روایتی غم انگیز از بخش کودکان مبتلا به کرونا
سایر منابع:
سایر خبرها
دنیای شیرین یاسمین
سال ها کسب کرده به تنهایی توی این قاب نمی گنجد و داستان او به کمک داستان زندگی اطرافیانش کامل می شود. خواهر بزرگ تر او، نازنین که حالا در رشته شطرنج مشغول تمرین است. هاجر خانم مادر بچه ها که تنها چند سال پیش رشته رزمی را رها کرده است و حتی مادربزرگ مهربان این خانه، حالا هر کدام گوشه ای از داستان زندگی یاسمین هستند. آن ها یک روز صبح من را به خانه کوچکشان که جایی است بین کوچه پس کوچه های
اگر کودک رابطه جنسی والدین را دید؟!
فرزندتان بخواهید به اتاق خود برود و بعد شما نزد او بروید. بهتر است مادر ضمن رعایت پوشش مناسب نزد او برود و با زبان ساده به او بگوید پدر و مادر ها یکدیگر را دوست دارند و گاه این علاقه را با بغل کردن به هم نشان می دهند. لازم نیست توضیحات اضافی بدهید، حتی اگر کودک تمایل داشت وارد جزییات شود. کودکتان را مطمئن کنید همه چیز روبراه است واحساس خوبی دارید که در کنار پدرش هستید. زیرا گاهی اوقات
برای آنها که غم نان دارند نه جان!
مرد خانه هم جوراب بخرم." با لبی خندان اما لحنی غمگین می گوید:" جوراب های مردانه را دزدیدند! چند روز قبل که یک بسته بزرگ جوراب مردانه خرید بودم، مردی جلویم را گرفت و گفت همه جوراب هایت را می خرم؛ بسته را گرفت و فرار کرد. هرچقدر هم که صدا زدم نه خودش برگشت نه کسی دنبالش رفت!" زیر لب زمزمه می کنم عجب نامردهایی پیدا می شوند که ادامه می دهد:" البته بار اول نیست همین یکی دو هفته قبل که به بهزیستی رفته
غنی کردن اوقات فراغت و باید هایی که فراموش کرده ایم
برای بچه ها به ویژه در سنین یادشده، جذاب تر. آن ها اینستاگرام و بازی های آنلاین را به دلیل ماهیت ارتباط پذیر و فضای زنده اش دوست دارند. وقتی خلأ های ارتباطی و عاطفی در خانه فراوان باشد، یا فرزند به دلایلی که نیاز به واکاوی دارد، دچار اضطراب شود، میلش به حضور در فضای مجازی افزایش پیدا می کند. هروقت به عنوان پدر و مادر از خودتان می پرسید که چرا فرزندم سرش را از گوشی بیرون نمی آورد و با ما
چه میزان از مددجویان بهزیستی به کرونا مبتلا شده اند؟
سپردن به خانواده ها را دارند بیشتر است. البته برخی بچه ها هم هستند که شرایط فرزندخواندگی را ندارند مثلا پدر و مادر در زندان است یا پدر اعتیاد دارد. خب این ها برمیگردند، ما اگر این ها را به یک خانواده بدهیم و بعد پدر و مادر بیایند و فرزندشان را بخواهند فیلم هندی می شود. باید جوانب مختلف سنجیده شود. قبادی دانا افزود: ما 40 سال است داریم این کار را می کنیم و به لحاظ اداری باید سازوکا ها
اهداف تربیتی دوران کودکی با نگاهی به نقش خانواده و مهد کودک
تا چند سال قبل رفتن به مهد کودک خیلی ضروری نبود و فقط بعضی ها قبل از شروع مدرسه بچه هایشان را به مهد می فرستادند؛ بیشتر افرادی هم که بچه هایشان را راهی مهد می کردند، مادران شاغلی بودند که نمی توانستند از آن ها مراقبت کنند یا کسی را نداشتند که بچه ها را به آن ها بسپارند. اما امروزه فرستادن بچه ها به مهد کودک امری از روی میل شخصی نیست، بلکه مثل مدرسه رفتن ضروری شده! پدر و مادر کارمند، خانه دار و یا
