سایر منابع:
سایر خبرها
برگزیده سرمقاله های روزنامه های امروز
. نحوه قرار گرفتن نیروهای داعش در این فیلم 22 دقیقه ای به گونه ای است که آنها را در موضع برتر و قوی معرفی می کند. همه بخش های این فیلم با تبحر خاصی تصویر برداری شده و هیچ چیز در آن بدون معنا نیست. قرار گرفتن دوربین مقابل موضوعات تصویر برداری شده، زاویه دوربین و دقت انتقال از یک تصویر به تصویر بعد، همه آنها با هدف بالا بردن سطح رعب و وحشت صورت می گیرد. فیلم آنچنان به اصطلاح تمیز
اصلاح طلبی تشتکی نیست که کسی آن را بروی سینه اش بزند
من بحث می کرد می گفت ما به خاطر صرفه جویی جلوی مسافرت نمایندگان را می گیریم من به وی گفتم شما اشتباه می کنید اگر من به جای شما بودم این ها را می فرستادم مسافرت بروند دنیا را ببیند با همه فرهنگ و آداب رسوم و فنون و پیشرفت های علمی دنیا آشنا بشوند و بعد بیایند در کشور تصمیم بگیرند مگر هزینه اش چه قدر است اگر تصمیمی غلط بگیرند صد ها میلیارد ضرر می زنند شما فکر می کنید صرفه جویی می کنید درحالی که
افشای سند سیا در مورد صدور انقلاب اسلامی توسط ایران/نباید دیپلمات ها را محکوم کنیم
از اسلام را به وجود آورد. وی ادامه داد: من آن موقع در آلمان شرقی سفیر بودم و این سخنان برای من جالب بود که آن ها چقدر دقیق دیده بودند. بعد نتیجه گیر کرده بود که با این انقلاب و این مشخصات نمی توان در افتاد. بهتر است با آن بسازیم و با آن کنار بیاییم. البته این صحبت ها مربوط به 30 سال قبل است. سردمداران رژیم صهیونیستی یک جور دیگر مساله را می فهمند و متاسفانه مسئولان آمریکایی نتوانستند
سرداری که به خانه ای زیر پونز نقشه رضایت داد!
داشتند که یکی شان اردواج کرده اند. * پس با وجود این دختران، اگر شهید نمی شدند هم جایشان در بهشت بود... وقتی به خانه تان می آمدند، چگونه رفتار می کردند و برخوردشان با خانواده چگونه بود؟ من خودم بارها برای دخترانشان خواستگار می فرستادم که اگر چه حاج حمید راضی بود ولی دخترخانم ها قبول نمی کردند. من کمی ناراحت شدم و یک بار که تماس گرفته بودم، به یکی از دخترانشان گفتم: افرادی که به
فرح، تقدیمی اردشیر زاهدی به شاه!
هستم و اختیار پایین تنه ام را دارم! خلاصه خیلی بی حیایی کرد و من هم به کلی با او قطع رابطه کردم و تا امروز که به خارج از کشور آمدم، بیش از پنج سال است یک کلمه با او حرف نزده ام! جالب است که اینگونه روایت ها، تنها به خانواده وکسان ِمحمدرضا پهلوی محدود نمی شود که کسی درباره آنها، گمان به رقابت و حسادت ببرد، بلکه برخی نزدیکان و فامیل فرح دیبا نیز به نقل چنین ماجراهایی پرداخته اند. احمدعلی
مرعشی: کشور را با توصیه نامه نمی شود اداره کرد
که خیلی درازمدت است و باید فرهنگ را دوباره بازسازی کنیم. آیا بعد از این همه سال جواب می دهد؟ یک بار دیگر باید ما این فرهنگ را بسازیم تا در این جامعه افراد اجازه خیلی از کارها را به خودشان ندهند. موضوع دیگر بحث قوانین و مقررات و همچنین حقوق و دستمزدهاست. شما وقتی دارید به یک کارمند یک ونیم میلیون حقوق می دهید در شهری که به هیچ وجه هزینه زندگی کردن کمتر از 3 میلیون تومان نیست
این شاه توهم خودبزرگ بینی و غرور کاذب داشت!
