من هویدا هستم، بیایید مرا ببرید! - برترین ها
سایر خبرها
سرقت ماموران قلابی به بهانه وجود ماهواره!
در حین فرار توسط مردم دستگیر شده بود، چاره ای جز اعتراف نداشت و در تحقیقات پلیسی به افسر پرونده گفت: برادر کوچکترم در همان آپارتمان زندگی می کرد. زنِ برادرم هر وقت که به منزل پدرم می آمد از وضعیت مالی خیلی خوب همسایه بالایی و گاوصندوق، طلا و جواهرات و دوستی اش با زن این خانواده صحبت می کرد بنابراین برای این کار نقشه کشیدم و در یک فرصت مناسب از کلید منزل برادرم یدک ساختم. متهم درادامه
نظر نویسنده قصه های مجید درباره سینما
به گزارش مشرق، هشتمین نشست از سری دیدار و گفتگو با استادان و بزرگان فرهنگ و ادب ایران به هوشنگ مرادی کرمانی، داستان نویس و فیلمنامه نویس نام آشنا اختصاص داشت. در این نشست که پنج شنبه 16 بهمن ماه 139 در کتابفروشی آینده برگزار شد، جمعی از نویسندگان، مترجمان، مستندسازان، روزنامه نگاران و علاقه مندان به این نویسندۀ دوران خوش کودکی گرد هم آمدند تا او را از نزدیک ببینند، پای صحبت های بی تکلفش بنشینند
متهمی که در یخچال مخفی شده بود
پایگاه زنگ زد و ادعا کرد که متهم به خانه یکی از دوستانش در خیابان نیروی هوایی می رود و بدون این که خود را معرفی کند آدرس را داد و تلفن را قطع کرد. با هماهنگی رئیس و چند تن از همکارانم سریع وارد عمل شدیم و خانه موردنظر را به صورت نامحسوس زیر نظر گرفتیم. ساعت 12 شب زنگ را زدیم و وقتی صاحبخانه مقابل درآمد حکم ورود به منزل را نشان دادیم و وارد شدیم. همه جا را بازرسی کردیم. از سالن پذیرایی
آیت الله مقتدایی: 22بهمن 57 روزی پر از تلاش و هیجان بود
جامعه روحانیت مبارز روز 22بهمن سال 1357من در مدرسه رفاه حضور داشتم و با لباس مبدل پشت دوربین مداربسته مستقر شدم و اوضاع را رصد می کردم و گوش به فرمان امام(ره) بودم. اوج فعالیت های انقلابی بود و روز بسیار پرهیاهو و پر تنشی بود. رژیم ستم شاهی حکومت نظامی اعلام کرده بود و وضعیت بسیار خطرناکی را برای مردم ایجاد کرده و خط و نشان های زیادی رژیم برای مردم کشیده بود و همه منتظر فرمان امام(ره) بودند
کیارستمی به مرادی کرمانی چه می گوید؟
نویسندۀ دوران خوش کودکی گرد هم آمدند تا پای صحبت های او بنشینند. علی دهباشی پس از خیرمقدم گویی خطاب به هوشنگ مرادی کرمانی نخست یادی کرد از حسین باقرزاده، مدیر انتشارات توس که با درگذشت او جامعه نشر ایران یکی از پیشکسوتان خود را از دست داد. او سپس چنین ادامه داد: آقای مرادی، اعلام خبر حضور شما در این نشست موجب شد سؤالات فراوانی از نقاط مختلف با ایمیل به دست ما برسد؛ از بندرعباس گرفته تا
ناگفته های مرادی کرمانی/ حالا نوبت ادبیات است که از سینما بیاموزد
به گزارش خبرنگار مهر، هشتمین نشست از سری دیدار و گفتگو با استادان و بزرگان فرهنگ و ادب ایران به هوشنگ مرادی کرمانی، داستان نویس و فیلمنامه نویس نام آشنا اختصاص داشت. در این نشست که پنج شنبه 16 بهمن ماه 139 در کتابفروشی آینده برگزار شد، جمعی از نویسندگان، مترجمان، مستندسازان، روزنامه نگاران و علاقه مندان به این نویسندۀ دوران خوش کودکی گرد هم آمدند تا او را از نزدیک ببینند، پای صحبت های بی تکلفش