تخریب خانه جنگزدگان در بوشهر (+ فیلم)
زودتر تخلیه کند و برود. " جنگ ما را به اینجا آورده است اطلاعیه پلیس را نشانشان می دهم، مرد در تایید آن می گوید: "همه حرف های نیروی انتظامی هم درست است، اما پدر من جنگ زده است. زمانی که جنگ شد اول که آمدیم روبروی کلانتری 12 چند شبی را در یک سالن بزرگ خوابیدیم. بعد آدرس اینجا را دادند و این بلوک ها –اشاره می کند به دیوار خانه ی روبرو- را خود بنیاد مهاجرین آورد. هنوز دفترچه هایی
اول اخلاق بعد فوتبال
نفر از قدیمی های فوتبال به خانه ما آمد و از من خواست که مربی تیمشان شوم. تصور می کردم تیم استخوان دار و خوبی است. روز بعد ساک و کفش های استوک دار مخصوص چمن را برداشتم و رفتم به نشانی که داده بودند. فکر می کردم زمین چمن است و بچه های تیم همگی لباس یکدست دارند و آماده تمرین هستند. برخلاف تصورم زمین خاکی بود با کلی بچه قد و نیم قد. حرفی نزدم و لباس و کفش ها را پوشیدم و تمرین را شروع کردم. از همان لحظه
بازیگر سریال های طنز عطاران درگذشت + بیوگرافی و علت فوت
شده برای انتشار شایعات و متأسفانه پدر هم از این اتفاقات بی نصیب نمانده است، من از آن هایی که قصد تخریب همه را دارند می پرسم که آیا در اطراف شما کسی به دلیل کهولت سن اشتباه نمی کند؟ آیا درست است که برای جذب مخاطب به هر اقدام کثیفی دست بزنیم؟ به شخصه به شدت از اتفاقات پیش آمده ناراحتم و در عین حال که خانواده و برخی از طرفدارانِ پدر به دنبال پیگیری از مراجع ذیربط هستند اما از بانیان این اتفاق و
احمد پورمخبر درگذشت [+عکس و زندگی نامه]
قصد تخریب همه را دارند می پرسم که؛ آیا در اطراف شما کسی به دلیل کهولت سن اشتباه نمی کند؟ آیا درست است که برای جذب مخاطب به هر اقدام کثیفی دست بزنیم؟ بشخصه به شدت از اتفاقات پیش آمده ناراحتم و در عین حال که خانواده و برخی از طرفدارانِ پدر به دنبال پیگیری از مراجع ذی ربط هستند اما از بانیان این اتفاق و مروجین شایعات و بی آبرو کردن امثال پدرم، نخواهیم گذشت. حالا او با همه این طنازی ها و
چرا باید همسرتان از فرزندانتان مهم تر باشد
/> ما تمام روز را به بچه ها صرف می کنیم و به همین دلیل دقیقاً در ساعت 21 هر روز از فرزندان ما می خواهیم به اتاق خود بروند و در همین راستا من و همسرم چند بار در ماه قطعاً یک تاریخ را برای خود تعیین می کنیم تا با هم به بیرون برویم . به خاطر اینکه برای یکدیگر اهمیت قائلیم و برای این دلایل است که ابتدا همسر من برای من مهم است و بعد فرزندانم. منبع : نمناک
نمایشی از جدال مرگ و زندگی یک پرستار
مادر و یا یک پدر را بالای سر فرزندانش حفظ کند، نباید هیچ ترسی به دل راه داد. می پرسم با این شرایط چطور از فرزندانت حمایت می کنی؟ حالا که بچه ها هم به کرونا مبتلا می شوند نمی ترسید که ناقل باشید؟ خدا را شکر مادر مهربانی دارم. دخترهایم پیش مادرم هستند. خانواده ام را قرنطینه کردم. خودم به تنهایی در خانه می مانم. بیشتر وقتم را در بیمارستانم. وقتی خیلی دلم تنگ می شود. به حیاط خانه
اعتقادی به ماسک نداریم!