لهجه، مورد خشم و غضب ملوکانه واقع شد و برای مدتی طولانی، بی هیچ جرم و خطایی، در زندان به سر برد، نوشته زیر، بخشی از دلایل برکناری و زندانی شدن او را بیان می کند: شاه بعد از یک دوره توجه شدید به احمد نفیسی، کم کم از رُک گویی های او ناراحت شد. لازم نبود به او درباره سخنان نفیسی در این جا و آن جا گزارش داده شود که مثلاً در پاسخ دکتر اقبال که گفته بود: شاه ظل الله است، بعد از خدا شاه است ، جواب داده
ناگفته های حقوق بشری از دوران پهلوی
پوست و اروپایی نیستند را به نروژ ممنوع کنم و چون دولت دموکرات این اقدام را نمی کرد من اعتراض کردم. این متهم تنها به 20 سال زندان محکوم شد که از این 20 سال زندان 10 سال اگر خوش اخلاق باشد می تواند آزاد شود! این جنایت نیست؟! می شود یک نفر 90 نفر را بکشد و بعد بگوییم برود و خوش اخلاق باشد تا آزاد شود. خلقیات ، اخلاق ،آداب و سنن ما در ایران با اروپا فرق می کند ، من در لندن تابلویی دیدم که
سرگذشت یک زندگی شور انگیز
بعد از خوردن ناهار ساعت 03/1 بعد از ظهر با پدرم از خانه خارج شدیم تا به بیمارستان مسیحی برویم. اتوبوس کمی دیر آمد ولی خلوت بود. سوار شدیم. سر عباس آباد پیاده و از خیابان پارس به طرف بیمارستان رفتیم. ساعت، 01/2 بعد از ظهر را نشان می داد که من از خیابان پارس بیرون رفتم و روی سکوی کلوپ دانش آموزان نشستم، پدر هم رفت طرف بیمارستان. خدا کند اتفاقی نیفتد و پدرم با دکتر راحت حرف بزند. کاش بتوانند راه حلی
واکنش دروازه بان استقلال به اتفاقات قبل از بازی با پیکان
وحید طالب لو در گفت وگو با فارس، در خصوص اولین حضورش در استقلال بعد از چند سال و همچنین اتفاقات اخیر این تیم صحبت های زیر را انجام داد. از شرایط تیم استقلال و بازی روز گذشته صحبت کن. خدا را شکر در این چند وقت اخیر همه چیز خوب پیش رفته و شرایط بازیکنان ملی ما هم خیلی خوب شده است. فکر می کنم تیم استقلال شرایط کامل خود را به دست آورده و از ابتدای بازی های نیم فصل دوم با انرژی خوبی
کرار: نه شیشه شکستم نه فحاشی کردم
/> - نه، به خدا من به آقای فغانی فحاشی نکردم، عصبانی بودم اما هیچ وقت به خودم اجازه نمی دهم به داور فحاشی کنم و... * پس به داور چه گفتی؟ - بعد از اینکه داور به من کارت زرد داد، من هاج و واج ایشان را نگاه کردم چون کاری نکرده بودم که مستوجب دریافت کارت زرد باشم. فقط گفتم چرا کارت زرد دادی؟ داور در جوابم گفت به خاطر اینکه بعد از اعلام خطا دستت را به زمین کوبیدی!