ماجرای درخواست یک دانش آموز از امام(ره)
دیگران واگذار می کردم. تا این که سال 54 در اتفاقی که در مدرسه فیضیه افتاد، روز 15 خرداد طلبه ها مراسمی گرفتند به یاد شهدای 15 خرداد، که سر و صدا شد. طلبه های زیادی به آن جا آمده بودند اما قبل از این که ساواک آنجا را محاصره کند و دستگیر کند من فرار کردم. خودم در زمینه فرار از دست ساواک و نیروهای امنیتی زرنگ بودم. یادم است که مجیدیه 10 شب منبر می رفتم، شب آخر بچه ها گفتند که پلیس جلوی در ایستاده و می
عروس مدرسه زینبیه میانه که بود؟
/> * انگار آماده پرواز بود ساعت 10:30 روز 12 بهمن 1365 نزدیک می شدیم؛ هاج و واج در حیاط مدرسه ایستاده بودم و به بچه ها نگاه می کردم؛ شهلا مثل دسته گلی در لابلای چادرش دیده می شد؛ به طرف من آمد و سراغ یکی از همکلاسی ها را از او گرفتم، شهلا هم گفت: رفته به بسیج وسایل بیاورد ؛ شهلا داشت گریه می کرد. شهلا، چرا گریه می کنی؟! دل درد دارم. خب، برو از مدیر
دستگیری مادر کودک آزار در شهریار
بروم.این کودک افزود: از وقتی پدرم فوت کرد اخلاق مامانم بد شد. اجازه بازی کردن با دوستانم را به من نمی دهد. فقط حق داشتم به مدرسه بروم. اگر کمی دیر به خانه می آمدم با زنجیر و کابل کتکم می زد و با بستن دست و پایم با زنجیر ساعت ها مرا در اتاق زندانی می کرد. روز حادثه نیز به سختی توانستم خودم را به گوشی تلفن برسانم و شماره پلیس را بگیرم و کمک بخواهم.بازپرس پرونده وقتی حرف های حسین را شنید از مادر او
جوک شهید مطهری به روایت هاشمی رفسنجانی
بتواند مثل کشور ما، این جور باز و همه چیز آن در اختیار مردم باشد. انقلابهای دنیا را ببینید؛ شوروی پس از شصت سال که از عمر انقلابش می گذرد، هنوز پشت پرده های آهنین زندگی می کند، و در آنجا هنوز از آنچه که در خانه همسایه می گذرد، همسایه دیگر چیزی نمی فهمد، این در حالی است که ما روز بعد از انقلابمان مرزهای هوایی و زمینی را به روی خبرنگاران داخلی و خارجی، باز کردیم تا حقیقت انقلاب را انعکاس دهند، هر چند
نگاهی بر شاه بی شین
آمریکایی هاست، وگرنه الان من روی این چوب بست نبودم و تو هم مجبور نبودی برای من آجر بالا بیندازی. همین جمله باعث شد برای پدرم پرونده ای در سازمان امنیت باز شود به این کلفتی! که به مرور زمان، لابد به تعداد ساختمان هایی که می سازد، به برگه های آن اضافه می شود. سال ها بعد، که یک روز پدرم مثل یک بچه مدرسه ایِ درس خوان، کارنامه اش را زیر بغل زد و به خانه آورد، تازه فهمیدیم که او به
روایت یک فرمانده از فرار از ارتش شاهنشاهی تا مجروحیت در خرمشهر
دوم مدرسه به باغ پشتی پریدیم و فرار کردیم. از آن به بعد روحیه مخالفت با رژیم شاه در من تقویت شد. پدرم همیشه آرزو داشت من افسر بشوم. به همین خاطر بعد از اتمام دبیرستان به دانشکده افسری رفتم و مشغول شدم. حدوداً 18 سال داشتم که جریان های انقلاب جدی تر شد. اواخر تحصیلم در دانشکده افسری، مصادف بود با شروع تظاهرات ها و مبارزات مردمی. در 17 شهریور 57 طبق روال همیشگی با مینی بوس از ورامین به
امام خمینی(ره) از مصادیق آمنوا و عملوا الصالحات بود
