تازه ترین جوک های خنده دار و خفن دنیای مجازی - شما نیوز
سایر خبرها
اس ام اس های خنده دار جدید
فرنداش گفتم درود یکی گفت درود عشقم یکی گفت درود عمرم یکی گفت درود جیگر درود نفسم درود بی وفا درود خوشگلم درود چرا دیشب زنگ نزدی؟ درود بی معرفت یکی هم گفت باهات قهرم برو با همون عشق جدیدت خوش باش بلاکی مدیر حالا جرأت داری بیا تو گروه مهم نیست جزو کدوم گروه باشی
زن نامرئی
صندلی حرف می زنی. شهروز هم از پشت دخل بیرون آمد و خم شد تا زیر میز را نگاه کند که مرد گفت: آقا به شما چه؟! زن منو شما نبینی یعنی وجود نداره؟ شهروز گفت: ربط داره! نمی بینی بالای دخل زدیم از پذیرفتن مشتری نامرئی معذوریم؟! برگشتم بالای دخل را نگاه کردم. آن قدر نوشته و عکس و درخواست های مختلف از مشتری نوشته بود که هیچوقت چشمم به این نیفتاده بود. پیرمرد دیوانه فکر اینجایش را هم کرده بود. گفتم: زنتون مُرده
روزهای کرونایی عشایر در چند اپیزود +عکس
آمده کار و کا سبی بهم ریخته و بچه هام دست رو دست گذاشتند از طرفی هم گرانی شده خدای علی کند که این قضا هم از سرمان رد بشود. اپیزود هفتم سر برگرداندم دیدم خانم روزنامه سفارش دوم را هم داده است، این بار گلنارخانم در حال آماده کردن دبه دوغ است، نگاهی معنادار به خانم روزنامه کردم و او می دانست که منظورم از این نگاه این است که چطور من باید این دبه را تا پایین کوه بیاورم و من هم از
افشاگری بی سابقه امیرحسین صادقی درباره تیم ملی و داغ کردن جباری برای رحمتی!
/> *ما به مسی باختیم، به آرژانتین نباختیم. آرژانتین تا دقیقه 93 سردرگم بود. مسی یک تنه آرژانتین را به فینال برد. *تیم بعد از بازی آرژانتین در کما بود. کی روش خودش کاملا تو فکر بود. 40 دقیقه فکر کرد. بعدش جو آرام شد و هق هق کمتر، صحبت بسیار جالبی کرد. گفت جام تمام نشده است. می توانیم با سه امتیاز بازی بوسنی منتظر تقدیر باشیم.
توضیحی درباره الزام دانش آموزان به استفاده از لباس رسمی در کلاسهای آنلاین
استفاده کنن، بله سالمه میشه استفاده کرد ولی میدانید مدیر مدرسه میگه نه؛ علت اینه که میگه ما برای هر کلاس که رنگی را اعلام می کنیم چشممون عادت کرده به رنگهای لباس بچهها اونجوری تشخیص میدیم کلاس چندمه. – برخی مدیران مدرسه از این طریق کلی کاسبی راه انداختن، من رفتم کارنامه فرزندمو بگیرم قبل از دادن کارنامه تمام مراجعه کنندگان برای کارنامه رو قبل از دادن کارنامه میفرستادن به یک اتاق دیگر واسه
ماجرای دختر مسیحی که از عشق ارادت به امام رضا (علیه السلام) مسلمان شد
کردند، دشمن او را نبش قبر کرد، سرش را از تنش جدا کرد و سرش را روی نیزه بردند. او از بی توجهی برخی مداحان به آگاهی بخشی برای قشر جوان گلایه می کند و می گوید: من همیشه فکر می کردم این ها همه یک سری خرافات بیشتر نیست اما این واقعه را که متوجه شدم دلم لرزید به امام حسین(ع) گفتم می خواهم به کربلا بیایم تا تو را بشناسم. مطمئن بودم اگر من بچه ای داشتم که با او اینگونه برخورد می کردند در جا
تغییر حالت چهره همتی پس از دلار 25 تومنی
...> روحانی: اقتصاد کشور تحت مدیریت است روحانی، زنگنه و همتی در حال تماشای تابلوی قیمت دلار صرافی ها اولین جلسه رسیدگی به اتهامات تعدادی از مدیران سابق دولتی این سکه آشنا نیست برات؟ اینو دادی یا گرفتی؟ -والا هم دادیم هم گرفتیم جنس کار ما دادن و گرفتنه یه جورایی این نمونه بود اگه خواستی عمده ش هم داریم این حجم از سکه و دلار رو چطوری رشوه می گرفتین؟ متهم: واقعیتش تو دفاعیه هم گفتم این کیف رو میذاشتن رو میز می رفتن من اصلا نمی دونستم چیه بعد می دیدم احساس مسئولیت می کردم که باید نگهشون دارم خلاصه ما را امین دونستند گذاشتن مدیر ...