سخنرانی منتشر نشده از آیت الله خامنه ای/ گروه های معارض در نهضت های انبیا و در انقلاب اسلامی ایران
خود قرار بدهند و آنها را وسیله ای برای ظلم، استعمار و استثمار بندگان خدا قرار بدهند. نمونه مترفین در قرآن قارون است به عنوان یک چهره سمبلیک. ممکن است همه مترفان عالم به اندازه قارون ثروت نداشته باشند، اما ثروت و میزان پول مهم نیست؛ نوع پیدا کردن پول، نوع پیدا کردن مال و ثروت و استفاده ای که بر این نوع پیدا کردن مترتب است مطرح است. گنج اندوزان و الذین یکنزون الذهب و الفضه و لاینفقونها فی سبیل الله
واکنش خوزستانی ها در شبکه های اجتماعی به سونامی خاک+نظرات
/> *قابل توجه دوستان این خاک نیست،این سرمایه ی ملی ماست که به صورت اختلاس خارج گردیده بود، به این صورت باز گردانیده شد،چون نشد پولها رو بیاریم بجاش خاک آوردیم واستون *حضرت عزراییل را در اورژانس بیمارستان گلستان اهواز دیدم که مشغول CPR و تنفس مصنوعی به مریض بود گفتم شما وظیفه ات قبض روحه الان مشغول احیا هستی ؟ گفت این بنده خدا هنوز موقع مرگش نرسیده . اما
بدون تهذیب نفس، توحید و ولایت در خطرند/بی عفتی های جامعه از کجا نشأت می گیرند
کربلا کن و برگرد و وقتی برگشتی ریاست ری را به تو می دهم. عمر سعد گفت: فکر می کنم. غلامش نقل می کند که از اول شب تا صبح فکر می کرد که آیا به کربلا روم و حسین را بکشم و رضایت پیغمبر و خدا و بهشت را از دست دهم و یا حسین را بکشم و بعد هم توبه می کنم و ان شاء الله درست می شوم و من به ریاست ری برسم. صبح تصمیم گرفت و به ابن زیاد گفت می روم تا حسین را بکشم. غلامش قبل از اذان صبح به او گفت: بدبخت می شوی و
قبل از ماهواره گرده افشانی می کردیم
بودیم خونه شون به من می گفت خاله تو تا حالا به عمو خیانت کردی؟گفتم: خب تو چی گفتی؟گفت: من هول کرده بودم می خواستم زنگ بزنم 110. بعد مامانش اومد گفت خب جواب بچه رو بده دیگه. من مونده بودم بچه فسقلی این حرفا چیه یاد گرفته!گفتم: بر اثر روشنگری های ماهواره بوده احتمالا!گفت: واقعا... قبل ماهواره کجا وضع همین طور بود؟گفتم: کلا همه چی تقصیر ماهواره است به علاوه غرب به علاوه یک! این نیازهای فطری و طبیعی
روحانیت و انقلاب اسلامی ایران در گفت وگو با حجت الاسلام والمسلمین سیدجواد ورعی
شد. من در آن زمان دانش آموز مدرسه علوی بودم. یکی از عزیزانی که در این مدرسه خدمت می کرد به نام آقای ظهوری که به رحمت خدا رفته، مرد بسیار متدین و خلیقی بود به من گفت: می خواهی عضو گروه سرود شوی؟ گفتم: بله. سفارش کرد و من برای حضور در این گروه دعوت شدم. از چند ماه قبل در یکی از مساجد به تمرین مشغول بودیم. سفارش کرده بودند که با رعایت احتیاط و به صورت فردی به مسجد بیاییم و برویم. چندین جلسه به تمرین
روایت سایت دولت بهار از سخنرانی احمدی نژاد: کاش دیشب بودید!
هستند. از یکی از مسئولین دفتر دکتر پرسیدم اجازه ورود گوشی و دوربین را می دهند؟ گفت بله مشکلی ندارد فقط روی سایلنت حالت سکوت باشد. بعد به خودم گفتم، مرد حسابی تو چندبار دفتر ولنجک گوشی و لب تاب و هزار وسیله ای که جای دیگر اجازه ورود نمی دهند، داخل بردی، این دیگه چه سوالی بود؟ وارد مسجد شدم، شبستان مسجد خیلی بزرگ نبود و از همان موقع حدس زدم که جوابگوی خیل جمعیت نخواهد بود. به زحمت خودم را
نقد عملکرد شورای عالی انقلاب فرهنگی
بین بردند. بنابراین در همین اسلام برده داری به دلیل تغییر نوع نگاه و رابطه انسان با انسان از بین رفت. اخلاقی کردن جامعه و تداوم احکام خوب از مهمترین فعالیت های رسول الله (ص) بود بنابراین کار مهمی که رسول خدا (ص) انجام داد اخلاقی کردن جامعه و تداوم بخشی احکام خوب بود اما کاری که ما کردیم اخلاق را فدای احکام کردیم! همه جا می خواستیم ظواهر را حفظ کنیم اما در این اثنا روح فرهنگ
