قوزک پای دایی مشت مأمور ساواک را باز کرد! - افکار نیوز
سایر منابع:
سایر خبرها
آیت الله طالقانی عفو شاه را نپذیرفت
مسئول زندان بودم . زمانی که می خواستم از آن جلسه بیرون بیایم. گفتم که من هدفم از کمک به این افراد این بود تا دشمنان مملکت را کم کنم. زندانیان عنادی به مملکت ندارند. بعد تیمسار مبصر که سال بعدش از ریاست شهربانی رفته بود روزی به من گفت حرفت را به شاه گفتم. شاه از جایش بلند شد و گفت: مبصر حرف بی جایی نزده است . منظورم این است که من در دانشکده حقوق و جامعه شناسی این نکته را خوانده بودم که با
اصغر قاتل چه کسی بود؟(+18)
، کشیدم. گوشش را با دندان گاز گرفتم که خون جاری شد و خون را خوردم. گفتم احمد! امشب تو مهمان رحیم هستی. یواش یواش ناله می کرد، چاقو را کشیده سر او را از بدن جدا کردم و چشم هایش را با دست باز کردم و گفتم احمد! مرا می شناسی یا نه؟ چقدر مرا اذیت کردی؟ با چاقو زدم توی چشمش که آب از چشمش جاری شد، بعد دماغش را بریدم و گوشتش آویزان شد. خواستم از گوشتش بخورم... اصغر قاتل در طول پنج ماهی که در زندان ماند به
طالبلو:مهاجم پیکان با زانو زد توی کتفم/دقیقی بعد سوت داور توپ را زد/7 سال بعد از عنایتی بازی می کنم
تونل و هم وقتی که روی نیمکت بود خوش و بش کردم و هیچ مشکلی وجود نداشت. ایشان مربی من هستند و احترام شان واجب. *راستی در بازی با سپاهان وقتی لب خط با قلعه نویی حرف می زدی این حس وجود داشت که داری برای مربیگری تمرین می کنی! نه بابا من فقط درباره وضعیت هاشم بیک زاده به امیرخان توضیح دادم. بابا من حالا حالاها می خواهم بازی کنم. وقتی هنوز لیگ ستاره هایی مثل آقا رضای عنایتی و ابراهیم صادقی را دارد ، من اقلا باید تا 7 سال بعد خداحافظی این بزرگان بازی کنم.
روایت تلخ دختر ایرانی از زندان های مالزی
فرستادن انفرادی، آنجا برای نخستین بار خودزنی کردم. تمام دست هامو بردیم، سرم را می کوبیدم به دیوار و آرزوی مرگ می کردم. زهره سعی می کند بغض فروخورده این سال هایش را قورت دهد، می گوید: هر روز به خدا می گفتم چرا منو نمی بری، چرا من تو این همه سختی نمی میرم! بار دوم هم خودکشی کردم. گفتم شاید بمیرم و بذارن مادر و خواهرم بروند. اما دریغ! من در ایران مریض بودم الان مریض تر شدم. بیماری
اگر از رانت پدرت وزیر شدی، مراقب باش/ به هاشمی گفتم فتوا بده/ عکس پرمعنا از سخنرانی احمدی نژاد/ جملات ...
است و همه مال ملت است، تا این را برنگرداند،... مسئله باز انقلاب است. یک انقلابِ زیاد تر از انقلاب اول خواهد شد... (صحیفه امام، ج 10، ص 493). 5- خرمشهر را خدا آزاد کرد سخن درست این است؛ ... اینجانب با یقین به آن که مَا النَّصْرُ إلامِنْ عِندِاللهِ... از فرزندان اسلام و قوای سلحشور مسلح، که دست قدرت حق از آستین آنان بیرون آمد و... کشور بقیة اللَّه الاعظم ارواحنا لمقدمه
سال 88 به آقا گفتم احمدی نژاد را خلاف شرع می دانم؛ایشان گفتند برخی از حرف هایتان را قبول دارم اما برخی ...
