانه عمه اش بود
سیستم های مخابراتی مازندران را مختل می کردیم/امام گفت: مگر من پهلوی هستم که دور من را می گیرید؟!
دست، مرا به نقطه ای نامعلوم بردند که بعداً فهمیدم ساواک بابل است. آنجا توسط سرهنگ تقی زاده معروف که آن موقع رئیس ساواک بابل بود و بعدها با حکم آقای خلخالی اعدام شد، مورد ضرب و شتم قرار گرفتم البته بعد از چند روز آزاد شدم ولی به علت امحای مدارک و عدم همکاری تحت تعقیب قرار گرفتم، بعدها یک بار دیگر یک هفته در ساواک ساری بازجویی شدم و دو سال بعد هم چون به هیچ وجه زیر بار اتهامات نمی رفتم
آدم ربایی اشتباهی!
چند دقیقه بعد دوچرخه پسرم را در نزدیکی خانه مان پیدا کردم و نگرانی ام بیشتر شد اطراف را گشتم اما هیچ ردی از او نبود و حالا مطمئنم که پسرم را دزدیده اند وگرنه امیر بچه ای نبود که بدون اجازه من از کوچه خارج شود و جایی برود. شروع تحقیقات با اظهارات زن جوان تجسس ها برای یافتن پسر بچه خردسال شروع شد اولین اقدام جست وجو در کوچه های اطراف و تحقیق از ساکنان محل بود. از آنجا که دوچرخه امیر پیدا شده بود این
ماهی ها یکی یکی مردند و از داداش رضا خبری نشد
پسر، زمین گیر شد و چند ماه بعد خود نیز آسمانی شد. کنعان هم این بار نه ریسه بسته بود و نه شادمانی می کرد. معراج الشهدا اشک بود و پایان اندوه فراقی 5 ساله و آغاز حسرتی ابدی... رضا و پرندگان مهاجر آبجی مریم می گوید: لحظه آخری که با پدر سوار موتور شد تا به جبهه برود برای همه ما دست تکان داد، نگاهش آنقدر خاص بود که همه گفتیم این رضا دیگر برگشتنی نیست. حتی مرخصی هم نیامد. فقط دوبار تلفن زد
زنده به گور
اگر پدر و مادر امیر از هم جدا نمی شدند، اگر پدر حمید فوت نمی شد، اگر مادر حضانت بچه ها را قبول می کرد و آنها مجبور نبودند تنها زندگی کنند، اگر خواهر حمید مجبور نمی شد بعد از ازدواج، برادرش را تنها بگذارد، اگر حمید از نوجوانی به کشیدن حشیش روی نمی آورد، اگر آن تصادف اتفاق نمی افتاد و حمید مجبور نمی شد برای گذراندن دوران نقاهت در خانه خاله اش بماند، اگر شوهرخاله آنقدر پول داشت که مجبور به نگهداری
اخبار برگزیده فضای مجازی؛ داعشی ها سایت یک دانشگاه ایرانی را هک کردند / اندر حکایت پولادی / مگان 15 ...
نبود، این مهران بود که دست از سر او برنمی داشت. آنقدر ناراحت شدم که تصمیم گرفتم او را بکشم. یک سلاح تهیه کردم و روز حادثه سراغ مقتول رفتم و به سرش شلیک کردم. هیات قضات برای شنیدن صحبت های همسر مقتول او را به جایگاه دعوت کردند. این زن در مورد ارتباط شوهرش با همسر برادرش گفت: زمانی که مینا همسر برادرم بود می دانستم با شوهرم ارتباط دارد اما از ترس اینکه برادرم کار اشتباهی بکند سکوت می کردم، ضمن اینکه
فائزه هاشمی و روزهای اوین
با باز بودن هوا خوری برای این مراسم مخالفت شده بود و دو روز قبل، 30 اسفند، را روز آزادی من اعلام کرده بودند و من هم چون نمی خواستم حتی یک روز زیر منت باشم و هم برایم مهم بود که سال تحویل را در کنار دوستانم در زندان باشم مقاومت کردم؛ بعد از حدود یک و نیم ساعت مرا بیرون کردند. مرا برای گفت وگو به دفتر جانشین رییس زندان بردند و سپس به بند راهم ندادند و در آخر نیز بعد از حدود نیم ساعت نشستن، در فضای
قتل؛ جواب تجاوز به زن ایرانی!!