طنز/ نظر شما در مورد تورم چیه؟
/> دیگه چه تفریحاتی دارید؟ می ریم تو املاک می شینیم. می گیم خونه برای اجاره دارید 10 تومن پیش، ماهی 100هزار تومن؟ بعد اونا که تو املاکن می خندن. ما هم می خندیم. خیلی حال می ده. گاهی اوقات هم سر و وضع همدیگه رو نگاه می کنیم، می خندیم؛ چون لباس هامون پاره شده دیگه پول نداریم بخریم. خب این جوری همش دارید می خندید که! آره دیگه. کار و زندگی که نداریم. از کار اخراج
راهکارهایی برای متقاعد کردن بهتر کودک
فرزند شما شکایت می کند و می گوید: من خیلی گرمم هست! می توانید اینگونه واکنش نشان دهید: آه تو می خواهی کمی خنک تر شوی. چه چیزی حالت را بهتر می کند؟ می خواهی پنجره را باز کنی یا این که ژاکتت را دربیاوری؟ این برخورد باعث می شود که کودک کمتر غر بزند، کمتر شکایت کند و راه حل های متفاوتی را در پیش رو ببیند. 7- به فرزندتان کمک کنید تا از کلمه نمی توانم استفاده نکند! کلمه “نمی توانم” اغلب در
نمایشی از جدال مرگ و زندگی یک پرستار
اینتوبه را جمع کنید خانم قربانی را به دستگاه وصل نمی کنیم. بازهم سرش را پایین آورد و آهسته در گوشم گفت: زنده بمان بچه ها منتظرت هستند صدای قدم هایش را می شنیدم که دور می شد. دیگر چیزی نفهمیدم. خیالم راحت شده بود. انگار از هوش رفتم. زندگی زیباست زهرا قربانی، پرستار 40 ساله سکوت می کند حالا دیگر بغض ندارد. بعد از ثانیه لبش به خنده باز می شود و می گوید: بعد از دو هفته چشمانم را
نان در خونِ کرونای هموطنانم نمی زنم / در برابر پرستاران احساس پوچی می کنم
تخیلمان برسد شگفت انگیزتر است . در اولین مواجه با آدم های کرونایی چه دیدید؟ وقتی وارد ساختمان بیمارستان شدم می دیدم ترس همه ی فضا را تسخیر و مسخ کرده. نگاه های آدم هایی که می آمدند و از کنار هم عبور می کردند پر از اضطراب و ناامنی بود. اولین باری که وارد بخش شدم و به خانم پرستاری که تو راهرو داشت می رفت تو اتاق بیمار رسیدم، بهم گفت این پلاستیک آبی که کشیدی روی سرت رو باید
دشتستان همیشه پتانسیل بالایی در والیبال داشت/جان دوباره والیبال توسط جوانان
نشسته بود. حاج نصرالله پاپری بیاد دارد. تماشاگران علیه پرسپولیس شعار می دادند. خوب ما با هم رفیق بودیم و کماکان با هم دوست هستیم. به قول خودش هنوز آن صحنه را از یاد نبرده است. رفتم که سرویس بزنم... جا نبود. وقتی که رفتم سرویس بزنم گفتم نصرالله تو هم بله...(تو هم شعار می دهی). همیشه می گوید وقتی میبینمت خجالت می کشم. گفت: تو چرا اینجوری هستی. به طور کلی اخلاقم این است. ناراحت نمی شوم. بهترین
روایتی غم انگیز از بخش کودکان مبتلا به کرونا
کند و گرم بازی با ابوالفضل می شود. مادر در ادامه از شرایط ابتلای فرزندش به ویروس کرونا می گوید: خانم ما دائم القرنطینه هستیم چه کرونا باشد چه نباشد. الان که وضع بدتر هم شده. این بچه یک بار رفته مغازه و آنجا مریضی را گرفته است. مادر به دیوار اتاق تکیه می کند و بعد نگاهی به چشم های بی مژه و ابروهای خالی پسرش می اندازد. کرونا حالا در کنار بیماری سرطان درد مضاعفی شده است: پدر ابوالفضل سال گذشته به خاطر