می خواهی، خانه می خواهی، باغ می خواهی، چه می خواهی؟ هرچه می خواهی به تو می دهیم. دست از پیغمبری بردار. فرمود: اگر ماه را در دست راستم بگذارید. خورشید را دست چپ من بگذارید. من دست برنخواهم داشت. انسان وقتی به یقین رسید نباید بگوید... حقوقش تأخیر بیافتد. خوب شود. بد شود. تحریم اقتصادی شود. امام حسین گفت: زیر سم اسب می روم، زیر بار زور نمی روم. سرم به نی می رود ولی جلوی ناکس خم نمی کنم. همه چیز مرا
ماجرای دو نامه رهبرانقلاب به خانم یحیایی
شهرستانی غیر سیاسی با شناسنامه جعلی به ظاهر برای تربت حیدریه خریدند و سپس آن را به مشهد آوردند و من در خانه با آن کار می کردم . نخستین تظاهرات انقلاب اسلامی در 17 دی 56 (زنان خط شکن ) سؤال: شما در نخستین تظاهرات انقلاب اسلامی یعنی 17 دی 56 در مشهد شرکت داشتید. مقام معظم رهبری فرمودند آغاز انقلاب 57، در واقع با این تظاهرات بود که حتی دو روز قبل از قیام 19 دی قم صورت گرفت و عامل
گروگانگیری زن باردار برای سرقت 3 کیلو طلا
به گزارش خبرنگار مهر، عصر روز هفتم آذر امسال مأموران کلانتری 128 تهران نو در جریان یک فقره زورگیری از داخل خانه ای در فلکه دوم نیروهی هوایی قرار گرفتند .با حضور مأموران در محل، زنی با مراجعه به مأموران اعلام کرد که دو سارق ، در حالیکه صورت های خود را با نقاب پوشانده بودند وارد خانه شده و با تهدید چاقو، در حالیکه وی و پسر 9 ساله اش را در داخل یکی از اتاق های خواب محبوس کرده بودند ، اقدام به سرقت
از مبارزی که اولین بار عکس امام را در شهربانی نصب کرد تا دوستانی که به فاصله یک روز از هم به شهادت رسیدند
آبادغرب ساکن شدند. پدر و مادر شهید هردو از خانواده های اصیل و مذهبی منطقه بوده و هستند؛ پدرش در اوج خفقان سیاسی رژیم ستمشاهی از اذان گو های متدین و شجاع زمان خود بوده است. شهید حمدالله مبارکی در سن 17 سالگی در پنجم بهمن ماه سال 1357 در روز خونین انقلاب در تظاهرات خیابانی اسلام آبادغرب به ضرب گلوله دژخیمان شاه به شهادت می رسد. با وصف اینکه در تظاهراتها تعداد زیادی
ناگفته های عکاس و خبرنگار انقلاب اسلامی در کبودراهنگ
برای آنان در پی داشت. وی ادامه داد: پس از این ماجرا به خانواده های آنان که در پایگاه ساکن بودند اخطار داده شد تا 48 ساعت خانه های سازمانی خود را ترک کرده و از پایگاه شاهرخی بیرون بروند. 10 بهمن/ راهپیمایی شبانه مردم کبودراهنگ رضا معصومی با بیان اینکه هزاران نفر از مردم کبودراهنگ در روز 10 بهمن ماه سال 57 اقدام به راهپیمایی علیه رژیم شاه کردند ادامه داد: این راهپیمایی تا ساعت
از کپی اعلامیه های امام(ره) در گندم زارها تا ریختن کود حیوانی بر سر مبارزان انقلاب
) خانه او را هم بردند و وقتی زن برای اعتراض نزد خان رفت، خان دستور داد نوکرانش دو پای این زن را گرفتند و اینقدر زدند که خون از بدن این زن جاری شد. *کلاس پنج بودم که برای زیارت مشهد رفتیم و من آنجا یک مقنعه کوچک خریدم . یک روز که ان را در مدرسه پوشیدم مدیر مقنعه را از سرم کند و یک کلاه سرم گذاشت چون می خواست مذهبی بار نیایم و از همین الان به بی حجابی عادت کنم. ما سه تا دوست
سیستم های مخابراتی مازندران را مختل می کردیم/امام گفت: مگر من پهلوی هستم که دور من را می گیرید؟!