این بیماری اطلاعات کافی ندارد، در جواب سؤالم که می پرسم در طول دوره درمان و یا عوارض این بیماری به این کودک هم فکر کرده ای، می گوید: او را دست مادر یا مادر شوهرم می سپارم؛ هر چند به خدا ایمان دارم که بیمار نمی شوم. آخرش مرگ است ابوالفضل و حسین دوستانی هستند که برای تفریح و گردش به آسیاب خبار آمده اند. آنها که تا همین امروز اصلاً از ماسک استفاده نکرده اند، درمورد علت آن می
اخبار مهم امروز گروه فرهنگ و هنر برنا
نخستین عکس ابوالفضل پورعرب در سریال شبکه 3/ تولید شرم ادامه دارد نخستین عکس ابوالفضل پورعرب در سریال شرم که برای شبکه سه سیما آماده می شود منتشر شد. دادِستان به زودی کلید می خورد/ 120 بازیگر جلوی دوربین ده نمکی تصویربرداری سریال دادِستان به کارگردانی مسعود ده نمکی و تهیه کنندگی محمد خزاعی به زودی با حضور 120 بازیگر آغاز می شود. مدیر موسسه مردم نهاد
خاموشی تنورها
کوچک شهری هم بود و نان داغ و تازه و خوش عطر و طعم دست اهل خانه و آبادی می داد. با گسترش شهرنشینی و برچیده شدن بساط حیاط خانه ها و صنعتی شدن بسیاری از مشاغل، تنورِ خانه ها هم مهر و موم و کار پخت نان به تنور صنعتی نانوایی های سطح شهر محول شد. نانوایی شغل جدیدی بود و در ازای تولد این شغل، شغل پررونق دیگری رو به مرگ و زوال رفت؛ شغل تنورسازی که پیش از آن به جای نان، تنور دست مشتریان می داد. حالا از این
به نام کودکان، به کام بزرگترها!
سینماسینما ، حسین سلطان محمدی الزامات شرایط کرونایی، یعنی پناه بردن به خانه. اقتضای پناه بردن به خانه، یعنی بیش از گذشته به فکر ابزارها و وسایل گذران زمان در خانه باشیم. و در ابزارها و وسایل در دسترس، به سهل ترین وسیله که تلویزیون است توجه داریم. خب، حالا اگر بچه خردسال یا مدرسه ای داشته باشید، بعد از عبور از دوران آموزش های مدرسه ای در تلویزیون که دو شبکه اصلی را تا ساعاتی از بعدازظهر
از تپه های کردستان تا دشت های مشهد
در بخش ارتوپدی بستری شدم. دست پرخونم را شستند و روز بعد هم سرم را که فوق العاده کثیف بود، شستند. پرستار پرسید کجا بودی که بین موهایت همه چیز است؟ آهی کشیدم و گفتم جایی بودم که نه آبی بود نه و آبادی. در بدترین جای کردستان بودم. رئیس بخش آمد و وقتی فهمید از کردستان می آیم، رنگش عوض شد. گفت شوهر من هم آنجا مأمور به خدمت شده است. پرسیدم چه نهادی که گفت شهربانی. گفتم خیالت راحت باشد. آن ها در شهرند و
اگر دوباره به دنیا بیایم باز هم پزشک می شوم 29 تیر 1399 ساعت: 13:4
شاید برای علوم پایه مناسب تر باشند که بتوانند خلاقیت داشته باشند و حتماً نباید به این دو رشته محدودشان کرد. این انتقادی است که من همیشه به پدر و مادر ها دارم که چرا این قدر اصرار دارند که بچه هایشان پزشک شوند. روزی که دخترم کنکور داشت خیلی از مادر ها را دیدم که مضطرب بودند و بیشتر هم می گفتند که دوست دارند بچه هایشان پزشکی بخوانند، وقتی گفتم که مملکت این همه پزشک را می خواهد چه کار کند و خیلی