اگر دوباره به دنیا بیایم باز هم پزشک می شوم 29 تیر 1399 ساعت: 13:4
که به یاد دارم، دوست داشتم پزشک شوم. یادم هست وقتی بچه بودم و همراه مادرم به مطب دکتر می رفتم با چه عشقی به دستش و وسیله های معاینه نگاه می کردم بعدها هم همیشه به پزشکی فکر می کردم که دایی ام پزشک بودند الگوی ذهنی من بودند. ولی این عشق و علاقه در بچه های من به وجود نیامد و باوجودی که من و همسرم پزشک بودیم ولی هیچ وقت به بچه ها تحمیل و اجباری نکردیم و بچه ها هم که دیدن ما چه زندگی سختی داریم
ما فقط می گفتیم پیروزی یا شهادت گزینه دیگری را قبول نداشتیم
داشتیم. زمانی که به جبهه رفتم تحصیلاتم در حد اول و دوم دبیرستان بود و اکنون دانشجوی مقطع دکترای علوم سیاسی هستم. نخستین آژیر قرمز وی با اشاره به آغاز حملات بعثی ها به کشورمان گفت: یک شب در مراسم عروسی در زاهدان بودیم که دیدیم چراغ ها خاموش شد، نمی دانستیم چه شده است، بزرگ ترها گفتند جنگ شده است و آنجا بود که برای نخستین بار صدای آژیر قرمز را شنیدیم و به ما گفتند معنای آن این است
زندگی زنان معتاد در تهران؛ از زباله دانی تا تَن فروشی
های زیر یک سال کیمیا با ناراحتی ادامه می دهد؛ هنگام فوت همسرم هنوز بچه هایم یک سال هم نداشتند. اما به من گفتند که تو صلاحیت نگهداری از دوقلو ها را نداری. در حالی که من دو ماه بود مواد مخدر را ترک کرده بودم. اما بچه هایم را از من جدا کردند. دوباره می گوید؛ البته اگه سرپرستی بچه ها را به من می دادن نمی تونستم که خرج شون رو بدم. باید با خودم در پارک ها می گرداندم. بعد می دونید
عیب برداشتن ابرو برای دختران و تلاش مردان برای زیبایی
روز در شهرم به آرایشگاه های مردانه سر زدم تا به چشم ببینم که این شکاف ها چقدر است. جواب مرد ها به من که یک خانم بودم و دنبال خاص ترین آرایش های مردانه، گاهی چنان شگفت انگیز بود که از عمق این گودال به وحشت می افتادم. ماشین را جایی در بین ماشین های مدل بالای بلوار شهید اندرزگو جا کردم و رفتم به طبقه چهارم ساختمان. ابتدای ورود، بعد از تذکر بابت شستن دست ها، وسط دکور تمییز و سفید سالن پشت
چهره ماندگاری که از شاگردانش عکس یادگاری می گرفت
. گنجی می گفت: راننده تاکسی که اوقاتش تلخ بود، رادیو را بست و رو کرد به من و همسرم و گفت: این مأموران هواشناسی خوب است که اقلاً دست خودشان را از پنجره بیرون بیاورند و ببینند که چه بارانی می بارد و این حرف ها را نزنند که قرار است هوا آفتابی باشد و توأم با وزش باد و...؛ در این لحظه خانم نگاهی به من انداخت. راننده تاکسی در آینه دید که خانمم یک جور دیگر به من نگاه می کند. بعد راننده رو کرد به