آمد گفت باید موشک خریداری کنیم، البته ما ایستادگی می کنیم. امام خطاب به رضایی فرمودند که این حرف شوخی است وقتی سلاح نباشد. بعد هم که جام زهر را نوشیدند. آقا بعد از آن گفته بودند که من دستور علنی امام را اجرایی خواهم کرد و نخست وزیری را به مجلس معرفی خواهم کرد که نخست وزیر امام باشد. اوایل انقلاب اختلافات زیاد بود، اما امام ما را آرام می کرد. مثلا در ماجرای بنی صدر برای این که او خوب شود یا دستش رو
ماجرای یک دروغ دیگر از ابراهیم یزدی
مردم را می دیدم... یکی از حاضران آن اتاق از پشت بلندگو اعلام کرد که خطبه شب عاشورا توسط دانشمند ارجمند، حضرت حجه الاسلام خامنه ای خوانده می شود. ... توکل کردم به خدا متوسل شدم به امام رضا (ع) با صدای بلند و کشیده خطبه را شروع کردم. خطبه را مو به مو حفظ نکرده بودم، اما سخنم را با جمله های عربی مسجع که حمد [خداوند] و درود بر پیامبر و خاندانش بود آغاز کردم. همهمه مردم همچنان ادامه داشت، اما به تدریج
کلاهبرداری میلیونی خانم نویسنده!
در وزارت بهداشت دارد که در کار انتقال معلولین به اروپا هستند و می شود روی همکاری آنها حساب کرد. قرار شد این خانم این قضیه را پیگیری کرده و مرا از نتیجه کار با خبر کند. چند روزی گذشت تا اینکه دوباره تماس گرفت و گفت هماهنگی های لازم انجام شده و کار با 30 میلیون تومان قابل حل است. پدر مالباخته ادامه داد: من که خیلی خوشحال شده بودم برای نشان دادن حسن نیت خود 15 میلیون تومان به شماره حسابی
من انقلاب اسلامی، 36 سال دارم
کاردی که به استخوان رسیده بود. حالا بعد از آن روزها و بعد از دمیده شدن نور الهی درکشور، دیگر خبری از آن همه خفقان و سیاهی دوران حکومت طاغوت نیست. درواقع انقلاب آمد، فضای آزاد را، فضای نقد را، فضای تذکر را و حتی فضای مخالفت و اعتراض رابرای مردم باز کرد. 1 حالا دیگر کسی برای انتقاد از عملکرد مسئولین کشور، چندین ماه زندان و شکنجه نمی بیند! حالا مردم بی هیچ هراسی به دولت و مسئولان در اماکن
"نباید دیپلمات ها را محدود کنیم"
که این انقلاب اینگونه ریشه می دواند و جلو میرود و 30 سال بعد یعنی در سال 1393 در جایگاهی همانند اکنون است. کسی این موضوع را باور نمی کرد. ایزدی نیز در پاسخ به این سوال که شما به عنوان یک کارشناس چگونه شرایط را ارزیابی می کنید ؟ آیا این گسترش مربوط به خود انقلاب اسلامی است یا مربوط به دیپلماسی رسمی می شود و کارهایی که در عرصه دیپلاسی عمومی شده است ؟ گفت: فکر می کنم مجموعه همه این مواردی
مرگ، پایان نگاه هوس آلود مرد دعا نویس
شنیده بودم تصمیم گرفتم تا نزد این دعانویس افغانی بروم. آدرس منزل واقعی او را کسی نمی دانست به هر زحمتی بود آدرس را پیدا کردم و نزد مرد افغانی رفتم او هر بار تکه کاغذی به دستم می داد و با دادن دستوراتی برای استفاده از دعا مبالغ زیادی از من پول می گرفت اما دعاهای او نیز تأثیری نداشت تا این که وقتی دوباره به او مراجعه کردم و گفتم این دعاها فایده ای ندارد به من گفت: برای تو باید دعای مخصوصی بنویسم تا
بوش دستور شکنجه می داد بعد می گفت سازمان سیا، شکنجه می کند
"پرونده مبارزه با اطلاعات" است، همکاری کنم. من برای چند سال همکاری نزدیکی با اف بی آی داشتم و خوشحال بودم که به آنها کمک می کرد. من در یک اتاق کنفرانس نشستم و بعد متوجه شدم که آنها از من بازجویی می کنند و مسئله مبارزه با اطلاعات مطرح نیست. آن موقع بود که گفتم می خواهم با یک وکیل صحبت کنم. طبق گزارش ها کیریاکو بعد از آن به نقض قانون جاسوسی متهم شد. *وقتی همه اعضای دولت از شکنجه