دلش پر می کشید برای رفتن
جبهه دارم که همیشه در ذهنم مرور می کنم. یک بار که به خط مقدم رفته بودم آرامش نسبی برقرار بود و به خاطر گرمای هوا کف سنگر دراز کشیدم و سعی می کردم بخوابم. یادم است چفیه ای روی صورتم انداخته بودم و چرت می زدم. ناگهان صدای سرفه های پدر را شنیدم، خیلی تعجب کردم. اول فکر کردم خواب می بینم. گوش هایم را که تیز کردم دیدم خیر خودش است و دارد سراغ من را از رزمندگان می گیرد. کمی بعد او در آستانه سنگر ظاهر شد
پاسخ بارزانی به پرسشی درباره کمک های حاج قاسم
. * این اتفاق چه زمانی بود؟ - در دسامبر 2012 هفت ماه قبل از سقوط موصل به دست داعش این اتفاق روی داد، اما مالکی توجهی نکرد، در ابتدای سال 2014 تلفنی با وی صحبت کردم و به او گفتم که اوضاع موصل خطرناک است؛ باید عملیات مشترکی در انجام دهیم. من مجاز نیستم که نیروهای پیشمرگ را به تنهایی به آنجا بفرستم؛ چرا که موجب ایجاد حساسیت هایی بین اعراب و کردها می شود. علاوه بر این نیروهای دولتی
روایت تکان دهنده از جهنمی بنام مالزی
نقاشی اش از زندان، خودش میدان آزادی را می کشد، می گویم چرا میدان آزادی، می گوید: حس می کنم عین خانه خدا برایم دست نیافتنی است. من باید میدان آزادی را ببینم بعد بمیرم . در تمامی کلامش بغضی سرخورده نهفته است، بی تکلیف و خسته. بی سخن پای حرف هایش می نشینم، خودش را شهین معرفی می کند و می گوید: از سال 84 با خانمی آشنا شدم در شرکت خدمات پرستاری، او برای تقاضای کار آمده بود، ارتباطمان
فوق العاده زیبا و تکان دهنده: برترین عکس های خبری رویترز در سال 2014 (بخش اول)
فروشگاه گیر کرده بودم. بعد از اینکه توانستم ماشینم را نجات دهم، برای گرفتن عکس به این فروشگاه رفتم. صحنه عجیب و غریبی بود؛ مردم به صورت پراکنده یا روی زمین کاملاً به خواب رفته بودند و یا سعی می کردند بیدار بمانند. تعدادی از عکس هایم در سطح گسترده ای منتشر شدند و دوستان من از همه جا با من تماس می گرفتند و درباره عکس ها می پرسیدند. نهایتاً بعد از اینکه 30 ساعت را در ماشینم سپری کردم، بلاخره به
روایتی از رخنه آثار مخرب شبکه های اجتماعی در خانواده ها
مسئولیتی در پدر و مادر ها فاحش بود. نرگس از ماه پیش که او را دیده بودم چقدر لاغر و ضعیف شده بود. چشمان سرخ رنگش فریاد می زد تو را به خدا به همه بگو من بی گناهم . راست می گفت او بی گناه بود! چشمان نرگس 18 ساله ماه پیش وقتی پدرش برای او تلفن همراه هوشمند کهکشانی می خرید از خوشحالی برق می زد البته با سیم کارتی که در سن 18 سالگی با خدمات تمام رایگانی که بدون هیچ آموزش و
خاطرات یک روحانی از 34 ماه اسارت در زندان های طاغوت
نبوده است، در ادامه مرا به تهران و کمیته مشترک بردند و بعد از پاسخ منفی به سئوالات بازجو، مرا آویزان کردند که بسیار کشنده بود. در هر نوبت که از حال می رفتم، می گفتم "باز کن حرف می زنم"، ولی دوباره انکار می کردم و آنها هم دوباره مرا آویزان می کردند. حدود سه ماه در کمیته مشترک بودم و اکثر روزها در سلول انفرادی، بارها با روش های مختلف مورد شکنجه قرار گرفتم که کارسازترین آنها زدن کابل به زیر پاهایم بود
جوایز جشنواره فیلم فجر نوبتی است
.... * موفقیتم را مدیون تلویزیون هستم چرا سحر قریشی در تلویزیون کم کار شده است؟ مسیر حرفه ای افراد را خدا تعیین می کند، بارها گفته ام که موفقیتم را مدیون تلویزیون هستم و حاضرم با آن همکاری کنم اما تلویزیون راغب به این موضوع نیست. من در سینما کار خود را ادامه می دهم و راضی هستم امیدوارم با کمک خدا به تلویزیون برگردم و دور ماندنم از آن دلیل خاصی ندارد. حرف پایانی... از تمام کسانی که تا به اینجا کمکم کردند تشکر می کنم و امیدوارم همه شاد و موفق باشند. منبع:باشگاه خبرنگاران ...