اعلام کردند سلاح ها در تهران تنها به مدرسه علوی و در شهرستان ها تنها به معتمدین تحویل داده شود. در مدرسه علوی یک چادر برزنتی بود که زیر آن اسلحه و مهمات می ریختند، همه جور سلاحی بود، از سبک و سنگین تا چاشنی و فشنگ و خرج خمیری و نارنجک، به آیت الله ربانی شیرازی گفتم: من پدرم چاشنی ساز بود، بین این مهمات خرج خمیری و چاشنی انفجاری وجود دارد، اگر کبریت کشیده شود، کل منطقه منفجر می شود. ایشان
برگزیده سرمقاله های روزنامه های امروز
داشته باشد)، برنامه هسته ای و غنی سازی برای ایران (که البته حتماً باید غنی سازی صنعتی برطرف کننده نیازهای صلح آمیز ایران مراد باشد) حفظ خواهد شد و همه تحریم های وضع شده علیه کشورمان لغو خواهد شد. در نامه سوم آذر 92 رئیس جمهور به رهبر معظم انقلاب هم آمده بود که قدرت های بزرگ به این نتیجه رسیدند که تحریم و فشار، راه به جایی نخواهد برد و همان گونه که ایران از آغاز اعلام کرده بود، برای کسب توافق، راهی
خاطره آیة الله مهدوی از هم نوبتی با هاشمی در شستن سرویسهای بهداشتی زندان!
. البته مسئله ی اسلحه را هم می گفتند گرچه از من مسئله سلاح را نمی پرسیدند و بیشتر روی جنبه مالی تکیه می کردند. مدتی در کمیته مشترک در سلولی تنها بودم، تا شبی دیدم صدای آقای هاشمی می آید. آقای هاشمی با پاسبان و نگهبان که آنجا بودند صحبت می کرد. دیدم صدا آشناست. خوب گوش کردم دیدم صدای آقای هاشمی است. بعد نگهبان آمد، من پرسیدم مثل اینکه این آقای هاشمی بود؟ گفت: آقای هاشمی رفسنجانی است که
احتمال نامزدی سید حسن خمینی در انتخابات
خانه فرار کرده است. قبلاً شش بار و هر بار 5 روز، یک هفته و حتی یک ماه فرار کرده بود که یا از طریق نیروی انتظامی و یا خودش به خانه بازگشته است. این بار نیز زمانی که مادر وی برای خرید دارو از خانه خارج می شود زمان بازگشت متوجه می شود که دخترش رفته و در خانه نیست. محسنی اژه ای در پاسخ به این سؤال که مادراین خانم چگونه متوجه مرگ دخترش شده است، گفت: مادرش می گوید یک فردی از طرف آقای موسوی به وی تلفن
متن کامل مصاحبه با شهرام جزایری؛ راز لبخند معروف در دادگاه چه بود؟!
دهد.اما شایعات چیزهای خلاف واقع است در زندان درسالن کارگری کنار زندانیان عادی در بند عمومی مشابه همه محکومان و محروم از مرخصی و یا عفو تحمل کیفر می نمایم و هر روز مقامات مسئول و بازدید کنندگان محل نگهداری مرا در زندان زیر و رو می کنند و خارج از زندان شایعات خلاف واقع پراکنده می شود و غافل از اینکه به عدالت دستگاه قضائی و مدیریت سازمان زندانها خدشه وارد می شود.امروز با شما مصاحبه می کنم تا دیگران راهی
ارائه گزارش 100روزه حسن روحانی به مردم
و معاونان در بخش های خود از طریق مصاحبه با صداوسیما، خبرگزاری ها و رسانه ها به اطلاع مردم خواهد رسید.روحانی در پاسخ به این سوال که تصور امروز شما در صد و یکمین روز از آغاز کار دولت با روز اولی که این مسئولیت را به عهده گرفته اید چقدر تفاوت کرده است و آیا روزهای ریاست جمهوری تان را می شمارید؟ گفت: به این صورت که شما می گویید نه، اما هر روزش برای من بسیار مهم است.رییس جمهور با بیان این که همه تلاش
آیا امام گفت: "آب و برق مجانی می شود"؟!