روی او ریخته شده بود. برادر مقتول به پلیس گفت با تماس تلفنی زنی ایرانی به نام گلناز متوجه مرگ برادرش شده و آن طور که گلناز به او گفته شوهرخواهرش که مردی افغان است، دست به این قتل زده است. وقتی ماموران جسد را به پزشکی قانونی انتقال دادند و شهداد، شوهرخواهر گلناز را بازداشت کردند؛ او اعتراف کرد با همکاری برادرزنش دست به این قتل زده است. شهداد گفت: سال هاست در ایران زندگی می کنم، چندسال قبل عاشق دختر
قصد کشتن برادرم را نداشتم ، فقط از خودم دفاع کردم
زور از پدر و مادرم پول می گرفت. روز حادثه به خانه رفتم و دیدم شیشه ها خرد شده است از پدرم پرسیدم چه اتفاقی افتاده که او جواب داد ایرج دوباره آمده و دعوا راه انداخته است. خواستم با برادرم صحبت کنم پدرم اجازه نداد و گفت تو دخالت نکن. من که خیلی عصبانی شده بودم سوار بر ماشین از خانه بیرون رفتم چند ساعت بعد پدرم تلفن زد و گفت داروهایش در ماشین مانده و از من خواست آنها را برایش ببرم. وقتی دم در خانه
احتمال نامزدی سید حسن خمینی در انتخابات
و ادعای خود کروبی را صرف نظر از ابهاماتی که وجود دارد، بررسی کردیم. خود این شخص اعلام کرده که در آشوب ها دستگیر نشده بلکه زمانی که از یکی از سفارتخانه های مرتبط می آمده ، سه نفر وی را در خیابان جردن گرفته و سوار ماشین کردند. این شخص ادعا کرده که بعد از چند روز که مورد ضرب و شتم و تجاوز جنسی قرار گرفته، آزاد شده است. آنچه که تاکنون قطعی شده است، این است که آقای "الف_ شین" در هیچ یک از این تظاهرات
آهسته وحشی می شوم
و فقط به نفت فکر می کند فاصله دارد و در کنار خانواده سندی و آدم های دیگر است. دانیل اچ دبلیو را سوار قطار می کند تا به شهری دیگر بفرستد، به مدرسه ای مناسب او. پدر بعد از لحظاتی به بهانه صحبت با رییس قطار از کنار اچ دبلیو بلند می شود و به سمت انتهای قطار می -رود. کمی بعد قطار حرکت می کند و پسر به محض راه افتادن قطار به سمت جلوی قطار می دود و از پنجره بیرون را نگاه می کند. با اینکه دانیل به
قتل کودک 4ساله، تاوان تاخیر در پرداخت کرایه خانه
اش به عنوان مستاجر در خانه او زندگی می کردند. در حالی که تحقیقات در این خصوص تازه آغاز شده بود از بیمارستان خبر رسید پویا جان باخته است. بنابراین حسین به جرم قتل بازداشت شد. حسین با انتقال به اداره آگاهی مورد بازجویی قرار گرفت و با اعتراف به کشتن پسر بچه گفت که برای گرفتن انتقام از پدر پویا این کودک را قربانی کرده است. این مرد گفت: مدت ها بود عباس و خانواده اش مستاجر من بودند. آنها همیشه
داستان وزیر خارجه ای که گم شد
آن روز در صفحه تلویزیون اصلا خودش نبود. اعترافاتش درهم و برهم بود و از جملات خشک و بی روح استفاده می کرد. او همان اتهامات بی معنایی که دادستان و رئیس جمهوری به او نسبت داده بودند را تکرار می کرد."شیخ مرادف گفت که "فردی مافیایی است، و نه یک چهره مخالف دولت. او ادعا کرد که مواد مخدر استفاده می کرده، در مصرف الکل زیاده روی می کرده و مستحق اشد مجازات است."خانم شیخ مرادووا می پرسد: "چطور می توان یک نفر