ثبت یک ازدواج سیاسی دیگر در ایران
کند: : عروس من (دختر صادق زیبا کلام) با من هم خط است (خنده). ایشان و پسرم هر دو روزنامه نگار بودند که یکدیگر را پیدا کردند و تصمیم گرفتند با هم ازدواج کنند. ایشان به شدت به پدرشان احترام می گذارند و رابطه عاطفی بسیار خوبی با آقای زیبا کلام دارند. من همراه با آقای زیبا کلام چند سال در زندان بودم. در لحظه عقد هم به شوخی به ایشان گفتم آقای دکتر ما با حفظ موضع بله می گوییم. عروسی لابی گرها
تلخ ترین شب یلدا + عکس
این اتاق کوچک تلویزیون بود با خنده گفت: ببخشید پسرهایم بازیگوش هستند. 9 سال پیش یعنی زمانی که 14 ساله بودم، حمید که در مغازه خیاطی کار می کرد به خواستگاری ام آمد و من در رؤیای خوشبختی پذیرفتم با وی ازدواج کنم. وقتی ازدواج کردم دیگر نتوانستم درس بخوانم و هنوز یک سالی نگذشته بود که پسرم محمدرضا به دنیا آمد. در خیابان بیسیم در محله خراسان خانه ای اجاره ای داشتیم و زندگی را می گذراندیم تا این که خدا
دو حدیث آخرالزمانی از زبان دو شیعه آلمانی
/> از اینجا به بعد داوود قرارهای دیگری با آیت الله میلانی و دیگران در قم داشت و همراه ما نبود. من دیگر تا پایان سفر او را ندیدم. به جای داوود٬ شیخ حسین توی ماشین ما نشست. راننده در کمال اعتماد به نفس با او فارسی حرف می زد فقط شمرده تر و با صدای بلندتر! شیخ حسین به زبان آلمانی با او فارسی تمرین می کرد و می خندید، او به زبان آلمانی می پرسید، من ترجمه می کردم و راننده تاکسی پاسخ می داد
پناهیان: تمام اروپایی ها باید بدانند که مادر امام زمان ما یک اروپایی است
) رفتم. در آنجا حال معنوی بسیار خوشی داشتم و گریه می کردم. وقتی اشک های خود را پاک کردم، دیدم یک پیرمرد بسیار مسن و قامت خمیده ای دارد با کسی صحبت می کند. از بیانات او فهمیدم که انسان صاحب دلی است. نزد او رفتم و گفتم: من به دنبال شخص وارسته ای بودم که بتوانم از او علوم و معارف عمیق را دریافت کنم. شما می توانید این معارف را به من بدهید؟ آن پیرمرد می گوید: من از کجا به تو اطمینان پیدا کنم؟ او می گوید: من
پدرانی که به دست پسرشان کشته شدند!
گرفت. او گفته های برادرش را تایید کرد و گفت: در حالی که گرفتار اعتیاد شده بودم از پدرم خواستم به من پول بدهد. گفتم اگر سه میلیون تومان بدهی عتیقه می خرم و می فروشم و پول زیادی به دست می آوریم در حالی که این حرف دروغ بود. وقتی پول را از پدرم گرفتم دیگر نتوانستم آن را پس بدهم و به همین خاطر هم با پدرم درگیر می شدم.مدتی قبل از این حادثه سلاح تهیه کرده بودم. به محل کار پدرم رفتم. او نگهبان یک شرکت بود