بولتن سینما ؛ ویژه نامه روزانه جشنواره فیلم فجر/8
نگاهی به نامزدهای سی و سومین جشنواره فیلم فجر، نگاهی به برنامه اکران فیلم ها در روز نهم جشنواره، ادامه صدرنشینی رخ دیوانه ، عصر یخبندان و کوچه بی نام در جدول بهترین فیلم از نگاه مردم، رونمایی از فیلم محمد(ص) ، برگزاری نشست رسانه فیلم های سینمایی نزدیک تر ، دریا و ماهی پرنده و در دنیای تو ساعت چند است؟ ، انتقادات کارگردان جامه دران از رویکرد دولت دهم، حضور احتمال باران اسیدی و خداحافظی طولانی در روز پنجم محفل سینما انقلاب، صحبت های ابوالحسن داوودی درخصوص انگیزه ساخت رخ دیوانه ، خبری درخصوص این که بلیت سینماها روز 22 بهمن نیم بهاست، صحبت های فریدون صدیقی درباره حضورش در سینما، گفت و گویی صمیمی با سحر قریشی بازیگر دو فیلم شیفت شب و این سیب هم برای تو ، صحبت های نظام الدین کیایی درخصوص صدابرداری رخ دیوانه ، گفت و گو با مصطفی احمدی کارگردان جوان نزدیکتر ، نگاهی به نمایش دو فیلم ایران برگز و روباه در کاخ جشنواره، اظهارات کامبوزیا پرتوی درباره مدیریت سینما، گفت و گویی صمیمی با مجید مجیدی که معتقد است همان مجیدی آواز گنجشک ها است، گلایه حامد عنقا درخصوص بی توجهی به نویسندگان سینم و درنهایت گلایه سعید راد درباره سطح نازل آثار جشنواره سرخط مهمترین اخبار امروز جشنواره فیلم فجر را به خود اختصاص داد. ...
خاطرات جالب از پدر موشکی ایران
بود و می گفت نباید بدون وضو بر روی زمین خدا راه رفت. می گفت زمین جای جمع کرده ثواب است. ثواب کارت را به حضرت زهرا(س) هدیه کن یک مرتبه بنده برای انجام یک کار بزرگ و سختی انتخاب شدم که در فناوری آن هم مشکل داشتیم.حسن من را دید و گفت می خواهی در این کار موفق باشی؟ گفتم بله. گفت برو بچه های گروهت را جمع کن، دستانتون رو بهم بدید و هم قسم بشید و بگویید خدایا ما برای رضای تو این کار را می کنیم و هرچه ثوب
پناهیان: اروپایی ها بدانند؛ مادر امام زمان ما اروپایی است
رفتم و گفتم: من به دنبال شخص وارسته ای بودم که بتوانم از او علوم و معارف عمیق را دریافت کنم. شما می توانید این معارف را به من بدهید؟ آن پیرمرد می گوید: من از کجا به تو اطمینان پیدا کنم؟ او می گوید: من با خودم روایاتی- از اهل بیت(ع)- دارم. بعد هم روایات را به او نشان می دهد و آن پیرمرد به او اطمینان پیدا می کند. آن پیرمرد داستانی از زندگی خودش را نقل می کند که در ارتباط با امام حسن عسکری
روایت پیرمردی مرندی از مرند قبل از انقلاب و دیدارش با شاه
میکرد از نزدیک دیدم و به او گفتم مرند نه آسفالت دارد نه امنیت نه مواد غذایی مناسب به من گفت: بیا در تهران زندگی کن ببین چه چیزهایی هست . من با ناراحتی گفتم شما شاه مملکتی باید به مرند هم برسید محافظانش مرا گرفتند بردند بیرون از مردم و با مشت و لگد گفتند تو به شاه توهین کردی. خدا لعنت کند شاه را که مملکت ما را خرج امریکا کرد و ناموسش را هم خرج مردان خارجی میکرد. انتهای پیام/گ
ناگفته هایی از واقعه "سیاهکل"
از آن پاسگاه لاهیجان بودم که بعد از شلوغی های عراق که نزاعی بین حسن البکر و صدام حسین رخ داد، به آبادان اعزام شدم. در زمان حمله به پاسگاه سیاهکل چه درجه ای داشتید؟ گروهبان ژاندارمری بودم. آن زمان چند سال داشتید؟ حدودا 25 سال. با چه عنوانی به پاسگاه سیاهکل منتقل شدید؟ به عنوان معاون پاسگاه. وضعیت امنیت پاسگاه سیاهکل چطور بود؟ اصلا