نان در خونِ کرونای هموطنانم نمی زنم / در برابر پرستاران احساس پوچی می کنم
تخیلمان برسد شگفت انگیزتر است . در اولین مواجه با آدم های کرونایی چه دیدید؟ وقتی وارد ساختمان بیمارستان شدم می دیدم ترس همه ی فضا را تسخیر و مسخ کرده. نگاه های آدم هایی که می آمدند و از کنار هم عبور می کردند پر از اضطراب و ناامنی بود. اولین باری که وارد بخش شدم و به خانم پرستاری که تو راهرو داشت می رفت تو اتاق بیمار رسیدم، بهم گفت این پلاستیک آبی که کشیدی روی سرت رو باید
تازه ترین جوک های خنده دار و خفن دنیای مجازی
- پشت پورشه به یکی تیکه بندازی میشی بانمک! حالا پشت پراید همون تیکه رو بنداز، میشی یه بچه ولگردِ الافِ بی شخصیتِ بی ناموس! 5- آمپوله ... کراتینیه ... همش باده واکنشِ پسرا وقتی یکی خوش هیکل تر از خودشون می بینن! 6- سخت ترین قسمت شنیدن یه شوخی بی مزه اون قسمتیه که نگاهت می کنن تا عکس العملت رو ببینن 7- بعضی از شماره ها تو گوشیم نقش شبکه چهار تو تلویزیون رو
سهم من از عاشقی ؛ خاطراتی که تنها با انگشت سبابه نوشته شده
گردانتون چی بود؟ و ... بیشتر هم اتاقی هایم درد داشتند و ناله می کردند. به بعضی هایشان که درد زیادی داشتند، مُسکن می زدند تا بخوابند. هیچ مجروحی ملاقات کنندۀ آشنا نداشت. فقط بعضی وقت ها، مردم خونگرم تبریز به دیدنمان می آمدند. چون ملاقات کننده ها آذری زبان بودند، نمی توانستند درست با ما ارتباط برقرار کنند. یک روز بعد از ظهر، یک مرد سی چهل ساله با زن و بچه اش کنار تخت من آمد و
خیابان توس 81 با وجود کارتن خواب ها حال و روز خوشی ندارد | میهمان های ناخوانده
می رفتم. او شیشه مصرف می کرد. هر چه دعوای ما در خانه بیشتر می شد من بیشتر از خانه فراری می شدم. یک سالی تریاک می کشیدم و بعد بالاخره مصرف شیشه را شروع کردم. حسن برای خودش تراشکاری چیره دست بود؛ اما حالا به جز لباس های تنش چیزی ندارد: پدرم دامدار بود. در یکی از روستا های اطراف مشهد زندگی می کردیم. مادرم که فوت کرد یکی از برادرهایم پایش را در یک کفش کرد که به شهر برویم. به مشهد که آمدیم پدرم
رفتار درست با کودک، به اندام خود دست می زند
دست میزده در حال تماشای تلویزیون من بار ها دعوایش کردم و خیلی میترسم و نگران هستم لطفا من رو راهنمایی کنید من در خارج از کشور زندگی میکنم و کاملا مسلط به زبان خارجی نیستم و نمیتوانم به مشاور مراجعه کنم. پاسخ دکتر پرویز رزاقی، روانشناس خانواده و عضو هیات علمی دانشگاه تربیت مدرس: مادر عزیز معمولا گرایش بچه ها در این سن به سمت کنجکاوی و شناسایی اعضای تناسلی است و این یک رفتار
من مثبتم!