خاطرات بسیار خواندنی از دختر امام
زیر بغل ایشان بیرون می آوردم و چون بچه شیطانی هم بودم، خیلی وول می خوردم، ولی ایشان دلشان نمی آمد به من بگویند برو؛ فقط نگهم می داشتند که خیلی شلوغ نکنم. گاهی هم دستی به سر و صورتم می کشیدند. من چون خیلی از این کار لذت می بردم که در آغوش پدر باشم، نمی رفتم. ایشان هم نمی گفتند برو، ولی دست و پایم را می گرفتند که خیلی شلوغ نکنم. خیلی با خوشرویی و محبت با من رفتار می کردند ومن از این کارشان خیلی لذت می
داعشی ها سایت یک دانشگاه ایرانی را هک کردند / اندر حکایت پولادی / مگان 15 میلیون تومانی! / تعطیلی 24 ...
داشت. آنقدر ناراحت شدم که تصمیم گرفتم او را بکشم. یک سلاح تهیه کردم و روز حادثه سراغ مقتول رفتم و به سرش شلیک کردم. هیات قضات برای شنیدن صحبت های همسر مقتول او را به جایگاه دعوت کردند. این زن در مورد ارتباط شوهرش با همسر برادرش گفت: زمانی که مینا همسر برادرم بود می دانستم با شوهرم ارتباط دارد اما از ترس اینکه برادرم کار اشتباهی بکند سکوت می کردم، ضمن اینکه موضوع آنقدر بد بود که می دانستم خانواده
اسید پاشی هولناک مرد بدبین به مادر 2 کودک
دختربچه قرار بود آنها را به دندانپزشکی ببرد، وقتی همه به خانه این مرد کینه جو رسیدند زن 38 ساله پشت فرمان پژو 405 خود ماند و 2 دختر 13 و 14 ساله پیاده شدند تا نزد پدرشان بروند. دقایقی نگذشته بود که پدر بچه ها با در دست داشتن ظرفی پلاستیکی به سمت خودروی همسر سابقش رفت و ناگهان مایعی را به صورت این زن پاشید. فریادهای سوختم، سوختم زن جوان در حالی فضای محله مرد اسیدپاش را پر کرده بود که 2 دختربچه وحشتزده به
روایت خواهر یک شهید کلیمی از پیشنهاد عراقی ها در جنگ تحمیلی
ما را به اجبار سوار و در وسط راه ما را پیاده کردند بعد به سرپل ذهاب رفتیم و در منزل دانشجوی براردم ساکن شدیم. به همین دلیل تنها وسیله ای که با خودمان از منزل در قصر شیرین آوردیم فقط یک کلید آهنی زنگ زده بزرگ است. ما حتی نتوانستیم شناسنامه هایمان را هم برداریم و پس از جنگ هم دیگر نتوانستیم به آن خانه باز گردیم. کلید یادگاری از منزل شهید موریم در قصر شیرین وی ادامه داد: برادرم
دستگیری عاملان هتک حرمت سریالی به زنان
روانه زندان شدند و تحقیقات درباره شناسایی دیگر شاکیان احتمالی ادامه دارد.آزار و اذیت بیش از 10 زنملاکریمی، دادستان عمومی و انقلاب جوانرود که از همان ابتدا این پرونده را به صورت ویژه رسیدگی کرده است نیز گفت: زوج تبهکار در یکی از اقدامات مجرمانه خود زنی را همراه فرزندش و به عنوان مسافر سوار خودروی خود کرده و پس از کشاندن به باغی در اطراف جوانرود او را مورد آزار و اذیت قرار دادند. متهم معروف به سعید