گیرشمن؛ همه اشیاء به دست آمده در شوش را به لوور برد
گوی بی ثمر دستمزد مرا حتی از قرداد پیش نوشته است! به حاجی گفتم مهم نیست چون برای کارشناسی این یافته های پراکنده حبس شده و به زنجیر قفس های آهنی دکسیون بسته شده بسیار ارزشمندتر از این چندغازی است که شما اضافه می کند. چهارده سال پیش، اگر هم گام کابلی نمی شدم، امروز دیگر از شهر پانزدهم هیچ چیز نمانده بود. هیچ چیز. آنچه آن روز برای این کاوش اندیشیدم و برای خود تعریف کردم این بود، بازنگری و
ماجرای ملاقات رهبری و هاشمی در زندان
زندانیان سیاسی شبیه ملاقات های معمول با زندانیان عادی نبود و مجبور بود ترفندی بزند. وقتی به در نگهبانی می رسند، ایشان با لهجه کرمانی اشاره به همسرش می کند و می گوید: این خانم خواهر آقای هاشمی است که برای دیدار او آمده، من هم شوهر این خانم هستم. نگهبان ها به هم نگاه کردند و قرار شد از فرمانده بپرسند. فرمانده گفت فقط خواهرش می تواند وارد شود. همسرم دل به خدا سپرد و وارد شد.من هم نگران و
آن زمان از قول امام دروغ می ساختند نه این که خودشان دروغ بگویند! حالا هم گاهی از قول آقا دروغ می سازند
بخش سوم مصاحبه تفصیلی خبرگزاری رسا با اسدالله بادامچیان قائم مقام حزب مؤتلفه اسلامی رسا بعد از ماجرای نقل فتوا و جدایی خط مبارزان مسلمان از منافقین، ادامه حرکت چگونه پیش رفت؟ منظورم این است که آیا با این تجربه همکاری با جریانات التقاطی، مدیریت کلان نهضت به کدام سو رفت؟ چون گفتید از این به بعد این حرکت سالم شد و شهید مطهری گزارش آن را به امام دادند. بله! در آن دیدار، امام به آقای مطهری فرمود
چاره سینما رقابت یا رفاقت با غرب نیست، باید زمین بازی را عوض کنیم
از آدم ها خود را دانشمند می دانند! اما خاصیت دانشمند باید این باشد که وقتی درباره هر چیزی به او می گویند فلان در جهان وجود دارد ، بگوید شاید وجود داشته باشد و بیاید یک بار امتحان کند تا بفهمد وجود دارد یا نه! این همه آدم با دین های مختلف می گویند خدا وجود دارد ، اما آن مردک بیچاره که تنها با یک سر متحرک روی صندلی چرخدار نشسته است، یکبار هم با خود فکر نمی کند و نمی گوید اگر واقعا این مردم راست می
فراخوان برای سرکار گذاشتن یک اصلاح طلب بیکار
عده ای یک عده ای کار پیدا می کنند و دیگران را می گذارند سر کار.جمله عمیق و عجیبی گفته بودم. حجاریان متاثر شد و نت برداشت و گفت روی حرف من یک تز خواهد نوشت. رییس شورای فرهنگی ریاست جمهوری حرفش را اینطوری ادامه داد که: ... خدا برای همه بیکاران شغل آبرومندانه ای فراهم کند. حجاریان گفت: خداراشکر شما هم شغل آبرومندانه ای برایت فراهم شده.رییس شورای فرهنگی ریاست جمهوری که شغل آبرومندانه ای برایش فراهم
مرجع تصمیم گیری جریان اصلاحات از دید کمالی
/> یکی از آقایان با من بحث می کرد می گفت ما به خاطر صرفه جویی جلوی مسافرت نمایندگان را می گیریم من به وی گفتم شما اشتباه می کنید اگر من به جای شما بودم این ها را می فرستادم مسافرت بروند دنیا را ببیند با همه فرهنگ و آداب رسوم و فنون و پیشرفت های علمی دنیا آشنا بشوند و بعد بیایند در کشور تصمیم بگیرند مگر هزینه اش چه قدر است اگر تصمیمی غلط بگیرند صد ها میلیارد ضرر می زنند شما فکر می کنید صرفه
روایت تکان دهنده زندانی زن ایرانی در مالزی