وارد اتاق نمونه گیری می شدیم. از بیرون اتاق چشمم به نفرات قبل بود برای بعضی شان سخت بود، انگار رسیده باشند آخر دنیا. پایشان را می زدند روی زمین. فرقی نمی کرد چندساله هستند از مرد بزرگ تا بچه کوچک.لحظه سختی بود ولی دروغ نگفتم اگر که بگویم هیچ حس ترس و واهمه ای نداشتم. هر چه که بود برای ما گذشت و بعد از سه روز اعلام کردند من مثبت شدم و خدارا شکر، پدر و مادر منفی.من مثبت شدم با شروع یک سبک زندگی در قرنطینه کامل و یک دید جدید به زندگی. من مثبت شدم با...حالا یک ماه و نیم از آن زمان می گذرد، باید پیامش را گرفت، دل داد به زندگی و قدردان لحظات بود... ...
کتابی با خاطرات خانطومان
عجب وقتی به دنیا آمد، وقت اذان صبح روز میلاد اباعبدالله. اسمش را حسین گذاشتیم. بعضی آشناها که به دیدن ما می آمدند می گفتند "اسمش حسین نذارین، حسین ها شلوغ و بازیگوش می شن" می گفتم نه، پسرم اسمش را با خودش آورده؛ بعدها فهمیدم نه فقط اسمش که رسمش را هم با خودش آورد. حسین آقا روز پاسدار به دنیا آمد. نذر امام زمان(ع) مادر شهید ادامه داد: همیشه به بچه ها می گفتم شما نذر امام زمان
نگاهی به فیلم پسرکشی هادی کریمی؛ پدرکشتگی یا پسرکشی؟
شد. مادر زن با سوزنی در دست به سراغ فرزند تازه به دنیا آمده می رود و آن را به سر نوزاد فرو می کند. مرد، زنش را طلاق می دهد و بچه هایش را رها می کند. بدین شکل به حدود 30 سال بعد می آییم و زن را با پسری جوان می بینیم. پسری که شغل مناسبی در اداره ی میراث فرهنگی دارد و با مادرش زندگی می کند. با ورود دختری به زندگی پسر و پیدا شدن دو اسکلت در یکی از پروژه های پسر همه چیز به هم می
روزگار کودکی برنگردد، دریغا
ماشین شخصی برای هواخوری بیرون از خانه رفته اند و این چند ماه را در خانه مانده است. این روزها پدر و مادر او شاهد رفتارهای عجیب و غریب امیرعلی هستند. دیگر با اسباب بازی هایش بازی نمی کند، مدام بهانه می گیرد و می خواهد از خانه بیرون برود؛ جیغ می کشد و دائم به مادرش وابستگی شدید نشان می دهد. پدر امیرعلی به خبرنگار صبح نو می گوید قبل از اینکه سر و کله ویروس کرونا پیدا شود، به مهد کودک می رفت و با
جنگجویانِ خسته!
بسیار بهتر از سایر شکل های موجود خانواده است؛ ولی حتی برای کسانی که قصد ازدواج دارند نیز خانواده سنتی و هسته ای دور از دسترس به نظر می رسد. نادیا 32ساله و مادر دو بچه نُه و 10ساله است و در محله کوئینز زندگی می کند. او در 20سالگی ازدواج کرد و دو سال بعد که حامله شد دانشگاه را کنار گذاشت. پس از چند سال خانه نشینی، تصمیم گرفت دوباره به درس و دانشگاه برگردد؛ اما آن قدری پول نداشت که فرزندانش را به
چرا ایران رکورددار کاهش نرخ باروری شد؟ | خطرِ نبودن!
، مشکلات اقتصادی دلیل مهمی است. او می گوید: برای من و همه پدر و مادران، مهم است که بتوانیم آینده بچه مان را تضمین کنیم، اما با مشکلات مالی موجود خیلی سخت است. من اگر در کشور پیشرفته تری زندگی می کردم، شاید چهار فرزند می آوردم. نان با بچه می آید؟ زهرا در اواسط دهه 60 زمانی که بیست وسه ساله بوده، ازدواج کرده است و حالا دو فرزند دارد، درصورتی که والدین خودش 9 فرزند داشته اند. اغلب خواهر