، بار دیگر دمکرات آذربایجان، اینها با هزینه های جانی و مالی به سختی حل می شد، هشت سال جنگ ویرانگر آغاز می گردید! و البته همۀ اینها در شرایط تحریم های سخت اقتصادی باید مدیریت می شد، عمر رهبری امام راحل به روزهای سختی گذشت که دشمن هر روز منتظر سقوط اصل این انقلاب بود اما امام امت با تمام گرفتاری ها ذره ای از محرومین غافل نبود و دستگاه ها و مراکز مرتبط در حال لبیک به فرمان حمایت از مستضعفین بودند و البته باید به رهبری امام و قاطبۀ مسئولین آفرین گفت که تا انتها آرزوی سقوط اقتصادی و پشت کردن مردم به انقلاب و نظام را به گورستان آمال و آرزوهای دشمنان این ملت فرستادند. ...
روزی که قصه خاندان پهلوی به سر رسید/ قطار انقلاب هیچ گاه از حرکت باز نمی ایستد
را در مدرسه میان دانش آموزان و خانه ها توزیع می کردم و با هم کلاسی هایم برای به راه انداختن تظاهرات نقشه می کشیدم، دوران شاه برایم با احساس اسارت و زندگی در زندان همراه بود، از طرفی امام راحل را هم خیلی دوست داشتم؛ مرام و معرفت و ایستادگی ایشان مرا شیفته شخصیت و روح بلند ایشان کرد به طوری که در دوران نوجوان با چوب و چماق و حمل اسلحه شکاری و غیر شکاری در صف اول تظاهرات و راهپیمایی ها می ایستادم و
معمای فرار ارتشبدها
اراده ی مردم بایستد و برای گریختن از مجازات اعمال خود، فرار را بر قرار ترجیح داد و ده روز قبل از انقلاب اسلامی به ژنو گریخت و از آنجا به اسرائیل رفت.[8] 3-2. سپهبد ناصر مقدم: فرار ناموفق ناصر مقدم از اولین روزهای تأسیس ساواک، عضو این سازمان مخوف بود و می توان ایده ی ایجاد کمیته ی مشترک ضدخرابکاری برای سرکوب مخالفان سیاسی حکومت را از وی دانست. آخرین سمت مقدم در ساواک، ریاست
ما بدهکار انقلاب هستیم
. آن شب را در بازداشتگاه کلانتری قزوین خوابیدم و صبح دوباره با یک پژوی سفید ساواکی به سمت تهران راه افتادیم. حدود ظهر روز یکشنبه 5بهمن بود به سردر باغ ملی رسیدیم. سرم را بردند پایین و کتم را سرم کشیدند. با 3-2پیچ رسیدیم به اینجا که اکنون نشسته ایم: کمیته مشترک. و این داستان ورود زندانی دیگری به این بازداشتگاه بود که آن روزها خیلی پررونق و شلوغ بود. کثرت گروه های مبارز علیه رژیم به اینجا رونقی داده
خاطرات زنان مبارز و انقلابی سیستان وبلوچستان ازبهمن57
آوردند، دختران گریه می کردند و به سمت کلاس های درس می دویدند، بعد از آن پرونده های درس مان را به دستمان دادند و ما را از مدرسه اخراج کردند این اتفاقات قبل از شروع انقلاب بود. انقلاب که شد هنوز تعداد زیادی از ضد انقلابیون در میان مردم بودند و برادرم هوشنگ که از فعالین انقلابی بود بهمن 57 در زاهدان توسط این افراد به شهادت رسید. با تأسیس سپاه پاسداران و تشکیل بسیج مردمی و حضور مردم غیور جلوی همه
15 بهمن - 4 فوریه؛ در تاریخ چه گذشت؟
دموکراسی و آزادی خواهی می کوشید مردم را از ادامه انقلاب منصرف کند، در این مصاحبه اعلام کرد که به امام خمینی اجازه نمی دهد دولت موقت تشکیل دهد. این در حالی بود که به خاطر تشدید تظاهرات و اعتصاب های مردم در شهرهای مختلف، تمرّد و فرار نظامیان از پادگان ها و همچنین استعفای پی درپی مقامات دولتی و نمایندگان مجلس، کنترل کشور عملاً از دست حکومت خارج شده بود. 1375 - مهندس مهدی بازرگان معروف به