نقاشی اش از زندان، خودش میدان آزادی را می کشد، می گویم چرا میدان آزادی، می گوید: حس می کنم عین خانه خدا برایم دست نیافتنی است. من باید میدان آزادی را ببینم بعد بمیرم . در تمامی کلامش بغضی سرخورده نهفته است، بی تکلیف و خسته. بی سخن پای حرف هایش می نشینم، خودش را شهین معرفی می کند و می گوید: از سال 84 با خانمی آشنا شدم در شرکت خدمات پرستاری، او برای تقاضای کار آمده بود، ارتباطمان
آمریکا به ساواک آموزش می داد
پوست و اروپایی نیستند را به نروژ ممنوع کنم و چون دولت دموکرات این اقدام را نمی کرد من اعتراض کردم. این متهم تنها به 20 سال زندان محکوم شد که از این 20 سال زندان 10 سال اگر خوش اخلاق باشد می تواند آزاد شود! این جنایت نیست؟! می شود یک نفر 90 نفر را بکشد و بعد بگوییم برود و خوش اخلاق باشد تا آزاد شود. خلقیات ، اخلاق ،آداب و سنن ما در ایران با اروپا فرق می کند ، من در لندن تابلویی دیدم که
از مهمانی شکنجه و سیلی تا فحش و لگد برای درخواست غذا
زندان آن زمان برای مبارزان یک دانشگاه بود، یک مرحله تکاملی بود. مبارزان می آمدند اینجا شکل می گرفتند. بیشتر بچه های مسلحی که سال های 57-56 کشته شدند، 6 ماه، یک سال قبل را در زندان بودند. من با این ذهنیت دوست داشتم وارد زندان شوم. از طرفی هم تنها مانده بودم، بیشتر بچه ها را گرفته بودند. مدتی در سلول زندان، ساکت و آرام نشسته بودم. در زدم، زندان بان آمد. به او گفتم: من ناهار نخورده ام
امام جمعه موقت قزوین: اعلامیه های امام خمینی(ره) را در قسمت جلوی عبایم جاسازی می کردم
قزوین می آمدم. در اتوبوس به نظرم رسید که صلواتی از جمع برای امام بگیرم. ممکن بود تا بگویم برای سلامتی... یک ساواکی بگوید بنشین سر جایت. هنوز شعار دادن به طور عمومی آزاد نبود. با کلی مقدمه و تعریف، هرچه در وصف امام بلد بودم با صدای رسا گفتم، بعد گفتم صلوات. فکر می کردم شاید کسی تحویل نگیرد، ولی دیدم همه با صدای بلند و محکم سه بار صلوات فرستادند. کتاب تحریرالوسیله امام بسیار
داوری رهنما، زرین و مقدم در پانزدهمین برنامه هزارصدا
ساعت 17 رسیده بودند اما تا خوش و بش های اولیه در اتاق آقای سجادی انجام شود کمی طول کشید. خوبی فرهنگسرای نیاوران این است که مدیر محترم آن سیدعباس سجادی، از کارشناسان و افراد رسانه ای مشهور و محبوب و مورد احترام و وثوق همه افراد درجه یک موسیقی سنتی و پاپاست و با همه دوستی و مراوده دارد. خلاصه آنکه برنامه را ساعت 17:30 شروع کردم. اول برنامه بخش هایی از شعر معروف ای شب از رویای تو رنگین شده
سرگذشت یک زندگی شور انگیز
و سکوت. چشمم به کاشی سر کوچه ای می افتد که روی آن نوشته کوچه مرده شورها اندکی توقف می کنم. در فکر فرو می روم نکند این کوچه آخرین ایستگاهی باشد که مرا به آرامش برساند. وارد کوچه می شوم سکوت مطلق سراسر این کوچه بن بستی را گرفته. چهار درب چوبی رنگ و رو رفته به دیوارهای این کوچه نصب شده. آخرین در که کمی بزرگتر از بقیه است انتهای کوچه و درست پشت دیوار کنسولگری است. این در را قبلاً ندیده بودم چون این
مرعشی:کشور را با توصیه نمی توان اداره کرد
درازمدت است و باید فرهنگ را دوباره بازسازی کنیم. آیا بعد از این همه سال جواب می دهد؟ یک بار دیگر باید ما این فرهنگ را بسازیم تا در این جامعه افراد اجازه خیلی از کارها را به خودشان ندهند. موضوع دیگر بحث قوانین و مقررات و همچنین حقوق و دستمزدهاست. شما وقتی دارید به یک کارمند یک ونیم میلیون حقوق می دهید در شهری که به هیچ وجه هزینه زندگی کردن کمتر از 3 میلیون تومان نیست چطوری این را